من الغریب


660268

مِن الغریب الی الغریب

همیشه ناگهانی و بی نظیر مرا غافلگیر می کند. یک جوری که دهنم باز می ماند .... چطور شد؟ چه شد که مرا خو ؟ چه شد که به دلم اشاره کردی؟ جو جز یک لبخند عمیق نیست... باید لبخندهایش را ریخت توی پاکتی و هر روز بو کشید ، سرمه ی چشم کرد و در نهایت برایش مُرد ... دیگر هیچ چیزی و هیچ ی جز او و مقصدش ارزش مُردن ندارد . + خدایا ... تا آن هفته که بوی حال و هوای آنجا را بو بکشم مرا نمیران لطفا ... + مریم ... فاطمه ... جوجه .... دارم میام بچه ها .... و دلم میخواد یه دل سیر ببینمتون و یادم نره دوستایی دارم که دیدنشون قلبمو مست میکنه..
2413708

من الغریب الی الحبیب از همان نامه ها که هروقت بریده ام برایت مینویسم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
69586

اربعین

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است بالای تربتی که خودش آرمیده است یا ایها الغریب سلام ای برادرم ای یوسفی که گرگ تنت را دریده است ازشهر شام کینه رسیده مسافرت پس حق بده به او که چنین قد خمیده است احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است در کربلا نسیم مدینه وزیده است بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات با این حساب ی زینبت را ندیده است این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود دارد گواه ، زینبتان داغدیده است توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت طعم فراق و غربت و غم را چشیده است آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است این دختر شماست که خواستند کنیزیش .... لکنت گرفته است و صدایش بریده است نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت زخم زبان زهر و نا شنیده است گفتی رقیه ..... گفت نمی آیم جان ! در شام ماند و شهر جدید آفریده است... جان قربون دلت برم ....منبع: http://zohre60. /
88744

اربعین

یک اربعین گذشته و زینب رسیده استبالای تربتی که خودش آرمیده است یا ایها الغریب سلام ای برادرمای یوسفی که گرگ تنت را دریده است ازشهر شام کینه رسیده مسافرتپس حق بده به او که چنین قد خمیده است احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته استدر کربلا نسیم مدینه وزیده است بر نیزه بودی و به سرم بود سایه اتبا این حساب ی زینبت را ندیده استاین گل بنفشه های تن و چهره ی کبوددارد گواه ، زینبتان داغدیده است توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرتطعم فراق و غربت و غم را چشیده استآبی به کف گرفته و رو سوی علقمهبا آه می رود سکینه و خجلت کشیده است این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....لکنت گرفته است و صدایش بریده استنیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیتزخم زبان زهر و نا شنیده استگفتی رقیه ..... گفت نمی آیم جان !در شام ماند و شهر جدید آفریده استشاعر: یاسر_مسافر
19514

از توس جاده ای است سوی کربلا

شعری که حاج صادق آهنگران در بدرقه زائران و خادمان اربعین حسینی در حرم مطهر رضوی خواند حاج صادق آهنگران در مراسم بدرقه خادمان اربعین حسینی شعری را قرائت کرد که متن آن به این شرح است: ای آن که دل به عشق تو شد مبتلا حسین از توس جاده ای است سوی کربلا حسین عشق حسین بود و غمش جنس اصل بود شش گوشه اش به پنجره فولاد وصل بود ای آفتاب سوخته بر چوب نی حسین خونت حلال سلطنت روم و ری حسین هرجا که نام توست دل به شور و شین است در مشهد الرضا به لبم یا حسین است نقاره ها که رو به حرم ناز می کنند از شوق کربلای تو آواز می کنند تمام خاک اسان به نام توست مشهد نشانه ای است که ایران به نام توست ای میهمان تشنه لب سر جدا حسین ای کشتی نجات و چراغ هدی حسین راهی شدند ساده و آسان به سوی تو خدام پادشاه اسان به سوی تو از راه دور سوی تو پرواز می کنند از شوق کربلای تو پر باز می کنند هر دل که عاشق است برای تو می تپد در آرزوی صحن و سرای تو می تپد باز اربعین رسیده و غوغاست در زمین اوج شکوه شیعه هویداست در زمین هرجا که بنگری علمی روی شانه است فصل ظهور آمده این ها نشانه است بنگر به کوی عشق روان فوج فوج را فواره های رفته فراتر ز اوج را ستبر کرده و ایستاده در بلا پای پیاده یاد اسیران کربلا دل خون ز داغ غربت هفتاد لاله ام پای آبله به عشق یتیم سه ساله ام از راه های دور و دراز آمدند باز با کوله بار درد و نیاز آمدند باز باز آمدند تا که ببندند عهد را با ذکر یا حسین بنوشند شهد را در ای که هست ابالفضل آه نیست ما را به غیر پنجره فولاد راه نیست باب الحوائج است رضا و عموی او ما را گره ز دست حوائج به موی او ای آنکه دل به عشق تو شد مبتلا حسین از توس جاده ای است سوی کربلا حسین ای در رگ تو خون خدا ایها الغریب عشق تمامی ایها الغریب دیوانه توایم و همه مبتلای تو از مشهد عازمیم سوی کربلای تو ما از رضا جواز زیارت گرفته ایم حاجت از این بلند عمارت گرفته ایم عمری کبوترانه به مشهد شتافتیم سوی غریب آل محمد شتافتیم ما حامل هزار سلامیم یا حسین همسایه های هشتم یم یا حسین شور حسین است و چه ها می کند ببین نام حسین درد دوا می کند ببین یا ایها الغریب نظر بر غریب کن ما را به فیض کرببلایت نصیب کن باز اربعین رسیده و غوغاست در زمین اوج شکوه شیعه هویداست در زمین ای ضامن تداوم یا حسین طوفان پرتلاطم یا حسین ما خادمان بارگه هشتمین از مشهد الرضا به تو گوییم السلام ما حل شدیم در تو و در خویشتن گمیم سیاره های گنبد خورشید هشتمیم ما مفت به خدمت دربار مشهدیم هم چون کبوتران حرم گرد گنبدیم آهوی نفسمان به ضمانت نیاز داشت دل غرق درد بود و در این حال ناز داشت او کیست شاه مشهد و سلطان توس هم شمس الشموس هست و انیس النفوس هم ما مفت شدیم به خدمت گزاری اش در ما حلول کرد هوای بهاریش آقای غریبان عالم است باب الحوائج است ولی در دلش غم است زخمی است از ولایت عهدی به اش دلتنگ می شود به هوای مدینه اش آقا عنایتی که سریع الرضا تویی امضا کننده سفر کربلا تویی یا ثامن الحجج! نظری کن به خادمت گاهی نگاه مختصری کن به خادمت بر درد ها دوا تویی ای ثامن الحجج بر زخم ها شفا تویی ای ثامن الحجج آقا تو بال خسته ما را گشوده ای آقا تو دست بسته ما را گشوده ای یک عمر خادم حرمت بوده ایم ما در آستانه کرمت بوده ایم ما از لطف توست حال خوش کفشدارها لبخند آسمانی انوار یارها هر صبح در مراسم دار السعاده ایم اینک که رو به کرببلایت نهاده ایم در بر بگیر زائر دربار عشق را وا کن به دست خود گره کار عشق را ای آنکه دل به عشق تو شد مبتلا حسین از توس جاده ای است سوی کربلا حسین آقا به جان مادر پهلو ش ته ات آقا به حرمت پدر دست بسته ات در بر بگیر باز به لطف و عنایتت در بر بگیر با کرم بی نهایتت خدام بارگاه انیس النفوس را جارو کشان مرقد شمس الشموس را شاعر: زمان گلدست لیپ: - آیین بدرقه زائران و خادمان اربعین حسینی با نوای حاج صادق آهنگران - آیین بدرقه زائران و خادمان اربعین حسینی با نوای حاج صادق آهنگران2 منبع: آستان نیوزمنبع: http://neynava1393. /
942364

پارو تا شلمچه...

امسال میخواهم از همان ابتدای سفر کنار پنجره ی اتوبوس بنشینم و تا مقصد با ی حرفی نزنم و فقط سوار بر قایق افکارم تا سر درب اصلی شلمچه پارو بزنم ...آنجا که نوشته است: شلمچه بوی چادر خاکی حضرت زهرا(س) میدهد... از کاروان جدا می شوم... هوا تاریک و تاریک تر می شود... زمین شلمچه شبها به آسمانش دوخته می شود و مرزی بین آنها نیست... حالا دیگر چشم سر جایی را نمیبیند... گوشه ای دنج ...روی خاک ها می نشینم... دست بر تربت شلمچه می گذارم تا خدا به عزت این خاک که چشم های زیادی را در آغوش گرفته مرا عفو کند... میکنم: من الحبیب الی الغریب... مولا جان! اینجا قدمگاه مادرتان است... و یک دل سیر به حال حجاب دلم گریه میکنم... سخت ترین لحظه ی شلمچه آن زمانیست که بعد از 12 ماه انتظار, می گویند وقت ملاقات تمام است... بی اختیار به حال کلوخ های زیر پایت غبطه می خوری...که آنها می مانند و تو باید بروی... وقتی تمام فضای شلمچه پر می شود از صدای: "ببار ای بارون ببار" بردلم گریه کن خون ببار درشب تیره چون زلف یار بحر لیلی چو مجنون ببار ...." بند دلت می شود به پهنای صورتت می باری... دوست داری همانجا پنهان شوی و کاروانت برود و تو را برای همیشه فراموش کنند و همانجا تا طلوع فجر خدا را صدا بزنی... دوست داری بمانی کنار تشنگان رو به کربلا سلام داده... اما اینجا مأمن عرشیان است و خلوتگه ملکوتیان. تو را چه به سُکنی در این سرا ؟! من اینک در صفی ایستاده ام که دعوت نامه از دست بگیرم و عازم سفری شَوَم که برایم روزهای تازه ی سال 96 را بیمه می کند... دل شماره های افسر مولا
43436

شب دهم محرم سال 1395 جواد مقدم

سخته اینو باور کنم اومد شب ا داغ غم تو سهم دله زبنبه ا زیــــنب بی حســــین یعنی غریبی یعنی غربت فردا برا من روزی میــــشه قرق مصـــــــــــــیبت تو میری و من میمونم عذاب اسمونا میشه رو سرم اب حتی بهت نمیدن یه قطره اب بمـــــــــــیرم تو میری و دست میذارم رو سرم میشه پره بارون چشمای تـــــرم تو میری و میریزن توی حـــــــــرم اخ الغریب ای مظلوم حســـین من فردا توی این صحرا میشه م کبری سخت میگذره به مادرمون حضرت زهرا اون ساعتی که هستی تو گودال پر از خون میشه لقبت کشته ی افتاده به قارون بگو میخوای بی زینب کجا بری من میمیرم زیر دست و پا بری نگو میخوای روی نیزه ها بری نرو داداش اخ کارم شده گریه اشک و سوز و اه الهی که از بالای ذلجناح نیوفتی رو خاک گرم قتاگاه برادرم وا غربتا ای مظلوم حسین من وا غربتا ای مظلوم حسین من دارم میبینم با دلی که قرق حراسه چشمایی که دنیال همون کهنه لباسه تو قلبه من اتیشه دلم سوخته برا تو این پیراهنو مادرمون دوخته برا تو این جماعت خیلی پست و رو سیان با نعله تازه اسباشون میان بگو اخه چی از جون تو میخوان چه بی حیا تو قتگاه قارت میشه پیکرت من چی بگم از رگ های هنجرت دعوا میشه واسه بردن سرت وا غربتا ای مظلوم برادرم وا غربتا ای مظلوم برادرممنبع: http://armandelkhaste. /
74760

سلام صاحب هر روز و شب من

سلام مولای نورٌ علی نور!! سلام صاحب هر روز و شب من!! سلام آشنای عزیزو غریبم!! هر بامداد از این های نور یعنی درست ساعت شور و مستی انتظار... در من ی شبیه خودم زار می زند، هر که بساط ندبه ی من جفت و جور می گردد، می خواهم آنچه چشمان خطاکارم را پرکند اشک باشد و اشک غبطه میخورم به آسمان که این روزها اینگونه خود را برسر ما خالی می کند.... !!! حرفی نیست...ببارد !! اما چرا ما معرفت آسمان رانداریم...؟؟!!!! و باز هم این ک نه دل من آنچه را از دفتر عاشقی با شما عبور میدهد ،نگاه به بی پایان این دفتر انتظار است.... این صبحگاه ِ ، گریه ای می خواهم...ندبه ای که برایم مبارک است!!! این واژه های شسته، برایم پر از بغض و دلتنگی است مولای من! شماحس مرا درک می کنید....!!! شما ندبه های خیس مرا مرور می کنید !! وقتی که واژه های من از دست می روند عاشقانه ها شعر می شوند و به دلم خطور می کنند!! من با همین دعای فرج عشق می کنم من مست می شوم ز همین وعده ی ظهور این بیت های خسته تو را ندبه می کنند باران گرفته در طلبت پشت این سطور اللهم عجل لولیک المظلوم الغریب الطرید الفرجمنبع: http://maryame69. /
1353756

ایها الغریب

ای جان فدای نام تو یا ایهاالغریب ما جمله دردمند و تو بر درد ما طبیب داری خبر ز حال همه خلق ای ما از تو دور گر چه  تو هستی به ما قریب کرده خدا صفات خودش را عطا به توگر مرده را تو زنده کنی نیست این عجیب آن که نیست رهرو تو ایهاال دارم یقین که خورده ز ابلیس او فریب وصف تو را چگونه سرایم که وصف توصدها کتاب خواهد و صدها نفر ادیب حصن حصین تویی و پناه همه توییای خوش به حال ما که تو هستی به ما حبیب دست طلب که سوی خدا می شود بلند  بعد از خدا تویی به دعاهای ما مجیب ماهی در آب اش هست یا رضا(ع)بر روی شاخه هم سخن مرغ عندلیب یا ایهاالغریب زدرد فراق خویشبردی قرار از دل و از ها شکیب
2125976

من الغریب..

نزدیک افطار است، سفره پهن می شود، کم و زیاد در آن چیده می شود، صدای ربنا می آید، همه ی خانواده دور هم می نشینند، شاید شبهای دیگر ی از سفره جا بماند اما این شبها همه سعی می کنند سر سفره افطار حاضر باشند، همه با هم روزه را افطار می کنند، اما او کجاست؟ با که نشسته است؟ آیا سفره ای برایش پهن است؟ آیا ی را دارد که بر سر سفره ی افطار منتظرش باشد؟ چه غریب است او. چرا او اینقدر غریب است؟ چرا تنهاست؟ چرا هزار سال تنهایی بر او تحمیل شده است؟ آیا اگر شیعیانش شیعه بودند غربتش پیش از اینها به انتها نرسیده بود؟ تقصیر من است تنهاییش، شرمسارم.مهمانی دعوتیم. همه دور هم نشسته ایم. صداها در هم پیچیده است. همه گرم گفتگویند. صدای اذان که می آید. همه ماس دعا می گویند. همه با دعایی با بسم الهی روزه خود را می گشایند. صداها، خنده ها، گفتگوها در هم پیچیده است. بر ع زمانهای دیگر این شلوغی، این سر و صدا چقدر دلنشینند. اما او کجاست؟ یادش که می افتم، یادم مسلم می افتم غریب و تنها در کوچه های کوفه سرگردان بود. نکند او هم تنها سرگردان کوچه ها باشد. باز همه مسلم را می شناختند، اما ی او را نمی شناسد. شاید از کنار ی که می گذرد حتی نگاهی هم متوجه او نشود. ی دعوتش نکند. نکند در کوچه های شهر تنها بماند. تقصیر من است سرگردانیش، شرمسارم.شبهای قدر است هر آشنایی که می بینیم می گوییم ما را هم از دعای این شبها فراموش نکن. ماس دعا داریم، حاجت داریم، مشکل داریم. غمی، اندوهی، گرفتاری و... همه محتاج دعاییم. شنیده ایم دیگری در حقمان دعا کند مقبولتر است، به هم سفارش می کنیم برای ما هم دعا کنید. اما او را چه ی می شناسد؟ او به چه ی بگوید برای دعایم کن؟ او به چه ی بگوید مرا هم فراموش نکن؟ او به که بگوید غریبم، برای غریب تنهایی دعا کنید؟ تقصیر من است غریبیش، شرمسارم. منبع:غریب روزگار ما
1353694

ایها الغریب

ای جان فدای نام تو یا ایهاالغریب ما جمله دردمند و تو بر درد ما طبیب داری خبر ز حال همه خلق ای ما از تو دور گر چه تو هستی به ما قریب کرده خدا صفات خودش را عطا به توگر مرده را تو زنده کنی نیست این عجیب آن که نیست رهرو تو ایهاال دارم یقین که خورده ز ابلیس او فریب وصف تو را چگونه سرایم که وصف توصدها کتاب خواهد و صدها نفر ادیب حصن حصین تویی و پناه همه توییای خوش به حال ما که تو هستی به ما حبیب دست طلب که سوی خدا می شود بلند بعد از خدا تویی به دعاهای ما مجیب ماهی در آب اش هست یا رضا(ع)بر روی شاخه هم سخن مرغ عندلیب یا ایهاالغریب زدرد فراق خویشبردی قرار از دل و از ها شکیب
102794

ویژه 28 صفر

*یا مُعِزَ المومِنین ایها الغریب* *شور حسن مجتبی(ع)* دلم میخاد یه روزی - مهربونم مو به روی - خاک بقیع بخونم2 ای بی حرم سایتون بالا سرم داری اقا یک حرم؛؛توی دلم خداروشکر ؛ گداتم من/نوشتم رو ؛ قلبم حسن #حسن جانم3# ******** ع بقیع خاکی-دلم رو میسوزونه من بمیرم هنوزم -قبرت بی سایبونه تو کریمی پس چرا جای گنبد طلا گرد و خاک نشسته رو ؛؛قبرت آقا بقیع امشب سوت و کوره_بمیرم که تاریک و بی نوره #حسن جانم3# شاعر : محمد رضا شجاعی یا حسن مجتبی (ع) خادمان حرمت جن و ملک ، جبرائیل می کند حضرت خالق ز مقامت تجلیل گشته عرش از خم ابروی کمانت تشکیل کی کنم ماه جمال تو به یوسف تمثیل از خدا خواسته ام کلب درت باشم چون می شود کلب ز مهر تو به انسان تبدیل در کف تربت پاک تو به طف افتادم طف اشکم که ز هجر تو به کف افتادم از خدا خواسته ام مرغ مهاجر باشم برترین قاصدک قرن معاصر باشم گر بنا هست که هجرت بنمایم از خود بهتر آنست به سوی تو مسافر باشم بال و پر باز کنم اذن زیارت رم در کنار حرم پاک تو زائر باشم گوشه چشمی بنما شمع مزار تو شوم بی امان گریه کنم ابر بهار تو شوم دانه اشکی بده تا من ز غم آواز کنم تا که از سوز خودم ساز تو را ساز کنم گریه کن های تو ازاهل بهشتند فقط باید این دفعه کمی اشک پس انداز کنم بگذارید که من تیر خلاصی بزنم روضه را از طرف تشت جگر باز کنم روی یک تشت .... جگر ریخت .... بمیرد زینب علقمه.... چشم قمر ریخت ... بمیرد زینب شاعر : جعفر ابوالفتح چو همطراز تو درعرصه ی وجود نبود جواب مسئله ی ما بجز(( نبود))، نبود به احترام تو بت ها به سجده افتادند وگرنه هیچ دلیلی بر این سجود نبود حرا گواهی این که ی به خلوت تو به جز خدا و علی لایق ورود نبود کنار تو پر جبریل سوخت ، ثابت شد که شان و منزلت او در این حدود نبود لب ملایکه را ذکر نیست جز صلوات چرا که بهتر از این در جهان سرود نبود وزید عطر نفس های تو ، دگر جایی برای عنبر و مشک و گلاب و عود نبود دلیل ((رحمة للعالمین)) شدن این است : ی شبیه تو مشتاق لطف و جود نبود نمی نشست مصیبت به جان آل الله اگر که دور و بر تو پر از حسود نبود عجب نبود که م به پانمی شد اگر که صورت گل یاست چنین کبود نبود چه خوب می شد اگر که مدینه چوب نداشت چه خوب می شد اگر کربلا عمود نبود ... شاعر : مجتبی سندیمنبع: http://tarvatazeh. /
1622082

درسوگ الغریب ( 3 )

      پر اشک است دو چشم تر توشده وقت نفس آ تودر دل حجره زمین افتادهبه روی خاک چرا پیکر تومرغ بسمل شدی و بال زدیخاک حجره است به روی پر توآنقدر فاطمه گفتی آمدو شده زنت مادر توخواهرت نیست کنارت اماهتک حرمت نشده خواهر توگریه می کرد کنار تو جواد              خوب شد آمده او در بر توجگرت تنت سالم بودهست در دست تو انگشتر توگر چه از زهر گلویت می سوخت پار ه نشده حنجر توسر تو در بدنت باقی ماندبه سر نیزه نرفته سر توتو سخن گفتی و سنگت نزدندروی نیزه نشده منبر توبه روی خاک نشستی امادل گودال نشد بستر توتشنه بودی و نزد هیچ یخیزرانی به لب اطهر توهمۀ شهر عزادارت بوداشکریزان همه در محضر تومن بمیرم که به دروازۀ شامبه سری سنگ زدند از سر بام   مجتبی شکریان همدانی
378366

تحقیق در مورد اماالحارصة

#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} تحقیق در مورد اماالحارصة لینک پرداخت و *پایین مطلب * فرمت فایل :word ( قابل ویرایش و آماده پرینت ) تعداد صفحه51 (اماالحارصة: ) حارصة با اهمال حروف زخمی است که پوست را می‌شکافد و به آن آسیب وارد می‌نماید. همچنانکه در القواعد و النافع و محکی المحیط و ادب الکاتب و نظام الغریب[1] آمده است، و از ازهری روایت شده است که «اصل حرص قشر است (یعنی کندن پوست) و به همین دلیل شکاف زخم حارصه نامیده شده است و به انسان طمعکار حریص گفته می‌شود چرا که او به وسیله حرصش صورتهای مردم را از پوست جدا می‌کند.» و در کشف اللثام آمده است که: «در اکثر کتابها به معنی چیزی است که پوست را می‌شکافد، آنجا که می‌گویند: حرص القصار الثوب (لباس شوی لباس را می‌شکافت)، هنگامی که آنرا کرد و در المحکم[2] آمده است که حاصره چیزی است که جلد یا پوست را می‌شکافد یعنی اندکی آن را می‌کند. گفته می‌شود حرص رأسه بفتح راء و یحرصه ب ر راء حرصاً با اسکان راء، یعنی آن را کرده و پوستش را کند و برداشت. و آنچه که از آن عبارت برداشت می‌شود این است که شق، وقشر به یک معن ... دریافت فایل [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
1639958

نوحه تنها شدی تنها ترین از محمود کریمی

آهنگ جدید | خزر موزیک آهنگ جدید | خزر موزیک نوحه تنها شدی تنها ترین از محمود کریمیهمینک از سایت خزر موزیک نوحه بسیار شنیدنی تنها شدی تنها ترین از مداح اهل بیت محمود کریمی با کیفیت عالی و متن نوحه تنها شدی تنها ترین با بهترین کیفیت و ت ت این مداحی e madahi mahmoud karimi be name tanha shodi tanhatarin az khazar زمینه – شب چهارم محرم ۹۶ متن نوحه تنها شدی تنها ترین از محمود کریمی تنها شدی تنها ترین روی مرا مگذار زمین جانم فدات ای نازنین ای وای حسین اکبر و قاسم و عباس کجایند عشق کی این همه را و بردی و غارت کردی تنها شدی تنها شدی تنها ترین روی مرا مگذار زمین جانم فدات ای نازنین ای وای حسین دارم از داغ تو میمیرم یا اخا دیگر از زندگانی سیرم یا اخا زینبم مادر تو شیرم یا اخا اذن میدانشان میگیرم یا اخا دست رد بر ام مگذار ای هستی خواهر قبول کن مارو به جان مادر تنها شدی تنها شدی تنها ترین روی مرا مگذار زمین جانم فدات ای نازنین ای وای حسین میرسد اه من تا میدان از حرم پر شده کربلا از عطر مادرم من به جان هر بلایی باشد می م من همان زینبم شمشیر حیدرم یا علی گفتم به تو دست از تو بر نمیدارم من دختر مولام من ذوالفقارم من اتش سوزنده ام تو بی و من زنده ام چون زنده ام شرمنده ام شرمنده ام ای وای حسین تنها شدی تنها شدی تنها ترین روی مرا مگذار زمین جانم فدات ای نازنین ای وای حسین تو مگر عشق من از خواهر دلخوری یا به فکر منو فکر این چادری باید این لحظه را در خاطر بسپاری چون خودت میروی از من دل میبری این دو تا زنده نمی ماند بعد از تو تا امشب خودم فدای تو سالار زینب تو بی و من بی پناه از خیمه اوردم از تنها نرو در قتلگاه تنها شدی تنها شدی تنها ترین روی مرا مگذار زمین جانم فدات ای نازنین ای وای حسین ارباب من ای نازنین آقای من ا ی نازنین ای وای حسین یاحسین ماکو مثلک الغریب یوم علی صدر مصطفی یوم علی وجه ثری السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین همه نوحه های محمود کریمی
1954528

روزهای بد برای فدائیان آل سعود.

أیام سیئة لفدی السعود. من الغریب أن یعتقد الخارجیة الإیرانی أنه هو نفسه فقط: إنه لیس ممثلاً للشعب الإیرانی ، أو أنه یعتقد أن أمة کاشک هی! وعلیک أن تمضی قدما. عندما یسأله الصحفی عن المملکة العربیة السعودیة: فهو لا یقول کلمة واحدة لعدوان بلاده ، کما لو أنه لم یحدث على الإطلاق! والیمنیون أنفسهم یموتون. ربما الخارجیة یخاف من آل سعود؟ ربما یعتقد أن موت شعب فلسطین أو الیمن لا علاقة له بالأسلحة الأمریکیة! ولکن لیست مذبحة هائلة من الحجاج الإیرانیین المتعلقة بنا فی الحج؟ أو ربما یقول السکرتیر أن لدیهم دودة بأنفسهم! لماذا ذهبوا إلى مکة لیقتلوا؟ تدمیر الباقی و الکل: ماذا یرید العمل الإسلامی و الشیعی فی السعودیة؟ من المفترض أن أقول إنه بلدهم! الجمیع یرید أن یقتل و: تدمیر أینما یریدون ، الصدر الاختیاری! لکن یوم الأربعاء ، قامت السلطات السوریة بإدخال متفجرات سامة إلى إیران ، بحیث یتم تدمیر الممتلکات العامة للشعب ، وهم یموتون هم أنفسهم. أجهزة الرادیو مع الأجانب، والغالبیة العظمى من المتفجرات فی إیران، من خلال المنافقین وکلاء المملکة بتکلفة: المملکة العربیة السعودیة هی الکولیرا السم غاز ال دل. وحریة فی البلاد للقضاء: تم إعداد جیلنا الشباب. حسنا ، بالطبع ، هذه شائعة! لأنه یأتی عندما: یتم تعریف ال الموقر فی با تان من قبل: السعودیین. هو الذی لم یذهب إلى الجبهة ولم یتذمر من أجل إیران ، أعلن فی با تان: إذا تعرض للاغتصاب فی السعودیة ، فسوف ی ع عنه! وسوف تذهب إلى حدود الشهادة. من غیر الواضح لماذا هم متشبعون جدا ومغفلین من قبل البرلمان ، سواء من قبل القیادة أو من قبل الشعب. فی حین أن شعار الناس هو الموت آل سعود. کما أن البرلمان لا یملک أی اتفاق دفاعی: فهو لم یوافق على السعودیة ، کما یعامل القائد على أنه خائن للإسلام ، ویتحدث عن اضطهادهم للیمن عدة مرات. إذا کان البرلمان یتمتع بالسلطة للدفاع عن حقوقه ، فیجب أن یتم عزله بسبب هذا الرأی غیر القضائی. یعرف الناس أیضا أن آل سعود: مغتصب مکة والمدینة ، ولیس الحاکم هناک. لأنها کانت موجودة هناک مرة واحدة: إنها لا تصوت و: آل سعود یسیطر علیها ب ارات النفط. هذه هی ما قلناه ، تاریخ آل سعود الآن أکثر خطورة وقذرة. یحتاج الخارجیة إلى جمع القلیل من معلوماته ومعرفة من یرید أن یفعل فی الطریق: الاستسلام. حتى الإطراء والإغراء هو أعظم خطیئة لهذه العائلة! ناهیک عن الرغبة فی طول العمر ، وبقاء ال ة والدفاع عن: وجودها ، کما دعا أمة إیران العظیمة. بالطبع لا یجب أن تغضب! لأن أمثالهم کانت سیئة السمعة: عندما سیطر زهاک على إیران ، کان هناک أناس ، بالنسبة للحاکم الحاکم: العرب الجاهلی ، کانوا فضولیین حول الشباب الإیرانی. لکن ماذا حدث هاک؟ حداد اطلق سل ه، الذی لم یکن لدیه أی مخاوف من الخوف ، ولا علیم الأجنبی لمتابعة. مع حضن کافیانی ، ذهب إلى فلسطین وسحبه من السریر! وأخذ الانتقام من کل الناس والشباب الذین قتلوا من أجله من عصابه. وجمیع مرتزقه دفنوا معه. الآن لیس بعیدًا: من نفس نسب کافی للحدادة ، سوف یرتقی الآ : لجلب آل سعود إلى المکان نفسه: تم إرسال زاک. وهو یوم سیئ بالنسبة لأولئک الذین یقولون: "السعد" هو الشخص الحقیقی و: إنه یضحی من أجل بقائه. ادامه مطلب
2101068

جنگ ضرورتی اجتناب تاپذیر

حرب الضرورة إن طبقات الشرک والکفر والنفاق تتماشى مع الإسلام ، بحیث لا یمکن أخذها من الأرض ، ومواصلة مؤامراتهم ضد الإسلام. لذلک ، الحرب ضروریة فی مثل هذه المواقف: بحیث یتم فصل هذه الطبقات عن جسم البشریة. یمکن للبشریة البقاء على قید الحیاة ، مع طبقة جدیدة من الجلد والبشرة النظیفة. هذا الأصغر ، فی السنوات ی سبقت الثورة ، أطلق على هذه الفئات الثلاث فی عصرنا الصهیونیة والإمبریالیة العربیة ورد الفعل ، وذکّرت بالحاجة إلى حرب مع هؤلاء الثلاثة. وأنا اتصلت بحرب الحضارات. لسوء الحظ، کانت النظریة القائلة بأن الکتیب، عام 1356 فی جامعة طهران، کان المشروع فی لیالی المسجد الهادی یلة القدر فی لوحة الرسم، بعد سنوات، ودعا هنتنغتون وقدم فی وقت لاحق فی إیران وعاء من دایو ، قالوا إن حرب الحضارات یجب أن تصبح: حوار الحضارات! منذ ذلک الحین ، أصبح تحالف الحماسة والاستبداد أقوى ، وکل یوم بدأت حرب جدیدة ضد الإسلام. عدوة السنوات نفسها ، مع کل هذه المحادثات ، وصفت إیران بأنها "إره ة" ، وارتکب أسوأ سلوک إره ، وألحقته على إحباط غزة. لکنهم قالوا دائما: إن إیران عامل مزعزع للاستقرار فی المنطقة. المملکة العربیة السعودیة وإسرائیل والولایات المتحدة ، فی أی وقت من الأوقات فی اریخ ، لم یصدقوا حوار الحضارات ، وکانوا دائماً یسعون إلى الحرب. کان آل سعود وقت قارون ، أو نفس القوة الاقتصادیة وممثل زار. الولایات المتحدة تمثل القوة ، والممثل الإسرائیلی الخادع ، الذی أطلق علیه اسم الدین الیهودی و افة الهولو ت ، وبدأوا فی قتل غیر الیهود. کانت لحرب الحضارات أساس علمی وتاریخی ولیس مشورة أخلاقیة ورومانسیة. أولئک الذین ، مع وهم حوار الحضارات ، کان یُعتقد أنهم أخلاقیون ورومانسیون ، أغلقوا أیدینا فقط ، ووضعوها ضد العدو بدون أسلحة. لقد عذبوا وعذّبوا ، وفی النهایة ، ألقوا اللوم علینا على اللوم. الثیران الثوری! من کان حول الإمام ال ، أخافه من صدام وقال: "لیس لدیه مزحة ، إذا قال ، سیهاجم". إذا قبلنا المعاهدة الجزائریة ، فسوف یصمت. ومع ذلک ، کان الإمام یعرف ماذا یفعل وما لا یفعل ، سیهاجم صدام. وهم السلام معه وصمة عار. رأینا صدام ی ق المعاهدة ، وبدأ الهجوم. الآن ، مثل صلاة ذلک الوقت ، فضلاً عن رؤیتها ممزقة ، فهی لیست بمفردها! السبب فی ذلک هو الخوف من الحرب. أرسل الله آیات الجهاد لمثل هذه المناسبات! بحیث یقف المؤمنون أمام أقدام الروح. عدم تحمل أی ظروف لتجنب الحرب! نحن نعرف أن السبب الرئیسی لقبول هذا هو الخوف من الحرب: الثوار بعد الثورة! آ ون لم یسمعوا جهاد الله! کانوا یتظاهرون بأنهم عفا علیهم ا من ، بحیث لا تظهر نقاط ضعفهم. تقول آیة القرآن الصریحة أنه ینبغی علیهم قتلهم حتى لا ی هناک إغراء ، لکنهم أغلقوا. یقول القرآن لقتل قادة الکفر ، لکنهم یقولون: نحن نؤلف القلب! قد یأتی رامبولین. ومن الغریب أن الاجتهاد مقابل الآیة الواضحة للقرآن ، فی حالة الجهاد وقطال فی شکل: نفعها. إن محنة الشعب وفقره هی ذریعة: لا تضیف مشکلة جدیدة. لکن القرآن یقول الع . کل آلام المظلومین لا تؤذینا: لماذا لا تقاتل فی سبیل الله والمظلومین؟ نیسا 75 إذا لم تقاتل ، فالله یدمرک ویجلب شعباً آ الخبیر 54 لذلک ، فإن الحرب مع أمریکا هی الطریقة الوحیدة للقضاء على الفقر والبطالة والضیق. ادامه مطلب
49242

شهادت مختار

به بهانه 14 رمضان سالروز شهادت مختار ثقفی بر مزار ی که قلب ائمه(علیهم السلام) را شاد کرد پس از کشته شدن مختار توسط لشکر «مصعب بن زبیر»، پیکر او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد کوفه مدفون شد. با وجود اینکه امویان و زبیریان پس از مرگ مختار، تهمت ها و دروغ های فراوانی را به او نسبت دادند، با این حال به نظر مزار مختار جزء مشاهد متبرکه شیعیان بوده است. «ابن بطوطه» سیاح مشهور عرب در قرن هفتم در سفرنامه اش به بارگاه مختار اشاره کرده و نوشته است: در محل شرقی جبانه کوفه قبه و بارگاه مختار می باشد، اما در طول زمان این بارگاه به صورت متروک و غریب باقی ماند و بنای آن مندرس شد. با این همه، خداوند دل های آگاه اولیای خود را متوجه آن مزار کرد و همین امر سبب شد، برخی بزرگان نسبت به جست وجو و تحقیق در مورد قبر مختار، صحت اص و انتساب آن به او همت گمارند. گفته شده سید مهدی بحرالعلوم در زمان خود به جست وجو و آشنایی با آثار و محراب های مسجد پرداخت. سید در آن زمان ترجیح داد، مسجد کوفه با خاک مدفون شود. چرا که زمین مسجد پایین تر از دیگر سرزمین های منطقه بود و در نتیجه، آب های سطحی در آن جریان پیدا می کرد، پیرو دستور آیت الله بحرالعلوم، زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام (ص) و خانه حضرت نوح بود با خاک پاک پر شد تا از آلودگی ها در امان نگه داشته شود. سپس در جای همان محراب ها بر روی خاک محراب های جدید ساخته شد همان گونه که اکنون هم نمایان است.در زمان بررسی ها و جست وجوی آثار مسجد که از طرف سید و جمعی از علما صورت گرفت، سید قبر پنهان شده ای را پیدا کرد و جایگاه آن قبر انتهای راهرو در زیرزمین و به طرف خارج مسجد به سمت قصرالاماره بود و بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود.پس از یافتن قبر، «محسن الحاج عبود شلاش» ساختن حرم جدید و بزرگی برای مختار را بر عهده گرفت و آن را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد و برای قبر پنجره ای آهنین قرار داد و درب راهرو که در حجره ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد. علامه شیخ عبدالحسین تهرانی از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصی کبیر، وقتی برای زیارت عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بنای مزار مختار همت گماشت. آستان مختار در حرم مسلم بن عقیل واقع شده و هر دو، بنای مشترکی دارند. در سمت قبله، متصل به مسجد، ضریحی از چوب روی قبر او نصب شده و پنجره ای در زاویه شرقی به دیوار مسجد کوفه (سمت جنوب) باز می شود. قطعه سنگی از قرن دوم هجری به خط کوفی دارد که روی آن نوشته اند: «هذا قبر مختار بن عبیده الثقفی الآخذ بثارات الحسین»علامه امینی راجع به زیارتنامه مخصوص مختار می نویسد: او در بزرگی و عظمت به مقامی نائل شد که شیخ عالیقدر شیعه شهید اول در کتاب «مزار» خود زیارتی خاص برای او نقل کرده است و در آن به رستگاری و پاکی و خیر شی او در مورد ولایت اهل بیت(علیهم السلام) و اخلاص و اطاعت از خدا و محبت به سجاد(ع) و خشنودی رسول خدا(ص) و المومنین(ع) تصریح شده است: «و انه بذل فی رضا الائمه و نصره العتره الطاهره و الآخذ بثارهم» این زیارتنامه نشان از این دارد که مزار مختار از قدیم الایام مورد توجه شیعیان و علما بوده است.اکنون زیارت نامه ای بر سر مزار او وجود دارد که متن آن چنین است:«السلام علیک یا مسر محمد المصطفی، السلام علیک یا مسر علی المرتضی، السلام علیک یا مسر فاطمه ا هراء، السلام علیک یا مسر الحسن المجتبی»؛ سلام بر تو ای خشنودکننده و علی و زهرا و حسن (علیهم السلام).«السلام علیک ایها الآخذ بثأر الحسین الغریب و الشهید الکربلا»؛ سلام بر تو ای خونخواه حسین غریب و شهید کربلا«السلام علیک یا من ادخل السرور علی الائمه الاطهار و الابرار»؛ سلام بر تو ای ی که خشنودی را بر قلب ائمه اطهار و نیکان وارد کرد.«السلام علیک یا ابا اسحاق المختار. .. السلام علیک یا محارب الکفره و الفجار علیه اللعنه و سوءالدار»؛ سلام بر تو ای مختار... ای که با کفار و فجار - لعنت خدا و دوزخ الهی بر آنان باد- جنگیدی.«السلام علی من ترحم علیه ال زین العابدین اذ قال رحم الله المختار فانه رحم الله المختار فانه بنی دورنا و اعش ایتامنا»؛ سلام بر ی که سجاد(ع) بر او ترحم کرد و گفت خدا مختار را رحمت کند که آثار ما را احیا کرد و یتیمان ما را زندگی بخشید.«السلام علی من ترحم علیه ال الباقر(ع) اذ قال رحم الله المختار فانه ما فرحت و لا ابتهجت هاشمیه و لا ادخل سرور علی بیت علوی حتی ارسل المختار براس عبید الله ابن زیاد و براس عمر بن سعد الی المدینه »؛ سلام بر ی که باقر بر او ترحم کرد و گفت رحمت خدا بر مختار چرا که شادی و سرور از بنی هاشم و بیت علوی رخت بربسته بود تا اینکه مختار سر ابن زیاد و عمر بن سعد را به مدینه فرستاد.«السلام علی من ترحم علیه ال الصادق فرحمک الله ایها المختار و ک الله مع الابرار و الائمه الاطهار»؛ سلام بر ی که صادق(ع) بر او ترحم کرد پس خداوند تو را رحمت نماید و با نیکان و ائمه محشور کند.«و جعلنا و ایاک من الطالبین ثار الحسین یوم ینادی المنادی یا لثارات الحسین»؛ و خدا ما و تو را از زمره طالبین خون حسین قرار دهد در هنگامی که منادی فریاد می کند ای خونخواهان حسین!«لعن الله من قتلک و من سعی بقتلک و سلام الله علیک و علی المستشهدین بین یدیک من الصالحین و المومنین»؛ خداوند ی که تو را کشت و هر آن که در کشتن تو تلاش کرد لعنت کند و سلام خدا بر تو و بندگان مومن و صالحی که همراه تو شهید شدند.منبع: 1- سایت مسجد کوفه2- کتاب ماهیت قیام مختار، اثر سید ابوفاضل رضوی اردکانی منبع: http://mokhtar95. /
1641738

شیعه

  شیعه آن است که چون کوه صلابت داردحُسن ِخلق و شرف و عزت و غیرت داردسر به داریست که در لحظه ی جان دادن هممثل ِشیری که نترس است شهامت داردچشم واکرده به تو معجزه را می فهمدچشم های تو سری سر به سلامت داردچشم های تو سرآغاز جهانی تازه ستچشم های تو چه بسیار کرامت داردغزل اندر غزل چشم غزالان شده استچشم های تو که انقدر نجابت داردبه فدای نفست باد صبا می گردددور احساس تو که عشق ولایت داردزنده با ت عشقی که تو در دل داریمی شود چشم هرآن که سعادت دارد«عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد»عاشقی پیش سرت عرض ارادت داردسروها با قد سرو تو به خود می نازندبس که این قامت رعنات اص داردشمع با یک نظرت سوخته از سر تا پابا همین یک نظرت میل شهادت داردروشنی بخش شب تار شده پیشانیتباتو مهتاب اگر حس ِقرابت داردآه از این نی که حکایت د روزی ازسر بر نیزه که بسیار شکایت دارد     2 این اتوبان با همه ی کمبود وقتش با همه ی ترافیکش به تو که می رسد تعظیم می کند دریا یعنی تو که اتفاق ها محاصره ام می کند تا در این سطر اتفاق بیفتی باران بیاید پنجره ها قد بکشند آنقدر قد بکشند که جایی برای تاریکی نماند کبوتر ها جلد آسمان شوند درست مثل خود ِ تو با آن گونه های اناری ات که نه با انفجار نه با گلوله نه با هیچ چیز دیگری شانه هایت به لرزه در نیامد حالا فرق می کند سطر سطر ِ این شعر روسپید باشد یا سیاه وقتی تکه ای از خورشید را می خواهد به تصویر بکشد وقتی دوست دارد پای پیاده وجب به وجب رمل های عراق را لمس کند تا به تو برسد به تو که با خلوص نیت سرخی خون رگهای بریده اربعین را لمس کردی تا تمام راه های به سمت نور باز بماند خاصیت نخل هاست بی سر هم شوند ایستاده می میرند درست مثل تو که درخت بودی و درخت ها تا همیشه درخت می مانند حالا در این پیاده روی ایستگاه به ایستگاه یک درخت ایستاده تا راهنمایی کند تا دروازه ی بهشت چیزی نمانده است    باروت هم نتوانست تارهای صوتی پرنده ها را زخمی کند آنقدر گلوی تاریخ را بفشارد تا دست از حقیقت بردارد آسمانی بودن طبیعت ِ پرنده هاست طبیعت ِ پرنده هاست با پاهای دریا را لمس کنند برای لب های ترکدار کویر رجز ِ باران بخوانند طبیعیت پرنده هاست تاریخ ذبح آفتابگردان ها را هرگز فراموش نکنند طبیعت پرنده هاست هر سال اربعین کوچ تا بهار را مهمان شوند تا درد از گونه های  لبنان،  بالا نرود تا های گرسنه ی سامری مصر را نبلعند طبیعت پرنده هاست اسماعیل هایشان را از قربانگاه باز نگردانند به رسم عشق به رسم انارهای سرخ به رسم تلاوت قرآن توسط باران سنگ پنجره حتا درخت حالا همه چیز فرق می کند فرق می کند  این صدای انا الغریب  از گلوی کدام تاریخ می آید ! فرق می کند انا الشهید کدام دریا را متلاطم می کند ! فرق می کند انا ال به حافظه ی کدام نخل بی سر تلنگر می زند ! تا شاهد مثال ماجرا باشد حالا از راهیان نور تا کربلا راهی نیست حتا باپای پیاده از دمشق تا کربلا از یمن تا کربلا از بعلبک ، غزه ، حلب ... تا کربلا راهی نیست حتا اگر تمام رگهای تاریخ بریده شود این رودها به دریا می ریزند به دریایی که هر اربعین با هر طلوع و غروب  به سید ال سلام می دهد 3- وَ آفتاب ، در آینه اش تکلم داشت در آن دقایق آ لبش، تبسم داشت   در آن دقایق آ که در نگاه ِحسین (ع)_ _ سبوی تشنه لبان را به اشک ِخون ،گم داشت   نه دست دارد و نه پا که احترام کند بهار را که قدومی پُر از ترنّم داشت   ادای سجده ی شکرش ، وضو نمی خواهد _ _ به خاک غرق به خونش اگر تیمم داشت   رسیده است به آرامش ِ لب ِ ساحل همانکه ی مواج پُر تلاطم داشت   فدای چشم برادر شده است چشمانی _ که با نگاه غریب ِ پدر تفاهم داشت   به نام نامی عباس،  آسمان ِ  غزل _ میان برکه رخ یار را تجسم داشت   دو پلک خسته ی خود را به روی هم بگذاشت اگر چه بغض درون دلش تراکم داشت # هوا ، هوای بهشت است و صحن ِ شش گوشه _ _ پرنده کرد دلی که هوای گندم داشت 4-   شبیه ماه که رویی سپید داشته باشد همین بس است نگاهی شهید داشته باشد     میان ِگیس سیاه شبی بلند ، چو صبحی برای روز مبادا نوید داشته باشد   پسر شبیه پیمبر ، پدر بس است برایش _ _ که با نظر به رخ او امید داشته باشد     تمام مردم ِ این شهر بی وفا همه ی و همین بس است علی(س) را مرید داشته باشد   # نگاه کن به دوچشم پدر که لحظه ی آ خوش است ناز تو را او ید داشته باشد   میان ِ این همه تشنه  به خون ِ غرق ِ تجاهل مباد ، دشمن ِ تو برتو دید داشته باشد   5- خسته از خانه می زنم بیرون ،شب بدخواه را نمی فهممحس خوبی ندارم از اینکه ، راه و بیراه را نمی فهمممن که هستم چه می کنم اینجا...!؟ پاسخی هیچ نمی دَهَدمبا مَنِ خود همیشه درگیرم ، گاه و بیگاه را نمی فهمممی رسم ابتدای ، کوچه با عشق نوحه می خواندحال و روزم کمی مساعد نیست، حرف مداح را نمی فهممظاهر و باطنم مقابل هم ، چهره ام روشن و دلم تاریکگوشهایم پراست انگاری ، لهجه ی ماه را نمی فهممخیمه و چادر و دل سوزان، زخم های نشسته بر میدانبوی اسپند و نم نمِ باران ، دل ِ گمراه را نمی فهممچشم در چشم مردمی شفاف، یوسفی در خودم نمی یابمسایه ی گرگ در من افتاده ، غربت ِچاه را نمی فهمم.خسته ام خسته از زمین و زمان ، سالها می شود که اینطورمپیرو حزب بادم و فرق ...کوه از کاه را نمی فهمم...آه...آقا ، بگو که نامش چیست ...؟! این خیابان که رد شدم ازآن ..انقلاب است در دلِ مردم!، مشکل ِ  راه  را نمی فهمممی روم باز هم کمی نزدیک،تکیه ی عاشقانه ای ب استمی نشینم کنار و مفهومِ...شب ِجانکاه را نمی فهممتکیه از داغ لاله می سوزد ، ماه در پای برکه می افتدباده می جوشد از خُم و ساغر ...اشک ناگاه را نمی فهمملب ِ باران نخورده سوزانست ،آتشی در ضمیر من ب استروضه خوان می رسد به ثارالله ، سکته ی آه را نمی فهممشورش ِ دل ، به راه افتاده ،چشم نرگس به ماه افتاده ...!بار دنیا نشسته بر دوشم ،شهرت و جاه را نمی فهمم...سمت پرواز را نشان بدهید ، بال امن یجیب می خواهمفرصتم اندک است و مقصودِ ، عمر کوتاه را نمی فهمم  
1362862

یک اردوی جهادی- فرهنگی و عاشقی مهدی یاوران نوجوان با عشق(عج)

اردوی جهادی- فرهنگی ویژه مهدی‌یاوران طرح تابستانه «تا انتها حضور» به همت واحد دانش‌آموزی فرهنگسرای تخصصی مهدی(عج) به مدت سه روز در اردوگاه شهید صدوقی(ره) دهستان سانیچ برگزار شد. به نقل از خبرنگار فرهنگسرای تخصصی مهدی(عج)، این اردوی سه روزه که چهارشنبه هجدهم مرداد الی شنبه 21 مرداد ادامه داشت برای مهدی‌یاوران دوره تکمیلی و مقدماتی ترتیب داده شده بود. این اردوی جهادی- فرهنگی با هدف آشنایی هرچه بیشتر مهدی‌یاوران دختر با مبانی مهدویت و تکمیل دوره «تا انتها حضور» ب ا گردید.اردوی «تا انتها حضور» با مراسم اختتامیه آغاز شد؛ اختتامیه و پایان دادن به بدی‌ها و هواهای تفسانی و شروعی دوباره برای پرواز روح. مراسم ابتدا با دعای فرج آغاز شد، سپس با کلیپ پشت صحنه کادر برای برگزاری اردو و اجرای تئاتر ادامه یافت، پس از آن خانم ارکان، نجوم برای مهدی‌یاوران از آیاتی مرتبط با علم نجوم گفت و به معرفی قمرها و صورت‌های فلکی پرداخت. وی همچنین از تفاوت ستاره و سیاره گفت و اطلاعاتی در مورد ماه و طالع‌بینی با استفاده از ستاره‌ها بیان کرد. مهدی‌یاوران جوان در روز دوم اردو پای سخنان شیرین خانم رشیدنیا از اساتید حوزه علمیه یزد در مبحث اخلاق نشستند. این کلاس بانشاط با بازی مار و پله شروع شد که بچه‌ها مهره‌های آن بودند و از خانه‌های فضایل و رذایل اخلاقی رد می‌شدند و خانم رشیدنیا در مورد این خصوصیات توضیحاتی بیان می‌کرد. بخش دوم با متاظره‌ پیرامون موسیقی بین دو نفر از مخالفین و موافقین موسیقی و جمع‌بندی خانم رشیدنیا ادامه یافت. اجرای سرود همگانی و بحث دیدار با عصر(عج) برنامه‌های دیگر این جلسه بود. قبل از ورود  به دومین سخنرانی، مهدی‌یاوران از تونلی که جنایات را بیان می‌کرد رد شدند و سخنران ابراهیم دهقان در مبحث دشمن‌شناسی سخنرانی را شروع کرد، وی مبحث یهود را از زمان پایه‌گذاری تا هنگامه ظهور بیان کرد. مراسم شبی با موعود با عنوان «من الغریب الی الحبیب» از برنامه‌های دیگر این اردو بود؛ شبی که به مهدی‌یاوران عنوان خط‌شکن لشکر سید علی دادند و تأکید د باید در این راه سرباز واقعی باشید و کار کنید  سخنران این برنامه آقای ظفرنیا از کارهایی  که باید در زمان غیبت انجام داد سخن گفت. وی اظهار داشت: بدتر از دشمن دوستانی هستند که طرز فکر دشمن را دارند. سومین روز اردو با قرائت دعای ندبه و سخنرانی حجت‌ال مرتضی دهقانی همراه بود. سپس با مولودی‌خوانی خانم به مناسبت ایام ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت زهرا(س) ادامه یافت. سخنرانی خانم حاجی‌پور پیرامون رابطه دختر و پسر و کشش و گرایش جنس مخالف و سخنرانی خانم راسخایی پیرامون و و وظیفه افراد مذهبی در این باره از بخش‌های دیگر بود. در ادامه آقای ابرو بالا کارشناس طب سنتی به سخنرانی پرداخت. وی با معرفی مزاج‌ها، علائم و عواقب غلبه آنها از راه حل‌های رفع آن نیز گفت. غروب روز استغاثه با تب عاشقی به صورت دسته‌جمعی برگزار گردید. شام اردوگاه شهید صدوقی(ره) سانیچ در مراسم درخشان شبی با میزبان خانواده شهید از ی م ع حرم بود. سخنران جلسه از کرامات به خصوص شهید ابراهیم هادی گفت، پس از آن تشییع نمادین شهید محمدخانی با تابوت واقعی خود شهید انجام شد که حال و هوای معنوی عجیبی داشت. سپس دختر و همسر شهید به مهدی‌یاوران پلاک‌هایی را اهدا د. همچنین در شب عملیات، مراسم حنابندانِ خط‌شکنان لشگر سیدعلی با دستان مبارک خانواده بزرگوار شهید انجام شد. روز پایانی روز عملیات بود که در سه مرحله انجام شد: مرحله اول؛ کوهنوردی و خوردن صبحانه در کوه و سخنرانی حجت‌ال دهقانی پیرامون فواید توجه و تفکر در کوه با توجه به قرآن و ا ار آتش روشن در طبیعت با وجود باد به صورت عملی. مرحله دوم؛ ورزش‌هایی از قبیل ‌خیز، پا مرغی، پرتاب لاستیک، طتاب، تیراندازی  به صورت گروهی که برحسب همین امتیازها پازل‌هایی از نقشه اردوگاه برای پیدا مواد غذایی داده می‌شد. مرحله سوم؛ پیدا مواد غذایی و پختن ناهار بود. این اردوی جهادی- فرهنگی با مراسم افتتاحیه و شروعی با زمان(عج) در یک زندگی نو به کار خود پایان داد. این مراسم با پخش کلیپ پشت صحنه آغاز شد و پس از آن آقای کریمی، مدیر عامل فرهنگسرای تخصصی مهدی(عج) در رابطه با ارتباط با عصر(عج) و نتایج آن سخنرانی کرد. وی در پایان یادی هم از شهید م ع حرم، محسن حججی کرد. گفتنی است در پایان این اردوی سه روزه معنوی و مهدوی به برگزیدگان مسابقه «ناهار خوشمزه» جوایزی اهدا شد.  روابط عمومی فرهنگسرای تخصصی مهدی(عج)
296376

مقاله کامل درباره جبران خلیل جبران (نقاش)

اختصاصی از نیک فایل مقاله کامل درباره جبران خلیل جبران (نقاش) با و پر سرعت .       لینک پرداخت و *پایین مطلب*فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)تعداد صفحه :21 بخشی از متن مقالهجبران خلیل جبرانادیب و نقاش لبنانی صاحب مکتب ادبی جبرانیسم در ادبیات معاصر عرب و از پیشگامان ادبای مهجر. او در 5 صفر 1301/ 6 دسامبر 1883 در د دة کوهستانی بشراء * / بشری در شمال لبنان در خانوادة ی مارونی تنگدستی زاده شد. دوستان نزدیک او از جمله میخائیل نعیمه نیز همین تاریخ را ذکر کرده اند اما برخی پژوهشگران بر آن اند که وی بعدها به سبب اعتقاد به تناسخ و شة الوهیت در ژانویة 1921 در نامه ای به می زیاده (نویسندة لبنانی ) روز تولد خود را 6 ژانویه و مقارن با روز تولد اعلام کرده و حتی در مقاله ای نوشته که در بمبئی هند متولد شده است ( رجوع کنید بهخالد 1983 الف ص 18 همو 1983 ب ص 12 نعیمه ص 24 حنین 1983 الف ص 34 حطیط ص 437ـ 438).مادرش کامله رحمه از ازدواج سوم خود با خلیل جبران صاحب سه فرزند به نامهای جبران سلطانه و مریانا شد (جبر 1981 ص 11ـ 12 حنین 1983 الف ص 80 نیز رجوع کنید به نعیمه ص 26ـ27). جبران از پنج سالگی در مدرسة مارونی «مارالیشاع »در جنوب زادگاهش مشغول تحصیل شد. از همان کودکی قریحة وی در هنر نقاشی توجه مادرش را جلب کرد (خالد 1983 الف ص 22ـ25 اشتر ص 189 جبر 1981 ص 17). او در ده سالگی با آرزوی پرواز از ص ه ای پرید و شانة چپش آسیب دید که تا پایان عمر او را رنج می داد ( رجوع کنید بهجبر 1981 ص 20 جبران 1379 ش پیشگفتار حجازی ص 9ـ10).پدر جبران که مأمور دریافت مالیات از گله داران بود به سبب محکوم به زندان و مصادرة اموال و خارج نشدن از لبنان شد. تأثیر منفی شخصیت پدر تا آ عمر با جبران بود چندانکه در آثار او پدر نماد استبداد و نظام فئودالی است در حالی که مادر همواره نماد جاودانگی و الوهیت است ( رجوع کنید به خالد 1983 ب ص 13ـ17 همو 1983 الف ص 20ـ21 جبر 1981 ص 10ـ12 همو 1983 ص 21ـ22 31 34 36 عطوی ص 13ـ14). خانوادة جبران در ژوئن 1895 به علت فشارهای مالی به س رستی مادر به بوستن امریکا مهاجرت د و در محلة چینیها زندگی فقیرانه ای آغاز نمودند (قمیر ص 10 نعیمه ص 38 عطوی ص 18 حطیط ص 438 خالد 1983 الف ص 25 همو 1983 ب ص 14).در سپتامبر همان سال برادر جبران نام او را در مدرسة « یسی » نوشت و جبران دو سال و نیم در آنجا به تحصیل پرداخت . معلمش وی را به عکاس ثروتمندی به نام فرد هولند دی معرفی کرد و او نیز جبران را به عنوان مدل انتخاب کرد و در بهار 1898 در آتلیه ای ع هایی از جبران را به نمایش گذاشت از این طریق جبران به محافل هنری بوستن راه یافت و در این نمایشگاه با نویسنده و شاعرة جوان امریکایی ژوزفین پیبادی آشنا شد و دوستی آن دو تا 1906 ادامه یافت . افکار پیبادی در آثار جبران منع شد چندانکه طرح اولیة کتاب جبران که شهرت جهانی یافت ملهم از منظومه ای از پیبادی به همین نام است (جبر 1981 ص 22ـ27 30ـ 31 خالد 1983 الف ص 27 31 همو 1983 ب ص 17نعیمه ص 40ـ43 حنین 1983 ب ص 23 25).جبران در 1277ش / پاییز 1898 برای تحصیل زبانهای عربی و فرانسه در مدرسة مارونی «الحکمه » به بیروت رفت و در مدت اقامتش در بیروت با پیبادی مکاتبه کرد. او در مدرسة الحکمه با یوسف الحویک نویسندة لبنانی آشنا شد و با او مجله ای به نام النهضه منتشر کرد که شامل نوشته های آن دو و طرحهای سیاه قلم جبران بود. برخی از ان جبران در این دوره که او را تحت تأثیر قرار دادند عبارت اند از: ادیب اسحاق و فرانسیس المراش * که معتقد به نوگرایی و مبارزه با سنتهای اجتماعی و متأثر از فرهنگ غرب پس از انقلاب فرانسه بودند (جبر 1983 ص 19ـ20 همو 1981 ص 32ـ35 خالد 1983 ب ص 18 پانویس 1 همو 1983 الف ص 28 عبود ص 462 حنین 1983 ب ص 25 همو 1983 الف ص 136).جبران در آوریل 1902 با شنیدن خبر بیماری خواهرش سلطانه و اوضاع بد اقتصادی خانواده که سبب شد کمک هزینة تحصیلی او قطع شود تحصیلات خود را رها کرد و روانة بوستن شد اما خواهرش دو هفته پیش از رسیدن او در چهارده سالگی بر اثر بیماری سل درگذشت . در 1903 نیز برادرش پطرس به همان بیماری و چند ماه بعد مادرش بر اثر سرطان درگذشتند. مرگ ناگهانی اعضای خانواده پریشانی جبران را تشدید کرد. او فروشگاه خانوادگی را فروخت و از آن پس از طریق فروش نقاشیها و مقالاتش و با کمک خواهرش مریانا که به خیاطی می پرداخت مخارج خود را تأمین می کرد. جبران برخی از مقالاتش را به «امین الغریب » رو مه نگار لبنانی در نیویورک داد. الغریب از نوشته های او استقبال کرد و اولین مقالة جبران به نام «رؤیا» در 1904 در رو مة المهاجر به چاپ رسید. این همکاری که مدتی ادامه داشت جای جبران را در میان مهاجران لبنانی باز کرد اما درآمد اندک او جوابگوی هزینه هایش نبود تا آنکه با کمک شخصی ثروتمند از اهالی بشراء از مشکلات مالی او کاسته شد (جبر 1981 ص 44ـ 48 56 59 حسن ص 461 خالد 1983 الف ص 34 نیز رجوع کنید به نعیمه ص 69ـ75 جبران 1379 ش همان پیشگفتار ص 16ـ17). جبران در همان سال موفق شد نمایشگاهی از طرحهای سیاه قلم خود را با کمک ژوزفین پیبادی و فرد هولند دی ب اکند. در این نمایشگاه جبران با مری هسکل که زنی فرهیخته و مدیر مدرسه ای در بوستن بود آشنا شد. این آشنایی که بیش از هفده سال به درازا کشید به رابطه ای عمیق انجامید و زندگی ادبی ـ هنری جبران را کاملا عوض کرد (جبر 1981 ص 53 ـ 54 68 90 خالد 1983 الف ص 45 حطیط ص 438 نیز رجوع کنید بهنعیمه ص 74ـ81 93 و جاهای دیگر).در 1905 جبران اولین کتاب خود الموسیقی را با مضامینی رمانتیک و کاملا نمادین منتشر کرد. سپس در 1906 عرائس المروج (عروسان چمنزاران ) را به چاپ رساند و در آن آداب جامعه را به س ه گرفت به نظام فئودالی حمله کرد و از اعتقاد خود به تناسخ ارواح برداشت . پس از آن در 1908 کتاب الارواح المتمرده (روانهای سرکش ) را چاپ کرد و در آن با نثری آهنگین تعالیم کلیسا را به س ه گرفت . کتاب او با مخالفت و انتقاد کلیسا روبه رو شد و جبران را در معرض تکفیر قرار داد (جبر 1983 ص 67 قمیر ص 13 حطیط ص 441 جبران 1379 ش همان پیشگفتار ص 19ـ20).هسکل که تحت تأثیر قریحه و شخصیت جبران قرار گرفته بود در ژوئیة 1908 با سرمایة خود او را برای تحصیل نقاشی روانة آکادمی ژولین در پاریس کرد. جبران در مدت تحصیل در پاریس به اتفاق دوستش یوسف الحویک با پیکرتراش معروف فرانسوی اگوست رودن آشنا شد و در نقاشیهایش از او و در ادبیات از ویلیام بلیک شاعر انگلیسی تأثیر گرفت (حسن همانجا خالد 1983 ب ص 26 همو 1983 الف ص 35ـ 36 حطیط ص 438 جبر 1983 ص 71ـ72 نعیمه ص 93ـ 94 105ـ107 جبران 1379 ش همان پیشگفتار ص 21 قمیر ص 13).پس از شنیدن خبر درگذشت پدرش در ژوئن 1909 اثر منفی پدر در شخصیت و آثار جبران کم رنگ شد (خالد 1983 ب ص 27ـ 28 جبر 1981 ص 86 98).جبران در اوایل 1910 همراه با امین الریحانی نویسندة لبنانی به لندن رفت و از مراکز هنری آنجا دیدن کرد ( رجوع کنید به خالد الف ص 39 جبر 1981 ص 84ـ90 94ـ96).در آوریل همان سال جبران برخی از نقاشیهای خود را در نمایشگاه هنری پاریس به نمایش گذاشت و از هیئت داوران تشویق نامه گرفت (جبر 1981 ص 91ـ94). پس از حدود سه سال اقامت در پاریس در اکتبر 1910 به بوستن بازگشت اما چون آنجا را برای پیشرفت خود مناسب ندید در اواسط 1911 به نیویورک رفت (خالد 1983 ب ص 28 جبر 1981 ص 102 نیز رجوع کنید به نعیمه ص 116).جبران پس از تعطیل شدن رو مة المهاجر در 1911 مقالات خود را در رو مه مرآة الغرب به چاپ می رساند ( رجوع کنید بهخالد 1983 الف ص 41 جبران 1379 ش ص صدوهفتادو چهار). در 1912 کتاب الاجنحة المت رة (بالهای ش ته ) را منتشر کرد که شرح حال او و در بر دارندة تجارب شخصی و معنویش بود (جبران 1414 الف مقدمة جبر ص 41ـ42 حسن ص 462). از همین سال میان او و میزیاده * مکاتبات ادبی صمیمانه ای آغاز شد که تا پایان عمر جبران ادامه داشت ( رجوع کنید به جبران 1979). در 1914 قطعه هایی از اشعار منثور خود را که در مجلات به چاپ رسیده بود در کتاب دمعة و ابتسامة (اشکی و لبخندی ) گرد آورد. سپس در 1918 دیوانه اولین کتاب خود به زبان انگلیسی را منتشر کرد. به این ترتیب با کمک مری هسکل ــ که همواره او را تشویق می کرد به زبان انگلیسی بنویسد وخود نیز تصحیح و ویرایش نوشته های او را برعهده گرفته بود ــ جبران وارد مرحلة جدیدی از زندگی ادبی خود شد به طوری که از آن پس در محافل ادبی امریکا از مکتب جبرانیسم سخن می گفتند و جبران از آن با عنوان زبان مخصوص به خود یاد کرده است.او با بهره گیری از الفاظ عامیانه ترکیبهای بلاغی تازه ای آفرید و با گرایش به تصویر تخیل گرایی نمادگرایی و نثر آهنگین روش جدیدی پدید آورد که البته لغزشهای آن از دید صاحب نظران دور نماند ( رجوع کنید به جبر 1981 ص 104ـ112 119ـ 120 و جاهای دیگر همو 1983 ص 147 فوزی ص 24ـ 26 36 عطوی ص 5 69 نعیمه ص 93 158ـ 159 عبود ص 463 جبران 1379 ش همان پیشگفتار ص 18 29). مهم ترین ویژگی رمانتیک و درون گرایانة منحصر به فرد جبران اقتباس از الگوی کتاب مقدس و بهره گیری از روش خط و منبری تع ر موعظه گونه و پندآمیز و لحن دعاگونة آن است ( رجوع کنید بهجیوسی ج 1 ص 91ـ 95). او در کتاب دیوانه تحت تأثیر تفکرات فریدریش نیچه (فیلسوف آلمانی ) در تمجید از قدرت و تحقیر ضعفا و اخلاق بردگی و نیز متأثر از افکار کارل گوستاو یونگ (روان پزشک سوئیسی ) و تاگور هندی بود. او این کتاب را با شیوة استهزا گونه و در قالبی نمادین ــ که نشان دهندة طغیان روحی وی علیه تمدن بشری بود نگاشت ( رجوع کنید به جبران 1414 الف مقدمة جبر ص 47 جبر 1983 ص 92 فوزی ص 36ـ 37 جبران 1379 ش همان پیشگفتار ص 29). وی در 1919 قصیدة بلند المواکب را به چاپ رساند. این اثر آمیزه ای از شعر و نقاشیهای سرشار از ایهام بود و در آن زبان قلم و تصویر قلمو درآمیخته بود و هماهنگی تحسین برانگیزی میان شعر و نقاشی پدید آورده بود که از ویژگیهای برجستة مکتب ادبی جبران به شمار می رود. این قصیده پیش از آن در مجلة الفنون ــ که نسیب عریضه و نسیم دیاب آن را چاپ می د و جبران از 1913 با آن همکاری داشت ــ به چاپ رسیده بود. او در این اثر نیز تحت تأثیر تفکرات نیچه به تمجید از قدرت و ضرورت توسل به عامل زور برای ایجاد تحول پرداخته است (حسن همانجا فوزی ص 25 37 خالد 1983 الف همانجا). *** متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است *** با مقاله کامل درباره جبران خلیل جبران (نقاش)
188644

*۲۹*اَلسلام علیک یا اَبا عبدالله*

پای پیاده می رود قافله نگاه من[email protected] یک اربعین گذشته و زینب رسیده استبالای تربتی که خودش آرمیده است یا ایها الغریب سلام ای برادرمای یوسفی که گرگ تنت را دریده است از شهر شام کینه رسیده مسافرتپس حق بده به او که چنین قد خمیده است احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته استدر کربلا نسیم مدینه وزیده است این گل بنفشه های تن و چهره ی کبوددارد گواه ، زینبتان داغدیده است توطعم خیزران و سنگ ها خواهرت ......طعم فراق و غربت و غم را چشیده است آبی به کف گرفته و رو سوی علقمهبا آه می رود سکینه و خجلت کشیده است این دختر شماست که خواستند کنیزی اش...لکنت گرفته است و صدایش بریده است نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیتزخم زبان زهر .. و نا .. شنیده است گفتی رقیه ..... گفت نمی آیم .. جان !در شام ماند و شهر جدید آفریده استیاسر مسافر[email protected] به نام نامی سر، بسمه تعالی سربلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کردکه بنده ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشقکه پر شده است جهان، از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تنبه آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزمبه سرسرای خداوند می روم با سر هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنممباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.» همان سری که «یحب الجمال» محوش بودجمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر سری که با خودش آورد بهترین ها راکه یک به یک، همه بودن سروران را سر زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جانحبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویاندرید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر بنازم ” أم وهب” را، به .. تن گفتبرو به معرکه با سر ولی میا با سر خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسیدگذاشت آ .. سر، روی پای مولا سر چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسیدبه روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شدهمان سری است که برده برای لیلا سر همان که احمد و محمود بود سر تا پاهمان سری که خداوند بود، پا تا سر پسر به کوری چشمان فتنه کاری کردپر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر میان خاک، کلام خدا مقطعه شدمیان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر حروف اطهر قرآن و نعل تازه ی اسبچه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بودبه هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر جدا شده است و سر از نیزه ها درآورده استجدا شده است و نیفتاده است از پا سر صدای آیه کهف الرقیم می آید خوان! بخوان و مرا زنده کن .. ا سر بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن .. که آفتاب درآورد از کلیسا سر عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر دلم هوای حرم کرده است می دانیدلم هوای دو رکعت .. بالا سر سید حمیدرضا برقعی[email protected] پ ن : کل یوم عاشورا کل ارض کربلا [email protected] سلیم موذن زاده اردبیلی مداح نامدار اهل بیت صبح روز ۱۳۹۵/۹/۲در ۸۰ سالگی دار فانی را وداع گفت. ناصر اسحاقی مدیرکل فرهنگ و ارشاد .. ی استان اردبیل گفت: سلیم موذن زاده مداح اهل بیت صبح امروز در بیمارستان .. .. (ره) اردبیل به علت بیماری قلبی درگذشت. وی ضمن تسلیت به خانواده این مرحوم درگذشت وی را ضایعه ای دردناک توصیف کرد و گفت: اردبیل یکی از مفا .. مذهبی و حسینی خود را ازدست داد. وی اضافه کرد: مراسم دفن و تشییع این مداح معروف متعاقبا اعلام می شود. سلیم موذن زاده اردبیلی در سال ۱۳۱۵ خورشیدی در محله تازه شهر اردبیل چشم بر جهان گشود. صدای خوب در خانواده وی موروثی بود. شیخ فرج اردبیلی پدر بزرگ؛ شیخ کریم پدر .. سلیم و تمام برادرانش به نام های شادروانان نعیم؛ رحیم و داود موذن زاده اردبیلی از صدای بسیار خوب برخوردار بودند که همه آنان از این نعمت الهی در راه ترویج مکتب اهل بیت (ع) به خصوص مناقب و مصائب چهارده معصوم (ع) و عزاداری های محرم بهره جسته اند. مرحوم سلیم موذن زاده اردبیلی بیش از ۶۰ سال از عمر خویش را صرف اجرای برنامه های نوحه خوانی و مداحی کرده بود. از او حدود دو هزار و پانصد عنوان نوار کاست و سی دی مربوط به برنامه های عزاداری و نوحه خوانی موجود هست. مرحوم موذن زاده می گفت که حنجره اش وقف حضرت سیدال .. ء (ع) است و درست نیست که از آن برای موارد دیگر استفاده نماید[email protected] زینب زینب ، اثری ماندگار از مرحوم .. سیلم مؤذن زاده اردبیلی میباشد. رفت اما نرود صوت حزینش هرگز بلبل خوش نفس نغمه ی زینب زینب #مرحوم_سلیم_مؤذن_زاده_اردبیلی [email protected] خداوند رحمتشون کند و جاشون بهشت برین باشد ان شاء اللهمن با اینکه معنی ترکی نوحه شون رو متوجه نمیشوم اما هر بار که نوحه شون رو میشنوم گریه ام میگیره و زیباترین نوحه برایم نوحه زینب زینب مرحوم سلیم مؤذن زاده میباشد که به سوز و گداز و اندوه واقعه کربلا میبرد دلها راهمین چند هفته پیش ،هفته ای که عاشورا و تاسوعا بود ، در کتابخونه بودم و کنارم پنجره بود و از بیرون صدای نوحه زینب زینب اومد اون لحظه که شنیدم وسایلمو جمع کرده بودم که آماده باشم برم کلاس بعدیم اما باشنیدن نوای نوحه زینب زینب از چند دقیقه ای که وقت داشتم هنوز استفاده .. و صبر .. و گوش به این نوا سپردمدیروز هم بخاطر فوت ایشان بیشتر کانالها نوحه زینب زینب مرحوم موذن زاده را در کانال قرار داده بودند و من هم خیلی وقت بود میخواستم فایل صوتی این نوحه را پیدا کنم اما نمیدونستم دقیقا از کدام سایت میتونم این نوحه را پیدا کنم ، آدرس کانال علی ضیا که دو فایل نوحه از مرحوم سلیم موذن زاده قرار داده است در بالا قرار دارد میتونید ازین کانال به نوحه زینب زینب و ابولفضل گوش دهید ، برای همین دیروز به نوحه زینب زینب را گوش دادم و با نوای مرحوم سلیم موذن زاده گریه ای که خیلی وقت بود میخواستم برای عزای .. حسین (ع) داشته باشم آمد و دلم را برد کربلا ، خداوند ان شاء الله حاجتهای دل همتون رو بدهدمیگویند سه بار گفتنِ باحضورِقلبِ عبارت : صلّی الله علیک یا اباعبدالله ، ثواب زیارت .. حسین (ع) را دارد صلّی الله علیک یا اباعبدالله صلّی الله علیک یا اباعبدالله صلّی الله علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا ابا صالح المهدی أیْنَ صَاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَایَةِ الْهُدَىکجاست صاحب روز فتح و برافرازنده پرچم هدایت در جهانیان؟ [email protected] منبع: http://khodaaramejanha313. .. /
55502

محطات «عندلیب الأسمر» فی الـأهواز/عارف شریفی الصرخی

محطات «عندلیب الأسمر» فی الأهواز عارف شریفی الصرخی ماز علاقة قویة الأهوازیین بالعندلیب؛ فقد اخترق هذا الطائر الصغیر قلوبَهم سریعا و أصبح لهم بعدئذٍ رمزا للمعشوق بدلا من العاشق؛ تم استعارة هذا الحب من إستماعهم إلی أداء الأسمر المصری النحیف «عبدالحلیم حافظ» و إلی غِرَدُ أسمر الریف العراقی «عبادی العماری». أنّ الاهوازیین کانوا یتابعون الموسیقى العراقیة وغناءها حیث هاموا بأغانی مطربی الریف کـ«سلمان المنکوب» و«داخل حسن» و «احضیری أبوعزیز»، و عندلیب العراق الأسمر «عبادی العماری» الذی کان اکثر المطربین مکانةً عند الجمهور الأهوازی. بالرَغم من هذا الوله و أثیر العمیق، کان من الغریب إبراز أغنیاتٍ تنافس شعبیة الطرب الریفی العراقی فی الاهواز. إلا أن جاء مطربا من «أم الدنیا» ممتطیا شریط الکاسیت قاصداً قلوب الأهوازیین. فتح «عبدالحلیم حافظ» بابَ نافس مع مطربی الریف فرَغِبَ الأهوازیون کُلاً مِنْهُمَا و ذا قد ان ر إحتکار الطرب العراقی المحبب فی الأهواز. فبالرغم من مرور سنوات عدیدة و إنهیار سوق الکاسیت إلا أن الجیل الأهوازی الجدید لمّا یفارق «أحضان الحبایب»؛ «الحلوه حیاتی»، «القرنفل»، « النجمه م عالقمر»، «زی الهوی»، «ضحک و لعب» و عشرات الأغانی لـ«عندلیب الأسمر» ی ماز تخترق القلوب و تسکنها جیلٍ بعد جیل. *عبدالحلیم؛ صوتٌ ممیز کان قد وُصِف هذا الصوت الهش بالضعف؛ لکن قد کانت ترافقه موهبة و إبداع فمن المفروض وجود حبل تربط هذا بذاک و تسیر بهما نحو قلوب الجمهور العربی المتعطش للفن و الموسیقی! تمیزت أغانی المطرب عبدالحلیم حافظ بالأداء الحسی و عبیری عما کتبه الشاعر أو المؤلف فهذا الأداء المنفرد بنی مدرسة جدیدة تدعی «المدرسة عبیریة». یعتقد الموسیقِون أن عبدالحلیم کان لدیه کل مقومات المطرب الناجح. أن صوته ال ئ، والحساس یجری کما تجری الأحداث و المستجدات فیتطور فنه بشکل سریع مع تطوّر و تغییر المجتمع حیث غنى اللون العاطفی، ثم الوطنی والثوری، ثم الدینی والابتهالات فی الفترة الخاصة بها. *حیاته البائسة کان یعیش حیاتاً بائسة فی أحوال الطفولة و الشباب، و مساعیه لإثبات شخصیته الفنیة و حتی فی مرضه الذی عان منه کثیرا قبل وفاته. لم یمهله البئس زمانا طویلا حتی ی من مشخصات حیاته؛ قد بدأت مأساة هذا الحیات بعد ولادته بأیام؛ توفیت أمه، وتزوج أبوه بعد ذلک؛ فنشأ هذا الطفل فى رعایة زوجة والده، ثم توفى والده قبل أن یتم عبدالحلیم عامه الأول، لتترک زوجة الأب الأبناء وحدهم. رغم أن کانت حیاة عبدالحلیم، ملیئة بالنساء الذى کان یرغب فى ا واج منهن، أنه لم یتوزج طیلة سنوات عمره الـ 47 لأسباب مختلفة فیما یتعلق بمعاناة المرض. هذا المرض أن جسده الهزیل حیث وصلت إجراء العملیات الجراحیة إلی اکثر من 60 عملیة. *مرضه الذی أن ه مرَض العندلیب عبدالحلیم حافظ «بالبلهارسیا» ى انتقلت له منذ أن کان طفلاً فى قریته الحلوات بمحافظة الشرقیة وتسببت البلهاریسا فى وجود تلیف بالکبد، وعاش معه المرض طوال حیاته ولکن لم یکتشفه إلا عام 1956م، عندما شاهد النزیف وقت أن کان معزوماً على الإفطار فى شهر رمضان، وبدأت رحلة علاج عبدالحلیم حافظ ى استمرت سنوات أشرف على علاجه عدد من الأطباء المصریین والأجانب وکان منهم الدکتور تانر من انجلترا، والدکتورة شیلا شارلوک، والدکتور دوجر ویلیامز والدکتور رونالد ماکبث، ودخل أکثر من مستشفى للعلاج منهم فى المغرب وهى مستشفى ابن سینا بالرباط وفى انجلترا مستشفى سان جیمس هیرست، کما عولج فى مستشفى لندن کلینک، ومستشفى کنجز کولدج، بینما المستشفى الأخیرة ى شهدت وفاته «سالبترید». *العندلیب علی وشک النهایة عاش عبدالحلیم سنوات فى الآلام دون أن یشعر به أحد وسافر لأکثر من ة للعلاج ولکن قدرة الله شاءت بوفاته فى 30 مارس عام 1977 بلندن عن عمر یناهز 47 عاماً. یعتبر عام 1977 قمة المعاناة لعبدالحلیم؛ أنه قام فی هذه السنة رحلة علاجیة لإجراء فحوصات طبیة للاطمئنان من المرض و لیس أکثر. ولکنه أصیب بمرض «الصفرا» لیضطر الأطباء أن یعطوه عقار الکورتیزون بکمیات کبیرة للقضاء على المرض. وساءت حالة العندلیب الأسمر بسبب نقل دم ملوث حمل له فیرس سى والذى لم یتحمله، بالإضافة إلى خدش أمعائه وتسببت له فى نزیف داخلى حاد ى لم یتحمله، وحاول الأطباء وقف النزیف من خلال بالون طبى یبلعه العندلیب ولکن لم یتحمل وتوفى فى 30 مارس 1977م، وانتهت قصة حیاة العندلیب الأسمر عبدالحلیم حافظ. *جنازة عبد الحلیم حافظ وانتحار محبیه شهدت جنازة عبد الحلیم حافظ حشودًا کبیرًا من الشعب المصری، ولم تشهد أی جنازة فی أم الدنیا هذه الحشود سوى جنازة ا عیم المصری الراحل جمال عبد الناصر، حضر جنازة عبد الحلیم حوالی 2 ملیون ونصف من الشعب المصری. ففی الی نقرأ معا رسالة فتاة انتحرت عقب وفاة "عبد الحلیم حافظ" حیث ألقت الفتاة یومها نفسها من الطابق السابع من البنایة نفسها ی کان یسکنها الراحل، تارکة رسالة تحمل السبب وراء انتحارها، ونص الرسالة هو:«سامحنى یا رب على ما فعلت بنفسى، لم أقو على تحمل هذه الصدمة بوفاة أعز وأغلى ما فی الحیاة عبد الحلیم حافظ، فقد کان النور الذی أضاء حیاتى، والیوم الخمیس کرهت الحیاة منذ اللحظة ی قرأت فی الصحف خبر وفاته». *العندلیب الأسمر حقاً طائر العندلیب لا یعیش فى مسقط رأس عبدالحلیم قط، و رغم هذا فقد اقترن اسمه بهذا المطرب الشهیر؛ شبیه المتفرد الذی جعله لیصبح المطرب الأول عربیًا. الصحفی الراحل «جلیل البندارى» کان أول من أطلق على عبدالحلیم حافظ لقب العندلیب الأسمر. هذا اللقب الذی یطابق شخصیة المطرب المصری حیث أسهم فى تأکید موهبته الفذة. اضافة عن صوته الجمیل، کان لعبدالحلیم خصائصٌ نجدها فی طائر العندلیب؛ فکان حرا لم یجعل فنه منقاد لمدح ا عماء حیث رفض الغناء ل عماء سوى ا عیم المصری جمال عبدالناصر. فبالنسبة لطائر العندلیب لا یمکن تربیته أسیرًا فی القفص، فذلک یؤدى إلى موته. و من خصائص عبدالحلیم الأ ی یمکن الإشارة إلی عدد أغانی عبدالحلیم ی بلغت نحو 300 أغنیة. الأعمال ی خلدت ذکراه فی عالم الموسیقی العربیة. ففی المقابل أن العندلیب یعتبر الطائر الوحید الذى یغنى لیلًا ونهارًا، لا یتصدح صوته مع انتشار ضوء الشمس. إجمالى ما أنتج العندلیب من أغانٍ خلدت ذکراه أکثر من 200 أغنیة حیث شدا من عام 1951 إلى 1959 بحوالى 121 أغنیة، ومن عام 1960 إلى 1969 أطربنا بـ 78 لحنا بدیعا، ومن عام 1970 إلى 1977 غنى 33 أغنیة فى حین أنه أعاد غناء 21 أغنیة غناها قبله آ ون. *العنادِلُ؛ معهد الموسیقی للأهوازیین لا یوجد معهد موسیقی و لا کلیة لتعلم الفنان الغنائی فی محافظتنا أنماط الطرب العربی و مدارسه. لکن هناک «عنادلُ شرقیة» انحدرت من مدارس موسیقیة مختلفة حیث أعطت الأهوازیین معرفة بالنسبة لهذا الفن. فنری حین بعد حین تقلید الأهوازیین اغنیات هذان المطربان؛ محمد سعید احد هولاء الذی قلد أغانی الراحل «عبدالحلیم» بإحتراف. هذا الشاب الاهوازی قدم اغنیة «لست قلبی» علی موقع یوتیوب و حقق نسبة مشاهدة تلاحظ. فهذا الإقبال و الشعبیة عدّت الساحران «عبادی العماری» و «عبدالحلیم حافظ» رواد هذه المدارس المحببة فی الأهواز. المصدر :مجلة المداد / العدد الخامس / الجمعة 1 یولیو 2016منبع: http://alfalahia. /
24748

ایام شهادت اباعبدالله الحسین و غم عصر علیه السلام

تقدیم به ی که چهار گوشه قلبش ش ته است چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شب زنده دار کافی نیست با غمت می م آقا غم این عالم را و به عالم ندهم تا به ابد این غم را چشم بر راه تو و روز نهم هم آمد قسمتم کرد خدا زدن با هم را ریشه ی بیرقتان عزتمان بخشیده از سرم باز مکن سایه ی این پرچم را دم من هست حسن،بازدمم هست حسین تا نفس هست نگیر از نفسم این دم را نمک روضه ما را خود زینب داده شور ما زنده کند خیل بنی آدم را علم رایت العباس بلندم کرده مادرت داده به من این سند محکم را مادرت جان مرا نذر عمو جانت کرد درد من درد فراق و غم غربت،هیهات! کی کند مادرتان آنچه علاج این غم را در قرآن داریم یعقوب برای یوسف گریه می کرد. یعقوب پیغمبر می دونست که یوسفش کجاست، می دونست سالمه، می دونست که توی کاخه، می دونست و گریه می کرد. ما که نمیدونیم یوسف فاطمه کجاست، چقدر باید گریه کنیم؟ با این اوصاف ما که باید بیشتر از یعقوب گریه کنیم! کی آدرس مهدی عج را بلده؟ کجاست پسر فاطمه؟ ءاَبِرَضوی؟ ءاَم ذی طُوی؟ کجایی آقای من؟ عَزیزٌ عَلَیَّ اَن اَرَی الخَلقَ و لا تُری؟ حجت بن الحسن، سخته برای من که همه را ببینم و تو را نبینم. گریه هاتون را برای مهدی ید؛ اشکهاتون را برای پسر فاطمه بریزید؛ مهدی غریبه، مظلومه؛ برای یوسف زهرا ناله کنید، اشکهاتون را بیمه ی مهدی کنید؛ قرآن داره با مثال یوسف و یعقوب یاد ما میده. یکی از وظایف ما اینه که گریه هامون بیمه پسر فاطمه بشه. زمان میگه اگه تو یاد من باشی من هم یاد تو هستم. اگه تو برای فرج من دعا کنی منم برای سلامتی تو دعا میکنم. اگه یکی از من بپرسه از حسین غریب تر کیه؟ میگم از حسین غریب تر مهدی زهراست؛ دلیل هم دارم، حسین سید ال ست، درست، به مظلومیت شهیدش د، درست، اما حسین یه ابوالفضل داشت، عباس زمان کیه؟ ؛ حسین یه علی اکبر داشت، علی اکبر زمان کیه؟ ؛ حسین قاسم داشت، جعفر داشت، عون داشت، حجت بن الحسن کی را داره؟ دل زمان به کی خوشه؟ آیا دل زمان به من شما خوشه؟ ؛ آیا واقعا من و شما برای زمان، جای ابوالفضل هستیم؟ از تا تولد زمان 255 سال طول کشید؛ و تا اول ت حضرت مهدی 260 سال. 13 تا معصوم مظلومیتشون 260 سال طول کشیده. اما زمان به تنهایی 1200 ساله که غریبه. خ ش زمان از حسین غریب تر نیست؟ هیچ ی دیگه سراغ زمان را می گیره؟ ی دیگه به فکر زمان هست؟ یه کم فکر کن ببین از ب تا حالا، تو این 24 ساعته گذشته، چند بار به فکر زمانت بودی؟ آقا کجایی؟ چه میکنی؟ آیا از من راضی هستی؟ زمان دلش را خوشه من و شما ه؟ از پیغام زمان خبر دارید؟ ایشان فرمودند: "از بس که شیعه هام گناه میکنن و من را اذیتم می کنند، من از دست شیعه هام به این روز افتادم، من از سنی ها توقع ندارم، من از بهایی ها و زردشتی ها و یهودی ها و ی ها و ... توقع ندارم، اما من از بچه شیعه های خودم توقع دارم، شماها که معتقدید که زمان هست و یابن الحسن میگید، چرا گناه می کنید؟ شما چرا چشماتون آلوده شده؟ شما چرا شکمهاتون پر از حرام شده؟ شماچرا ربا خوار و نزول خوار شدید؟ شما چرا آبروی منه زمان را توی دنیا میبرید؟" زمان از دست دلش خونه! سنی ها و بهاییها و ... که کاری با حجت بن الحسن ندارن. زمان فرموده مردم گناه می کنن ومن شب تا صبح گریه می کنم و میگم خدایا ببخشش، این گریه کن ح ، این مشکی پوش حسین منه، این برای مادر کتک خورده ام گریه کرده، به خاطر گریه هاش خدایا ببخشش، من مرتب باید واسطه بشم تا عذاب برای شما نیاد. برای زمان گریه کنید، توبه کنید با گریه هاتون برای زمان. تا آنجایی که قلب مهدی را به دست بیاریم. تا آنجا گریه کنیم که زمان به گریه هامون ترحم کنه، یه کاری کنیم برای زمان، نه یه درست و حس ،نه یه دعایی برای فرج زمان، هیچ و هیچ به کجا؟ اونهایی هم که میخونن، شون بوی زمان نمیده، شما برو نذرها را نگاه کن و ببین چند تا سفره پهن میشه برای سلامتی زمان؟ و چند تا سفره پهن میشه که خدا مریضشون را شفا بده؟خونه دار بشن، ماشین دار بشن و ... . دعاهای مردم را بیاد یکی جمع کنه، ببیندچند تا از دعاها برای زمانه؟ آرزوهاتون را از دلتون بریزید بیرون و ببینیدچند تا از آرزوهاتون برای زمانه؟ زمان در دلهای ما غریبه! توی خونه ماغریبه. آیا هیچ وقت پرسیده اید این چه خبر؟ از زمان چه خبر؟ شیخ محمود حلبی را خدا رحمت کند، میمرد برای زمان، مرحوم کافی شاگرد مرحوم حلبی بود، گریه میکرد و می گفت: زمان من را ببخش، چه کنم؟ جامعه من را به اینجا رسونده که این مثال را میزنم، اگه یه مرغ یا یه بوقلمون توی خونه ات باشه، یه روز بیای ببینی نیست و احتمال بدی درب باز بوده و رفته بیرون تا کجا دنبالش میری؟ چند تا محله را میگردی؟ از چند نفر میپرسی؟ این همه ساله که نمیدونی زمانت کجاست، کجا تاحالا دنبالش گشتی؟ چرا دلهامون را دادیم به دنیا؟ و از عشق مهدی فاطمه خالی کردیم دلمون را؟ زمان دلش خونه، اماخوش به حال اونهایی که به فکرش هستند. روایت داریم ی که در ش دعای فرج بخونه 90 چیز گیرش میاد، در کتاب موعود نامه یا الفبای مهدویت، تمام مطالب ناب را آقای تونه ای در این کتاب جمع کرده. تا دستت را بلند میکنی و میگی اللهم کن لولیک زمان هر جا که باشه، دستش را بلند میکنه میگه خدایا این جوان هر چی میخواهد بهش بده. از دم در که میخواد بره بیرون میگه زمان، خودم را به توسپردم، آقا جان می دانید که توی این جامعه چه خبره، من نمیخوام گناه کنم، اگه بخواهی که گناه نکنی، زمان دستت را میگیره. مشکل اینجاست که ما یکرنگ نیستیم، با خون رفیقیم، با عرق خور رفیقیم، تو عروسی بریم و .... راداریم، باید یه جور باشیم، خودمون را دست یک نفر بسپاریم، باید زمانی باشیم، آنوقت رفیقهامون را زمانی انتخاب میکنیم، قیافه مون را زمانی درست میکنیم، نگاه هامون را زمانی تنظیم میکنیم، حرف هامون را زمانی قرارمیدهیم، سر سفره زمانی می نشینیم، کارهامون زمانی میشه؛ ما یک جورنیستیم، ما همه را می خواهیم با هم داشته باشیم،هم این طرف میریم هم آن طرف، برای همینه که رشد نمیکنیم، یا زنگی زنگ، یا رومی روم. من دارم میگم ها. ببینید اطرافیان المومنین چه انی هستند، مالک،رشید حجری، میثم، اباذر،کمیل همه ی گلها دور المومنین هستند، اما اطراف معاویه چی؟ عمرعاص، یزید، مروان و هرچی است دور معاویه جمع هستند. نمیشه آدم پشت سر علی بخونه و سر سفره معاویه بنشینه، نمیشه در آن واحد یک محل هم تاریک باشه هم روشن، یک جور باشیم، یک رنگ،اگر حسین را قبول داریم پس در خونه یزید چه کار میکنی؟خلاصه ای از سخنرانی آقای دانشمند [/color] re: ایام شهادت اباعبدالله الحسین و غم عصر علیه السلام - zohooremonji - ۱۳۹۲-۸-۲۲ ۰۳:۰۲ صبح زمان علیه السّلام ولیّ دم پدر بزرگوارشان سیّدالشّهداء علیه السّلام هستند. در حالی که هنوز انتقام خون پدر را از قاتلان ایشان نگرفته اند و از این جهت، مورد عظیم ترین ظلم ها واقع شده اند. یکی از مأموریّت های حضرتش پس از ظهور، انتقام گرفتن از قاتلان حسین علیه السّلام است و لذا حضرت مهدی علیه السّلام با لقب " ثائر دم الحسین و الشّهداء معه صلوات اللّه علیهم" خوانده می شوند. داوود بن کثیر رقّی می گوید: از کاظم علیه السّلام درباره ی صاحب این امر پرسیدم. ایشان فرمودند: «هو الطّرید الوحید الغریب، الغائب عن أهله، الموتور بأبیه علیه السّلام»؛ او طرد شده ی تنها، غریب، پنهان از نزدیکانش و به خاطر کشته شدن پدرش مظلوم است. 'طرید" یعنی طرد شده و این معنا برای هر متناسب با شأن و مقامش مورد ملاحظه قرار می گیرد. در مورد زمان علیه السّلام چون از آن منزل و جایگاهی که در خور شأن ایشان است، طرد شده اند و حقوقشان آن گونه که باید ادا نمی گردد، به ایشان اطلاق، "طرید" می شود. "وحید" به معنای تنهاست و به ی اطلاق می شود که متناسب با مقامش به او مراجعه نشود و یاران همراه نداشته باشد. "موتور " در لغت به معنای ی است که یکی از نزدیکانش کشته شده و هنوز به خونخواهی او برنخاسته است. "الموتور ب ه" یعنی ی که به خاطر جنایت نسبت به پدرش مورد ظلم واقع شده است. صاحب مکیال المکارم در توضیح معنای "ثائر " فرموده اند: ثائر، ی است که تا وقتی خونخواهی نکرده، قرار و آرام ندارد. خون حسین علیه السّلام به ناحقّ ریخته شده است و صاحب این خون، صلی الّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام هستند و خداوند متعال وعده فرموده که قیام کننده ی آل محمد علیهم السّلام از قاتلان پدر خویش خونخواهی کند. در قرآن کریم آمده است: " من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطانا : ی که مظلوم کشته شود، ما برای او (نسبت به قاتل) سلطه قرار داده ایم. " باقر علیه السّلام در تفسیر آیه ی شریفه فرموده اند: مقتول در این آیه حسین بن علی علیهما السّلام است که مظلومانه کشته شد، و ما صاحبان خون ایشان هستیم و قیام کننده ی از ما اهل بیت، وقتی قیام کند، خونخواهی حسین علیه السّلام را می نماید. همه ی اهل بیت علیهم السّلام و حتّی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم در انتظار روزی هستند که چنین امری عملی گردد. باقر علیه السّلام فرموده اند: وقتی جدّم حسین علیه السّلام به شهادت رسیدند، فرشتگان الهی به ضجّه و گریه آمدند و عرضه داشتند: ای پروردگار و آقای ما! آیا از کشندگان برگزیده ی آفریدگانت در می گذری؟ خدای عزّوجلّ در پاسخ به آنها فرمودند: آرام باشید! قسم به عزت و جلال خود، من از ایشان- هر چند بعد از گذشت مدّت زمانی - قطعاً انتقام خواهم گرفت. سپس خداوند، ان از فرزند حسین علیه السّلام را به فرشتگان شناساند و آنها با دیدن ائمّه علیهم السّلام مسرور شدند. در میان آنها یک نفر ایستاده مشغول خواندن بود خدای عزّوجلّ فرمودند: «بذلک القائم أنتقم منهم»؛ با همین ی که ایستاده است، از آنها انتقام می گیرم.(مکیال المکارم)[/color] گفتند میایی ؛خودت هم بی قراری ما منتظر م م و طی شد روزگاری در جستجوی خیمه ی سبزی که گفتند... آواره ایم آواره ی کوه و صحاری بچه که بودم مادرم هر میگفت : می آید از سمت مدینه تک سواری چشم دلم افسوس که کور است و دیری ست فهمیده ام باید بسازم با نداری ما بی شما خیلی دوامی هم نداریم این عمرها را نیست دیگر اعتباری مُردند پیران و جوانان پیر گشتند خیلی مصیبت دارد این چشم انتظاری آقا بیا از این جهان رفع ستم کن بر هم بزن رسم و رسوم برده داری آل خلیفه تا به کی باید بگیرد با کُشته های شیعه ع یادگاری آقا نمیخواهم که وقتت را بگیرم میدانم امشب با عمویت وعده داری میدانم امشب آمدی با یاد قاسم بر زخم جان مجتبی مرهم گذاری قاسم که خود شیواترین نوع غزل بود حالا شده چون جمله های اختصاریمنبع: http://hadi-salehzade. /
117874

ایام شهادت اباعبدالله الحسین و غم عصر علیه السلام

تقدیم به ی که چهار گوشه قلبش ش ته است چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شب زنده دار کافی نیست با غمت می م آقا غم این عالم را و به عالم ندهم تا به ابد این غم را چشم بر راه تو و روز نهم هم آمد قسمتم کرد خدا زدن با هم را ریشه ی بیرقتان عزتمان بخشیده از سرم باز مکن سایه ی این پرچم را دم من هست حسن،بازدمم هست حسین تا نفس هست ن ر از نفسم این دم را نمک روضه ما را خود زینب داده شور ما زنده کند خیل بنی آدم را علم رایت العباس بلندم کرده مادرت داده به من این سند محکم را مادرت جان مرا نذر عمو جانت کرد درد من درد فراق و غم غربت،هیهات! کی کند مادرتان آنچه علاج این غم را در قرآن داریم یعقوب برای یوسف گریه می کرد. یعقوب پیغمبر می دونست که یوسفش کجاست، می دونست سالمه، می دونست که توی کاخه، می دونست و گریه می کرد. ما که نمیدونیم یوسف فاطمه کجاست، چقدر باید گریه کنیم؟ با این اوصاف ما که باید بیشتر از یعقوب گریه کنیم! کی آدرس مهدی عج را بلده؟ کجاست پسر فاطمه؟ ءاَبِرَضوی؟ ءاَم ذی طُوی؟ کجایی آقای من؟ عَزیزٌ عَلَیَّ اَن اَرَی الخَلقَ و لا تُری؟ حجت بن الحسن، سخته برای من که همه را ببینم و تو را نبینم. گریه هاتون را برای مهدی ید؛ اشکهاتون را برای پسر فاطمه بریزید؛ مهدی غریبه، مظلومه؛ برای یوسف زهرا ناله کنید، اشکهاتون را بیمه ی مهدی کنید؛ قرآن داره با مثال یوسف و یعقوب یاد ما میده. یکی از وظایف ما اینه که گریه هامون بیمه پسر فاطمه بشه. زمان میگه اگه تو یاد من باشی من هم یاد تو هستم. اگه تو برای فرج من دعا کنی منم برای سلامتی تو دعا میکنم. اگه یکی از من بپرسه از حسین غریب تر کیه؟ میگم از حسین غریب تر مهدی زهراست؛ دلیل هم دارم، حسین سید ال ست، درست، به مظلومیت شهیدش د، درست، اما حسین یه ابوالفضل داشت، عباس زمان کیه؟ ؛ حسین یه علی اکبر داشت، علی اکبر زمان کیه؟ ؛ حسین قاسم داشت، جعفر داشت، عون داشت، حجت بن الحسن کی را داره؟ دل زمان به کی خوشه؟ آیا دل زمان به من شما خوشه؟ ؛ آیا واقعا من و شما برای زمان، جای ابوالفضل هستیم؟ از تا تولد زمان 255 سال طول کشید؛ و تا اول ت حضرت مهدی 260 سال. 13 تا معصوم مظلومیتشون 260 سال طول کشیده. اما زمان به تنهایی 1200 ساله که غریبه. خ ش زمان از حسین غریب تر نیست؟ هیچ ی دیگه سراغ زمان را می ره؟ ی دیگه به فکر زمان هست؟ یه کم فکر کن ببین از ب تا حالا، تو این 24 ساعته گذشته، چند بار به فکر زمانت بودی؟ آقا کجایی؟ چه میکنی؟ آیا از من راضی هستی؟ زمان دلش را خوشه من و شما ه؟ از پیغام زمان خبر دارید؟ ایشان فرمودند: "از بس که شیعه هام گناه میکنن و من را اذیتم می کنند، من از دست شیعه هام به این روز افتادم، من از سنی ها توقع ندارم، من از بهایی ها و زردشتی ها و یهودی ها و ی ها و ... توقع ندارم، اما من از بچه شیعه های خودم توقع دارم، شماها که معتقدید که زمان هست و یابن الحسن می د، چرا گناه می کنید؟ شما چرا چشماتون آلوده شده؟ شما چرا شکمهاتون پر از حرام شده؟ شماچرا ربا خوار و نزول خوار شدید؟ شما چرا آبروی منه زمان را توی دنیا میبرید؟" زمان از دست دلش خونه! سنی ها و بهاییها و ... که کاری با حجت بن الحسن ندارن. زمان فرموده مردم گناه می کنن ومن شب تا صبح گریه می کنم و میگم خدایا ببخشش، این گریه کن ح ، این مشکی پوش حسین منه، این برای مادر کتک خورده ام گریه کرده، به خاطر گریه هاش خدایا ببخشش، من مرتب باید واسطه بشم تا عذاب برای شما نیاد. برای زمان گریه کنید، توبه کنید با گریه هاتون برای زمان. تا آنجایی که قلب مهدی را به دست بیاریم. تا آنجا گریه کنیم که زمان به گریه هامون ترحم کنه، یه کاری کنیم برای زمان، نه یه درست و حس ،نه یه دعایی برای فرج زمان، هیچ و هیچ به کجا؟ اونهایی هم که میخونن، شون بوی زمان نمیده، شما برو نذرها را نگاه کن و ببین چند تا سفره پهن میشه برای سلامتی زمان؟ و چند تا سفره پهن میشه که خدا مریضشون را شفا بده؟خونه دار بشن، ماشین دار بشن و ... . دعاهای مردم را بیاد یکی جمع کنه، ببیندچند تا از دعاها برای زمانه؟ آرزوهاتون را از دلتون بریزید بیرون و ببینیدچند تا از آرزوهاتون برای زمانه؟ زمان در دلهای ما غریبه! توی خونه ماغریبه. آیا هیچ وقت پرسیده اید این چه خبر؟ از زمان چه خبر؟ شیخ محمود حلبی را خدا رحمت کند، میمرد برای زمان، مرحوم کافی شاگرد مرحوم حلبی بود، گریه میکرد و می گفت: زمان من را ببخش، چه کنم؟ جامعه من را به اینجا رسونده که این مثال را میزنم، اگه یه مرغ یا یه بوقلمون توی خونه ات باشه، یه روز بیای ببینی نیست و احتمال بدی درب باز بوده و رفته بیرون تا کجا دنبالش میری؟ چند تا محله را میگردی؟ از چند نفر میپرسی؟ این همه ساله که نمیدونی زمانت کجاست، کجا تاحالا دنبالش گشتی؟ چرا دلهامون را دادیم به دنیا؟ و از عشق مهدی فاطمه خالی کردیم دلمون را؟ زمان دلش خونه، اماخوش به حال اونهایی که به فکرش هستند. روایت داریم ی که در ش دعای فرج بخونه 90 چیز رش میاد، در کتاب موعود نامه یا الفبای مهدویت، تمام مطالب ناب را آقای تونه ای در این کتاب جمع کرده. تا دستت را بلند میکنی و می اللهم کن لولیک زمان هر جا که باشه، دستش را بلند میکنه میگه خدایا این جوان هر چی میخواهد بهش بده. از دم در که میخواد بره بیرون میگه زمان، خودم را به توسپردم، آقا جان می دانید که توی این جامعه چه خبره، من نمیخوام گناه کنم، اگه بخواهی که گناه نکنی، زمان دستت را می ره. مشکل اینجاست که ما یکرنگ نیستیم، با خون رفیقیم، با عرق خور رفیقیم، تو عروسی بریم و .... راداریم، باید یه جور باشیم، خودمون را دست یک نفر بسپاریم، باید زمانی باشیم، آنوقت رفیقهامون را زمانی انتخاب میکنیم، قیافه مون را زمانی درست میکنیم، نگاه هامون را زمانی تنظیم میکنیم، حرف هامون را زمانی قرارمیدهیم، سر سفره زمانی می نشینیم، کارهامون زمانی میشه؛ ما یک جورنیستیم، ما همه را می خواهیم با هم داشته باشیم،هم این طرف میریم هم آن طرف، برای همینه که رشد نمیکنیم، یا زن زنگ، یا رومی روم. من دارم میگم ها. ببینید اطرافیان المومنین چه انی هستند، مالک،رشید حجری، میثم، اباذر،کمیل همه ی گلها دور المومنین هستند، اما اطراف معاویه چی؟ عمرعاص، یزید، مروان و هرچی است دور معاویه جمع هستند. نمیشه آدم پشت سر علی بخونه و سر سفره معاویه بنشینه، نمیشه در آن واحد یک محل هم تاریک باشه هم روشن، یک جور باشیم، یک رنگ،اگر حسین را قبول داریم پس در خونه یزید چه کار میکنی؟خلاصه ای از سخنرانی آقای دانشمند [/color] re: ایام شهادت اباعبدالله الحسین و غم عصر علیه السلام - zohooremonji - ۱۳۹۲-۸-۲۲ ۰۳:۰۲ صبح زمان علیه السّلام ولیّ دم پدر بزرگوارشان سیّدالشّهداء علیه السّلام هستند. در حالی که هنوز انتقام خون پدر را از قاتلان ایشان نگرفته اند و از این جهت، مورد عظیم ترین ظلم ها واقع شده اند. یکی از مأموریّت های حضرتش پس از ظهور، انتقام گرفتن از قاتلان حسین علیه السّلام است و لذا حضرت مهدی علیه السّلام با لقب " ثائر دم الحسین و الشّهداء معه صلوات اللّه علیهم" خوانده می شوند. داوود بن کثیر رقّی می گوید: از کاظم علیه السّلام درباره ی صاحب این امر پرسیدم. ایشان فرمودند: «هو الطّرید الوحید الغریب، الغائب عن أهله، الموتور بأبیه علیه السّلام»؛ او طرد شده ی تنها، غریب، پنهان از نزدیکانش و به خاطر کشته شدن پدرش مظلوم است. 'طرید" یعنی طرد شده و این معنا برای هر متناسب با شأن و مقامش مورد ملاحظه قرار می رد. در مورد زمان علیه السّلام چون از آن منزل و جایگاهی که در خور شأن ایشان است، طرد شده اند و حقوقشان آن گونه که باید ادا نمی گردد، به ایشان اطلاق، "طرید" می شود. "وحید" به معنای تنهاست و به ی اطلاق می شود که متناسب با مقامش به او مراجعه نشود و یاران همراه نداشته باشد. "موتور " در لغت به معنای ی است که یکی از نزدیکانش کشته شده و هنوز به خونخواهی او برنخاسته است. "الموتور ب ه" یعنی ی که به خاطر جنایت نسبت به پدرش مورد ظلم واقع شده است. صاحب مکیال المکارم در توضیح معنای "ثائر " فرموده اند: ثائر، ی است که تا وقتی خونخواهی نکرده، قرار و آرام ندارد. خون حسین علیه السّلام به ناحقّ ریخته شده است و صاحب این خون، صلی الّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام هستند و خداوند متعال وعده فرموده که قیام کننده ی آل محمد علیهم السّلام از قاتلان پدر خویش خونخواهی کند. در قرآن کریم آمده است: " من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطانا : ی که مظلوم کشته شود، ما برای او (نسبت به قاتل) سلطه قرار داده ایم. " باقر علیه السّلام در تفسیر آیه ی شریفه فرموده اند: مقتول در این آیه حسین بن علی علیهما السّلام است که مظلومانه کشته شد، و ما صاحبان خون ایشان هستیم و قیام کننده ی از ما اهل بیت، وقتی قیام کند، خونخواهی حسین علیه السّلام را می نماید. همه ی اهل بیت علیهم السّلام و حتّی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم در انتظار روزی هستند که چنین امری عملی گردد. باقر علیه السّلام فرموده اند: وقتی جدّم حسین علیه السّلام به شهادت رسیدند، فرشتگان الهی به ضجّه و گریه آمدند و عرضه داشتند: ای پروردگار و آقای ما! آیا از کشندگان برگزیده ی آفریدگانت در می گذری؟ خدای عزّوجلّ در پاسخ به آنها فرمودند: آرام باشید! قسم به عزت و جلال خود، من از ایشان- هر چند بعد از گذشت مدّت زمانی - قطعاً انتقام خواهم گرفت. سپس خداوند، ان از فرزند حسین علیه السّلام را به فرشتگان شناساند و آنها با دیدن ائمّه علیهم السّلام مسرور شدند. در میان آنها یک نفر ایستاده مشغول خواندن بود خدای عزّوجلّ فرمودند: «بذلک القائم أنتقم منهم»؛ با همین ی که ایستاده است، از آنها انتقام می رم.(مکیال المکارم)[/color] گفتند میایی ؛خودت هم بی قراری ما منتظر م م و طی شد روزگاری در جستجوی خیمه ی ی که گفتند... آواره ایم آواره ی کوه و صحاری بچه که بودم مادرم هر میگفت : می آید از سمت مدینه تک سواری چشم دلم افسوس که کور است و دیری ست فهمیده ام باید بسازم با نداری ما بی شما خیلی دوامی هم نداریم این عمرها را نیست دیگر اعتباری مُردند پیران و جوانان پیر گشتند خیلی مصیبت دارد این چشم انتظاری آقا بیا از این جهان رفع ستم کن بر هم بزن رسم و رسوم برده داری آل خلیفه تا به کی باید ب رد با کُشته های شیعه ع یادگاری آقا نمیخواهم که وقتت را ب رم میدانم امشب با عمویت وعده داری میدانم امشب آمدی با یاد قاسم بر زخم جان مجتبی مرهم گذاری قاسم که خود شیواترین نوع غزل بود حالا شده چون جمله های اختصاریمنبع: http://hadi-salehzade. /
469816

فرانتز فانون از آفریقا بر شریعتی از اسان اثر گذاشت

انقلاب ی یک انقلاب جهانی است دشمنان چه بخواهند یا نخواهند، انقلاب ی یک انقلاب جهانی، و برای تمام نسل ها و عصر ها است. فراموش نکنیم که کتاب ، در نجف نوشته شد. حادثه فیضیه در قم اتفاق افتاد، پانزده داد در ورامین بود. یاران در ترکیه و کویت ایشان را همراهی د. در فرانسه بود که بلند گوهای: استکباری هم در اختیار انقلاب بود. فراموش نکنیم قبلا مردم لبنان، به آیت الله موسی صدر می گفتند، و بعدا ایرانی ها از آنان تقلید د. فراموش نکنیم که انقل ون ایران، مانند شهید چمران، ابتدا به مصر رفتند و از آنجا به: سازمان بخش فلسطین ملحق شدند. بسیاری از آنان در چین و روسیه دوره دیدند. انجمن های ی دانشجویان در: امریکا و کانادا کم مایه نگذاشتند.انجمن های اروپایی هم بی تاثیر نبودند: فرانتز فانون از آفریقا بر شریعتی از اسان اثر گذاشت و: جمیله بوپاشا در الجزایر سرمشق ن انقل ایران شد. و حتی اکنون هم، خون زکزاکی سیاه با خون شهید: نمر النمر سفید یکی است. و هیچکدام برتری ندارند الا به تقوی بیشتر. نوام چامسکی و مولر در ، همانقدر برای انقلاب ی اهمیت دارند، که پوتین در روسیه یا بشار اسد در . حمایت های چین و هند و اندونزی، در جلسات نم و سازمان ملل، همانقدر مهم است که زندانی شدن شیخ قاسم در بحرین، یا شیخ جعفری که در کشمیر زحمت می کشد. این فقط یک تنگ نظری نیست که: انقلاب ی را به ایران محدود کنیم، بلکه یک نژاد پرستی بدتر از ترامپ است. انقلاب را به مرزهای ایران محدود ، و ایرانی را برتر از دیگران دانستن، همان حرفی است رژیم صهیونیستی هم، نسبت به خودش می گوید: و نژاد یهود را برنر می داند. داستان برتری جویی فقط در امروز نیست، حتی در اساطیر هم نفوذ دارد. سفیدها خود را به آن دلیل سامی، یا آریایی می دانند که برتر از دیگران باشند ! سیاهپوستان می گویند خداوند بر: بعضی سیاهپوستان خشم گرفت، پوست آنها را کند و سفید پوستها بوجود آمدند! سرخپوستان می گویند: خداوند 4خمیر از انسان ساخت و: در کوره گذاشت، اولی را در آورد نپخته بود، که همین سفید پوستها هستند! دومی کمی زرد شده بود بهتر بود! اما سومی خوب سرخ شده بود، محو تماشای آن بود که چهارمی سوخت! و سیاهپوستها از نسل آن هستند. زرد پوستها که می بینیم به: جمعیت میلیاردی خود می نازند، حتی تحمل استقلال یک تایوان را ندارند، چه رسد به ما ی و اندونزی و برمه و..بیایید برای همیشه، این شه را بیرون بریزیم که: اگر انقلاب ی جهانی شود، به مردم سخت می گذرد! وما باید جلوی صدور انقلاب را بگیریم، تا مردم دنیا راحت باشند! عجیب است واقعا، در همه انقلاب ها، انقل ون ل می زدند تا: انقلاب خود را صادر کنند، ما ل می زنیم تا جلوی صدور انقلاب را بگیریم! ولی باید بدانیم که: جهان در دست ما نیست که: جلوی پیشرفت انقلاب ی را بگیریم. همانکه در ایران، آن را حمایت کرد و به پیروزی رساند، در کشورهای دیگر هم، مردم علاقمند را می شناسد، و آنها را دوست دارد! و او ی نیست جز خدای بزرگ، که همه مردم دنیا را از یک پدر و مادر آفرید.islamic revolution is a global revolution. enemies, whether they want it or not, the islamic revolution a world revolution, and is for all generations and ages. let us not forget that the supreme leader"s book was written in najaf. feyziyeh incident happened in qom, tehran june was fifteen. he was accompanied imam in turkey and kuwait. in france the speakers: the revolution is arrogant. let us not forget before the people of lebanon, the ayatollah sadr imam said, and then imitate them were iranians. let us not forget that the iranian revolutionaries, such as doctor martyr chamran, first went to egypt and from there to: joined the plo. many of them received training in china and russia. students" islamic ociations in america and canada did not thin. european ociations favored: franz fanon in africa on the law of khorasan influenced doctor: jamila boopasha women in algeria example of revolutionary iran. and even now, zakzaky black blood with the blood of martyr: nimr al-nimr white one. and not giving any more except in piety. noam chomsky and muller in america, as are important for the islamic revolution, putin in russia or bashar al- ad in syria. supported by china, india, indonesia, at meetings of the nam and the un, is as important as the imprisonment of sheikh qasim in bahrain, sheikh jafari, who takes the trouble in kashmir. this is not just a theoretical tight that limit the islamic revolution in iran, but worse than trump is a racist. revolution is limited to the borders of iran, and iranian superior to others knowing, what is the zionist regime, too, than he says brenner knows the jewish race. today is not only the story of superiority; even in mythology also has influence. that"s because his white-semitic or aryan know better than others! upon blacks say: some were angry blacks, and whites e peel them! indians say: god and man-made dough from 4: put on the grill, first out was undercooked, which are white! the second yellow was a bit better! red was good but the third, the fourth fuel watching it! and blacks are descended from it. yellow skin we see the population of its billions proud, not even tolerate taiwan independence one, let alone to malaysia and indonesia and burma ..: let"s forever, throw out the idea that if global islamic revolution, the people is hard! we must take the revolution, so people are comfortable with the world! it is strange indeed, in all revolutions, revolutionaries so that they can lobby: export your revolution; we"re lobbying to stop the revolution! but we must recognize that the world is not in our hands: the progress of our islamic revolution. the one in iran supported it and, to victory in other countries, people interested know and loves them! and he is none other than god, who created all people of the world from a parent.الثورة الإسلامیة هی ثورة عالمیة . أعداء، سواء کانوا یریدون ذلک أم لا، فإن الثورة الإسلامیة ثورة العالم، ولیس لجمیع الأجیال والأعمار. دعونا لا ننسى أن کتاب المرشد الأعلى، وکتب فی النجف. وقع الحادث الفیضیه فی قم، ان طهران یونیو خمسة عشر. وقد رافق الإمام فی ترکیا والکویت. فی فرنسا المتحدثین: الثورة المتغطرسة. وقال الإمام الصدر آیة الله دعونا لا ننسى قبل شعب لبنان، ومن ثم یقلد منهم الإیرانیین. دعونا لا ننسى أن الثورة الإیرانیة، مثل الطبیب الشهید جمران، ذهبت أولا إلى مصر ومنها إلى: انضمت منظمة حریر الفلسطینیة. تلقى العدید منهم دریب فی الصین وروسیا. جمعیات الطلاب المسلمین فی أمریکا وکندا لم رقیقة. الجمعیات الأوروبیة فضلت: فرانز فانون فی أفریقیا على القانون من اسان أثرت الطبیب: المرأة جمیلة بوباشا فی الجزائر مثلا للثورة الإیرانیة. وحتى الآن ا کزاکی الدم الأسود مع دم الشهید: نمر النمر الأبیض واحد. وعدم اعطاء أی أکثر إلا فی قوى. نعوم تشومسکی ومولر فی أمریکا، کما هی مهمة للثورة الإسلامیة، بوتین فی روسیا أو بشار الأسد فی سوریا. بدعم من الصین والهند، وإندونیسیا، فی اجتماعات حرکة عدم الانحیاز والأمم المتحدة، لا تقل أهمیة عن سجن الشیخ قاسم فی البحرین، الشیخ جعفری، الذی یأخذ عناء فی کشمیر. هذه لیست مجرد ضیق النظریة ی تحد من قیام الثورة الإسلامیة فی إیران، ولکن ما هو أسوأ من ترامب هو عنصری. الثورة یقتصر على حدود إیران، وإیران متفوقة على غیرها مع العلم، ما هو النظام الصهیونی، أیضا، من یقول برینر یعرف العرق الیهودی. الیوم لیست فقط قصة فوق، حتى فی الأساطیر أیضا تأثیر. ذلک لأن له البیضاء للسامیة أو الآریة یعرفون أفضل من غیرهم! على السود وتقول: کانت بعض السود غاضبة، وجاء البیض قشر لهم! یقول الهنود: الله والعجین من 4 من صنع الإنسان: وضع على استجواب، کان أوندیرکوکید الأول بها، و ی هی بیضاء! وکان الأصفر الثانی أفضل قلیلا! الأحمر کان جیدا ولکن الثالث والرابع وقود مشاهدته! وینحدرون السود من ذلک. الجلد الأصفر نرى السکان الملیارات لها الف ، حتى لا تتسامح مع تایوان الاستقلال واحدة، ناهیک عن مالیزیا واندونیسیا وبورما ..: ودعونا إلى الأبد، خلص من فکرة أنه إذا الثورة الإسلامیة العالمیة، الشعب هو من الصعب! یجب علینا أن نأخذ الثورة، لذلک الناس یشعرون بالارتیاح مع العالم! ومن الغریب حقا، فی کل الثورات، الثورة حتى یتمکنوا من قاعات: تصدیر الثورة، ونحن نقوم بالضغط لوقف الثورة! ولکن علینا أن ندرک أن العالم لیس فی أیدینا: قدم للثورة الإسلامیة لدینا. واحد فی إیران، أید ذلک و، للفوز فی بلدان أ ى، المهتمین یعرف ویحب لهم! وانه لیس سوى الله الذی خلق کل شعوب العالم من أحد الوالدین.?slam ?nqilab?n?n qlobal inqilab edir.  dü?m?nl?ri, onlar ist?r-ist?m?z, ?slam ?nqilab?n?n dünya inqilab v? bütün n?sill?r v? ya? üçün. ab? ali liderin kitab, n?c?f yaz?lm?? oldu?unu unutmayaq. feyziyeh hadis? qum ba?, tehran iyun on be? idi. o, türkiy? v? küveyt ?mam yolda?l?q etdi. fransada anadil: inqilab t?k?bbür deyil. biz? livan xalq? qar??s?nda unutmayaq ay?tullah s?dr ?mam dedi v? sonra onlar? ?ran idi t?qlid. fat qat?ld?: biz? bel? h?kim ??hid ç?mran ?ran inqilabç?lar, ilk misir? getdi v? oradan ki, unutmayaq. onlar?n bir çoxu çin v? rusiyada t?hsil ald?. amerika v? kanadada t?l?b? ?slam osiasiyalar? nazik olmad?. avropa birlikl?r b?x?: franz fonon afrika xorasan qanun doktoru t?sir: inqilabi ?ran cezayir nümun? c?mil? bvpasha qad?n. v? h?tta indi, ??hid qan? il? zkzaky qara qan: nimr ?l-nimr a? bir. v? bir daha t?qva istisna olmaqla verilm?m?si. amerikada noam chomsky v? muller, suriyada ?slam ?nqilab?n?n putin rusiya v? ya b???r ?s?d üçün vacib kimi. nam v? bmt-nin iclaslar?nda çin, hindistan, ?ndoneziya, d?st?yi k??mir probleml?ri edir b?hreynd? ?eyx qasim, ?eyx c?f?ri, h?bs kimi vacibdir. bu ?ran ?slam ?nqilab? m?hdudla?d?rmaq ki, yaln?z n?z?ri s?x deyil, trump irqçi daha pis. revolution o brenner y?hudi irqi bilir deyir daha çox, sionist rejim n? ?ran s?rh?dl?rin? m?hdud v? bilm?d?n ba?qalar?na üstün ?ran deyil. bu gün d? t?siri var bel? mifologiyas?nda yaln?z üstünlük hekay?sidir. onun semit-a? v? ya aryan daha yax?? bilirik ki, var! blacks dem?k sonra b?zi q?z?bli blacks idi v? whites onlar? soymaq g?ldi! indians dem?k allah v? texnogen 4 x?mir: qril qoymaq, ilk diri idi, a? olan! ikinci sar? bir az daha yax?? idi! red yax??, lakin üçüncü oldu, onu seyr dördüncü yanacaq! v? blacks bu n?slind?n olunur. ki, ?g?r qlobal ?slam ?nqilab?n?n fikir atmaq, ?b?di ed?k: yellow d?ri h?tta malayziya v? ?ndoneziya v? burma dursun .. taiwan müst?qillik bir dözüm, onun milyardlarla ?halisi f?xr görm?k insanlar ç?tindir! biz inqilab almaq laz?md?r, bel? ki, insanlar dünya il? rahat! biz inqilab dayand?rmaq lobbiçilik edirik sizin inqilab ixrac: bu, bütün inqilablar da, inqilabç?lar?n onlar lobbiçilik ed? bil?r ki, h?qiq?t?n q?rib? deyil! ?slam ?nqilab?n?n t?r?qqi amma dünya bizim ?limizd? deyil ki, tan?maq laz?md?r. ?randa bir onu d?st?kl?yib v? q?l?b? üçün dig?r ölk?l?rd? maraql? insanlar bilir v? onlar? sevir! o, bir valideyn dünyan?n bütün insanlar? yaradan allah, ba?qa heç biri deyil.
1666160

فرمود اگر دانش در ثریا هم باشد، افرادی ار فارس به آن دست

غیرت شما کجاست؟دانشمندانی که نان ایران را می خورند، ولی برای حفظ نام ایران، کاری نمی کنند! سالها است که تبلیغ می کنند: یونان مهد تمدن بوده و: یک شهر برای آنان، از یک تاریخ بزرگتر است. ولی وقتی ما می خواهیم از: ایران صحبت کنیم، می گویند تاریخ را رها کنید! کورش و داریوش را ندیده بگیرید، و از الان صحبت کنید. از الان هم که می خواهیم صحبت کنیم، می گویند فارسی را رها کنید، زبان بین المللی را ببینید. واقعا باید پرسید غیرت شما کجاست؟ چرا خارجی ها، هرچه از وطنشان بگویند، خوب  وطن پرستی است، ولی ما از ایران نباید حرفی بزنیم و یادی ؟ ایا دانشمندان به اندازه یک سرباز هم، نباید غیرت داشته باشند؟ چطور موقع جنگ و جانبازی می رسد، باید تا آ ین قطره خون مبارزه کرد: جان داد ولی خاک نداد، اما در حوزه فرهنگی، اصلا دفاع نکرد؟ وقتی در همایش های بین المللی، شرکت می کنیم با اینکه در ایران هستیم، ولی نه زبان فارسی، در آن ارزشی دارد و نه نام ایران، بلکه همه چیز در سیطره: انگلیس و تخم و ترکه آن است. حتی برای آب خوردن هم، سخنرانان باید انگلیسی در خواست کنند. کنگره انجمن چشم پزشکان، یکی از این نمونه ها است.  بروشور ها و سخنرانی ها، و حتی برنامه ها به زبان انگلیسی است، گویا چشم پزشک شده اند تا: فارسی را دور بریزند و: آن را نابود کنند. مگر آنها وطن نمی شناسند؟ و خاک وطن برایشان مفهومی ندارد؟ فلسفه غریبه پرستی در ایران، به غرب پرستی شده و: کلمه غربت و غرب، یک ریشه پیدا کرده اند. در حالیکه به نظر می رسد باید:  پرستندگان غرب، از این بت پرستی جدید، دست بردارند. دانشمندان باید نمونه بارز: میهن دوستی و میهن پرستی باشند. مرزهای دانش هم مانند: مرزهای وطن مقدس هستند. همه افتخار ایران به این جمله است که: فرمود اگر دانش در ثریا هم باشد، افرادی ار فارس به آن دست پیدا می کنند. ما باید برای احترام به سخنان هم که شده، در ایام ولادت ایشان، ثابت کنیم که حرف درستی فرموده است. والا میتوانست بفرماید: اگر علم در آسمانها هم باشد، بشر روی زمین، به آن دست پیدا می کند. اما دانشمندان و ان و: فرهیختگان ما امروز برع عمل می کنند: تمام یافته های خود را دراختیار غربی ها قرار می دهند، تا بنام آنها منتشر شود. همه فکر و ذکر آنها، رفتن به دیار غربت و زندگی در غرب است. همه خوبیهای ایران را، به غرب نسبت می دهند و همه زشتی های: غرب را نادیده می گیرند. حتی به اندازه یک سرباز غیرت ندارند! مس ه هم می کنند. یعنی از نظر آنها علم برابر است با: اجنبی پرستی و فقط انی از: وطن دفاع می کنند که: بی سواد و یا کم اطلاع باشند. همه این ها  نتیجه: استعماری بودن ها است. زیرا هنوز هم اگر دانشجو، یا ی مقاله ای بنویسد، اول باید آن را در آی اس آی ثبت کند. اگر اختراعی شود، حتما باید برای تجاری سازی آن، باید به خارج فرار کند. اگر تا زیر ه او را، طلا بگیرند باز هم ناراضی است! و می گوید جای من اینجا نیست! هنوز انقلاب فرهنگی اتفاق نیافتاده، ستاد انقلاب فرهنگی، خودش اساس ضد فرهنگ است! همه اعضای ستاد، تحصیلکرده غرب هستند، و هرچه بیشتر در امریکا گردش کرده باشند! درجه ی بیشتری دارند. اگر کتاب باارزشی هم داشته باشند، باید به انگلیسی بنویسند، و مورد تایید یی ها هم باشد. بانفوذ ترین حرفها را، انی می زنند که کانلا انگلیسی حرف بزنند. سعدی و حافظ برای آنها مرده! بجای ان، هایدگر و شوپنهاور و های: دست چندم و انگلیس آمده. از ذکر کلمات آنان در متون خود شان، آنقدر خوشحال می شوند که: از ذکر خدا باید خوشحال شوند.where is your zeal?scientists who eat bread in iran do not do anything to keep the name of iran! for years, they have been promoting: greece is the cradle of civilization: a city for them is a bigger date. but when we want to talk about iran, let"s leave history! do not miss cyrus and darius, and talk now. from now on, we want to talk, say farsi, see the international language. really you need to ask where is your zeal why foreigners, whatever they say from their homeland, are good at patriotism, but we should not talk about iran from our point of view? should scientists, as much as a soldier, have no zeal? how to fight war and veteran, it must fight for the last drop of blood: it died, but did not kill the soil, but did not defend at all in the cultural sphere? when we participate in international conferences, although we are in iran, but not the persian language, it has a value, not the name of iran, but everything is in control: england and the egg, and so on. even for eating drinkers, speakers should ask for english. the congress of ophthalmologists is one of those examples. brochures and lectures, and even programs in english, seem to have been ophthalmologists to: farsi to be thrown away and: destroy it. do not they know the homeland? and the soil of the homeland does not make sense to them? the stranger philosophy in iran is widespread in the west, and the word "rosary" and the west have become rooted. while it seems: western worshipers must stop this new idolatry. scientists should have a prominent example: patriotism and patriotism. the boundaries of knowledge are like: the borders of the sacred homeland. all of iran"s pride is in the statement of the prophet: he said that if knowledge is in thuraya, then the people of persia will achieve it. we must prove that he has given the correct answer in order to respect the words of the prophet, during his birth. wisdom could say: if science is in the heavens, human beings on earth will achieve it. but scientists, professors, and educators: today, our practitioners act in the opposite way: they put all their findings in the hands of the west, in order to be named. all the thought and mention of them is to go to the land of roving and living in the west. all the goodness of iran is attributed to the west and ignores all the ugliness: the west. they do not even have the same size as a soldier! they make fun. in other words, science is equal to: altruism and only those who defend the homeland: illiterate or poorly informed. all of this is the result of the colonialization of universities. because still, if a student, or a professor writes a paper, must first register it at the isi. if it"s invented, then it"s imperative that you run out of business to commercialize it. if you get gold under his prey, he"s still unhappy! and he says :, i"m not here! the cultural revolution has not yet happened; the headquarters of the cultural revolution itself is the basis of anti-culture! all the headquarters are educated in the west, and the more they have flown in the united states! have more degree of mastering. if they have a worthwhile book, they should also write in english, and be approved by the americans. the most influential words are those who call the english conla to speak. saadi and hafiz are dead for them! instead, heidegger and schopenhauer, and professors: there e a hand in the united states and britain. remembering the words in their texts, they are so pleased that they should be happy with god"s name.أین هو حماسک؟العلماء الذین یتناولون الخبز فی إیران لا یفعلون أی شیء للحفاظ على اسم إیران! لسنوات، لقد تم تعزیز: الیونان هی مهد الحضارة: مدینة بالنسبة لهم هو تاریخ أکبر. ولکن عندما نرید أن نتحدث عن إیران، دعونا نترک اریخ! لا تفوت سایروس وداریوس، والحدیث الآن. من الآن فصاعدا، نرید أن نتحدث، ویقول الفارسیة، انظر اللغة ال یة. حقا تحتاج إلى أن تسأل أین هو حماسک لماذا الأجانب، مهما قلت من وطنهم، جیدة فی الوطنیة، ولکن لا ینبغی لنا أن نتحدث عن إیران من وجهة نظرنا؟ فهل ینبغی للعلماء، بقدر الجندی، ألا ی وا متحمسین؟ کیف لمحاربة الحرب والمخضرم، یجب أن الکفاح من أجل آ قطرة من الدم: مات ولکن لم یقتل ربة، ولکن لم ی عوا على الإطلاق فی المجال الثقافی؟ عندما نشارک فی المؤتمرات ال یة، على الرغم من أننا فی إیران، ولکن لیس اللغة الفارسیة، له قیمة، ولیس اسم إیران، ولکن کل شیء فی السیطرة: بریطانیا والبیض، وهلم جرا. حتى بالنسبة لأکل ال ، یجب على المتحدثین طلب اللغة الإنجلیزیة. ویعد مؤتمر أطباء العیون واحدا من تلک الأمثلة. الکتیبات والمحاضرات، وحتى البرامج باللغة الإنجلیزیة، ویبدو أن ی طبیب العیون ل: الفارسیة خارج و: تدمیره. ألا یعرفون الوطن؟ وتربة الوطن لا معنى لها؟ فلسفة الغریب فی إیران منتشرة على نطاق واسع فی الغرب، وأصبحت کلمة "المسبحة" والغرب متجذرة. فی حین یبدو: یجب على المصلین الغربیین وقف هذه الوثنیة الجدیدة. یجب أن ی للعلماء مثال بارز: الوطنیة والوطنیة. حدود المعرفة هی مثل: حدود الوطن المقدس. کل ف إیران هو فی بیان النبی: قال إذا کانت المعرفة فی الثریا، ثم شعب بلاد فارس سوف یحقق ذلک. یجب أن نثبت أنه أعطى الإجابة الصحیحة من أجل احترام کلمات النبی، خلال ولادته. الحکمة یمکن القول: إذا کان العلم فی السماوات، والبشر على الأرض تحقیق ذلک. ولکن العلماء والأساتذة والمربین: الیوم، ممارسینا یتصرفون فی الاتجاه المعا : وضعوا کل ما توصلوا إلیه فی أیدی الغرب، من أجل أن ی اسمه. کل الفکر ونذکر منهم هو الذهاب إلى أرض من المتجولین والمعیشة فی الغرب. کل خیر إیران یعزى إلى الغرب ویتجاهل کل القبح: الغرب. انهم حتى لا ی لها نفس حجم الجندی! أنها تس . وبعبارة أ ى، العلم یساوی: الإیثار وفقط أولئک الذین ی عون عن الوطن: الأمیین أو سیئة المعرفة. کل هذا نتیجة لاستعمار الجامعات. لأنه لا یزال، إذا کان الطالب، أو أستاذ یکتب ورقة، یجب أولا تسجیله فی إیسی. إذا اخترع، فمن الضروری أن نفد من الأعمال جاریة لتسویقها. إذا کنت تحصل على الذهب تحت فریسته، وقال انه لا یزال غیر سعیدة! ویقول: أنا لست هنا! الثورة الثقافیة لم یحدث بعد؛ مقر الثورة الثقافیة نفسها هی أساس لمکافحة الثقافة! یتم تعلیم جمیع المقرات فی الغرب، وأکثر من ذلک قد تطیر جوا فی الولایات المتحدة! الحصول على درجة أکبر من إتقان. إذا کان لدیهم کتاب جدیر بالاهتمام، یجب أن یکتبوا أیضا باللغة الإنجلیزیة، وأن یوافق علیها الأمیرکیون. الکلمات الأکثر تأثیرا هی أولئک الذین یدعون لا الإنجلیزیة للتحدث. الساعدی وحافظ میتا بالنسبة لهم! بدلا من ذلک، هایدجر وشوبنهاور، والأساتذة: جاء هناک ید فی الولایات المتحدة وبریطانیا. تذکر الکلمات فی نصوصهم، هم سعداء جدا أن ت سعیدة مع اسم الله.s?yl?riniz haradad?r? ?randa çör?k yey?n elm adamlar? ?ran ad?n? saxlama?a çal??m?rlar! ?ll?rdir onlar t??viq edir: yunan?stan sivilizasiyan?n be?iyi: onlar üçün bir ??h?r daha böyük bir tarixdir. ancaq ?ran haqq?nda dan??maq ist?y?nd?, tarixi buraxaq! cyrus v? darius"u qaç?rmay?n v? indi dan???n. bundan sonra dan??maq ist?yirik, fars? dey?k, beyn?lxalq dilin? bax?n. h?qiq?t?n, s?y göst?rdiyiniz yerd?n xahi? etm?liyik n? üçün xaricil?r, v?t?nd?n deyirl?r, v?t?np?rv?rlikd? yax??d?rlar, amma biz ?ran bax?m?ndan dan??m?r?q? aliml?r, ?sg?r kimi, heç bir s?y göst?rm?m?lidirmi? müharib? v? veteranla mübariz? aparmaq üçün, son qan damar? üçün mübariz? aparmaq laz?md?r: öldü amma torpa?? öldürm?dil?r, amma m?d?ni sah?d? müdafi? etm?dil?rmi? beyn?lxalq franslarda i?tirak ed?rk?n, ?randa olmas?na baxmayaraq, fars dilind? deyil, ?ran?n ad?na deyil, h?r ?ey n?zar?td?dir: ?ngilt?r? v? yumurta v? s. h?tta içki iç?nl?r üçün natiql?r ingilis dilini soru?mal?d?rlar. oftalmoloqlar qresi bu nümun?l?rd?n biridir. bro?uralar v? mühazir?l?r v? h?tta ingilis dilind? proqramlar? bel? bir oftalmoloq olmu?dur: farsi ç?xard? v? onu m?hv etdi. v?t?ni tan?m?rlarm?? v?t?n torpa?? onlara m?cbur deyil? ?randak? q?rib f?ls?f?si q?rbd? geni? yay?lm??d?r v? "rosary" v? q?rb sözü köklü olmu?dur. göründüyü kimi: q?rbin ibad?t ed?nl?ri bu yeni bütp?r?stliyi dayand?rmal?d?rlar. aliml?r görk?mli bir nümun? olmal?d?r: v?t?np?rv?rlik v? v?t?np?rv?rlik. bilik hüdudlar? bel?dir: müq?dd?s v?t?n s?rh?dl?ri. bütün ?ran?n qüruru hz. pey??mb?rin b?yanat?nda: "?g?r bilik thuraya varsa, fars xalq? bunu bacaracaq" dedi. do?rulu?unda pey??mb?rin sözl?rin? hörm?t etm?k üçün düzgün cavab verdiyini isbat etm?miz laz?md?r. hikm?t deyir: "elm göyl?rd?dirs?, yer üzünd? olan insanlar bunu bacaracaqlar. amma elm adamlar?, mü?lliml?r v? mü?lliml?r: bu gün praktikl?rimiz ?ks istiqam?td? h?r?k?t edirl?r: bütün tap?nt?lar?n? adland?rmaq üçün q?rbin ?lin? qoydular. bütün dü?ünc?l?r v? qeydl?r q?rbd? ya?ayan v? ya?ayan torpaqlara getm?kdir. ?ran?n bütün yax??l??? q?rb? aiddir v? bütün çirkinliyi görmür: q?rb. h?tta ?sg?r kimi eyni ölçüy? malik olmurlar! onlar ?yl?nirl?r. ba?qa sözl?, elm b?rab?rdir: altruizm v? yaln?z v?t?ni müdafi? ed?nl?r: savads?z v? ya pis m?lumatlar. bütün bunlar universitetl?rin müst?ml?k?çiliyinin n?tic?sidir. halbuki, ?g?r bir t?l?b?, ya da bir professor bir ka??z yazsa, ?vv?lc? onu isi-da qeyd etm?lidir. bu icad edils?, onda ticar?t etm?k üçün biznesd?n qaç?nmaq vacibdir. onun ovu alt?nda q?z?l al?rsan, h?l? d? b?db?xt deyil! v? deyir, m?n burda deyil?m! m?d?niyy?t ?nqilab? h?l? ba? verm?di, m?d?niyy?t ?nqilab? m?rk?zinin özü anti-m?d?niyy?tin t?m?lidir! bütün q?rargahlar q?rbd? t?hsil al?rlar v? ab?-da daha çox yola dü?ürl?r! daha çox m?nims?m? d?r?c?si var. onlar d?y?rli bir kitab varsa, onlar da ingilis yazmaq v? amerikal?lar t?r?find?n t?sdiq olunmal?d?r. ?n t?sirli sözl?r dan??maq üçün ?ngilis conla dey?nl?rdir. saadi v? hafiz onlar üçün ölmü?dü! bunun ?v?zin?, heidegger v? schopenhauer v? professorlar: birl??mi? ?tatlarda v? ?ngilt?r?d? bir ?li g?ldi. m?tnl?rind? sözl?ri xat?rlayaraq, onlar allah?n ad?ndan xo?b?xt olmalar? üçün çox xo?b?xtdirl?r.
478036

فرانتز فانون از آفریقا بر شریعتی از اسان اثر گذاشت

انقلاب ی یک انقلاب جهانی است دشمنان چه بخواهند یا نخواهند، انقلاب ی یک انقلاب جهانی، و برای تمام نسل ها و عصر ها است. فراموش نکنیم که کتاب ، در نجف نوشته شد. حادثه فیضیه در قم اتفاق افتاد، پانزده داد در ورامین بود. یاران در ترکیه و کویت ایشان را همراهی د. در فرانسه بود که بلند گوهای: استکباری هم در اختیار انقلاب بود. فراموش نکنیم قبلا مردم لبنان، به آیت الله موسی صدر می گفتند، و بعدا ایرانی ها از آنان تقلید د. فراموش نکنیم که انقل ون ایران، مانند شهید چمران، ابتدا به مصر رفتند و از آنجا به: سازمان بخش فلسطین ملحق شدند. بسیاری از آنان در چین و روسیه دوره دیدند. انجمن های ی دانشجویان در: امریکا و کانادا کم مایه نگذاشتند.انجمن های اروپایی هم بی تاثیر نبودند: فرانتز فانون از آفریقا بر شریعتی از اسان اثر گذاشت و: جمیله بوپاشا در الجزایر سرمشق ن انقل ایران شد. و حتی اکنون هم، خون زکزاکی سیاه با خون شهید: نمر النمر سفید یکی است. و هیچکدام برتری ندارند الا به تقوی بیشتر. نوام چامسکی و مولر در ، همانقدر برای انقلاب ی اهمیت دارند، که پوتین در روسیه یا بشار اسد در . حمایت های چین و هند و اندونزی، در جلسات نم و سازمان ملل، همانقدر مهم است که زندانی شدن شیخ قاسم در بحرین، یا شیخ جعفری که در کشمیر زحمت می کشد. این فقط یک تنگ نظری نیست که: انقلاب ی را به ایران محدود کنیم، بلکه یک نژاد پرستی بدتر از ترامپ است. انقلاب را به مرزهای ایران محدود ، و ایرانی را برتر از دیگران دانستن، همان حرفی است رژیم صهیونیستی هم، نسبت به خودش می گوید: و نژاد یهود را برنر می داند. داستان برتری جویی فقط در امروز نیست، حتی در اساطیر هم نفوذ دارد. سفیدها خود را به آن دلیل سامی، یا آریایی می دانند که برتر از دیگران باشند ! سیاهپوستان می گویند خداوند بر: بعضی سیاهپوستان خشم گرفت، پوست آنها را کند و سفید پوستها بوجود آمدند! سرخپوستان می گویند: خداوند 4خمیر از انسان ساخت و: در کوره گذاشت، اولی را در آورد نپخته بود، که همین سفید پوستها هستند! دومی کمی زرد شده بود بهتر بود! اما سومی خوب سرخ شده بود، محو تماشای آن بود که چهارمی سوخت! و سیاهپوستها از نسل آن هستند. زرد پوستها که می بینیم به: جمعیت میلیاردی خود می نازند، حتی تحمل استقلال یک تایوان را ندارند، چه رسد به ما ی و اندونزی و برمه و..بیایید برای همیشه، این شه را بیرون بریزیم که: اگر انقلاب ی جهانی شود، به مردم سخت می گذرد! وما باید جلوی صدور انقلاب را بگیریم، تا مردم دنیا راحت باشند! عجیب است واقعا، در همه انقلاب ها، انقل ون ل می زدند تا: انقلاب خود را صادر کنند، ما ل می زنیم تا جلوی صدور انقلاب را بگیریم! ولی باید بدانیم که: جهان در دست ما نیست که: جلوی پیشرفت انقلاب ی را بگیریم. همانکه در ایران، آن را حمایت کرد و به پیروزی رساند، در کشورهای دیگر هم، مردم علاقمند را می شناسد، و آنها را دوست دارد! و او ی نیست جز خدای بزرگ، که همه مردم دنیا را از یک پدر و مادر آفرید. islamic revolution is a global revolution. enemies, whether they want it or not, the islamic revolution a world revolution, and is for all generations and ages. let us not forget that the supreme leader's book was written in najaf. feyziyeh incident happened in qom, tehran june was fifteen. he was accompanied imam in turkey and kuwait. in france the speakers: the revolution is arrogant. let us not forget before the people of lebanon, the ayatollah sadr imam said, and then imitate them were iranians. let us not forget that the iranian revolutionaries, such as doctor martyr chamran, first went to egypt and from there to: joined the plo. many of them received training in china and russia. students' islamic ociations in america and canada did not thin. european ociations favored: franz fanon in africa on the law of khorasan influenced doctor: jamila boopasha women in algeria example of revolutionary iran. and even now, zakzaky black blood with the blood of martyr: nimr al-nimr white one. and not giving any more except in piety. noam chomsky and muller in america, as are important for the islamic revolution, putin in russia or bashar al- ad in syria. supported by china, india, indonesia, at meetings of the nam and the un, is as important as the imprisonment of sheikh qasim in bahrain, sheikh jafari, who takes the trouble in kashmir. this is not just a theoretical tight that limit the islamic revolution in iran, but worse than trump is a racist. revolution is limited to the borders of iran, and iranian superior to others knowing, what is the zionist regime, too, than he says brenner knows the jewish race. today is not only the story of superiority; even in mythology also has influence. that's because his white-semitic or aryan know better than others! upon blacks say: some were angry blacks, and whites e peel them! indians say: god and man-made dough from 4: put on the grill, first out was undercooked, which are white! the second yellow was a bit better! red was good but the third, the fourth fuel watching it! and blacks are descended from it. yellow skin we see the population of its billions proud, not even tolerate taiwan independence one, let alone to malaysia and indonesia and burma ..: let's forever, throw out the idea that if global islamic revolution, the people is hard! we must take the revolution, so people are comfortable with the world! it is strange indeed, in all revolutions, revolutionaries so that they can lobby: export your revolution; we're lobbying to stop the revolution! but we must recognize that the world is not in our hands: the progress of our islamic revolution. the one in iran supported it and, to victory in other countries, people interested know and loves them! and he is none other than god, who created all people of the world from a parent. الثورة الإسلامیة هی ثورة عالمیة. أعداء، سواء کانوا یریدون ذلک أم لا، فإن الثورة الإسلامیة ثورة العالم، ولیس لجمیع الأجیال والأعمار. دعونا لا ننسى أن کتاب المرشد الأعلى، وکتب فی النجف. وقع الحادث الفیضیه فی قم، ان طهران یونیو خمسة عشر. وقد رافق الإمام فی ترکیا والکویت. فی فرنسا المتحدثین: الثورة المتغطرسة. وقال الإمام الصدر آیة الله دعونا لا ننسى قبل شعب لبنان، ومن ثم یقلد منهم الإیرانیین. دعونا لا ننسى أن الثورة الإیرانیة، مثل الطبیب الشهید جمران، ذهبت أولا إلى مصر ومنها إلى: انضمت منظمة حریر الفلسطینیة. تلقى العدید منهم دریب فی الصین وروسیا. جمعیات الطلاب المسلمین فی أمریکا وکندا لم رقیقة. الجمعیات الأوروبیة فضلت: فرانز فانون فی أفریقیا على القانون من اسان أثرت الطبیب: المرأة جمیلة بوباشا فی الجزائر مثلا للثورة الإیرانیة. وحتى الآن ا کزاکی الدم الأسود مع دم الشهید: نمر النمر الأبیض واحد. وعدم اعطاء أی أکثر إلا فی قوى. نعوم تشومسکی ومولر فی أمریکا، کما هی مهمة للثورة الإسلامیة، بوتین فی روسیا أو بشار الأسد فی سوریا. بدعم من الصین والهند، وإندونیسیا، فی اجتماعات حرکة عدم الانحیاز والأمم المتحدة، لا تقل أهمیة عن سجن الشیخ قاسم فی البحرین، الشیخ جعفری، الذی یأخذ عناء فی کشمیر. هذه لیست مجرد ضیق النظریة ی تحد من قیام الثورة الإسلامیة فی إیران، ولکن ما هو أسوأ من ترامب هو عنصری. الثورة یقتصر على حدود إیران، وإیران متفوقة على غیرها مع العلم، ما هو النظام الصهیونی، أیضا، من یقول برینر یعرف العرق الیهودی. الیوم لیست فقط قصة فوق، حتى فی الأساطیر أیضا تأثیر. ذلک لأن له البیضاء للسامیة أو الآریة یعرفون أفضل من غیرهم! على السود وتقول: کانت بعض السود غاضبة، وجاء البیض قشر لهم! یقول الهنود: الله والعجین من 4 من صنع الإنسان: وضع على استجواب، کان أوندیرکوکید الأول بها، و ی هی بیضاء! وکان الأصفر الثانی أفضل قلیلا! الأحمر کان جیدا ولکن الثالث والرابع وقود مشاهدته! وینحدرون السود من ذلک. الجلد الأصفر نرى السکان الملیارات لها الف ، حتى لا تتسامح مع تایوان الاستقلال واحدة، ناهیک عن مالیزیا واندونیسیا وبورما ..: ودعونا إلى الأبد، خلص من فکرة أنه إذا الثورة الإسلامیة العالمیة، الشعب هو من الصعب! یجب علینا أن نأخذ الثورة، لذلک الناس یشعرون بالارتیاح مع العالم! ومن الغریب حقا، فی کل الثورات، الثورة حتى یتمکنوا من قاعات: تصدیر الثورة، ونحن نقوم بالضغط لوقف الثورة! ولکن علینا أن ندرک أن العالم لیس فی أیدینا: قدم للثورة الإسلامیة لدینا. واحد فی إیران، أید ذلک و، للفوز فی بلدان أ ى، المهتمین یعرف ویحب لهم! وانه لیس سوى الله الذی خلق کل شعوب العالم من أحد الوالدین. islam inqilabının qlobal inqilab edir. düşmənləri, onlar istər-istəməz, islam inqilabının dünya inqilab və bütün nəsillər və yaş üçün. abş ali liderin kitab, nəcəf yazılmış olduğunu unutmayaq. feyziyeh hadisə qum baş, tehran iyun on beş idi. o, türkiyə və küveyt imam yoldaşlıq etdi. fransada anadil: inqilab təkəbbür deyil. bizə livan xalqı qarşısında unutmayaq ayətullah sədr imam dedi və sonra onları iran idi təqlid. fat qatıldı: bizə belə həkim şəhid çəmran iran inqilabçılar, ilk misirə getdi və oradan ki, unutmayaq. onların bir çoxu çin və rusiyada təhsil aldı. amerika və kanadada tələbə islam osiasiyaları nazik olmadı. avropa birliklər bəxş: franz fonon afrika xorasan qanun doktoru təsir: inqilabi iran cezayir nümunə cəmilə bvpasha qadın. və hətta indi, şəhid qanı ilə zkzaky qara qan: nimr əl-nimr ağ bir. və bir daha təqva istisna olmaqla verilməməsi. amerikada noam chomsky və muller, suriyada islam inqilabının putin rusiya və ya bəşər əsəd üçün vacib kimi. nam və bmt-nin iclaslarında çin, hindistan, indoneziya, dəstəyi kəşmir problemləri edir bəhreyndə şeyx qasim, şeyx cəfəri, həbs kimi vacibdir. bu iran islam inqilabı məhdudlaşdırmaq ki, yalnız nəzəri sıx deyil, trump irqçi daha pis. revolution o brenner yəhudi irqi bilir deyir daha çox, sionist rejim nə iran sərhədlərinə məhdud və bilmədən başqalarına üstün iran deyil. bu gün də təsiri var belə mifologiyasında yalnız üstünlük hekayəsidir. onun semit-ağ və ya aryan daha yaxşı bilirik ki, var! blacks demək sonra bəzi qəzəbli blacks idi və whites onları soymaq gəldi! indians demək allah və texnogen 4 xəmir: qril qoymaq, ilk diri idi, ağ olan! ikinci sarı bir az daha yaxşı idi! red yaxşı, lakin üçüncü oldu, onu seyr dördüncü yanacaq! və blacks bu nəslindən olunur. ki, əgər qlobal islam inqilabının fikir atmaq, əbədi edək: yellow dəri hətta malayziya və indoneziya və burma dursun .. taiwan müstəqillik bir dözüm, onun milyardlarla əhalisi fəxr görmək insanlar çətindir! biz inqilab almaq lazımdır, belə ki, insanlar dünya ilə rahat! biz inqilab dayandırmaq lobbiçilik edirik sizin inqilab ixrac: bu, bütün inqilablar da, inqilabçıların onlar lobbiçilik edə bilər ki, həqiqətən qəribə deyil! islam inqilabının tərəqqi amma dünya bizim əlimizdə deyil ki, tanımaq lazımdır. iranda bir onu dəstəkləyib və qələbə üçün digər ölkələrdə maraqlı insanlar bilir və onları sevir! o, bir valideyn dünyanın bütün insanları yaradan allah, başqa heç biri deyil.
1666174

فرمود اگر دانش در ثریا هم باشد، افرادی ار فارس به آن دست پیدا می کنند

غیرت شما کجاست؟دانشمندانی که نان ایران را می خورند، ولی برای حفظ نام ایران، کاری نمی کنند! سالها است که تبلیغ می کنند: یونان مهد تمدن بوده و: یک شهر برای آنان، از یک تاریخ بزرگتر است. ولی وقتی ما می خواهیم از: ایران صحبت کنیم، می گویند تاریخ را رها کنید! کورش و داریوش را ندیده بگیرید، و از الان صحبت کنید. از الان هم که می خواهیم صحبت کنیم، می گویند فارسی را رها کنید، زبان بین المللی را ببینید. واقعا باید پرسید غیرت شما کجاست؟ چرا خارجی ها، هرچه از وطنشان بگویند، خوب  وطن پرستی است، ولی ما از ایران نباید حرفی بزنیم و یادی ؟ ایا دانشمندان به اندازه یک سرباز هم، نباید غیرت داشته باشند؟ چطور موقع جنگ و جانبازی می رسد، باید تا آ ین قطره خون مبارزه کرد: جان داد ولی خاک نداد، اما در حوزه فرهنگی، اصلا دفاع نکرد؟ وقتی در همایش های بین المللی، شرکت می کنیم با اینکه در ایران هستیم، ولی نه زبان فارسی، در آن ارزشی دارد و نه نام ایران، بلکه همه چیز در سیطره: انگلیس و تخم و ترکه آن است. حتی برای آب خوردن هم، سخنرانان باید انگلیسی در خواست کنند. کنگره انجمن چشم پزشکان، یکی از این نمونه ها است.  بروشور ها و سخنرانی ها، و حتی برنامه ها به زبان انگلیسی است، گویا چشم پزشک شده اند تا: فارسی را دور بریزند و: آن را نابود کنند. مگر آنها وطن نمی شناسند؟ و خاک وطن برایشان مفهومی ندارد؟ فلسفه غریبه پرستی در ایران، به غرب پرستی شده و: کلمه غربت و غرب، یک ریشه پیدا کرده اند. در حالیکه به نظر می رسد باید:  پرستندگان غرب، از این بت پرستی جدید، دست بردارند. دانشمندان باید نمونه بارز: میهن دوستی و میهن پرستی باشند. مرزهای دانش هم مانند: مرزهای وطن مقدس هستند. همه افتخار ایران به این جمله است که: فرمود اگر دانش در ثریا هم باشد، افرادی ار فارس به آن دست پیدا می کنند. ما باید برای احترام به سخنان هم که شده، در ایام ولادت ایشان، ثابت کنیم که حرف درستی فرموده است. والا میتوانست بفرماید: اگر علم در آسمانها هم باشد، بشر روی زمین، به آن دست پیدا می کند. اما دانشمندان و ان و: فرهیختگان ما امروز برع عمل می کنند: تمام یافته های خود را دراختیار غربی ها قرار می دهند، تا بنام آنها منتشر شود. همه فکر و ذکر آنها، رفتن به دیار غربت و زندگی در غرب است. همه خوبیهای ایران را، به غرب نسبت می دهند و همه زشتی های: غرب را نادیده می گیرند. حتی به اندازه یک سرباز غیرت ندارند! مس ه هم می کنند. یعنی از نظر آنها علم برابر است با: اجنبی پرستی و فقط انی از: وطن دفاع می کنند که: بی سواد و یا کم اطلاع باشند. همه این ها  نتیجه: استعماری بودن ها است. زیرا هنوز هم اگر دانشجو، یا ی مقاله ای بنویسد، اول باید آن را در آی اس آی ثبت کند. اگر اختراعی شود، حتما باید برای تجاری سازی آن، باید به خارج فرار کند. اگر تا زیر ه او را، طلا بگیرند باز هم ناراضی است! و می گوید جای من اینجا نیست! هنوز انقلاب فرهنگی اتفاق نیافتاده، ستاد انقلاب فرهنگی، خودش اساس ضد فرهنگ است! همه اعضای ستاد، تحصیلکرده غرب هستند، و هرچه بیشتر در امریکا گردش کرده باشند! درجه ی بیشتری دارند. اگر کتاب باارزشی هم داشته باشند، باید به انگلیسی بنویسند، و مورد تایید یی ها هم باشد. بانفوذ ترین حرفها را، انی می زنند که کانلا انگلیسی حرف بزنند. سعدی و حافظ برای آنها مرده! بجای ان، هایدگر و شوپنهاور و های: دست چندم و انگلیس آمده. از ذکر کلمات آنان در متون خود شان، آنقدر خوشحال می شوند که: از ذکر خدا باید خوشحال شوند.where is your zeal?scientists who eat bread in iran do not do anything to keep the name of iran! for years, they have been promoting: greece is the cradle of civilization: a city for them is a bigger date. but when we want to talk about iran, let's leave history! do not miss cyrus and darius, and talk now. from now on, we want to talk, say farsi, see the international language. really you need to ask where is your zeal why foreigners, whatever they say from their homeland, are good at patriotism, but we should not talk about iran from our point of view? should scientists, as much as a soldier, have no zeal? how to fight war and veteran, it must fight for the last drop of blood: it died, but did not kill the soil, but did not defend at all in the cultural sphere? when we participate in international conferences, although we are in iran, but not the persian language, it has a value, not the name of iran, but everything is in control: england and the egg, and so on. even for eating drinkers, speakers should ask for english. the congress of ophthalmologists is one of those examples. brochures and lectures, and even programs in english, seem to have been ophthalmologists to: farsi to be thrown away and: destroy it. do not they know the homeland? and the soil of the homeland does not make sense to them? the stranger philosophy in iran is widespread in the west, and the word "rosary" and the west have become rooted. while it seems: western worshipers must stop this new idolatry. scientists should have a prominent example: patriotism and patriotism. the boundaries of knowledge are like: the borders of the sacred homeland. all of iran's pride is in the statement of the prophet: he said that if knowledge is in thuraya, then the people of persia will achieve it. we must prove that he has given the correct answer in order to respect the words of the prophet, during his birth. wisdom could say: if science is in the heavens, human beings on earth will achieve it. but scientists, professors, and educators: today, our practitioners act in the opposite way: they put all their findings in the hands of the west, in order to be named. all the thought and mention of them is to go to the land of roving and living in the west. all the goodness of iran is attributed to the west and ignores all the ugliness: the west. they do not even have the same size as a soldier! they make fun. in other words, science is equal to: altruism and only those who defend the homeland: illiterate or poorly informed. all of this is the result of the colonialization of universities. because still, if a student, or a professor writes a paper, must first register it at the isi. if it's invented, then it's imperative that you run out of business to commercialize it. if you get gold under his prey, he's still unhappy! and he says:, i'm not here! the cultural revolution has not yet happened; the headquarters of the cultural revolution itself is the basis of anti-culture! all the headquarters are educated in the west, and the more they have flown in the united states! have more degree of mastering. if they have a worthwhile book, they should also write in english, and be approved by the americans. the most influential words are those who call the english conla to speak. saadi and hafiz are dead for them! instead, heidegger and schopenhauer, and professors: there e a hand in the united states and britain. remembering the words in their texts, they are so pleased that they should be happy with god's name.أین هو حماسک؟العلماء الذین یتناولون الخبز فی إیران لا یفعلون أی شیء للحفاظ على اسم إیران! لسنوات، لقد تم تعزیز: الیونان هی مهد الحضارة: مدینة بالنسبة لهم هو تاریخ أکبر. ولکن عندما نرید أن نتحدث عن إیران، دعونا نترک اریخ! لا تفوت سایروس وداریوس، والحدیث الآن. من الآن فصاعدا، نرید أن نتحدث، ویقول الفارسیة، انظر اللغة ال یة. حقا تحتاج إلى أن تسأل أین هو حماسک لماذا الأجانب، مهما قلت من وطنهم، جیدة فی الوطنیة، ولکن لا ینبغی لنا أن نتحدث عن إیران من وجهة نظرنا؟ فهل ینبغی للعلماء، بقدر الجندی، ألا ی وا متحمسین؟ کیف لمحاربة الحرب والمخضرم، یجب أن الکفاح من أجل آ قطرة من الدم: مات ولکن لم یقتل ربة، ولکن لم ی عوا على الإطلاق فی المجال الثقافی؟ عندما نشارک فی المؤتمرات ال یة، على الرغم من أننا فی إیران، ولکن لیس اللغة الفارسیة، له قیمة، ولیس اسم إیران، ولکن کل شیء فی السیطرة: بریطانیا والبیض، وهلم جرا. حتى بالنسبة لأکل ال ، یجب على المتحدثین طلب اللغة الإنجلیزیة. ویعد مؤتمر أطباء العیون واحدا من تلک الأمثلة. الکتیبات والمحاضرات، وحتى البرامج باللغة الإنجلیزیة، ویبدو أن ی طبیب العیون ل: الفارسیة خارج و: تدمیره. ألا یعرفون الوطن؟ وتربة الوطن لا معنى لها؟ فلسفة الغریب فی إیران منتشرة على نطاق واسع فی الغرب، وأصبحت کلمة "المسبحة" والغرب متجذرة. فی حین یبدو: یجب على المصلین الغربیین وقف هذه الوثنیة الجدیدة. یجب أن ی للعلماء مثال بارز: الوطنیة والوطنیة. حدود المعرفة هی مثل: حدود الوطن المقدس. کل ف إیران هو فی بیان النبی: قال إذا کانت المعرفة فی الثریا، ثم شعب بلاد فارس سوف یحقق ذلک. یجب أن نثبت أنه أعطى الإجابة الصحیحة من أجل احترام کلمات النبی، خلال ولادته. الحکمة یمکن القول: إذا کان العلم فی السماوات، والبشر على الأرض تحقیق ذلک. ولکن العلماء والأساتذة والمربین: الیوم، ممارسینا یتصرفون فی الاتجاه المعا : وضعوا کل ما توصلوا إلیه فی أیدی الغرب، من أجل أن ی اسمه. کل الفکر ونذکر منهم هو الذهاب إلى أرض من المتجولین والمعیشة فی الغرب. کل خیر إیران یعزى إلى الغرب ویتجاهل کل القبح: الغرب. انهم حتى لا ی لها نفس حجم الجندی! أنها تس . وبعبارة أ ى، العلم یساوی: الإیثار وفقط أولئک الذین ی عون عن الوطن: الأمیین أو سیئة المعرفة. کل هذا نتیجة لاستعمار الجامعات. لأنه لا یزال، إذا کان الطالب، أو أستاذ یکتب ورقة، یجب أولا تسجیله فی إیسی. إذا اخترع، فمن الضروری أن نفد من الأعمال جاریة لتسویقها. إذا کنت تحصل على الذهب تحت فریسته، وقال انه لا یزال غیر سعیدة! ویقول: أنا لست هنا! الثورة الثقافیة لم یحدث بعد؛ مقر الثورة الثقافیة نفسها هی أساس لمکافحة الثقافة! یتم تعلیم جمیع المقرات فی الغرب، وأکثر من ذلک قد تطیر جوا فی الولایات المتحدة! الحصول على درجة أکبر من إتقان. إذا کان لدیهم کتاب جدیر بالاهتمام، یجب أن یکتبوا أیضا باللغة الإنجلیزیة، وأن یوافق علیها الأمیرکیون. الکلمات الأکثر تأثیرا هی أولئک الذین یدعون لا الإنجلیزیة للتحدث. الساعدی وحافظ میتا بالنسبة لهم! بدلا من ذلک، هایدجر وشوبنهاور، والأساتذة: جاء هناک ید فی الولایات المتحدة وبریطانیا. تذکر الکلمات فی نصوصهم، هم سعداء جدا أن ت سعیدة مع اسم الله.səyləriniz haradadır? iranda çörək yeyən elm adamları iran adını saxlamağa çalışmırlar! illərdir onlar təşviq edir: yunanıstan sivilizasiyanın beşiyi: onlar üçün bir şəhər daha böyük bir tarixdir. ancaq iran haqqında danışmaq istəyəndə, tarixi buraxaq! cyrus və darius'u qaçırmayın və indi danışın. bundan sonra danışmaq istəyirik, farsı deyək, beynəlxalq dilinə baxın. həqiqətən, səy göstərdiyiniz yerdən xahiş etməliyik nə üçün xaricilər, vətəndən deyirlər, vətənpərvərlikdə yaxşıdırlar, amma biz iran baxımından danışmırıq? alimlər, əsgər kimi, heç bir səy göstərməməlidirmi? müharibə və veteranla mübarizə aparmaq üçün, son qan damarı üçün mübarizə aparmaq lazımdır: öldü amma torpağı öldürmədilər, amma mədəni sahədə müdafiə etmədilərmi? beynəlxalq franslarda iştirak edərkən, iranda olmasına baxmayaraq, fars dilində deyil, iranın adına deyil, hər şey nəzarətdədir: ingiltərə və yumurta və s. hətta içki içənlər üçün natiqlər ingilis dilini soruşmalıdırlar. oftalmoloqlar qresi bu nümunələrdən biridir. broşuralar və mühazirələr və hətta ingilis dilində proqramları belə bir oftalmoloq olmuşdur: farsi çıxardı və onu məhv etdi. vətəni tanımırlarmı? vətən torpağı onlara məcbur deyil? irandakı qərib fəlsəfəsi qərbdə geniş yayılmışdır və "rosary" və qərb sözü köklü olmuşdur. göründüyü kimi: qərbin ibadət edənləri bu yeni bütpərəstliyi dayandırmalıdırlar. alimlər görkəmli bir nümunə olmalıdır: vətənpərvərlik və vətənpərvərlik. bilik hüdudları belədir: müqəddəs vətən sərhədləri. bütün iranın qüruru hz. peyğəmbərin bəyanatında: "əgər bilik thuraya varsa, fars xalqı bunu bacaracaq" dedi. doğruluğunda peyğəmbərin sözlərinə hörmət etmək üçün düzgün cavab verdiyini isbat etməmiz lazımdır. hikmət deyir: "elm göylərdədirsə, yer üzündə olan insanlar bunu bacaracaqlar. amma elm adamları, müəllimlər və müəllimlər: bu gün praktiklərimiz əks istiqamətdə hərəkət edirlər: bütün tapıntılarını adlandırmaq üçün qərbin əlinə qoydular. bütün düşüncələr və qeydlər qərbdə yaşayan və yaşayan torpaqlara getməkdir. iranın bütün yaxşılığı qərbə aiddir və bütün çirkinliyi görmür: qərb. hətta əsgər kimi eyni ölçüyə malik olmurlar! onlar əylənirlər. başqa sözlə, elm bərabərdir: altruizm və yalnız vətəni müdafiə edənlər: savadsız və ya pis məlumatlar. bütün bunlar universitetlərin müstəmləkəçiliyinin nəticəsidir. halbuki, əgər bir tələbə, ya da bir professor bir kağız yazsa, əvvəlcə onu isi-da qeyd etməlidir. bu icad edilsə, onda ticarət etmək üçün biznesdən qaçınmaq vacibdir. onun ovu altında qızıl alırsan, hələ də bədbəxt deyil! və deyir, mən burda deyiləm! mədəniyyət inqilabı hələ baş vermədi, mədəniyyət inqilabı mərkəzinin özü anti-mədəniyyətin təməlidir! bütün qərargahlar qərbdə təhsil alırlar və abş-da daha çox yola düşürlər! daha çox mənimsəmə dərəcəsi var. onlar dəyərli bir kitab varsa, onlar da ingilis yazmaq və amerikalılar tərəfindən təsdiq olunmalıdır. ən təsirli sözlər danışmaq üçün ingilis conla deyənlərdir. saadi və hafiz onlar üçün ölmüşdü! bunun əvəzinə, heidegger və schopenhauer və professorlar: birləşmiş ştatlarda və ingiltərədə bir əli gəldi. mətnlərində sözləri xatırlayaraq, onlar allahın adından xoşbəxt olmaları üçün çox xoşbəxtdirlər.
118128

کان یقول ها

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَغْسِلُ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ وَ یَقُولُ مَنْ غَسَلَ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ صَرَفَ اللَّهُ عَنْهُ وَسْوَسَةَ الشَّیْطَانِ وَ مَنْ صُرِفَ عَنْهُ وَسْوَسَةُ الشَّیْطَانِ لَمْ یَعْصِ وَ مَنْ لَمْ یَعْصِ دَخَلَ الْجَنَّةَ. -بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام کان رسول الله ص متواصل الأحزان دائم الفکرة لیست له راحة-روایت-از قبل-1-روایت-2-ادامه دارد[ صفحه 13]و لایتکلم فی غیرحاجة طویل السکوت یفتتح الکلام ویختمه بأشداقه ویتکلم بجوامع الکلم فصلا لافضولا و لاقصیرا فیه دمثا لیس بالجافی و لابالمهین یعظم النعمة و إن دقت و لایذم منها شیئا و لایذم ذواقا و لایمدحه و لاتغضبه الدنیا و ما کان لها إذاتعوطی الحق لم یعرفه أحد و لم یقم لغضبه شیء حتی ینتصر له و لایغضب لنفسه و لاینتصر لها إذاأشار أشار بکفه کلها و إذاتعجب قلبها و إذاتحدث أشار بهافضرب براحته الیمنی باطن إبهامه الیسری و إذاغضب أعرض وأشاح و إذافرح غض من طرفه جل ضحکه بسم ویفتر عن مثل حب الغماممکارم کان إذاأوی إلی منزله جزأ ه ثلاثة أجزاء جزءا لله عز و جل وجزءا لأهله وجزءا لنفسه ثم جزأ جزءه بینه و بین الناس فیرد ذلک علی العامة والخاصة و لاید أو قال لاید عنهم شیئا فکان من سیرته فی جزء الأمة إیثار أهل الفضل بإذنه وقسمه علی قدر فضلهم فی الدین فمنهم ذو الحاجة ومنهم ذو الحاجتین ومنهم ذو الحوائج فیتشاغل بهم ویشغلهم فیما أصلحهم وأصلح الأمة من مسألته عنهم وإخبارهم بالذی ینبغی لهم و یقول لیبلغ الشاهد الغائب وأبلغونی فی حاجة من لایستطیع إبلاغ حاجته فإنه من أبلغ سلطانا حاجة من لایستطیع إبلاغها إیاه ثبت الله قدمیه یوم القیامة لایذکر عنده إلا ذلک و لایقبل من أحد غیره یدخلون زوارا و لایفرقون إلا عن ذواق وی جون أدلة فقهاء قال فسألته من م جه کیف کان یصنع فیه کان رسول الله ص یخزن لسانه إلافیما یعنیه ویؤلفهم و لایفرقهم أو قال و لاینفرهم ویکرم کریم کل قوم ویولیه علیهم ویحذر الناس الفتن ویحترس منهم من غیر أن یطوی عن أحد بشره و لاخلقه ویتفقد أصحابه ویسأل الناس عما فی الناس فیحسن الحسن ویقویه ویقبح القبیح ویوهنه معتدل الأسر غیرمختلف لایغفل مخافة أن یغفلوا أویملوا لکل حال عنده عتاد لایقصر عن الحق و لایجوزه الذین یلونه من الناس خیارهم أفضلهم عنده أ م نصیحة وأعظمهم عنده منزلة أحسنهم مواساة ومؤازرة مکارم الاخلاق[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] جان نثاری: فسألته عن مجلسه فقال کان رسول الله ص لایجلس و لایقوم إلا علی ذکر الله جل اسمه و لایوطن الأماکن وینهی عن إیطانها و إذاانتهی إلی قوم جلس حیث ینتهی به المجلس ویأمر بذلک یعطی کلا من جلسائه نصیبه حتی لایحسب جلیسه أن أحدا أکرم علیه منه من جالسه أوقاومه فی حاجة صابره حتی ی هوالمنصرف عنه و من سأله حاجة لم یرده إلا بها أوبمیسور من القول قدوسع الناس منه بسطه وخلقه فکان لهم أبا وصاروا عنده فی الحق سواء مجلسه مجلس حلم وحیاء وصبر وأمانة لاترفع فیه الأصوات و لایوهن فیه الحرم و لاتنثی فلتاته متعادلون متفاضلون فیه ب قوی متواضعون یوقرون فیه الکبیر ویرحمون فیه الصغیر ویؤثرون ذا الحاجة ویحفظون أو قال یحوطون الغریب قلت کیف کانت سیرته مع جلسائه قال کان رسول الله ص دائم البشر سهل الخلق لین الجانب لیس بفظ و لاغلیظ و لاصخاب و لافحاش و لاعیاب و لامداح یتغافل عما لایشتهی فلایؤیس منه و لایخیب فیه مؤملیه قدترک نفسه من ثلاث المراء والإکثار ومما[ صفحه 15]لایعنیه وترک الناس من ثلاث کان لایذم أحدا و لایعیره و لایطلب ه و لایتکلم إلافیما یرجو ثوابه إذاتکلم أطرق جلساؤه کأنما علی رءوسهم الطیر فإذاسکت تکلموا و لایتنازعون عنده الحدیث من تکلم أنصتوا له حتی یفرغ حدیثهم عنده حدیث أولیهم یضحک مما یضح منه ویتعجب مما یتعجبون منه ویصبر للغریب علی الجفوة فی منطقه ومسألته حتی إن کان أصحابه لیستجلبونهم و یقول إذارأیتم طالب الحاجة یطلبها فأرفدوه و لایقبل الثناء إلا عن مکافئ و لایقطع علی أحد حدیثه حتی یجوز فیقطعه بانتهاء أوقیام[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] جان نثاری: قلت کیف کان سکوته قال کان سکوت رسول الله ص علی أربعة علی الحلم والحذر و قدیر و فکر فأما تقدیره ففی تسویة النظر والاستماع بین الناس و أماتفکره ففیما یبقی ویفنی وجمع له الحلم والصبر فکان لایغضبه شیء و لایستنفره وجمع له الحذر فی أربعة أخذه بالحسن لیقتدی به وترکه القبیح لینتهی عنه واجتهاده فیما أصلح أمته والقیام فیما جمع لهم خیر الدنیا والآ ةمکارم الاخلاق[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] عن أنس بن مالک قال کان رسول الله ص یعود المریض ویتبع الجنازة ویجیب دعوة المملوک ویرکب الحمار و کان یوم خیبر و یوم قریظة والنضیر علی حمار مخطوم بحبل من لیف تحته إکاف من لیف[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] عن أنس بن مالک قال لم یکن شخص أحب إلیهم من رسول الله ص وکانوا إذارأوه لم یقوموا إلیه لمایعرفون من کراهیته لذلک عن ابن عباس قال کان رسول الله ص یجلس علی الأرض ویأکل علی الأرض ویعتقل الشاة ویجیب دعوة المملوک[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] أبی ذر قال کان رسول الله ص یجلس بین ظهرانی أصحابه فیجی ء الغریب فلایدری أیهم هو حتی یسأل فطلبنا إلی النبی أن یجعل مجلسا یعرفه الغریب إذاأتاه فبنینا له دکانا من طین فکان یجلس علیها ونجلس بجانبیه[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] عن أمیر المؤمنین ع أنه کان إذاوصف رسول الله ص یقول کان أجود الناس کفا وأجرأ الناس صدرا وأصدق الناس لهجة وأوفاهم ذمة وألینهم عریکة وأکرمهم عشرة من رآه بدیهة هابه و من خالطه معرفة أحبه لم أر قبله و لابعده مثله ص[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] کان رسول الله ص یعرف رضاه وغضبه فی وجهه کان إذارضی فکأنما یلاحک الجدر وجهه و إذاغضب خسف لونه واسود[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ع قال کان رسول الله ص إذارأی مایحب قال الحمد لله ألذی بنعمته تتم الصالحات[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] عن أنس قال کان رسول الله ص إذافقد الرجل من إخوانه ثلاثة أیام سأل عنه فإن کان غائبا دعا له و إن کان شاهدا زاره و إن کان مریضا عاده[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] : أن رسول الله ص کان یقول إنی لأمزح و لاأقول إلاحقا[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] علی بن أبی طالب ع قال کان رسول الله ص إذامشی تکفأ تکفئا کأنما یتقلع من صبب لم أر قبله و لابعده مثله[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان رسول الله ص یؤتی بالصبی الصغیر لیدعو له بالبرکة أویسمیه فیأخذه فیضعه فی حجره تکرمة لأهله فربما بال الصبی علیه فیصیح بعض من رآه حین یبول فیقول ص لاتزرموا بالصبی فیدعه حتی یقضی بوله ثم یفرغ له من دعائه أوتسمیته ویبلغ سرور أهله فیه و لایرون أنه یتأذی ببول صبیهم فإذاانصرفوا غسل ثوبه بعده[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: من کتاب المحاسن کان النبی ص یجلس ثلاثا یجلس القرفصاء و هو أن یقیم ساقیه ویستقلهما بیدیه فیشد یده فی ذراعیه و کان یجثو علی رکبتیه و کان یثنی رجلا واحدا ویبسط علیها الأ ی و لم یر متربعا قط و کان یجثو علی رکبتیه و لایتکی[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: فی صفة أخلاقه ص فی مط من کتاب موالید الصادقین کان رسول الله ص یأکل کل الأصناف من الطعام و کان یأکل ماأحل الله له مع أهله وخدمه إذاأکلوا و مع من یدعوه من-روایت-1-2-روایت-29-ادامه دارد[ صفحه 27]المسلمین علی الأرض و علی ماأکلوا علیه ومما أکلوا إلا أن ینزل بهم ضیف فیأکل مع ضیفه و کان أحب الطعام إلیه ما کان علی ضفف ولقد قال ذات یوم وعنده أصحابه أللهم إنا نسألک من فضلک ورحمتک اللذین لایملکهما غیرک فبینما هم کذلک إذ أهدی إلی النبی ص شاة مشویة فقال خذوا هذا من فضل الله ونحن ننتظر رحمته و کان النبی ص إذاوضعت المائدة بین یدیه قال بسم الله أللهم اجعلها نعمة مشکورة نصل بهانعمة الجنة و کان کثیرا إذاجلس لیأکل یأکل ما بین یدیه ویجمع رکبتیه وقدمیه کمایجلس المصلی فی اثنتین إلا أن الرکبة فوق الرکبة والقدم علی القدم و یقول ص أنا عبدآکل کمایأکل العبد وأجلس کمایجلس العبد[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عن أنس قال کان رسول الله ص یجیب دعوة المملوک ویردفه خلفه ویضع طعامه علی الأرض و کان یأکل القثاء بالرطب والقثاء بالملح و کان یأکل الفاکهة الرطبة و کان أحبها إلیه البطیخ والعنب و کان یأکل البطیخ بالخبز وربما أکل بالسکر و کان ص ربما أکل البطیخ بالرطب ویستعین بالیدین جمیعا ولقد جلس یوما یأکل رطبا فأکل بیمینه وأمسک النوی بیساره و لم یلقه فی الأرض فمرت به شاة قریبة منه فأشار إلیها بالنوی ألذی فی کفه فدنت إلیه وجعلت تأکل من کفه الیسری ویأکل هوبیمینه ویلقی إلیها النوی حتی فرغ وانصرفت الشاة حینئذ و کان ص إذا کان صائما یفطر علی الرطب فی زمانه و کان ربما أکل العنب حبة حبة و کان ص ربما أکله طا حتی یری رواله علی لحیته کتحدر اللؤلؤ والروال الماء ألذی ی ج من تحت القشر. و کان ص یأکل الحیس و کان یأکل مر ویشرب علیه الماء و کان مر والماء أکثر طعامه . و کان ص یتمجع باللبن و مر ویسمیهما الأطیبین و کان یأکل العصیدة من الشعیر بإهالة الشحم و کان ص یأکل الهریسة أکثر مایأکل ویتسحر بها و کان جبرئیل قدجاءه بها من الجنة فتسحر بها و کان ص یأکل فی بیته مما یأکل الناس و کان ص یأکل اللحم طبیخا بالخبز ویأکله مشویا بالخبز و کان یأکل القدید وحده وربما أکله بالخبز و کان أحب الطعام إلیه اللحمو یقول هویزید فی السمع والبصر و کان یقول ص اللحم سید الطعام فی الدنیا والآ ة و لوسألت ربی أن یطعمنیه کل یوم لفعل و کان ص یأکل الثرید باللحم والقرع و یقول إنها شجرة أخی یونس . و کان ص یعجبه الدباء ویلتقطه من الصحفة و کان ص یأکل الدجاج ولحم الوحش ولحم الطیر ألذی یصاد و کان لایبتاعه و لایصیده ویحب أن یصاد له ویؤتی به مصنوعا فیأکله أو غیرمصنوع فیصنع له فیأکله . و کان إذاأکل اللحم لم یطأطئ رأسه إلیه ویرفعه إلی فیه ثم ینتهشه انتهاشا و کان یأکل الخبز والسمن و کان یحب من الشاة الذراع والکتف و من الصباغ الخل و من البقول الهندباء والباذروج وبقلة الأنصار ویقال إنها الکرنب و کان ص لایأکل الثوم و لاالبصل و لاالکراث و لاالعسل ألذی فیه المغافیر و هو مایبقی من الشجر فی بطون النحل فیلقیه فی العسل فیبقی ریح فی الفم . و ماذم رسول الله طعاما قط کان إذاأعجبه أکله و إذاکرهه ترکه و کان ص إذاعاف شیئا فإنه لایحرمه علی غیره و لایبغضه إلیهو کان ص یلحس الصحفة و یقول آ الصحفة أعظم الطعام برکة و کان ص إذافرغ من طعامه لعق أصابعه الثلاث ی أکل بها فإن بقی فیها شیءعاوده فلعقها حتی تتنظفو لایمسح یده بالمندیل حتی یلعق أصابعه واحدة واحدة و یقول إنه لایدری فی أی الأصابع البرکة و کان ص یأکل البرد ویتفقد ذلک أصحابه فیلتقطونه له فیأکله و یقول إنه یذهب بأکلة الأسنان و کان ص یغسل یدیه من الطعام حتی ینقیهما فلایوجد لماأکل ریح . و کان ص إذاأکل الخبز واللحم خاصة غسل یدیه غسلا جیدا ثم مسح بفضل الماء ألذی فی یده وجههو کان لایأکل وحده مایمکنه و قال أ لاأنبئکم بشرارکم قالوا بلی قال من أکل وحده وضرب عبده ومنع رفده[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان ص یحب الدهن ویکره الشعثو یقول إن الدهن یذهب بالبؤسو کان یدهن بأصناف من الدهنو کان إذاادهن بدأ برأسه ولحیته و یقول إن الرأس قبل اللحیة و کان یدهن بالبنفسج و یقول هوأفضل الأدهان و کان ص إذاادهن بدأ بحاجبیه ثم بشاربیه ثم یدخله فی أنفه ویشمه ثم یدهن رأسه و کان ص یدهن حاجبیه من الصداع ویدهن شاربیه بدهن سوی دهن لحیته[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان ص یتطیب بالمسک حتی یری وبیصه فی مفرقه و کان ص یتطیب[ صفحه 34]بذکور الطیب و هوالمسک والعنبر و کان ص یطیب بالغالیة تطیبه بهانساؤه بأیدیهن و کان ص یستجمر بالعود ال ی و کان ص یعرف فی اللیلة المظلمة قبل أن یری بالطیب فیقال هذا النبی صعن الصادق ع قال کان رسول الله ص ینفق علی الطیب أکثر ماینفق علی الطعام-روایت-1-2-روایت-22-84و قال الباقر ع کان فی رسول الله ص ثلاث خصال لم تکن فی أحد غیره لم یکن له فی ء و کان لایمر فی طریق فیمر فیه أحد بعدیومین أوثلاثة إلاعرف أنه قدمر فیه لطیب عرقه و کان ص لایمر بحجر و لابشجر إلاسجد له و کان لایعرض علیه طیب إلاتطیب به و یقول هوطیب ریحه خفیف حمله و إن لم یتطیب وضع إصبعه فی ذلک الطیب ثم لعق منه و کان ص یقول جعل الله لذتی فی النساء والطیب وجعل قرة عینی فی الصلاة والصوم[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان ص یکتحل فی عینه الیمنی ثلاثا و فی الیسری اثنتینو قال من شاء اکتحل ثلاثا و کل حین و من فعل دون ذلک أوفوقه فلاحرج-روایت-1-2-روایت-10-77وربما اکتحل و هوصائم وکانت له مکحلة یکتحل بهاباللیل و کان کحله الإثمد[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کَانَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع یَقُولُ لَوْ لَا أَنَّا نَزْدَادُ لَأَنْفَدْنَا. مجلد 1، صفحه 300-اصول الکافی ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: المحاسن أَبِی عَنْ صَفْوَانَ وَ فَضَالَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ مَا لَکُمْ وَ لِدُعَاءِ النَّاسِ إِنَّهُ لَا یَدْخُلُ فِی هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا مَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ. مجلد 2، صفحه 133-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: [1] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُوَیْنٍ الْعَبْدِیِّ [2] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یُحَسُّ وَ لَا یُجَسُّ وَ لَا یُمَسُّ وَ لَا یُدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْسِ وَ لَا یَقَعُ عَلَیْهِ الْوَهْمُ وَ لَا تَصِفُهُ الْأَلْسُنُ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ حَسَّتْهُ الْحَوَاسُّ أَوْ لَمَسَتْهُ الْأَیْدِی فَهُوَ مَخْلُوقٌ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَانَ إِذْ لَمْ یَکُنْ شَیْ ءٌ غَیْرُهُ وَ کَوَّنَ الْأَشْیَاءَ فَکَانَتْ کَمَا کَوَّنَهَا وَ عَلِمَ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ. مجلد 2، صفحه 625-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: ظهیر وزان زبیر، أورد النجاشیّ ترجمته فی ص 11 من رجاله، قال: إبراهیم بن الحکم ابن ظهیر الفزاری، أبو إسحاق صاحب فسیر عن السدی، له کتب منها کتاب الملاحم و کتاب الخطب الخ. أقول: ظاهره الرجل یا. [2]: فی نسخة من وحید «جون» بدلا عن «جوین». و تقدم الحدیث بإسناد آ تحت رقم 26، و فیه: عبد اللّه بن جریر العبدی. و الرجل لیس مذکورا فی کتب رجالنا. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ یُکْتَبُ وَفْدُ الْحَاجِّ فَقَطَعَ کَلَامَهُ فَقَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ یُکْتَبُونَ فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ مجلد 4، صفحه 42-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِی الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ لَیْسَ مِنْ دِینِی وَ لَا مِنْ دِینِ آبَائِی فَقُلْتُ الْآنَ ثَلِجَ عَنْ صَدْرِی وَ اللَّهِ لَا أَعُودُ لَهُمْ مَرِیضاً وَ لَا أُشَیِّعُ لَهُمْ جَنَازَةً وَ لَا أُعْطِیهِمْ شَیْئاً مِنْ زَکَاةِ مَالِی قَالَ فَاسْتَوَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً وَ قَالَ لِی کَیْفَ قُلْتَ فَأَعَدْتُ عَلَیْهِ الْکَلَامَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَانَ أَبِی ع یَقُولُ أُولَئِکَ قَوْمٌ حَرَّمَ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ عَلَی النَّارِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ کَیْفَ قُلْتَ لِی لَیْسَ مِنْ دِینِی وَ لَا مِنْ دِینِ آبَائِی قَالَ إِنَّمَا أَعْنِی بِذَلِکَ قَوْلَ زُرَارَةَ وَ أَشْبَاهِهِ. مجلد 4، صفحه 46-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام مجلد 4، صفحه 46-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: المحاسن صَفْوَانُ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ أَبِی ع یَقُولُ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً أَخَذَ بِعُنُقِهِ فَأَدْخَلَهُ فِی هَذَا الْأَمْرِ قَالَ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی رَأْسِهِ. مجلد 4، صفحه 205-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: تفسیر العیاشی عَنْ أَبِی عَمْرٍو الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ قَضَی قَضَاءً حَتْماً لَا یُنْعِمُ عَلَی عَبْدِهِ بِنِعْمَةٍ فَیَسْلُبَهَا إِیَّاهُ قَبْلَ مجلد 5، صفحه 56-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: أَنْ یُحْدِثَ الْعَبْدُ مَا یَسْتَوْجِبُ بِذَلِکَ الذَّنْبِ سَلْبَ تِلْکَ النِّعْمَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ مجلد 5، صفحه 57-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِیدِ النَّخَعِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ أَشْهَدُ عَلَی أَبِی ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ مجلد 5، صفحه 183-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 184 أَنْ یَغْتَبِطَ وَ یَرَی مَا تَقَرُّ بِهِ عَیْنُهُ إِلَّا أَنْ تَبْلُغَ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی حَلْقِهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً فَنَحْنُ وَ اللَّهِ ذُرِّیَّةُ رَسُولِ اللَّهِ ص. مجلد 5، صفحه 184-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا زَادَ صَاحِبُ سُلَیْمَانَ عَلَی أَنْ قَالَ بِإِصْبَعِهِ هَکَذَا فَإِذَا هُوَ قَدْ جَاءَ بَعَرْشِ صَاحِبَةِ سَبَإٍ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ کَیْفَ هَذَا أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَقَالَ إِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ إِنَّ الْأَرْضَ طُوِیَتْ لَهُ إِذَا أَرَادَ طَوَاهَا. مجلد 13، صفحه 110-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَدْ کَانَ أَبِی یَقُولُ مَا مِنْ أَحَدٍ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْ رَجُلٍ یُقَالُ لَهُ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَفْعَلُ کَذَا وَ کَذَا فَیَقُولُ لَا یُعَذِّبُنِی اللَّهُ عَلَی أَنْ أَجْتَهِدَ فِی الصَّلَاةِ کَأَنَّهُ یَرَی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص تَرَکَ شَیْئاً مِنَ الْفَضْلِ عَجْزاً عَنْهُ [6] . مجلد 15، صفحه 270-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[6]: فروع الکافی 1: 187 و 188. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: ثواب الأعمال أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَهُ [2] . مجلد 88، صفحه 386-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[2]: ثواب الأعمال ص 146. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَالَ کَانَ أَبِی ع یَقُولُ إِنَّمَا ا َّکَاةُ فِی الذَّهَبِ إِذَا قَرَّ فِی یَدِکَ قُلْتُ لَهُ الْمَتَاعُ یَکُونُ عِنْدِی لَا أُصِیبُ بِهِ رَأْسَ مَالِهِ عَلَیَّ فِیهِ زَکَاةٌ قَالَ لَا [3] مجلد 91، صفحه 31-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[3]: قرب الإسناد ص 23. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: الإختصاص عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ جَدِّی ع یَقُولُ تَقَدَّمُوا فِی الدُّعَاءِ فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا کَانَ دَعَّاءً قِیلَ صَوْتٌ مَعْرُوفٌ وَ إِذَا لَمْ یَکُنْ دَعَّاءً فَنَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ قِیلَ أَیْنَ کُنْتَ قَبْلَ الْیَوْمِ [2] . مجلد 88، صفحه 381-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[2]: الاختصاص ص 223. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَالَ کَانَ أَبِی ع یَقُولُ خَمْسُ دَعَوَاتٍ لَا یُحْجَبْنَ عَنِ الرَّبِّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی دَعْوَةُ الْإِمَامِ الْمُقْسِطِ وَ دَعْوَةُ الْمَظْلُومِ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَأَنْتَصِفَنَّ لَکَ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ وَ دَعْوَةُ الْوَلَدِ الصَّالِحِ لِوَالِدِهِ وَ دَعْوَةُ الْوَالِدِ الصَّالِحِ لِوَلَدِهِ وَ دَعْوَةُ الْمُؤْمِنِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فَیَقُولُ وَ لَکَ مِثْلُهُ [1] . مجلد 88، صفحه 358-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: مکارم الأخلاق ص 319. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَبِی بَصِیرٍ إِنْ خِفْتَ أَمْراً یَکُونُ أَوْ حَاجَةً تُرِیدُهَا فَابْدَأْ بِاللَّهِ فَمَجِّدْهُ وَ أَثْنِ عَلَیْهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلِّ عَلَی النَّبِیِّ ص وَ تَبَاکَ وَ لَوْ مِثْلَ رَأْسِ الذُّبَابِ إِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنَ الرَّبِّ وَ هُوَ سَاجِدٌ یَبْکِی. وَ عَنْهُ ع إِنْ لَمْ یَجِئْکَ الْبُکَاءُ فَتَبَاکَ فَإِنْ خَرَجَ مِنْکَ مِثْلُ رَأْسِ الذُّبَابِ فَبَخْ بَخْ. مجلد 88، صفحه 334-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 335 وَ قَالَ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع لَیْسَ الْخَوْفُ خَوْفَ مَنْ بَکَی وَ جَرَتْ دُمُوعُهُ مَا لَمْ یَکُنْ لَهُ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَ إِنَّمَا ذَلِکَ خَوْفٌ کَاذِبٌ. مجلد 88، صفحه 335-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عْنِ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: کَانَ أَبِی یُلِحُّ فِی الدُّعَاءِ یَقُولُ یَا رَبِّ یَا رَبِّ حَتَّی یَنْقَطِعَ النَّفَسُ ثُمَّ یَعُودُ. مجلد 88، صفحه 235-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ کَانَ یَمْحُو الْمُعَوِّذَتَیْنِ مجلد 87، صفحه 363-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام مجلد 87، صفحه 364-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: مِنَ الْمُصْحَفِ فَقَالَ ع کَانَ أَبِی یَقُولُ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِکَ ابْنُ مَسْعُودٍ بِرَأْیِهِ وَ هُمَا مِنَ الْقُرْآنِ [1] . مجلد 87، صفحه 364-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: تفسیر القمّیّ ص 744. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَبَاهُ کَانَ یَقُولُ مَنْ دَخَلَ عَلَی إِمَامٍ جَائِرٍ فَقَرَأَ عَلَیْهِ الْقُرْآنَ یُرِیدُ بِذَلِکَ عَرَضاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا لُعِنَ الْقَارِئُ بِکُلِّ حَرْفٍ عَشْرَ لَعَنَاتٍ وَ لُعِنَ الْمُسْتَمِعُ بِکُلِّ حَرْفٍ لَعْنَةً [3] . مجلد 87، صفحه 184-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[3]: الاختصاص: 262. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: کَانَ أَبِی یَقُولُ لِوُلْدِهِ یَا بَنِیَّ إِذَا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ مِنَ الدُّنْیَا أَوْ نَزَلَتْ بِکُمْ فَاقَةٌ فَلْیَتَوَضَّأِ الرَّجُلُ فَیُحْسِنُ وَضُوءَهُ وَ لْیُصَلِّ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ أَوْ رَکْعَتَیْنِ فَإِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلَاتِهِ فَلْیَقُلْ یَا مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوَی یَا سَامِعَ کُلِّ نَجْوَی یَا شَافِیَ کُلِّ بَلَاءٍ وَ یَا عَالِمَ کُلِّ خَفِیَّةٍ وَ یَا کَاشِفَ مَا یَشَاءُ مِنْ بَلِیَّةٍ یَا نَجِیَّ مُوسَی یَا مُصْطَفِیَ مُحَمَّدٍ یَا خَلِیلَ إِبْرَاهِیمَ أَدْعُوکَ مجلد 86، صفحه 374-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: دُعَاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ وَ قَلَّتْ حِیلَتُهُ دُعَاءَ الْغَرِیبِ الْغَرِیقِ الْفَقِیرِ الَّذِی لَا یَجِدُ لِکَشْفِ مَا هُوَ فِیهِ إِلَّا أَنْتَ مجلد 86، صفحه 374-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 375 یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ- قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع- لَا یَدْعُو بِهَا رَجُلٌ أَصَابَهُ بَلَاءٌ إِلَّا فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ [1] . مجلد 86، صفحه 375-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: کشف الغمّة ج. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: مِنْ کِتَابِ الدُّعَاءِ لِسَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ قَالَ اللَّهُ مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضَائِی وَ یَشْکُرْ نَعْمَائِی وَ یَصْبِرْ عَلَی بَلَائِی فَلْیَطْلُبْ رَبّاً سِوَایَ غَیْرِی وَ مَنْ رَضِیَ بِقَضَائِی وَ شَکَرَ نَعْمَائِی وَ صَبَرَ عَلَی بَلَائِی کَتَبْتُهُ فِی الصِّدِّیقِینَ عِنْدِی وَ کَانَ یَقُولُ ع مَنِ اسْتَخَارَ اللَّهَ فِی أَمْرِهِ فَعَمِلَ أَحَدَ الْأَمْرَیْنِ فَعَرَضَ فِی قَلْبِهِ شَیْ ءٌ فَقَدِ اتَّهَمَ اللَّهَ فِی قَضَائِهِ. مجلد 86، صفحه 225-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَقْذِفُ الرَّجُلَ فَیُجْلَدُ حَدّاً ثُمَّ یَتُوبُ وَ لَا یُعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرٌ أَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ فَقَالَ نَعَمْ مَا یُقَالُ عِنْدَکُمْ قُلْتُ یَقُولُونَ تَوْبَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ أَبَداً قَالَ بِئْسَ مَا قَالُوا کَانَ أَبِی ع یَقُولُ إِذَا تَابَ وَ لَمْ یُعْلَمْ مِنْهُ إِلَّا خَیْرٌ جَازَتْ شَهَادَتُهُ. مجلد 83، صفحه 31-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: وَ فِی الصَّحِیحِ أَیْضاً عَنْهُ ع قَالَ: کَانَ أَبِی یَقُولُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ تَعْدِلُ ثُلُثَ الْقُرْآنِ وَ کَانَ یُحِبُّ أَنْ یَجْمَعَهَا فِی الْوَتْرِ لِیَکُونَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ [4] مجلد 82، صفحه 226-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[4]: هذیب ج 1 ص 171. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: 57 الْکَافِی، بِسَنَدِهِ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَیْتَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ فَإِنَّ أَبِی ع کَانَ یَقُولُ هَذَا مِنَ الدُّعَاءِ الْمَخْزُونِ [2] . مجلد 81، صفحه 296-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[2]: الکافی ج 2 ص 534. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ أَبِی لُبَابَةَ قَالَ کَانَ یَقُولُ إِذَا أَمْسَی- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی ذَهَبَ بِالنَّهَارِ وَ جَاءَ بِاللَّیْلِ سَکَناً نِعْمَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاکِرِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَافَانِی فِی لَیْلِی هَذَا فَرُبَّ مُبْتَلًی قَدِ ابْتُلِیَ فِیمَا مَضَی اللَّهُمَّ عَافِنِی فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ وَ فِی الْآخِرَةِ وَ قِنِی عَذَابَ النَّارِ وَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ مِثْلَ ذَلِکَ مجلد 81، صفحه 280-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ إِنَّ نُوحاً حِینَ أُمِرَ بِالْغَرْسِ کَانَ إِبْلِیسُ إِلَی جَانِبِهِ فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَغْرِسَ الْعِنَبَ قَالَ هَذِهِ الشَّجَرَةُ لِی فَقَالَ لَهُ نُوحٌ ع کَذَبْتَ فَقَالَ إِبْلِیسُ فَمَا لِی مِنْهَا قَالَ نُوحٌ لَکَ الثُّلُثَانِ مجلد 74، صفحه 175-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 176 فَمِنْ هُنَاکَ طَابَ الطِّلَاءُ [1] عَلَی الثُّلُثِ [2] . مجلد 74، صفحه 176-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: الطلا- بال ر- ما طبخ من عصیر العنب و یقال له «میبختج» یعنی «می پخته» بالفارسیة، و لا یجوز شربها الا بأن یذهب ثلثاه لا أقلّ، حتی لو زاد الطلا علی الثلث اوقیة فهو حرام. و قال فی النهایة فی حدیث علیّ علیه السلام أنّه کان یرزقهم الطلا، الطلا بال ر و المد ال المطبوخ من عصیر العنب و هو الرب، و أصله القطران الخاثر الذی تطلی به الإبل، و منه الحدیث «ان أول ما یکفی الإسلام کما یکفی الاناء، فی ال یقال له الطلاء» و هذا نحو الحدیث الآ : «سیشرب أناس من امتی الخمر یسمونها بغیر اسمها» یرید انهم یشربون النبیذ المسکر المطبوخ و یسمونها طلاء تحرجا من أن یسموه خمرا، فأما الذی فی حدیث علیّ علیه السلام فلیس من الخمر فی شی ء، انما هو الرب الحلال. [2]: علل الشرائع ج 2 ص 163. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: فَإِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ وَ أَیُّ شَیْ ءٍ أَقَرُّ لِلْعَیْنِ مِنَ َّقِیَّةِ إِنَّ َّقِیَّةَ جُنَّةُ الْمُؤْمِنِ [3] وَ لَوْ لَا َّقِیَّةُ مَا عُبِدَ اللَّهُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مجلد 73، صفحه 287-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[3]: لان بها یحفظ أساس الإسلام و أصوله، و رواه الکلینی فی الکافی عن محمّد بن عجلان. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ جَمِیلٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ أَصْلُ الْإِنْسَانِ لُبُّهُ وَ عَقْلُهُ دِینُهُ وَ مُرُوَّتُهُ حَیْثُ یَجْعَلُ نَفْسَهُ وَ الْأَیَّامُ دُوَلٌ وَ النَّاسُ إِلَی آدَمَ شَرَعٌ سَوَاءٌ. مجلد 1، صفحه 82-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: یَا هِشَامُ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ مَا مِنْ شَیْ ءٍ عُبِدَ اللَّهُ بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّی یَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ شَتَّی الْکُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ وَ الرُّشْدُ وَ الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَکْفُوفٌ وَ نَصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا الْقُوتُ وَ لَا یَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَیْهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَیْرِهِ [1] وَ َّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الشَّرَفِ یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِهِ وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرَی النَّاسَ کُلَّهُمْ خَیْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِی نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْرِ. مجلد 1، صفحه 140-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: لعل المراد أن العاقل إذا یری أن المماشاة مع الناس و ذهابه مذهبهم توجب رفعة قدره و عظم شأنه بینهم و بعده عن الحق و أن الاخذ بالدیانة و سلوکه سبیل الحق یوجب المذلة بینهم یختار المذلة عند الناس مع ه عند اللّه عزیزا علی عزته بینهم و بعده عنه تعالی، أو أن ذل نفسه بأخذه زمامها و بردعها عن مشتهیاتها أحبّ إلیه من عزّ نفسه بارساله عنانها و بانجاح حوائجها و آمالها. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یُوصِی أَصْحَابَهُ یَقُولُ أُوصِیکُمْ بِالْخَشْیَةِ مِنَ اللَّهِ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیَةِ وَ الْعَدْلِ فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ الِاکْتِسَابِ فِی الْفَقْرِ وَ الْغِنَی وَ أَنْ تَصِلُوا مَنْ مجلد 1، صفحه 141-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 142 قَطَعَکُمْ وَ تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکُمْ وَ تَعْطِفُوا عَلَی مَنْ حَرَمَکُمْ وَ لْیَکُنْ نَظَرُکُمْ عَبَراً وَ صَمْتُکُمْ فِکْراً وَ قَوْلُکُمْ ذِکْراً وَ إِیَّاکُمْ وَ الْبُخْلَ وَ عَلَیْکُمْ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ لَا یَدْخُلُ مجلد 1، صفحه 142-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: الْجَنَّةَ بَخِیلٌ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ سَخِیٌّ. مجلد 1، صفحه 142-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ یَقُولُ لَا خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ رَجُلٍ یَزْدَادُ کُلَّ یَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ یَتَدَارَکُ مَنِیَّتَهُ بِ َّوْبَةِ وَ أَنَّی لَهُ بِ َّوْبَةِ وَ اللَّهِ أَنْ لَوْ سَجَدَ حَتَّی یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ الْحَقِّ. مجلد 2، صفحه 263-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ لَا تَرْتَابُوا فَتَشُکُّوا وَ لَا تَشُکُّوا فَتَکْفُرُوا وَ لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَتُدْهِنُوا وَ لَا تُدَاهِنُوا فِی الْحَقِّ فَتَخْسَرُوا وَ إِنَّ مِنَ الْحَزْمِ أَنْ تَتَفَقَّهُوا وَ مِنَ الْفِقْهِ أَنْ لَا تَغْتَرُّوا وَ إِنَّ أَنْصَحَکُمْ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُکُمْ لِرَبِّهِ وَ إِنَّ أَغَشَّکُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاکُمْ لِرَبِّهِ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ یَأْمَنْ وَ یَرْشُدْ وَ مَنْ یَعْصِهِ یَخِبْ وَ یَنْدَمْ وَ اسْأَلُوا اللَّهَ الْیَقِینَ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ فِی الْعَافِیَةِ وَ خَیْرُ مَا دَارَ فِی الْقَلْبِ الْیَقِینُ أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ الْکَذِبَ فَإِنَّ کُلَّ رَاجٍ طَالِبٌ وَ کُلَّ خَائِفٍ هَارِبٌ. مجلد 2، صفحه 54-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ [1] علیه السلام، قَالَ: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِالْکُوفَةِ عِنْدَکُمْ یَغْتَدِی کُلَّ یَوْمٍ بُکْرَةً مِنَ الْقَصْرِ [2]، فَیَطُوفُ فِی أَسْوَاقِ الْکُوفَةِ سُوقاً سُوقاً، وَمَعَهُ الدِّرَّةُ [3] عَلی عَاتِقِهِ، وَکَانَ لَهَا طَرَفَانِ، وَکَانَتْ تُسَمَّی السَّبِیبَةَ ۴، فَیَقِفُ عَلی أَهْلِ [4] کُلِّ سُوقٍ، فَیُنَادِی: یَا مَعْشَرَ ُّجَّارِ، اتَّقُوا اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ، فَإِذَا [5] سَمِعُوا صَوْتَهُ علیه السلام أَلْقَوْا مَا بِأَیْدِیهِمْ [6]، وَأَرْعَوْا إِلَیْهِ [7] بِقُلُوبِهِمْ، وَسَمِعُوا بِآذَانِهِمْ، فَیَقُولُ علیه السلام [8]: قَدِّمُوا الاِسْتِخَارَةَ [9]، وَتَبَرَّکُوا [10] بِالسُّهُولَةِ [11]، وَاقْتَرِبُوا [12] مِنَ الْمُبْتَاعِینَ [13]، وَتَزَیَّنُوا بِالْحِلْمِ، وَتَنَاهَوْا عَنِ الْیَمِینِ، وَجَانِبُوا مجلد 10، صفحه 17-الکافی --------------------[1]: . فی «بخ، بف» وحاشیة «جن»: «أبی عبد اللّه ». [2]: . فی الفقیه والأمالی للصدوق: - «من القصر». [3]: . «الدِرَّةُ»: ی یضرب بها. الصحاح، ج ۲، ص ۶۵۶ (درر). [4]: . فی «بخ»: - «أهل». [5]: . فی «بح، جد، جن»: «وإذا». [6]: . فی «ط، بخ، بف، جت» و هذیب: «فی أیدیهم». [7]: . فی الوافی: «أرعوا إلیه: کفّوا عن الاُمور وأصغوا إلیه». وفی المرآة: «قوله علیه السلام: وأرعوا إلیه، أی أسماعهم مع قلوبهم، فالباء بمعنی مع، والمفعول محذوف، قال الجوهری: أرعیته سمعی، أی أصغیت إلیه». وراجع: الصحاح، ج ۶، ص ۲۳۵۹ (رعا). [8]: . فی الفقیه والأمالی للصدوق و حف والأمالی للمفید: - «اتّقوا اللّه عزّ وجلّ» إلی هنا. [9]: . فی الوافی: «الاستخارة: طلب الخیرة من اللّه سبحانه فی الاُمور، لا فأّل المتعارف». [10]: . فی «ی»: «ویتزکّوا». [11]: . فی المرآة: «تبرّکوا بالسهولة، أی اطلبوا البرکة منه تعالی ب کم سهل البیع والشراء، والقضاء والاقتضاء». [12]: . فی «جن»: «واقربوا». [13]: . فی «بخ، بف» والوافی: «بین المتبایعین». وفی «جن» وحاشیة «ی، جت»: «من المتبایعین». وفی حاشیة «بح، جد»: «من المتباعدین». وفی الوافی: «اقتربوا بین المبتاعین: تقاربوا بینهم ولا تفاوتوا تفاوتا فاحشا». وفی المرآة: «واقتربوا من المبتاعین، أی لا تغالوا فی الثمن فینفروا، أو بالکلام الحسن والب ة وحسن الخلق». ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: النَّادِمِ [1]، وَإِنْظَارَ [2] الْمُعْسِرِ، وَأَخْذَ الْحَقِّ وَافِیاً وَغَیْرَ [3] وَافٍ [4] . [5] مجلد 10، صفحه 19-الکافی --------------------[1]: . «إقالة النادم»: الموافقة له علی نقض البیع والإجابة له إلیه. راجع: النهایة، ج ۴، ص ۱۳۴ (قیل). [2]: . الإنظار: أخیر والإمهال. النهایة، ج ۵، ص ۷۸ (نظر). [3]: . فی الوسائل و هذیب: «أو غیر». [4]: . فی الوافی: «وافیا وغیر واف ؛ یعنی أن لا یستوفیه البتّة، بل قد وقد علی حسب حال المبتاع». وفی المرآة: «قوله علیه السلام: وغیر واف، أی یقنع بأخذ حقّه ولا یطلب ا یادة، سواء أخذ وافیا أو أنقص، ویؤیّده أنّ فی هذیب: أو غیر واف. وقیل: أی لا ی بحیث لا یستوفیه البتّة، بل قد وقد علی حسب حال المبتاع. وقیل: أی ی وسطا بین الوفاء وعدم الوفاء. والأوّل أظهر». [5]: . هذیب، ج ۷، ص ۵، ح ۱۵، معلّقا عن الکلینی الوافی، ج ۱۷، ص ۴۴۰، ح ۱۷۵۹۶ ؛ الوسائل، ج ۱۷، ص ۳۸۵، ح ۲۲۸۰۵. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: الْکَذِبَ [1]، وَتَجَافَوْا [2] عَنِ الظُّلْمِ، وَأَنْصِفُوا الْمَظْلُومِینَ [3]، وَلَا تَقْرَبُوا الرِّبَا، وَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ، وَلَا تَبْخَسُوا [4] النّاسَ أَشْیاءَهُمْ، وَلَا تَعْثَوْا [5] فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ [6]، فَیَطُوفُ علیه السلام فِی جَمِیعِ أَسْوَاقِ الْکُوفَةِ [7]، ثُمَّ یَرْجِعُ، فَیَقْعُدُ لِلنَّاسِ». [8] عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ، عَنْ بَعْضِ أَهْلِ بَیْتِهِ [9]، قَالَ [10]: إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَمْ یَأْذَنْ لِحَکِیمِ [11] بْنِ حِزَامٍ بِ ِّجَارَةِ [12] حَتّی ضَمِنَ لَهُ إِقَالَةَ مجلد 10، صفحه 19-الکافی --------------------[1]: . فی الفقیه: - «وتناهوا عن الیمین، وجانبوا الکذب». [2]: . «تجافوا» أی تباعدوا، من الجَفاء، وهو البعد عن الشیء. راجع: النهایة، ج ۱، ص ۲۸۰ (جفا). [3]: . فی المرآة: «قوله علیه السلام: وأنصفوا المظلومین، أی من وقع منکم أو من غیرکم علیهم ظلم». [4]: . البَخْس: نقص الشیء علی سبیل الظلم. المفردات للراغب، ص ۱۱۰ (بخس). [5]: . عثا یعثوا، وعثی یعثی، من باب قال وتعب: أفسد. المصباح المنیر، ص ۳۹۳ (عثا). [6]: .. اشارة إلی الآیة ۸۵ من سورة هود (۱۱): «و یَقَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَآءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ». [7]: . فی «ط، بخ، بف» والوافی و هذیب: «الأسواق بالکوفة» بدل «أسواق الکوفة». [8]: . هذیب، ج ۷، ص ۶، ح ۱۷، معلّقا عن الحسن بن محبوب ؛ الأمالی للمفید، ص ۱۹۷، المجلس ۲۳، ح ۳۱، بسنده عن الحسن بن محبوب، مع زیادة فی آ ه. الأمالی للصدوق، ص ۴۹۷، المجلس ۷۵، ح ۶، بسند آ ، مع زیادة فی آ ه. الفقیه، ج ۳، ص ۱۹۳، ح ۳۷۲۶، مرسلاً من دون الإسناد إلی أبی جعفر علیه السلام. تحف العقول، ص ۲۱۶، عن أمیر المؤمنین علیه السلام، من قوله: «یا معشر جّار» إلی قوله: «ولا تعثوا فی الأرض مفسدین» الوافی، ج ۱۷، ص ۴۳۸، ح ۱۷۵۹۱ ؛ الوسائل، ج ۱۷، ص ۳۸۲، ح ۲۲۷۹۸. [9]: . فی «بخ، بف» والوافی: «أهله» بدل «أهل بیته». [10]: . فی «بخ، بف» و هذیب: + «قال». [11]: . فی «بف»: «لحکم». [12]: . فی «ط، ی، بح، بس، جت، جد» والوسائل: «فی تجارته». وفی «بخ، بف» والوافی: «فی جارة». وفی هذیب: «فی تجارة». ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ عَلِیّاً ع کَانَ یَقُولُ اقْتَرِبُوا اقْتَرِبُوا وَ اسْأَلُوا فَإِنَّ الْعِلْمَ یُقْبَضُ قَبْضاً وَ یَضْرِبُ بِیَدِهِ عَلَى بَطْنِهِ وَ یَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ مَمْلُوٌّ شَحْماً وَ لَکِنَّهُ مَمْلُوٌّ عِلْماً وَ اللَّهِ مَا مِنْ آیَةٍ نَزَلَتْ فِی رَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ وَ لَا فِی الْأَرْضِ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ وَ لَا سَهْلٍ وَ لَا جَبَلٍ إِلَّا أَنَا أَعْلَمُ فِیمَنْ نَزَلَتْ وَ فِی أَیِّ یَوْمٍ وَ فِی أَیِّ سَاعَةٍ نَزَلَتْ.منبع: http://motanafesoon. /
52652

کان یقول ها

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَغْسِلُ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ وَ یَقُولُ مَنْ غَسَلَ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ صَرَفَ اللَّهُ عَنْهُ وَسْوَسَةَ الشَّیْطَانِ وَ مَنْ صُرِفَ عَنْهُ وَسْوَسَةُ الشَّیْطَانِ لَمْ یَعْصِ وَ مَنْ لَمْ یَعْصِ دَخَلَ الْجَنَّةَ. -بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام کان رسول الله ص متواصل الأحزان دائم الفکرة لیست له راحة-روایت-از قبل-1-روایت-2-ادامه دارد[ صفحه 13]و لایتکلم فی غیرحاجة طویل السکوت یفتتح الکلام ویختمه بأشداقه ویتکلم بجوامع الکلم فصلا لافضولا و لاقصیرا فیه دمثا لیس بالجافی و لابالمهین یعظم النعمة و إن دقت و لایذم منها شیئا و لایذم ذواقا و لایمدحه و لاتغضبه الدنیا و ما کان لها إذاتعوطی الحق لم یعرفه أحد و لم یقم لغضبه شیء حتی ینتصر له و لایغضب لنفسه و لاینتصر لها إذاأشار أشار بکفه کلها و إذاتعجب قلبها و إذاتحدث أشار بهافضرب براحته الیمنی باطن إبهامه الیسری و إذاغضب أعرض وأشاح و إذافرح غض من طرفه جل ضحکه بسم ویفتر عن مثل حب الغماممکارم کان إذاأوی إلی منزله جزأ ه ثلاثة أجزاء جزءا لله عز و جل وجزءا لأهله وجزءا لنفسه ثم جزأ جزءه بینه و بین الناس فیرد ذلک علی العامة والخاصة و لاید أو قال لاید عنهم شیئا فکان من سیرته فی جزء الأمة إیثار أهل الفضل بإذنه وقسمه علی قدر فضلهم فی الدین فمنهم ذو الحاجة ومنهم ذو الحاجتین ومنهم ذو الحوائج فیتشاغل بهم ویشغلهم فیما أصلحهم وأصلح الأمة من مسألته عنهم وإخبارهم بالذی ینبغی لهم و یقول لیبلغ الشاهد الغائب وأبلغونی فی حاجة من لایستطیع إبلاغ حاجته فإنه من أبلغ سلطانا حاجة من لایستطیع إبلاغها إیاه ثبت الله قدمیه یوم القیامة لایذکر عنده إلا ذلک و لایقبل من أحد غیره یدخلون زوارا و لایفرقون إلا عن ذواق وی جون أدلة فقهاء قال فسألته من م جه کیف کان یصنع فیه کان رسول الله ص یخزن لسانه إلافیما یعنیه ویؤلفهم و لایفرقهم أو قال و لاینفرهم ویکرم کریم کل قوم ویولیه علیهم ویحذر الناس الفتن ویحترس منهم من غیر أن یطوی عن أحد بشره و لاخلقه ویتفقد أصحابه ویسأل الناس عما فی الناس فیحسن الحسن ویقویه ویقبح القبیح ویوهنه معتدل الأسر غیرمختلف لایغفل مخافة أن یغفلوا أویملوا لکل حال عنده عتاد لایقصر عن الحق و لایجوزه الذین یلونه من الناس خیارهم أفضلهم عنده أ م نصیحة وأعظمهم عنده منزلة أحسنهم مواساة ومؤازرة مکارم الاخلاق[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] جان نثاری: فسألته عن مجلسه فقال کان رسول الله ص لایجلس و لایقوم إلا علی ذکر الله جل اسمه و لایوطن الأماکن وینهی عن إیطانها و إذاانتهی إلی قوم جلس حیث ینتهی به المجلس ویأمر بذلک یعطی کلا من جلسائه نصیبه حتی لایحسب جلیسه أن أحدا أکرم علیه منه من جالسه أوقاومه فی حاجة صابره حتی ی هوالمنصرف عنه و من سأله حاجة لم یرده إلا بها أوبمیسور من القول قدوسع الناس منه بسطه وخلقه فکان لهم أبا وصاروا عنده فی الحق سواء مجلسه مجلس حلم وحیاء وصبر وأمانة لاترفع فیه الأصوات و لایوهن فیه الحرم و لاتنثی فلتاته متعادلون متفاضلون فیه ب قوی متواضعون یوقرون فیه الکبیر ویرحمون فیه الصغیر ویؤثرون ذا الحاجة ویحفظون أو قال یحوطون الغریب قلت کیف کانت سیرته مع جلسائه قال کان رسول الله ص دائم البشر سهل الخلق لین الجانب لیس بفظ و لاغلیظ و لاصخاب و لافحاش و لاعیاب و لامداح یتغافل عما لایشتهی فلایؤیس منه و لایخیب فیه مؤملیه قدترک نفسه من ثلاث المراء والإکثار ومما[ صفحه 15]لایعنیه وترک الناس من ثلاث کان لایذم أحدا و لایعیره و لایطلب ه و لایتکلم إلافیما یرجو ثوابه إذاتکلم أطرق جلساؤه کأنما علی رءوسهم الطیر فإذاسکت تکلموا و لایتنازعون عنده الحدیث من تکلم أنصتوا له حتی یفرغ حدیثهم عنده حدیث أولیهم یضحک مما یضح منه ویتعجب مما یتعجبون منه ویصبر للغریب علی الجفوة فی منطقه ومسألته حتی إن کان أصحابه لیستجلبونهم و یقول إذارأیتم طالب الحاجة یطلبها فأرفدوه و لایقبل الثناء إلا عن مکافئ و لایقطع علی أحد حدیثه حتی یجوز فیقطعه بانتهاء أوقیام[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] جان نثاری: قلت کیف کان سکوته قال کان سکوت رسول الله ص علی أربعة علی الحلم والحذر و قدیر و فکر فأما تقدیره ففی تسویة النظر والاستماع بین الناس و أماتفکره ففیما یبقی ویفنی وجمع له الحلم والصبر فکان لایغضبه شیء و لایستنفره وجمع له الحذر فی أربعة أخذه بالحسن لیقتدی به وترکه القبیح لینتهی عنه واجتهاده فیما أصلح أمته والقیام فیما جمع لهم خیر الدنیا والآ ةمکارم الاخلاق[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] عن أنس بن مالک قال کان رسول الله ص یعود المریض ویتبع الجنازة ویجیب دعوة المملوک ویرکب الحمار و کان یوم خیبر و یوم قریظة والنضیر علی حمار مخطوم بحبل من لیف تحته إکاف من لیف[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] عن أنس بن مالک قال لم یکن شخص أحب إلیهم من رسول الله ص وکانوا إذارأوه لم یقوموا إلیه لمایعرفون من کراهیته لذلک عن ابن عباس قال کان رسول الله ص یجلس علی الأرض ویأکل علی الأرض ویعتقل الشاة ویجیب دعوة المملوک[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۴] أبی ذر قال کان رسول الله ص یجلس بین ظهرانی أصحابه فیجی ء الغریب فلایدری أیهم هو حتی یسأل فطلبنا إلی النبی أن یجعل مجلسا یعرفه الغریب إذاأتاه فبنینا له دکانا من طین فکان یجلس علیها ونجلس بجانبیه[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] عن أمیر المؤمنین ع أنه کان إذاوصف رسول الله ص یقول کان أجود الناس کفا وأجرأ الناس صدرا وأصدق الناس لهجة وأوفاهم ذمة وألینهم عریکة وأکرمهم عشرة من رآه بدیهة هابه و من خالطه معرفة أحبه لم أر قبله و لابعده مثله ص[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] کان رسول الله ص یعرف رضاه وغضبه فی وجهه کان إذارضی فکأنما یلاحک الجدر وجهه و إذاغضب خسف لونه واسود[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ع قال کان رسول الله ص إذارأی مایحب قال الحمد لله ألذی بنعمته تتم الصالحات[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] عن أنس قال کان رسول الله ص إذافقد الرجل من إخوانه ثلاثة أیام سأل عنه فإن کان غائبا دعا له و إن کان شاهدا زاره و إن کان مریضا عاده[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] : أن رسول الله ص کان یقول إنی لأمزح و لاأقول إلاحقا[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] علی بن أبی طالب ع قال کان رسول الله ص إذامشی تکفأ تکفئا کأنما یتقلع من صبب لم أر قبله و لابعده مثله[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان رسول الله ص یؤتی بالصبی الصغیر لیدعو له بالبرکة أویسمیه فیأخذه فیضعه فی حجره تکرمة لأهله فربما بال الصبی علیه فیصیح بعض من رآه حین یبول فیقول ص لاتزرموا بالصبی فیدعه حتی یقضی بوله ثم یفرغ له من دعائه أوتسمیته ویبلغ سرور أهله فیه و لایرون أنه یتأذی ببول صبیهم فإذاانصرفوا غسل ثوبه بعده[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: من کتاب المحاسن کان النبی ص یجلس ثلاثا یجلس القرفصاء و هو أن یقیم ساقیه ویستقلهما بیدیه فیشد یده فی ذراعیه و کان یجثو علی رکبتیه و کان یثنی رجلا واحدا ویبسط علیها الأ ی و لم یر متربعا قط و کان یجثو علی رکبتیه و لایتکی[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: فی صفة أخلاقه ص فی مط من کتاب موالید الصادقین کان رسول الله ص یأکل کل الأصناف من الطعام و کان یأکل ماأحل الله له مع أهله وخدمه إذاأکلوا و مع من یدعوه من-روایت-1-2-روایت-29-ادامه دارد[ صفحه 27]المسلمین علی الأرض و علی ماأکلوا علیه ومما أکلوا إلا أن ینزل بهم ضیف فیأکل مع ضیفه و کان أحب الطعام إلیه ما کان علی ضفف ولقد قال ذات یوم وعنده أصحابه أللهم إنا نسألک من فضلک ورحمتک اللذین لایملکهما غیرک فبینما هم کذلک إذ أهدی إلی النبی ص شاة مشویة فقال خذوا هذا من فضل الله ونحن ننتظر رحمته و کان النبی ص إذاوضعت المائدة بین یدیه قال بسم الله أللهم اجعلها نعمة مشکورة نصل بهانعمة الجنة و کان کثیرا إذاجلس لیأکل یأکل ما بین یدیه ویجمع رکبتیه وقدمیه کمایجلس المصلی فی اثنتین إلا أن الرکبة فوق الرکبة والقدم علی القدم و یقول ص أنا عبدآکل کمایأکل العبد وأجلس کمایجلس العبد[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عن أنس قال کان رسول الله ص یجیب دعوة المملوک ویردفه خلفه ویضع طعامه علی الأرض و کان یأکل القثاء بالرطب والقثاء بالملح و کان یأکل الفاکهة الرطبة و کان أحبها إلیه البطیخ والعنب و کان یأکل البطیخ بالخبز وربما أکل بالسکر و کان ص ربما أکل البطیخ بالرطب ویستعین بالیدین جمیعا ولقد جلس یوما یأکل رطبا فأکل بیمینه وأمسک النوی بیساره و لم یلقه فی الأرض فمرت به شاة قریبة منه فأشار إلیها بالنوی ألذی فی کفه فدنت إلیه وجعلت تأکل من کفه الیسری ویأکل هوبیمینه ویلقی إلیها النوی حتی فرغ وانصرفت الشاة حینئذ و کان ص إذا کان صائما یفطر علی الرطب فی زمانه و کان ربما أکل العنب حبة حبة و کان ص ربما أکله طا حتی یری رواله علی لحیته کتحدر اللؤلؤ والروال الماء ألذی ی ج من تحت القشر. و کان ص یأکل الحیس و کان یأکل مر ویشرب علیه الماء و کان مر والماء أکثر طعامه . و کان ص یتمجع باللبن و مر ویسمیهما الأطیبین و کان یأکل العصیدة من الشعیر بإهالة الشحم و کان ص یأکل الهریسة أکثر مایأکل ویتسحر بها و کان جبرئیل قدجاءه بها من الجنة فتسحر بها و کان ص یأکل فی بیته مما یأکل الناس و کان ص یأکل اللحم طبیخا بالخبز ویأکله مشویا بالخبز و کان یأکل القدید وحده وربما أکله بالخبز و کان أحب الطعام إلیه اللحمو یقول هویزید فی السمع والبصر و کان یقول ص اللحم سید الطعام فی الدنیا والآ ة و لوسألت ربی أن یطعمنیه کل یوم لفعل و کان ص یأکل الثرید باللحم والقرع و یقول إنها شجرة أخی یونس . و کان ص یعجبه الدباء ویلتقطه من الصحفة و کان ص یأکل الدجاج ولحم الوحش ولحم الطیر ألذی یصاد و کان لایبتاعه و لایصیده ویحب أن یصاد له ویؤتی به مصنوعا فیأکله أو غیرمصنوع فیصنع له فیأکله . و کان إذاأکل اللحم لم یطأطئ رأسه إلیه ویرفعه إلی فیه ثم ینتهشه انتهاشا و کان یأکل الخبز والسمن و کان یحب من الشاة الذراع والکتف و من الصباغ الخل و من البقول الهندباء والباذروج وبقلة الأنصار ویقال إنها الکرنب و کان ص لایأکل الثوم و لاالبصل و لاالکراث و لاالعسل ألذی فیه المغافیر و هو مایبقی من الشجر فی بطون النحل فیلقیه فی العسل فیبقی ریح فی الفم . و ماذم رسول الله طعاما قط کان إذاأعجبه أکله و إذاکرهه ترکه و کان ص إذاعاف شیئا فإنه لایحرمه علی غیره و لایبغضه إلیهو کان ص یلحس الصحفة و یقول آ الصحفة أعظم الطعام برکة و کان ص إذافرغ من طعامه لعق أصابعه الثلاث ی أکل بها فإن بقی فیها شیءعاوده فلعقها حتی تتنظفو لایمسح یده بالمندیل حتی یلعق أصابعه واحدة واحدة و یقول إنه لایدری فی أی الأصابع البرکة و کان ص یأکل البرد ویتفقد ذلک أصحابه فیلتقطونه له فیأکله و یقول إنه یذهب بأکلة الأسنان و کان ص یغسل یدیه من الطعام حتی ینقیهما فلایوجد لماأکل ریح . و کان ص إذاأکل الخبز واللحم خاصة غسل یدیه غسلا جیدا ثم مسح بفضل الماء ألذی فی یده وجههو کان لایأکل وحده مایمکنه و قال أ لاأنبئکم بشرارکم قالوا بلی قال من أکل وحده وضرب عبده ومنع رفده[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان ص یحب الدهن ویکره الشعثو یقول إن الدهن یذهب بالبؤسو کان یدهن بأصناف من الدهنو کان إذاادهن بدأ برأسه ولحیته و یقول إن الرأس قبل اللحیة و کان یدهن بالبنفسج و یقول هوأفضل الأدهان و کان ص إذاادهن بدأ بحاجبیه ثم بشاربیه ثم یدخله فی أنفه ویشمه ثم یدهن رأسه و کان ص یدهن حاجبیه من الصداع ویدهن شاربیه بدهن سوی دهن لحیته[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان ص یتطیب بالمسک حتی یری وبیصه فی مفرقه و کان ص یتطیب[ صفحه 34]بذکور الطیب و هوالمسک والعنبر و کان ص یطیب بالغالیة تطیبه بهانساؤه بأیدیهن و کان ص یستجمر بالعود ال ی و کان ص یعرف فی اللیلة المظلمة قبل أن یری بالطیب فیقال هذا النبی صعن الصادق ع قال کان رسول الله ص ینفق علی الطیب أکثر ماینفق علی الطعام-روایت-1-2-روایت-22-84و قال الباقر ع کان فی رسول الله ص ثلاث خصال لم تکن فی أحد غیره لم یکن له فی ء و کان لایمر فی طریق فیمر فیه أحد بعدیومین أوثلاثة إلاعرف أنه قدمر فیه لطیب عرقه و کان ص لایمر بحجر و لابشجر إلاسجد له و کان لایعرض علیه طیب إلاتطیب به و یقول هوطیب ریحه خفیف حمله و إن لم یتطیب وضع إصبعه فی ذلک الطیب ثم لعق منه و کان ص یقول جعل الله لذتی فی النساء والطیب وجعل قرة عینی فی الصلاة والصوم[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کان ص یکتحل فی عینه الیمنی ثلاثا و فی الیسری اثنتینو قال من شاء اکتحل ثلاثا و کل حین و من فعل دون ذلک أوفوقه فلاحرج-روایت-1-2-روایت-10-77وربما اکتحل و هوصائم وکانت له مکحلة یکتحل بهاباللیل و کان کحله الإثمد[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: کَانَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع یَقُولُ لَوْ لَا أَنَّا نَزْدَادُ لَأَنْفَدْنَا. مجلد 1، صفحه 300-اصول الکافی ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: المحاسن أَبِی عَنْ صَفْوَانَ وَ فَضَالَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ مَا لَکُمْ وَ لِدُعَاءِ النَّاسِ إِنَّهُ لَا یَدْخُلُ فِی هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا مَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ. مجلد 2، صفحه 133-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: [1] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُوَیْنٍ الْعَبْدِیِّ [2] عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یُحَسُّ وَ لَا یُجَسُّ وَ لَا یُمَسُّ وَ لَا یُدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْسِ وَ لَا یَقَعُ عَلَیْهِ الْوَهْمُ وَ لَا تَصِفُهُ الْأَلْسُنُ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ حَسَّتْهُ الْحَوَاسُّ أَوْ لَمَسَتْهُ الْأَیْدِی فَهُوَ مَخْلُوقٌ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَانَ إِذْ لَمْ یَکُنْ شَیْ ءٌ غَیْرُهُ وَ کَوَّنَ الْأَشْیَاءَ فَکَانَتْ کَمَا کَوَّنَهَا وَ عَلِمَ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ. مجلد 2، صفحه 625-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: ظهیر وزان زبیر، أورد النجاشیّ ترجمته فی ص 11 من رجاله، قال: إبراهیم بن الحکم ابن ظهیر الفزاری، أبو إسحاق صاحب فسیر عن السدی، له کتب منها کتاب الملاحم و کتاب الخطب الخ. أقول: ظاهره الرجل یا. [2]: فی نسخة من وحید «جون» بدلا عن «جوین». و تقدم الحدیث بإسناد آ تحت رقم 26، و فیه: عبد اللّه بن جریر العبدی. و الرجل لیس مذکورا فی کتب رجالنا. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ یُکْتَبُ وَفْدُ الْحَاجِّ فَقَطَعَ کَلَامَهُ فَقَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ یُکْتَبُونَ فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ مجلد 4، صفحه 42-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِی الِاسْتِطَاعَةِ فَقَالَ لَیْسَ مِنْ دِینِی وَ لَا مِنْ دِینِ آبَائِی فَقُلْتُ الْآنَ ثَلِجَ عَنْ صَدْرِی وَ اللَّهِ لَا أَعُودُ لَهُمْ مَرِیضاً وَ لَا أُشَیِّعُ لَهُمْ جَنَازَةً وَ لَا أُعْطِیهِمْ شَیْئاً مِنْ زَکَاةِ مَالِی قَالَ فَاسْتَوَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً وَ قَالَ لِی کَیْفَ قُلْتَ فَأَعَدْتُ عَلَیْهِ الْکَلَامَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع کَانَ أَبِی ع یَقُولُ أُولَئِکَ قَوْمٌ حَرَّمَ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ عَلَی النَّارِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ کَیْفَ قُلْتَ لِی لَیْسَ مِنْ دِینِی وَ لَا مِنْ دِینِ آبَائِی قَالَ إِنَّمَا أَعْنِی بِذَلِکَ قَوْلَ زُرَارَةَ وَ أَشْبَاهِهِ. مجلد 4، صفحه 46-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام مجلد 4، صفحه 46-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: المحاسن صَفْوَانُ عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ أَبِی ع یَقُولُ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً أَخَذَ بِعُنُقِهِ فَأَدْخَلَهُ فِی هَذَا الْأَمْرِ قَالَ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی رَأْسِهِ. مجلد 4، صفحه 205-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: تفسیر العیاشی عَنْ أَبِی عَمْرٍو الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ قَضَی قَضَاءً حَتْماً لَا یُنْعِمُ عَلَی عَبْدِهِ بِنِعْمَةٍ فَیَسْلُبَهَا إِیَّاهُ قَبْلَ مجلد 5، صفحه 56-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: أَنْ یُحْدِثَ الْعَبْدُ مَا یَسْتَوْجِبُ بِذَلِکَ الذَّنْبِ سَلْبَ تِلْکَ النِّعْمَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ مجلد 5، صفحه 57-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِیدِ النَّخَعِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ أَشْهَدُ عَلَی أَبِی ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ مجلد 5، صفحه 183-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 184 أَنْ یَغْتَبِطَ وَ یَرَی مَا تَقَرُّ بِهِ عَیْنُهُ إِلَّا أَنْ تَبْلُغَ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی حَلْقِهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً فَنَحْنُ وَ اللَّهِ ذُرِّیَّةُ رَسُولِ اللَّهِ ص. مجلد 5، صفحه 184-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا زَادَ صَاحِبُ سُلَیْمَانَ عَلَی أَنْ قَالَ بِإِصْبَعِهِ هَکَذَا فَإِذَا هُوَ قَدْ جَاءَ بَعَرْشِ صَاحِبَةِ سَبَإٍ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ کَیْفَ هَذَا أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَقَالَ إِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ إِنَّ الْأَرْضَ طُوِیَتْ لَهُ إِذَا أَرَادَ طَوَاهَا. مجلد 13، صفحه 110-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَدْ کَانَ أَبِی یَقُولُ مَا مِنْ أَحَدٍ أَبْغَضَ إِلَیَّ مِنْ رَجُلٍ یُقَالُ لَهُ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَفْعَلُ کَذَا وَ کَذَا فَیَقُولُ لَا یُعَذِّبُنِی اللَّهُ عَلَی أَنْ أَجْتَهِدَ فِی الصَّلَاةِ کَأَنَّهُ یَرَی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص تَرَکَ شَیْئاً مِنَ الْفَضْلِ عَجْزاً عَنْهُ [6] . مجلد 15، صفحه 270-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[6]: فروع الکافی 1: 187 و 188. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: ثواب الأعمال أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَهُ [2] . مجلد 88، صفحه 386-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[2]: ثواب الأعمال ص 146. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَالَ کَانَ أَبِی ع یَقُولُ إِنَّمَا ا َّکَاةُ فِی الذَّهَبِ إِذَا قَرَّ فِی یَدِکَ قُلْتُ لَهُ الْمَتَاعُ یَکُونُ عِنْدِی لَا أُصِیبُ بِهِ رَأْسَ مَالِهِ عَلَیَّ فِیهِ زَکَاةٌ قَالَ لَا [3] مجلد 91، صفحه 31-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[3]: قرب الإسناد ص 23. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: الإختصاص عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ جَدِّی ع یَقُولُ تَقَدَّمُوا فِی الدُّعَاءِ فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا کَانَ دَعَّاءً قِیلَ صَوْتٌ مَعْرُوفٌ وَ إِذَا لَمْ یَکُنْ دَعَّاءً فَنَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ قِیلَ أَیْنَ کُنْتَ قَبْلَ الْیَوْمِ [2] . مجلد 88، صفحه 381-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[2]: الاختصاص ص 223. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَالَ کَانَ أَبِی ع یَقُولُ خَمْسُ دَعَوَاتٍ لَا یُحْجَبْنَ عَنِ الرَّبِّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی دَعْوَةُ الْإِمَامِ الْمُقْسِطِ وَ دَعْوَةُ الْمَظْلُومِ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَأَنْتَصِفَنَّ لَکَ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ وَ دَعْوَةُ الْوَلَدِ الصَّالِحِ لِوَالِدِهِ وَ دَعْوَةُ الْوَالِدِ الصَّالِحِ لِوَلَدِهِ وَ دَعْوَةُ الْمُؤْمِنِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فَیَقُولُ وَ لَکَ مِثْلُهُ [1] . مجلد 88، صفحه 358-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: مکارم الأخلاق ص 319. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۵] جان نثاری: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَبِی بَصِیرٍ إِنْ خِفْتَ أَمْراً یَکُونُ أَوْ حَاجَةً تُرِیدُهَا فَابْدَأْ بِاللَّهِ فَمَجِّدْهُ وَ أَثْنِ عَلَیْهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلِّ عَلَی النَّبِیِّ ص وَ تَبَاکَ وَ لَوْ مِثْلَ رَأْسِ الذُّبَابِ إِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنَ الرَّبِّ وَ هُوَ سَاجِدٌ یَبْکِی. وَ عَنْهُ ع إِنْ لَمْ یَجِئْکَ الْبُکَاءُ فَتَبَاکَ فَإِنْ خَرَجَ مِنْکَ مِثْلُ رَأْسِ الذُّبَابِ فَبَخْ بَخْ. مجلد 88، صفحه 334-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 335 وَ قَالَ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع لَیْسَ الْخَوْفُ خَوْفَ مَنْ بَکَی وَ جَرَتْ دُمُوعُهُ مَا لَمْ یَکُنْ لَهُ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَ إِنَّمَا ذَلِکَ خَوْفٌ کَاذِبٌ. مجلد 88، صفحه 335-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عْنِ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: کَانَ أَبِی یُلِحُّ فِی الدُّعَاءِ یَقُولُ یَا رَبِّ یَا رَبِّ حَتَّی یَنْقَطِعَ النَّفَسُ ثُمَّ یَعُودُ. مجلد 88، صفحه 235-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ کَانَ یَمْحُو الْمُعَوِّذَتَیْنِ مجلد 87، صفحه 363-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام مجلد 87، صفحه 364-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: مِنَ الْمُصْحَفِ فَقَالَ ع کَانَ أَبِی یَقُولُ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِکَ ابْنُ مَسْعُودٍ بِرَأْیِهِ وَ هُمَا مِنَ الْقُرْآنِ [1] . مجلد 87، صفحه 364-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: تفسیر القمّیّ ص 744. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَبَاهُ کَانَ یَقُولُ مَنْ دَخَلَ عَلَی إِمَامٍ جَائِرٍ فَقَرَأَ عَلَیْهِ الْقُرْآنَ یُرِیدُ بِذَلِکَ عَرَضاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا لُعِنَ الْقَارِئُ بِکُلِّ حَرْفٍ عَشْرَ لَعَنَاتٍ وَ لُعِنَ الْمُسْتَمِعُ بِکُلِّ حَرْفٍ لَعْنَةً [3] . مجلد 87، صفحه 184-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[3]: الاختصاص: 262. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: کَانَ أَبِی یَقُولُ لِوُلْدِهِ یَا بَنِیَّ إِذَا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ مِنَ الدُّنْیَا أَوْ نَزَلَتْ بِکُمْ فَاقَةٌ فَلْیَتَوَضَّأِ الرَّجُلُ فَیُحْسِنُ وَضُوءَهُ وَ لْیُصَلِّ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ أَوْ رَکْعَتَیْنِ فَإِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلَاتِهِ فَلْیَقُلْ یَا مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوَی یَا سَامِعَ کُلِّ نَجْوَی یَا شَافِیَ کُلِّ بَلَاءٍ وَ یَا عَالِمَ کُلِّ خَفِیَّةٍ وَ یَا کَاشِفَ مَا یَشَاءُ مِنْ بَلِیَّةٍ یَا نَجِیَّ مُوسَی یَا مُصْطَفِیَ مُحَمَّدٍ یَا خَلِیلَ إِبْرَاهِیمَ أَدْعُوکَ مجلد 86، صفحه 374-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: دُعَاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ وَ قَلَّتْ حِیلَتُهُ دُعَاءَ الْغَرِیبِ الْغَرِیقِ الْفَقِیرِ الَّذِی لَا یَجِدُ لِکَشْفِ مَا هُوَ فِیهِ إِلَّا أَنْتَ مجلد 86، صفحه 374-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 375 یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ- قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع- لَا یَدْعُو بِهَا رَجُلٌ أَصَابَهُ بَلَاءٌ إِلَّا فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ [1] . مجلد 86، صفحه 375-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: کشف الغمّة ج. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: مِنْ کِتَابِ الدُّعَاءِ لِسَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ قَالَ اللَّهُ مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضَائِی وَ یَشْکُرْ نَعْمَائِی وَ یَصْبِرْ عَلَی بَلَائِی فَلْیَطْلُبْ رَبّاً سِوَایَ غَیْرِی وَ مَنْ رَضِیَ بِقَضَائِی وَ شَکَرَ نَعْمَائِی وَ صَبَرَ عَلَی بَلَائِی کَتَبْتُهُ فِی الصِّدِّیقِینَ عِنْدِی وَ کَانَ یَقُولُ ع مَنِ اسْتَخَارَ اللَّهَ فِی أَمْرِهِ فَعَمِلَ أَحَدَ الْأَمْرَیْنِ فَعَرَضَ فِی قَلْبِهِ شَیْ ءٌ فَقَدِ اتَّهَمَ اللَّهَ فِی قَضَائِهِ. مجلد 86، صفحه 225-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ یَقْذِفُ الرَّجُلَ فَیُجْلَدُ حَدّاً ثُمَّ یَتُوبُ وَ لَا یُعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرٌ أَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ فَقَالَ نَعَمْ مَا یُقَالُ عِنْدَکُمْ قُلْتُ یَقُولُونَ تَوْبَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ أَبَداً قَالَ بِئْسَ مَا قَالُوا کَانَ أَبِی ع یَقُولُ إِذَا تَابَ وَ لَمْ یُعْلَمْ مِنْهُ إِلَّا خَیْرٌ جَازَتْ شَهَادَتُهُ. مجلد 83، صفحه 31-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: وَ فِی الصَّحِیحِ أَیْضاً عَنْهُ ع قَالَ: کَانَ أَبِی یَقُولُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ تَعْدِلُ ثُلُثَ الْقُرْآنِ وَ کَانَ یُحِبُّ أَنْ یَجْمَعَهَا فِی الْوَتْرِ لِیَکُونَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ [4] مجلد 82، صفحه 226-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[4]: هذیب ج 1 ص 171. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: 57 الْکَافِی، بِسَنَدِهِ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَیْتَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ فَإِنَّ أَبِی ع کَانَ یَقُولُ هَذَا مِنَ الدُّعَاءِ الْمَخْزُونِ [2] . مجلد 81، صفحه 296-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[2]: الکافی ج 2 ص 534. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ أَبِی لُبَابَةَ قَالَ کَانَ یَقُولُ إِذَا أَمْسَی- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی ذَهَبَ بِالنَّهَارِ وَ جَاءَ بِاللَّیْلِ سَکَناً نِعْمَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاکِرِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَافَانِی فِی لَیْلِی هَذَا فَرُبَّ مُبْتَلًی قَدِ ابْتُلِیَ فِیمَا مَضَی اللَّهُمَّ عَافِنِی فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ وَ فِی الْآخِرَةِ وَ قِنِی عَذَابَ النَّارِ وَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ مِثْلَ ذَلِکَ مجلد 81، صفحه 280-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ إِنَّ نُوحاً حِینَ أُمِرَ بِالْغَرْسِ کَانَ إِبْلِیسُ إِلَی جَانِبِهِ فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَغْرِسَ الْعِنَبَ قَالَ هَذِهِ الشَّجَرَةُ لِی فَقَالَ لَهُ نُوحٌ ع کَذَبْتَ فَقَالَ إِبْلِیسُ فَمَا لِی مِنْهَا قَالَ نُوحٌ لَکَ الثُّلُثَانِ مجلد 74، صفحه 175-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 176 فَمِنْ هُنَاکَ طَابَ الطِّلَاءُ [1] عَلَی الثُّلُثِ [2] . مجلد 74، صفحه 176-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: الطلا- بال ر- ما طبخ من عصیر العنب و یقال له «میبختج» یعنی «می پخته» بالفارسیة، و لا یجوز شربها الا بأن یذهب ثلثاه لا أقلّ، حتی لو زاد الطلا علی الثلث اوقیة فهو حرام. و قال فی النهایة فی حدیث علیّ علیه السلام أنّه کان یرزقهم الطلا، الطلا بال ر و المد ال المطبوخ من عصیر العنب و هو الرب، و أصله القطران الخاثر الذی تطلی به الإبل، و منه الحدیث «ان أول ما یکفی الإسلام کما یکفی الاناء، فی ال یقال له الطلاء» و هذا نحو الحدیث الآ : «سیشرب أناس من امتی الخمر یسمونها بغیر اسمها» یرید انهم یشربون النبیذ المسکر المطبوخ و یسمونها طلاء تحرجا من أن یسموه خمرا، فأما الذی فی حدیث علیّ علیه السلام فلیس من الخمر فی شی ء، انما هو الرب الحلال. [2]: علل الشرائع ج 2 ص 163. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: فَإِنَّ أَبِی کَانَ یَقُولُ وَ أَیُّ شَیْ ءٍ أَقَرُّ لِلْعَیْنِ مِنَ َّقِیَّةِ إِنَّ َّقِیَّةَ جُنَّةُ الْمُؤْمِنِ [3] وَ لَوْ لَا َّقِیَّةُ مَا عُبِدَ اللَّهُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مجلد 73، صفحه 287-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[3]: لان بها یحفظ أساس الإسلام و أصوله، و رواه الکلینی فی الکافی عن محمّد بن عجلان. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ جَمِیلٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ أَصْلُ الْإِنْسَانِ لُبُّهُ وَ عَقْلُهُ دِینُهُ وَ مُرُوَّتُهُ حَیْثُ یَجْعَلُ نَفْسَهُ وَ الْأَیَّامُ دُوَلٌ وَ النَّاسُ إِلَی آدَمَ شَرَعٌ سَوَاءٌ. مجلد 1، صفحه 82-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: یَا هِشَامُ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ مَا مِنْ شَیْ ءٍ عُبِدَ اللَّهُ بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّی یَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ شَتَّی الْکُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ وَ الرُّشْدُ وَ الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَکْفُوفٌ وَ نَصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا الْقُوتُ وَ لَا یَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَیْهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَیْرِهِ [1] وَ َّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الشَّرَفِ یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِهِ وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرَی النَّاسَ کُلَّهُمْ خَیْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِی نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْرِ. مجلد 1، صفحه 140-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام --------------------[1]: لعل المراد أن العاقل إذا یری أن المماشاة مع الناس و ذهابه مذهبهم توجب رفعة قدره و عظم شأنه بینهم و بعده عن الحق و أن الاخذ بالدیانة و سلوکه سبیل الحق یوجب المذلة بینهم یختار المذلة عند الناس مع ه عند اللّه عزیزا علی عزته بینهم و بعده عنه تعالی، أو أن ذل نفسه بأخذه زمامها و بردعها عن مشتهیاتها أحبّ إلیه من عزّ نفسه بارساله عنانها و بانجاح حوائجها و آمالها. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یُوصِی أَصْحَابَهُ یَقُولُ أُوصِیکُمْ بِالْخَشْیَةِ مِنَ اللَّهِ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیَةِ وَ الْعَدْلِ فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ الِاکْتِسَابِ فِی الْفَقْرِ وَ الْغِنَی وَ أَنْ تَصِلُوا مَنْ مجلد 1، صفحه 141-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ص: 142 قَطَعَکُمْ وَ تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَکُمْ وَ تَعْطِفُوا عَلَی مَنْ حَرَمَکُمْ وَ لْیَکُنْ نَظَرُکُمْ عَبَراً وَ صَمْتُکُمْ فِکْراً وَ قَوْلُکُمْ ذِکْراً وَ إِیَّاکُمْ وَ الْبُخْلَ وَ عَلَیْکُمْ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ لَا یَدْخُلُ مجلد 1، صفحه 142-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: الْجَنَّةَ بَخِیلٌ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ سَخِیٌّ. مجلد 1، صفحه 142-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ یَقُولُ لَا خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ رَجُلٍ یَزْدَادُ کُلَّ یَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ یَتَدَارَکُ مَنِیَّتَهُ بِ َّوْبَةِ وَ أَنَّی لَهُ بِ َّوْبَةِ وَ اللَّهِ أَنْ لَوْ سَجَدَ حَتَّی یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ الْحَقِّ. مجلد 2، صفحه 263-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ لَا تَرْتَابُوا فَتَشُکُّوا وَ لَا تَشُکُّوا فَتَکْفُرُوا وَ لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَتُدْهِنُوا وَ لَا تُدَاهِنُوا فِی الْحَقِّ فَتَخْسَرُوا وَ إِنَّ مِنَ الْحَزْمِ أَنْ تَتَفَقَّهُوا وَ مِنَ الْفِقْهِ أَنْ لَا تَغْتَرُّوا وَ إِنَّ أَنْصَحَکُمْ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُکُمْ لِرَبِّهِ وَ إِنَّ أَغَشَّکُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاکُمْ لِرَبِّهِ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ یَأْمَنْ وَ یَرْشُدْ وَ مَنْ یَعْصِهِ یَخِبْ وَ یَنْدَمْ وَ اسْأَلُوا اللَّهَ الْیَقِینَ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ فِی الْعَافِیَةِ وَ خَیْرُ مَا دَارَ فِی الْقَلْبِ الْیَقِینُ أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ الْکَذِبَ فَإِنَّ کُلَّ رَاجٍ طَالِبٌ وَ کُلَّ خَائِفٍ هَارِبٌ. مجلد 2، صفحه 54-بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ [1] علیه السلام، قَالَ: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِالْکُوفَةِ عِنْدَکُمْ یَغْتَدِی کُلَّ یَوْمٍ بُکْرَةً مِنَ الْقَصْرِ [2]، فَیَطُوفُ فِی أَسْوَاقِ الْکُوفَةِ سُوقاً سُوقاً، وَمَعَهُ الدِّرَّةُ [3] عَلی عَاتِقِهِ، وَکَانَ لَهَا طَرَفَانِ، وَکَانَتْ تُسَمَّی السَّبِیبَةَ ۴، فَیَقِفُ عَلی أَهْلِ [4] کُلِّ سُوقٍ، فَیُنَادِی: یَا مَعْشَرَ ُّجَّارِ، اتَّقُوا اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ، فَإِذَا [5] سَمِعُوا صَوْتَهُ علیه السلام أَلْقَوْا مَا بِأَیْدِیهِمْ [6]، وَأَرْعَوْا إِلَیْهِ [7] بِقُلُوبِهِمْ، وَسَمِعُوا بِآذَانِهِمْ، فَیَقُولُ علیه السلام [8]: قَدِّمُوا الاِسْتِخَارَةَ [9]، وَتَبَرَّکُوا [10] بِالسُّهُولَةِ [11]، وَاقْتَرِبُوا [12] مِنَ الْمُبْتَاعِینَ [13]، وَتَزَیَّنُوا بِالْحِلْمِ، وَتَنَاهَوْا عَنِ الْیَمِینِ، وَجَانِبُوا مجلد 10، صفحه 17-الکافی --------------------[1]: . فی «بخ، بف» وحاشیة «جن»: «أبی عبد اللّه ». [2]: . فی الفقیه والأمالی للصدوق: - «من القصر». [3]: . «الدِرَّةُ»: ی یضرب بها. الصحاح، ج ۲، ص ۶۵۶ (درر). [4]: . فی «بخ»: - «أهل». [5]: . فی «بح، جد، جن»: «وإذا». [6]: . فی «ط، بخ، بف، جت» و هذیب: «فی أیدیهم». [7]: . فی الوافی: «أرعوا إلیه: کفّوا عن الاُمور وأصغوا إلیه». وفی المرآة: «قوله علیه السلام: وأرعوا إلیه، أی أسماعهم مع قلوبهم، فالباء بمعنی مع، والمفعول محذوف، قال الجوهری: أرعیته سمعی، أی أصغیت إلیه». وراجع: الصحاح، ج ۶، ص ۲۳۵۹ (رعا). [8]: . فی الفقیه والأمالی للصدوق و حف والأمالی للمفید: - «اتّقوا اللّه عزّ وجلّ» إلی هنا. [9]: . فی الوافی: «الاستخارة: طلب الخیرة من اللّه سبحانه فی الاُمور، لا فأّل المتعارف». [10]: . فی «ی»: «ویتزکّوا». [11]: . فی المرآة: «تبرّکوا بالسهولة، أی اطلبوا البرکة منه تعالی ب کم سهل البیع والشراء، والقضاء والاقتضاء». [12]: . فی «جن»: «واقربوا». [13]: . فی «بخ، بف» والوافی: «بین المتبایعین». وفی «جن» وحاشیة «ی، جت»: «من المتبایعین». وفی حاشیة «بح، جد»: «من المتباعدین». وفی الوافی: «اقتربوا بین المبتاعین: تقاربوا بینهم ولا تفاوتوا تفاوتا فاحشا». وفی المرآة: «واقتربوا من المبتاعین، أی لا تغالوا فی الثمن فینفروا، أو بالکلام الحسن والب ة وحسن الخلق». ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: النَّادِمِ [1]، وَإِنْظَارَ [2] الْمُعْسِرِ، وَأَخْذَ الْحَقِّ وَافِیاً وَغَیْرَ [3] وَافٍ [4] . [5] مجلد 10، صفحه 19-الکافی --------------------[1]: . «إقالة النادم»: الموافقة له علی نقض البیع والإجابة له إلیه. راجع: النهایة، ج ۴، ص ۱۳۴ (قیل). [2]: . الإنظار: أخیر والإمهال. النهایة، ج ۵، ص ۷۸ (نظر). [3]: . فی الوسائل و هذیب: «أو غیر». [4]: . فی الوافی: «وافیا وغیر واف ؛ یعنی أن لا یستوفیه البتّة، بل قد وقد علی حسب حال المبتاع». وفی المرآة: «قوله علیه السلام: وغیر واف، أی یقنع بأخذ حقّه ولا یطلب ا یادة، سواء أخذ وافیا أو أنقص، ویؤیّده أنّ فی هذیب: أو غیر واف. وقیل: أی لا ی بحیث لا یستوفیه البتّة، بل قد وقد علی حسب حال المبتاع. وقیل: أی ی وسطا بین الوفاء وعدم الوفاء. والأوّل أظهر». [5]: . هذیب، ج ۷، ص ۵، ح ۱۵، معلّقا عن الکلینی الوافی، ج ۱۷، ص ۴۴۰، ح ۱۷۵۹۶ ؛ الوسائل، ج ۱۷، ص ۳۸۵، ح ۲۲۸۰۵. ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: الْکَذِبَ [1]، وَتَجَافَوْا [2] عَنِ الظُّلْمِ، وَأَنْصِفُوا الْمَظْلُومِینَ [3]، وَلَا تَقْرَبُوا الرِّبَا، وَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ، وَلَا تَبْخَسُوا [4] النّاسَ أَشْیاءَهُمْ، وَلَا تَعْثَوْا [5] فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ [6]، فَیَطُوفُ علیه السلام فِی جَمِیعِ أَسْوَاقِ الْکُوفَةِ [7]، ثُمَّ یَرْجِعُ، فَیَقْعُدُ لِلنَّاسِ». [8] عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ، عَنْ بَعْضِ أَهْلِ بَیْتِهِ [9]، قَالَ [10]: إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَمْ یَأْذَنْ لِحَکِیمِ [11] بْنِ حِزَامٍ بِ ِّجَارَةِ [12] حَتّی ضَمِنَ لَهُ إِقَالَةَ مجلد 10، صفحه 19-الکافی --------------------[1]: . فی الفقیه: - «وتناهوا عن الیمین، وجانبوا الکذب». [2]: . «تجافوا» أی تباعدوا، من الجَفاء، وهو البعد عن الشیء. راجع: النهایة، ج ۱، ص ۲۸۰ (جفا). [3]: . فی المرآة: «قوله علیه السلام: وأنصفوا المظلومین، أی من وقع منکم أو من غیرکم علیهم ظلم». [4]: . البَخْس: نقص الشیء علی سبیل الظلم. المفردات للراغب، ص ۱۱۰ (بخس). [5]: . عثا یعثوا، وعثی یعثی، من باب قال وتعب: أفسد. المصباح المنیر، ص ۳۹۳ (عثا). [6]: .. اشارة إلی الآیة ۸۵ من سورة هود (۱۱): «و یَقَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَآءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ». [7]: . فی «ط، بخ، بف» والوافی و هذیب: «الأسواق بالکوفة» بدل «أسواق الکوفة». [8]: . هذیب، ج ۷، ص ۶، ح ۱۷، معلّقا عن الحسن بن محبوب ؛ الأمالی للمفید، ص ۱۹۷، المجلس ۲۳، ح ۳۱، بسنده عن الحسن بن محبوب، مع زیادة فی آ ه. الأمالی للصدوق، ص ۴۹۷، المجلس ۷۵، ح ۶، بسند آ ، مع زیادة فی آ ه. الفقیه، ج ۳، ص ۱۹۳، ح ۳۷۲۶، مرسلاً من دون الإسناد إلی أبی جعفر علیه السلام. تحف العقول، ص ۲۱۶، عن أمیر المؤمنین علیه السلام، من قوله: «یا معشر جّار» إلی قوله: «ولا تعثوا فی الأرض مفسدین» الوافی، ج ۱۷، ص ۴۳۸، ح ۱۷۵۹۱ ؛ الوسائل، ج ۱۷، ص ۳۸۲، ح ۲۲۷۹۸. [9]: . فی «بخ، بف» والوافی: «أهله» بدل «أهل بیته». [10]: . فی «بخ، بف» و هذیب: + «قال». [11]: . فی «بف»: «لحکم». [12]: . فی «ط، ی، بح، بس، جت، جد» والوسائل: «فی تجارته». وفی «بخ، بف» والوافی: «فی جارة». وفی هذیب: «فی تجارة». ارسال شده توسط بازار کتاب http://www.ghbook.ir[۹/۱۲،‏ ۱۶:۴۶] جان نثاری: بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار علیهم السلام عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ عَلِیّاً ع کَانَ یَقُولُ اقْتَرِبُوا اقْتَرِبُوا وَ اسْأَلُوا فَإِنَّ الْعِلْمَ یُقْبَضُ قَبْضاً وَ یَضْرِبُ بِیَدِهِ عَلَى بَطْنِهِ وَ یَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ مَمْلُوٌّ شَحْماً وَ لَکِنَّهُ مَمْلُوٌّ عِلْماً وَ اللَّهِ مَا مِنْ آیَةٍ نَزَلَتْ فِی رَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ وَ لَا فِی الْأَرْضِ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ وَ لَا سَهْلٍ وَ لَا جَبَلٍ إِلَّا أَنَا أَعْلَمُ فِیمَنْ نَزَلَتْ وَ فِی أَیِّ یَوْمٍ وَ فِی أَیِّ سَاعَةٍ نَزَلَتْ.منبع: http://motanafesoon. /
2005416

727) سوره فاطر (35) آیه 27 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ م

بسم الله الرحمن الرحیم727) سوره فاطر (35) آیه 27 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَر بُ سُودٌترجمهآیا ندیده‌ای که خداوند از آسمان، آبی فرو فرستاد پس با آن ثمراتی به رنگهای مختلف بیرون آوردیم؛ و از کوهها، راه‌هایی سفید و سرخ به رنگهای مختلف، و [راههای] سیاهی به نهایت سیاه.نکات ادبیثَمَراتٍقبلا بیان شد که ماده «ثمر» در اصل به معنای هر چیزی است که از چیز دیگری زاده شود و به دست آید.برخی کلمه «ثَمَر» را به معنای «میوه، بار درخت» دانسته‌اند که واحد آن  «ثمرة» (رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً؛ بقره/25) و جمع آن «ثمرات» (فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً؛ بقره/22)، و «ثِمار» است و تدریجا در مورد هر نفعی که از چیزی به دست آید اطلاق شده است، چنانکه حتی در امور معنوی (ثمره علم، ثمره ایمان و ...) هم به کار می‌رود.جلسه 615 http://yekaye.ir/al-kahf -34/ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهامعنی ظاهری این عبارت میوه‌هایی که رنگهایشان مختلف است، اما مفسران احتمال داده اند که این تعبیر کنایه از مطلقِ تنوع میوه ها از حیث طعم و رنگ و بو ... باشد، چنانکه وقتی گفته می‌شود «فلانی با طعامها و میوه‌های رنگارنگ از ما پذیرایی کرد» معنایش تنوع غذا و میوه است نه صرفا تنوع رنگهای آنها. (المیزان، ج17، ص42)جدددر بحث از آیه 16 همین سوره بیان شد که ماده «جدد» از الفاظی است که در معانی بسیار متعددی به کار رفته است، که یکی از آنها «راهی آشکار و نمایان» است (جُدَد، جمع جُدَّة: «وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِیضٌ‏» فاطر/27) و اشاره شد در بین اهل لغت درباره اصل و ریشه این ماده اختلاف نظر است:برخی آن را در اصل در سه معنای مختلف دانسته و کوشیده‌اند که همه را به این سه معنا برگردانند: یکی عظمت؛ دیگری حظ و بهره، و سومی «قطع» ، و جاده و جُدَد را هم از این جهت که پیموده و قطع می‌شود جاده نامیده‌اند.جلسه 716 http://yekaye.ir/al-fater-35-16/غَر بُ«غُراب» به معنای کلاغ است؛ و از این کلمه، کلمه «غِرْبیب» ساخته شده به معنای «سیاه» که ظاهرا از رنگ کلاغ برگرفته شده است. (معجم المقاییس اللغة، ج‏4، ص422؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص605) به تعبیر دیگر، به رنگ شدیدا سیاه، به جهت شباهتش با رنگ کلاغ، «غربیب» گفته می‌شود (مجمع‌البیان، ج8، ص635) که جمع آن، «غر ب» می‌شود.درباره ماده «غرب» و چگونگی اشتقاق «غُراب» از آن ان‌شاء الله در آیه‌ای دیگر بحث خواهد شد؛ اما کلمه «غر ب» تنها همین یک بار در قرآن کریم به کار رفته است.«غَر بُ سُودٌ»«غر ب» جمع «غربیب» (به معنای «سیاه») است؛ «سود» هم جمع «أسود» (به معنای سیاه) است.این ترکیب برای تاکید بر مفهوم سیاهی و یکدست سیاه بودن است (البحر المحیط، ج‏9، ص29)؛ از این جهت ترجمه شد به «سیاهی به نهایت سیاه». اقتضای طبیعی کلام این بود که غربیب که برای تاکید بر أسود بودن است بعد از آن بیاید و «سود غر ب» گفته شود ولی این جابجا و مقدم را مو آوردن کلام را بلیغ‌تر می‌کند؛ و البته به لحاظ نحوی برخی «سود» را بدل یا عطف بیان برای غر ب هم در نظر گرفته اند (مجمع البیان، ج‏8، ص635[1]؛ البحر المحیط، ج‏9، ص30[2])همچنین عبارت «غر ب سود» را می‌توان عطف به «جدد» دانست ویا عطف به «بیض» (الکشاف، ج3، ص609) که آنگاه دو معنای متفاوت را القا می‌کند که در تدبر 2 توضیح داده بخواهد شد.اختلاف قرائت[3]حدیث 1) از المومنین ع روایت شده است:از صُنع خداوند بر او استدلال می‌شود و با عقلهاست که معرفت او تثبیت می گردد و با فکر است که حجت ثابت می‌شود؛ به [کثرت] دلایل معروف، و به بینه‌های روشن مشهور است.روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج‏1، ص20؛ جامع الأخبار(للشعیری)، ص4[4]قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِصُنْعِ اللَّهِ یُسْتَدَلُّ عَلَیْهِ وَ بِالْعُقُولِ تُثْبَتُ مَعْرِفَتُهُ وَ بِالْفِکْرِ تُثْبَتُ حُجَّتُهُ مَعْرُوفٌ بِالدَّلَالاتِ مَشْهُورٌ بِالْبَیِّنَات‏.[5]‏2) از صادق ع در روایت معروف توحید مفضل آمده است:ای مفضل! به این کوه‌های انباشته شده از گل و سنگ بنگر، همان که غافلان آن را اموری زیادی که نیازی بدان نیست می‌پندارند؛ و ببین چه اندازه منافع فراوانی دارند. از جمله اینکه برف بر آنها می‌بارد و در درهایش می‌ماند برای انی که بدان نیاز دارند و این برف کم‌کم آب می‌شود و چشمه‌هایی به راه می‌افتد که از آنها رودهای بزرگ سرچشمه می‌گیرند و در این کوهها انواعی از گیاهان و دواها می‌روید که شبیه آن در صحرا نمی روید؛ و در آن غارها و پناهگاه‌هایی هست که حیوانات از درندگان به آنجا پناه می برند؛ و آنها [کوههای صع‌العبور] به عنوان دژ و قلعه‌هایی در برابر دشمنان مورد استفاده قرار می گیرد؛ و از آنها سنگهایی برای ساختمان و آسیاب و غیره تراشیده می‌شود و در آنها معدن‌هایی از جواهرات هست و کاربردهای دیگری که جز آن که در علم خویش از پیش اینها را مقدر فرموده از آن خبر ندارد.توحید المفضل، ص151؛ بحار الأنوار، ج‏3، ص127 و ج57 ص148رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِی الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَر قال قَالَ الصَّادِقُ ع:... انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَى هَذِهِ الْجِبَالِ الْمَرْکُومَةِ مِنَ الطِّینِ وَ الْحِجَارَةِ الَّتِی یَحْسَبُهَا الْغَافِلُونَ فَضْلًا لَا حَاجَةَ إِلَیْهَا وَ الْمَنَافِعُ فِیهَا کَثِیرَةٌ فَمِنْ ذَلِکَ أَنْ تَسْقُطَ عَلَیْهَا الثُّلُوجُ فَتَبْقَى فِی قِلَالِهَا لِمَنْ یَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ یَذُوبُ مَا ذَابَ مِنْهُ فَتَجْرِی مِنْهُ الْعُیُونُ الْغَزِیرَةُ الَّتِی تَجْتَمِعُ مِنْهَا الْأَنْهَارُ الْعِظَامُ وَ یَنْبُتُ [تَنْبُتُ] فِیهَا ضُرُوبٌ مِنَ النَّبَاتِ وَ الْعَقَاقِیرِ الَّتِی لَا یَنْبُتُ مِثْلُهَا فِی السَّهْلِ وَ یَکُونَ [تَکُونُ] فِیهَا کُهُوفٌ وَ مَعَاقِلُ [مَقَائِلُ] لِلْوُحُوشِ مِنَ السِّبَاعِ الْعَادِیَةِ وَ یُتَّخَذَ مِنْهَا الْحُصُونُ وَ الْقِلَاعُ الْمَنِیعَةُ لِلتَّحَرُّزِ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یُنْحَتَ مِنْهَا الْحِجَارَةُ لِلْبِنَاءِ وَ الْأَرْحَاءِ وَ یُوجَدَ فِیهَا مَعَادِنُ لِضَرْبٍ مِنَ الْجَوَاهِرِ وَ فِیهَا خِلَالٌ أُخَرُ لَا یَعْرِفُهَا إِلَّا الْمُقَدِّرُ لَهَا فِی سَابِقِ عِلْمِه‏... .3) از ابن‌عباس روایت شده است: شخصی خدمت اکرم ص رسید و گفت: آیا پروردگارت رنگرزی می‌کند؟!فرمود: بله، رنگی که هیچگاه رنگ و رویش نرود: سرخ و زرد و سفید.مسند البزار، ج11، ص342حَدَّثنا الفضل بن سَهْل، قَال: حَدَّثنا عَبد اللَّهِ بْنُ عُمَر بْنِ أَبَان بْنِ صالح، قَال: حَدَّثنا زِیَادُ بْنُ عَبد اللَّهِ الْعَطَّارُ، عَن عَطاء بْنِ السَّائِبِ، عَن سَعِید بْنِ جُبَیر، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، رَضِی اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ:جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیه وَ آله وسَلَّم قَالَ: أَیَصْبِغُ رَبُّکَ؟قَالَ: نَعَمْ صَبْغًا لا یَنْفَضُّ أَحْمَرُ وَأَصْفَرُ وَأَبْیَضُ.تدبر1) «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها»خداوند از آب بى‌رنگ و زمین یک‌رنگ، میوه‏هاى رنگارنگ مى‏آفریند (تفسیر نور، ج7، ص493).[6]تدبیر و یکپارچگی و به‌هم‌پیوستگی نظام عالم به نحوی است که اموری بسیار متنوع در معرض یک واقعیت (باران) ‌قرار می‌گیرند و هریک شکوفایی خاص خود را پیدا می‌کند.2) «مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَر بُ سُودٌ»خطوط و رگه‏هاى رنگارنگ در کوه‏ها تصادفى نیست. (تفسیر نور، ج‏7، ص493)3) «مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَر بُ سُودٌ»تعبیر «غر ب سود»، می‌تواند عطف به «جدد» باشد یا عطف به «بیض»:الف. اگر عطف به «بیض و حمر» باشد، یعنی برشمردن رنگ سیاه پررنگ در کنار رنگ سفید و سرخ؛ آنگاه منظور از کل این عبارت، عبارت است از:الف.1 راه‌هایی که به صورت طبیعی با رنگهای مختلف سفید و سرخ و سیاه در کوهها پدید آمده است (المیزان، ج17، ص42)الف.2. خود کوه‌ها که همچون خطوطی رنگارنگ روی زمین تصویر شده‌اند (المیزان، ج17، ص42)‌الف.3. رگه‌ها و لایه‌هایی که در اثر رسوبات در دوره‌های مختلف زمین‌شناسی، رنگهای متفاوتی را در متن کوه‌ها پدید آورده‌اند.الف.4. ...ب. اگر عطف به «جدد ...» باشد یعنی کوههای «جدد بیض و حمر» در برابر کوههای «غر ب سود»؛ آنگاه منظور از آن:ب.1. کوههایی است که در آنها راهها و رگه‌های رنگارنگی نیست بلکه به طور یکدست سیاه هستند (مجمع‌البیان، ج8، ص635)ب.2. ... [7]4) «ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذینَ ... أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ...»در آیه قبل از موضع متکلم وحده (گرفتم) سخن گفت، سپس موضع غایب (خداوند نازل کرد) و سپس متکلم مع‌الغیر (بیرون آوردیم). از این دو تغییر موضع چه نکته‌ای را مد نظر دارد؟الف. تغییر اول: (من- خدا)الف.1. در آیه قبل می‌خواست تاکید کند که خود خداوند آنان را می‌گیرد و هیچ نمی‌تواند شفیع یا یاور آنان شود؛ و اقتضای کلام، متکلم وحده بود؛ اما در اینجا می‌خواهد به جلوه‌ای از آفرینش خدا اشاره کند از این رو نام خدا را می‌برد.الف.2. ...ب. تغییر دوم: (خدا - ما)ب.1. به خاطر کمال اعتنا به فعل است به خاطر آفرینش بدیعی که خبردهنده از قدرت و حکمت است. (المیزان، ج17، ص42)[8]ب.2. از تعبیر «الله: خدا» به تعبیر «ما» تغییر لحن داد و این اصطلاحا «متکلم معظم لنفسه» است [شبیه تعبیری که شاهان می گویند: ما چنین و چنان کردیم] و دل بر فخیم و عظیم‌الشان بودن گوینده دارد چون نعمت بیرون آوردن این گیاهان عظیم‌تر است از نعمت نزول باران؛ لذا این را با ضمیر متکلم بیان کرد و آن را با ضمیر غایب. (البحر المحیط، ج‏9، ص28-29)[9]ب.3. ...5) «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ ... إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»نگاه توحیدی، در عین اینکه روابط علّی بین اشیاء را قبول دارد، همه امور را از خدا می‌بیند.اگر آنچه می‌بینی این باشد که خداوند آب را از آسمان فروفرستاد و میوه‌ها را بیرون آورد و ...؛آنگاه عالِمی خواهی شد که از خدا خشیت دارد؛اما اگر آنچه دیدی صرفا بارش باران بود و روییدن ثمرات؛ معلوم نیست که این علم خشیت بیاورد.در بحث از آیه 9 همین سوره اشاره شد که این نوع نگاه، یکی از عناصری است که می‌تواند «علم» را رنگ و بوی دینی ببخشد.جلسه 709، تدبر3 http://yekaye.ir/al-fater-35-9/ [1] . «مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِیبُ سُودٌ» أی و من الجبال غر ب سود على لون واحد لا خطط فیها قال الفراء و هذا على قدیم و أخیر تقدیره و سود غر ب لأنه یقال أسود غربیب و أسود حالک و أقول ینبغی أن ی سود عطف بیان یبین غر ب به و الأجود أن ی تأکیدا إذ الغر ب لا ت إلا سودا فی کقولک رأیت زیدا زیدا و هذا أولى من أن یحمل على قدیم و أخیر[2] . أسود حلکوک، و أسود غربیب، و من حق الواضح الغایة فی ذلک اللون أن ی تابعا. فقال ابن عطیة: قدم الوصف الأبلغ، و کان حقه أن یتأ ، و کذلک هو فی المعنى، لکن کلام العرب الفصیح یأتی کثیرا على هذا. و قال ا مخشری: الغربیب تأکید للاسود، و من حق وکید أن یتبع المؤکد، کقولک: أصفر فاقع، و أبیض یقق، و ما أشبه ذلک و وجهه أن یظهر المؤکد قبله، فی الذی بعده تفسیرا لما أضمر، کقول النابغة:و المؤمن العائذات الطیر و إنما یفعل یادة وکید، حیث یدل على المعنى الواحد من طریق الإظهار و الإضمار جمیعا. انتهى. و هذا لا یصح إلا على مذهب من یجیز حذف المؤکد. و من النحاة من منع ذلک، و هو اختیار ابن مالک. و قیل: هو على قدیم و أخیر، أی سود غر ب. و قیل: سود بدل من غر ب، و هذا أحسن، و یحسنه غر ب لم ی م فیه أن یستعمل تأکیدا، و منه ما جاء فی الحدیث: «أن اللّه یبغض الشیخ الغریب»، یعنی الذی یخضب بالسواد، و قال الشاعر: (العین طامحة و الید سابحة  /  و الرجل لائحة و الوجه غربیب‏) و قال آ : (و من تعاجیب خلق اللّه غالیة / البعض منها ملاحیّ و غربیب‏)[3] . مُخْتَلِفاً / مُخْتَلِفةً  ؛  جُدَد / جُدُد / جَدَدقرأ الجمهور: مُخْتَلِفاً أَلْوانُها، على حد اختلف ألوانها. و قرأ زید بن علی: مختلفة ألوانها، على حد اختلفت ألوانها، و جمع یر یجوز فیه أن تلحق اء، و أن لا تلحق.و قرأ الجمهور: جُدَدٌ، بضم الجیم و فتح الدال، جمع جدة. قال ابن بحر: قطع من قولک: جددت الشی‏ء: قطعته. و قرأ ا هری: کقراءة الجمهور. قال صاحب اللوامح: جمع جدة، و هی ما تخالف من الطریق فی الجبال لون ما یلیها. و عنه أیضا، بضم الجیم و الدال [جُدُد]: جمع جدیدة و جدد و جدائد، کما یقال فی الاسم: سفینة و سفن و سفائن. قال أبو ذؤیب: جون السراة أم جدائد أربع و عنه أیضا [جَدَد]: بفتح الجیم و الدال، و لم یجزه أبو حاتم فی المعنى، و لا صححه أثرا. و قال غیره: هو الطریق الواضح المبین، وضعه موضع الطرائق و الخطوط الواضحة المنفصل بعضها من بعض. و قال أبو عبیدة: یقال جدد فی جمع جدید، و لا مدخل لمعنى الجدید فی هذه الآیة. و قال صاحب اللوامح: جدد جمع جدید بمعنى: آثار جدیدة واضحة الألوان. انتهى. (البحر المحیط، ج‏9، ص29)[4] در جامع الاخبار چنین آمده است: عن أَمِیر الْمُؤْمِنِین ع قَالَ ع بِصُنْعِ اللَّهِ یُسْتَدَلُّ عَلَیْهِ وَ بِالْعُقُولِ تُعْتَقَدُ مَعْرِفَتُهُ وَ بِ َّفَکُّرِ تَثْبُتُ حُجَّتُهُ مَعْرُوفٌ بِالدَّلَالاتِ مَشْهُودٌ بِالْبَیِّنَاتِ.[5] . این مضمون از رضا ع نیز روایت شده است:حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو الْکَاتِبُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْقُلْزُمِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی زِیَادٍ الْجُدِّیِّ صَاحِبِ الصَّلَاةِ بِجُدَّةَ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یَتَکَلَّمُ بِهَذَا الْکَلَامِ عِنْدَ الْمَأْمُونِ فِی َّوْحِیدِ ... بِصُنْعِ اللَّهِ یُسْتَدَلُّ عَلَیْهِ وَ بِالْعُقُولِ یُعْتَقَدُ مَعْرِفَتُهُ وَ بِالْفِطْرَةِ تَثْبُتُ حُجَّتُه‏ ... ( وحید (للصدوق)، ص35)[6] . علامه طباطبایی این فراز را برهانی بر توحید دانسته‌اند بدین بیان که:با باران مهمترین عامل رویش گیاهان است و اگر این رویش صرفا ناشی از آن بارش بود اقتضای یک علت واحد معلول واحد است؛ اینکه از آبی واحد چنین تنوعی حاصل می‌شود خبر از تدبیری ورای اینها دارد.ضمنا اگر هم ی بگوید این اختلاف به خاطر اختلاف موادی است که در اینها هست، پاسخش این است که با اینکه ریشه همه امور به امری واحد برمی گردد و دوباره همین مطلب فوق تکرار می‌شود که این تنوع چگونه از دل آن واحد بیرون آمد. (المیزان، ج17، ص41-42: قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها» إلخ. حجة أ ى على وحید و هو أن الله سبحانه ینزل الماء من السماء بالأمطار و هو أقوى العوامل المعینة ل وج الثمرات، و لو کان وجها عن مقتضى طباع هذا العامل و هو واحد لکان جمیعها ذا لون واحد فاختلاف الألوان یدل على وقوع دبیر الإلهی. و القول بأن اختلافها منوط باختلاف العوامل المؤثرة فیها و منها اختلاف العناصر الموجودة فیها نوعا و قدرا و خصوصیة ألیف، مدفوع بأن الکلام منقول حینئذ إلى اختلاف نفس العناصر و هی منتهیة إلى المادة المشترکة ی لا اختلاف فیها فاختلاف العناصر الم ة منها یدل على عامل آ وراء المادة یدبر أمرها و یسوقها إلى غایات مختلفة)شاید اشکال شود که این قدما بودند که ریشه همه امور جسمانی را «مادة المواد» یا «هیولای اولی» می‌دانستند ولی امروزه ابتدا آن را اتم، سپس الکترون و پروتون و نوترون، و سپس کوارک دانسته‌اند و ... . اما به نظر می‌رسد هرکدام از اینها را ریشه بدانیم، باز این سوال مطرح است. یعنی اگر همه امور مثلا به الکترون و نوترون و پروتون برگردد، چگونه این همه خواص متعارض از دل همین اجزای ی ان درمی‌آید؟ که البته ممکن است چنین پاسخ دهند که خود تنوع اینها و چینش متفاوت اینها موجب این تفاوت در خاصیت می‌شود؛ از این رو به نظر می‌رسد این تقریر از برهان، برهان تامی بر توحید نیست؛ و شاید آنچه در متن آمد تقریر مناسب‌تری باشد[7] . ابوحیان مطلب را این گونه توضیح می‌دهد که مقصود «جدد بیض» و «جدد حمر» و «جدد غر ب سود» بوده است که دوتای اول با وصف «مختلفا الوانه» بیان شده و دومی بدون این وصف؛ آنگاه منظور از این عبارت آن است که کوههایی که در آنها راه‌ها یا رگه‌های سفید و یا سرخ هستند، خود رنگهای سفید و یا سرخ طیفی از رنگها را شامل می‌شوند اما رنگ سیاه طیف و اختلاف رنگ ندارد (البحر المحیط، ج‏9، ص29: و الظاهر أنه لما ذکر الغر ب، و هو الشدید السواد، لم یذکر فیه مختلف ألوانه، لأنه من حیث جعله شدید السواد، و هو المبالغ فی غایة السواد، لم یکن له ألوان، بل هذا لون واحد، بخلاف البیض و الحمر، فإنها مختلفة. و الظاهر أن قوله: بِیضٌ وَ حُمْرٌ لیسا مجموعین بجدة واحدة، بل المعنى: جدد بیض، و جدد حمر، و جدد غر ب.) اما چون این معنا خیلی دور از ذهن به نظر می‌رسید در متن نیاوردم.[8] . فات من الغیبة إلى کلم. قیل: إن ذلک لکمال الاعتناء بالفعل لما فیه من الصنع البدیع المنبئ عن کمال القدرة و الحکمة[9] . و ج من ضمیر الغیبة إلى ضمیر المتکلم فی قوله: فَأَخْرَجْنا، لما فی ذلک من الفخامة، إذ هو مسند للمعظم المتکلم. و لأن نعمة الإ اج أتم من نعمة الإنزال لفائدة الإ اج، فأسند الأتم إلى ذاته بضمیر المتکلم، و ما دونه بضمیر الغائب. 

من الغریب