تراژدی همیشه مناسبتی برای اب شدن حال آدمی هست


62022

جشن دهه کرامت

به مناسبت فرا رسیدن ایام ولادت با سعادت حضرت معصومه(س) و رضا(ع) ، ویژه برنامه جشن دهه کرامت برای گروه کودک کتابخانه روزبه برگزار گردید این برنامه شامل قصه گویی مناسبتی توسط خانم رحیمی نیکو، برگزاری مسابقه نقاشی خلاق با کمک انگشتان دست و اهدای جایزه به نفرات برگزیده و کتابخوانی و شعرخوانی مناسبتی بود. منبع: http://rezarozbeh. /
11890

گفتن یا نگفتن

یک اعتراف بزرگ دیروز نه پریروز برای اولین بار در زندگیم با حیله و ترفند شماره گرفتم حالا چطورش بماند اما برای اولین بار در بیست و هشت سال زندگی برای اولین بار این گونه شماره گرفتم هیچ وقت جسارت شماره دادن و شماره گرفتن را نداشته ام یا یعنی هیچ وقت با یک فلسفه به سراغ دختر مورد نظر نمی رفتم اصولا فلسفه داشتن مساوی ش ت است فرق انج و پپ و خوزه .انج همیشه برا اساس تیم حریف ترکیب می چیند فرست کلاس و موفق اما پپ همیشه ٤-٣-٣و خوزه همیشه ٤-٢-٣-١برای همین همیشه برنده نیستند خلاصه که برای اولین بار در زندگی پر فروغم این کار را همیشه نزدیک می شدم تا شماره را خود شخص شماره را می داد یا بازهم این قدر نزدیک می شدم که شماره را می گرفتم هیچ وقت اینگونه با ترفند لحظه ای شماره نگرفته بودم به شخصه بشخص نگارنده حق می دهم وقتی همدم تنهایت گلدان حسن یوسف افت زده باشد و حوصلع ادم های جدید را نداشته باشی باید هم وقتی ی را می بینی که فک می کنی می توانی ایده باشد چون خودت بهتر می دانی همیشه در رابطه هایت ایده الیست ترین بوده ای شک نمی کنی ،اما حالا به یک مشکل بزرگتر برمی خوری که چه جوری سر بحث را باز کنی یک قدم جسارت کرده ام حالا باید شهامت حرف زدنم را دوباره باز ی کنم نمی دانم چه خواهد شد اما شاید لینک این پست بتواند مقدمه ی خوبی باشید برای این رابطه .منبع: http://oofside. /
51928

post 20

سلام.سلامی پر از درد و غم حالم بدجوری گرفته ست ،انتظار داشتم الان بیام و بنویسم که رفتم خواستگاریش و ما به هم رسیدیم و فریاد بزنم که به عشقم رسیدم، خیلی بدشد ،نمیخوام این چند روز رو بنویسم فقط این رو مینویسم من و عشقم که براتون گفتم راهمون از هم جداشد برای همیشه فراموش شدم نمیدونم چرا نخواست بشه خانومم نمیدونم چرا؟ با اینکه میدونم هنوزم دوسم داره و جز من ی رو نداره چرا تموم شد برای همیشه؟ خیلی سوال دارم از خودم میپرسم و جو برای دلم ندارم،چراقصه دوستش رو برام گفت که بعد از دوسال بهش رسید و مال خودمون رو قبول نکرد؟ چرا اون همه رویاهایی که داشتیم رو زیر خاک دفنش کرد؟ منبع: http://iloveyourezi. /
1192618

همه چیز درباره «بربریت نوین»

رویدادهای نه یک تراژدی برای مردم بلکه یک تراژدی برای کل بشریت است. بخش عمده سرچشمه های اصلی تمدن های زنده جهان، ریشه در این جغرافیا دارند و شما می دانید که بیشتر آن ها در این فجایع ویران شده که یک تراژدی جهانی است.
1424

easy going

طبیعت گردی منش عجیبی می سازدکافیست یک بار اب خوردنت تمام شودبرای همیشه تمام نوشیدنی ها برایت گوارا می ش فیست یک بار غذایت تمام شودبرای همیشه همه ی غذاها برایت لذیذ می ش فیست یک بار یک غریبه به دادت برسدبرای همیشه غریبه ها عزیز می شوندکافیست یک بار از خستگی روی زمین خیس خوابت ببردبرای همیشه همه ی تخت ها دلچسب می شوندکافیس یک بار دوستی به کمکت بیایدبرای همیشه دوستانت برایت مقدس می شوندکافیست یک بار زیر باران گم شویبرای همیشه همه ی سقف ها برایت قصر می شوندکافیست یک بار...راستی دوست طبیعت گرد من...چقدر با خودت دوست داشتنی همیشگی داری؟ اینو توی یکی ازین کانالای تلگرام خوندممن طبیعت گرد حرفه ای نیستم و ادعایی ندارم اما در همین حد هراز گاهی، اینا رو خوب درک میکنم...راس میگهمن اولین سفر کمپینگم یه سفر 5 روزه به یه دشت جزیره مانند بود وسط دریاچه سد کارون 3. وقتی دوستام اصرار می برم، من اصن هیچ تصوری از 5 روز وسط دشت و دمن بدون دوش و نداشتم.ولی با اصرار اونا رفتم... وقتی رفتم دیدم چقد میشه با همه چی راحت تر برخورد کرد؛ یه بطری آب چشمه میتونه واسه شستن مو کافی باشه یا مثلا دستمال مرطوب میتونه کار دوش رو انجام بده حتی. وقتی اینطوری سفر میری با حداقل امکانات، و اون چند روز تبدیل میشن به بهترین روزها و میشن یکی از بهترین تجربه های سفرت، دیگه معنی یه سری چیزا برات عوض میشه.وقتی برمیگردی رنگ و روی همه چی تغییر میکنه. معنی شرایط سخت عوض میشه، معنی آرامش معنی روابط حتی ... معنی دوستی.دیگه چیزای کوچیک نمیتونن عصبانیت کنن، ارزش ها یکم تغییر میکنن .من بهترین دوستامو ازون سفر دارم، بهترین رفیق غما و پایه شادیام. اون سفر با همه کاستی هاش یکی از بهترین سفرهامه هنوزم. خوشحالم که تو این مسیر قرار گرفتم خیلی چیزا تغییر کرد برام و خیلی چیزا قشنگتر شد خداجونم شکرتمنبع: http://harfayeman-ba-khodam. /
59794

برای او که رفت

آیه های چشمانت ، تفسیر مهربانیست، لبخندت امتداد راه بهشت... و دستان پر مهرت شبیه اجابت دعاست... در نگاهت پروانه و آتش، در نگاهت نور، در نگاهت شور ، در نگاهت عشق... نگاهت همان "صراط مستقیم"... ای همیشه در دل جاری ای همیشه در من بیدار گاهی به سراغ من بیا لحظه ای در خواب... می خواهم مهربانی را به خاطر بسپارم ، می خواهم آسمان را لمس کنم! بدون بال ، گاهی اگر در خواب.. پ ر ی ن ا زمنبع: http://gahnevispsrm. /
47584

خیلی تلخ!

امروز از نزدیک دیدی چیزی رو که همیشه توی ا دیده بودی. رفته بود اون بالای بالا . می خواست خودشو بندازه پایین . تقریبا مسن بود. لباسای کارکنان دانشکده تنش بود . یه لباس نوک مدادی که زیر نور آفتاب اون بالا برق میزد. داشت گریه می کرد . همه از پایین با استرس و دلهره نگاهش می . یه سری از همکاراش ماس می که تو رو خدا بیا پایین ولی کو گوش شنوا . گریه می کرد ، می گفت خسته شدم می گفت می دونم که بهشت خیلی جای خوبیه ولی نمی خوامش وقتی خدا منو نمی خواد منم بهشتو نمی خوام . چه دلهره ای .همیشه فکر می کردی که زندگی باید چقدر به یکی فشار آورده باشه که طرف بره و خودشو بکشه... به کمک بقیه ایشون اومدن پایین ولی آدمی که بخواد خودشو بکشه هیچ وقت دیگه نمی تونه نرمال زندگی کمه....منبع: http://othername. /
53432

این زندگی من است

از نوشتن دست می کشم، سرم را می اندازم پایین و به ناخن های قرمزم نگاه می کنم. او کم مانده دیوانه بشود. عجب شیر تو شیری است. دیروز به او هم گفتم. گفتم گویا همه دارند ترتیب هم را می دهند. نفهمید چی گفتم. انگار با زبان دیگری با او حرف می زنم و او شیفته ی همین نفهمیدن شده. گفت این کتاب ها همه مال توست؟ شبیه شیری پیر با پشت خمیده و لنگ های دراز بود. واقعاً نمی توانم فکرش را م. یک لحظه در من هست که خیلی خوب می شناسمش. لحظه ای که دیگر همه چیز تمام می َشود. حتا اگر اندک اکی از آن چیز، آن احساس در من باشد یا تازه پا گرفته باشد یا کهنه باشد، فرقی ندارد، ناگهان بوم، ناپدید می شود و همه چیز نه که برگردد به روز اولش، که برمی گردد به لحظه ی پیش از بیگ بنگ. یعنی ح میان من و آن آدم حتا عادی هم نمی شود یا طبیعی، مثلا بشود شکل رابطه ام قبل از پیش روی، بلکه می روم یک نقطه ی خیلی دور و مثل زن حامله حتا از دیدن سایه ی طرف هم تهوع می گیرم. نه که متنفر بشوم از آن آدم، منتها تمام جذ ت هایش ناگهان، واقعا ناگهان در ثانیه ای غیب می شود از نظرم. و آن آدم تبدیل می شود به هیچی. البته که مال یک لحظه نیست. پیوندها و گسست ها شبیه نمی که دیوار به خودش می گیرد و ذره ذره نفود می کند و بعد آن لحظه ی فرو ریختن است که یک دم و آن است. در من هم همین طور می شکند و بسته به عمق رابطه لحظه ی گسست آهسته تر و با کشمکش بیش تری است. حالا که چی؟ انگار من که باشم که این طور تحلیل احساساتم مهم باشد. حالا، این لحظه حتا برای خودم هم مهم نیستم. کمی مایوسم و می بینم تنها ناجی ام نه آدمی، مردی یا عشق و احساسی، که تنها و تنها نوشتن است، مثل همیشه و بیش از همیشه. آن قدر که فکر می کنم نوشتن حتا زورش به مرگ هم بچربد و من را جاودانه و ن ا کند. نوشتن و خواندن و یاد گرفتن و یاد دادن. گویا این چهار کار را بیش از هر چیزی در زندگی ام دوست داشته باشم. دیر فهمیدم و برای همین دوست دارم بیش تر زنده بمانم تا بیش تر لذت ببرم، حتا اگر جاهای دیگر زندگی دردناک باشد. منبع: http://gheiby. /
629660

مجریان تلویزیون نباید هر چه دلشان می خواهد بپوشند/ چرا هیچ برنامه مناسبتی گل نمی کند؟

ایسنا نوشت: مسعود فروتن که پیش از این، مجری برنامه های مناسبتی در عاشورا و اربعین بوده است، درباره ضعف برنامه های مناسبتی در تلویزیون نکاتی را یادآور شد.
1605860

تراژدی خانوادگی برای گرت بیل

خانواده بیل پس از این تراژدی در وضعیت روحی بسیار بدی قرار دارند.
17970

دل من محرم است هرشب !س امشکی پوش

یکشنبه هجدهم مهرهزاروسیصدونودوپنج لوکیشن:هرجاکه عزاداری باشه خلاءچیست وچه موقع به سراغ ادم هامی آید؟خلاء احساس توخالی وهیچ درون بدن است که هنگام دلتنگی برای مدت طولانی یابلافاصله بعدازاحساس بیهودگی وناامیدی به وجودمی آید.محرم امسال انگاراین خلاء روبیشترکرد...نمی دونم چرا، دام دلم هوای الی رومیکنه...الی محرم پنج سال پیش کنارم نبودمثل همیشه اماصداش همراهم بود!صداش بودکه وقتی فهمیددارم دست تنهابرای پسرای فامیلمون که برای عزاداری اومده بودندوخونه ماموندند،چایی ومیوه درست میکنم وظرفاشون رومیشورم،قیامت به پاکردکه چراتنهایی،خسته میشی وفلان...چطوراون زمان دلش نمی یومدمن روخسته ببینه اماالآن بادوریش اینقدرمن روخسته وداغون کرده...دلم برای اون صدای عصبانی وناراحت تنگ شده،برای اهنگ صداش وقتی سلام میدادبرای حرفاش حتی اونایی که خیل تلخ بودند،برای حسادت بیش ازحدش ازپسر ام،برای موهاش،چشماش،خنده هاش،برای همه چی الی دلم تنگ شده...بوی اسپندوصدای مداحی هاوهیئت هاوعزاداریا دلم روخون کرده...یه جوری دلم گرفته که هرلحظه بغضم میگیره ومیخوام گریه کنم...انگارکه دارن برای دل من ماتم میگیرن...کاش حداقل یه خبری داشتم ازش...منبع: http://rozneveshtehayedr. /
72592

مخاطره

دی در سراچه ی برزخ و در س حیّّ جسم، جانم ساره وار در تکاپو به سر می برد. چشمه ی سعی ای از بر شه ی باران زده ام می جست. نگاهی جز به مخاطره ی تتالی تمثلات نداشت. همه چیز شب بود. نه شبی در شهر بلکه شب پاییزی روستایی که همه چیز در آن از قرب دَم می کشد. به این حال افتادم که چرا آدمی در پی مأمن امنی است برای ثبات؟. جانم پاسخ گفت : چرا که سیلان، مخاطره ای است جانکاه که دل شیر می خواهد و هر که را این مخاطره نسزد که هیچ جایی برای قرار نباشد و تو هنوز در حرکت باشی و سیر و چه آسان تر از ثبات... .منبع: http://dahrashoob. /
98084

..

اون چیزی که میخوام همیشه برام دست نیافتنیه انگار مال من نیست، نبوده و نخواهد بود شاید هم چون دست نیافتنی هس، برام دوس داشتنیه چرا اینطوریه واقعا چرا همیشه چیزایی رو میخوام که مناسب من نیس چرا همیشه اینطوری میشه چرا ای کاش روزهای خوب زودتر بیاد منبع: http://besanemah1. /
20030

..

اون چیزی که میخوام همیشه برام دست نیافتنیه انگار مال من نیست، نبوده و نخواهد بود شاید هم چون دست نیافتنی هس، برام دوس داشتنیه چرا اینطوریه واقعا چرا همیشه چیزایی رو میخوام که مناسب من نیس چرا همیشه اینطوری میشه چرا ای کاش روزهای خوب زودتر بیاد منبع: http://besanemah1. /
155470

امرداد ماه سیاه ایزدی ها

امرداد ماه یاد آور یکی از تلخ ترین و تکان دهنده ترین تراژدی های تاریخ جهان و همنوعانمان در چنگال (شنگال) است. سالگرد نسل کشی خلق مظلوم ایزدی به دست وحشی ترین گروه تحت عنوان که خود را مسلمان میدانند. روزی که از آن باید به عنوان بی سابقه ترین و وحشیانه ترین تراژدی قرن ببست و یکم یاد کرد. روزی که بشریت شرمسار شد و روسیاهی ابدی برای یان و انی که در برابر رفتار وحشیانه چشم فرو بستند و سکوت اختیار د ثبت و ضبط در تاریخ گردید. تراژدی رنج و مصیبت هولناکی که بر مردم ایزدی این مظلوم ترین و صلح جوترین مردم روی زمین رفت فراموش ناشدنی و ننگ ابدی برای ستم پیشگان را تا همیشه تاریخ رقم زد. زخم دهشناک و ژرفی که بر پیکر ایزدی ها در این روز نشست ایزدیها و انسانیت را تا همیشه تاریخ اندوه ن کرده و فراموش نخواهد شد. منبع: http://lakamir. /
73322

آوردگاه

به پشت شیشه چشمت، همیشه عرصه جنگ است بیا و تیغ بر من نِه، که دیگر ام تنگ است پس از قتلم ببند چشمت، و یا خونم بشوی از آن که خون با از مژگان، برای قهرمان ننگ است. رضامنبع: http://reza5798. /
85040

نانو تکنولوژی

نانو تکنولوژی یا کاربرد فناوری در مقیاس یک میلیونیم متر، جهان حیرت انگیزی را پیش روی دانشمندان قرار داده است که در تاریخ بشریت نظیری برای آن نمی توان یافت. پیشرفتهای پرشت که در این عرصه بوقوع می پیوندد، پیام مهمی را با خود به همراه آورده است: بشر در آستانه دستی به توانایی های بی بدیلی برای تغییر محیط پیرامون خویش قرار گرفته است و جهان و جامعه ای که در آینده ای نه چندان دور به مدد این فناوری جدید پدیدار خواهد شد، تفاوت هایی بنیادین با جهان مالوف آدمی در گذشته خواهد داشت. به گزارش ایرنا نانو تکنولوژی نظیر هر فناوری دیگری چونان یک تیغ به است که می توان از آن در مسیر خیر و صلاح و یا نابودی و فنا استفاده به عمل آورد. گام اول در راه بهره گیری از این فناوری شناخت دقیق تر خصوصیات آن و آشنایی با قابلیت های بالقوه ای است که در خود جای داده است. در خصوص نانو تکنولوژی یک نکته را می توان به روشنی و بدون ابهام مورد تاکید قرار داد: این فناوری جدید هنوز، حتی برای متخصصان، شناخته شده نیست و همین امر هاله ابهامی را که آن را در برگرفته ضخیمتر می کند و راه را برای گمانزنی های متنوع هموار می سازد.منبع: http://pajooheshsara9596. /
3080

مفتون

همونجوری بود ک همیشه دوس داشتم. میبنی؟نقطه های ا جمله های من همیشه نشون دهنده یه غم نهفته تو جمله اس همونجوری ک همیشه ارزو داشتم یکی اون ویژگیا رو داشته باشه. امروز اومد گفت یه لحظه میای؟ خندیدم رفتم ، حرف زد یکی اومد گف برا چی باهم میحرفین؟ نباید باهم حرف بزنین خیلی ریل و مودب گفت چرا نباید باهاش صحبت کنم؟ من صحبت میکنم و هیچ م نمیتونه مانعم بشه لامصب. اون لحنت هم ادمو شیفته میکنه.همیشه دوس داشتم این تیپ شخصیت منبع: http://rohjanss. /
76058

بیچاره دلم...

دلم میخواد سرم رو شونت باشه و گریه کنم...حال و هوام خیلی ابریه دارم تایپ میکنم و گریه میکنم هوای تازه ای نیست تو این قفس سخت بی هم نفس زندون من شده این دل وامونده و حسهایی که از گذشته تا به حال داغونم کرده قلبم یارای هیچی نمیده نمیدونم اینا رو میخونی یا نه...نمیدونم کجایی نمیدونم چیکار میکنی نمیدونم نمیدونم دنیام پر از ندونسته هامه پر از غصه های همیشگی...پر از دق ای همیشگی پر از غم... هر چند من یه مردم و مردا هم مقصر خشونت علیه ن... من مردم و یه دنیا کاری و ... بجای همه عالم باید زجر بکشم...پر از غصه...خسته تر از همیشه نگران از دلگیر شدنای ادما و مسئول تمام بدبختیای آدمها تنهاتر از همیشه و دلتنگتر از همیشه...کاش کوه بیستون و تیشه فرهاد بود یا صحرای جنون مجنون ... تحمل ندارم ...دیوونگی همینه؟ جنون همینه؟ پس من دیوونه ترین عاشقم ...اونم برای عشق یخی خودم نمیترسم...دیگه از هیچی نمیترسم...هیچی منبع: http://mylovemaryam2. /
26968

روزی باشد برای همه ادبیات ایران

به پیشنهاد بنیاد سعدی و با تصویب شورایعالی انقلاب فرهنگی، عنوان «پاس داشت زبان فارسی» به روز بزرگداشت حکیم فردوسی در تقویم رسمی کشور (۲۵ اردیبهشت) افزوده شد. این خبر نهم شهریور منتشر شد. امروز علی اصغر شعردوست در گفتگو با ایسنا؛ " با ابراز تاسف از مصوبه ی اخیر شورا در خصوص تغییر روز شعر و ادبیات فارسی، گفت: در آستانه ی یک صد و دهمین سال روز تولد شهریار، باید شاهد آن باشیم که 25اردی بهشت ماه "روز بزرگداشت فردوسی" به عنوان روز شعر و ادبیات فارسی انتخاب شده است!!". در خبر اول سخن از همراهی " پاسداشت زبان فارسی" و " روز بزرگداشت فردوسی" است. آنچه با روز بزرگداشت شهریار همراه است؛ " روز شعر و ادب فارسی" است. البته در ایام نامگذاری این مناسبت در تقویم رسمی مخالفت هایی نیز وجود داشت و مخالفان، نام؛ فردوسی و حافظ و... را مطرح می د. با وجود همه حرف و حدیث و مخالفت ها و موافقت ها به یک نکته توجه نشده است. نکته ای که در ادامه آمده است. در یادداشتی که شهریور سال 92 نوشته بودم: " بیست و هفت شهریور ماه سالروز درگذشت شهریار ایران است. در سال ۱۳۸۱ این روز در تقویم رسمی کشور؛ « روز شعر و ادب فارسی » و « روز بزرگداشت شهریار» نام گذاری شده است. عده ای را این نام گذاری از همان ابتدا خوش نیامد و به همین دلیل همراهی ملی و سراسری با این مناسبت صورت نمی گیرد. جالب این که در چنین مناسبتی کمتر شاهد سمینارها و همایش ها و برنامه های متنوع در موضوع « شعر و ادب » هستیم و تنها شاهد برنامه هایی در گرامیداشت مقام شهریار هستیم که آن ها نیز انتظار ادب دوستان و دوستداران شهریار را چنان که باید، برآورده نمی سازند. ضمن این که اختصاص « روز»ی در تقویم رسمی با عنوان « روز گرامیداشت مقام شهریار» ضرورتی بزرگ بود که عملی شده است. چنان که روزی برای دیگر شاعران بزرگ همانند؛ سعدی، خیام، فردوسی، حافظ و...نیز در تقویم رسمی کشور ثبت شده است. بحث و جدل هایی که در جریان نام گذاری این مناسبت با تکیه بر نام شهریار و حتی انتخاب سالروز درگذشت برای این منظور، صورت گرفت، مانع از توجه به یک نکته اساسی تر شد و آن این که اساساً نام گذاری روزی به نام « شعر و ادب فارسی» به صورت ملی خالی از نقص نیست. مگر شعر و ادب ایران زمین محدود در زبان فارسی است؟ مگر ما در این کشور ادب غیرفارسی نداریم؟ در عظمت و بزرگی ادب فارسی تردیدی نیست و همین ادب از استوانه های بزرگ کشورمان است، اما مگر دیگر زبان های رایج در کشور « ادب» ندارند؟ مگر هزاران شاعر که به زبان های غیرفارسی در ایران شعر می سرایند، داخل چنین مناسبتی نیستند؟ بهتر آن است که؛ « روز شعر و ادب فارسی» در تقویم رسمی کشور به؛ « روز شعر و ادب ایران » و یا « روز شعر و ادب» تغییر نام دهد. حتی این روز باید به عنوان « روز شاعر» نیز قلمداد شود". امروز باعث خوشحالی است که به بهانه چنین مناسبتی شاهد برگزاری برنامه های ادبی هستیم.منبع: http://kh1353. /
1354184

حوادث شارلتسویل تراژدی بود/ چپ افراطی در خدمت راستگرایان

شمند برجسته یی با اشاره به حوادث شارلوتسویل، خشونت های انجام شده در این شهر را تراژدی خواند.
1853812

سالروز تراژدی غمبار تیم انصاری فرد و حاج صفی

باشگاه المپیا یونان سی وهفتمین سالگرد تراژدی غمبار ورزشگاه کارایسکاکی آتن را که ۲۱ قربانی بر جاگذاشت، پیش رو دارد.
1492874

چگونه می توان سریال مناسبتی پرمخاطب ساخت؟/ اسماعیل عفیفه: سوژه برای سریال مناسبتی ماه محرم زیاد است

اسماعیل عفیفه، تهیه کننده تلویزیون معتقد است سوژه برای ساخت سریال مناسبتی ماه محرم زیاد است و باید با برنامه ریزی سراغ ساخت این آثار رفت.
2170912

رفتن همیشه بی دلیل است

رفتن همیشه بی دلیل است وآمدن همیشه دلیلی داردتن نیست آدمیعدد استکم می شودهر روزآدمیمی شد وتنمی نویسدچه نیازی به سربلندیوقتی آسمانروی شانه های من استسنگکتابِ بردباری ستآتش اگر نبود ی آب را به یاد می آورد ؟سفیدسیاهی ست که فراموش کرده نامش رابرای فهمِ ماسهموج باید بودمرگزندگیِ جاودانی است وزندگیمرگی ناگهانیآدونیسترجمه : محسن آزرم
2493755

تراژدی؛ همیشه مناسبتی برای اب شدن حال آدمی هست

لعنت به دنیا پ ن : یکی از رنج آورترین ع هایی که در طول عمرم دیده بودم.... و هر بار که دوباره می بینم عذاب آوره!
2305440

مبنای تراژدی حسین، حکمت است/ فروپاشی ظلم جهانی با نهضت حسینی

جامعه شناسی تهران گفت: قرآن کتاب حکمت است و این حکمت در روز عاشورا در یک تراژدی داستانی تفسیر و تعبیر شده است.
2071692

تراژدی عجیب برای پایت؛ یک نایب قهرمان تمام عیار در فرانسه (ع )

دیمیتری پایت یک تراژدی عجیب را تجربه کرد و نتوانست با مارسی قهرمانی در لیگ اروپا را تجربه کند.
80712

+ 398 معادله عشق...!!

بنام الله... همیشه اون آدمی ک همیشه اسمش تو "خوب ها" نوشته میشه بهترین نیس, همیشه اون آدمی ک همیشه اسمش تو "بد ها" نوشته میشه بدترین نیس, از کجا میدونین اون آدم چیکارا کرده ک اسمشو تو اون لیست نوشتن, از کجا میدونین کیا اون آدم رو قضاوت و اسمشو تو اون لیست نوشتن, از کجا میدونین نیت اون آدم از انجام اون کارا چیبوده ک اسمشو تو اون لیست نوشتن, . . . اگ آدمی واقعا خوب باشه, اسمش گم میشه, چون دنبال اسم درآوردن نیس اصلا, هرجایی ک قرار بگیره, با همه وجودش کار میکنه, هر چقدر هم ک وظیفش کوچیک باشه, باز با همه وجودش کار میکنه, سنگ جلو پای بقیه نمیندازه تا ازش جلو نزنن, خودش بیشتر تلاش میکنه تا از بقیه جلو بزنه, اون آدمی ک خوبه, اسمش ن تو لیست "خوب ها" ست و ن تو لیست "بد ها" شاید هم باشه, چون همیشه استثنا هست, ولی با این حال باز معروف نیس, اهل دلا فقط میشناسنش... + ب انعطاف پذیری باد باشین... منبع: http://plus-love. /
40304

غر سوم

خیلی ناامیدم قرار بود زندگیم شکل بگیره با اون آدم خوب ازدواج کنم؛ اونم اونقدر بدبختى سرش ریخت که نشد. همه زندگیم رو چوب حراج زدم؛وسایلم کوچیک و شخصى رو تو کارتن که برن تو انباری ای برای نمی دونم چند سال؛تمام وسایل بزرگ و یک عمر زندگى رو روی خونه مفت گذاشتم که فقط فروش بره و براى برادر بتونیم خونه ب یم تهران... بعد کلى خستگی و استرس و گشتن یک خونه کوچیک یدیم؛که برن سر زندگیشون؛ حرف امشب مادر خانمش که با این پول میشد جای بهتر ید و نگاههای پر از انتقادش به خونه ای که هیچ ایرادى نداره بدجور دلم رو ش ت؛طفلک برادر من اول زندگی چی داره مگه؟یک خونه ٧٠ متری تو یک محله متوسط و یک ماشین خوب برای شروع زندگیش... خیلی داغونم و مثل همیشه خفه خون می گیریم که ی ناراحت نشهمنبع: http://littlesecrets. /
57264

مثل آب برای شکلات

دختر ام ع گذاشته بود اینستا.با موهای چتری زیر برج ایفل.خوشگل شده بود.دختر آن بعد پنهان من است که هرگز جرات زندگی ش را پیدا نکرده ام.هرچند بین دوستانم معروفم به آدمی که دل و جرات خطر دارد منتها از پتانسیل ریسک پذیری لایتناهی دختر که اغلب باعث رشدش بوده من تنها کروموزوم های "رابطه گرفتن با آدم های ابله"و "هر بلایی نتوانستید سر آدم های ابله زندگیتان دربیاورید سر موهایتان دربیاورید"را با او مشترکم.این شد که فکر چتری هام را کوتاه کنم.آن هم خودم!منتها بعد از انجامش فهمیدم که ایده ی خوبی نبوده.مهم هم نبود البته.آدمی که تکلیفش روشن باشدبا خودش با کله ای که بزچین شده هم قابلیت خوشحال بودن را دارد.مدتی جلوی اینه ایستادم.خودم را خوب برانداز .تنم بعد از یک هفته افتاب گرفتن حس طلایی شده بود.استخوان های شانه ام را دوست داشتم.خال زیر چانه ام،چال زیر چشمم وقتی که میخندم و حتی چتری هایی که زیادی کوتاه شده اند.دیدم هیچوقت تا به حال اینهمه با خودم در صلح و سازش نبوده ام،هیچوقت اینهمه مدارا نکرده ام با بهانه هام و زخم هام و دردهام.حالم خوب بود چون بلد شده بودم خودم را.چون صبری را که توی همه ی این سال ها برای ادم های اشتباه هدر داده بودم حالا برای کم حوصلگی ها و خستگی های خودم ج می .چون دست کشیده بودم از تلاش برای جلب نظر آدم ها که هی منو ببین!من اینجام،به خاطر تو اینجام،همونجوری که تو دوست داری زندگی میکنم،حرف میزنم،میخندم،میشینم پا میشم....و توی همه ی این سال ها از پا درآمده بودم که دیگری پا بگیرد.بس که از کودکی یادم داده بودند که صبر فضیلت است اما هرگز ی به من نگفت که چه چیز و چه ی قدر و قیمت ج از این فضیلت را دارد.روح و تنم هماهنگ شده بودند و نگی هایم پس از بیرون آمدن از طوفان فرصت دلبری پیدا کرده بودند.تصمیم گرفتم کیک بپزم.زنی که پس از سال ها می رود سراغ کیک پختن یعنی که با خودش و آنچه که هست آشتی کرده.زنی که ارام و به دقت شیر و آراد و شکر را پیمانه می زند یعنی که مقیاس و مقدار خودش و مطالباتش از دنیا دستش آمده.زنی که با صبوری سفیده ها را هم می زند یعنی که دردی را از سر گذرانده یعنی که زخمی را هر روز تیمار کرده یعنی که از یادی رهایی یافته.منبع: http://zendegiedgari. /
89760

جامانده

چهارشنبه بیست وششم آبان هزاروسیصدونودوپنجلوکیشن:نداردبهش میگم حال یتیمی رودارم که توی یتیم خونه هرکدوم ازبچه ها رویه خانواده به فرزندی قبول وفقط خودش مونده ...همه دارن میرن ومنی که خیلی نیازداشتم برم جاموندم...من همیشه جامی مونم ...همیشه ...حتی این جا...
101382

دل آدمی

زیبایی حقیقت استو حقیقت زیبایی استو هر دو عین وجودندو هر سه عین عشقندو هرچهار همان شادی مطلق اندو هر پنج (زیبائی.حقیقت.وجود.عشق و شادی) دل آدمی است که چون پنجه آفتابجامی از نور به دست جهانیان می دهددل آدمی ،اگر چون د ده عالم جایگاه آب و ملک و دام و دد نباشدخانه عشق استو آنجا چون اتاق هزار آئینه زلیخابه هر سو بنگرد،جز جمال یوسف و یوسف جمال چیزی نمی بیند:.............................................................وچه خوش سرود مولانای جانتا نقش تو در دیده ما خانه نشین شدهر جا که نشستیم چو فردوس برین شد منبع: http://rezazn. /
629714

چرا برنامه های مذهبی تلویزیون گُل نمی کنند؟

مجری برنامه های مناسبتی در عاشورا و اربعین درباره ضعف برنامه های مناسبتی در تلویزیون نکاتی را یادآور شد.
1254

مناسبتی

نه اینکه مهم نباشه، ولی به قول اوباما فردا هم خورشید طلوع خواهد کرد. تا زمانیکه کتاب و موسیقی در دنیا وجود داره میشه بقیه مسایل را دایورت کرد به یک وری. دهن مهن ما ایرانی ها هم که بای دیف آسف ه، حالا چه اون بشه یا نشه منبع: http://marriam. /
803210

از تاریخ سازی نعمتی تا تراژدی بزرگسالان

صعود تاریخی زهرا نعمتی به المپیک، ناکامی تیم ملی بزرگسالان مردان در ب سهمیه بازیهای المپیک ریو و تراژدی ش ت پی در پی آنها در مسابقات جام جهانی از اتفاقات مهم سال 95 در تیر و کمال بود.
186094

دو نوع زندگی

دو نوع زندگی انسان بر دو نوع است : تراژیک و کمیک . انسان جدی و انسان بازیگر:انسان صادق و انسان ریاکار : انسان مختار و انسان مجبور! انسان آ .. ت گرا و انسان دنیاپرست. انسان تراژیک نیز دو نوع است : انسانی که تراژدی زندگیش را درک و تصدیق می کند و لذا از آن راضی است . و انسانی که بر این تراژدی خود می گرید و گلایه دارد و پشیمان است . این انسان تراژیک نوع دوم از انسانھای کمیک ( مضحک) نیز مضحکه تر می شود و بلکه مضحکه این مضحکه گان می گردد و بدترین نوع سرنوشت است زیرا خواسته است با جدیت و صداقت و اختیارش بازی کند یعنی تراژدی را به بازی و کمدی آورد. و این گناھی نابخشودنی است. زندگی انبیاء و اولیاء و عرفا از نوع تراژدی نوع اول است و زندگی مقلدان بخیل و متکبرشان ھم از نوع تراژدی دوم است که بایستی آنرا تراژیک – کمیک نامید. انسانھای کمیک نیز دارای دو سرنوشت و عاقبت ھستند. آنانکه در میانه راه بخود می آیند و دست از بازیگری بر می دارند و لذا به عاقبتی تراژیک میرسند که خود – خواسته است و به خیر و رضا. ولی انسانھائی کمیکی که در حین بازیگری به پایان میرسند که این نیز خود نوعی تراژدی است. بھرحال حیات انسان در عالم خاک دارای ذاتی تراژیک است چرا که حیات روح خدا در اسارت خاک این امر را می طلبد. و اصولاً انسان حیوانی تراژیک است و آنکه تراژدی را درک نکرده انسان را نفھمیده است . بھمین دلیل ھمه آثار ماندگار و انسانھای ماندگار در تاریخ ، تراژیکند. فقط تراژدی است که می ماند و این یادگار انسان در جھان است : یاد یار! عمر، یار است که بر ما به جفا می گذرد این جفا پیشه ما بھر وفا میگذرد از کتاب " دایره المعارف عرفانی " .. علی اکبر خانجانی - جلد سوم ص 100منبع: http://bihamta97. .. /
4906

مرا از مرز شلمچه به کربلا ببرید

وقتی اسمت برای کربلا در میاد زیرلب میگی کاش اول به دیدار می رفتی و عهد و میثاق با را برای آنها نه ، بلکه برای خودت یادآوری میکردی و چه زیباست این تجدید عهد در مسجد شلمچه! ما میثاق و وفاداریمدر دل عشق رضا(ع) داریمدر زیر علم مولا(ع)بیمان با داریمنزدیک ساعت 3 نیمه شب بود که به مسجد شلمچه رسیدیم. در گوشه و کنار یکی غرق خواب، یکی مشغول عشق بازی با ، یکی گرم عبادت، یکی در تمنای الهی العفو شب و در آ من ... اینجا کربلای توست و اینان برادران حسینی تو و خواهر بدون اذن برادر بزرگتر به کجا سفر میکند؟! و یی که در دل عشق کربلا داشتند را با خود همراه می کنی: هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود!!و یی که بشت بیراهن خود نوشته بودند مسافر کربلا ...مسافر کربلاو راهشان جز ادامه راه وفاداری ابوالفضل(ع) به حسین(ع) نبود.و آنجا قول میدهی به یاد باشی. با این قول به راه افتادیم. سیر سفر اینگونه بود: نجف ، سامرا ، کاظمین ، کربلاعصر 20 شهریور به نجف رسیدیم. برای به سمت حرم حرکت کردیم. از اول حرکتمان به سمت حرم، یه ح خاصی در من بود، یک ح ی که همراه با عشق مولا المومنین(ع) بود. هم دلهره بود و هم اضطراب که من کجا و مولا کجا؟! یک قطره کجا و دریا کجا؟! این ح همیشه همراهم بود.اولین زیارت! اسم بدرم علی و روز تولدش هم در حرم مولا المومنین(ع) بودیم و عجب طلبیدنی بود برای بدرم!3روزنجف بودیم. ایوان تمام طلا یه جذ ت خاص داشت اما هیچ شگفتی در نجف نشد! وای که چقدر زیبا بود این بازی در نجف با دلها ... چه عالمی بود!وداع با حرم المومنین(ع) یه طرف و ج از در نجف یه طرف ... حاضری تمام لحظات دنیا را فدای یه بین الطلوعین کنی تا حرم باشی و در نحف رو ببینی...!و سختی وداع با المومنین(ع) را یه جمله راحت تر می کند: اللهم لاتجعله آ العهد من زیارتی ایاه ... 1. خاطره سفر کربلای من شده ! شده دردسری برای من و بی ت برای قلبم منبع: http://afsaran7114. /
53438

این زندگی من است

باید به خودم کمک کنم. باید چراغ بردارم و بروم درون خودم و فرو بروم و پایین بروم و به سرچشمه های آب های سرد و منبع قندیل های تیز و بلورهای شفاف و غارهای تاریک برسم. می خواهم احساسم را بگیرم دستم و خوب نگاهش کنم. توی نور بچرخانمش و همه ی شیارها و ش ت ها و برش هایش را نگاه کنم تا بدانم کیستم، چه می خواهم باشم، چه می توانم باشم. موضوع و موضع تنها دوست داشتن او نیست. دوست داشتن تنها یک حس نیست، یک غریزه نیست که با هورمون بالا و پایین بشود، یک پدیده است که همه ی زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد. دوست داشتن او، تاثیر مستقیم بر کار و بارم دارد، چرا که شغل من جوری است که از احساساتم تغذیه می کند و اگر من نتوانم احساسم را زنده و جوان نگه دارم، اگر چهره ی احساسم برای خودم محو و نامشخص باشد، دیگر نمی توانم آن را ج کنم، چون نمی دانم دستم را که توی کیسه می کنم، چی بیرون می آورم. روح برای من، مثل جسم است برای ورزشکار حرفه ای که همیشه باید ورزیده و سالم باشد. منبع: http://gheiby. /
42296

لوکاچ و کافکا

لوکاچ از ستایش گران کار فرانتس کافکا نبود، زیرا او را یک ایده آلیست و نمونه ی بدی از زیبایی شناسی انحطاطی مدرنیسم می دانست. لوکاچ م ع نوعی واقع گرایی زیباشناختی بود که دنیای اضطراب و ازخودبیگانگی کافکایی را مردود می شمرد؛ دنیایی که در آن افراد منزوی برای جرائم نامشخص دستگیر می شدند، در معرض محکمه های بیهوده قرار می گرفتند و بی دلیل محکوم می شدند.پس از ورود تانک های شوروی به بوداپست برای درهم ش تن قیام مجارها، رئیس جمهور ایمره ناگی شد و لوکاچ که فرهنگ بود در نیمه های شب دستگیر و همراه با سایر مقامات تی به یک واگن نظامی برده شد. این واگن در تیرگی فضای روستایی ناپدید شد تا با سرنوشت نامعلوم اما احتمالاً ناخوشایند خود روبرو شود.لوکاچ به یک قلعه ی بزرگ در ترانسیلوانیا برده شد و به او گفته نشد که قرار است آزاد شود یا برای همیشه در بند بماند. در ادامه ی این روایت آمده است که لوکاچ خطاب به یکی دیگر از ان زندانی گفت، " پس کافکا در نهایت واقع گرا بوده است".منبع: http://greenlight. /
2144882

تراژدی اتوبوس سربازان، ۲ ساله شد

دوم تیرماه 1395 یک تراژدی در ایران رقم خورد و قلب بسیاری را به درد آورد. سربازان سرمست از پایان دوره آموزشی پادگان 05 کرمان با اتوبوسی نه چندان ایمن به مقصد شیراز حرکت د و در میانه راه ع یادگاری گرفتند اما ارابه مرگ که به گردنه ای مرموز و پر پیچ و خم لای رز که رسید همه چیز سیاه شد.
83052

فوری فوری یک طرح ماه

سلام دست و دلم به نوشتن نمی ره خیلی خودم رو هل می دم اما *... همچنان و در هر شرایطی خودم رو م م می دونم واجب تر از هر طرح و حرکتی مثل همیشه با افتخار یادآوری کنم مطلب یک اشتباه رایج بین مذهبی ها و اینکه لطفا برای این کار وقت بگذارید و بعد اطلاع رسانی کنم تا شما هم در این طرح شرکت کنید(دیر شده لطفا همین الان ثبت نام کنید) لینک مرتبط: راه آسان قوی ارتباط با خداوند * برای اینکه بدونید چرا این روزها دست و دلم به نوشتن درین جا نمی ره و منبع: http://khaterechador. /
1839160

تراژدی تلخ برای تالاب ها؛صدور سند برای تالاب به نام زمین کشاورزی!

پلدختر- تراژدی تلخ در حالی برای تالاب های لرستان رقم خورده که مدیرکل محیط زیست این استان خبر از تبدیل آن ها به زمین کشاورزی و صدور سند برای حاشیه نشینان اطراف آن ها می دهد.
758414

آثار مناسبتی مثل نوروز در سینما غریب شده است

علی سلیمانی، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون، با استقبال از طرح ساخت آثار مناسبتی برای سینما گفت: ساخت های این چنینی در فضای سینما کمی غریب و کمرنگ شده و باید بیشتر به این مقوله پرداخته شود.
1812198

«ستارخان» تنها سریال مناسبتی دهه فجر شد/ ۲ اثر جدید در راه است

شبکه های سیما در ایام دهه فجر تنها یک سریال مناسبتی به نام «ستارخان» روی آنتن می برد که این اثر بخشی از سریال جدیدی است که محمدرضا ورزی در حال ساخت آن است.
47582

دلم عجیب دوستانم را می خواهد!

دلت عجیب دوستانت را می خواهد !!! دل است دیگر اگه بهانه نمی آورد که اسمش دل نبود ، مثلا مغز بود ، گوش بود . به قول شازده کوچولو دنیای آدم بزرگ ها خیلی عجیب است . حالا تو و دوستانت وارد دنیای آدم بزرگ ها شده اید . حتی وقتی بعد از مدت ها کنار هم می نشینید ، مدام از دنیای آدم بزرگ ها صحبت می کنید از آینده از کار از ازدواج... دلت تنگ است برای خنده هایتان ، برای پیاده روی هایتان ، برای کلاس نرفتن هایتان حتی برای غیبت هایتان پشت سر اساتید و حتی برای نشستن های بی خی ان روی نیمکت های حیاط و نظر دادن راجه به همه .... چه زود وارد دنیای آدم بزرگ ها شدید...منبع: http://othername. /
95124

خداحافظ رسانه و سلام زندگی!

از 13 شهریور برای همیشه از قید دشواری های خبرنگاری و متعلقات آن آزاد شدم، 13 همیشه هم بد و نحث نیست! دیگر نیازی نیست دو روزی یک بار فرصت چند ساعت خواب پیدا کرده، تا صبح بنشینم و اخبار و مطالب ارسالی را از نظر تایپی، محتوایی و حقوقی بازبینی کنم! دیگر با خیال راحت می توانم روزی 3 وعده غذا صبح، ظهر و شب بخورم و ناچار نیستم به دلیل گرفتاری رسانه ای یا استرس، نهار را ساعت 18 عصر و شام را ساعت 3 بامداد جلوی کامپیوتر بخورم! دیگر استرس این که تلفنم به صدا درآید و تهدید جدیدی برای شکایت در دادگاه مطرح شود یا گلایه هایی که حتی نزدیک ترین دوستانم به خاطر انتشار مطالبی در سایت، رفاقت چند ساله مان را بر هم بزنند، ندارم! حالا می توانم دست فرزندم را بگیرم و هر روز او را به پارک نزدیک منزل مان ببرم تا بازی کند و من از تماشای بازی او لذت ببرم. می توانم یک لیوان چای در دست گرفته و با آرامش و لذت کتاب بخوانم. فرصت پیدا می کنم پس از ماه ها به مسافرت بروم! حتی می توانم سرم را ساعتی در گوشی تلفن کرده و ببینم در کانال ها، گروه ها، سایت ها و خبرگزاری ها چه خبر است! چه دلنشین و لذتبخش است دوری از کاری پراسترس و پرآشوب، به خصوص وقتی ی قدر تو را نمی داند و برای خوب کار ت ارزشی قائل نیست! اصلاً دوری از فضای رسانه ای استان و شهری که فرقی بین کار خوب و بد نمی گذارند، بهترین و ارجح ترین تصمیم است. خداوند به دوست و برادر عزیزم "عبدالرضا قاسمی" اجر و صبر بدهد که بالا ه هفته قبل، با ج من از پایگاه خبری یافته کنار آمد؛ اما اینک ناچار است باری را که من طی چند سال با یاری او و دیگر دوستان به دوش کشیدم را تحمل نماید. نمی دانم چقدر دوام خواهد آورد ولی مطمئنم با روحیات او و وضعیت اسفناک حاکم بر مطبوعات لرستان، اگر خودش هم انصراف ندهد؛ خدای ناخواسته، بیماری، فشار عصبی و ... بالا ه او را به سرنوشت بچه هایی که از این وادی پردردسر در لرستان جدا شدند، دچار خواهد کرد. ما که برای همیشه رفتیم، خداحافظ رسانه و سلام بر زندگی!منبع: http://jaydari. /
52842

تو هوشیار باش شاید اندکی کمتر

جامعه ای که تصمیم ندارد خودش را بسازید همه باید درد بکشند میگویند هر چیزی را میتوان ید به شرط آنکه هزینه آن را بپردازید برای ی ، شرافت را برای بی اعتباری ، بدقولی را و برای مقام به معنای گمشده ، شایستگی را برای رسیدن ، پای رفتن برای رونق ، ب اعتبار راست میگویند هر چیزی را میتوان ید به شرط آنکه هزینه آن را بپردازید و حرف امروز من بعد از تلخی نوشته هایی که پاک شد و پاک شد این است آدم های کوچک یدهای گران نخواهند داشت منبع: http://geranmaye. /
42566

پنجره

پنجره در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعتها با هم صحبت می‏ د؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعتیلاتشان با هم حرف می‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می‏نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می‏دید، برای هم اتاقیش توصیف می‏کرد. پنجره، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت. مرغ ها و قوها در دریاچه شنا می‏ د و ک ن با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بیرون، زیبیایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می‏شد. همان‏طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‏کرد، هم اتاقیش جشمانش را می‏بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‏کرد و روحی تازه می‏گرفت. روزها و هفته‏ها سپری شد. تا اینکه روزی مرد کناز پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالا ه می‏توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب، با یک دیوار بلند مواجه شد! مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می‏کرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملا ن نا بودمنبع: http://zarrinsargarmi. /
44370

جامانده

چهارشنبه بیست وششم آبان هزاروسیصدونودوپنجلوکیشن:نداردبهش میگم حال یتیمی رودارم که توی یتیم خونه هرکدوم ازبچه ها رویه خانواده به فرزندی قبول وفقط خودش مونده ...همه دارن میرن ومنی که خیلی نیازداشتم برم جاموندم...من همیشه جامی مونم ...همیشه ...حتی این جا...منبع: http://rozneveshtehayedr. /
51936

post 12

سلام عشقم خیلی وقته نیومدم و چیزی ننوشتم ولی به خدای که میپرستیمش اصلا فرصت ن بیام،میدونی هرشب دلم بیشتر و بیشتر واست تنگ میشه میدونی که خیلی دوست دارم ،میدونم که میدونی اگه الان بگی بمیر میمیرم،اره؟ پس چرا برنمیگردی پیشم چرا؟ عشقم کار هرشب رو با گریه و غم خلاصه کردی فقط میتونم اهنگ های (زیاد اسد اونم تراک لیم ببوره )رو گوش بدم و به ع ات نگاه کنم و مث بچه برای دوریت و انتظار اومدنت گریه کنم ،برگرد پیشم و واسه همیشه دستاتو بزار تو دستم و بشو خانومم ،این بار رو هیچ وقت نمیزارم حتی ناراحت بشی به خدا قسم فقط برگرد جان من برگرد دیگه دارم ارز دوریت میمیرم هر روز افسرده تر میشم عشقم، شب خوش ولی همیشه با این اومید میخوابم که برگردی پیشم و بگی اومدم منم اغوشم رو باز کنم و بگم خدایا ازت ممنونم که انتظارم تموم شد و دعاهایم رو مستجاب کرد. شب خوش همه وجودممنبع: http://iloveyourezi. /
52482

آگهی استخدام هنرجو برای تحصیل در هنرستان بهیاری

گروه ناجـــا- نیروی انتظامی ایران برای تحصیل در هنرستان کار و دانش بهیاری خود از بین داوطلبان پسر واجد شرایط زیر برای سال تحصیلی 95-1394، هنرجوی بهیار می پذیرد.منبع: http://behyar. /
77594

آواز قو...

قو تنها پرنده ایه که یک بار عاشق میشه، و برای همیشه پای عشقش میشینه، و تو تمام زندگی هر کاری برای راحتی عشقش انجام میده... قو تنها پرنده ایه که زمان مرگشو میدونه کی هست! قو یک هفته مانده به مرگش میره جایی که برای اولین بار عشقش یعنی جفتشو دیده و عاشقش شده؛ اونجا میمونه تا زمان مرگش فرا برسه و یک روز مانده به مرگش یه آوازی برای عشقش از خودش سر میده و میخونه که بهترین و زیباترین آواز میان پرنده هاست. و بعد سرش رو روی بال هاش میزاره و میمیره...! منبع: http://baran6422. /
57266

خوشبختم و با هیچ م میل سخن نیست!!!

خوشبختی گمانم آن مفهومی نبوده که توی همه ی این سالها من فکر می .بعد این همه سال پیروی از مکتب یا خالی و یا لبریز،امروز فکر میکنم خوشبختی نه پول زیادیست،نه عشق زیادی،نه زیبایی زیادی،نه محبوبیت زیادی و نه هیچ میزان مازادی از هرچیزی درین دنیا.امروز بعد از کنار گذاشتن و کنار گذاشته شدن از یک رابطه ی زیادی و بعد از حذف آدم های زیادی،احساسات زیادی و نگرانی های زیادی از همیشه ام خوشبخت ترم.خوشبختی به گمانم همین معمولی بودن است.همین به میزان دوست داشتن و دوست داشته شدن.همین برخاستن ها و نشستن های بی درد.همین دوستی های سالی ماهی یکبار.همین برای خوشبخت شدن منتظر ی نبودن.امروز که ی را دیوانه وار دوست ندارم و ی دیوانه ام نیست خوشبخت تر از دیروزم هستم.آنکه کنار من بود،آنی نبود که در کنار من بود.بین او که بود و او که من فکر می هست سیاره ها فاصله بود.او بود ولی به شیوه ی خودش و مطابق با منافع خودش!نه آنطور که من بودنش را تصور کرده بودم و نه آنطور که من داشتم بودن را معنا می .و آن دیوانگی ها آن زیاده خواهی در عشق،آن تمنای سایر بهانه های کوچک و معمولی خوشبختی را از من گرفته بودند. زمان باید میگذشت،باید زخمی میشدم،باید بهای زیادی می پرداختم تا بفهمم برای خوشبخت بودن ا اما نباید بهای زیادی پرداخت.حالا میدانم که برای یک آن خوشبختی بزرگ نباید خوشبختی های کوچک را ج ی کرد.بسی رنج بردم تا یاد بگیرم که باید دلخوشی های کوچکم را پس انداز کنم برای آمدن خوشبختی موعود.منبع: http://zendegiedgari. /
33590

سلامت مدیران امروز را چه چیزهایی تهدید می کند؟

توصیه های ضدِ سرطانی سیگار را ترک کنید:کشیدن سیگار نه تنها می تواند احتمال ابتلا به سرطان ریه را افزایش دهد، بلکه سبب ابتلا به سرطان دهان، کلیه و پانکراس (لوزالمعده) نیز می شود. بنابر این اگر آماده نیستید که سیگار را برای همیشه ترک کنید، حداقل میزان مصرف خود را کاهش دهید تا خطر ابتلا به انواع سرطان ها کاهش یابد. منبع: http://valiancy. /
9790

مهربون، خداحافظ

و باز امروز به مس گى و فانى بودن زندگى رسیدمو چقدر حالم بد شدو چقدر دلم برات تنگ میشه اى که آبجى بودی براى همه طایفهنمونه ای از سادگى و محبت تمام عیارچى بگم که همه خاطراتم ازت اون لبخندها و خنده هاى گرمت بود که لابلاشون فقط قربون صدقه مون میرفتىالهى بگردمبه هرکى میرسیدى حال هفت جد و آبادشو میپرسیدىتک به تک دونه به دونهخیلى غصه میخورم که با گذشت روزها خاطراتم ازت کمرنگ و کمرنگ تر میشه ولی مهم نیست مهم اینه که همیشه تو قلب مونی غمت همیشه ى همیشه ها از تلخ ترین غصه هاستخیلى دوست داشتمو دارماز ته ته ته ته دلم روحت شاده شادعزیز مهربونممنبع: http://hactambarayehamishe. /
71474

منابع باورها

باورها از کجا شکل می گیرند؟ منابع شناختی و عاطفی و بینشی شکل گیری باورها چیست؟ برخی از روان شناسان اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که «باورها سه ریشه اصلی دارند: تجربه شخصی، اطلاعات حاصل از دیگران و استنتاج، حتی ممکن است باورها محصول همزمان این سه منبع باشند. باورها چگونه شکل می گیرند باورها ح ی دو قطبی دارند و تجربه های افراد را به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می کنند. شما خیلی سریع می توانید در ذهن خود حدس بزنید که یک رویداد آزاردهنده یا خوشایند، دردناک یا لذت بخش، خوب یا بد است. این که می توانید با آن رویداد مقابله کنید یا خیر؟ قهر دوست تان می تواند برای شما یک تهدید محسوب شود و شما را عصبانی کند، یا فرصتی برای تجدید رفتار و دلجویی از او فراهم کند. همان طور که رشد می کنید، فهرست های ذهنی از این وقایع تهیه می کنید، یعنی تجربیاتی جدید به هر دو سوی مثبت و منفی می افزایید. این ها در حقیقت الگوهایی هستند که تجربه های بعدی را با آن ها مقایسه می کنید. برای مثال اگر پدرتان همیشه شما را برای کند یاد گرفتن سرزنش می کرد، الان هم اگر در یادگیری موضوعی کند باشید، انتظار سرزنش دارید یا خودتان را سرزنش می کنید. این قبیل تجربه ها می تواند در شکل گیری باورهایی مثل این که «اگر اشتباه کنم، حس افتضاح می شود»، که شاید یکی از باورهای اصلی سارا باشد، نقش مهمی دارند. منبع: http://lighting123. /
49964

منابع باورها

باورها از کجا شکل می گیرند؟ منابع شناختی و عاطفی و بینشی شکل گیری باورها چیست؟ برخی از روان شناسان اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که «باورها سه ریشه اصلی دارند: تجربه شخصی، اطلاعات حاصل از دیگران و استنتاج، حتی ممکن است باورها محصول همزمان این سه منبع باشند. باورها چگونه شکل می گیرند باورها ح ی دو قطبی دارند و تجربه های افراد را به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می کنند. شما خیلی سریع می توانید در ذهن خود حدس بزنید که یک رویداد آزاردهنده یا خوشایند، دردناک یا لذت بخش، خوب یا بد است. این که می توانید با آن رویداد مقابله کنید یا خیر؟ قهر دوست تان می تواند برای شما یک تهدید محسوب شود و شما را عصبانی کند، یا فرصتی برای تجدید رفتار و دلجویی از او فراهم کند. همان طور که رشد می کنید، فهرست های ذهنی از این وقایع تهیه می کنید، یعنی تجربیاتی جدید به هر دو سوی مثبت و منفی می افزایید. این ها در حقیقت الگوهایی هستند که تجربه های بعدی را با آن ها مقایسه می کنید. برای مثال اگر پدرتان همیشه شما را برای کند یاد گرفتن سرزنش می کرد، الان هم اگر در یادگیری موضوعی کند باشید، انتظار سرزنش دارید یا خودتان را سرزنش می کنید. این قبیل تجربه ها می تواند در شکل گیری باورهایی مثل این که «اگر اشتباه کنم، حس افتضاح می شود»، که شاید یکی از باورهای اصلی سارا باشد، نقش مهمی دارند. منبع: http://lighting123. /
98568

تقویت حافظه « پنچرگیری سلول های خا تری!!!»

سلام دوستان گلم! این مطلب خیلی خیلی خیلی مفیده. پیشنهاد میکنم بخونیدش... و از دستش ندید. منتظر نظراتتون هستم. چکار کنیم که حافظه مان برای امتحان کم نیاورد؟ شروع شدن امتحانات دبیرستان ها و ها، تنور را ارهایی برای تقویت حافظه را گرم می کند؛ تنوری که در آن از تکنیک های ذن و مدیتیشن تا تجویز شب به شب 20 عدد آلوچه خیس کرده پیدا می شود. حالا اگر شما هم هر چه از اول ترم یاد گرفته اید و همه اسم ها و آدرس ها و تمام اطلاعات دنیا همیشه نوک زبانتان است و هر کاری می کنید از دنیای ذهنتان بیرون نمی آید یا اگر امروز با کلی ذوق و شوق در مورد مطلبی حرف می زنید و آ هفته سردرگمی گرفته اید که موضوع صحبتتان چی بود، این مقاله را بخوانید و در عرض سه سوت ( با توجه به قدرت تندخوانی تان) به یک کامپیوتر سیار تبدیل شوید! کدام نوع حافظه را دارید و چطور می توانید به خاطر بسپارید؟ یادم تو را فراموش!! « دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد» حکایت همین حافظه است. رابطه این ضرب المثل با حافظه هم این است که هر آدمی هر چقدر هم فراموش کار باشد و هر چقدر هم به خاطر سپردنی ها را به سرعت برق و باد از یاد ببرد، بالا ه یک مدل حافظه توی کله اش پیدا می شود که با تقویت آن می تواند حفظ آبرو کند. چه مدل هایی؟ سه مدل دیداری، شنیداری و رفتاری که اتفاقاً پیدا و تقویت شان اصلاً هم سخت نیست؛ طوری که این کار، قابلیت این را هم دارد که کم کم به یک بازی بامزه تبدیل شود؛ حافظه بازی. ↓↓برای مشاهده ادامه متن به ادامه مطلب مراجعه کنید↓↓ با تشکـــــر!!! منبع: http://tizhoosh-10. /
307072

برنامه های مناسبتی و مذهبی باید محور وحدت و انسجام مردم باشد

مدیرکل تبلیغات ی استان کردستان گفت: برنامه های دینی و مناسبتی باید محور وحدت و انسجام بین مردم باشد. ادامه: برنامه های مناسبتی و مذهبی باید محور وحدت و انسجام مردم باشد
86686

غزلی برای شهادت

قیصر امین پور126 غزلی برای شهادت جوانه زد غزلی در دلم برای شهادت دوباره کرده دلم گوییا هوای شهادت طنین نبض مرا گوش کن چه می شنوی هان ؟ به گوش می رسد از آن صدای پای شهادت منبع: http://adabetarikhi. /

تراژدی همیشه مناسبتی برای اب شدن حال آدمی هست