مراد


1265042

تصاویر | دوختن کیسه مراد برای طلب حاجت از خدا

آیین دوختن کیسه مراد در مساجد قدیمی شاهرود در حالی برگزار شد که بانوان متدین و روزه دار این شهرستان با سوزن زدن به کیسه مراد، حاجت ی ال آتی شان را از خالق یکتا طلب می کنند.
1490987

تعبیر جالب شعر حافظ در مورد حضرت علی اکبر

مراد از شیخ حضرت إبراهیم است و مراد از پیر مغان حضرت سیّد ال ء و مراد از وعده، ذبح فرزند است که حضرت إبراهیم بدان امر خداوند وعده وفا داد، امّا حقیقت وفا را سیدال به جای آورد.
1736893

مراد من از ایرانشهری، د ایرانی است/ ایرانشهری؛ سنخ جدید تفکر

قاسم پورحسن گفت: ایرانشهری می تواند معنی جغرافیای ایران را بدهد یا اینکه به معنی تاریخ ایران باشد که هیچ کدام از اینها مراد من نیست. مراد من از ایرانشهری، د ایرانی است.
1215057

طنز؛ اون ول من رِ بیار

پدر: «مراد! جانِ بابا! کم ترغذا بخور». مادر: «راست می گه بابات. رعایت کن مادر. خدا نکرده مریض میشی». مراد: «آخه مامان کوکب! شما زن پاکیزه و باسلیقه ای هستی و ماست و پنیر و....
1778500

داشنی مراد؛ ش ای کردستان

داشنی مراد پنج سال داشت که پشت هلیکوپترهایی که برای آوارگان جنگ در شمال عراق آذوقه پخش می د می دوید. سال ۱۹۹۱ بود. او می دوید تا با دست های کوچکش مقداری غذا و چند تکه شکلات بگیرد.
1866664

پروانه مراد

دیروز صبح بیدار شدم صبحانه خوردم و بعدش ی دوش گرفتم [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
1670936

همه چیز درباره لقاء پروردگار به روایت صادق(ع)

مراد از لقاءالله لقاء ائمّه(ع) است. انسان خدا را نمی‏ بیند، را می‏ تواند ببیند و به معرفت هم برسد؛ پس ی که به مقام لقاء رسید، این مراد لقاء خداست.
805654

آسیبهای مراد و مریدی در مسلک تصوف

در حالی صوفیه همواره بر وم داشتن پیر و مراد در سلوک اصرار دارند که رابطه مراد و مریدی در تصوف همراه با آسیب‌هایی بوده است، از جمله اطاعت بی‌چون و چرای مرید از مراد در تمام امورات شرعی و غیر شرعی، یا داشتن اختیارات بی قید و شرط در مال و جان مرید، یا تحقیر نفس مرید توسط مراد، حال آنکه همه اینها با مبانی عقلی و شرعی در تضاد است و با روح و شاگردی در هیچ‌گونه سازگاری ندارد.ادامه مطلب
132843

داستان کشتن شیر

مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستایی ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راه برگشت، به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ، ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ روستا، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: «ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، مراد ﯾﮏ شیر ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ!» مراد ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ. ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ است. ﻭﻗﺘﯽ به هوش آمد از او پرسیدند: «برای چه از حال رفتی؟» مراد گفت: «فکر حیوانی که به من حمله کرده یک سگ است!» مراد بیچاره ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ یک سگ به او حمله کرده است وگرنه ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ فرد یا ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ.منبع: http://631363. /
409203

مراد محمدی سر مربی تیم کشتی ترکمنستان شد

سید مراد محمدی قهرمان کشتی آزاد جهان به پیشنهاد مسئولان فدراسیون کشتی ترکمنستان برای سرمربیگری تیم بزرگسالان پاسخ مثبت داد.
805897

آسیب های مراد و مریدی در مسلک تصوف

در حالی صوفیه همواره بر وم داشتن پیر و مراد در سلوک اصرار دارند که رابطه مراد و مریدی در تصوف همراه با آسیب‌هایی بوده است، از جمله اطاعت بی‌چون و چرای مرید از مراد در تمام امورات شرعی و غیر شرعی، یا داشتن اختیارات بی قید و شرط در مال و جان مرید، یا تحقیر نفس مرید توسط مراد، حال آنکه همه اینها با مبانی عقلی و شرعی در تضاد است و با روح و شاگردی در هیچ‌گونه سازگاری ندارد. ادامه مطلب
1200729

پیوستن فرمانده تیپ اول سلطان مراد به

ابوالخیر فرمانده تیپ اول پیاده سلطان مراد زیرمجموعه آزاد، به همراه دستکم ٢٥ نفر از نیروهایش (عمدتا از تیپ سلطان مراد و فیلق الشام) پس از هماهنگی اطلاعاتی با نیروهای سهیل حسن از محور الباب و روستای سکریه از جمع مسلحین گریخته و به نیروهای پیوستند.تصویر: ابوالخیر در کنار سهیل حسن
824066

منطقه گردشگری دره مراد بیگ همدان+

منطقه گردشگری دره مراد بیگ همدان بزرگ ترین درهٔ کوهستان الوند است و در جنوب شهر همدان قرار دارد.
1604236

4 هزار کیلومتر رکاب زنی برای حمایت از ننه مراد

دوچرخه سوار نایینی که برای حمایت از مادر شهید "مراد دهقانی" رکابزنی 4 هزار کیلومتر را آغاز کرده است، صبح امروز کرمان را به سمت زابل ترک کرد.
2345479

نادیا مراد: زمانی «برده » ۱۳ مرد بودم!

نادیا مراد: من در یک زمان، برده ۱۳ مرد بودم و گاهی در یک روز آنقدر به من می شد که از هوش می رفتم و دیگر نمی فهمیدم کجا هستم. گاهی دست و پایم را می بستند و با زنجیر به جایی قفلم می د و مثل حیوان سرم می ریختند و آزارم می دادند.
1436303

مراد از «اکمال دین» تضمین شدن بقای است/پیام هایی که غدیر به جهان مخابره کرد

رئیس مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم ابراز داشت: مراد از اکمال دین، تضمین شدن بقای با اعلان وصایت المؤمنین(ع) در غدیر است و همین امر سبب نومیدی مشرکان شد.
406036

مراد محمدی سر مربی تیم کشتی آزاد ترکمنستان شد

سید مراد محمدی قهرمان کشتی آزاد جهان به پیشنهاد مسئولان فدراسیون کشتی ترکمنستان برای سرمربیگری تیم بزرگسالان پاسخ مثبت داد.
1413020

قتل 2 نفر در درگیری خونین روستای مراد آباد اراک

ساعتی پیش در درگیری که در روستای مراد آباد شهرستان اراک رخ داد 2 نفر جان خود را از دست دادند و 2 نفر نیز مجروح شدند.
1710152

معنى نجم در سوره نجم چیست؟

در این که مراد از «النجم» در آیه اول سوره «نجم» چیست؟ مفسران احتمال هاى متعددى دادند.برخى «نجم» را اشاره به قرآن مجید مى دانند به خاطر آن که عرب ها از چیزى که به تدریج مى آید تعبیر به نجم مى کنند و چون قرآن کریم در طول 23 سال به تدریج نازل شده است به عنوان «نجم» در این آیه از آن یاد شده است.براساس این نظریه، منظور از «اذ هوی» نزول قرآن بر قلب پاک است.برخى دیگر نیز، مراد از «النجم» را شهاب ها و برخى دیگر مراد از آن را ستاره «ثریا» یا «شهرى» دانسته اند. براساس برخى از روایات نیز، مراد از «النجم» خود اکرم(ص) است و منظور از «اذا اهوى» رفتن ایشان به معراج و نزولشان از آن است.بنابراین به نظر علامه طباطبایى و آیت الله مکارم شیرازى، مراد از «النجم» همه ستارگان آسمان است و حتى علامه طباطبایى مى فرمایند مراد از «النجم» هر جرم روشنى که در آسمان است مى باشد و روایت هایى را که «نجم» را به اکرم(ص) تفسیر کرده اند مربوط به بطون آیه، نه ظاهر آن مى دانند. (المیزان7 علامه طباطبایى، ج 19، ص 26 و 33، دارالکتب ال یه ؛ تفسیر نمونه، آیت الله مکارم و دیگران، ج 22، ص 477، دارالکتب ال یه).
1516283

مطالعات زمین 72 تاری "تپه مراد آب " بررسی شد

دومین جلسه کمیسیون سرمایه گذاری و منابع مالی شورای ی شهر کرج به ارائه گزارشی از سوی سازمان سرمایه گذاری شهرداری مبنی بر مطالعات زمین 72 تاری "تپه مراد آب" تخصیص یافت.
1222057

مادر شهیدان نجات و مراد همتی درگذشت

«زهرا محترم زاده» مادر شهیدان «نجات و مراد همتی» از ی استان فارس در دوران دفاع مقدس درگذشت.
1642912

داستان کوتاه «شکار»

مجموعه: داستانهای خواندنیداستانهای آموزندهمراد، ?ک? از اهال? روستایی به صحرا رفت و در راه برگشت، به شب خورد و از قضا در تاریکی شب ح?وان? به او حمله کرد. پس از ?ک درگ?ر? سخت با? ه بر ح?وان غالب شد و آن را کشت و از آن جا که پوست ح?وان ز?با به نظر م?‌رس?د، ح?وان را به دوش انداخت و به سمت آباد? راه افتاد. پس از ورود به روستا، همسا?ه‌اش از با?? بام او را د?د و فر?اد زد: «آها? مردم، مراد ?ک شیر شکار کرده!»مراد با شن?دن اسم ش?ر لرز?د و غش کرد. ب?چاره نم?‌دانست ح?وان? که با او درگ?ر شده ش?ر بوده است. وقت? به هوش آمد از او پرسیدند: «برای چه از حال رفتی؟»مراد گفت: «فکر حیوانی که به من حمله کرده یک سگ است!»مراد بیچاره فکر م?کرد که یک سگ به او حمله کرده است وگرنه همان اول غش م?کرد و به احتمال ز?اد خوراک ش?ر م?‌شد. اگر از بزرگ? اسم ?ک مشکل بترس?د قبل از ا?نکه با آن بجنگ?د از پا درتان م?‌آورد.
102082

چالش سطل یخ ، تمام،

به بچه هایی که سالها در یک کوچه و محل بزرگ می شوند، سخت است گفتن اقای ، خانوم فلانی...همه گفتند " مراد" مریض شد. " مراد" از همان بیماریهایی گرفت که دو سال قبل همه همدیگر را به چالش ریختن آب یخ روی سر و کل همدیگر دعوت می د و هایشان را به اشتراک می گذاشتند و می خندیدند. " مراد" مرد به آن چهارشانه ، کم کم آب رفت، هر روز توانی از زند را از دست می داد. روزی راست قامتی، روزی تکلم...دیگر وقتی می گفتم سلام آقای ، سرش را تکان می داد و لبخند می زد. مثل همان لبخندی که سر امتحان کتبی بیهوشی، صدایش زدم و گفتم می شه راهنمایی کنید این سوال گزینه دو درست است یا سه؟ گفت فکر کنید ببینید کدام درست تر است؟ گفتم انگار دو! چشمانش را به نشان تایید روی هم گذاشت و گفت به خانواده سلام برسانید! فکر می چطور به " پیام" بگویم تولدت مبارک؟ " پیام" که از وقتی که " مراد" مرگ مغزی شد، آمده است. و سالروز تولدش شد، روز مرگ " مراد". داشتم فکر می به همه بچه های محل، به همه خانه های دیوار به دیوار، به همه بازی ها و دوچرخه سواری ها و فوتبال های آن ده متری...به همه عشق های کودکی همسای که در همان دوران یخ زد! به همه مهاجرت هایی که بچه های آن کوچه را دور کرد وچند سالی است هجرت ابدی سراغ خانه های ده متری آمده است...منبع: http://khaleazar. /
1112888

مراد ثقفی آزاد شد

مراد ثقفى، فعال مدنى که روز ٢۶ اسفند ماه سال گذشته بازداشت شده بود دقایقى قبل از زندان اوین آزاد شد. شرق/   گفتنی است مراد ثقفی، رو مه‌نگار، پژوهشگر مسائل و صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول نشریه گفتگو است و دلیل بازداشت او فعالیت در راستای تدوین لیست شوراى شهر تهران بوده است.
1772284

مراد ما

تو خود مراد منی ، پس چه حاجت است به باب به جز به سوی تو این ناله ها بلند مباد
1909653

پروانه مراد

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
48244

چالش سطل یخ ، تمام،

به بچه هایی که سالها در یک کوچه و محل بزرگ می شوند، سخت است گفتن اقای ، خانوم فلانی...همه گفتند " مراد" مریض شد. " مراد" از همان بیماریهایی گرفت که دو سال قبل همه همدیگر را به چالش ریختن آب یخ روی سر و کل همدیگر دعوت می د و هایشان را به اشتراک می گذاشتند و می خندیدند. " مراد" مرد به آن چهارشانه گی، کم کم آب رفت، هر روز توانی از زندگی را از دست می داد. روزی راست قامتی، روزی تکلم...دیگر وقتی می گفتم سلام آقای ، سرش را تکان می داد و لبخند می زد. مثل همان لبخندی که سر امتحان کتبی بیهوشی، صدایش زدم و گفتم می شه راهنمایی کنید این سوال گزینه دو درست است یا سه؟ گفت فکر کنید ببینید کدام درست تر است؟ گفتم انگار دو! چشمانش را به نشان تایید روی هم گذاشت و گفت به خانواده سلام برسانید! فکر می چطور به " پیام" بگویم تولدت مبارک؟ " پیام" که از وقتی که " مراد" مرگ مغزی شد، آمده است. و سالروز تولدش شد، روز مرگ " مراد". داشتم فکر می به همه بچه های محل، به همه خانه های دیوار به دیوار، به همه بازی ها و دوچرخه سواری ها و فوتبال های آن ده متری...به همه عشق های کودکی همسایگی که در همان دوران یخ زد! به همه مهاجرت هایی که بچه های آن کوچه را دور کرد وچند سالی است هجرت ابدی سراغ خانه های ده متری آمده است...منبع: http://khaleazar. /
401257

| انقلاب: مراد من از قاچاق، فلان کوله بَرِ ضعیف نیست

انقلاب تاکید د: مراد من از قاچاق، فلان کوله بَرِ ضعیف نیست که می رود یک چیزی را برمی دارد روی کول خودش می آورد؛...با او مبارزه هم نشود اشکالی ندارد.
405634

مراد محمدی سرمربی تیم ملی کشتی آزاد ترکمنستان شد

تهران - ایرنا - «سید مراد محمدی» سرمربی تیم ملی کشتی آزاد بزرگسالان ترکمنستان شد.
273618

زندگی نامه شهید حاج مراد ساری

شهید حاج مراد ساری شهید حاج مراد ساری به سال ۱۳۴۵ در زابل دیده به جهان گشود. او در خانواده ای مذهبی پرورش یافت و تحت تربیت والدینش دارای اخلاقی خوش و رفتاری ی رشد کرد . حاج مراد نسبت به بزرگترها بسیار مؤدب بود و به خاندان علی (ع) عشق می ورزید. وی علاقه فراوان به جبهه و جنگ علیه باطل داشت. خانواده را به حمایت از انقلاب و ی سفارش می کرد و خود نیز از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. وی پس از اعلام انقلاب مبنی بر شرکت همه اقشار در جبهه، راهی دیار عاشقان شد تا به وظیفه ی اش عمل نماید. چندین بار به جبهه رفت و در نهایت در عملیات “والفجر یک” به شهادت رسید. خانواده اش نقل می کنند: پس از اینکه ما با رفتنش به جبهه موافقت کردیم از شوق به گریه افتاد و گفت : “شما پدر و مادر واقعی هستید” هنگام خداحافظی مثل ی که به دیدار بهترین دوستش می رود سر از پا نمی شناخت. ادامه مطلب
1385315

مرادعلی مراد فرمانده جدید پلیس غزنی را معرفی کرد

مرادعلی مراد معین ارشد امور امنیتی وزارت امور داخله فرمانده جدید پلیس ولایت غزنی را معرفی کرد.
307672

آرامگاه خواجه مراد مشهد

آرامگاه خواجه مراد مشهد تاریخچه : آرامگاه خواجه مراد مشهد در جاده مشهد – تهران، سه کیلومتر که از خواجه اباصلت می گذریم، به آرامگاه خواجه مراد می رسیم. به دلیل اینکه به کرامات وی سخت مومن و پای بند بودند مردم ایشان را لقب خواجه مراد نامیدند. هرثمه بن اعین مشهور به خواجه مراد از یاران رضا(ع) بودند. مقبره ایشان در 14 کیلومتری جنوب شرقی مشهد در بلندیهای مشرف بر بینالود قرار گرفته است. حاج محمد علی درویش ملقب به نور علیشاه این محل را در زمان معاصر ساخته و تحت مراقبت و حفاظت خود قرارداده و همچنین آنجا را تعمیرات نموده است. شیخ بهایی خواجه مراد با این کار موجبات رفاه مسافرین و زائرین رضا (ع) را فراهم آورد. این بنا اکنون توسط اداره اوقاف و امور خیریه اسان اداره می شود. وفات ایشان در سال 210 هجری قمری بوده است. گنبد این بنا هرمی شکل است و بصورت پنج ضلعی می باشد که با شیروانی پوشیده شده است. اصل بنا اتاقی 4 در 4/30 متر است و اطراف آن اتاقهایی برای استراحت مسافرین در نظر گرفته شده است و اطراف محوطه آن نیز برای مسافران استفاده می شود. این مقبره دارای ایوانی با آیینه کاری و دو گل دسته کم ارتفاع با کاشیکاری می باشد. برای رفتن به آرامگاه خواجه مراد از مسیر فرعی جاده بهشت رضا مشهد یک انشعاب به سمت دست راست جاده جدا می شود که با قرار گرفتن در این مسیر به سمت این کوههای زیبا حرکت می کنید. محوطه آرامگاه خواجه مراد، مجهز به رستوران، سرویس بهداشتی و اتاق هایی برای اقامت مسافران و زائرین می باشد. در اولین ورودی بازارچه خواجه مراد است که در آن سوغات به ویژه صنایع دستی مشهد را به فروش می رسانند. اگر قصد ید صنایع سنگی و خصوصاً دیگچه و دیزی سنگی را دارید، این مکان را نیز بازدید نمایید. در کنار آرامگاه وی که در کمرگاه ت و دور افتاده کوه قرار دارد چشمه آبی است، ایوان داخل آرامگاه به همت متولی خواجه اباصلت آینه کاری شده است و بر پیشانی بنا به کاشی نوشته شده مقبره شریفه هرثمه بن اعین مشهور به خواجه مراد که در سن 210 وفات یافته اند. منبع : نشاط آوران
2287413

مراد از اعراض از وطن

مراد از اعراض از وطن سؤال: مراد از اعراض از وطن چیست؟ آیا مجرد ازدواج زن و رفتن وی همراه شوهر به هر جایی که او می خواهد، اعراض محسوب می شود یا خیر؟ جواب: مراد از اعراض، وج از وطن با تصمیم بر عدم بازگشت به آن برای س ت است. و مجرد رفتن زن به خانه شوهر در شهر دیگر، مست م اعراض از وطن اصلی اش نیست. آیةالله العظمی ، اجوبة الاستفتائات، سؤال ۶۹۴
2264287

پادشاهی که به خاطر نوشیدن قهوه، مردم را گردن می زد!

در قرن هفدهم میلادی، سلطان مراد چهارم، پادشاه عثمانی در خیابان های شهر قسطنطنیه (استانبول امروزی) در حالی که خود را شبیه به یک مرد روستایی در می آورد، کمین می کرد. او در حال انجام یتی بسیار مهم و مخفی درباره نوشیدن قهوه بود! سلطان مراد در شهر گشت می زد و هر ی را که قهوه می نوشید، گردن می زد! البته گاهی نیز آن ها را از وسط به دو نیم تقسیم می کرد! البته امروزه بیشتر مردم استانبول در کافه های پر شمار این شهر با آرامش خیال قهوه می نوشند و از آن لذت می برند.
491396

for milad

خدا چقدر برای خلق این آدم ها وقت صرف کرده ؟ آدمهایی که وقتی حرف می زنند انگار با تمام وجود نوازشت می کنند. می گویند سلام و سلام شان دست می کشد روی انگشتانت... می گویند خوبی و خوبی گفتن شان، موهایت را نوازش میکند... می گویند روزگار بر وفق مراد است، و روزگار مگر می شود با آنها بر وفق مراد نباشد. می گویند دلم... تا دلم بر زبان شان می آید، تمام قشنگ ترین حس های دنیا جمع می شوند توی دلت... بالا و پایین می شوند و روحت غنج می رود برای کلام شان! بماند که اگر این آدم ها بگویند «دوستت دارم» چه بر سرمان خواهد آمد؟
27927

مراد از «مرگ بر » یعنی مرگ بر سیاست های

ی در دیدار با دانش آموزان و دانشجویان در سال 94 تأکید د که مراد از «مرگ بر »، «مرگ بر ملت نیست بلکه یعنی مرگ بر سیاست های .» حضرت آیت الله ی در دوازدهم آبان سال 94 در آستانه ی روز ملی مبارزه با استکبار جهانی با دانش آموزان و دانشجویان دیدار د. منبع: http://bibijan1. /
1112819

مراد ثقفی آزاد شد

مراد ثقفى، فعال مدنى که روز ٢٦ اسفند ماه سال گذشته بازداشت شده بود دقایقى قبل از زندان اوین آزاد شد.شرق/  گفتنی است مراد ثقفی، رو مه نگار، پژوهشگر مسائل و صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریه گفتگو است و دلیل بازداشت او فعالیت در راستای تدوین لیست شوراى شهر تهران بوده است.
6947

خاطرات شهید مراد علی حسینی

خاطرات شهید مراد علی حسینی خاطرات شهیدروزی شهید از مدرسه به منزل آمد هنگام صرف نهار بود همه مشغول تناول بودند ناگاه خبر آوردند که سید علیرضا هاشمی (یکی از عناصر انقل که در تشکیل و سازماندهی نیروهای خط نقش عمده ای داشت )دستگیر شده است .شهید سراسیمه برخاست و فرمود شاید به کمکم ما نیاز باشد در این هنگام بود که به شجاعت و از خود گذشتگی شهید واقف شدیم/دربوستان باغ ولایت گلی خوشبوتر از شهید نیستمنبع: http://shahedhosseini. /
172336

سلام بر .. گشاده و پاک او

مراد از .. با .. چیست؟
52168

ساعت عاشقی

الهام حق مراد خان:
342299

اینجا تهران است صدای ایران :))

زنگ زدم آبجیم میگم سلام خوبی آبجی جان کی میایی خونه ؟ آبجی : چرا چیزی شده میخواهی بری ید زود بیام ؟ من : نه دلم برات تنگ شده ! یعنی یه ذره شده ! آبجی : یعنی واقعا نمیخواهی بری ید ؟ اگر میخواهی که زودتر بیام ! من : نه بخداااا دلمممم تنگ شده ! نمیدونم دوشنبه ها ساعت چند میایی خونه ؟ آبجی : آها پس هیچی ساعت یک و نیم میام ! من : اونوقت خواهرزاده کوچکه امروز چند میاد ؟ آبجیم : خواهرزاده اون واسه چی ؟ میخواهی بری بازار ؟:دی من : نه بخدا دلمممم تنگ شده !!!:(( آبجیم : ساعت سه میاد ! من : اوه من چقدر آخه باید منتظر باشم ؟!باشه ممنونم من منتظر می مونم :) مزاحم نمیشم خداحافظ... حالا خوبه خواهرزاده بزرگم خونه است . اگر اون نبودش الان با این سرمای درونیم میزدممم بیرون اصلا :دی :) اینجا با وجودی که اینترنت داره ولی خ از بس حس خوب داره حسش نیست بیام اینترنت و هی دارم عین چی فقط ساعت رو نگاه میکنم که زمان زود بگذره ولی وچه بو (چه فایده ) نمیگذره :|:) حالا تو خونه مون عین چی زمان مثل باد میگذشت :)) الان که خواهرزاده بزرگه بره پیش مرادش :دی میگم مراد کیه ؟ o_o:)) چرا من ندیدمش ؟:))) میگه : هههههه مراددددد مرکز استعدادهای درخشان ه !! :)))) هر وقتی استعدادت درخشان شد بیا مراد رو ببین :دی :))) البته انصافا میدونستم منظورش چیه ولی تا اسم مراد رو آورد یاد مراد شباهنگ بانو افتادم :دی :)) برای همین منم سر به سر خواهرزاده ام گذاشتم :))):دی اصلاحیه : مرکز رشد استعدادهای درخشان :)
1997449

آب و امنیت زیست محیطی ایران

گفت و گو با مراد کاویانی راد
184650

قوله: فیجب إ .. اجه عن العموم

قوله: فیجب إ .. اجه عن العموم. ج1 ص 243 أقول: إن قلتَ: طبق این مطلب ایشان، إستدلال به روایت عبدالله بن سنان تمام خواهد شد؛ زیرا اجور قضات در تحت عامّ باقی می ماند. قلتُ: در مراد ایشان دو إحتمال وجود دارد: إحتمال اوّل و هو الأظهر: مراد، أصالۀ .. خصّص در دوران بین تخصیص و تخصّص می باشد، یعنی لو سلّم عدم ظهور این روایت در سلطان جائر، روایت مجمل بوده پس باید جوری معنا کرد که تخصّص شود، نه اینکه تخصیصی لازم بیاید. توضیح مطلب، اینکه اگر این روایت بر سلطان جائر حمل شود، جواز إرتزاق از بیت المال و جایزه سلطان تخصّصاً خارج خواهد بود؛ زیرا مورد آن قاضی منصوب از سوی إمام یا قاضی تحکیم می باشد، ولی اگر مراد، سلطان عادل باشد، أدلّه جواز إرتزاق از بیت المال یا جایزه سلطان مخصّص آن خواهد بود، پس باید روایت را جوری معنا کرد که تخصیص لازم نیاید، پس مراد، سلطان جائر خواهد بود.منبع: http://feghahat1. .. /
2255009

دیالوگ ماندگار روزی روزگاری ؛مراد بیگ : داری چه غلطی میکنی شعبون؟دارم وضو میگیرم آخه ....

مراد بیگ ؛ داری چه غلطی میکنی شعبون؟! شعبون؛ دارم وضو میگیرم آخه غارت بی وضو برکت نمیکنه ! دیالوگ ماندگار روزی روزگاری در تلگرام ما رو همراهی بفرمایید و مطالب آریامهر رو از دیت ندید کنید
973595

معرفی کتاب لالو

عنوان کتاب: لالو نویسنده: یوسف قو ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان تعداد صفحات: 102 «مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه ای در روستا از دست می دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش های شخصیت های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان انگیزی به هم می رسند و پدر بزرگ موفق می شود میراث ارزشمند خود را به نوة کوچکش انتقال دهد و با کمک این میراث گرانقدر مراد را به شخصیتی دوست داشتنی و مقبول برای مردم روستا مبدل می کند و با قلب مهربان و رفتارهای انسانی خود آیندة او را متحوّل و مردم روستا را بیدار می سازد. لحن نویسنده در کتاب صمیمی و زبان او روان و خوش فهم است، اما به کار بردن ضرب المثل ها و جملات محلی که اغلب بدون پانوشت آمده است فهم برخی از این اصطلاحات را دشوار می سازد.
150273

از کریمه تا کریم ( ویژه نامه دهه کرامت ) پایگاه هشتیمن مراد علیه السلام

ویژه نامه دهه کرامت ( از کریمه تا کریم ) پایگاه هشتیمن مراد علیه السلام عرض سلام و تبریک دهه کرامت و میلاد حضرت فاطمه معصومه علیها السلام کریمه اهل بیت و مهربانی ها خوبی ها ، علی بن موسی الرضا هشتمین مراد علیه السلام کریم اهل بیت و درود بی کران به آقایمان مهدی موعود ارواحنا له الفداء ، ویژه نامه جامع از کریمه تا کریم پایگاه هشتمین مراد را به شما تقدیم می کنم ، به امید آن که مورد قبول حضرت رضا علیه السلام واقع گردد!منبع: http://hojjat-entezar. /
1502090

تجربه ی اول

آدم همیشه یه مراد میخواد که مریدش باشه.مراد من یکی از همکاراست. یه خانم حدودا شصت ساله. امروز حس به شدت روحیه ام ضعیف شده و ناتوانم. احساس توان ج از خانواده ام و ایضا بچه ام رو ندارم، یه حس درموندگی خیلی بد. رفتم تو اتوماسیون که ببینم چند ماه مرخصی ذخیره دارم که بدم سر این نه ماه. دیدم پست ندارم، همه چیز غیر فعاله و دسترسی ندارم. زنگ زدم به مرادم. گفتم نگرانم. نمیتونم از بچه جدا بشم. گفت نترس. نمیتونی تا ابد بچسبی بهش. و کلا جدا نشدن به ضرر بچه است. لوس نمیشه، ناتوان میشه، توان اداره ی زندگی رو از دست میده. خیلی حرفا زد که مصمم شدم تو این مرحله از زندگی هم موفق بشم.سوپ پختم برا دخترم، تصمیم گرفتم برم بانک و قسطامو بدم و بعد بچه رو بذارم پیش مامان و برگردم خونه.دو ساعت پیش مامان بود و خوب بودن.
135527

شروع

به نام خودش:) قرار بود فقط یه وبلاگ باشه،یه وبلاگ که همه خاطرات توش ثبت شه،که بعدا تو هشتاد سال بخونم و بگم ای بابا چه روزگاری،که به شریک زند م نشون بدم و بگم بخون ببین چه بر ما گذشت اما این قرارا نقش بر آب شد:( به چندین دلیل نابود شد و من کوچ ،نوشته های یک سال که کامل پرید،بعدم که نوشته هام دو بخش شد، و ادامه فعالیت تو بیان بعدتر که چن بار آدرس عوض و از یک جایی به بعد هم اونقد آدرس دست همه بود که دیگه نمیشد نوشت. اما حالا اینجا رو باز که بنویسم،راحت و بی دغدغه.. اینجا همون جایی باشه که تو هشتاد سال میخونم،اینجا همون جایی باشه که به مرادم نشون میدم:دی فقط همین اول کار یه چیزی رو به مراد بگم..مراد جان من یحتمل اون وب قبلی رم نشونت میدم فقط میخوام بدونی خیلی از نوشته ها از بیخ و بن تخیل بود برای کنجکاو دوستام! یه عده از کامنتا و پستا هم که بچه بازی بود،آدم میخونه احساس میکنه واااو چه احساسی،چه در ری عشقی!ولی واقعیت اینه که تا به این لحظه قلبم عشق رو درک نکرده و هیچ عشقی قلبم رو لمس نکرده. مراد جان کوجایی پس؟زودتر بیا دیگه.اینقد دیر میکنی یه وقت دیدی دیگه ای رو باهات اشتباه گرفتمااا بعد بیا و درستش کن:/منبع: http://benamezendegi. /
1042392

معرفی کتاب لالو

« لالو»، نویسنده: یوسف قو ، ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان، ص 102«مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه‌ای در روستا از دست می‌دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می‌کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش‌های شخصیت‌های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می‌شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان‌انگیزی به هم می‌رسند و پدر بزرگ موفق می‌شود میراث ارزشمند خود را به نوة کوچکش انتقال دهد و با کمک این میراث گرانقدر مراد را به شخصیتی دوست‌داشتنی و مقبول برای مردم روستا مبدل می‌کند و با قلب مهربان و رفتارهای انسانی خود آیندة او را متحوّل و مردم روستا را بیدار می‌سازد.لحن نویسنده در کتاب صمیمی و زبان او روان و خوش‌فهم است، اما به کار بردن ضرب‌المثل‌ها و جملات محلی که اغلب بدون پانوشت آمده است فهم برخی از این اصطلاحات را دشوار می‌سازد
205668

مسجد مراد پاشا آنتالیا

مسجد مراد پاشا (murat pasha mosque) یکی دیگر از دیدنی های آنتالیا می باشد که در سال 1570 میلادی و به دستور صدر اعظم محمد پاشا ساخته شده است.این مسجد جاییست برای عبادت و انجام فریضه های دیدنی که هرساله میلیونها گردشگر به این مکان رفته و از این مسجد تاریخی دیدن می کنند. منبع: http://me3tar. .. /
1626456

مسجد مراد پاشا آنتالیا

مسجد مراد پاشا آنتالیا یکی از دیدنی های مذهبی ترکیه برای تمامی گردشگران اعم از مسلمان و غیر مسلمان،مساجد تاریخی هستند که با قدمت و معماری چشم نواز خود مورد توجه آنها قرار گرفته اند. در شهر توریستی آنتالیا نیز مساجد و اماکن مقدس مختلفی وجود دارد که مسجد مراد پاشا آنتالیا (murat pasa mosque antalya) یکی از معروف ترین و قدیمی ترین آن ها است. این مسجد با جذ ت ها و زیبائی های خاص خود سالانه گردشگران بسیاری را به سوی خود جذب می کند .در این مطلب شما با خصوصات این مسجد آشنا خواهید شد. تصویری از مسجد مراد پاشا معرفی مسجد مراد پاشا آنتالیا مسجد مراد پاشا آنتالیا به عنوان یادگاری از نیمه دوم قرن شانزدهم در میان مردمان ترکیه از نظر تاریخی و مذهبی ارزش و اهمیت والایی دارد و این امر سبب شده تا تعدادی از گردشگران تور آنتالیا بازدید از آن را در برنامه گردشی خود قرار دهند . این مسجد که در بیرون محوطه کاخ ها در خیابان کاظم اوز آلپ واقع شده در سال ۱۵۷۰ میلادی به دستور صدراعظم وقت ، مراد پاشا بنا شده است. معماری مسجد مراد پاشا آنتالیا مسجد مراد پاشا آنتالیا با حدود ۴۵۰ سال قدمت یکی از نمونه های معماری دوره عثمانی در این شهر است و با چندین گنبد بزرگ و کوچک و یک مناره بلند از محبوبیت بسیاری در میان مردم بومی و گردشگران برخوردار می باشد . مسجد مراد پاشا از معروفترین مساجد موجود در آنتالیا است و نمای خارجی زیبا و تزئینات داخلی فوق العاده آن بر ارزش و اعتبار آن افزوده است . این مسجد که از جاذبه های گردشگری ترکیه می باشد در منطقه مراد پاشا واقع شده و توسط باغی با درختان صد ساله چنار احاطه شده است. تصویری از مسجد مراد پاشا مسجد قدیمی و دیدنی مراد پاشا در آنتالیا به صورت یک چهار ضلعی ساخته شده و معماری جذاب آن از نقاط قوت این جاذبه تاریخی می باشد . این مسجد در نمای خارجی خود دارای یک گنبد بزرگ ، چند گنبد کوچک و مناره ای از جنس گرانیت و سنگ مرمر می باشد که بر شکوه و جلال آن افزوده اند . توجه داشته باشید که مناره مسجد که با دو بالکن در قسمت جنوب غربی بنا واقع شده در قرن بیستم به ساختمان مسجد اضافه شده است . فضا و دکوراسیون داخلی مسجد به خوشنویسی های دوران سلجوقی مزین شده که زیبایی این مکان مقدس را دو چندان کرده است . از دیگر قسمت های جذاب مسجد مراد پاشا می توان به محراب ساخته شده از سنگ مرمر اشاره نمود . برای بازدید از این اثر فرهنگی، هنری، مذهبی در آنتالیا می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید: آدرس مسجد مراد پاشا آنتالیا ترکیه، آنتالیا، مرادپاشا، تزکیولار. منبع : مسجد مراد پاشا آنتالیا
1622633

مسجد مراد پاشا آنتالیا

مسجد مراد پاشا آنتالیایکی از دیدنی های مذهبی ترکیه برای تمامی گردشگران اعم از مسلمان و غیر مسلمان،مساجد تاریخی هستند که با قدمت و معماری چشم نواز خود مورد توجه آنها قرار گرفته اند. در شهر توریستی آنتالیا نیز مساجد و اماکن مقدس مختلفی وجود دارد که مسجد مراد پاشا آنتالیا (murat pasa mosque antalya) یکی از معروف ترین و قدیمی ترین آن ها است. این مسجد با جذ ت ها و زیبائی های خاص خود سالانه گردشگران بسیاری را به سوی خود جذب می کند .در این مطلب شما با خصوصات این مسجد آشنا خواهید شد. تصویری از مسجد مراد پاشامعرفی مسجد مراد پاشا آنتالیامسجد مراد پاشا آنتالیا به عنوان یادگاری از نیمه دوم قرن شانزدهم در میان مردمان ترکیه از نظر تاریخی و مذهبی ارزش و اهمیت والایی دارد و این امر سبب شده تا تعدادی از گردشگران تور آنتالیا بازدید از آن را در برنامه گردشی خود قرار دهند . این مسجد که در بیرون محوطه کاخ ها در خیابان کاظم اوز آلپ واقع شده در سال 1570 میلادی به دستور صدراعظم وقت ، مراد پاشا بنا شده است.معماری مسجد مراد پاشا آنتالیامسجد مراد پاشا آنتالیا با حدود 450 سال قدمت یکی از نمونه های معماری دوره عثمانی در این شهر است و با چندین گنبد بزرگ و کوچک و یک مناره بلند از محبوبیت بسیاری در میان مردم بومی و گردشگران برخوردار می باشد . مسجد مراد پاشا از معروفترین مساجد موجود در آنتالیا است و نمای خارجی زیبا و تزئینات داخلی فوق العاده آن بر ارزش و اعتبار آن افزوده است . این مسجد که از جاذبه های گردشگری ترکیه می باشد در منطقه مراد پاشا واقع شده و توسط باغی با درختان صد ساله چنار احاطه شده است. تصویری از مسجد مراد پاشامسجد قدیمی و دیدنی مراد پاشا در آنتالیا به صورت یک چهار ضلعی ساخته شده و معماری جذاب آن از نقاط قوت این جاذبه تاریخی می باشد . این مسجد در نمای خارجی خود دارای یک گنبد بزرگ ، چند گنبد کوچک و مناره ای از جنس گرانیت و سنگ مرمر می باشد که بر شکوه و جلال آن افزوده اند . توجه داشته باشید که مناره مسجد که با دو بالکن در قسمت جنوب غربی بنا واقع شده در قرن بیستم به ساختمان مسجد اضافه شده است . فضا و دکوراسیون داخلی مسجد به خوشنویسی های دوران سلجوقی مزین شده که زیبایی این مکان مقدس را دو چندان کرده است . از دیگر قسمت های جذاب مسجد مراد پاشا می توان به محراب ساخته شده از سنگ مرمر اشاره نمود .برای بازدید از این اثر فرهنگی، هنری، مذهبی در آنتالیا می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید:آدرس مسجد مراد پاشا آنتالیاترکیه، آنتالیا، مرادپاشا، تزکیولار.منبع : مسجد مراد پاشا آنتالیا
449179

منیر و منیر...

مدت ها بود که منیر دلش گرفته بود. خسته بود و غمگین.می دونست که دیگه مرادی در کار نیست و همون نمایش بودنش هم دیگه وجود نداره. اما بروی خودش نمیاوُرد و مراد فکر می کرد که او نمی فهمه!او زنی نبود که کم از این دنیا کشیده باشه. روزگار دمارش رو حس در آورده بود اما فکر می کرد که: این یکی دیگه ملکه شد!هر روز چیزی از خونه رو از بین برد تا بلکه مراد چشمهاش باز بشه که منیر داره با اینکارا بغضشو فریاد می زنه. طوری که موقع غذا خوردن حس می کرد حنجره اش زخم شده، اما باز مراد نمی دید. او هیچوقت منیر واقعی رو ندیده بود ولی اینبار منیر هی سعی می کرد به او بفهمونه و موفق نمی شد... آخه مراد هر وقت می خواست بیاد خونه، چ و یه جای بهتری جا میذاشت. پیش همون از ما بهترون... یه شب آینه ی بزرگی که مراد هر روز خودشو فقط موقع بیرون رفتن از خونه نیگا می کرد رو ش ت. فکر کرد حالا دیگه غوغایی میکنه، اما او حتا ح صورتش هم عوض نشد!یه روز دیگه ماهیای نارنجی حوض رو که تنها همدمای روزاش بودن رو کرد تو یه کیسه ی پر آب و داد پسر همسایه بندازتشون تو رودخونه ی پشت دیوار.روز بعدش آب حوض رو خالی کرد و کفِ شو رنگ خا تری زد... از شب همون روز دیگه خانم ماه هم مهمونش نشد. چه واسه غماش چه شادی هاش!مراد اما هنوز خواب بود. منیر دیگه حوصله ی گلاشو هم نداشت و باغچه اش داشت نابود می شد. از رو بی حواسی روزی دو بار بهشون یه سیر آب می داد یا چند روز تو گرمای تابستون یادش می رفت بهشون آب بده... ولی انگار نه انگار...تنها چیزی که کم نشده بود بلکه خیلی هم زیاد شده بود، تارهای عنکبوت گوشه ی اتاق بودن. خاک و گرد و غبار روی تاقچه بود و پریشونی و دلتنگی منیر.یه روزی، سر یه ساعت نامعلومی، وقتی که عقرب های توی ساعت با اون همه سر و صداشون از قاب ساعت دیواری گنده ی اتاق زدن بیرون، نمکیِ کوچه خبر مرگ مراد رو هم براش آورد. پیغام ـ پسغام داده بود که: دیگه منتظرم نباش، انگار کن که من مُرده َ م...منیر آروم گریه کرده و بعد پوزخند زده بود...از اون ببعد دیوارای خونه فقط یه حرف تکراری رو از زبون منیر که دیگه موهاشو هم شونه نمی کرد شنیدن و بس:نه دیگه گلی برام مونده، نه ماهی دارم، نه ماه و نه مراد...تو تکی، من تنهام... تو تکی... من تنهام...
428168

منیر و منیر و منیر...

مدت ها بود که منیر دلش گرفته بود. خسته بود و غمگین.می دونست که دیگه مرادی در کار نیست و همون نمایش بودنش هم دیگه وجود نداره. اما بروی خودش نمیاوُرد و مراد فکر می کرد که او نمی فهمه!او زنی نبود که کم از این دنیا کشیده باشه. روزگار دمارش رو حس در آورده بود اما فکر می کرد که: این یکی دیگه ملکه شد!هر روز چیزی از خونه رو از بین برد تا بلکه مراد چشمهاش باز بشه که منیر داره با اینکارا بغضشو فریاد می زنه. طوری که موقع غذا خوردن حس می کرد حنجره اش زخم شده، اما باز مراد نمی دید. او هیچوقت منیر واقعی رو ندیده بود ولی اینبار منیر هی سعی می کرد به او بفهمونه و موفق نمی شد... آخه مراد هر وقت می خواست بیاد خونه، چ و یه جای بهتری جا میذاشت. پیش همون از ما بهترون... یه شب آینه ی بزرگی که مراد هر روز خودشو فقط موقع بیرون رفتن از خونه نیگا می کرد رو ش ت. فکر کرد حالا دیگه غوغایی میکنه، اما او حتا ح صورتش هم عوض نشد!یه روز دیگه ماهیای نارنجی حوض رو که تنها همدمای روزاش بودن رو کرد تو یه کیسه ی پر آب و داد پسر همسایه بندازتشون تو رودخونه ی پشت دیوار.روز بعدش آب حوض رو خالی کرد و کفِ شو رنگ خا تری زد... از شب همون روز دیگه خانم ماه هم مهمونش نشد. چه واسه غماش چه شادی هاش!مراد اما هنوز خواب بود. منیر دیگه حوصله ی گلاشو هم نداشت و باغچه اش داشت نابود می شد. از رو بی حواسی روزی دو بار بهشون یه سیر آب می داد یا چند روز تو گرمای تابستون یادش می رفت بهشون آب بده... ولی انگار نه انگار...تنها چیزی که کم نشده بود بلکه خیلی هم زیاد شده بود، تارهای عنکبوت گوشه ی اتاق بودن. خاک و گرد و غبار روی تاقچه بود و پریشونی و دلتنگی منیر.یه روزی، سر یه ساعت نامعلومی، وقتی که عقرب های توی ساعت با اون همه سر و صداشون از قاب ساعت دیواری گنده ی اتاق زدن بیرون، نمکیِ کوچه خبر مرگ مراد رو هم براش آورد. پیغام ـ پسغام داده بود که: دیگه منتظرم نباش، انگار کن که من مُرده َ م...منیر آروم گریه کرده و بعد پوزخند زده بود...از اون ببعد دیوارای خونه فقط یه حرف تکراری رو از زبون منیر که دیگه موهاشو هم شونه نمی کرد شنیدن و بس:نه دیگه گلی برام مونده، نه ماهی دارم، نه ماه و نه مراد...تو تکی، من تنهام... تو تکی... من تنهام...
1330206

معرفی کتاب ماه

عنوان کتاب: لالو نویسنده: یوسف قو ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان تعداد صفحات: 102 «مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه‌ای در روستا از دست می‌دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می‌کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش‌های شخصیت‌های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می‌شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان‌انگیزی به هم می‌رسند و پدر بزرگ موفق می‌شود میراث ارزشمند خود را به نوة کوچکش انتقال دهد و با کمک این میراث گرانقدر مراد را به شخصیتی دوست‌داشتنی و مقبول برای مردم روستا مبدل می‌کند و با قلب مهربان و رفتارهای انسانی خود آیندة او را متحوّل و مردم روستا را بیدار می‌سازد. لحن نویسنده در کتاب صمیمی و زبان او روان و خوش‌فهم است، اما به کار بردن ضرب‌المثل‌ها و جملات محلی که اغلب بدون پانوشت آمده است فهم برخی از این اصطلاحات را دشوار می‌سازد.
194640

بد مستی

ز دست میخونه و دل و یار .. ابم من ، ز نارفیقان رند قلندر نگار سر در بیابانم من ، آیییییییییی نفس کش نبود ؟ مراد قصاب مثل هر شب عرق مفصّلی خورده بود و پاتیل و پاتیل آ .. شب از در کافه زده بود بیرون و تلو تلو خورون می رفت سمت خونه اش ، دسمال یز .. و می چرخوند و به اینور و اونور تف می کرد و گه گداری هم یه عارقی میزد . آی شاه ... رفتی واسه خودت .. با اون فرح ... که برین پی ... تون ؟ آهای هویدای ... تو کدوم گوری رفتی نسناس ؟ اگه الان اینجا بودی که من ننه اتو به عزات می نشونتم ... آی مراد باز که عرق خوردی زرّ و پرّ می کنی ؟ تو آدم نمیشی آ .. ش . پاسبون ها مراد قصاب رو گرفتن و انداختنش پشت جیپ و بردنش کلانتری . مرتیکه دبنگ باز که مست بازی در آوردی انگاری کتک و باتوم هم چاره ات نمی کنه . بهههههههه جناب سروان گل حال شوما چطوره ؟ جان هر چی لوطیه دلم اینقذه شته بوت برات ، راستی اشنفته بوتیم دیگه با پری بلنده می پری . مرتیکه .. ببند اون پوزه اتو ، سرکار صابری ببر بندازش توی بازداشتگاه . بله جناب سروان . د سرکار جون هولم نته ما که داریم خوتمون میریم جون داش ، برو مرتیکه الاغ واینسا . ( صبح فردا ) سرکار صابری برو اون مراد قصاب رو وردار بیار . سام علکوم جناب سروان . ها مراد مستی از کله ات پریده یا نه ؟ آخه حیف نون تو که ظرفیّت نداری کمتر کوفت کن . جون شوما جناب سروان... جون خودت کچل بد پیاله برو وایسا عقب بو گندت کشتم . بوخشین جناب سروان تو دم و دسگاتون یه لیوان آب خنک دارین ؟ عطش افتاده به جیگرمون . بیا بگیر بخور . دستت درد نکنه به سلامتی .. ّه مبارک همایونی . آهای مراد .. ب مست بودی دری وری می گفتی می ذارم به حساب مستی و بی عقلیت ولی اگه به اعلیحضرت توهین کنی خودم روده هاتو می کشم بیرون . بهههههههههه جناب سروان بنده مخلص خاک پای ملوکانه هم هستم منو چه به این ... خوردنا اصلا" اعلیحضرت به جون شوما انگاری شوهر ننه ام باشه خاطرشو می خوام . برو گمشو مرتیکه از جلوی چشمام . سرکار صابری .. پ .. ای توی جیباشو بده بهش بره گمشه . آی مراد دیگه نبینمت این طرفا ها . چشم جناب سروان زت زیاد . اوس کرم یه لنگ تمیس بده ما بریم خودمونو آب بکشیم یه سر بریم زیارت ... ای آقا شابدالعظیم قربون سر و قدت بشه مراد ، بوخش ما رو چیکار کوونم نمی تونم نجسّی نخورم ، می خوام نخورم ها ولی این بر و بچّه ها که نمی ذارن که هی پیاله پر می .. ن میتن دست ما شوما آقایی کن چشتو ببن بالا غیرتن ، خوتم نوکرتم مراد به قربونت بره یه دسته شمع برات رووشن می .. م ، آه بالا غیرتن اینبارم بوخش نوکرتو ، ها جان این سیبیلا ، دمت گرم اجازه هس یه ماچی .. این زریتو ؟ ها ؟ جان خوتم رفتم .. خودمو آب کشیتم نجسّی بش نیس ها ، اوممممممممم .. دمت گرم اجازه مرخصی میتین ؟ نوکرتم به مولی جون دلمی ، این ما و این هم اردنگ شوما ، یا حق . منبع: http://farhadmehrbina. .. /
1706628

ع قدیمی

ع از آقای رضا قاسمی(حاج مراد)
1011301

معرفی کتاب لالو

عنوان کتاب: لالو نویسنده: یوسف قو ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان تعداد صفحات: 102 «مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه ای در روستا از دست می دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش های شخصیت های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان انگیزی به هم می رسند و پدر بزرگ موفق می شود میراث ارزشمند خود را به نوة کوچکش انتقال دهد و با کمک این میراث گرانقدر مراد را به شخصیتی دوست داشتنی و مقبول برای مردم روستا مبدل می کند و با قلب مهربان و رفتارهای انسانی خود آیندة او را متحوّل و مردم روستا را بیدار می سازد. لحن نویسنده در کتاب صمیمی و زبان او روان و خوش فهم است، اما به کار بردن ضرب المثل ها و جملات محلی که اغلب بدون پانوشت آمده است فهم برخی از این اصطلاحات را دشوار می سازد.
299327

شبیه عبور شهاب سنگ

همشهری دو - محمود قلی پور: آقا مراد اهل روستایی در دل کویر است. کارش ساخت نمای مسجد است.
2080176

بهترینِ من ...

خدا چقدر برای خلق این آدم ها وقت صرف کرده ؟آدمهایی که وقتی حرف می زنند انگار با تمام وجود نوازشت می کنندمی گویند سلام و سلام شان دست می کشد روی انگشتانت ...می گویند خوبی و خوبی گفتن شان، موهایت را نوازش میکند ...می گویند روزگار بر وفق مراد است، و روزگار مگر می شود با آنها بر وفق مراد نباشدمی گویند دلم ... تا دلم بر زبان شان می آید، تمام قشنگ ترین حس های دنیا جمع می شوند توی دلت ... بالا و پایین می شوند و روحت غنج می رود برای کلام شان!بماند که اگر این آدم ها بگویند «دوستت دارم» چه بر سرمان خواهد آمد؟" فاطمه بهروزف " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

مراد