درسی که یزید به انسانها آموخت


106123

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

معلمت همه شوخی و دلبری آموختجفا و ناز و عتاب و ستمگری آموختغلام آن لب ضحاک و چشم فتانمکه کید سحر به ضحاک و سامری آموختتو بت چرا به معلم روی که بتگر چینبه چین زلف تو آید به بتگری آموختهزار بلبل دستان سرای عاشق رابباید از تو سخن گفتن دری آموختبرفت رونق بازار آفتاب و قمراز آن که ره به دکان تو مشتری آموختهمه قبیله من عالمان دین بودندمرا معلم عشق تو شاعری آموختمرا به شاعری آموخت روزگار آن گ ه چشم مست تو دیدم که ساحری آموختمگر دهان تو آموخت تن از دل منوجود من ز میان تو لاغری آموختبلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورعچنان د که صوفی قلندری آموختدگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن ی که بر سر کویت مجاوری آموختمن آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روشندیده ام مگر این شیوه از پری آموختبه خون خلق فروبرده پنجه کاین حناستندانمش که به قتل که شاطری آموختچنین بگریم از این پس که مرد بتوانددر آب دیده سعدی شناوری آموختمنبع: http://hamedhakemi. /
1976659

سیگار و سبیل و سیلی پدر به من چه آموخت؟

با شکل سبیل بی نظیرش/ انگیزه قد کشیدن آموخت/ از لفظ ید بر می آشفت/ اینگونه به من یدن آموخت...
237156

عشق آموخت مرا ...

عشقآموخت مَراشکل دگر خندیدن... #مولانا@psychogram93❄️⛄️
2030276

۵ درسی که می توان از نامه سالانه جف بزوس به سهامداران آمازون آموخت

رویه‌ یا نگرشی باعنوان استانداردهای بالا، از چالش‌هایی است که جف بزوس در نامه‌ی اخیر خود برای سهامداران مورد توجه قرار داده است.
125290

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی تا نمایم همه را بی ز جگر خندیدن به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن گر ترش روی چو ابرم ز درون خندانم عادت برق بود وقت مطر خندیدن چون به کوره گذری خوش به زر سرخ نگر تا در آتش تو ببینی ز حجر خندیدن زر در آتش چو بخندید تو را می گوید گر نه قلبی بنما وقت ضرر خندیدن گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن ور تو عیسی صفتی خواجه درآموز از او بر غم و بر ماده و نر خندیدن ور دمی مدرسه احمد امی دیدی رو حلالستت بر فضل و هنر خندیدن ای منجم اگرت شق قمر باور شد بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچو نبات وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن مولانامنبع: http://khanumesin. /
38436

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی تا نمایم همه را بی ز جگر خندیدن به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن گر ترش روی چو ابرم ز درون خندانم عادت برق بود وقت مطر خندیدن چون به کوره گذری خوش به زر سرخ نگر تا در آتش تو ببینی ز حجر خندیدن زر در آتش چو بخندید تو را می گوید گر نه قلبی بنما وقت ضرر خندیدن گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن ور تو عیسی صفتی خواجه درآموز از او بر غم و بر ماده و نر خندیدن ور دمی مدرسه احمد امی دیدی رو حلالستت بر فضل و هنر خندیدن ای منجم اگرت شق قمر باور شد بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچو نبات وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن مولانامنبع: http://khanumesin. /
2317149

جنگ به ما آموخت در زمان سختی همه درکنار هم بایستیم

رکنا : رییس جمهور گفت: جنگ تحمیلی 8 ساله به ما آموخت که در روز سختی باید روی پای خود بایستیم و تحت فرمان ی باشیم.
1899279

آموخت، علم را از هرکجا بیاموزید/ استثمار؛ نتیجه «علم مادی»

رئیس جمهور با بیان اینکه بی مرز بودن علم و دانش مسئله مهمی است، خاطرنشان کرد: به ما آموخت که علم را از هرکجا بیاموزید.
1382696

راه نترسیدن از تهدیدات دشمن را به ما آموخت

ری- رییس جمهور گفت: ما از تهدیدات و توطئه های خارجی باکی نداریم چرا که (ره) نترسیدن از بیگانگان را به ما آموخت.
166945

ایرادی اگر هست در شعور ماست...

اگرتربیت " غلط " به تو آموخت کهغیرت داشتن دخ .. .. است و حیا زن را در صندوق نگه داشتن!شهید مطهری به من گفت:غیرت، عشق مرد به .. ش استو حیا، احترام زن به خودش...!!!اگر تربیت " غلط " به تو آموخت کهمرد میتواند زنش را بزند ! .. من به من آموخت که زن ریحانه استو مرد وظیفه دارد تمام اسباب راحتی و آسایشش را فراهم کند...!!!اگر تربیت " غلط "به تو گفت کهزن عقلش نصف مرد است و نمی تواند به تنهایی در دادگاه شهادت دهد...؛شهید مطهری در کتاب حقوق زن به من گفت :که زن احساسات و عواطفش دوبرابر مرد است و از این رو ممکن است در شهادت دادن دچار تز .. ل شود...!!!اگر تربیت " غلط " به تو گفت کهدیه زن نصف دیه ی مرد استچون ارزشش کمتر از مرد است...؛شهید مطهری در کتاب حقوق زن به من آموخت که :اگر من کشته شوم برای اینکه مادرت در آسایش تو را بزرگ کنددیه ی من بیشتر است....!!!ایرادی اگر هست در شعور ماست...منبع: http://entezarsabz62. .. /
1411290

سوختن و ساختن

باسمه تعالی برداشتهایی از آیات قرآن سوختن و ساختن اگر به خورشید به دقت بنگریم، در می ی م که با سوختن خود به موجودات هستی نور و انرژی می دهد و موجب تداوم حیات و بقا می گردد. تا اینکه خورشید روزی خاموش گردد.در حقیقت با سوختن خود موجب ساختن می گردد. انسان ها نیز با کار و کوشش و ب رزق حلال و تحمل سختی ها ، چون شمع عمر خود را می گذرانند تا اینکه عمر طبیعی انسان به پایان رسد و خاموش گردد.چون شمع می سوزد تا با نور خود دیگران را به فیض رساند. خوشا به حال انی که دایره ی فیض آنها به دیگران ،همانند خورشید باشد. جسم انسانها روزی چون شمع نابود می گردد و آنچه باقی می ماند عمل صالح و کار های ماندگار است.همانند اولاد صالح،کارهای خیر و نشر علم. مراقبت و بزرگ نمودن فرزند و تربیت او چه زحماتی برای والدین دارد.اگر عشق و موهبت الهی نبود ،امکان تداوم حیات نبود.لذا توصیه شده به والدین احترام بگذارید. بهشت با آن جایگاهش که یکی از اه خلقت انسان است ، چون فرش زیر پای مادران است. لذا جایگاه والدین بالاخص مادر بسیار والاست. قدرت ای مادر بسی بالا بود شان تو نزد خدا اعلا بود هست جنت زیر پایت همچو فرش اجر و پاداشت بسی والا بود چه زیبا ایرج میرزا در وصف مادر گفت. گویند مرا چو زاد مادر به دهان گرفتن آموخت ️شبها بر گاهواره ی من ️بیدار نشست و ن آموخت ️دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم ️الفاظ نهاد و گفتن اموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شکفتن آموخت پس هستن من ز هستن اوست ️ تا هستم و هست دارمش دوست علی رجالی
621500

زنی که در 81 سالگی برنامه نویسی آموخت

«ما و واکامیا» زن 81 ساله ژاپنی زرنگ و داناست که تازه در این سن برنامه نویسی را از ابتدا آموخت و از هرچیزی که درمورد کدنویسی می دانست استفاده کرد تا یک اپلیکیشن آیفون تولید کند و الهام بخش دیگر سالمندان باشد.
1730358

درسی که می توان از سینماگران غربی آموخت

موج محکوم سوءرفتارهای«هاروی واینستاین» در طول دوران فعالیتش، این روزها سوژه اصلی هالیوود است و تقریبا همه بازیگران و سینماگران هالیوودی به این موضوع واکنش نشان داده اند می تواند درسی عینی به ما بدهد.
1401772

(ره) مبارزه و مقاومت را به جهان آموخت

فرمانده روح الله استان مرکزی با بیان اینکه استکبارستیزی ویژگی بارز و مهم مکتب (ره) است گفت: (ره) مبارزه و مقاومت را به جهان آموخت.
2257959

چگونه عید قربان، بزنگاه گذر از عزیزترین دلبستگی ها در راه خدا شد؟

این پدر توحید و بت شکن جهان به ما و همه انسان ها آموخت که قربانی در راه خدا، پیش از آنکه جنبه توحیدی و عبادی داشته باشد، جنبه های و ارزش های اجتماعی دارد. به ما و همه آموخت که عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا بدهید و عید بگیرید. خود و عزیزان را فدا و دین خدا را و عدل الهی را ب ا کنید.
2350189

درسی که یزید به انسانها آموخت

یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ درسی که یزید به آدم آموخت این بودکه هرگز درسودای باطل خویش آفتاب وحق را نتوان خاموش کرد یزیدبه آدمیان این درس را آموخت که تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف و یزید که ادب طلب وتمنا نمی دانست حسین را به مصالحه ی با باطل خود فرا خواندواورااز طغیان علیه خود برحذر داشت یزید به آیندگان آموخت که راه گریز از یزید ماندن ؛سوارشدن بر کشتی نجات حسین است یزید ازحسین اسطوره ی و به جهانیان معاصر وآیندگان نشان داد ومردم را سالهای متمادی برسفره ی درسهای حسین نشاند ************** یـزیـد بن معاویه نامه اى به همراه اشعارى براى عبداللّه بن عباس یا طبق نقلى، براى عمرو بـن سـعـیـد، حـاکـم مکه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند، یزید چون از روحیه مردم مدینه و روحـیـه سـلحشورى سیدال علیه السلام مطلع بود و مى دانست که آنان زیر بار حکومت غاصبانه یزید نـمـى روند، تصمیم گرفت از باب مصالحه و نرمش،از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا مى دانست جنگ و کـشـتـه شـدن حـسین بن على علیه السلام براى او گران تمام مى شود، مردم مدینه وقتى اشعار یزید را دیـدند، آن را خدمت حسین علیه السلام فرستادند، آزادگان جهان با یک نظر به فراست دانست کـه ایـن اشـعـار را یزید فرستاده، لذا در پاسخ او به یک آیه از قرآن کریم بسنده د که خطاب به صلی الله علیه و آله مى فرماید: بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم "فان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون./ والسلام" ؛ اگـر کـفـار تـو را تـکـذیب د، بگو من مسؤول اعمال خودم هستم و شما هم مسؤول اعمال خودتان، شما از اعمال من بیزار هستید و من هم از آنچه شما انجام مى دهید بیزار هستم.اینک چند نمونه از اشعار یزید: یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سکنت تمسکوا بحبال الخیر واعتصموا قد غرت الحرب من قد کان قبلکم مـن القـرون و قـد بادت به الامـم فانصفوا قومکم لا تهلکوا بذخا فرب ذى بذخ زلت به القدم (1) "آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نسازید، و به راه خیر چنگ بزنید. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمیعت هائى را نابود ساخت. در حـق خـویـشـان خـود، نـیـکـى کنید و کبر و بزرگى را کنار بگذارید که چه بسا افراد متکبر قدم هایشان لغزید." تحلیل پاسخ علیه السلام سیدال علیه السلام با تمسک به آیه شریفه سوره یونس، اعلان برائت از کفار و مشرکین و منافقین و همه دشـمـنـان مى نماید که اصولا هیچ راه مصالحه و سازش با آنها وجود ندارد و در واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره کافرون آمده که شش نفر از کفار به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد د کـه: "یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم ما خداى تو را پرستش مى کنیم، در نتیجه اگـر مـسـلـک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده اى، و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نکرده ایم و شریک در کیش تو شدیم." (2) اما در این حال سوره کافرون نازل شد و پاسخ محکمى به همه این پیشنهادات داد، زیرا قرآن کریم هـرگـونـه هـمکارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با کفار و مشرکین و دشمنان را ممنوع کرده است. خـداونـد مـتعال می فرماید: "یا ایهاالذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاکم من الحق"(3) اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى کنید در حالی که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده اند. مفسرین چنین نقل کرده اند که شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است. پی نوشت ها: 1- مقتل خوارزمى، ج1 / ص 218/ تاریخ ابن ع ر، ص 203 ناسخ ، ج2، ص 28. 2- مجمع البیان 10/552 / تفسیر ف رازى 32/144. 3- ممتحنه / 1. حمیدرضاابراهیم زاده 12آبان1393 * تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد
361931

(بدون عنوان)

عشقت اندوه را به من آموختو من قرن‌ها در انتظارِ ی بودم که اندوهگینم سازد! ی که میان بازوانش چونان گنجشکی بگریمُاو تکه تکه‌هایم را چون ‌های بلوری ش ته گِرد آورَد!عشقت بدترین عادات را به من آموخت!عشقت به من آموخت که خانه‌ام را ترک کنم،در پیاده روها پرسه زنمُچهره‌ات را در قطرات بارانُ نورِ چراغ ماشین‌ها بجویم!ردِ لباسهایت را در لباس غریبه‌ها بگیرمُتصویرِ تو را در تابلوهای تبلیغاتی جستجو کنم!عشقت به من آموخت، که ساعتها در پیِ تو بگردم...صورتی که دخترانِ کولی در حسرتِ آن می‌سوزند! ـ در پِیِ چهره وُ ص که تمام چهره‌ها وُ صداها بود ...عشقت مرا به شهر اندوه برد! و من از آن پیشتر هرگز به آن شهر نرفته بودم!نمی‌دانستم اشکها ی هستندو انسان ـ بی‌اندوه ـ تنها سایه‌ای از انسان است!عشقت به من آموخت که چونان پسرکی رفتار کنم:چهره‌ات را با گچ بر دیوارها نقاشی کنم،بر بادبانِ زورقِ ماهیگیرانُبر ناقوسُ صلیبِ کلیساها...عشقت به من آموخت که عشق، زمان را دگرگون می‌کند!و آن هنگام که عاشق می‌شوم زمین از گردش باز می‌ایستد!عشقت بی‌دلیلی‌ها را به من آموخت!پس من افسانه‌های ک ن را خواندمو در قلعه‌ی قصه‌ها قدم نهادمعشقت جنون را به من آموختو گُذرانِ زندگی بی آمدنِ شاهزاده ی سوار بر اسب راعشقت به من آموخت تو را در همه چیزی جستجو کنمو دوست بدارم درختِ ِ زمستان را،برگ‌های خشکِ خزان را وُ باد را وُ باران راو کافه‌ی کوچکی را که عصرها در آن قهوه می‌نوشیدیم!عشقت پناه بردن به کافه‌ها را به من آموختو پناه بردن به هتل‌های بینامُ کلیساهای گمنام را!عشقت مرا آموختکه اندوهِ غربتیان در شب چند برابر می‌شود!به من آموخت تهران را چونان زنی بشناسم، ظالمُ هوس‌انگیز...که هر غروب زیباترین جامه‌هایش را میپوشد،بر ‌اش عطر می‌پاشدتا به دیدار شاهزاده‌ها برود!عشقت گریستنِ بی اشک را به من آموختو نشانم داد که اندوهچونان پسرکی بی‌پادر پس‌کوچه‌های خانه ی من می آرامد ...عشقت اندوه را به من آموختو من قرنها در انتظارِ ی بودم که اندوهگینم سازد! ی که میانِ بازوانش چونان گنجشکی بگریمُاو تکه تکه‌هایم را چون ‌های بلوری ش ته گِرد آورَد! «نزار قبانی»
469503

درس حقوق به چه آموخت ؟

# ⚠️«درس حقوق» به من آموخت که چگونه می توان از «حقوق مردم» و «منافع ملی» به خوبی دفاع کرد.۷ داد ۹۲#حرف_و_عمل# ت_حقوقدان_ها
105577

اینبار به خدا میسپارم

من همیشه سعی می همه امور را خودم به دست ب رم و اتفاقات را خودم حل و فصل کنم.اگر انها طبق نقشه من پیش میرفتند خوشحال و قبراق بودم.در غیر اینصورت ناراضی و نگران و عصبانی بودم. به من گفتند رها کن و به خدا بسپار.دست از جنگ با دنیا برداشتم و ارام گرفتم.چه چیزی را باید به خدا میسپردم. های وجودم را.من واقعا فکر می ادم خوبی هستم. دست از مدیریت انسانها و تلاش برای تغییر انها برداشتم.فهمیدم وقتی در رابطه ای ش ت میخورم مشکل من هستم.من به انسانها میچسبم.ترس از تنهایی فقط یک توهم است.خدا همیشه چتر حمایت خود را بر سر انسانها قرار داده است. او گاهی با مشکلات میخواهد درسی به من بدهد منبع: http://vabastegi. /
1903968

روزگار به من آموخت با زندگی قهر نکنیم.

روزگار به من آموخت با زندگی قهر نکنیم.. چون دنیا منت کش ی نیست..
1522397

درسی که یزید به انسانها آموخت

یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ درسی که یزید به آدم آموخت این بودکه هرگز درسودای باطل خویش آفتاب وحق را نتوان خاموش کرد یزیدبه آدمیان این درس را آموخت که تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف و یزید که ادب طلب وتمنا نمی دانست حسین را به مصالحه ی با باطل خود فرا خواندواورااز طغیان علیه خود برحذر داشت یزید به آیندگان آموخت که راه گریز از یزید ماندن ؛سوارشدن بر کشتی نجات حسین است یزید ازحسین اسطوره ی و به جهانیان معاصر وآیندگان نشان داد ومردم را سالهای متمادی برسفره ی درسهای حسین نشاند ************** یـزیـد بن معاویه نامه اى به همراه اشعارى براى عبداللّه بن عباس یا طبق نقلى، براى عمرو بـن سـعـیـد، حـاکـم مکه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند، یزید چون از روحیه مردم مدینه و روحـیـه سـلحشورى سیدال علیه السلام مطلع بود و مى دانست که آنان زیر بار حکومت غاصبانه یزید نـمـى روند، تصمیم گرفت از باب مصالحه و نرمش،از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا مى دانست جنگ و کـشـتـه شـدن حـسین بن على علیه السلام براى او گران تمام مى شود، مردم مدینه وقتى اشعار یزید را دیـدند، آن را خدمت حسین علیه السلام فرستادند، آزادگان جهان با یک نظر به فراست دانست کـه ایـن اشـعـار را یزید فرستاده، لذا در پاسخ او به یک آیه از قرآن کریم بسنده د که خطاب به صلی الله علیه و آله مى فرماید: بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم "فان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون./ والسلام" ؛ اگـر کـفـار تـو را تـکـذیب د، بگو من مسؤول اعمال خودم هستم و شما هم مسؤول اعمال خودتان، شما از اعمال من بیزار هستید و من هم از آنچه شما انجام مى دهید بیزار هستم.اینک چند نمونه از اشعار یزید: یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سکنت تمسکوا بحبال الخیر واعتصموا قد غرت الحرب من قد کان قبلکم مـن القـرون و قـد بادت به الامـم فانصفوا قومکم لا تهلکوا بذخا فرب ذى بذخ زلت به القدم (1) "آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نسازید، و به راه خیر چنگ بزنید. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمیعت هائى را نابود ساخت. در حـق خـویـشـان خـود، نـیـکـى کنید و کبر و بزرگى را کنار بگذارید که چه بسا افراد متکبر قدم هایشان لغزید." تحلیل پاسخ علیه السلام سیدال علیه السلام با تمسک به آیه شریفه سوره یونس، اعلان برائت از کفار و مشرکین و منافقین و همه دشـمـنـان مى نماید که اصولا هیچ راه مصالحه و سازش با آنها وجود ندارد و در واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره کافرون آمده که شش نفر از کفار به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد د کـه: "یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم ما خداى تو را پرستش مى کنیم، در نتیجه اگـر مـسـلـک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده اى، و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نکرده ایم و شریک در کیش تو شدیم." (2) اما در این حال سوره کافرون نازل شد و پاسخ محکمى به همه این پیشنهادات داد، زیرا قرآن کریم هـرگـونـه هـمکارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با کفار و مشرکین و دشمنان را ممنوع کرده است. خـداونـد مـتعال می فرماید: "یا ایهاالذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاکم من الحق"(3) اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى کنید در حالی که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده اند. مفسرین چنین نقل کرده اند که شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است. پی نوشت ها: 1- مقتل خوارزمى، ج1 / ص 218/ تاریخ ابن ع ر، ص 203 ناسخ ، ج2، ص 28. 2- مجمع البیان 10/552 / تفسیر ف رازى 32/144. 3- ممتحنه / 1. حمیدرضاابراهیم زاده 12آبان1393 * تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد
115387

به نام آن که جان را فکرت آموخت

به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت زفضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن جهان جمله فروغ نور حق دان حق اندر وی ز پی ست پنهان د را نیست تاب نور آن روی برو از بهر او چشم دگر جوی درو هر چه بگفتند از کم و بیش نشانی داده اند از دیده خویش به نزد آن که جانش در تجلی است همه عالم کتاب حق تعالی استمنبع: http://pransesana. /
186515

کی اینطوری توی زندگی من تاس ریخته و همش یک و دو نثارم می کنه

تمام دعوت به شام من یک قرص زیر زبانی شد. رنج چقدر می تواند بی انتها باشد. شادی اما انگار محدود می شود به یک قهقه و تمام! چرا اینقدر چارچوب و پی ما را بد ریخته اند. که اوجش یک قهقه باشد و فرودش بی نهایت. این یک محدودیت ذهنی است. این که آ .. هر خنده ایی گریه است. من به فرزندانم خواهم آموخت که شادی بی انتهاستو که شادی هدیه ی دنیاست.هدیه ی خداست. خواهم آموخت که بعد از هر خنده ایی شادی و بعد از هر شادی سعادتی است. من به فرزندانم خواهم آموخت که غم نهایت ضعف است. نهایت بی تفکری است. نتیجه ی ذهن نا آگاه است. چیزی برای غم وجود ندارد وقتی که تو مسلط بر خودت و زندگی خودت هستی. وقتی که تو مسلط بر افکار و آگاه به آن هستی. من به فرزندانم خواهم آموخت ... اما قبل از آن خودم باید بیاموزم.....منبع: http://1986. .. /
70274

اینبار به خدا میسپارم

من همیشه سعی می همه امور را خودم به دست بگیرم و اتفاقات را خودم حل و فصل کنم.اگر انها طبق نقشه من پیش میرفتند خوشحال و قبراق بودم.در غیر اینصورت ناراضی و نگران و عصبانی بودم. به من گفتند رها کن و به خدا بسپار.دست از جنگ با دنیا برداشتم و ارام گرفتم.چه چیزی را باید به خدا میسپردم. های وجودم را.من واقعا فکر می ادم خوبی هستم. دست از مدیریت انسانها و تلاش برای تغییر انها برداشتم.فهمیدم وقتی در رابطه ای ش ت میخورم مشکل من هستم.من به انسانها میچسبم.ترس از تنهایی فقط یک توهم است.خدا همیشه چتر حمایت خود را بر سر انسانها قرار داده است. او گاهی با مشکلات میخواهد درسی به من بدهد منبع: http://vabastegi. /
1445717

لحظاتی با یک کبوتر گلگون کفن/ معرفی شهید "احمد نژاد شاهرخ آبادی"

خداوند به همه انسانها به اندازه عمرشان نعمت عطا کرده و ما انسانها هستیم که از این نمعتها به جا استفاده نمی کنیم.
2106797

حمله صدام، به ایرانی ها آموخت نباید توان دفاعی خود را کنار بگذارند/ سیاست ماکرون واقع بینانه نیست

یک رو مه نگار تحقیقی کهنه کار فرانسوی که اخیرا به ایران سفری داشته، در یادداشتی از رویکرد پاریس در قبال تهران انتقاد کرده و نوشته است جنگ تحمیلی به ایرانی ها آموخت نباید خود را در برابر تهاجم خارجی بی دفاع کنند.
326872

درخت پول

درختِ پول، انسانها را به خود جلب می کرد و این انسانها اطراف ریشه های آن، همدیگر را به قتل می رسانیدند و به کود مناسبی برای درخت تبدیل می شدند ...
2075594

هوش دیپ مایند راه رفتن شبیه به داران را آموخت

دیپ مایند یک هوش ساخته که به‌صورت خودمختار، معادل ماشینی مسیری بر اساس غریزه شبیه به داران را توسعه داده است.
1040692

گویند مرا چو زاد مادر

گویند مرا چو زاد مادر تسبیح خدای اکبر آموخت دستم بگرفت و پا به پا بردتا پیروی از پیمبر(ص) آموخت من را به رسول(ص) آشنا کرد وانگاه مدیح حیدر(ع) آموخت شد ورد لبم علی(ع) علی(ع) بعداوصاف بتول اطهر(س) آموخت قران بگشود پیش رویم توحید و ضحی و کوثر آموخت من را به بقیع برد و آنجااحوال شفیع م آموخت آنگاه مرا به کربلا بردتفسیر شهید بی سر آموخت با شیر حلال و طیب خویش انوار خدای انور آموخت من هرچه که آشنا به دینمبا شوق و ز مهر، مادر آموخت دستم چو تهی از این جهان دیدتوصیف جهان دیگر آموخت او حب علی(ع) و آل او را بهتر ز هزار زیور آموخت می خواست رسم به باغ رضوانتوصیف شفیع م آموخت آموخته چون که درس دینمجای قدمش روی جبینم
1040693

گویند مرا چو زاد مادر

گویند مرا چو زاد مادر تسبیح خدای اکبر آموخت دستم بگرفت و پا به پا بردتا پیروی از پیمبر آموخت من را به رسول آشنا کرد وانگاه مدیح حیدر آموخت شد ورد لبم علی(ع) علی(ع) بعداوصاف بتول اطهر(س) آموخت قران بگشود پیش رویم توحید و ضحی و کوثر آموخت من را به بقیع برد و آنجااحوال شفیع م آموخت آنگاه مرا به کربلا بردتفسیر شهید بی سر آموخت با شیر حلال و طیب خویش انوار خدای انور آموخت من هرچه که آشنا به دینمبا شوق و ز مهر، مادر آموخت دستم چو تهی از این جهان دیدتوصیف جهان دیگر آموخت او حب علی(ع) و آل او را بهتر ز هزار زیور آموخت می خواست رسم به باغ رضوانتوصیف شفیع م آموخت آموخته چون که درس دینمجای قدمش روی جبینم
1046547

گویند مرا چو زاد مادر

گویند مرا چو زاد مادر تسبیح خدای اکبر آموختدستم بگرفت و پا به پا بردتا پیروی از پیمبر(ص) آموختمن را به رسول(ص) آشنا کرد وانگاه مدیح حیدر(ع) آموختشد ورد لبم علی(ع) علی(ع) بعداوصاف بتول اطهر(س) آموختقران بگشود پیش رویم توحید و ضحی و کوثر آموختمن را به بقیع برد و آنجااحوال شفیع م آموختآنگاه مرا به کربلا بردتفسیر شهید بی سر آموختبا شیر حلال و طیب خویش انوار خدای انور آموختمن هرچه که آشنا به دینمبا شوق و ز مهر، مادر آموختدستم چو تهی از این جهان دیدتوصیف جهان دیگر آموختاو حب علی(ع) و آل او را بهتر ز هزار زیور آموختآموخته چون که درس دینمجای قدمش روی جبینم
2123262

درس هایی که باید از استارتا پ ش ت خورده آموخت

گفته می‌شود که ش ت پیش‌نیاز موفقیت است. ولی تفاوت کارآفرینان بزرگ که خود را از نابودی ش ت نجات می‌دهند و افراد عادی که از بین می‌روند در چیست؟
760175

چگونه می توان به ک ن سواری آموخت؟

اختصاصی از هایدی چگونه می توان به ک ن سواری آموخت؟ با و پر سرعت . مقالات تربیت بدنی با فرمت           doc           صفحات  7 در رشته ورزش سواری- به خصوص برای ک نی که به این ورزش تمایل دارند- مسایل و معضلات پیچیده و بغرنجی وجود دارد که تا حل کامل این مسایل نمی توان ورزش سواری را به خوبی آموخت. به عقیده مربیان مجرب و کارکشته ، در دنیا هیچ دو کودکی وجود ندارند که از نظر یادگیری سواری با هم ی ان باشند. از این رو، آموزش سواری به صورت دستورالعمل های انفرادی درمی آید. در این مطلب از گفت و شنود "بلیر" و "کیسی" که دو تن از مربیان باتجربه مکزیک هستند استفاده می کنیم و امیدواریم، راهنمایی این دو مربی برای یادگیری ورزش سواری ک ن مورد استفاده قرار گیرد. با چگونه می توان به ک ن سواری آموخت؟
199837

مادر

گویند مرا چو زاد مادر .. به دهان گرفتن آموخت شبها بر گاهواره من بیدار نشست و .. ن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شکفتن آموخت پس هستن من ز هستن اوست تا هستم و هست دارمش دوست شد مکتب عمر و زندگی طی مائیم کنون به ثلث آ .. بگذشت زمان و ما ندیدیم یک روز ز روز پیش خوشتر آنگاه که بود در دبستان روز خوش و روزگار دیگر می گفت معلمم که بنویس گویند مرا چو زاد مادر ، .. به دهن گرفتن آموخت گویند که می نمود هر شب تا وقت سحر نظاره من می خواست که شوکت و بزرگی ، پیدا شود از ستاره من می کرد به وقت بی قراری، با بوسه گرم چاره من تا خواب به دیده ام نشیند شبها بر گاهواره من بیدار نشست و .. ن آموخت او داشت نهان به .. خود تنها به جهان دلی که آزرد خود راحت خویشتن فدا کرد در راحت من بسی جفا برد یک شب به نوازشم در آغوش تا شهر غریب قصه ها برد یک روز به راه زندگانی دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه رفتن آموخت در خلوت شام تیره من او بود و فروغ آشیانم می داد ز شیر و شیره جان قوت من و قوت روانم می ریخت سرشک غم ز دیده چون آب بر آتش روانم تا باز کنم حکایت دل یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت در پهنه آسمان هستی او بود یگانه کوکب من لالایی و شور و نغمه هایش ، بودند حکایت شب من آغوش محبتش بنا کرد ، در عالم عشق مکتب من با مهر و نوازش و تبسم ، لبخند نهاد بر لب من ، بر غنچه گل شکفتن آموخت این ع .. ظریف روی دیوار، تصویر شباب و مستی اوست وان چوب قشنگ گاهواره ، امروز عصای دستی اوست از خویش به دیگران رسیدن ، کاری ز خداپرستی اوست شد پیر و مرا نمود برنا ، پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست منبع: http://myunique. .. /
107403

پیشگفتار

ازبارزترین انی که انسانیت را درتمام مراحل تاریخی مطرح و بنای رفیع شه های انسانی را پایه گذاری د وبه ارزشهای فردی و اجتماعی عینیتّ بخشیدند،سالار شهیدان حضرت حسین بن علی(ع) بود. او تاریکیهایً را که در مسیر حرکت معنوی و تکاملی بشیریتّ قرار داشت با نور هدایت از میان برد و در طلوع فجرهدایت را درافق دلهای جویندگان حقیقت پویندگان طریق سعادت،بشارت داد.او معلّم راستینی بودکه در راستای تحقیّق رس جدّ بزرگوارش-رسول اکرم(س)- با مبارزه و سر نوشت سازی را به انسانها آموخت.منبع: http://ghavaninkar. /
174481

من خمش .. و در جوی تو افکندم خویش / که ز جوی تو بود رونق شعر تر من

به یاری دوست و دوستان "تقسیم" را به شهر آبیک رس .. م.از تقسیم بسیار آموخته ام. برای انتقال تمام این آموخته ها، به چندین روز زمان نیاز دارم.تقسیم بهانه ای بود برای یافتن انسان هایی که بی دریغ اند. برای ه .. نی با انسان هایی که همچون خورشید لطف شان مدام است.و بهانه ای بود برای تقسیم رازهایی که در لبخندهای مان نهفته است.تقسیم به ما آموخت داشته های ما که به سادگی از کنار آن ها می گذریم می تواند شبی سرد را برای خانواده ای گرم کند و امید را در دل پدر و مادری زنده کند.تقسیم به ما آموخت که شاید کوهی از مصائب پیش روی مان قامت راست کرده باشد اما هر قلبی که گرم می شود و نور تا اعماق آن نفوذ می کند، این کوه را وادار به تعظیم در مقابل ما می کند.و تقسیم به ما آموخت، کافی ست قدم در راه بگذاریم تا راه ما را راهبر شود.تا یار که را خواهد و میلش به که باشدمنبع: http://tabiat1. .. /
1759923

دیدار شهردار آبیک با خانواده شهیدان آموخت

شهردار آبیک به همراه اعضای شورای این شهر با خانواده شهیدان آموخت دیدار و گفتگو د.
1916916

می توان قرآن را همانند زبان مادری آموخت و به کار بست

محمدحسن رزاق گفت: می توان با استفاده از روش طرح بشارت قرآن را همانند زبان مادری آموخت و به کار بست.
1486841

طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها

طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها ای رخت چشمه خورشید درخشانیهاسرو من صبح بهار است به طرف چمن آیتا نسیمت بنوازد به گل افشانیهاگر بدین جلوه به دریاچه اشگم ت چشم خورشید شود خیره ز رخشانیهادیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندیدمخمل اینگونه به کاشانه کاشانیهادارم از زلف تو اسباب پریشانی جمعای سر زلف تو مجموع پریشانیهارام دیوانه شدن آمده درشان پریتو به جز رم نشناسی ز پریشانیهاشهریارا به درش خاک نشین افلاکندوین کواکب همه داغند به پیشانیها
795446

8سال جنگ تحمیلی به ما آموخت برای دفاع از استقلال بر توان خود تکیه کنیم

۸ سال دفاع مقدس و جنگ تحمیلی به ما آموخت که تنها برای دفاع از کیان و استقلال کشور بر توان خود تکیه داشته باشیم.
1207413

پولداری و شناختن

اگر پول داشته باشی انسانها تو را خواهند شناخت و اگر پول نداشته باشی تو انسانها را خواهی شناخت.
2268944

السد درسی از هنر های فوتبال را به استقلال آموخت!

رو مه العرب قطر گزارشی را از دیدار استقلال با السد در مرحله یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان آسیا ارائه داد و تیتری تحریک آمیز برای این گزارش انتخاب کرد.
148931

با تو عمری، بی تو هرگز

سلام جوجه مامانی یکی رفت به کاباره و یکی رفت به مسجد ز له شد هر دو مردند اولی رفت بهشت دومی رفت جهنم اولی برای نصیحت بقیه رفته بود داخل و دومی برای یدن کفشها عزیزکم هیچ وقت انسانها رو به میل خود قضاوت نکن یکی از اشتباهات من تو زند عجول بودنه مخصوصا تو قضاوت .... به تو خواهم آموخت که صبور باشی و خودم از هم اکنون تمرین صبر خواهم نمود.دوستت دارم عشق همیش من.بوسمنبع: http://9mlmetriyeman. /
1516393

۲۷ دانستنی درباره ی اسب ها

از نردیک به ۴ هزار سال پیش از میلاد، انسانها تلاش کرده اند که اسب ها را اهلی کنند و در این زمینه هم خیلی موفق عمل کرده اند. این حیوانات که سمبل نجابت هستند از دیرباز در زمینه های گوناگون کمک حال انسانها بوده اند.
1046509

گویند مرا چو زاد مادر

گویند مرا چو زاد مادر تسبیح خدای اکبر آموخت دستم بگرفت و پا به پا بردتا پیروی از پیمبر(ص) آموخت من را به رسول(ص) آشنا کرد وانگاه مدیح حیدر(ع) آموخت شد ورد لبم علی(ع) علی(ع) بعداوصاف بتول اطهر(س) آموخت قران بگشود پیش رویم توحید و ضحی و کوثر آموخت من را به بقیع برد و آنجااحوال شفیع م آموخت آنگاه مرا به کربلا بردتفسیر شهید بی سر آموخت با شیر حلال و طیب خویش انوار خدای انور آموخت من هرچه که آشنا به دینمبا شوق و ز مهر، مادر آموخت دستم چو تهی از این جهان دیدتوصیف جهان دیگر آموخت او حب علی(ع) و آل او را بهتر ز هزار زیور آموخت می خواست رسم به باغ رضوانتوصیف شفیع م آموخت آموخته چون که درس دینمجای قدمش روی جبینم
1045726

گویند مرا چو زاد مادر

گویند مرا چو زاد مادر تسبیح خدای اکبر آموخت دستم بگرفت و پا به پا بردتا پیروی از پیمبر(ص) آموخت من را به رسول(ص) آشنا کرد وانگاه مدیح حیدر(ع) آموخت شد ورد لبم علی(ع) علی(ع) بعداوصاف بتول اطهر(س) آموخت قران بگشود پیش رویم توحید و ضحی و کوثر آموخت من را به بقیع برد و آنجااحوال شفیع م آموخت آنگاه مرا به کربلا بردتفسیر شهید بی سر آموخت با شیر حلال و طیب خویش انوار خدای انور آموخت من هرچه که آشنا به دینمبا شوق و ز مهر، مادر آموخت دستم چو تهی از این جهان دیدتوصیف جهان دیگر آموخت او حب علی(ع) و آل او را بهتر ز هزار زیور آموخت می خواست رسم به باغ رضوانتوصیف شفیع م آموخت آموخته چون که درس دینمجای قدمش روی جبینم
23528

روز اول

روز اول بمن آموخت معلم ” آ ” را خون دل خورد بسی تا که نوشتم ” با ” را دست خود برد به بالا و به پایین آورد تا که من راحتتر بخش کنم بابا را زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم او به من گفت که آبی بکشم دریا را آنقدر گفت از این فاصله های دم دست تا رعایت ، فاصله در املا را بازگو کرد که دهقان فداکار که بود تا که سرمشق دهد جمله ی خوبی ها را تا که از زندگیم ر کنم سایه ی جهل با کمی حوصله آموخت به من منها را گفت روباه پنیر از دهن زاغ ربود تا که یادم نرود حقه این دنیا را گفت ” آ ” بر سر خود نیز کلاهی دارد عشق با حوصله برداشت کلاه ما را ما که آموخته بودیم بابا نان داد پس ندیدیم چرا خون دل بابا را درس دهقان فداکار فراموش شد و زندگی برد که محتاج کند دارا را شوهر سارا شیاد درآمد از آب کرد چون شام سیه زندگی سارا را بوی مرگ آمد و کبری به مرادش نرسید سرطان رفت که تسلیم کند کبری را کاش آن روز معلم عوض روبه و زاغ یاد می داد به ما زیرکی فردا را یا که آن روز سر بازی قایم موشک متوقف میکرد از حرکت دنیا را او به ما گرچه الفبای محبت آموخت ما غلط یاد گرفتیم ” الف ” تا ” یا ” را #شعرناب
22240

پیشگفتار

ازبارزترین انی که انسانیت را درتمام مراحل تاریخی مطرح و بنای رفیع شه های انسانی را پایه گذاری د وبه ارزشهای فردی و اجتماعی عینیتّ بخشیدند،سالار شهیدان حضرت حسین بن علی(ع) بود. او تاریکیهایً را که در مسیر حرکت معنوی و تکاملی بشیریتّ قرار داشت با نور هدایت از میان برد و در طلوع فجرهدایت را درافق دلهای جویندگان حقیقت پویندگان طریق سعادت،بشارت داد.او معلّم راستینی بودکه در راستای تحقیّق رس جدّ بزرگوارش-رسول اکرم(س)- با مبارزه و سر نوشت سازی را به انسانها آموخت.منبع: http://ghavaninkar. /
1502585

درسی که سجاد(ع) به شیعیان آموخت

زمانی که همه راهها توسط استبداد بسته باشد، راه مبارزه ازطریق گریه آگاهی بخش ادامه می یابد . قهرمان انقلاب گریه یعنی سجاد(ع) آموزگار صبر و مظهر نوسازی معنوی جامعه است.
2306921

درسی که یزید به آدم آموخت

یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ درسی که یزید به آدم آموخت این بودکه هرگز درسودای باطل خویش آفتاب وحق را نتوان خاموش کرد یزیدبه آدمیان این درس را آموخت که تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف و یزید که ادب طلب وتمنا نمی دانست حسین را به مصالحه ی با باطل خود فرا خواندواورااز طغیان علیه خود برحذر داشت یزید به آیندگان آموخت که راه گریز از یزید ماندن ؛سوارشدن بر کشتی نجات حسین است یزید ازحسین اسطوره ی و به جهانیان معاصر وآیندگان نشان داد ومردم را سالهای متمادی برسفره ی درسهای حسین نشاند ************** یـزیـد بن معاویه نامه اى به همراه اشعارى براى عبداللّه بن عباس یا طبق نقلى، براى عمرو بـن سـعـیـد، حـاکـم مکه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند، یزید چون از روحیه مردم مدینه و روحـیـه سـلحشورى سیدال علیه السلام مطلع بود و مى دانست که آنان زیر بار حکومت غاصبانه یزید نـمـى روند، تصمیم گرفت از باب مصالحه و نرمش،از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا مى دانست جنگ و کـشـتـه شـدن حـسین بن على علیه السلام براى او گران تمام مى شود، مردم مدینه وقتى اشعار یزید را دیـدند، آن را خدمت حسین علیه السلام فرستادند، آزادگان جهان با یک نظر به فراست دانست کـه ایـن اشـعـار را یزید فرستاده، لذا در پاسخ او به یک آیه از قرآن کریم بسنده د که خطاب به صلی الله علیه و آله مى فرماید: بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم "فان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون./ والسلام" ؛ اگـر کـفـار تـو را تـکـذیب د، بگو من مسؤول اعمال خودم هستم و شما هم مسؤول اعمال خودتان، شما از اعمال من بیزار هستید و من هم از آنچه شما انجام مى دهید بیزار هستم. اینک چند نمونه از اشعار یزید: یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سکنت تمسکوا بحبال الخیر واعتصموا قد غرت الحرب من قد کان قبلکم مـن القـرون و قـد بادت به الامـم فانصفوا قومکم لا تهلکوا بذخا فرب ذى بذخ زلت به القدم (1) "آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نسازید، و به راه خیر چنگ بزنید. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمیعت هائى را نابود ساخت. در حـق خـویـشـان خـود، نـیـکـى کنید و کبر و بزرگى را کنار بگذارید که چه بسا افراد متکبر قدم هایشان لغزید." تحلیل پاسخ علیه السلام سیدال علیه السلام با تمسک به آیه شریفه سوره یونس، اعلان برائت از کفار و مشرکین و منافقین و همه دشـمـنـان مى نماید که اصولا هیچ راه مصالحه و سازش با آنها وجود ندارد و در واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره کافرون آمده که شش نفر از کفار به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد د کـه: "یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم ما خداى تو را پرستش مى کنیم، در نتیجه اگـر مـسـلـک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده اى، و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نکرده ایم و شریک در کیش تو شدیم." (2) اما در این حال سوره کافرون نازل شد و پاسخ محکمى به همه این پیشنهادات داد، زیرا قرآن کریم هـرگـونـه هـمکارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با کفار و مشرکین و دشمنان را ممنوع کرده است. خـداونـد مـتعال می فرماید: "یا ایهاالذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاکم من الحق"(3) اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى کنید در حالی که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده اند. مفسرین چنین نقل کرده اند که شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است. پی نوشت ها: 1- مقتل خوارزمى، ج1 / ص 218/ تاریخ ابن ع ر، ص 203 ناسخ ، ج2، ص 28. 2- مجمع البیان 10/552 / تفسیر ف رازى 32/144. 3- ممتحنه / 1. * تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد
571632

تفاوت

اگر پول داشته باشے،انسانها تو را خواهند شناخت...اگــــ ول نداشته باشے ...،تو انسانها را خواهے شناخت..!
1699123

کره شمالی برنده بزرگ سال ۲۰۱۷؛لفاظی ترامپ و بی اعتنایی پیونگ یانگ

کره شمالی در سال ۲۰۱۷ به جهان آموخت که لفاظی های امریکا باعث توقف برنامه هسته ای آن نخواهد شد و ترامپ نیز به جهان آموخت که کره شمالی به هیچ وجه از برنامه هسته ای خود دست نخواهد کشید.
308100

از انسانها غمی به دل نگیر

از انسانها غمی به دل نگیر ؛ زیرا خود نیز غمگین اند با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزندزیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
42540

با تو عمری، بی تو هرگز

سلام جوجه مامانی یکی رفت به کاباره و یکی رفت به مسجد ز له شد هر دو مردند اولی رفت بهشت دومی رفت جهنم اولی برای نصیحت بقیه رفته بود داخل و دومی برای یدن کفشها عزیزکم هیچ وقت انسانها رو به میل خود قضاوت نکن یکی از اشتباهات من تو زندگی عجول بودنه مخصوصا تو قضاوت .... به تو خواهم آموخت که صبور باشی و خودم از هم اکنون تمرین صبر خواهم نمود.دوستت دارم عشق همیشگی من.بوسمنبع: http://9mlmetriyeman. /
2031731

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت تو بت چرا به معلم روی، که بتگر چین به چین زلف تو آید ،به بتگری آموخت برفت رونق بازار آفتاب و قمر از آن که ،ره به دکان تو مشتری آموخت همه قبیله ی من، عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو ،شاعری آموخت بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ وَرَع چنان بِکند ،که صوفی قلندری آموخت دگر نه عزم سیاحت کند، نه یاد وطن ی که بر سر کویت ،مجاوری آموخت من آدمی ،به چنین شکل و قد و خوی و روش ندیده ام ،مگر این شیوه از پری آموخت چنین بگریم از این پس ،که مرد بتواند در آب دیده ی سعدی، شناوری آموخت... سعدی
1623173

آیا می توان به فناوری تشخیص چهره تفاوت نژادها را آموخت؟

با فراگیر شدن تکنولوژی تشخیص چهره، بزرگ‌ترین سؤالی که پیش‌ می‌آید، توانایی چنین فناوری‌هایی در تشخیص چهره‌ی افراد با نژادهای مختلف است.
533130

همایش «حادثه ساختمان پلاسکو، درس هایی که باید آموخت» در البرز برگزار می شود

همایش «حادثه ساختمان پلاسکو، درس هایی که باید آموخت» با رویکرد «درس آموخته های حادثه» یکشنبه یکم بهمن ماه جاری در البرز برگزار می شود.
532188

همایش «حادثه ساختمان پلاسکو، درس هایی که باید آموخت» در البرز برگزار می شود

همایش «حادثه ساختمان پلاسکو، درس هایی که باید آموخت» با رویکرد «درس آموخته های حادثه» یکشنبه یکم بهمن ماه جاری در البرز برگزار می شود.
160222

انسانها بت می سازند

انسانها همیشه بت میسازند. بعضی ها با سنگ و چوب، عده ای با باورهایشان. اولی ترسناک نیست، چون با یک تبر در هم می شکند. ولی دومی بلایی است که هیچ جامعه ای از آن مصون نمانده است. پس بشکن باورهایی را که از تو یک زندانی ساخته است بی آنکه بدانی. پرنده ای که پرواز بلد نیست. به قفس می گوید تقدیر. منبع: http://talanabeshte. /
2445

عقاید را نقد کنیم

عقاید محترم نیستند انسانها محترم ند! ما حق نداریم به نژاد انسانها، زبانشان قومیتشان، رنگ پوستشان ظاهر و لباسشان و امثال اینها بی احترامی کنیم، آنچه که قابل نقد است بر خلاف تصور عمومی، عقیده است. ما حق داریم عقاید انسانها را مورد سؤال قرار دهیم یا با آنها مخالفت کنیم ! چرا که این عقاید هستند که جوامع را جهت می دهند و به همین دلیل عقاید مطرح شده، به همگان مربوط است. برای تکامل یک جامعه مردمانش می بایست دست از تمس ابرو، سبیل، آرایش مو، تیپ و گویش هم برداشته و به سراغ عقاید ویرانگر بروند.منبع: http://azadi0098. /

درسی که یزید به انسانها آموخت