من چیزی م نیست همه چیز رو به راه


53434

این زندگی من است

هر بار شماره ی میم را می گیرم تصویر روشنش را می بینم. آن لبخند خیلی آرام و موهای خیلی سفید و نوری که از چهره اش می تراود. شبیه مهتاب می ماند. این ها ربطی به این ندارد که من عاشقش هستم. نمی دانم هستم یا نه. این که در دل دارم دیگر عشق نیست. آرام تر است و شاید واقعی تر، نمی گویم به تر، چون هر چیز واقعی ا اماً خوب نیست، اما چیزی است که واضح است و من هر چه هم بگویم نمی دانم و نمی شناسم، دروغ گفته ام، چون آن چیز وجود دارد و هست و همان وری می رود که باید برود. و چیزی صلب و ثابت هم نیست و مدام در حال تغییر شکل است و خیال نکنم هیچ وقت به ح ی ثابت برسد. در من که نمی رسد، چون فکر می کنم یک احساس مداوم بی حرکت، دروغ است و چنین حسی وجود ندارد. برای من نیست، در من نیست. منبع: http://gheiby. /
73320

سیل غم

راهم برید سیل غم و راه چاره نیست شب زلف خود فکنده، چرا پس ستاره نیست؟ گفتم مصیبت ار برساند اجل، چه باک؟ زالو صفت جویده رگ و خونخواره نیست گر سمت من بجَست تیری از زِه افق گویم خطاست، زانکه هدف، قلب نیست بر مرکبش نشسته فلک، حمله آوَرَد جز من به زیر گام فَرَس، سنگ خاره نیست گفتم چنین مرو که دلی زیر پای توست گفتا به حق قسم که مجالی دوباره نیست رضا .......................................... پ.ن: زه: نخ کمان فرس: اسبمنبع: http://reza5798. /
94658

تقدیر

چند ساعتی انگار رو هوام احساس میکنم تو خلائم حس و حال هیچی و هـیچ م ندارم دلم میخواد چشم و ببندم رو همه چی و بگم گور بابایه اونایی که فقط دونباله اتو از بقین تا از یه چیز کوچیک واسه ادم یه کابوس بسازن این وسط نه ی براشون مهمه نه احساسات و زندگی ادما ونه ابرو اما نه این جا یه چیزی بالاتر از همه اینا وجود داره اونم چیزیه که فقط خودم و خودش میدونیم گله هام کم نیست میتونم تا صبح بنویسم و گلایه کنم اما چه فایده تا به ادم احتیاج دارن کنارتن امان از روزی که دیگه به کارشون نیایی هرچی میخوام چیزی نگم نمیشه و انگار برمیگردم سر خونه اولمنبع: http://yadegares. /
76468

این زندگی من است

دلم تو را می خواهد. دلم زندگی روشن و پاک با تو را می خواهد. در سکوت و در فاصله. شبیه آفتاب پاییز که تند نیست و داغ نیست. حالا می بینم امید شبیه انتظار یک روز تعطیل هنوز ته دلم را گرم می کند. انگار خیال کنم بعد از این لجنزار، بعد از این تعفن قرار است اتفاقی بیفتد. یک باشد، پس این دوری. تابستان که برسد، هوا که گرم شود، اگر زنده باشم برای زندگی خودم تصمیمی خواهم گرفت. احساس می کنم هفده سال کافی بود برای این که روابط دور و کج وکوله ی تخیلی داشته باشم. حالا چیزی بیش از این می خواهم. واقعا از این تاریکی خسته ام. دیگر نمی خواهم. دیگر چیزی را نیم بند نمی خواهم. دیگر نمی خواهم خودم را گول بزنم. کلمات برای من کافی نیستند. نامه ها و داستان ها و شعرها و تصاویر و نقاشی ها و گلدان ها و گیاهان برای من کافی نیستند. دلم کمی واقعیت هم می خواهد. از خیال خسته ام. دوست ندارم زندگی ام شبیه زندگی دختر کبریت فروش باشد. روز چه زود می گذرد. دارد تمام می شود، هنوز شروع نشده. مادرم می گفت روز خیلی طولانی است و لحظات کش دار می گذرند و تمام نمی شود. برای من اما این طور نیست. شاید چون هنوز جوانم. شاید هنوز امیدی باشد. شاید کاتیا هنوز در من نفس بکشد. لاغر و کم رنگ و با قدم های به شماره افتاده.منبع: http://gheiby. /
27086

پاییز

همه چیز می توانست طور دیگری باشد اما نیست، خب حالا که چی؟ این را هر بار که از یک خیابان آشنا می گذرم یا بوی عطری آشنا در سرم می پیچد یا وقتی ناگهان قاطی وسایلم چشمم کی خورد به آن یک جفت دانه ی برف به خودم می گویم.همه چیز می توانست طور دیگری باشد اما نیست، اما نیست! مگر نه اینکه این همه چیز می توانست بدتر باشد، می توانست همانطور معلق و مز ف و دردناک باشد، می توانست به ناجوری آذر تا اسفند سال قبل باشد اما نیست، اصلا همان بهتر که نیست، که نیستیمنبع: http://cheragh13. /
98084

..

اون چیزی که میخوام همیشه برام دست نیافتنیه انگار مال من نیست، نبوده و نخواهد بود شاید هم چون دست نیافتنی هس، برام دوس داشتنیه چرا اینطوریه واقعا چرا همیشه چیزایی رو میخوام که مناسب من نیس چرا همیشه اینطوری میشه چرا ای کاش روزهای خوب زودتر بیاد منبع: http://besanemah1. /
20030

..

اون چیزی که میخوام همیشه برام دست نیافتنیه انگار مال من نیست، نبوده و نخواهد بود شاید هم چون دست نیافتنی هس، برام دوس داشتنیه چرا اینطوریه واقعا چرا همیشه چیزایی رو میخوام که مناسب من نیس چرا همیشه اینطوری میشه چرا ای کاش روزهای خوب زودتر بیاد منبع: http://besanemah1. /
55272

زهی نوشتن

احمد راسخی لنگرودی ... نیمه های شب است که قلم بر صحن کاغذ می سایم. هنوز موضوعی را هدف نگرفته ام. این از بی خو است که سر در آخور نوشتن کرده ام. هرازگاه در دل شب اینگونه می شوم. اما مگر می شود بدون موضوع چیزی نوشت. همینجوری که نمی شود واژه ردیف کرد! بدون موضوع که نوشته ای اندام استوار نمی دارد. بلاموضوعی بی هدفی است و بی هدفی بی معنایی. نوشتن راه رفتن که نیست گوشه ای را بگیری و بی هدف راهی عرض و طول خیابان شوی! تازه آنهم اگر گرفتار چرخ های دلیجان های خیابان نشوی خیلی است! نوشتن موضوع و هدف می خواهد. بدون موضوع نوشته هیچ می آید؛ بدون موضوع واژه به چنگ نمی آید. زور هم که بزنی به واژه ای دست نمی یازی. مغزت را بالای دار قلم هم کنی چیزی از شیارهایش نمی تراود. توگویی «موضوع» تور صیادی است در دریای ذهن که اگر بقاعده پهن شود ماهی واژگان ریز و درشت به خودی خود می آید. تا قلم بر کاغذ بسایی واژگان .........منبع: http://rasekhi1337. /
17968

خیال باطل

پنج شنبه ششم آبان هزاروسیصدونودوپنج لوکیشن: دیروزتاساعت یک ففط روی تخت غلت میزدم اماخوابم نمی برد.ذهنم ناخودآگاه می رفت سمت یه بارخودم رودرحال دعواومرافعه باهاش تصورمی یه بارم به خودم دلداری میدادم که دیگه چیزی نمونده یکم صبرداشته باش اماوقتی که یاد پچ پچای بچه هاوخنده های ریزشون می افتم دوباره خون جلوی چشمام رومیگیره ودلم میخوادکه اون روخفه کنمهیچ وقت توی مخیله ی ذهنم هم نمی گنجیدکه آخه یه اینقدربی ملاحظه باشه مگه داشتیم همچین چیزی به خصوص ی باشکل وشمایل این آقاحتی فکر بهش اعصابم روبهم میریزه بعدکلی فکر وحرص خوردن آ ش به خودم نهیب میزنم که فقط یه راه پیشت روت هست درس درس درس این م باهرنقشه ای که توی سرش هست یاشایدم نیست بالا ه چندجلسه دیگه برای همیشه ازشرش خلاص میشی فقط درست روبخون لطفنمنبع: http://rozneveshtehayedr. /
83910

سرما

سرما و گرما باهم بوجود اومدن ، همیشه مکمل هم بودن و همیشه جایی که باید خودشون باشن نقش مهمی دارن . اما یک وقتایی بر اثر ی اتفاقایی گرما مرخصی میگیره و میره تا سرما جاش بیاد سر پست ! اونوقته که ی ری مشکلات بوجود میاد ، مثلا... مثلا چایی که سرد میشه خوب نیست ! یا غذایی که سرد میشه جذاب نیست ! مثلا کانون خونواده که سرد میشه خوب نیست ! مثلا وقتی عرق سردی روی پیشونیت میشنه خوب نیست ! مثلا وقتی تو باهام سرد میشی خوب نیست ! این آ ی ...این آ ی خیلی سخته حتی وقتی گرما برگرده سرجاش این کاری که سرما با ما کرده درست بشو نیست که نیست ! مثلا نوشابرو ببین ! گرمش کن ! گرمش کن !! سردش کن ! مزش چطوره ؟ مدتیه که سرما سر جای خودش اومده و حس همه جارو زیر چتر خودش برده ، اما تو این سرما یک گرمای دلنشینی میتونست باشه ، گرمای دست تو ، گرمای آغوش تو ، اما...اما...گرما این روزا نیست ...نیست...نیست ! دقیقا تموم انقلاب و کشاورز و ولیعصر گشتم اما گرمای دستی رو نداشتم ! خو گرفتم به سرما و منزوی شدم ! میگن وقتی گربه ها توی سرما یجا ثابت میشن یخ میزنن ، باید دنبالشون کنی تا راه برن و گرم بشن ! ولی من اینقدر دنبال گرمای تو ، تو خیابونا راه رفتم که از سرما یخ زدم عشق من منبع: http://mrkahrobaee. /
39766

تا حالا شده...؟

تاحالا شده به خودت بگی چرا تموم نمیشه چرا از فکرم بیرون نمیره چرا این خاطره ها، گورشونو گم نمیکنن برن برن و اوونقدر دور شن که هرکی گفت یادته... نگم چیو بگم نه یادم نیست هیچی یادم نیست . تا حالا شده، یهو یادش بیفتی ندونی باید گریه کنی یا بخندی یهو بری تو فکرو، نشنوی صدای ادمای اطرافتو بعد که از فکرش اومدی بیرون ببینی ای دل غافل.. چند ثانیه دیگه هم از عمرت رفتو دیگه برنمیگرده نه ثانیه ها، نه اون که یه روز تموم هستیت بودو الان هست ولی با تو نیست. نیست که نیست. تاحالا شده به خودت بگی من که همه رو میخندونم، چرا اینقدر غم دارم. چرا یکی پیدا نمیشه منو بخندونه، از اون خنده های از ته دل. که یه روز با یکی داشتمو الان ته دلم فقط غمه از اون تا حالا شده تو تنهاییات غرق بشیو ندونی راه نجاتت چیه؟! اصلا جلو آینه چند بار اومدی به خودت نگاه کنیو چشت افتاده به دلت یهو بغض کردی... اخه هیشکی نیست بهت بگه: امروز زیبا تر شدی امروز جذاب تر شدی امروز مهربون تر شدی بعد به خودت میگی. من دیگه ته همه ی تنهاییام. اره .... تا حالا هزار بار به خودت گفتی، چرا این خاطره ها تموم نمیشه. نمیشه... اینا هست که هست اون هست و ماله تو نیست. اما یکی هست که همیشه هست اون بالاست هواتو داره با دلت نگاش کن میبینیش تا حالا شده به خودت بگی چرا همیشه هست؟!منبع: http://bedooneeshgh. /
30296

چیزی ندارم بگم...

دور و برمون رو که نگاه کنیم مطمئنا ایی رو میبینیم که خدآ نکنه تو یه چیزی موفق بشن یا یه کار خوب ن چند نفر ازشون تعریف کنن... اونایی رو میگم که چنان میرن تو جو و خودشونو میگیرن که انگار چیکار !!! دیگه اون کاررو به رخ همه میکشن و یه سره رو زبونشونه!!! نمیدونم جو گیر میشن! ندید بدیدن! اصلا دلیل این کاراشونو نمیفهمم!!!! وقتی هم بهشون میگی میگن که :"نــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من کی فلان چیزو به رخ تو کشیدم؟؟؟؟؟!!!!! کی پز اینو به تو دادم؟؟؟؟!!!!!!!" و کلی از این حرفا!!!! حالا اگه خودت تو یه چیزی موفق بشی جرئت داری درموردش به اون چیزی بگو........... دیگه ولت نمیکنه که داری چیو به رخ من میکشی و ادامه ماجرا.....آخه این موجودات رو باید چیکار کررررررررد؟؟؟؟؟!!!! منبع: http://nargesskh. /
4780

تاسف برای رفتن وقت

چقدر تاسف بار هست که: چقدر تاسف بار هست که: یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره.چقدر تاسف بار هست که: صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول ید میریم مبلغ ناچیزیه چقدر تاسف بار هست که: ی اعت عبادت طولانی به نظر میاد اما ی اعت دیدن به سرعت میگذره چقدر تاسف بار هست که: وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم ، چیزی یادمون نمیاد که بگیم ، اما وقتی میخوایم با دوستمون حرف بزنیم و غیبت هیچ مشکلی نداریم چقدر تاسف بار هست که: خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته ، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه چقدر تاسف بار هست که: برای عبادت و کارهای مذهبی وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تا آ ین لحظه هم که شده انجام دهیم چقدر تاسف بار هست که: شایعات رو مه ها و سایت های بیگانه رو به راحتی باور میکنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور میکنیم چقدر تاسف بار هست که: همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت بروند چقدر تاسف بار هست ....... اینطور نیست ؟ دارید میخندید؟ یا دارید گریه میکنید؟ .......... دارید فکر میکنید ؟ این حرفها رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشیم . که او خدای دوست داشتنیست آیا تاسف بار نیست که: که وقتی میخوایم این حرفها رو به بقیه بزنیم خیلی ها رو از لیست پاک میکنیم. چون مطمئنیم که به چیزی اعتقاد ندارند این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنیم اعتقاد دیگران از ما ضعیف تره منبع: http://eslam790. /
53436

سردها و گرم ها

باید باور کنم که حرف زدن از عشق و دوست داشتن، چندان هم آسان نیست. حتا می شود گفت چندان واقعیت ندارد. حداقل برای من، با ح ی که دارم و موقعیتی که دارم و اوضاعی که دارم و واقعاً نمی شود دهانم را باز کنم و درباره ی آدم ها حرف بزنم. درباره ی هیچ چیزشان، واقعاً نمی شود. درباره ی هیچ آدمی نمی شود حرفی زد. نه چون آدم ها زشت نیستند یا مضحک نیستند یا اشتباه ندارند یا دچار رذ و حقارت نیستند، تنها از این جهت که تمام آن لجنی که دامن این و آن را آغشته کرده، بی شک ساحت من را هم آلوده. این نتیجه گیری اگر چه تلخ و ناامید کننده است اما خوبی هایی هم دارد. اصلاً موهبتش، موهبت ناامیدی است. نقطه ای است که آدم می تواند برود آن جا بایستد و شانه بالا بیندازد و بگوید کاریش نمی َشود کرد. جایی که باید از اشرف مخلوقات بودن دست بکشی و باور کنی تو هم یک حیوانی، گیریم خطرناک تر برای دیگر حیوانات و برای محیط زندگی ات. شنای در لجن شبیه یک اسب آبی، آدم را سهل گیر، آرام و تسلیم می کند. دیگر نمی خواهم نگهش دارم. شاید دیگر نخواهم به زبان به او بگویم که دوستش دارم. همه چیز این دم از اهمیت خارج شده. نگران چیزی نیستم. صبح توی آشپزخانه بودم، مقابل ظرفشویی ایستاده بودم و به های نارنجی نگاه می و با خودم می گفتم آن چیزی که در رابطه آدم را آزار می دهد بی وفایی نیست، بلکه خیانت است. خیانت، ش تن یک رابطه به شکل پنهانی است، رابطه ای که با دروغ آغشته شده باشد. اما حالا می بینم حتا این هم نباید خیلی آزاردهنده باشد. یعنی وقتی خودت هم بی وفا باشی، هم دروغگو و هم خائن و هم ترسو و هم همه ی چیزهای خوب و بد دیگر، خب چیزی نیست، چیزی نمی ماند تا دیگری را به خاطرش سرزنش کنی. شاید بشود همین طوری ی را شناخت و با او پیش رفت، کنارش خو د، با او قدم زد، کافه رفت، ید کرد، حرف زد، برایش نامه نوشت، از احساسی برایش گفت، دید، سفر کرد، غذا خورد، گریه کرد، خندید، مهمانی رفت و برای این همه پی نامی نبود. چه اهمیتی دارد؟ همه چیز خیلی حیوانی، غریزی و طبیعی اتفاق می افتد، انگار دو تا اورانگوتان یا دو تا کانگورو یا دو تا ماهی کفال. این جوری راحت ترم. امروز این طورم، منفرد، مجرد، سبک بال، دروغگو، صادق، خائن، وفادار، خالی از مفاهیم و نام ها، از یاد برنده و به خاطر آورده، دلتنگ و بی خیال، میان خواستن و نخواستن. تنم تشنه ی تنی آشنا یا غریبه. امن یا ناامن. موقعیت هر چه پیش آید، خوش آید. من این چنینم. مدتی است. کم تر حرف می زنم. کم تر از دیگران به دیگران می گویم. می دانم در این سکوت بیش تر هم پیش خواهم رفت. و این یعنی کار بیش تر، خواندن بیش تر، نوشتن بیش تر و هی راه رفتن و قدم زدن در خود... منبع: http://gheiby. /
22820

عنوان خاصی مد نظرم نیست در حال حاضر

هر چی فکر میکنم نمیدونم این چه تقدیر و قسمتیه که نباید پیش هم باشیم... این یه هفته ی گذشته میتونه جزو گندترین روزای ممکن عمرم باشه از مریض شدن بابا و بستری شدن و آنژیو شدنش بگیر تا ندیدن درست و حس تو و حسرت خوردن برا نداشتنت و هزار تا چیز مز ف دیگه +تنها چیزی که میتونه حالمو خوب کنه یه ذره فقط اینه که به اینده امیدوارم و مطمینم خدا خودش کمکمون میکنهمنبع: http://mimznevis. /
65354

دین_یارسان_مستقل_از_دیگر_ادیان

یــارســان#دین_یارسان_مستقل_از_دیگر_ادی ن یاری وام دار و زیر مجموعه هیچ دین و باوری نیست و بر گرفته و مشتق شده از هیچ یک از ادیان شناخته شده نیست ٬ بلکه تمام ادیان از یاری هستند و دین یاری از آنان نیست و دین یاری سرمنشاء تمام ادیان و باورهای یکتا پرستی است . با بررسی متون و کلام یاری میتوان این گفته را به اثبات رساند که یاری بر گرفته و بجای مانده از میترائیسم و بودائیسم و یا دین یهود و یت و یا دین نیست ، زیرا در دین یارسان حق نیز در کنار یارانش ( هفتن ) به دین یار سرس شده است ٬ در تمام ادیان دیگر به این نکته مهم و اساسی پرداخته نشده است یعنی در دیگر ادیان براستی معلوم نیست که خداوند ٬ نیز آیا بدان دین و باور گرویده است یا نه ٬ اما در یاری این مهم با توجه به کلام دفاتر یارسان قابل فهم و درک و درنتیجه قابل اثبات است .و اما دفتر در این باره چه میفرماید:
37052

قفل دل من

آیت الله جوادی آملی : قلب جای ایمان است و باید باز باشد تا ایمان وارد شود. ببینید ذات اقدس الهی این دل را باز گذاشته و کلید آن را به دست ما داده است که آن کلید، همان دعا و استجابت خواهی از خدای سبحان است. فرمود عدّه ای اهل تدبّر در قرآن نیستند، برای اینکه درِ قلب آنها باز نیست، مثل اینکه یک عدّه نمی بینند، برای اینکه چشم خودشان را بستند. آن ی که چشم خود را بَست، با چه چیزی ببیند؟ آن ی که درِ دل را بَست، با چه چیزی بین د؟ فرمود: ﴿أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها﴾؛[15] مگر اینکه دل آنها قفل شده باشد! دل با چه چیزی قفل می شود؟ این گناه است که دل را قفل می کند؛ نه پیام دل را ـ که پیام فطرت است ـ می گذارد از درون به بیرون برسد و آن ناله دل را صاحب دل بشنود و نه حرف معلّمان و مبلّغان، از بیرون وارد دروازه دل می شود، چون دلِ بسته همین است. اگر ی را در جایی ببندند، بعد درِ آن زندان یا اتاق را هم قفل کنند، نه ناله او را ی می شنود و نه حرف ی به گوش او می رسد. فرمود: ﴿أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها﴾؛ قفل قلب همان سیّئات است. یارب به دستان تو حل مشکل من دارم تمنا باز کن قفل دل منمنبع: http://hojat-faramarzi. /
56984

تحقیقات

سلام خوبید؟ دیروز رفتم پام درد میکرد هرموقه چهار زانو یا دوزانو نشستنی،البته فرق این دوتا رو نمیدونم حداقل یکیشو نمیدونم کدوم نشستن میشه رفتم یخورده با پام بازی کرد بعد گفت هیچی نیست ولی برو این دارو هارو بگیر رفتم داروخونه اومدم بیرون صدو سی تومن پیاده شدم خداروشکر که چیزی نیست بهم گفت فوتبال بازی نکن چهار زانو دوزانو نشین است هم برو گفتم باشه اومدم بعد رفتم باشگاه اومدم خونه دیدم بابام گفت الان اومده بودن تحقیقاتت هیچی همسایه و یکی ازدوستان خداروشکر خوب شده انگار دوستم میگفت ی که تحقیق رو انجام میداد شناختت میگفت عه این اون آدمه نیست که صبح ها میاد برا پیاده روی گفته بود آره گفت من هر صبح میبینمش گفت داشت خودش پر میکرد برگه تحقیقو دیگه ازم سووال نپرسید الانم تو مغازه دارم خاطره ام رو مینویسم و البته اینو یادم نره صبح رفتم عدم سو پیشینه رو بگیرم که آماده باش بودن مسئولش نبود موند برای شنبه زندگی تون بدون سو پیشینه منبع: http://art71. /
71878

نیم نگاهت ما را بس عزیزِ جان

شبا چرا اینجوریه؟ انگار یه چیزی تو گلوته میخواد کنه،یا مثلا همه ی خاطره عای خوب این یه سال و أندی گذشته میاد جلو چشمات بعد دلت میخواد زار زار گریه کنی یا مثلا دلت میخواد الان اینجایی که هستی نبودی یا مثلا بافتنی دیگه جوابگوت نیست و باید بغل بپوشی یا مثلا هزار تا چیز مز ف دیگه ! +دیگه نمیدونم چیکار کنم که خدا صدامو بشنوه که فقط یه نیم نگاهش بیوفته بهم،همین ++چیکار باید م ؟شماها بگین!منبع: http://mimznevis. /
64126

خوب بودن کافی نیست، باید بیدار شویم!

خوب بودن کافی نیست، باید بیدار شویم! بسیاری از افراد بر این باورند که با اخلاقیات و با انجام کارهای خوب می توانند زندگی خود را با وجدانی آسوده به سر ببرند، اما برای پیشرفت در مسیر درونی و برای سیر تکامل روحی و درونی، فقط انجام کارهای خوب و مطابق با عرف اجتماعی کافی نمی باشد. نمی توان انتظار داشت فقط با انجام کارهای خوب، بتوانیم بیداری درونی به دست آوریم و از چرخه طبیعت خارج شویم. سادگی است که بپنداریم، اگر ما چیزی درباره آگاهی و بیداری ندانیم، با ما کاری نخواهند داشت. منبع: http://ft1122. /
91460

پاییز..

دیدی که بهار بی تو سرد استپاییز تر از خزان زرد استآن شب دل من ش ته تر شددیگر همه چیز رنگ درد استدیگر همه جا سکوت دلگیردست و دل من اسیر زنجیرای روح پر از ترانه منخاموش ترین بهانه را گیردیگر نروم به سوی مستیحظی نبرم ز می پرستیای آن که نداری خبر از منسرچشمه ی هر غمم تو هستیدیگر به بهار خنده ام نیستباران صفا دهنده ام نیستای آن که دلم اسیر عشقتبر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟شعرم همگی سرود درد استگفتم که بهار بی تو سرد استگفتم که بهار بی تو دیگ اییز تر از خزان زرد است.
58992

خانه مهربانی پست چهارم

خ این پیام چقدرقشنگه یعنی میتونه آدم راعاقبت بخیر ه پس نخونیش ضررکردی.شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید،میخواهم در قبر در پایم باشد. وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود! ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یکجا شدند و روی این موضوع م د، که سر انجام به مناقشه انجامید.... در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه (وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:پسرم! میبینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و ماشین واین همه امکانات وکارخانه حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم. یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به توهم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتاده گان را بگیری، زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد همان اعم است.منبع: http://pofak. /
67448

اهمیت کار گروهی

اینکه المانی ها گروهی کار میکنند در چیزی نهفته نیست بجز اموزش، چرا کار گروهی مهم است، دیروز در کارگاه اموزشی بودم ١- لازمه کار گروهی تعدیل حس برتری جویی و مشارکت در ی است ٢- یاد بگیریم که قدرت تحمل خود را بالا ببریم ٣ موفقیت کار گروهی در گرو مسوولیت پذیری همه أفراد گروه میباشد ٤ کار گروهی ضریب نامیدی را پس از ش ت بسیار کم میکند ٥ کار گروهی برایندی از بکار گیری همه استعداد هاست ٦ با کار گروهی راحت تَر میتوان بر ترس ها غلبه کرد. ٧ کار گروهی مسوولیت پذیری را افزایش میدهد چون شما دائماً در مقابل گروه سوال میشویدمنبع: http://plantago. /
71908

خا تری ...

تسلیم .... یه جاهایی کم میاری دیگه رسیدن برات معنا نداره ، نه اینکه هدفت رو فراموش کرده باشی یا بی ارزش شده باشه نه ... منظورم این نیست ،، بلکه اینقدر تو راه رسیدن به هدفت دست و پا میزنی که دیگه خسته میشی ، خودت واقعیت رو نمیتونی گول بزنی تنت خسته میشه از شنیدن صدای بلند و ... آروم میشینی و فراموشی پیشه می کنی میشی آدم الان و همین دم دیگه دنبال چیزی نمیری و بی تفاوت میشی به سیاهی و سپیدی ... حتی اون چندتار سپید موی سپید هم آزارت نمیده وتو آیینه بهشون دهن کجی می کنی ...منبع: http://tamamesokotam. /
88924

زندگى

رویایت تاریخ انقضاندارد,نفسى عمیق بکش وباتوکل برخدا دوباره تلاش کن. سعى نکن توزندگى بهترین قطارروسوارشى,سعى کن دربهترین ایستگاه پیاده شى. دردنیافقط یک نفروجودداردکه بایدازاوبهترباشى وآن ى نیست جزگذشته ات. تغییرفقط نیاززندگى نیست,خودزندگى است.منبع: http://zeinab75. /
97704

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پ تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما وقتی بیا که حوصلة غنچه تنگ نیست در کارگاه رنگرزانِ دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست از بردگی مقام بلالی گرفته اند در مکتبی که عزّت انسان به رنگ نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فکری کنید فرصت پلکی درنگ نیست وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را فرقی میان طعم و شرنگ نیست تنها یکی به قلّه تاریخ می رسد هر مرد پا ش ته که تیمور لنگ نیست محمد سلمانیمنبع: http://moerefk. /
73776

موقت(مخاطب خاصى ندارد)

یکم حرف دارم باهاتون لطفا تا تهش بخونید..خیلی کم پیش اومده تو زندگیم ب دوست و دوستیمون اعتماد کنم .اما تاحالا شده که اعتماد و ضربشم خوردم .نه اینکه تقصیر اون ادم باشه که بد بوده ال بوده فلان بوده.نه این تقصیر خودم بوده.چرا؟چون وقتی من به تو اعتماد میکنم وقتی برات از راز هام از مشکلاتم حرف میزنم توقعم از تو میره بالا.. از تو و رابطمون توقعم دو برابر یا نه شاید ده برابر بشه و این خوب نیس...یه موقعی میرسه که مثلا از طرف ی سری انتظارای داری اما اونجوری نمیشه که دلت میخواسته..ازش انتظار همدردی داری نمیبینی.انتظار کمک داری نمیگیری ،انتظار حرف زدن داری چیزی نمی شنوی.انتظار داری باشه اما اصلا نیست!اون موقعس که واقعا دلت میشکنه .و از اون رابطه ح بهم میخوره .پیش خودت فکر میکنی با چه ادم کثیفی دوست بودی چقدر ساده بودی و چقدر اشتباه کردی .اره اشتباه کردى ولی نه در این مورد که تصور میکردى طرف ادم خوبیه و ولی حالا ع ش بهت ثابت شده و با منطق خودت فهمیدى بابا طرف که اصلا یه اژدهای دوسره .نه اشتباه اینه که بعضی وقتا از ادما بیشتر از ظرفیتشون انتظار دارى .انتظار داری همونطور ک باهاشون رفتار میکنی باهات رفتار کنن اما نمیکنن..خب این طبیعیه که ادما مثل هم نباشن..حالا خوب یا بدش رو نمیدونم.یه دوستی داشتم میگفت از اینکه ی منو دوست صمیمی خودش بدونه میترسم .من میتونم دوستت بمونم اما قول نمیدم بتونم دوستی صمیمیت باشم!الان درکش میکنم چرا اینطور میترسید..خیلیا نمیتونن مثل یک دوست صمیمی رفتار کنن سختشونه یک سری انتظاراتتو بر اورده کنن نه که نخوان ،نمی تونن و بلد نیستن.این ادما تو مشکلات و زندگی خودشون گمن .بعضی از ما ب اشتباه از اینجور ادما دلخور میشیم و ازشون تو ذهنمون بدترین تصویر هایى رو که میشه میسازیم در حالی ک تنها راه براى کم درد اینکه به این باور برسی که هیش بیشتر از خود ادم نمیتونه به خودش کمک کنه پس نباید ى انتظار چیزی رو داشته باشى که فقط از عهده خودت برمیاد.فقط باید اون شخص رو ب حال خودش و زندگی خودش بذاری و اگر خواستى گاهى از دور هوای زندگیش رو داشته باشی .زندگى بده بستون نیست .اینکه من دیدنش رفتم اون باید دیدنم بیاد،اینکه من به اون شام دادم اون باید شام بده ،اینکه من به اون کمک اون باید کمکم کنه نیست..این اسمش انسانیت نیست بخدا!اگر انتظارت دیگران رو برآورده کردى اگه تو تونستى مثل یه دوست واقعى و دلسوز رفتار کنى از این بابت خوشحال و از خودت راضی باش وبه این فکر کن که شاید طرف مقابل تو نتونه معنى صمیمیت رو بفهمه و دوست صمیمى بمونه ولی تو اگر میفهمى ،اگر میتونی،باش!منبع: http://cakeman. /
68916

درد دل

به نام خداوند بزرگ من می دانم که خیلی چیز ها در این دنیا هست که آنقدر زیباست و نوید دهنده که جایی برای شکایت نمی ماند اما خب هر بار که سعی از شکایت ها و گله هایم فرار کنم در دلم تپه ای ساختم از ن یتی ها و آنگاه بود که قلبم سرار غم گشت... وقتی من خ دارم با وسعتی بی انتها و ی که دنیایم برای بودن در راه او می گذرد دیگر گله و شکایت از بیگانه چرا؟ وقتی تمنایم پیش بزرگترین ها یدار دارد و وقتی که خدایم از عشق سیرابم می کند تمنای بیگانه چرا؟؟؟ مگر من آن مینو ی کوچک او نبودم؟ پس درد دیدار بیگانه چرا؟ خدا جانم یک خواهش از تو دارم... فقط اجازه نده به بهانه ی هر چیزی که اصلا برایم مهم نیست قلبم تیره گردد... من دگر تاب تنش های بسیار ندارم...منبع: http://paradise-minoo. /
70500

رودگل شوی

چه سود از یک کلام یا یک شعر نغز؟ جز کوهها و جنگلهای عمیق تیره چیزی در برابرم نیست. سرآن دارم که هنر افزارها و کتابهایم را بفروشم، و از سرچشمة پاک طبیعت بنوشم. … وقتی که جای اینچنین دلارا باشد، آهسته می امم. می خواهم روحم را در دلارایی آن غرق کنم. دوست دارم بر پرهای پرندگان دست کشم. در آنها می دمم تا پرهای لطیف زیرین را ببینم. دوست دارم که پرچمهای گلها را بشمارم، و حتی گردة زرین آنها را وزن کنم. لطف دارد که بر علف بنشینم. در اینجا مرا به نیازی نیست، زیرا گلها مستم می کنند. … تا اعماق استخوانهایم، درختان کهن و امواج آبی دریا را عاشقم.منبع: http://hamedhakemi. /
53352

آنچه می نمایم نیستم...

سرگردان و بیرمق در هزارتوی بی سرانجام وب میچرخم به دنبال کلماتی که احساسم را به خوبی نشان دهند اما حیف حیف ازین همه سرگردانی بی پایان که مرا به نابودی میکشاند و ذهنم را غرق در ناخواسته ها مینماید... و چه خوب شد که توانستم این گفته جبران خلیل را بیابم چه زیبا بازگو میکند اندوه درونم را وقتی میگوید : «دوست من آنچه مینمایم نیستم آنچه هست لباسی است که به تن میکنم لباسی که به دقت بافته شده تا مرا از سوالات تو و تو را از کوتاهی و اهمال من محافظت کند دوست من آن "من" ، دیگر در خانه ای از سکوت زندگی می کند و همانجا برای همیشه باقی خواهد ماند غیر قابل درک و دست نیافتنی نه. نمی خواهم آنچه می گویم باور کنی و نه به آنچه انجام می دهم اعتماد. چرا که کلمات من چیزی نیست جز افکار تو در صدا »منبع: http://avaye1zehn. /
1127638

ریسک

: مهمترین خطر در زندگی ، خطر ن است ، فردی که خطر نکند ، چیزی انجام نمی دهد ، چیزی ندارد ، چیزی نیست و چیزی نمی شود. نورمن وینست پیل
68866

.::دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد::.

ساحل چشم من از شوق به دریا زده است!چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است! را سرمه کشیدیم ،مگر برگردی!با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی!زندگی نیست ،ممات است تو را کم دارد!دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد!از دل تنگ من ،آیا خبری هم داری؟آشنا ،پشت سرت مختصری هم داری؟منتی بر سر ما هم بگذاری ، بد نیست!آه ،کم چشم به راهم بگذاری ،بد نیست!نکند منتظر مردن مایی ،آقا؟منتظرهات بمیرند،میایی آقا ؟به نظر میرسد این فاصله ها کم شدنی ست!غیر ممکن تر از این خواسته ها هم شدنی ست!دارد از جاده صدای ی می آید!مژده ای دل که ا نفسی می آید!منجی ما به خداوند قسم آمدنی ست!یوسف گم شده ی اهل حرم آمدنی ست!مصطفی صابر اسانی.منبع: http://darabb. /
80490

برگرفته از نظرات ؛ داگلاس نورث

اگر می خواهید بدانید کشوری توسعه می یابد یا نه ، اصلا سراغ فناوری کارخانه و ابزاری که استفاده می کند نروید، اینها را براحتی میتوان ید یا کپی کرد . برای دیدن توسعه بروید در دبستانها و پیش دبستانی ببینید آنجا چگونه بچه ها را آموزش می دهند ، مهم نیست چه چیزی آموزش می دهند بلکه ببینید چگونه آموزش می دهند.اگر ک ن شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذیر، خطر پذیر، دارای روحیه گفتکو و تعامل و مشارکت جمعی و همکاری بار آوردند ، اینها انسانها و شخصیت هایی خواهند شد که می توانند توسعه ایجاد کنند. برگرفته از نظرات ؛ داگلاس نورث@bonyad_pirniaمنبع: http://pirnia69. /
17666

شب و ماه و شعر

عاشقى کن! که هنر نیست به تن بالیدناز هر آغوش به آغوش دگر غلتیدن هنر این است: در این شهرِ پُر از دلبرکان"یک نفر" یافتن و دل زِ "یکى" یدن جاىِ بوسیدنِ لب هاى هزاران شیرینلبِ شیرین "یکى" را همه شب بوسیدن چشم بر هر که جز "او" روى نماید بستناز همه ماهرُخان روى "یکى" را دیدن اشهدِ "حسِ تنوع طلبى" را خواندنهر بساطِ هوس و وسوسه را بر چیدن معنىِ "عشق" اگر مى طلبى جز این نیستدل "یکى" هست، و باید به "یکى" بخشیدنمنبع: http://bitaboroofeh. /
202156

فقر

فقر چیزی است که همه جا سر می کشد. فقر گرسنگی نیست، .. ی هم نیست. فقر چیزی را نداشتن است. ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا هم نیست. فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتاب فروشی می نشیند. فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است که رو .. مه های برگشتی را .. د میکند. فقر کتیبه سه هزار ساله ای است که بر روی آن یادگاری نوشته اند. فقر همه جا سر می کشد. فقر شب را بی غذا سر .. نیست،فقر روز را بی .. شه سر .. است...! صمد بهرنگیمنبع: http://hosseinkarami. .. /
288284

(بدون عنوان)

زاک. تو این روزا پیشرفتی نیست. نه چیزی بدست میارم. نه سمت چیزی میرم. نمی دونم چرا باید بهش ادامه بدم. -------------------- زاک. هر چی فکر میکنم بی فایدست. مثل اینه که بخوای با فکر پرواز کنی. -------------------- زاک. شبا که دراز میکشم چیزی نیست بهش فکر کنم. انگار میخوام تو یه گودال تاریک سقوط کنم.
1487620

دست خودم نیست .....

لج میکنم … بد اخلاق میشم! نه چیزی میبینم، نه چیزی میشنوم، نه چیزی میگم! دست خودم که نیست تو که نباشی، زندگی باید به کامِ من تلخ بشه …!
52842

تو هوشیار باش شاید اندکی کمتر

جامعه ای که تصمیم ندارد خودش را بسازید همه باید درد بکشند میگویند هر چیزی را میتوان ید به شرط آنکه هزینه آن را بپردازید برای ی ، شرافت را برای بی اعتباری ، بدقولی را و برای مقام به معنای گمشده ، شایستگی را برای رسیدن ، پای رفتن برای رونق ، ب اعتبار راست میگویند هر چیزی را میتوان ید به شرط آنکه هزینه آن را بپردازید و حرف امروز من بعد از تلخی نوشته هایی که پاک شد و پاک شد این است آدم های کوچک یدهای گران نخواهند داشت منبع: http://geranmaye. /
97948

کنترل غریزه

ادراک مفهومی پساغریزی است؛ لازم نیست که درک کنم اندوهگینم یا از چیزی هراسان، امیدوارم یا ی ره نومید، حتی ماهیت دریافت ها و احساساتم را هم غریزه برایم مفهوم می کند در همان لحظه ی مختص به خودش... خبر کوتاهی می شنوم یا در موقعیتی قرار می گیرم و بلافاصله احساساتم به شکل غریزی درگیر موقعیت می شود و تحت تاثیر قرارم می دهد اما اگر بخواهم آن اثر را ادراک کنم باید حتماً فرصتی پیش بیاید که بتوانم از غریزه فاصله بگیرم... اما غریزه ای که ادراک شده باشد- یعنی غریزه ای که در تجربه های عینی و یا حتی ذهنی پیشین این فرصت را یافته باشد که تحلیل و درونی شود- در رخدادهای ناگهانی بعد، در وقایع، در شرایط نامعین و ناگهانی، جوری بروز و ظهور و شمایل پیدا می کند که خیال می کنیم در همان لحظه هم داریم ادراک می کنیم هم غریزه را در کنترل داریم... مسئله ی کنترل غریزه فی نفسه منتفی است، آنچه رخ می دهد ادراک همزمان است یعنی پیش افتادن یا همزمانی فرآیندی که عموماً باید بعداً در یک فراغ بال ذهنی رخ بدهد... ذهنی مشوش، در گیر و دار وقایعی که اختیار رخدادنشان به هیچ وجه دست او نیست تنها در صورتی می تواند دست به کنترل غریزه( چه اصطلاح فریبنده ای!) دست بزند که ادراکات پیشین حتی اگر چندان هم متناسب با ابعاد و ماهیت خود واقعه نباشد، توانسته باشند به شکلی در او رسوب کرده باشند که غریزه آبشخورش را از آنها دریافت کند... منبع: http://neghope. /
59566

پنجاه سالگی

پن جاه ساله گی در آستانه ورود به باشگاه نیم قرنی ها هستم و در هنگام گذر از همراهان چ هل ساله گی به طور قطع تغییر نشان و نصب عدد پن جاه ساله گی برایم خوشایند نیست اما گریزی نیست از قبول آن عجیب است که آرزوی های دور و درازی ندارم و مثل دوره جوانی به فکر بدست آوردن آن ها نیستم آنچه میخواستم، امروز در آرزوی های فرزندانم میبینم و همین قدر برایم کافی است منبع: http://samfonipishdad. /
66062

عضوگیری

نوشتهdoug firebaugh۲ ای کاش روشی وجود داشت که با استفاده از آن می توانستید عضوگیری۳ در mlm را به طرز باورن ی گسترش بدهید و نیز بنحوی بر مردم تأثیربگذارید تا در هر شرایطی دنباله رو شما باشند. آیا این خواستة هر ی در mlm نیست؟چه online۴ کار کنید، چه offline ( هنوز 90% عضوگیریها در mlm بصورت offline است ) در هر صورت،این مقاله به شما ایده ای را ارائه می دهد که وقتی من آن را بکار بستم، بیزینس من به معنای واقعی کلمه، منفجر شد( رشد کرد ) و باعث شد نرخ رشد شبکه ام برای سالها بطرز چشمگیری افزایش یابد. معنای " عضوگیری بخاطر چیزی فراتر از بیزینس mlm " چیست؟ لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.منبع: http://one-man-army. /
95086

عضوگیری

نوشتهdoug firebaugh۲ ای کاش روشی وجود داشت که با استفاده از آن می توانستید عضوگیری۳ در mlm را به طرز باورن ی گسترش بدهید و نیز بنحوی بر مردم تأثیربگذارید تا در هر شرایطی دنباله رو شما باشند. آیا این خواستة هر ی در mlm نیست؟چه online۴ کار کنید، چه offline ( هنوز 90% عضوگیریها در mlm بصورت offline است ) در هر صورت،این مقاله به شما ایده ای را ارائه می دهد که وقتی من آن را بکار بستم، بیزینس من به معنای واقعی کلمه، منفجر شد( رشد کرد ) و باعث شد نرخ رشد شبکه ام برای سالها بطرز چشمگیری افزایش یابد. معنای " عضوگیری بخاطر چیزی فراتر از بیزینس mlm " چیست؟ لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.منبع: http://one-man-army. /
61208

عزیزیم دیلن گـــز

عزیزیم دیلن گـــز باغداگولــه دیلن گز غربتده خان اولـونجا وطنینده دیلن گـــز چرا وطن پرستی ، چرا وطن دوستی ، چرا رفاه و داشتن امکانات و داشتن جاه و مقام درغربت به پشیزی نمی ارزد ، چرا درعالم غربت و درمکان دور و بیگانه علی رغم داشتن امکانات بیشتر راحت و آسوده نیستیم ، به چه دلیل دروطن خود احساس آرامش می کنیم ولی درمحیط بیگانه مداوم دراضطراب و پریشانی بسر می بریم ، آری وطن جایی است که مارا تربیت نموده و همه چیز دراختیار ما قرارداده است و مارا از بالفعل به بالقوه رسانده است و به آن عادت کرده ایم و همه چیزمان ازاوست ولی سرزمین بیگانه برای مان نا امن است و دردیار غربت احساس امنیت نمی کنیم امکانی برای ثبات و پایداری و رشد و تعالی نیست ، زندگی درفقر و بی چیزی دروطن به مراتب بهتر است از زندگی در عیش و ع در سرزمین بیگانه ، آسایش و رفاه در محیط بیگانه همچون سر بیش نیست و زودگذر و سطحی است ، رفاهی که از بیگانه به سوی آدمی سرازیر می گردد دارای هدف و منظور خاصی است ، انسان آگاه و متعهد به دنبال رفاه و آسایش کذایی بیگانگان نیست ، بنا به نظریه آگاهان وطن جائی است که درآنجا ظلم و ستم و تبعیض و بی عد ی نباشد این نظریه مصداق عینی نداردو جهانشمول نیست بهترین راه رهایی ازگردونه فقر و نداری برنامه ریزی منطقی و داشتن ابتکار و خلاقیت است ، البته استثناعات را نباید نادیده گرفت ، اگر ادامه زندگی دروطن بخاطر استبداد و خفقان غیرممکن باشد ناگزیر به هجرت خواهیم شد و این هجرت بخاطر خوش گذرانی نیست بلکه بخاطر مبارزه و برنامه ریزی دقیق و منطقی است تا زمینه رهائی از استبداد فراهم گردد ، انسان عاقل و کامل علاقه خاصی به وطن دارد ، علاقه داشتن به وطن کاری فوق العاده است ولی وطن پرستی محض ازجاهلیت محض سرچشمه می گیرد، انسان کامل به همه اسانها احترام می گذارد و با همه ملل دنیا با تعامل و دوستی رفتار می کند.منبع: http://javani20. /
98322

شعر عاشورایی

ای که بر ن آمده ای سوی خیام یک نصیحت بِشِنو بعد برو سوی با خود اول بنشین در دل صحرا و ببین که شدی لایق این قافله ی عرش نشین؟ نیک بنگر ز چه این سوی قدم بنْهادی از چه تن بر عطش دشت غریبی دادی یا در این معرکه همچون دگران پامگذار یا به دنیا دل خود چون دگران جا مگذار رسم این معرکه بی نام ونشان آمدن است در ره عشق چو این قافله عطشان شدن است با حسین یا که منه پای به میدان بلا یا حسین وار بزن بر دل طوفان بلا بی وفایی تو اگر ، جای تو این میدان نیست در وفا پیروِ عباس شدن آسان نیست منبع: http://abdolrezapalizdar. /
67554

شعر عاشورایی

ای که بر ن آمده ای سوی خیام یک نصیحت بِشِنو بعد برو سوی با خود اول بنشین در دل صحرا و ببین که شدی لایق این قافله ی عرش نشین؟ نیک بنگر ز چه این سوی قدم بنْهادی از چه تن بر عطش دشت غریبی دادی یا در این معرکه همچون دگران پامگذار یا به دنیا دل خود چون دگران جا مگذار رسم این معرکه بی نام ونشان آمدن است در ره عشق چو این قافله عطشان شدن است با حسین یا که منه پای به میدان بلا یا حسین وار بزن بر دل طوفان بلا بی وفایی تو اگر ، جای تو این میدان نیست در وفا پیروِ عباس شدن آسان نیست منبع: http://abdolrezapalizdar. /
1252722

ارام باش دل جانکم

آرام بگیر دل جانکم، اینجا به جز دیوار نیست بر روی دیوار دلت چیزی به جز یک قاب نیست ارام بگیر دل جانکم، جان دلت در خواب است تصویر زیبا و خوشش، چیزی به جز رویا نیست مهتاب هم این بار اگر بر صورتت چنگ انداخت رو تلخ کن، چشم بر هم بند، زیرا خیالی بیش نیست نکن بند دلت، صبری ، حتی دمی راهی که در پیش داری... امروز... کم از دیروز نیست +مخاطب خاص دارد
1191054

اصغر عظیمی مهر

وقتی که در شَهرت ی چشم انتظارت نیستدیگر دلت دلواپس شهر و دیارت نیستاز روی ناکامی به هر در می زنی، چیزیآرام بخش لحظه های بی قرارت نیستحس می کنی نسبت به «او» یک چیز کم داریوقتی دچارش هستی اما او دچارت نیستحس می کنی دار و ندارت رفته از دستتاما ی دلواپس دار و ندارت نیستیک دوست می گوید: «بر اعصابت مسلط باش»وقتی که حتی گریه ات در اختیارت نیستآن «مرد محکم»، «آدم سابق» نخواهی شددر هیچ جا دیگر نشان از اعتبارت نیستمن «فوت و فن عشق ورزی» را بلد هستماما ی دنبال ب این مهارت نیستخود را به کار دیگری سرگرم خواهی کردبا آن که اصلا از اساس این کار، کارت نیستمثل «سگ پاسوخته» یا «مرغ سرکنده»مزد تقلای تو چیزی جز خسارت نیستمن سالیان سال دل یده ام، اماچندی ست این چنگیزخان در فکر غارت نیستبا چشم خود، یک ماه بعد از مرگ می بینیجز یک گل خشکیده چیزی بر مزارت نیستفرقی ندارد این که در آغوش کی باشیوقتی « ی که دوستش داری» کنارت نیست
87098

گسترهء هستى

تو در خیال هیچ صبحى نیستى ترا در بیان هیچ واژه اى نمى یابمگستره اى هستى به وسعت انچه میبینم مثل تاریکى شب که شب نیستدر تاریکى هیچ شبى شب نیست در روشنایی هیچ روزى نور نیست ! تو کجاى این خلقت ِ پنهان ' اشکار شده اى !'که ما را بسوى خود میخوانى؟ fmمنبع: http://fmcheraboodanfm. /
84790

وصال

ساعتهای زیادی، پشت پنجره میشینم و آدما رو تماشا می کنم ... آدمایی که تند تند راه می رن حتما یه جایی، ی رو دارن که منتظرشونه، اونایی که یه گوشه ایستادن، قطعا منتظر ی هستن که نفس نفس داره میاد ... اما آدمایی که سرشون پایینه و آروم و تنها قدم می زنن، حتما دارن به ی که نیست فکر می کنن.بنظرم، لذتی که در "انتظارِ محال" هست، در "وصال" نیست.واسه همین میگم؛بعضی آدما رو باید، یکبار دید و یک عمر.. بهشون فکر کرد. پویا جمشیدیمنبع: http://shasusaa. /
40926

مفت نیست تاوان دارد...

سنگ ها را نمی دانم اما گنجشک ها مفت نیستند! قلبشان می تپد، نگویید سنگ مفت گنجشک مفت! بعضی آدمها؛ ناخواسته همیشه متهم اند! بخاطر سکوتشان، مهربانیشان، گذشتشان، بی کینه بودنشان، کمک نخواستنشان، بی آزار بودنشان! به خاطر بی توقع عاشقی شان.... گویی جان می دهند برای اتهام بستن! و از همه بدتر اینکه خوبی هایشان زود فراموش می شود....... این بار کمی دقت کن سنگ غرور و بی انصافی هم مفت باشد دل عاشق مفت نیست بهایی دارد قدر تاوانی که خدا خواهد گرفت........منبع: http://dako2430. /
69212

10حدیث نورانی از حضرت محمد باقر(علیه السلام)

1- چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا ، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی او گردیده است ، و چه بسا ی که برای امری از امور آ ت کراهت داشته و بدان رسیده ، ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (166) 2 تو را به پنج چیز سفارش می کنم : اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن ، اگر به تو خیانت د خیانت مکن ، اگر تکذیبت د خشمگین مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بیت مکن . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (167) 3- سخن نیک را از هر ی ، هر چند به آن عمل نکند ، فرا گیرید . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (170) 4- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص(172) 5- نهایت کمال ، فهم در دین و صبر بر مصیبت ، و اندازه گیری در ج زندگانی است . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص(172) 6- سه چیز از خصلتهای نیک دنیا و آ ت است : از ی که به تو ستم کرده است گذشت کنی ، به ی که از تو بریده است بپیوندی ، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود ، بردباری کنی . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (173) 7- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (173) 8- دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (173) 9- هیچ بنده ای عالم نیست ، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود ، حسادت نورزد ، و زیردست خود را خوار نشمارد . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (173) 10- هر که خوش نیت باشد ، روزی اش افزایش می یابد . بحارالانوار ، دار احیاء را العربی ، ج 75، ص (175)منبع: http://javadamani. /
100776

وعاء دهر

وعاء دهرمیرداماد وعاء دهر را مجعول بجعل باری تعالی و محل ابداعات و درنتیجه محلّ افعال خدا بصورت ابداع و ایجاد صنع ... می داند ـ دهر را جزء ماسوی الله و عالم می شمرد ـ موجوداتی مباین ذات و فکّی (انفکاکی ) مسبوق به عدم حقیقی ، و گویی دهر را ظرف وجود حقیقی و دارای حیثیت عدم می دانست ـ که همة موجودات آن موصوف به امکان بودند. او نیز وعاء دهر را نظیر مُثُل افلاطونی یا همان انسان کبیر می انگاشت .اما ملاصدرا تحت جذبة شدید عرفان ، اصل موجودات و عوالم سیال و متجدد را نه در دهر که گویی در سرمد قرار می دهد (تعریف سرمد نیز درنظر ایندو حکیم متفاوت است )، زیرا حقیقت عقلی موجودات صورتی علمی است نه فعل و جعل و ابداع و نه دارای حیث امکان ، زیرا در آنجا چیزی جز وجود نیست و امکان ، وصف ماهیت است .بدینصورت صدرالمتألهین بجز یک عالم ، آنهم ماده ، قائل نیست که زمانی و متصرّم و پویاست و محیط بر آن ، و عالمگونه ای بنام سرمد که ذات حق و مظاهر حق (بشکل صور عقلی ) در آن قرار دارند بدون آنکه بتوان آنرا ظرف یا مکانی تلقی کرد. منبع: http://anjomanehekmat. /
88930

راه دراز

بین ما راه درازاست ولی فاصله نیست درد دل هست ولیکن اثری از گله نیست دیرگاهیست که پیجوی خبر نیستی از دوست این گناهیست که توجیه گرش حوصله نیست میهراسم ز نگاهت چو زند برق فراق رفتنت شهر مرا هیچ کم از ز له نیست بی تو من مانم و این راه پر از هول و هراس هم سراب است و خطر هم خبر از قافله نیست آری آن روز که بستان به خزان مایل شد نیک بینی که ی همچو منت یکدله نیست شعر توصیف حضور تو در احساس من است ور نه زین نغمه ناساز مرادم صله نیست آذرماه 95 ارادتمند - وحید منبع: http:// e-mah. /
9936

مخاطب خاص!!!...

مخاطب خاص اگه خـــاص باشه . . . !لازم نیست تو دورش رو از این و اون خلوت کنی!خودش واسه بودن تو همه رو کنار میزنه!لازم نیست واسش دنیا رو ب ی تا بمونه . . .خودش قدر یه شاخه گلتو میدونه!لازم نیست هر ی رو توجیه کنی و سرش رقابت کنی که عشــق مـــنه…… خودش تو رو به همه دنیا نشون میده …لازم نیست نگران باشی که اگه بره…خودش بهت ثابت میکنه اومده که بمونه!!!مخاطب خــاص ، خاصــــــــــــــــــــه منبع: http://husna79. /
69806

دکارت عصر جدید فلسفه را با این پرسش آغاز کرد که من چه چیز را می توانم به یقین بدانم؟...-کمی به این سوال فکر کنید-..دکارت پاسخ داد که گرچه ممکن است خواب ببینم یا فریب ی خبیث را بخورم و لذا در کلیه اعتقادام اشتباه کنم ولی یک چیز می توانم به یقین بدانم و آن اینکه "من می شم، پس هستم" در این مورد ممکن نیست فریب بخورم، زیرا برای فریب خوردن هم باز باید وجود داشته باشم.از کتاب "هگل" پیتر سینگر، ترجمه فولادوند، نشر طرح نو.ص٩٧ مثله اینکه یه بحثی هست میگن الان که ما داریم با تلگرام کار می کنیم و متن رو می خونیم شاید اصلا گوشی یا لپتاپی وجود نداشته باشه ما در توهم جمعی خودمون فک می کنم چنین اجسامی وجود دارن و توهم زدیم که چشممون داره چنین چیزی رو می بینه... سوال پیش میاد پس چه چیزی قطعا وجود داره.. دکارت اونجوری جواب داده درست فهمیدم؟ فلسفه قرن 19مخصوصا از جان لاک به بعد در مورد ه که نقش عقلانیت و تفکر پررنگ میشه دکارت پوزیتیویست یا استقراگرا بود ولی این مثال گوشی یا لپ تاپ که میگی مربوط به فلسفه پساساختاریه... فیلسوفان ذهن گرا هم که یه مرحله قبل ساختارگرا ها هستن چنین رویکردی دارند ولی فرقشون باهم تو تکنیک های خود و استیلا هستش فلسفه پست مدرن منکر همه اینا میشه و میگه همه اینا برای به انقیادکشیدن انسانه و فقط سلطه عقل رو قبول داره "همیشه از مار و افیون مردم نقل قول می آورند.-اما- جمله ای کهردرست پیش از آن وجود دارد و هرگز نقل نمی شود،ومی گوید که مذهب روح یک جهان بی روح است.پس باید گفت که در آن سال ١٩٧٨- سال ١٣٥٧- افیون مردم نبوده است، دقیقا از آن رو که روح یک جهان بی روح بوده است." میشل فوکو در کتاب نه گفت وگو با میشل فوکو ص ٦١ ترجمه سرخوش نشر نی منبع: http://sinamaj. /
2417416

گشنمه نیست

گشنمه نیست یعنی چیزی دلم نمیخواد؟ با اینکه از صبح تا حالا چیزی نخورده ام بجز ۳ تا قرصی که یه قلوپ آب داده ام پایین؟!؟ خیلی اینجوری بد که نه تغذیه درستی دارم و نه ورزش میکنم
840

فرق بین «حقیقت» و «واقعیّت»

حقیقت عبارت از آن چیزی است که سزاوار است باشد؛ و درست است. امّا واقعیّت این طور نیست.

من چیزی م نیست همه چیز رو به راه