مراد


1265042

تصاویر | دوختن کیسه مراد برای طلب حاجت از خدا

آیین دوختن کیسه مراد در مساجد قدیمی شاهرود در حالی برگزار شد که بانوان متدین و روزه دار این شهرستان با سوزن زدن به کیسه مراد، حاجت ی ال آتی شان را از خالق یکتا طلب می کنند.
1778500

داشنی مراد؛ ش ای کردستان

داشنی مراد پنج سال داشت که پشت هلیکوپترهایی که برای آوارگان جنگ در شمال عراق آذوقه پخش می د می دوید. سال ۱۹۹۱ بود. او می دوید تا با دست های کوچکش مقداری غذا و چند تکه شکلات بگیرد.
1866664

پروانه مراد

دیروز صبح بیدار شدم صبحانه خوردم و بعدش ی دوش گرفتم [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
1670936

همه چیز درباره لقاء پروردگار به روایت صادق(ع)

مراد از لقاءالله لقاء ائمّه(ع) است. انسان خدا را نمی‏ بیند، را می‏ تواند ببیند و به معرفت هم برسد؛ پس ی که به مقام لقاء رسید، این مراد لقاء خداست.
805654

آسیبهای مراد و مریدی در مسلک تصوف

در حالی صوفیه همواره بر وم داشتن پیر و مراد در سلوک اصرار دارند که رابطه مراد و مریدی در تصوف همراه با آسیب‌هایی بوده است، از جمله اطاعت بی‌چون و چرای مرید از مراد در تمام امورات شرعی و غیر شرعی، یا داشتن اختیارات بی قید و شرط در مال و جان مرید، یا تحقیر نفس مرید توسط مراد، حال آنکه همه اینها با مبانی عقلی و شرعی در تضاد است و با روح و شاگردی در هیچ‌گونه سازگاری ندارد.ادامه مطلب
824066

منطقه گردشگری دره مراد بیگ همدان+

منطقه گردشگری دره مراد بیگ همدان بزرگ ترین درهٔ کوهستان الوند است و در جنوب شهر همدان قرار دارد.
1604236

4 هزار کیلومتر رکاب زنی برای حمایت از ننه مراد

دوچرخه سوار نایینی که برای حمایت از مادر شهید "مراد دهقانی" رکابزنی 4 هزار کیلومتر را آغاز کرده است، صبح امروز کرمان را به سمت زابل ترک کرد.
406036

مراد محمدی سر مربی تیم کشتی آزاد ترکمنستان شد

سید مراد محمدی قهرمان کشتی آزاد جهان به پیشنهاد مسئولان فدراسیون کشتی ترکمنستان برای سرمربیگری تیم بزرگسالان پاسخ مثبت داد.
1413020

قتل 2 نفر در درگیری خونین روستای مراد آباد اراک

ساعتی پیش در درگیری که در روستای مراد آباد شهرستان اراک رخ داد 2 نفر جان خود را از دست دادند و 2 نفر نیز مجروح شدند.
1710152

معنى نجم در سوره نجم چیست؟

در این که مراد از «النجم» در آیه اول سوره «نجم» چیست؟ مفسران احتمال هاى متعددى دادند.برخى «نجم» را اشاره به قرآن مجید مى دانند به خاطر آن که عرب ها از چیزى که به تدریج مى آید تعبیر به نجم مى کنند و چون قرآن کریم در طول 23 سال به تدریج نازل شده است به عنوان «نجم» در این آیه از آن یاد شده است.براساس این نظریه، منظور از «اذ هوی» نزول قرآن بر قلب پاک است.برخى دیگر نیز، مراد از «النجم» را شهاب ها و برخى دیگر مراد از آن را ستاره «ثریا» یا «شهرى» دانسته اند. براساس برخى از روایات نیز، مراد از «النجم» خود اکرم(ص) است و منظور از «اذا اهوى» رفتن ایشان به معراج و نزولشان از آن است.بنابراین به نظر علامه طباطبایى و آیت الله مکارم شیرازى، مراد از «النجم» همه ستارگان آسمان است و حتى علامه طباطبایى مى فرمایند مراد از «النجم» هر جرم روشنى که در آسمان است مى باشد و روایت هایى را که «نجم» را به اکرم(ص) تفسیر کرده اند مربوط به بطون آیه، نه ظاهر آن مى دانند. (المیزان7 علامه طباطبایى، ج 19، ص 26 و 33، دارالکتب ال یه ؛ تفسیر نمونه، آیت الله مکارم و دیگران، ج 22، ص 477، دارالکتب ال یه).
1642912

داستان کوتاه «شکار»

مجموعه: داستانهای خواندنیداستانهای آموزندهمراد، ?ک? از اهال? روستایی به صحرا رفت و در راه برگشت، به شب خورد و از قضا در تاریکی شب ح?وان? به او حمله کرد. پس از ?ک درگ?ر? سخت با? ه بر ح?وان غالب شد و آن را کشت و از آن جا که پوست ح?وان ز?با به نظر م?‌رس?د، ح?وان را به دوش انداخت و به سمت آباد? راه افتاد. پس از ورود به روستا، همسا?ه‌اش از با?? بام او را د?د و فر?اد زد: «آها? مردم، مراد ?ک شیر شکار کرده!»مراد با شن?دن اسم ش?ر لرز?د و غش کرد. ب?چاره نم?‌دانست ح?وان? که با او درگ?ر شده ش?ر بوده است. وقت? به هوش آمد از او پرسیدند: «برای چه از حال رفتی؟»مراد گفت: «فکر حیوانی که به من حمله کرده یک سگ است!»مراد بیچاره فکر م?کرد که یک سگ به او حمله کرده است وگرنه همان اول غش م?کرد و به احتمال ز?اد خوراک ش?ر م?‌شد. اگر از بزرگ? اسم ?ک مشکل بترس?د قبل از ا?نکه با آن بجنگ?د از پا درتان م?‌آورد.
102082

چالش سطل یخ ، تمام،

به بچه هایی که سالها در یک کوچه و محل بزرگ می شوند، سخت است گفتن اقای ، خانوم فلانی...همه گفتند " مراد" مریض شد. " مراد" از همان بیماریهایی گرفت که دو سال قبل همه همدیگر را به چالش ریختن آب یخ روی سر و کل همدیگر دعوت می د و هایشان را به اشتراک می گذاشتند و می خندیدند. " مراد" مرد به آن چهارشانه ، کم کم آب رفت، هر روز توانی از زند را از دست می داد. روزی راست قامتی، روزی تکلم...دیگر وقتی می گفتم سلام آقای ، سرش را تکان می داد و لبخند می زد. مثل همان لبخندی که سر امتحان کتبی بیهوشی، صدایش زدم و گفتم می شه راهنمایی کنید این سوال گزینه دو درست است یا سه؟ گفت فکر کنید ببینید کدام درست تر است؟ گفتم انگار دو! چشمانش را به نشان تایید روی هم گذاشت و گفت به خانواده سلام برسانید! فکر می چطور به " پیام" بگویم تولدت مبارک؟ " پیام" که از وقتی که " مراد" مرگ مغزی شد، آمده است. و سالروز تولدش شد، روز مرگ " مراد". داشتم فکر می به همه بچه های محل، به همه خانه های دیوار به دیوار، به همه بازی ها و دوچرخه سواری ها و فوتبال های آن ده متری...به همه عشق های کودکی همسای که در همان دوران یخ زد! به همه مهاجرت هایی که بچه های آن کوچه را دور کرد وچند سالی است هجرت ابدی سراغ خانه های ده متری آمده است...منبع: http://khaleazar. /
1112888

مراد ثقفی آزاد شد

مراد ثقفى، فعال مدنى که روز ٢۶ اسفند ماه سال گذشته بازداشت شده بود دقایقى قبل از زندان اوین آزاد شد. شرق/   گفتنی است مراد ثقفی، رو مه‌نگار، پژوهشگر مسائل و صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول نشریه گفتگو است و دلیل بازداشت او فعالیت در راستای تدوین لیست شوراى شهر تهران بوده است.
1772284

مراد ما

تو خود مراد منی ، پس چه حاجت است به باب به جز به سوی تو این ناله ها بلند مباد
48244

چالش سطل یخ ، تمام،

به بچه هایی که سالها در یک کوچه و محل بزرگ می شوند، سخت است گفتن اقای ، خانوم فلانی...همه گفتند " مراد" مریض شد. " مراد" از همان بیماریهایی گرفت که دو سال قبل همه همدیگر را به چالش ریختن آب یخ روی سر و کل همدیگر دعوت می د و هایشان را به اشتراک می گذاشتند و می خندیدند. " مراد" مرد به آن چهارشانه گی، کم کم آب رفت، هر روز توانی از زندگی را از دست می داد. روزی راست قامتی، روزی تکلم...دیگر وقتی می گفتم سلام آقای ، سرش را تکان می داد و لبخند می زد. مثل همان لبخندی که سر امتحان کتبی بیهوشی، صدایش زدم و گفتم می شه راهنمایی کنید این سوال گزینه دو درست است یا سه؟ گفت فکر کنید ببینید کدام درست تر است؟ گفتم انگار دو! چشمانش را به نشان تایید روی هم گذاشت و گفت به خانواده سلام برسانید! فکر می چطور به " پیام" بگویم تولدت مبارک؟ " پیام" که از وقتی که " مراد" مرگ مغزی شد، آمده است. و سالروز تولدش شد، روز مرگ " مراد". داشتم فکر می به همه بچه های محل، به همه خانه های دیوار به دیوار، به همه بازی ها و دوچرخه سواری ها و فوتبال های آن ده متری...به همه عشق های کودکی همسایگی که در همان دوران یخ زد! به همه مهاجرت هایی که بچه های آن کوچه را دور کرد وچند سالی است هجرت ابدی سراغ خانه های ده متری آمده است...منبع: http://khaleazar. /
405634

مراد محمدی سرمربی تیم ملی کشتی آزاد ترکمنستان شد

تهران - ایرنا - «سید مراد محمدی» سرمربی تیم ملی کشتی آزاد بزرگسالان ترکمنستان شد.
273618

زندگی نامه شهید حاج مراد ساری

شهید حاج مراد ساری شهید حاج مراد ساری به سال ۱۳۴۵ در زابل دیده به جهان گشود. او در خانواده ای مذهبی پرورش یافت و تحت تربیت والدینش دارای اخلاقی خوش و رفتاری ی رشد کرد . حاج مراد نسبت به بزرگترها بسیار مؤدب بود و به خاندان علی (ع) عشق می ورزید. وی علاقه فراوان به جبهه و جنگ علیه باطل داشت. خانواده را به حمایت از انقلاب و ی سفارش می کرد و خود نیز از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. وی پس از اعلام انقلاب مبنی بر شرکت همه اقشار در جبهه، راهی دیار عاشقان شد تا به وظیفه ی اش عمل نماید. چندین بار به جبهه رفت و در نهایت در عملیات “والفجر یک” به شهادت رسید. خانواده اش نقل می کنند: پس از اینکه ما با رفتنش به جبهه موافقت کردیم از شوق به گریه افتاد و گفت : “شما پدر و مادر واقعی هستید” هنگام خداحافظی مثل ی که به دیدار بهترین دوستش می رود سر از پا نمی شناخت. ادامه مطلب
307672

آرامگاه خواجه مراد مشهد

آرامگاه خواجه مراد مشهد تاریخچه : آرامگاه خواجه مراد مشهد در جاده مشهد – تهران، سه کیلومتر که از خواجه اباصلت می گذریم، به آرامگاه خواجه مراد می رسیم. به دلیل اینکه به کرامات وی سخت مومن و پای بند بودند مردم ایشان را لقب خواجه مراد نامیدند. هرثمه بن اعین مشهور به خواجه مراد از یاران رضا(ع) بودند. مقبره ایشان در 14 کیلومتری جنوب شرقی مشهد در بلندیهای مشرف بر بینالود قرار گرفته است. حاج محمد علی درویش ملقب به نور علیشاه این محل را در زمان معاصر ساخته و تحت مراقبت و حفاظت خود قرارداده و همچنین آنجا را تعمیرات نموده است. شیخ بهایی خواجه مراد با این کار موجبات رفاه مسافرین و زائرین رضا (ع) را فراهم آورد. این بنا اکنون توسط اداره اوقاف و امور خیریه اسان اداره می شود. وفات ایشان در سال 210 هجری قمری بوده است. گنبد این بنا هرمی شکل است و بصورت پنج ضلعی می باشد که با شیروانی پوشیده شده است. اصل بنا اتاقی 4 در 4/30 متر است و اطراف آن اتاقهایی برای استراحت مسافرین در نظر گرفته شده است و اطراف محوطه آن نیز برای مسافران استفاده می شود. این مقبره دارای ایوانی با آیینه کاری و دو گل دسته کم ارتفاع با کاشیکاری می باشد. برای رفتن به آرامگاه خواجه مراد از مسیر فرعی جاده بهشت رضا مشهد یک انشعاب به سمت دست راست جاده جدا می شود که با قرار گرفتن در این مسیر به سمت این کوههای زیبا حرکت می کنید. محوطه آرامگاه خواجه مراد، مجهز به رستوران، سرویس بهداشتی و اتاق هایی برای اقامت مسافران و زائرین می باشد. در اولین ورودی بازارچه خواجه مراد است که در آن سوغات به ویژه صنایع دستی مشهد را به فروش می رسانند. اگر قصد ید صنایع سنگی و خصوصاً دیگچه و دیزی سنگی را دارید، این مکان را نیز بازدید نمایید. در کنار آرامگاه وی که در کمرگاه ت و دور افتاده کوه قرار دارد چشمه آبی است، ایوان داخل آرامگاه به همت متولی خواجه اباصلت آینه کاری شده است و بر پیشانی بنا به کاشی نوشته شده مقبره شریفه هرثمه بن اعین مشهور به خواجه مراد که در سن 210 وفات یافته اند. منبع : نشاط آوران
491396

for milad

خدا چقدر برای خلق این آدم ها وقت صرف کرده ؟ آدمهایی که وقتی حرف می زنند انگار با تمام وجود نوازشت می کنند. می گویند سلام و سلام شان دست می کشد روی انگشتانت... می گویند خوبی و خوبی گفتن شان، موهایت را نوازش میکند... می گویند روزگار بر وفق مراد است، و روزگار مگر می شود با آنها بر وفق مراد نباشد. می گویند دلم... تا دلم بر زبان شان می آید، تمام قشنگ ترین حس های دنیا جمع می شوند توی دلت... بالا و پایین می شوند و روحت غنج می رود برای کلام شان! بماند که اگر این آدم ها بگویند «دوستت دارم» چه بر سرمان خواهد آمد؟
172336

سلام بر .. گشاده و پاک او

مراد از .. با .. چیست؟
52168

ساعت عاشقی

الهام حق مراد خان:
184650

قوله: فیجب إ .. اجه عن العموم

قوله: فیجب إ .. اجه عن العموم. ج1 ص 243 أقول: إن قلتَ: طبق این مطلب ایشان، إستدلال به روایت عبدالله بن سنان تمام خواهد شد؛ زیرا اجور قضات در تحت عامّ باقی می ماند. قلتُ: در مراد ایشان دو إحتمال وجود دارد: إحتمال اوّل و هو الأظهر: مراد، أصالۀ .. خصّص در دوران بین تخصیص و تخصّص می باشد، یعنی لو سلّم عدم ظهور این روایت در سلطان جائر، روایت مجمل بوده پس باید جوری معنا کرد که تخصّص شود، نه اینکه تخصیصی لازم بیاید. توضیح مطلب، اینکه اگر این روایت بر سلطان جائر حمل شود، جواز إرتزاق از بیت المال و جایزه سلطان تخصّصاً خارج خواهد بود؛ زیرا مورد آن قاضی منصوب از سوی إمام یا قاضی تحکیم می باشد، ولی اگر مراد، سلطان عادل باشد، أدلّه جواز إرتزاق از بیت المال یا جایزه سلطان مخصّص آن خواهد بود، پس باید روایت را جوری معنا کرد که تخصیص لازم نیاید، پس مراد، سلطان جائر خواهد بود.منبع: http://feghahat1. .. /
1502090

تجربه ی اول

آدم همیشه یه مراد میخواد که مریدش باشه.مراد من یکی از همکاراست. یه خانم حدودا شصت ساله. امروز حس به شدت روحیه ام ضعیف شده و ناتوانم. احساس توان ج از خانواده ام و ایضا بچه ام رو ندارم، یه حس درموندگی خیلی بد. رفتم تو اتوماسیون که ببینم چند ماه مرخصی ذخیره دارم که بدم سر این نه ماه. دیدم پست ندارم، همه چیز غیر فعاله و دسترسی ندارم. زنگ زدم به مرادم. گفتم نگرانم. نمیتونم از بچه جدا بشم. گفت نترس. نمیتونی تا ابد بچسبی بهش. و کلا جدا نشدن به ضرر بچه است. لوس نمیشه، ناتوان میشه، توان اداره ی زندگی رو از دست میده. خیلی حرفا زد که مصمم شدم تو این مرحله از زندگی هم موفق بشم.سوپ پختم برا دخترم، تصمیم گرفتم برم بانک و قسطامو بدم و بعد بچه رو بذارم پیش مامان و برگردم خونه.دو ساعت پیش مامان بود و خوب بودن.
1042392

معرفی کتاب لالو

« لالو»، نویسنده: یوسف قو ، ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان، ص 102«مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه‌ای در روستا از دست می‌دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می‌کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش‌های شخصیت‌های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می‌شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان‌انگیزی به هم می‌رسند و پدر بزرگ موفق می‌شود میراث ارزشمند خود را به نوة کوچکش انتقال دهد و با کمک این میراث گرانقدر مراد را به شخصیتی دوست‌داشتنی و مقبول برای مردم روستا مبدل می‌کند و با قلب مهربان و رفتارهای انسانی خود آیندة او را متحوّل و مردم روستا را بیدار می‌سازد.لحن نویسنده در کتاب صمیمی و زبان او روان و خوش‌فهم است، اما به کار بردن ضرب‌المثل‌ها و جملات محلی که اغلب بدون پانوشت آمده است فهم برخی از این اصطلاحات را دشوار می‌سازد
205668

مسجد مراد پاشا آنتالیا

مسجد مراد پاشا (murat pasha mosque) یکی دیگر از دیدنی های آنتالیا می باشد که در سال 1570 میلادی و به دستور صدر اعظم محمد پاشا ساخته شده است.این مسجد جاییست برای عبادت و انجام فریضه های دیدنی که هرساله میلیونها گردشگر به این مکان رفته و از این مسجد تاریخی دیدن می کنند. منبع: http://me3tar. .. /
1626456

مسجد مراد پاشا آنتالیا

مسجد مراد پاشا آنتالیا یکی از دیدنی های مذهبی ترکیه برای تمامی گردشگران اعم از مسلمان و غیر مسلمان،مساجد تاریخی هستند که با قدمت و معماری چشم نواز خود مورد توجه آنها قرار گرفته اند. در شهر توریستی آنتالیا نیز مساجد و اماکن مقدس مختلفی وجود دارد که مسجد مراد پاشا آنتالیا (murat pasa mosque antalya) یکی از معروف ترین و قدیمی ترین آن ها است. این مسجد با جذ ت ها و زیبائی های خاص خود سالانه گردشگران بسیاری را به سوی خود جذب می کند .در این مطلب شما با خصوصات این مسجد آشنا خواهید شد. تصویری از مسجد مراد پاشا معرفی مسجد مراد پاشا آنتالیا مسجد مراد پاشا آنتالیا به عنوان یادگاری از نیمه دوم قرن شانزدهم در میان مردمان ترکیه از نظر تاریخی و مذهبی ارزش و اهمیت والایی دارد و این امر سبب شده تا تعدادی از گردشگران تور آنتالیا بازدید از آن را در برنامه گردشی خود قرار دهند . این مسجد که در بیرون محوطه کاخ ها در خیابان کاظم اوز آلپ واقع شده در سال ۱۵۷۰ میلادی به دستور صدراعظم وقت ، مراد پاشا بنا شده است. معماری مسجد مراد پاشا آنتالیا مسجد مراد پاشا آنتالیا با حدود ۴۵۰ سال قدمت یکی از نمونه های معماری دوره عثمانی در این شهر است و با چندین گنبد بزرگ و کوچک و یک مناره بلند از محبوبیت بسیاری در میان مردم بومی و گردشگران برخوردار می باشد . مسجد مراد پاشا از معروفترین مساجد موجود در آنتالیا است و نمای خارجی زیبا و تزئینات داخلی فوق العاده آن بر ارزش و اعتبار آن افزوده است . این مسجد که از جاذبه های گردشگری ترکیه می باشد در منطقه مراد پاشا واقع شده و توسط باغی با درختان صد ساله چنار احاطه شده است. تصویری از مسجد مراد پاشا مسجد قدیمی و دیدنی مراد پاشا در آنتالیا به صورت یک چهار ضلعی ساخته شده و معماری جذاب آن از نقاط قوت این جاذبه تاریخی می باشد . این مسجد در نمای خارجی خود دارای یک گنبد بزرگ ، چند گنبد کوچک و مناره ای از جنس گرانیت و سنگ مرمر می باشد که بر شکوه و جلال آن افزوده اند . توجه داشته باشید که مناره مسجد که با دو بالکن در قسمت جنوب غربی بنا واقع شده در قرن بیستم به ساختمان مسجد اضافه شده است . فضا و دکوراسیون داخلی مسجد به خوشنویسی های دوران سلجوقی مزین شده که زیبایی این مکان مقدس را دو چندان کرده است . از دیگر قسمت های جذاب مسجد مراد پاشا می توان به محراب ساخته شده از سنگ مرمر اشاره نمود . برای بازدید از این اثر فرهنگی، هنری، مذهبی در آنتالیا می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید: آدرس مسجد مراد پاشا آنتالیا ترکیه، آنتالیا، مرادپاشا، تزکیولار. منبع : مسجد مراد پاشا آنتالیا
428168

منیر و منیر و منیر...

مدت ها بود که منیر دلش گرفته بود. خسته بود و غمگین.می دونست که دیگه مرادی در کار نیست و همون نمایش بودنش هم دیگه وجود نداره. اما بروی خودش نمیاوُرد و مراد فکر می کرد که او نمی فهمه!او زنی نبود که کم از این دنیا کشیده باشه. روزگار دمارش رو حس در آورده بود اما فکر می کرد که: این یکی دیگه ملکه شد!هر روز چیزی از خونه رو از بین برد تا بلکه مراد چشمهاش باز بشه که منیر داره با اینکارا بغضشو فریاد می زنه. طوری که موقع غذا خوردن حس می کرد حنجره اش زخم شده، اما باز مراد نمی دید. او هیچوقت منیر واقعی رو ندیده بود ولی اینبار منیر هی سعی می کرد به او بفهمونه و موفق نمی شد... آخه مراد هر وقت می خواست بیاد خونه، چ و یه جای بهتری جا میذاشت. پیش همون از ما بهترون... یه شب آینه ی بزرگی که مراد هر روز خودشو فقط موقع بیرون رفتن از خونه نیگا می کرد رو ش ت. فکر کرد حالا دیگه غوغایی میکنه، اما او حتا ح صورتش هم عوض نشد!یه روز دیگه ماهیای نارنجی حوض رو که تنها همدمای روزاش بودن رو کرد تو یه کیسه ی پر آب و داد پسر همسایه بندازتشون تو رودخونه ی پشت دیوار.روز بعدش آب حوض رو خالی کرد و کفِ شو رنگ خا تری زد... از شب همون روز دیگه خانم ماه هم مهمونش نشد. چه واسه غماش چه شادی هاش!مراد اما هنوز خواب بود. منیر دیگه حوصله ی گلاشو هم نداشت و باغچه اش داشت نابود می شد. از رو بی حواسی روزی دو بار بهشون یه سیر آب می داد یا چند روز تو گرمای تابستون یادش می رفت بهشون آب بده... ولی انگار نه انگار...تنها چیزی که کم نشده بود بلکه خیلی هم زیاد شده بود، تارهای عنکبوت گوشه ی اتاق بودن. خاک و گرد و غبار روی تاقچه بود و پریشونی و دلتنگی منیر.یه روزی، سر یه ساعت نامعلومی، وقتی که عقرب های توی ساعت با اون همه سر و صداشون از قاب ساعت دیواری گنده ی اتاق زدن بیرون، نمکیِ کوچه خبر مرگ مراد رو هم براش آورد. پیغام ـ پسغام داده بود که: دیگه منتظرم نباش، انگار کن که من مُرده َ م...منیر آروم گریه کرده و بعد پوزخند زده بود...از اون ببعد دیوارای خونه فقط یه حرف تکراری رو از زبون منیر که دیگه موهاشو هم شونه نمی کرد شنیدن و بس:نه دیگه گلی برام مونده، نه ماهی دارم، نه ماه و نه مراد...تو تکی، من تنهام... تو تکی... من تنهام...
1330206

معرفی کتاب ماه

عنوان کتاب: لالو نویسنده: یوسف قو ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان تعداد صفحات: 102 «مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه‌ای در روستا از دست می‌دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می‌کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش‌های شخصیت‌های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می‌شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان‌انگیزی به هم می‌رسند و پدر بزرگ موفق می‌شود میراث ارزشمند خود را به نوة کوچکش انتقال دهد و با کمک این میراث گرانقدر مراد را به شخصیتی دوست‌داشتنی و مقبول برای مردم روستا مبدل می‌کند و با قلب مهربان و رفتارهای انسانی خود آیندة او را متحوّل و مردم روستا را بیدار می‌سازد. لحن نویسنده در کتاب صمیمی و زبان او روان و خوش‌فهم است، اما به کار بردن ضرب‌المثل‌ها و جملات محلی که اغلب بدون پانوشت آمده است فهم برخی از این اصطلاحات را دشوار می‌سازد.
194640

بد مستی

ز دست میخونه و دل و یار .. ابم من ، ز نارفیقان رند قلندر نگار سر در بیابانم من ، آیییییییییی نفس کش نبود ؟ مراد قصاب مثل هر شب عرق مفصّلی خورده بود و پاتیل و پاتیل آ .. شب از در کافه زده بود بیرون و تلو تلو خورون می رفت سمت خونه اش ، دسمال یز .. و می چرخوند و به اینور و اونور تف می کرد و گه گداری هم یه عارقی میزد . آی شاه ... رفتی واسه خودت .. با اون فرح ... که برین پی ... تون ؟ آهای هویدای ... تو کدوم گوری رفتی نسناس ؟ اگه الان اینجا بودی که من ننه اتو به عزات می نشونتم ... آی مراد باز که عرق خوردی زرّ و پرّ می کنی ؟ تو آدم نمیشی آ .. ش . پاسبون ها مراد قصاب رو گرفتن و انداختنش پشت جیپ و بردنش کلانتری . مرتیکه دبنگ باز که مست بازی در آوردی انگاری کتک و باتوم هم چاره ات نمی کنه . بهههههههه جناب سروان گل حال شوما چطوره ؟ جان هر چی لوطیه دلم اینقذه شته بوت برات ، راستی اشنفته بوتیم دیگه با پری بلنده می پری . مرتیکه .. ببند اون پوزه اتو ، سرکار صابری ببر بندازش توی بازداشتگاه . بله جناب سروان . د سرکار جون هولم نته ما که داریم خوتمون میریم جون داش ، برو مرتیکه الاغ واینسا . ( صبح فردا ) سرکار صابری برو اون مراد قصاب رو وردار بیار . سام علکوم جناب سروان . ها مراد مستی از کله ات پریده یا نه ؟ آخه حیف نون تو که ظرفیّت نداری کمتر کوفت کن . جون شوما جناب سروان... جون خودت کچل بد پیاله برو وایسا عقب بو گندت کشتم . بوخشین جناب سروان تو دم و دسگاتون یه لیوان آب خنک دارین ؟ عطش افتاده به جیگرمون . بیا بگیر بخور . دستت درد نکنه به سلامتی .. ّه مبارک همایونی . آهای مراد .. ب مست بودی دری وری می گفتی می ذارم به حساب مستی و بی عقلیت ولی اگه به اعلیحضرت توهین کنی خودم روده هاتو می کشم بیرون . بهههههههههه جناب سروان بنده مخلص خاک پای ملوکانه هم هستم منو چه به این ... خوردنا اصلا" اعلیحضرت به جون شوما انگاری شوهر ننه ام باشه خاطرشو می خوام . برو گمشو مرتیکه از جلوی چشمام . سرکار صابری .. پ .. ای توی جیباشو بده بهش بره گمشه . آی مراد دیگه نبینمت این طرفا ها . چشم جناب سروان زت زیاد . اوس کرم یه لنگ تمیس بده ما بریم خودمونو آب بکشیم یه سر بریم زیارت ... ای آقا شابدالعظیم قربون سر و قدت بشه مراد ، بوخش ما رو چیکار کوونم نمی تونم نجسّی نخورم ، می خوام نخورم ها ولی این بر و بچّه ها که نمی ذارن که هی پیاله پر می .. ن میتن دست ما شوما آقایی کن چشتو ببن بالا غیرتن ، خوتم نوکرتم مراد به قربونت بره یه دسته شمع برات رووشن می .. م ، آه بالا غیرتن اینبارم بوخش نوکرتو ، ها جان این سیبیلا ، دمت گرم اجازه هس یه ماچی .. این زریتو ؟ ها ؟ جان خوتم رفتم .. خودمو آب کشیتم نجسّی بش نیس ها ، اوممممممممم .. دمت گرم اجازه مرخصی میتین ؟ نوکرتم به مولی جون دلمی ، این ما و این هم اردنگ شوما ، یا حق . منبع: http://farhadmehrbina. .. /
1706628

ع قدیمی

ع از آقای رضا قاسمی(حاج مراد)
2080176

بهترینِ من ...

خدا چقدر برای خلق این آدم ها وقت صرف کرده ؟آدمهایی که وقتی حرف می زنند انگار با تمام وجود نوازشت می کنندمی گویند سلام و سلام شان دست می کشد روی انگشتانت ...می گویند خوبی و خوبی گفتن شان، موهایت را نوازش میکند ...می گویند روزگار بر وفق مراد است، و روزگار مگر می شود با آنها بر وفق مراد نباشدمی گویند دلم ... تا دلم بر زبان شان می آید، تمام قشنگ ترین حس های دنیا جمع می شوند توی دلت ... بالا و پایین می شوند و روحت غنج می رود برای کلام شان!بماند که اگر این آدم ها بگویند «دوستت دارم» چه بر سرمان خواهد آمد؟" فاطمه بهروزف " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
869508

(بدون عنوان)

اینجا نوشته: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم * سقف آسمونم آواره روی سرم.
1326266

حکایت آموزنده

حکایت آموزنده شکار مراد مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستایی ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راه برگشت، به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ، ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ روستا، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: «ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، مراد ﯾﮏ شیر ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ!» مراد ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ. ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ است. ﻭﻗﺘﯽ به هوش آمد از او پرسیدند: «برای چه از حال رفتی؟» مراد گفت: «فکر حیوانی که به من حمله کرده یک سگ است!» مراد بیچاره ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ یک سگ به او حمله کرده است وگرنه ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ.
2168406

همه چیز از یک حسرت شروع شد

ویدا مراد خانی: هجدهم تیرماه هرسال برای اهالی ادبیات کودک و نوجوان، روز خاصی است.
148944

خواجه مراد

درجاده مشهد ـ تهران، سه کیلومتر که از خواجه ابا صلت میگذریم، به آرمگاه خواجه مراد یکی دیگر از نزدیکان رضا(ع) می رسیم. نام خواجه مراد هرثمه بن اعین است و خواجه مراد لقبی است که مردم به وی داده اند. زیرا به کرامات وی سخت مومن و پای بندند. آرامگاه وی در کنار جاده نیست، اندکی دورتر، درشکاف کوه پنهان است و تنها گنبد و کوچک آن از کوه سر بیرون آورده است. در کنار آرامگاه وی که در کمرگاه ت و دور افتاده کوه قرار دارد چشمه آبی است و چند درخت تنها، ایوان داخل آرامگاه به همّت متولی خواجه ابا صلت آینه کاری شده است و بر پیشانی بنا به کاشی نوشته اند «مقبر» شریفه هرثمه بن اعین مشهور به خواجه مراد که درسنه 210 وفات یافته. آرامگاه فردوسی (شهر طوس): قدیمترین متن روشن و دقیقی که ازفردوسی سخن گفته است چهار مقاله نظامی عروضی است، وی داستان تدفین فردوسی را چنین نقل کرده است: «جنازه فردوسی را به دروازه رزان همی بردند. در آنجا مذّکری بود در طبران (شهر طوس) تعصب کردو گفت: من رها نکنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند که او رافقی (شیعی) بود. هر چند مردمان بگفتند با آن دانشمند (فقیه) در نگرفت درون دروازه باغی بود، ملک فردوسی، او را در باغ دفن د، امروزه هم در آنجاست و من در سنة عشر و خمسائه (510 ه . ق) آن خاک را زیارت ». امروزه دیگر آثاری به جز شهر طوس (همین باغ که آرامگاه فردوسی در آن است) و بقعه ای بنام بقعه هارونیه چیزی بر جای نمانده است. درسال 1313 ه . ق بر مقبره فردوسی آرامگاهی زیبا که طرحی شبیه به آتشکده داشت ساختند و برای تجلیل از مقام این حماسه سرای بزرگ جهانی به مناسبت هزاره وی کنگره ای در مشهد تشکیل گردید که در آن مستشرقان و ایران شناسان معروف دنیا شرکت د. در سال 1344 تصمیم گرفته شد که بنای جدیدی بروی آرامگاه وی بسازند و باین جهت اکنون بنای پیشین بر چیده شده است. منبع: http://kargar1339. /
2444515

خاطره اسباب کشی

یک خاطره از جابجایی تردمیلسال 89 بود که برای انجام یک پروژه اسباب کشی به یکی از محله های تهران رفتیم. من به عنوان راننده و مسئول اسباب کشی همراه با سه نفر کارگردر بین کارگران فرد ریز نقش و بسیار ورزیده ای بود به نام مراد که تقریبا همه کارگران ارزو داشتند که زمان اسباب کشی همراه شان باشد.برای اعلام حضور زنگ خانه مشتری را زدیم و پس مدتی پیکر تنومندی برای خوش آمد گویی و هماهنگی به استقبال ما آمد و ما را به سمت اثاثیه راهنمایی کرد.همه چیز خوب و مرتب بسته بندی شده بود بجز تردمیل !وسایل بسته بندی شده را کارگران خیلی سریع و مرتب به داخل کامیون انتقال دادند تا زمان جابجایی تردمیل رسید!به عنوان مسئول اسباب کشی پیگیر صاحبخانه شدم تا بگویم که برای حمل این وسایل دستمزدی جداگانه محاسبه خواهد شد که متاسفانه صاحبخانه برای ید به بیرون رفته بود.از آنجاییکه راه پله های ساختمان نسبتا تنگ بود برای انتقال تردمیل دست به دامان آسانسور شدیم اما تردمیل از درب آسانسور داخل نمیرفت.مراد را صدا و گفتم کار کار خودتهمراد هم موافقت کرد که تردمیل را از راه پله به کمک سایرین به پایین انتقال دهد اما زمانیکه تردمیل را نیم طبقه پایین بردیم متوجه شدیم که اینکار یک نفره راحت تر صورت میگیرد و کارگران دیگر بجز مراد فقط باعث زحمت و زخمی شدن دیوارها میشوند.کارگران کمک د و تردمیل را بر پشت مراد قرار دادند و مراد هم بدون توقف سه طبقه تردمیل را جابجا کرد و به حیاط برد. در این هنگام صاحبخانه رسید و دید که مراد یک تنه وسیله را از بالا به حیاط انتقال داده و فقط چند بسته کوچک و بزرگ دیگر از اثاثیه باقی مانده تا به کامیون منتقل کنیم.در این زمان من به سمت صاحبخانه رفتم و به او گفتم که برای اینکار باید هزینه بیشتری پرداخت کندهر چه سعی تنوانستم وی را قانع کنم و حتی بعد از تماس با شرکت باربری و حتی دیگر شرکتها و تایید هزینه بیشتر برای حمل وسایل سنگین زیر با پرداخت آن رفت و گفت که این تردمیل وسیله سنگینی نیست و حاضر است خودش دوباره وسیله را به خانه بازگرداند و مجددا به پایین انتقال دهد !!مراد پوزخندی زد و گفت : من 50 تومان هم میدم اگر شما این کار رو انجام دادیصاحبخانه که تردمیل را بلند کرد و به سمت راهرو رفت. چند پله که بالا رفت و موقع گردش تردمیل رسید پس از زخمی چند باره دیوار و خستگی فریاد زد :قبوله آقا قبوله ! 50 هم اضافه تر میدم فقط بیایید این بگیرید !منبع : اتوبار و باربری طلایی تهران
2075208

سال 3000 میلادی

منیر حال خوشی نداشت، آ مرادش را گرفته بودند و به جرم بوییدن گلی حبس کرده بودند! جریان از این قرار بود که مراد موقع برگشتن از سر کار، یک شاخه گل سرخ را می بیند که از لای درز دیواری بیرون زده. آن را با سر انگشتانش می گیرد و می بوید... جرم او برای این دنیا و آدم های مهربانش سنگین بود و دیگر هیچ امیدی نبود که زنده از زندان بیرون بیاید.***مراد پشت میله ها ایستاده بود و فکر می کرد که اگر روزی آزاد شد،تمام حیاط خانه و سراسر پیاده روی کوچه شان را گل سرخ خواهد کاشت!
1703140

سال 3000 میلادی

منیر حال خوشی نداشت، آ مرادش را گرفته بودند و به جرم بوییدن گلی حبس کرده بودند! جریان از این قرار بود که مراد موقع برگشتن از سر کار، یک شاخه گل سرخ را می بیند که از لای درز دیواری بیرون زده. آن را با سر انگشتانش می گیرد و می بوید... جرم او برای این دنیا و آدم های مهربانش سنگین بود و دیگر هیچ امیدی نبود که زنده از زندان بیرون بیاید.***مراد پشت میله ها ایستاده بود و فکر می کرد که اگر روزی آزاد شد،تمام حیاط خانه و سراسر پیاده روی کوچه شان را گل سرخ خواهد کاشت!
1124930

سیاه و سفید

منیر حالش اصلآ خوب نبود! مراد که عصبانی از خانه رفت، به حرف هایشان فکر کرد و به این نتیجه رسید که او در جاهایی از این رابطه، فقط دو رنگ را قبول دارد و بس: سفید و سیاه.حتی وقتی به او گفته بودکه اگه منو دوست داری، باید چشم هات رو موقع بیرون رفتن، تو خونه  پیش خودم جا بذاری و مراد هم جواب داده بود: تو اگر منو دوست داری باید به من اعتماد کنی و چشمهاش رو از منیر گرفته و از خانه بیرون زده بود... همون چشم هایی که نمی دونست دنیای منیر تو اونا خلاصه شده و بخاطر همین هم حسادت می کرد..." آخ همینه..! من با مراد حسود شده ام"... یک زن هاف هافوی حسود و بخیل که دلش می خواست همیشه دست هایش در دست های مراد قفل می ماندند و مراد حواسش نبود... مراد این روزها حواس اش به دنیای بیرون رفته بود. دیگر دنیای محدود دور و بر منیر را دوست نداشت. احساس اسیر بودن می کرد و یک همراه و همدم برایش کافی نبود.و منیر؟ منیر نفس اش مدام می گرفت. هوا کم می آورد، دلش می گرفت و یک علامت سوال می ریخت توی کله اش که: چرا؟اما دیگر خسته بود. خسته تر از اینکه بروی خودش نیاورد.یک ساعتی دوزانو نشست اما بعد دستانش را به زانو هایش زد و بلند شد. هر چه رنگ در خانه بود را جمع کرد، آنها را توی یک کیسه ی بزرگ ریخت و وقتی سپور محله آمد، همه را به او داد!  ابرها موقع غروب، توی آن گرمای غریب از راه رسیدند... بهم خوردند و بر منیر با د که میان حیاط ایستاد و چشم هایش را بست. گردن اش را به عقب انداخت، دست هایش را از دو طرف باز کرد و دهانش را...اما ابرها هم با او لج د. تا دیدند که او دوباره دیوانه شده و بی خیالِ خیس شدن آن زیر ایستاده، از با ایستادند!منیر می خواست خودش تا شب ببارد و آسمان را از رو ببرد، اما نتوانست... دمپایی اش را توی حوض پرت کرد و ماهی ها که دیگر همه سفید و سیاه شده بودند را به ته آب فراری داد. بعد هم به اتاق رفت و تا شب بیرون نیامد. حتی وقتی که ستاره ها آمدند و ماه صدایش کرد، جم نخورد!مدت ها بود که شب را دیگر دوست نداشت اما آن ستاره ها زیبا بودند، سفیدِ سفید، روی صفحه ی سیاه شب!***مراد آن شب نیامد! 
900756

مراد بیک وارد می شود! / نامزدی با لباس محلی و کتانی اسپورت

چهارمین روز از ثبت نام ریاست جمهوری با سوژه محلی آغاز شد.
562876

احتمال ریزش سقف دانش آموزان را چادر نشین کرد

مدرسه دوکلاسه شهید مراد محمدی روستای آباد توکهور و هشتنبدی شهرستان میناب تخلیه شد.
1303020

کتاب لالو

عنوان کتاب: لالو نویسنده: یوسف قو ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان تعداد صفحات: 102 «مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه ای در روستا از دست می دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش های شخصیت های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان انگیزی به هم می رسند و پدر بزرگ موفق می شود میراث ارزشمند خود را به نوة کوچکش انتقال دهد و با کمک این میراث گرانقدر مراد را به شخصیتی دوست داشتنی و مقبول برای مردم روستا مبدل می کند و با قلب مهربان و رفتارهای انسانی خود آیندة او را متحوّل و مردم روستا را بیدار می سازد. لحن نویسنده در کتاب صمیمی و زبان او روان و خوش فهم است، اما به کار بردن ضرب المثل ها و جملات محلی که اغلب بدون پانوشت آمده است فهم برخی از این اصطلاحات را دشوار می سازد.
467134

22 بهمن در زادگاه خلبان شهید ی نیا + تصاویر

تصاویری از 22 بهمن در روستای رباط مراد شهرستان خمین را مشاهده می نمایید.
2343720

تجربیات هولناک اسارت «نادیا مراد» در دستان

سلوان، از ان ی که شبیه «هیولا» بود و بوی تخم مرغ گندیده می داد، نادیا را به عنوان برده خود انتخاب کرد.
488948

محم برای سومین بار رئیس جمهور ترکمنستان شد

محم بعد از استقلال ترکمنستان، پس از مرگ صفر مراد نیازاف در سال ۲۰۰۶ تا کنون قدرتمندترین چهره این کشور بوده است.
1290226

سال 3000 میلادی

منیر حال خوشی نداشت، آ مرادش را گرفته بودند و به جرم بوییدن گلی حبس کرده بودند! جریان از این قرار بود که مراد موقع برگشتن از سر کار، یک شاخه گل سرخ را می بیند که از لای درز دیواری بیرون زده. آن را با سر انگشتانش می گیرد و می بوید... جرم او برای این دنیا و آدم های مهربانش سنگین بود و دیگر هیچ امیدی نبود که زنده از زندان بیرون بیاید.***مراد پشت میله ها ایستاده بود و فکر می کرد که اگر روزی آزاد شد،تمام حیاط خانه و سراسر پیاده روی کوچه شان را گل سرخ خواهد کاشت!
2260934

آیا مورینیو از حضور در اولدترافورد پشیمان است؟

شرایط بر وفق مراد ژوزه مورینیو نیست و این سرمربی پرتغالی در یکی از دشوارترین مقاطع کاری خود قرار دارد.
751254

بهار

در نبود کبیسه اتفراموش می شویانقدر دستپاچه ایمکه غافلیم از مراد روییدنت،تو به وقت قرارمثال معلمی خوش بو و عطربا ما ایاغ می شویروییدن را یاد می دهیبهنگام پیچش دانه های گندم
184556

اسامی برندگان مسابقه پیامکی به .. رضا علیه السلام

اسامی برندگان مسابقه پیامکی به .. رضا علیه السلام با سلام خدمت زائرین هشتمین مراد علیه السلام به لطف خداوند و مدد آقا علی ابن موسی الرضا، هشتمین مراد علیه السلام امسال مسابقه پیامکی به .. رضا با استقبال پرشور مردم از جای جای کشورمان برگزار گردید. با توجه به درخواست های عزیزان و اجازه از نفرات برتر اسامی آنان به شرح ذیل اعلام می گردد... نفرات برگزیده: سامان احمدی، مهسا یاراحمدی، مریم محمدی، فربد فرزین، عادله کرمانی، محمد حسین .. ی، سید مجتبی باقری، سید حجت الله علوی ان شاء الله خورشید هشتم یار و یاورتان باشد. خادم شما در پایگاه هشتمین مراد علیه السلام کوچکترین سوار از سفینه عاشورایی انقلاب حجت کفاشی منبع: http://hashtomin-morad. .. /
1483180

مراد از زنده بودن چیست؟

مراد از زنده بودن چیست؟ شهید همواره زنده است ودر دو آیه از قرآن کریم به صراحت زنده بودن ء مطرح شده است.مراد از زنده بودن شهادت مرگی از راه کشته شدن است، که شهید آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبیر قرآن (فی سبیل الله) انتخاب می کند و چنین مرگی است که به تعبیر (صلی الله و علیه وآله) شریفترین و بالاترین نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ) و علی (علیه السلام) آن را گرامی ترین نوع مردن می داند.(اَکْرُمُ المُوًتِ اَلْقُتْلُ) شهید همواره زنده است و در قرآن کریم به صراحت این مطرح شده است. مراد از زنده بودن چیست؟آنچه در این زمینه قطعی می باشد این است که منظور از زنده بودن جسم ء نیست زیرا همه می دانیم که جسم آنها مانند جسم دیگران متلاشی و از بین می رود . و اما در اینکه مراد از حیات و زنده بودن ء چیست، اقوال متعددی وجود دارد: منظور از حیات و زندگى براى شهید، حیات برزخى است که ارواح در عالم پس از مرگ دارند و نه زندگى جسمانى و مادى. حیات برزخى همان عالم قبر است که مردگان در آنجا تا قیامت معذّب یا متنعّم خواهند بود. این نوع حیات به وسیله حواس انسان قابل درک نیست چرا که حسّ انسان از درک ماوراء حیات مادى و جسمانى عاجز است و حتّى چه بسا آن را فناء و نابودى بپندارد؛ و به همین دلیل خداوند در اینگونه از آیات برای توجه دادن و آگاه مومنین به اثبات این نوع از زندگی می پردازد.( تفسیر المیزان ،ج 2، ص 343) این نظریه مورد پذیرش مفسرین بزرگی مانند علامه طباطبایی قرار گرفته و آن را به عنوان مراد از آیات مذکور مطرح نموده اند. منبع:tebyan.net
1903952

سناتورزاده فعال در اسراییل که مشاور ارشد سازمان محیط زیست شد +تصاویر و اسناد

یکی از نام هایی که در هفته های اخیر، به عنوان متهم امنیتی پرونده «جاسوسی محیط زیستی» در کنار نام «کاووس سید ی» مطرح شد، فردی به نام «مراد طاهباز» بود که در هیات مدیره موسسه «حیات وحش میراث پارسیان» عضو هیات مدیره و پشتیبان مالی مجموعه بود. مراد طاهباز
1276618

سال 3000 میلادی

منیر حال خوشی نداشت، آ مرادش را گرفته بودند و به جرم بوییدن گلی حبس کرده بودند! جریان از این قرار بود که مراد موقع برگشتن از سر کار، یک شاخه گل سرخ را می بیند که از لای درز دیواری بیرون زده. آن را با سر انگشتانش می گیرد و می بوید... جرم او برای این دنیا و آدم های مهربانش سنگین بود و دیگر هیچ امیدی نبود که زنده از زندان بیرون بیاید.***مراد پشت میله ها ایستاده بود و فکر می کرد که اگر روزی آزاد شد،تمام حیاط خانه و سراسر پیاده روی کوچه شان را گل سرخ خواهد کاشت!
2308356

نورافکن در تاریکی

اوضاع برای نورافکن در بلژیک بر وفق مراد پیش نمی رود. او با نیمکت نشینی در شارلروا، حضور در فهرست تیم ملی را نیز از دست داده و این اتفاق تلخی است که می تواند او را از بازی در جام ملتهای آسیا محروم کند.
1452808

مفهوم واحدیت وجود و موجود

این که گفته می شود خداوند یکتا و یگانه و به عربی گفته می شود احد و واحد، مراد از آن وحدت عددی نیست که از اعراض است. اصولا وقتی خداوند می فرماید: قل هو الله احد؛ بگو همو الله یکتا و احد است. این احدیت به معنای واحدیت نیست؛ چنان که واحدیت نیز به معنای یکی عددی نیست. وحدت عددی چنان که گفته شد از کم متصل یا کم منفصل جزو اعراض است که خود آن عارض بر جوهر است. جوهر و عرض جزو خواص ماده است و چون خداوند مادی نیست، نمی توان از  کمیت عددی خداوند سخن گفت. بنابراین، وقتی ما از وحدت خدا و یکتایی و یگانگی او در دو مرتبه احدیت و واحدیت سخن به میان می آوریم، مراد از آن وحدت عددی نیست، بلکه مراد وحدت شخصی و وحدت سعی است که همه هستی را از ازل و ابد پر کرده است و جایی برای دومی نیست. این واحدیت به معنا و مفهوم آن است که دومی ندارد؛ در حالی که وحدت عددی در برابرش دوم و سوم است. به سخن دیگر، وحدت عددی نظیر کثرت عددی زیر مقوله کمّ است؛ حال کمّیت چه متّصل، چه منفصل، جزء اعراض است؛ و شکی نیست که عرض بعد از جوهر است. پس جریان جوهریّت و عرضیّت در این مراحل نازل عالم خلقت است؛ و قدری که بالاتر برویم وحدت عددی نیست، بلکه وحدت شخصی و وحدت سعی است. این ازل و ابد که فیض خداست و رحمت رحمانیه الهی است که «وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ»، این دومی ندارد، بلکه این یکی است که از آن یکی صادر شد. پس وقتی ما از وحدت وجود و وحدت موجود سخن به میان می آوریم، مراد وحدت شخصی وجود است که در ساختار صمدیت همه هستی را  پر کرده و جایی خالی و اجوف به جا نگذاشته است.
1555744

«بهادر» با «کوه جواهر» آمد

دو «بهادر» و «کوه جواهر» از شاخص ترین ساخته های عبدالله علی مراد در قالب دو «کتاب » باز نشر شدند.
1320190

ع | سیدحسن در دوران دبیرستان /عشق و شباب و رندى مجموعه مراد است

یادگار راحل(ره) تصویری از دوران دبیرستان خود با یک یادداشت کوتاه منتشر کرد.
2508591

باقیات الصالحات

بسم الله الرحمن الرحیم قدیم ترها فکر می کرد می شود در همین دنیا؛ هم به دنیا رسید و هم به آ ت ولی؛ گاهی باید از دنیا گذشت تا به آ ت رسید.... و این گونه می شود که فرد می تواند "اولوا بقیه" باشد..... یعنی باقیاتی را برای آ ت اش کنار بگذارد..... و این گونه خیلی از آیات را شاید نتوان به دنیایی های محض نشان داد.... و شاید مراد از این آیه که می گوید: افرادی که دنیا را می خواهند به آن ها می دهیم ولی نصیبی از آ ت برای آن ها نمی گذاریم شاید مراد همین باشد همین افرادی که در دنیا می خواهند به تمام دنیا برسند..... و چیزی را برای آ ت خود ذخیره نمی کنند؛ و چیزی را باقی نمی گذارند.... یک شهید یک فردی که هزینه می دهد... همه مصداق همین از دست دادن هایی هستند که مسلما تمام دنیا را نمی خواهند و نمی توان اجرشان را در این دنیا داد..... به عبارتی شاید بتوان با زبان مثال؛ آ ت را برای اهل دنیا نشان داد ولی نمی توان تمام آ ت را دنیوی کرد.... آ ت؛ آ ت است و .... دنیا؛ دنیا..... بعد از عمری با تلاش دوستان یک مسئله دیگر فلسفی ذهن اش نیز حل شد.... الحمدلله.... یاحق
1168976

دیدار ابومهدى ال با نادیا مراد بعد از بازدید نادیا از زادگاهش روستاى کوجو در جنوب سنجار

نادیا مراد دختر ایزدی که در جریان حمله به شهر شنگال موفق به فرار از دست آنان شده بود و طی دو سال اخیر در مجامع، کنفرانسها و ات متعددی در کشورهای مختلف، سعی در جلب نظر جامعه جهانی به تهدیدات موجود علیه ایزدی ها کرده بود، از سوی سازمان ملل متحد به عنوان سفیر حسن نیت برای "حفظ کرامت بازماندگان تجارت انسان" انتخاب گردید.لازم به ذکر است در جریان حمله به شهر شنگال (سنجار) واقع در شمال غرب موصل دست کم 5 هزار زن و دختر ایزدی به اسارت این نیروها درآمدند و بنا به گزارش های مختلف از آنان به عنوان برده استفاده کرده و آنان را در میان نیروهایش به فروش می رسانده است.
2141794

دو اصلی «پ. ک. ک» دستگیر شدند

رو مه آکشام ترکیه در وبسایت رسمی خود از دستگیری مراد کارا ییلان و جمیل باییک ان اصلی حزب کارگران کردستان(پ.ک.ک) ترکیه خبر داد.
1064230

اتفاقات مهم در اینده سریال م سلطان یا ماهپیکر

 اتفاقات مهم آینده ... دیدیم که پرنسس فاریا به مراد گفته بود که عاتیکه سلطان(عتیقه

مراد