درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد7


2437403

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد7

وقتی از سر و رویمان بالا رفت که فلانی ها با بستن یقه ی پیراهن و گرداندن تسبیح در دست و تلفظ عربی غلیظ "ضاد" و "عین" شدند قهرمانان ملی ما...و جانباز ptsdجنگ،روی تخت بیمارستان روانپزشکی از موج انفجار فریاد کشید و سرش را به دیوار کوبید و داد و زجر کشید و زجر کشید و زجر کشید!
654074

حاشا!

تا موی تو را توی غزل جا با دست خودم شال تورا وا یک دفعه تمام شهر دیوانه شدند من زود تو را دوباره حاشا ... + وقتی که تو را دوباره حاشا یک گوشه نشستم و تماشا با بغض نوشتم که تو را دوست... بعد از ترس دوباره نامه را تا از مردم دیوانه مان می ترسم از شهر که نه، از این و آن می ترسم باید که تو را همیشه پنهان م از آ داستانمان می ترسم...
2175482

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد 10

روز تولدم آرزو سال آینده با دخترها،وسط خیابان و دور آتش ب م اما انگار باید آرزو می کاش سال آینده همچنان "حق" یدن پشت دیوارهای خانه و های ضخیم کشیده را داشته باشیم!
653580

دیوار حاشا اگر بلند است نردبان دارم!

باشد برو، دست مرا ول کن عزیزم! در شهر اما هردومان را می شناسند حالا که رفتی لااقل این را بدان که این قوم بغض بی امان را می شناسند نان و نمک خوردی نمک دان را ش تی اما فقیران قدر نان را می شناسند من با تو بودم، تو کنارم می نشستی آن روز ها تصویرمان را می شناسند حتی اگر حاشا کنی فرقی ندارد دیوار ها هم نردبان را می شناسند...
567684

#مرگ

هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود هراس من باری‎‎‏‚همه از مردن‏ِدر سرزمینی ست‚ که مزد گورکن از آدمی افزون باشد جستن‚ یافتن و به اختیار برگزیدن و از خویشتنِ خویش بازویی پی افکندن اگر مرگ را‚از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا‚ حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم احمد شاملو
1787636

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد6

امروز از شبکه ی نسیم برنامه ای به اسم" خانه ی ما" پخش میشد و درواقع انگار مسابقه ای بود که بین چندتا خانواده ی ایرانی انجام میشد.لباس یکی از خانم ها پیراهنی بود که تا زیر زانو می اومد ولی از زانو به پایینش رو شطرنجی کرده بودن!!!! اینکه پیراهن گشاد بلند و شلوار گشاد زیرش از دید تلویزیون ما نیاز به سانسور داره،اینکه تلویزیون ما حتی برنامه های ساخت خودش رو هم سانسور و شطرنجی میکنه کمدی محسوب میشه یا تراژدی?!
107364

گرامر

افعال to beزمان حال ساده ♦️صرف افعال to be در زمان حال : من آنجا هستم. i am there. تو آنجا هستی. you are there. او (مذکر) آنجا هست. he is there. او (مونث) آنجا هست. she is there. آن (اشیا و حیوانات) آنجا هست. it is there. ما آنجا هستیم. we are there. شما آنجا هستید. you are there. آنها آنجا هستند. they are there.
2049540

ژیگول

حاشا نکن دوستم نداری من عین آباژور خوشحال خونتم یا عین دستگاه موسیقی خفن که باهاش اهنگهای خوب گوش بدی و حالی به احوالی بشی یا یه دستگاه قهوه ساز خوب یا یه کتابخونه که عشقت ه همه ادما یه ژیگولی تو زندگیشون دارن که رسما استفاده ازشو بلد نیستن من یه دکور باحالم برا یه گوشه زندگیت حاشا نکن
1971240

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد9

اقلا امیدوارم وقتی هزارسال بعد برای بچه هامون تعریف میکنیم یک زمانی خواننده هایی که با صداشون کرور کرور خاطره داشتیم حق نداشتن تو کشوری که متعلق به خودشونه و برای اونهمه هم وطنی که عاشق صداشونن بخونن و مجبور بودن بیان تو کشورهای همسایه ی نه چندان هم دل،اون همه براشون درآمد زایی کنن تا مردم با کلّی هزینه راهی اون کشورها بشن بلکه دمی با صدای خواننده ی محبوب شون برن تو آسمونا و برگردن،بچه هامون از تعجب وا برن و هاج و واج بگن وا?مگه میشه? و ما آهی بکشیم و بگیم هزارون سال قبل میشد...ولی الان نه عزیزکم...
1688796

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد5

به هرحال این وسط بابا به موضوع شایان توجهی اشاره کرد...اینکه تلویزیون ناپر کرد و مهدوی کیا رو با کراوات نشون داد! والا ما نهایتا انتظار داشتیم یه تصویر دور در حد صدم ثانیه نشون بده تحت عنوان"فقط یه نگاه"!...تازه کراوات شون هم شطرنجی کنن چون طبق گزارشی که اخبار بیست و سی نشون داد،کراوات نشانه ی صلیب یت هست و یک نشانه ی غربیه و به پیکره ی آسیب میزنه!!! البته این مسئله که چرا پروفسور سمیعی(که اصلا ن ایران نیست)حق داره تو کشورش جوری لباس بپوشه که دوست داره ولی بقیه حق ندارن هم موضوعیه که جا برای بحث فراوان داره!
79176

متن ترانه همه رفتن از معین

همه رفتن ی دور و برم نیست چنین بی شدن در باورم نیست اگر این آ و این عاقبت بود به جز افسوس هوایی در سرم نیست. همه رفتن ی با ما نموندش ی خط دل ما رو نخوندش همه رفتن ولی این دل ما رو همون که فکر نمیکردیم سوزوندش. چه حاشا کرده ایم بر در نخواهش چه آیا زنده ایم یا جان س چه حاشا صحبتی حرفی کلامی که جزو رفته هاییم ما نمانده عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار دل سرده با ما یه روز دور و برم صد تا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تنها خیال که این گوشه کنارا یکی داره هوای کار ما را یکی هم این میون دل سوز ما هست نداره آزرو آزار ما را.منبع: http://seyedrezasepidkar. /
2367374

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد11

امروز توی پاویون نشسته بودم و مدام شاهد این بودم که تعدادی دختر از آسانسور پیاده میشن،در میزنن و میپرسن میتونیم از تو اینجا استفاده کنیم?و در جواب سوال مگه طبقه پایین تو نیست که اومدین اینجا?میگن پسرها روبه روی در تو ایستادن دیگه زشت بود!!! باور کنید من امروز این سناریو را از زبان چند دختر متفاوت شنیدم و هربار هاج و واج به جلو خیره شدم و دنبال دوربینی گشتم که توی لنزش زُل بزنم! تعجبم انقدر زیاد بود که حتی نتونستم دهن باز کنم و بگم اوکی،اصلا با اینکه میگین شدن زشته و نوار بهداشتی رو قایم کنین که ی نبینه و لولو نبره و غیره کنار اومدم،این هیچی،اما جدّا یدن هم زشته?! بخدا این بخشی از فیزیولوژی بدن ماست...اینکه خون وارد کلیه بشه،مواد سمیش به همراه آب وارد مثانه و از اونجا از طریق مجرای ادرار دفع بشن...دیدین?هیچ چیز پیچیده ای وجود نداشت!
4732

مرحوم : به من نگویید ماس دعا 95/8/20

مرحوم : به من نگویید ماس دعا مرحوم میرزا اسماعیل می فرمود: می گوید یک کاری کن ،دعا کن، ماس دعا! هر گفت ماس دعا، گفتم من مستجاب الدعوه نیستم اما اگر باشم چه دعایی میخواهی م. گفت: دعا کن خدا حج مرا قبول کند. گفتم آیا خودت حجت را قبول داری؟ گفت:نه!....؟ وقتی خودت حجت را قبول نداری من چه بگویم؟ در جماعت می گوید ماس دعا. دعا کن خدا مارا قبول کند. گفتم آیا خودت ت را قبول داری؟ گفت:نه!یک وقت کلاه سرت نرود و به من بگویی ماس دعا.اول خودت را بساز که آنچه را عمل می کنی، مالی که در راه خدا میدهی،حرفی که در راه خدا میزنی،خودت قبول کنی. کاری را که خودت قبول نداری من چگونه به خدا غالب کنم. چنان قرص ، "نه" میگوید که انسان دود می شود. این را به شما می گویم که محرم من هستید.پنجاه سال است دارم به شما می گویم که خودتان را جمع کنید. کلاه سرتان نرود. در دنیا ماس گو نشوید. وقتی خودت قبول نداری ایا من را جلو می فرستی تا مرا حبس کنند؟ ولو بدم نمی آید که آنها به خاطر حرف بی جا حبسم کنند. چقدز خوب است که آدم یک بهانه ای پیدا کن که آنجا حبسش کنند. سور میدهند و به زندانیشان گاهی سر میزنند و احترام می کنند. ای عزیزان ما همه در این دنیا زندانی هستیم . خداوند زندانی را دوست دارد . مخصوصا که خودش مارا به اینجا انداخته تا ادب شویم. انسانها در قرب ادب و طاقت نداشتند که با خدا بسازند. لذا مارا به سفلی انداخت تا نمدمال شویم و وقتی دوباره به آنجا میرویم، با ادب باشیم.اگر ادب شویم همین الان به آنجا برمیگردیم. همانطور که گفتم می شود تولدمان را حاشا بزنیم. تولدت را اگر حاشا بزنی مردنت هم از بین می رود. وقتی که اول، حیات داده است دیگر لازم نیست که دوباره حیات بدهد، اُبعَثُ حیاً، لذا وقتی پرسیدند ما را به بعد از مرگ چگونه زنده می کنی فرمود: یُحییها الذی انشاها اول مرهٍ یعنی همان اول که آف زنده آف . شما را نیاف که بمیرید. شما شعور نداشتید گفتید تولد یافتیم، گفتند پس بمیر. لِدوُا لِلمَوتِ وَ ابنوُا لِلخَرابِ (نهج البلاغه حکمت 132). حالا که گیج شده اید بزایید برای مردن حالا که آبستن شدی بزا برای مردن آیا برای مردن بزایم؟ آیا این هم لفظ شد؟ گفت این کلام ان ما(ع) است. لِدوُا لِلمَوتِ وَ ابنوُا لِل ابِ و بنا کنید برای اب شدن. اگر ی این معنا را بداند کمتر گِل روی هم می گذارد. اگر غفلت هم خوب باشد این غفلت ها خوب است خداوند ان شاءالله ما را از غیر خود غافل کند. کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 50-منبع:تسنیممنبع: http://farhangimasjedonnabi. /
1807168

گیاهی برای رفع ناراحتی های کبدی

گیاه آویشن یا به زبان محلی اوریشوم یا حاشا شبیه درختچه ای همیشه سبزو کوتاه است و برگ ها به رنگ خا تری روشن و با بوی بسیار نافذ و دارای دم برگ های کوچکی نیز است و اجتماع گل های صورتی آن در نوک شاخه هاست و برگ هایی شبیه کرک دارد.
1745226

استقلال دیوار حاشا را ش ت

بازی هایی هستند که حرفی ندارند! بازی هایی هم هستند که خیلی حرف دارند!
1376120

انجمن روجین

سلام خدمت دوستان نازنین روجینی جلسهٔ این هفته انجمن روجین فردا تاریخ 96/04/24 از ساعت 17 الی 20 در مرکز ساری شناسی برگزار می گردد.بر من جفا زبخت بد آمد وگرنه یار***حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
62330

سخن (ره)

چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران، که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند، و وصف آن را در سروده ها و حماسه [ها] و شعرها می جویند، و درکشف آن از هنر تخیل وکتاب تعقل مدد می خواهند ، و حاشا! که حل این معما جز به عشق میسّر نگردد.منبع: http://mhossein2001. /
310246

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

طره را تاب مده، تا نکنی ناشادم... #حافظ
185828

نامه ای برای خداوند

ای خداوند مرا وسیله بساز تا صلح و صفای تو را بر قرار سازم ببخشای تا بذر محبت بکارم در آنجا که نفرت هست بذر بخشش در آنجا که جراحت هست بذر ایمان در آنجا که شک هست بذر امید در آنجا که نا امیدی هست بذر نور در آنجا که تاریکیست بذر شادی در آنجا که اندوه هست ای .. الهی ببخشای تا باعث تسلی شوم بیش از آنکه خواهان دریافت تسلی از دیگران باشم دیگران را درک کنم بیش از آنکه بخواهم آنان مرا درک کنند محبت کنم بیش از آنکه انتظار محبت داشته باشم زیرا که در دادن است که دریافت می کنی در بخشیدن است که بخشیده می شوی و در مردن است که برای زندگی جاودان زاده می شویم آمین ‎منبع: http://besharat1. .. /
1964942

جنوب سرزمین شگفتی ها

جَم.بندرسیراف.عسلویه جَم.بندرسیراف.عسلویه جَم.بندرسیراف.عسلویه جَم.بندرسیراف.عسلویه جَم.بندرسیراف... (سباستین واقعا فکرکردی که علیرغم کنسل شدن سفرها من میشینم و تعطیلات ،طاق را نگاه میکنم و پروژه میزنم؟؟ حاشا و کلا)
2031832

غربت یا وطن. آنجا که دل خوش است!

نیمی از قلب مان در خانه، اتاق خودمان، کنار میز گرامافون، توی باغچه نقلی حیاط مان، لابه لای صدای اذان دم صبحی که از پنجره ی اتاق مان می آید، در بوی نان صبح های زود و قرمه سبزی های مامان پز و کباب مخصوص باباست. نیم دیگر قلب مان هم در جایی دور یا نزدیک است که موقت یا دائم به آنجا هجرت کرده ایم. در تنهایی های پیاده روها، باران های سیل آسا، نان های بیات شده ی گوشه ی یخچال، قهوه های تلخ اول صبح ها، ملاحفه های چروک شده از شدت اشک ها، جعبه های باز شده ی روی کمدها، لباس های نشسته ی داخل چمدان ها، بوی عرق ترمینال ها، بوی غربت عصرهاست. و درد دقیقا همان جایی ست که نمیتوانی تمییز دهی اینجا بهتر است یا آنجا. اینجا آرام تری یا آنجا. اینجا خوشحال تری یا آنجا. اینجا غمش بیشتر است یا آنجا. قلب است دیگر. نیمه اش اینجا، نیمه اش آنجا... خلاصه ی کلام از قول شاعر اینکه: نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم الهی بخت برگردد ازین طالع که من دارم.
2206510

باید گذاشت و گذشت

تفالی به دیوان خواجه شیراز زدم، حافظ گویای اسرار... در این سراچه فانی گویی باید گذاشت و گذشت، هیچ هست ی بر همان که هست نمی ماند... دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت،بش ت عهد و از غم ما هیچ غم نداشت، بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار، حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت...
1209708

(...)

........عشق را بی "معرفت" معنا مکنزر نداری مشت خود را وا مکنگر نداری دانش ترکیب رنگ بین گلها زشت یا زیبا مکن خوب دیدن شرط انسان بودن است عیب را در این و آن پیدا مکن دل شود روشن ز شمع اعتراف با ار بد کرده ای حاشا مکنای که از لرزیدن دل آگهی هیچ را هیچ جا رسوا مکن...
1133918

پست ثابت

همه چیز را می توان حاشا کرد جز عطر آنکه دوستش داری...   هر کی به خدا عارف تر ، به خانومش عاشق تر
1723774

در دلم باشی و حاشا کنمت:|

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
179964

یارب توچقدر بزرگواری

یارب تو چقدر بزرگواری من بنده ی روسیاه خوارم بخشنده به حق باگذشتی رنجور و ضعیف و بیقرارم روزی دهی مهربانی مارا درمانده بسی گنا .. ارم کاش دنبال درب توبه باشم حق بوطه ی توبه را بکارم این .. و رفته در وجودم حاشا که ز تن درش بیارم با وی به کشا کشم هنوزم در باره ی ناتمام کارم ............................. منبع: http://khoshkanabli. .. /
197728

خونه بابا

خونه بابا...، همون جایی که کلیدش رو هیچ .. نمیتونه ازت بگیره. همون جایی که چه ساعت 3صبح بیای، چه 3 عصر از اومدنت خوشحال میشوند. درش 24 ساعت شبانه روز برای تو باز است. همون جایی که وقتی می گویند دلتنگ اند، واقعا دلتنگ اند... همون جایی که سر یخچالش میروی وهر چه می خواهی میخوری. همون جایی که حتی هوس کمیاب ترین خوراکی ها را هم کنی برایت می آورند. همون جایی که همه دعوایت میکنن و غر میزنند تا غذایت را تا آ .. بخوری. همون جایی که گل وگیاه هایش به طرز عجیبی رشد میکنند. آنجا قندهایش، شیرین تر است. نمک هایش .. ر است. پرتغال هایش مزه پرتغال میدهد. غذاهایش خوشمزه است. آنجا کوفته هاوکتلت ها وا نمی روند. عدس پلو با آن قیافه مس .. ه اش مزه بهشت میدهد. آنجا بالش ها نرم ترند، پتوها گرمتر... آنجا خواب به عمق جان آدم می چسبد. آنجا پراز امنیت و آرامش است.. ( آنجا بابا و مامان دارد) منبع: http://mohresokoot. .. /
194354

حاشا

shae.raneha:ﭘﻠﮏ ﺑﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﻪ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﺮﺳﺪﭘﻠﮏ ﺑﮕﺸﺎ ﮐﻪ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﺮﺳﺪﭼﺸﻢ ﮐﻨﻌﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﮕﺬﺍﺭﺑﻮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﯾﻮﺳﻒ ﺑﻪ ﺯﻟﯿﺨﺎ ﺑﺮﺳﺪﺗﺮﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺮﻭﺩﺗﺮﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺮﺳﺪﻋﻘﻞ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖﻋﺸﻖ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍ ﺑﺮﺳﺪ!ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﯾﮕﺮ ...ﺩﺭﺩ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻋﻤﯿﻖ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﺷﺎ ﺑﺮﺳﺪ #ﺍﺣﺴﺎﻥ_ﺍﻓﺸﺎﺭﻱ#شاعرانه#شعر@shaeraneha1
862716

حمله دوباره مهران مدیری به ت از آنتن تلویزیون

رو مه ایران نوشت: مهران مدیری هر قدر هم که خودش را به در و دیوار بزند، بگوید نیست و در برنامه هایش شخص یا جناح خاصی را در نظر ندارد، حالا دیگر نه مفری دارد و نه می تواند به دیوار حاشا پناه ببرد. در حالی که تنها یک ماه و 10 روز دیگر تا انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده، حملات و طعنه های مدیری در «دورهمی» افزایش پیدا کرده است.
2421713

رمیدی و نرمیدم، بریدی و نب *

آنجا که آدم ها خوبیهایشان را برای هم میشمرند. آنجا که دیگر خسته شدند از خوب بودن؛ از همراهی و دوست داشتن؛ یعنی داستان تمام شده ای را کِش میدهند.
179236

عشق الکی

عشق الکی عشق یعنی سر به رسوایی زدن عشق یعنی دیدن تن با بدن عشق یعنی صد دروغ و صد دغل عشق یعنی یار خود را کن بغل عشق یعنی .. ی از یک رفیق عشق یعنی کاسبی هایی دقیق عشق یعنی مال خود را باختن عشق یعنی فاصله انداختن عشق یعنی عشق و حال زورکی عشق یعنی یک سلامی دورکی عشق یعنی رفتنش در بیخ و بن عشق یعنی گم بشو حاشا مکن عشق یعنی شوخ طبعی ای پسر عشق یعنی گوش هایت مثل .. عشق یعنی ناله از این آخ و اوخ عشق یعنی سبزه و سنگ و کلوخ عشق یعنی یار محبوبی ببین عشق یعنی گوشه ای سبزی بچین شهاب سالاری اذر 95 منبع: http://basetareha193. .. /
2139284

آهنگ ار تری جدید

آهنگ ار تری عشق تازه ( تو آسمون عشقم یکی داره پیدا میشه )♪♪♪ orkest .ir ♪♪♪ سایت موزیک ار تری متن این ترانه:تو آسمون عشقم یکی داره پیدا میشهیواش یواش نگاهش با قلبم آشنا میشهوقتی میاد کنارم دست و دلم میلرزهراز دلم تو نگفته حاشا میشهراز دلم تو نگفته حاشا میشهای خدا بازم دلم و دارم می بازمحس میکنم دوباره عاشق عاشق هستممی ترسم این عاشقی یه کاری بده به دستمتو خلوت شبونه نذر و نیاز میکنمخدای آسمون و یه دم صدا میکنمنکنه که با نگاهش بیاد فریبم بدهدلی که به من س دست رغیبم بدهای خدا بازم دلم و دارم می بازمحس میکنم دوباره عاشق عاشق هستممیترسم این عاشقی یه کاری بده به دستمیکاری یکاری یکاری قر قر قرهر گلی گلدونی داره گل که بی گلدون نمیشهدلی که بخواد پر بگیره اسیر زندون نمیشهعشقو به جون می مش با همه خوب و بدشحتی اگه قسمت من گریه بشه عاقبتش
958466

هشدار نتانیاهو به راجع به حضور زیردریایی های ایران در مدیترانه

«در آنجا ناوگان ششم نیروهای دریایی استقرار دارد. آیا شما می پذیرید که ایرانی ها آنجا حضور داشته باشند؟»
1594036

همین یک شب مدارا کن!

به دیدارم بیا امشب ، جهانم را تماشا کننمی آیم نگو ، تنها کمی این پا و آن پا کنتمام شب ، کنار من ، بخوان از عشق و نترس از حرف این و آن ، بیا و بعد حاشا کنهمیشه ساده بودم من ، ولی امشب برای تومعما می شوم هر دم ، تو هم حل معما کنتمام عمر من طی شد ، به اینکه گم شوم در توبیا امشب در آغوشت ، مرا یکباره پیدا کن !مدارا کرده ام با شهر ، مدارا با زمان و زهرتو هم با من تنها ، همین یک شب مدارا کن! 
2381902

آتشی بر اسکناس

میکشم سیگارو با دودش صفاها میکنممن صفا با دودو با امثالِ اینها میکنممی خورند حقّ مرا من بیخیال بیخیالحلقه های دود سیگارِ خودم ها میکنمآتشی بر اسکناس و آتشی بر عمرِ خودمیزنم با دستِ خود ، دائم خدایا میکنمهست قلیان همدمم در اضطرار روزگارمیکشم وقت ضرورت بعد حاشا میکنممیشوم در خلوت خود مخفی از چشم همهاتّخاذِ این روش از خانِ والا میکنم .(احمدیزدانی)از دفتر کوتوال خندان
1292126

هجده ساله

آنجا هجده ساله ای درد می کشد برای دین .... و اینجا (بعضی) هجده ساله ها خودشان "درد می شوند" برای دین ! آنجا سال 11هجری ست، و اینجا 1427 سال بعد .... آنجا هجده ساله ای برای ن نا رو گرفت تا هم خودش حفظ شود و هم ن نا تا بگوید حجاب هم جنبه فردی دارد و هم اجتماعی ... اما؛ اینجا (بعضی ) هجده ساله ها توجیه می آورند که خشک مقدس نباشید ، متحجر نباشید ، چرا این قدر گیر میدهید و..... ع شان را فقط خواجه حافظ ندیده و فریاد روشنفکریشان گوش فلک را کر کرده... آنجا سال 11هجری ست، و اینجا 1427 سال بعد ... آنجا هجده ساله ای "حـجـابــ" می گذارد تا آزاد کند دیـنش را از جه ، و اینجا (بعضی ) هجده ساله ها "حـجـابــ" برمیدارند تا آزاد کنند دنیایشان را برای جه ! آنجا سال 11هجری ست و اینجا 1427سال بعد ... آنجاصورت هجده ساله ای سیلی می.خورد ، ازبس که میماند پایِ زمانه اش! و اینجا (بعضی )هجده ساله ها سیلی می زنند به صورت زمانشان،از بس که می دَوَند دنبال نفسشان! آنجا سال 11هجری ست، و اینجا 1427 سال بعد... آنجا هجده ساله ای پ ر شد تا امروز بشود الگوی ن متدین شیعی، اما؛ اینجا (بعضی ) هجده ساله ها بال بال می زنند تا الگو بردارند از ن متحجر غربی ... آنجا سال 11هجری ست، و اینجا 1427 سال بعد ... دردمان آنجا تازه تر میشود که چادر که یادگار همان هجده ساله است شده دستاویز غفلت عده جاهل که به بهانه تبلیغ حجاب ، چنان بر طبل استحاله حجاب و میکوبند که گویی ی جلودارشان نیست و با هزار توجیه و استدلال غلط و بچگانه حجاب را به س ه گرفته اند و چقدر تفاوت است بین هجده ساله های آنجا و هجده ساله های اینجا... حریم اسمونی
1907214

محسن رضایی: قاسم سلیمانی از قهرمان های کشف شده در فتح المبین است / چرا تجارت ما پا به پای قاسم سلیمانی نمی رود؟ / این افتخار بزرگی برای ملت ماست که پرچم دار مبارزه با با بدترین آدم کش های تاریخ شد

نکوداشت قاسم سلیمانی نکوداشت مجاهدین فی سبیل الله است... ما اگر یک دلار به ی بدهیم درمقابل آن برابرش را می آوریم، جا پای خودمان را محکم کرده ایم. حمایت ما جنبه انسانی و ملی دارد. متاسفم که بگویم که رزمندگان ما در آنجا ( ) هستند اما صنعت و اقتصاد ما آنجا نیست. ما باید اقتصاد را به آنجا برسانیم.
1365580

آنجا که تو باشی

از بس که شود مست و کند مست نگاهت بر پا بشود میکده آنجا که تو باشی   از برقِ دو چشم تو و از خندۀ شوقت ب است دو جشن سده آنجا که تو باشی   باور از طرز نگاهت در و دیوار باشند چو من می زده آنجا که تو باشی   از ماه سری ماه نو از فرط حسادت باید بکشد عربده آنجا که تو باشی   باطل بشود سحر زمانی که بخندی کاری نکند شعبده آنجا که تو باشی   شایسته ترین دختر زیبای جهان هم خارج بشود از رده آنجا که تو باشی   ب ا بشود محض تو صدها دوئلِ خون پیدا بشود مفسده آنجا که تو باشی   #غلامعباس_سعیدی   https://telegram.me/saeedigholamabbas
1621506

جواب بازی ج انه 2 مرحله 57

اثر عشیری:شب زنده داراناداره بهداشت:بهداریاز آتش زنه ها:فندکبه آرامی و پنهانی:یواشکیپایتخت افغانستان:کابلحرص:آزخداوند:یزداندر مثل دیوارش بلند است:حاشادستور زبان:گرامررختخواب:جا [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
466096

کافر

زندیقی(بی خدا) را نزد خلیفه آوردند که درباره او حکم کند. خلیفه گفت: به من گفته اند که تو زندیقی و کفر می گویی. مرد گفت: حاشا و کلا. من می گزارم و روزه می گیرم وجز خدا را نمی پرستم. خلیفه گفت: دروغ می گویی! سخن راست بگو، ورنه فرمان می دهم که تورا چندان تازیانه زنند که به زندیقی ات اقرار کنی. مرد گفت: شگفتا؛ این چه ح است؟! مصطفی شمشیر می زد که به مسلمانی اقرار کنید و تو که برجای او نشسته ای تازیانه می زنی که به کافری اقرار دهید! لطایف الطوایف مولانا
2344654

ورود خانم ها ممنوع!!!!

اوکینوشیما جزیره ایست در جنوب ژاپن که قرن هاست فقط مردان حق ورود به آنجا را دارند، ضمن اینکه وج هرچیزی به عنوان سوغاتی و بازگو آنچه در آنجا میگذرد ممنوع است
691146

آنجا که باید

1:20 بامداد شنبه     دوباره آنجا بود؛  درست مثل واژه ای  در آغوش یک جمله ی عاشقانه. 
1689988

جواب بازی ج انه 2 مرحله 167

آرام و بدون دغدغه:ریل آنچه نثار می شود:فداابزار درو:داساثر آلبر کامو:بیگانهاثر آلبر کامو:سقوطاز نت ها:فاانکار:حاشا این نیست:آنبرهم خوردگی تعادل روانی:روان پریشیبی رونق: اد [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
1632522

توسل

تبسم بر لبش گل کرد آنجا به عشق حق توکل کرد آنجا گذشت از خاک تا پرواز پر زد به آل اله توسل کرد آنجا
2304442

از بهر مداوی غمش عشق بیاید

شایدکه دلم از غم تو بی تو بمیردیا آنکه تپش های دلم  بی تو بی افتداما تو بدان زنده شوم با تو در آنجاگر نبض مرا دست قشنگ تو بگیرددرمان شوم آنجا تو اگر همچو پرستارآن دست ایی تو جلوه بیابدای کاش که تشخیص دهد قلبمدر نسخه خود اسم تو را او بنویسددر بین همه قرص و دوا او بنویسداز بهر مداوای غمش عشق بیایدمحمدصادق رزمی
27790

آن شیرینِ رویاها

شده گاهی به چیز خوبی فکر کنید و توان تحقق بخشیدن به آن را نداشته باشید؟شده در ناخودآگاهتان خواب هایی تکراری ببینید که در بیداری توان آن را ندارید؟ اینک منم و دنیای خیالی.شاید درد ها کهنه و زخم ها کم رنگ شوند، اما آن رویای شیرین کودکی چه!گاه دلت می خواهد پر می کشیدی و به آن دنیای خیالی وارد میشدی، آنجا که خبری از این دنیا نیست.آنجا که هیچ اتفاق بدی نیافتاده و نمی افتد. آن جا که همچون کودکی از ته دلت میخندی و بازیگوشی میکنی.همان جایی که ...همان جا ...که ؛ای وای هیچ راهی به آنجا نیست.فکر نمیکنم آنجا بهشت باشد.نه بهشت نیست، با اوصاف آن فرق دارد.ولی بی گمان نسبت به آنجا، اکنون این دنیا خود خود جهنم است.و چه تلخ می شود چای، بعد از آنکه شیرینه قند را چشیده باشی.آهای رویای شیرینم. صدای مرا می شنوی؟منم من، همانکه صاحب توست، اما اختیار وارد شدن به تو را ندارد.تکراری ولی همیشه خواستنی هستی.و منه بیچاره...منبع: http://tajereinterneti. /
256130

حاشا مکن دل را...

ما رشتیا یه اصطلاح خفن داریم که میگه : "هنوز آبه نیده، خو تومانه ده!" یعنی هنوز آب ندیده شلوارشو کنده :-" واضح ترم میشه گفت که ما نمیگیم دیگه... این جریان دوست ماست. هنوز من برنامه ای برای سفر نچیدم ایشون داره کافه ای که قراره با هم بریمو انتخاب می کنه و اینکه اول کجا بریم و مرکز یدم بریم و ... خدایاااا من چرا مثل دوستام اینقدر با برنامه و خوب نبودم هیچ وخ :(( احساس می کنم بعد هفت بهمن کلی سبک خواهم شد! صب کن بیاد، صب کن، صب کن... آخ یه نفس راااحتی بکشم منیعنی دیگه بهمن شه و من تهران عزیزمو ندیده باشم خیلی بده، خیلی ها اصلا... باید هرچه زودتر برنامه م رو بچینم و برم دیدن تهران و دیدن قزوین حتی! سر این دومی باید چوپانم ببرم با خودم *_* خیلی وقت پیش من هر بار به تهران فکر می با خودم میگفتم ازش بدم میاد و اه اه، دلیلش هم این بود که شاید بابام تهرانو دوست نداشت و از رشت منتقلش کرده بودن به اونجا و همش ناراضی بود و در تلاش که بخش مهم اداری رو به رشت منتقل کنن که نمی دونم چرا قبول نمی و بابا بدتر و بدتر از تهران رفتن بدش می اومد، البته که هیچ وخ بد تهرانو نمیگفت ولی خب... حالا دیگه میدونم نباید دلم رو حاشا کنم و تهران برای تفریح خیلی خیلی گزینه ی خوب و مناسبیه و ابدا انکارش نمی کنم دیگه و حتی برای کارای دیگه هم مناسبه و اینم انکارش نمی کنم، و اینکه من اونجا خیلی خیلی دوست دارم و حتی اگر وقت نشه ببینمشون که مطمئنم نمیشه بازم اهمیتی نداره و همین که بدونم اونجام و نزدیک بهشون احساس خوبی دارم. آفتاب رشتمون امروز واسم یادآور آفتاب تهران بود، آفتاب ها برای من اسم دارن، گاهی شبیه آفتاب تهران و گاهی آفتاب تبریز... خدایا بخاطر آفتاب و بارونت شکر، چقد الکی الکی خوب بلدی دلشادم کنی
2015308

کلوپ: حضورم در بایرن خیلی پیچیده می شد

کلوپ درباره بازگشت به دورتموند گفت:" واقعا نمی خواهم برگردم زیرا روزهای خوبی در آنجا داشته ام. روزهایی استثنایی در ماینز و دورتموند سپری و به نظر می رسد که روزی به آنجا برخواهم گشت ولی مطمئنا نه به عنوان مربی."
1163408

بی زمانی

12:15 بامداد پنجشنبه     آری!  آنجا هیچ چیز نبود.  حتی رشته ای نازک  از خاطره ای دور،  که شب را  به فردا پیوند بزند.  آنجا خالی بود. 
774074

ویدیو: او هیچ وقت آنجا نبود از دیگو گارسیا

دیه گو گارسیا خواننده جوان یی، چهره نوظهوری است که با لئونارد کوهن مقایسه شده و اجراهای متفاوتی داشته است. اجرای آهنگ «او هیچ وقت آنجا نبود» از این خواننده که در رادیو npr اجرا شده را در «تابناک» می شنوید.
685204

نگفتمت مرو آنجا که

روزهای زندگی ام سخت می گذرند.یک کینه ی عمیق دلم را زخم کرده و روزی هزاربار میمیر هیچ روز زندگی کامل نیس هیچ چیز زندگی کامل نخواهد بود.همه چیز در نقصان آفریده شده
106550

دهه کرامت رسیدوباز........

بانوی مهربان جهان اشفعی لناای زمان اشفعی لنادستت کریم و سفره خیرت کثیر ترهرگز ندیده ایم ز تو دست ر تر سلام رضای من.عیدت مبارک آقا جان . دهه کرامت هم رسید.حاشا به کرمت من این ده روز سریش درخونتم ........ آقاجون؟........ راستی دیروز جشن تولد خواهرتون عالی برگزار شد.خیلی خوشحال شدم خیلی .ان شالله خود بی بی هم خشنود باشن از مجلسمون. دلم همیشه برات تنگه .دلم خوشه که رتبه استانی بیارم چون جایزش مشهد شماست. ٱقاجون تا تولدت نه روز دیگه مونده.منو ناامید نکن منبع: http://majnoneyazdi. /
1090610

اگر ونزوئلا بد است چرا وزرای ت آنجا شرکت های تجاری زده بودند؟

عضو مجمع تشخیص با بیان اینکه وقتی می خواهند به زور سرنیزه برای خودشان رأی جمع کنند طبیعی است که توان دفاعی کشور را هم خنجر به پشت خود بدانند، گفت: اگر ونزوئلا بد است چرا وزرای ت در آنجا شرکت های…
2297416

از بهر مداوی غمش عشق بیاید

شایدکه دلم از غم تو بی تو بمیردیا آنکه تپش های دلم  بی تو بی افتداما تو بدان زنده شوم با تو در آنجاگر نبض مرا دست قشنگ تو بگیرددرمان شوم آنجا تو اگر همچو پرستارآن دست ایی تو جلوه بیابدای کاش که تشخیص دهد قلبمدر نسخه خود اسم تو را او بنویسددر بین همه قرص و دوا او بنویسداز بهر مداوی غمش عشق بیایدمحمدصادق رزمی
1720178

در ابات نیاکان

ساقی، بیار باده و رطل گران بده، بر پیکر فسرده‌ی من روح و جان بده . امشب به آستان تو میاورم پناه، لطفا مرا ز جور و جفا‌ها امان بده. تا افکنم به دور غم از وجود خسته‌ام، بر روح و کتف و بازویم زور و توان بده. از جور روزگار به داد آمدم، بیا، راه امید را به دل من نشان بده. گفتند ،" میگساری‌ها جرم کبیره است”، حاشا مرا، تو بر من همان بده . ز - آن باده‌ای،که خاصیتش مرگ زندگیست، امشب مرا زیاد بده، بی‌گمان بده. از مولوی و حافظ و از سعدی، از کمال، وامی بگیر و بر من پیرِ جوان بده . میخانه میروی و هم مسجد میروی، ساقی، به من فضیلت هم این و آن بده .  
1762080

زندگی دو لایه

برای ما در عالم هنر قدم زده ها، همه چیز به رنگ و توصیف تصویری قابل تعبیر است. مثلا همین زندگی. یک وقت هایی با رنگ های درخشان و غلیظ و جان دار به چشم می آید، یک جاهایی کدر و خاک گرفته. اص با وقت هایی است که رنگ ها پر و خالص اند؛ آن ح غبار عارضی است. مثل یک مجله ی چاپ شده روی کاغذ گلاسه با ع های واضح و درخشان که دلت می خواهد جای نهار و شامی بخوریش بس که خوب و زیباست، که روی یک صفحه اش به دلایلی یک کاغذ پوستی یا کالک چسبانده باشند. حالا زندگی کجاش رنگ های اصیل است؟ آنجا که عاشقی، آنجا که حرف های خوب می شنوی، آنجا که خوب ها دورت را گرفته اند، آنجا که انسانی، آنجا که چیزی درونت قل می زند و می جوشد، آنجا که محبت داری، آنجا که لطیفی. و کجاش کدر؟ روزهایی که غافلی، روزهایی که نمی دانی چطوری گذشت، وقت هایی که حس بی برکتی ح را می پیچاند، روزهایی که حس می کنی فرقی نکرده ای یا عقب گرد داشته ای، وقت های بی حوصلگی و وقت های دلمردگی و روزهای حسرت و افسوس. به نظر من همیشه برای این که از طراحی صفحات زندگی لذت ببری، راه هست ولی اول قدم آن است که از وجود آن صفحه ی اضافی روی صفحات اصلی با خبر باشی! و بعد سعی کنی از شرشان خلاص شوی. به این می گویند نعمت آگاهی. طبیعتاً خیلی ها -مثل من- ازش بی بهره اند. پ.ن: تا چند وقت پیش که هنوز از همشهری دل نکنده بودم، یک ستون هفتگی داشتم توی همشهری جوان به اسم «برکه ی کاشی»، در مورد رنگ ها می نوشتم و چقدر هم نتیجه بهم می چسبید. اگر هنوز همشهری چی بودم، به یاد آن حس و حال خوب دستی سر این یادداشت می کشیدم و می دادم چاپش کنند، اما اکثرا لطف این که خیلی ها نخوانندم برایم پر کشش تر است.
329678

پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت

چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم حق خود از لبخند را با اشک با خون می یم هر جا سکوت کوچه ها از ترس سنگین تر شود یک اه همگون میکند تا شهر رنگین تر شود پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت شاید به راه بسته هم باید امیدی بست و رفت شب از درون می پوسد و با یک تلنگر میرود دستان ما در بند هم دور از تصور میرود چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم حق خود از لبخند را با اشک با خون می یم حتی عبور از عشق هم رو به رهایی سخت نیست بی ذوق ازادی ی با عشق هم خوشبخت نیست قنقوس برمیخیزد و ما را تماشا میکند شعله فرو می افتد و در بهت حاشا میکند چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم حق خود از لبخند را با اشک با خون می یم ادامه مطلب
494354

با چماق و سلاح گرم به جنگ « » نروید

یک نماد غربی است اما چه کرده ایم که جوانان این مرز و بوم برای ابراز محبت به یکدیگر منتظر چنین روزی هستند؟ آنجا که باید برخورد جدی می کردیم تساهل و تسامح به ج دادیم و آنجا که باید برخورد فرهنگی می داشتیم تیزی نشان دادیم.
2028132

سانچس: یونایتد تاریخچه غنی تری از آرسنال دارد

در حقیقت هر بار که من در ومبلی بازی می کنم موفق به گ نی می شوم. من آنجا عناوین متعددی را با تیم ملی و آرسنال ب کرده ام و در ترکیب تیم شیلی آنجا موفق به 2 بار گ نی شده ام. در کل بازی در ومبلی برای من خوش شانسی می آورد.
1822940

منُ جا گذاشتی تو تنهاییام

یکی تو سرم ناله سرداده بود نشستم یه فکری به حالش کنم به فکرم رسید این سر سرکشُ بکوبم به دیوار و لالش کنم بکوبم به دیوار حاشا و بعد بلن شم یکم با خودم را بیام سرِ قاب ع ای تنهاییمُ بکوبم به دیوار بدبختیام که یادم نره چی کشیدم برات با اینکه یه داغِ عذاب آوره بهت قول میدم مرورت کنم بهت قول میدم که یادم نره ی رو تو کابوس و غم پس زدی که آغوش گرم تو رویاش بود چشاتُ به اون آدمی باختم که برگ برنده تو جیباش بود چقد قصه خونده که خامش شدی؟ چقد ج کرده برا خنده هات؟ همه واسه هم زندگی می کنن ولی مثل من کی می میره برات ؟ تو دار و ندار دلم بودی و نداری گرفتت که تنها بشم دل و عشق و آغوش گرمت کجاس؟ نداریمُ دارم نفس می کشم نداریمُ دارم نفس می کشم خودم با خودم تو هوای خودم خودم با خودم دردِ دل می کنم الهی بمیرم برای خودم درسته که داغت زمینم زده ولی قول میدم بهت پا بشم قسم می خورم با تمام وجود یه روزی سری توی سرها بشم نمیذارم این حسرت لعنتی بشینه به ریشم بخنده رفیق باید از غم و غصه کوتا بیام که دیوار حاشا بلنده رفیق منُ جا گذاشتی تو تنهاییام منُ جا گذاشتی توی بی یم به اونی که از من گرفتت بگو یه روزی یه جایی بهم می رسیم | هانی ملک زاده |

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد7