موضوع انشا مسئله ریاضی


2350280

موضوع انشا مسئله ریاضی

موضوع: مسئله ریاضی من بعضی وقتا گنگم،بعضی وقتا گویاویا خیلی وقت مشکل.من برای خیلی ها اهمیت ندارم ولی آنان نمی دانند راز زندگانی در من نهفته است.رازهایی که در اعدادم پنهانند و راه آشکار سازی آنان خطوطی مبهم. وقتی به من می نگری و می گویی:《وای چقدر سخت است.》،من مغرور می شوم ولی وقتی مدادت رازم را آشکار می کند،در واقع غرورم را می شکند.پس بدان غرور ش تنیست. پس هیچ وقت مغرور نشو.[enshay.blog.ir] وقتی تنهایی،به من بنگر تا بدانی روزی آن را به در خواهی کرد. من وقتی تنها می شوم در خودم ضرب می شوم و مساوی تنهایی را می راند. کینه آفتی در وجود من است که رادیکال آن را با مجزورش نابود می کند.دوستانی از جنس صفر مرا صفر می کند و دوستانی از جنس یک هم اندازه من می شوند. پس دوستان خوب و بد این چنین در زندگیت اثر می گذارند. هنگامی که غرور،تنهایی و کینه سراغت می آیند،به من اهمیت ده تا رازهای نهفته در تو را برایت آشکار کنم.
1595293

انشا با موضوع مناجات به زبان ریاضی

موضوع انشا: مناجات به زبان ریاضی از کدام زاویه به نظاره بنشینم و با کدام گزینه معماهای مجهول چگونه شدن را حل نمایم؟ آیا به سمت مثبت بی نهایت(تعز من تشاء) میل کنم یا به سمت منفی بی نهایت (تذل من تشاء)؟ در این هیچ ضلعی دایره واری که بر ذهنم احاطه دارد و بر محور منیت می چرخم و جبرآلودگی ها مرا محاصره ای 360 درجه کرده اند، خداوندا! چه روشی برای حل معادلات لازم است؟ راه گریز از پوسته ضخیم رادیکال جهل را به من بنما تا حاصل آن روز را مثبت کنم. خداوندا! با پاک کن لطفت، خطوط کشیده بر چهره حقیقت را حذف کن تا برآیند نیرو ها صفر شود، کاری کن تا همچون اقیانوس، عمود بر زمین بایستم و نمودار وجودی ام را با مختصات قابل تعریفی رسم کنم.
1699347

موضوع انشا اگر صدا می شدم ...

موضوع انشا: اگر صدا می شدم... اگر صدا میشدم،واج ندا میشدم،تاج نوا میشدم،جلوه می در درون حفره ی پر پیچ و تاب گوش سر می خوردم و ی نازک گوش را به لرزه در می آوردم...اگر صدا میشدم در لب تمامی عاشقان و مجنونان غنچه می زدم.اگر صدا میشدم ، فریاد اتحاد بلند می یا صوت زیبایی میشدم که قاری قرآن ان را سر میداد...اگر صدا میشدم ترانه میشدم و اب میشدم برای تشنگان تنهایی یا شاید هم نوای شاد میشدم برای نو عروسان و تازه دامادان.به است یاد بگیریم از صدایمان خوب بهره بگیریم ذهی خیال باطل که عده ای تعقل نمی کنند.
1590447

انشا با موضوع باغ رنگین کمانی

موضوع انشا: باغ رنگین کمانی این باغ رنگین کمانی با این درختان زیبا و رنگارنگ و بوی خوش گل ها که عطر آنها در فضای باغ می پیچد. پرستو ها آوازه خوان در آسمان پرواز می کنند. هیاهوی آن ها خبری را می دهد؛ گویی که بهار آمده..... همه برای شروع یک فصل جدید آماده بودند . نسیم خنک به حال و هوای آن باغ جان می دهد. چشمه سرازیر می شود و به آن رنگ و بویی میدهد. کم کم قطرات آ باران از آسمان می چکد و بلا ه با آفتاب مواجه می شوند رنگین کمان کم کم پیدایش می شود و باغ زیبا ی مارا تکمیل می کند.
1201445

انشا با موضوع طمع بستنی یخی

موضوع انشا: طمع بستنی یخی آخ جون دوباره آ هفته شد ،دوباره خونه مادر بزرگ و دوباره طمع بستی یخی هاش که هوش حواس از سرت میبره. وقتی بستنی یخی های پرتقالیشو گاز می زدیو لبات و دندونات از سر ما سر می شد. وقتی دستاتو دور لبت چسب چسبی میشد و با زبون پاکشون میکردی. شما هارو نمیدونم ولی من تمام بچگیم با این چیزا گذشت فکر می این شیطنت ها بازی ها ی شیرین تا ابد ماندگاره و هیچ چیز عوض نمیشه، ....ولی بزرگتر شدم درگیر مشکلات دردسر های زندگی شدمو دیگه هیچ اثری از کارها بازیگوشی های بچه گانه نذاشتم...
686370

انشا ملی شدن نفت کوتاه

انشا ملی شدن نفت بهترین انشا ملی شدن نفت جالبترین انشا ملی شدن نفت زیباترین انشا ملی شدن نفت خاصترین انشا ملی شدن نفت جالبترین انشا ملی شدن نفت خوشگلترین انشا ملی شدن نفت انشا ملی شدن نفت کوتاه ادامه مطلب
315626

انشا در مورد اتوبوس شلوغ

موضوع: اتوبوس شلوغاسم انشا: دستی که جاماند با هزار بدبختی خودم رو توی اتوبوس جا . اتوبوس خیلی شلوغ بود تا آمدم یکمی جلوتر برم (دستم لای در گیر کرد ) همون موقع داد زدم (دست ، دست، دست)یهو همگی شروع به دست زدن منم مات و مبهوت بهشون نگاع می .تو اون گیر و دار سه تا پسر بچه ی تخس و شیطون فاز خوانندگی گرفته بودن می خوندن : (دست دست دست بیا . جون ننه اقدس بیا)که یهو بلند داد زدم ( دستــــم لای در گیر کرده)همه ی سرها به سمت من برگشت منم با مظلوم ترین ح گفتم (دستم لای در گیر کرده) راننده گفت:(اون پشت چه خبره؟؟؟؟؟)داد زدم :(بابا دستم لای در گیر کرده ) راننده یه نگاهی کرد و گفت :(آها اشکال نداره یکم دیگه به ایستگاه می رسیم در و باز می کنم.)منم مات و مبهوت به ایستگاهی که خیلی از ما دور بود نگاه می
226085

انشای طنز در مورد تلفن همراه

انشا طنز در مورد انتقال خونانشا طنز درمورد ایستادن توی صفانشا طنز درمورد کمک به همسایهانشا طنز در مورد سایه ادمانشا طنز وغیر طنز نهمانشا طنز خنده دارتلفن همراه چیستموضوع انشای طنز ادامه مطلب
2009572

موضوع انشا تظاهر

موضوع انشا: تظاهر ب ظاهر خوب و بی عیبه اما هیچ چیز اونجوری که به نظر میرسه نیست درونش پر از نقص و کاستی ک با هیچ چیز پر نمیشه حالش توی جمع ی تظاهر مس ست ک گاهی خودش هم باور میکنه و دوباره امید وار میشه خوبه چون بهت این امکانو میده که از واقعیت برای چند ساعتم که شده دور باشی کمکت میکنه که نرمال به نظر بیای مجبور نباشی که توضیح بدی ...شاید چون نمیخوام راجب حاله بدم حرف بزنم همیشه به تظاهر م ادامه میدم اما خسته نمیشم هر روز به چیزای بی معنی الکی می خندم و تو جمع هایی هستم که توش ادمای پرحرفو شوخ تب هست اره روزا حالم گرچه ظاهریه اما بهتر از شبه نوشته: حانیه
347508

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی

انشا طنز درباره تلفن همراهدرد دل موش ازمایشگاهی طنزانشا ایستادن توی صفانشا در مورد ماهی در حوض قالیانشا درباره انتقال خونانشا طنز ربات پیشخدمتانشا ماهی در حوض قالیانشا درباره سایه ادم ادامه مطلب
1938892

موضوع انشا رازهای پنهان

موضوع انشا: رازهای پنهان همه آدم ها رازهایی دارن که درون پیچ و تاب محفوظ نگه داشتن. راز هایی که گاهی سوزاننده تر از هر آتشی است و هیچ چیز نمی تواند مرحمی بر آن باشد.نه می توان آن را با ی در میان گذاشت ونه دردناکت تحمل حفظش را دارد.راز هایی که گاهی گفتنشان طوفانی را به پا میکند و گاهی نگفتنشان می را به آتشی میکشد...رازهایی که گاهی باید تا ابد پشت لبها محفوظ بماند و گاهی باید سوختن را به جان ید و از راز های پنهان برداشت. نوشته: مهسا صلواتی
2172862

موضوع انشا نویسندگی

موضوع انشا: نویسندگی نویسندگی یک شغل نیست بلکه هدف است برای نویسنده شدن باید یک هدف داشته باشی نویسنده میخاهد تمام درد های زندگی اش را دریک جمله به پایان برساند من دارم دوباره میگم نویسندگی یک شغل نیست بلکه غرور است تکبر است برای نویسنده شدن باید چندبار غرورت له بشه تا بتونی بقیه رو درک کنی و بتونی بنویسی در وجود یک نویسنده یک غم است که تو وجود منو تو انسان نیست.... نوشته: محدثه ولی - دبیرستان شهیدخشکباری
678045

انشا نوروز کجا برم

انشا نوروز کجا برم بهترین انشا نوروز کجا برم جالبترین انشا نوروز کجا برم خاصترین انشا نوروز کجا برم باح رین انشا نوروز کجا برم زیباترین انشا نوروز کجا برم کوتاهترین انشا نوروز کجا برم ادامه مطلب
609705

انشا با موضوع گذر عمر

موضوع انشا: گذر عمر عمر مثل ساعت میگذرد هر چقد غمگین باشیم دیرتر و هر چقد خوشحال تر باشیم زود تر گذشت زمان برای انان که در انتظارند بسیار کند و برای انان که می هراسند بسیار تندبرای ی که زانوی غم بغل میگیرد بسیار طولانی برای انان که خوشند بسیار کوتاهبیایید بین تولد و مرگ را زندگی کنیم و از ثانیه ثانیه های زندگیمان لذت ببریم چون ما فقط یکبار زندگی میکنیمقدر لحظه هارا بدانیم به عزیزانمان عشق بورزیم وخود را به چیز های فانی در دنیا وابسته نکنیمپس، مهم نیست که چند بهار را در کنار هم زندگی میکنیم ، مهم این است که یادمان باشد عمر مان کوتاه است و سعی کنیم شاد زندگی کنیم.
390361

انشا در مورد گم شدن

موضوع انشا: گم شدن یعنی گم شدن فقط این است که پلاک خانه ات را فراموش کنی؟یا که میشود در لابه لای خاطرات نیز گم شد؟؟؟به راستی گم شدن چگونه است؟؟من خیلی وقت است گم شده ام...در لابه لای تار موهایش...در عمق دریای طوفانی چشمانش...در مستی نگاهش...در گرمی دستانش...در آغوش بی منتش...در بخار چای آلبالویی دست سازش...آری من خیلی وقت است در او گم شده ام...شاید او نیز در من گم شده باشد..نمیدانم اما دلم آشوب است ازاین گم شدن ها،میترسم...اگر دیگر پیدایش نشوم چه؟؟!میترسم آنقد در لابه لای خاطراتش گم شوم ک خودش را فراموش کنم...اما مگر میشود ی را فراموش کرد ک در همه چیزش گم شده باشی؟چه کنم که حتی در بوی عطرش هم گم شده ام...و او نیز دست نیافتنی ترین گم شدنی است...و ای دست نیافتنی ترینم یادم نمی آید شبی را ک بدون فکر ب تو خوابم برده باشد...شاید گم شدن همین است..گم شدن میان "تو" زیباترین گم شدن جهان است.به قول خودم "تا باشد ازاین گم شدن ها"...
1524336

انشا با موضوع روز اول مهر

موضوع انشا: روز اول مهر کم کم داشتیم به اول مهر نزدیک میشدیم،ومن اصلا دوست نداشتم که پاییز از راه برسد چون به اول مهر نزدیک میشدیم و من اول مهر، سال تحصیلی و درس خواندن را اصلا دوست نداشتم .من دوست نداشتم زود بخوابم که صبح ها زود بیدار شوم و وقتی مادرم میگفت از همین شب ها زود بخواب که برای سال تحصیلی عادت کنی،حالم بد میشد و اعصابم به هم میریخت .وقتی یک روز دیگر به اول مهر مانده بود تصمیم گرفتم خودم را آماده کنم، بالا ه این وظیفه ای بود که باید آنرا انجام میدام و بالا ه به هر زحمتی که به حال و هوای مدرسه عادت .
1524339

انشا با موضوع دلنوشته ای با خدا

موضوع انشا: دلنوشته ای با خدا نمیدونم چیکار میکنم ...فقط می خوام خودمو با چیزای مختلف سرگرم کنم ،دلم می خواد با یکی حرف بزنم ولی نمی دونم باکی و نمی دونم باید چی بگم ...می خوام بنویسم ولی نمیدونم باید از کجا شروع کنم و چی بنویسم ، فقط دارم می گذرونم...... نمی تونم حتی واسه کوچیکترین مسئله زندگیم تصمیم درست بگیرم ،نمی دونم باید تو این دو راهی کدومو انتخاب کنم و فقط توکل به خدا ... خ که هزار بار بهش پشت و کارایی انجام دادم که اون اصلا دوست نداره ، موندم این همه حق الناسی که گردنمه چجوری جبران کنم ، توکل به خ که نه قرآنشو می خونم و نه کارایی که میگه رو انجام میدم ، توکل به ی که با این وجود منو بنده خودش میدونه که وقتی مشکلی واسم پیش میاد بازم چشماشو رو همه ی بدی ها گناهام می بنده کمکم میکنه که شاید یه روزی به خودم بیام و درست و غلط و از هم تشخیص بدم ...
581996

انشای جانشین سازی با موضوع قلم

موضوع انشا: قلم قلم وسیله ای برای بیان حس وحرف دل بی زبانان است.قلمی هستم در همه رنگ وهمه نوع.گاهی من یک آ دم را از طبقات پایین به بالا می برم.اختیاری از خود ندارم واستفاده ازمن بسته به نیت دستی است که مرا در آ غوش خود می فشارد.گاهی من وسیله نامه ای می شوم برای شخصی که هیچ وقت وجود نخواهد داشت.یا وسیله گزارش بیماری که دیگر خوب نخواهدشد.گاهی هم هستم ولی ی نه می نویسد ونه اهمیتی به این کار می دهد.آ دم هایی که فکر می کنند به من نیازی ندارند سخت در اشتباهند حداقل برای یاد آ وری مسئله ای از من استفاده خواهد شد.عمری طولانی ندارم کوتاه است کوتاه تر از آ نچه می نگری و شکننده وظریف،احساسی هستم،مثل احساس تو...عصبانی هستی خط خطی می کنی،عمود،افقی،دایره،اریب یا شکل های مختلف دیگر...ناراحتی بدخط وتند تند می نویسی ...، وقتی خوشحالی بی دقت می نویسی ...یا احساسات دیگر.من قلم هستم با من حرفت را بزن حتی اگر مخاطبی برای خواندن وجود ندارد.
256029

انشا درباره آب

انشا در مورد صرفه جویی در مصرف آبانشا در مورد بحران آبانشای کمبود آبمقاله در مورد آب برای ک نانشا درباره کم آبیانشا در مورد حیات زندگیموضوع ابچرا آب مایه حیات است؟ ادامه مطلب
379947

انشا طنز و غیر طنز ربات پیشخدمت

انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهیانشا طنز درباره ماهی در حوض قالیانشا طنز درمورد ایستادن توی صفانشا طنز درمورد کمک به همسایانشا درباره ی ربات پیشخدمتانشا طنز وغیر طنز انتقال خونانشا طنز وغیر طنز سایه ادمانشا درباره تلفن همراه طنز ادامه مطلب
2172865

موضوع انشا تنها

موضوع انشا: تنها به درجه ای از زندگی رسیده ام که تنهایی را به شلوغی ترجیح میدهم!دوست دارم دور باشم از این آدمهایِ نامَرد!ازاین آدم هایی که فقط ادعا میکنند که همیشه همراهت هستند و حتی یک لحظه هم از دوست داشتنت دست برنمیدارنداین افراد همان انی هستند که ساعاتی بعد درحالیکه درحالِ ترک ت هستند لبخندی میزنند و به راهشان ادامه میدهند!حال...من مانده ام و این همه تنهایی!آنها فقط آمدند و قول دادند و رفتند...و من را فراموش د!آنها حتی به این فکر ن د بعد رفتنشان برای من چه اتفاقی خواهد اُفتاد!و اکنون من از همه ی آدم های اطرافم بیزارم!به همین دلیل است که خود را در اتاقم زندانی کرده ام!:)سارا مردانلو
1167606

انشا با موضوع د مثل دلاوری

موضوع انشا: د مثل دلاوری فداکاری عشق نیست ،غیرت و مردانگی است از خود گذشتن است یعنی اینکه هر حادثه خطرناکی پیش بیاید جان،مال،ثروت و خانواده را در راه دین وکشورش فدا می کند..فداکار به ی می گویند که از حادثه های خطرناک و....نمی ترسد و هروقت حرف جنگ و امنیت کشور می شود با جرأت می گوید :من هستم و تا آ از کشورش دفاع می کنم ما در جوامع امروز و گذشته فداکار هایی مثل ،محمد حسین فهمیده ،شهید آوینی ،چمران فیروز حمیدی،آتشنشان هایی که در حادثه پلاسکو جانشان را فدا د که همیشه دلاوری هایشان و مردانگی هایشان در خاطرمان هست و هیچوقت یادمان نمی رود.
315631

انشا در مورد طعم لبوی داغ در یک روز برفی

موضوع انشا: طعم لبوی داغ در یک روز برفی ها؛ها!وای خدای من ! عجب سرمایی فقط یک چیز می چسبد، یک چیز داغ که دست به دست کنی! لبو فروش:«لبو دارم، لبوهای داغ،لبوهای سرخ خوشگل،بیا ب ، صد گرم ،هزار تومان یک کیلو، ده هزار تومان،لبو دارم.» آره بهترین کا همین است، لبوی داغ آدم وقتی لبوها را می بیند یاد لواشک های سرخ می افتد. من: ببخشید آقا هزار تومان به من لبو می دهید؟ لبو فروش: بله بفرمائید. من: ممنون. وای خدا چه قدر داغه! فو فو فو ،حالا بهتر است کمی سرد شده و آنقدر داغ نیست که بسوزی! چشمتان روز بد نبیند،خوردن من همانا و سوختنم همانا! یادم نبود اول یک گاز بزنم تا وسطش هم سرد بشود! ولی عجب روزی بود بعد از سرمای سو ک بالا ه یک چیز گرم خوردم! فکر کنم برای اولین بار بود که مزه لبویی به آن خوشمزگی بود و از خواب بیدار شدم!دور و اطرافم را نگاهی ،داخل اتاقم بودم و هوا بارانی بود. آری تمام این داستان فقط یک خواب خوش بود.
346431

انشا طنز و غیر طنز سایه آدم

سایه آدم طنزانشا طنز درمورد کمک به همسایهانشای طنز انتقال خونانشا سایه ادمانشا طنز درمورد تلفن همراهانشا طنز درمورد ایستادن توی صفانشا طنز وغیر طنز نهمانشا درباره ربات پیشخدمت ادامه مطلب
1813671

موضوع انشا قدم زدن در یک روز برفی

موضوع انشا: قدم زدن در یک روز برفی از خانه بیرون اومدم با قطرات برفی ک جلوی پایم فرود آمد نگاه با خوشحالی دستانم را به هم ساییدم و شروع به قدم برداشتن مثل یک دوربین با چشمانم از همه چیز برداری می از کار ها ی ادم ها که زیر چتر و با سرعت به طرف مقصدشان میرفتند یا به دختر و پسری که دست در دست هم راه میرفتند که آنقدر غرق دنیای خود بودند که سردی هوا و گذر زمان را حس نمی د یا پسری که دستانش در کاپشن خا تری خود کرده و بی توجه به اطرافیان به ع کفش خود ک در هر قدم روی برف ها حک میکرد زل میزد که انگار کشتیش به گل نشسته بود به درختانی که زیر برف ها زیبایی شان دو چندان بود یا سنگ فرش هایی که سفیدی برف روی آن هارا پوشانده بوداز نگاه دست کشیدمو بی توجه به سردی نوک بینیم که میتوانستم سوزشش را حس کنم به راهم ادامه دادم قدم زدن در این هوا حس لذت میبخشید غیر از این ها شهر آرامش عجیبی داشت! نویسنده: mahsa af
226083

انشا درباره ی طعم بستنی یخی

انشا درباره بوی خاک پس از بارش بارانانشا طعم بستنی یخی هشتمانشا درباره طعم خورشت قورمه سبزیانشا درباره بوی سیرانشا درمورد حمل یک قالب یخ بدون دستکشانشا در مورد برداشتن یک ظرف داغانشا در مورد طعم لبوی داغ در یک روز برفیداستان طعم بستنی یخی ادامه مطلب
533231

انشای جانشین سازی با موضوع خاک

موضوع انشا: خاک همانندنخ های قالی کنارهم قرارگرفتیم.یک فرش ساختیم به وسعت عرش!فرشی شدیم زی ای همه آنچه که میتوانست باشد.ماسخاوتمندانه خودرا زی ای آنان انداختیم تامباداگرمای نامهربان زمین،آنهار ازارد...گاهی همراه یارهمیشگی ام،آسمان،بساط دردودلمان رادرآشفته بازارهستی،پهن میکردیم.وچه دلسوزانه آسمان به حال من گریه اش میگرفت...بی آنکه بداندهمین اشکهایی که میریزد،همان اشکهایی که هیچ وقت شورنبودند،حکم زندگی رابرایم دارند...امازمانه بس ناجوانمرداست!گاهی دلم میگیردازتنهایی خودم،وروزگار،به ناچار، انی را به آغوش من میسپارد،که روزی عزیزان انسانها بوده اند.ولی به آنهابگوییدکه نگران نباشند!من امانتدارخوبی هستم.هرچندکه آنان...
1016079

انشا با موضوع روز معلم

انشا با موضوع روز معلم عشق با تو آغاز شد. کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری. تو بودی و کوله باری از مهر؛ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات. بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدیو علم در ما جوانه زد. نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم. ما دست در دست تو نهادیم تا راه پ یچ و خم زندگیرا با تو گام برداریم. دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جه ، در جا نزنیم. چراغ دانشی که در دست ماست،روشنایی از تو دارد، معلّم
379957

انشا با موضوع کمک به همسایه

کمک به همسایه طنزانشا همسایهانشا درباره همسایه داریداستان کمک به همسایهرفتار با همسایه هاانشا در مورد همسایه داریانشا در مورد ایستادن توی صفطنز همسایه ادامه مطلب
381880

انشا طنز و غیر طنز ماهی در حوض قالی

انشا ایستادن توی صفانشا ربات پیشخدمتانشا ماهی در حوض قالیانشا درمورد سایه ادمانشا سایه آدمانشا در مورد انتقال خونانشا در مورد سایه ادمانشا در مورد ماهی در حوض قالی ادامه مطلب
609707

انشا با موضوع لالایی مادر

موضوع انشا: لالا یی مادر اشک هایم را پاک می کنم سرم را روی زانو هایش می گذارم اوهم شروع میکند به خواندن لالایی که تمام بچه گیم را بخاطرم می اوردروزهایی که بدون هیچ غم و غصه ای شبشان می . دورانی که تمام دلخوشی ام لیس زدن بستی یخی وسر خوردن از سر سر یک متری بود دورانی که تا مادرم برایم لالایی نمی خواند خوابم نمی برد کودکی که نمی دانست بازی روزگار یعنی چی. کودکی که از تکالیف زیاد میترسید و بدش می امد اما اکنون از بلا تکلیفی هراس دا رد. توی این فکر ها بودمو افسوس می خوردم برای خود و زنگی ام که صدای دانشین مادرمو لالایی اش مرا به سوی خود کشاند چشم هایم را بستمو به خو عمیق که سالها بود تجربه اش نکرده بودم فرو رفتم.
1724580

موضوع انشا دلم کودکی را می خواهد

موضوع انشا: دلم کودکی را می خواهد دلم کمی کودکی میخواهد...از همان روزهایی که زندگی ام رنگ دیگری داشت...روزهایی که با برف دلیلی برای خندیدن هایمان بود ....همان روزهایی که پاییز را با راه رفتن روی برگهای خشک شده و خش خش آنها میشناختیم...نه قدم زدن های تنهایی در زیر باران روزهایی که تنها اشک هایی که بر صورتم می بارید اشکی بود که در بازی زمین میخوردم و با یک بوس از جانب مادرم سر و ته آن جمع میشد...نه مثل حالا که خود آدم ها زمینت میزنند...همان کودکی که تمام آن را در فکر این بودیم که بزرگ شویم و حالا که بزرگ شدیم میگوییم ، کودکی! کودکی ! کودکی !دلم همان روزهایی را میخواهد که صدای درختان و گلها چنان زیبا بود که با صدای عشقشان فرشتگان را به کنار ما می آوردند...این روزها عجیب دلم کودکی میخواهد.
1568296

انشا با موضوع طبیعت

موضوع انشا: طبیعت خداوند جهان هستی را به گونه ای افریده است که انسان از درک این افریده ها و مخلوقات عاجز است اگر دقت لازم را برای دیدن اطرافمان به کار بگیریم به این پی میبریم که خداوند متعال چگونه همه چیز را بدون هیچگونه نقصی افریده چیزی که مرا به شدت مهو خود کرده مورچه است که با جثه کوچک خود نیمی از سال را مشغول کار و جمع اوری روزی خود است.طبیعت سهم موزنی از زندگی موجودات و گیاهان حتی انسان که مهم ترین انهاست در بر میگیرد همه اینها میتواند بخش کوچکی از طبیعت با عظمت باشد که ان را مشاهده میکنیم.؛طبیعت رنگ زیستن را به خود گرفته است همه جای طبیعت بوی شکفتن جاریست قدرت طبیعت نامحدود است و در قالب های تصور و تاقل ما نمی گنجد.پلکهایت را با قدرت امید بگشا طبیعت و این جهان را با زیبایی ببین.قدم هایت را برای قدم زدن در طبیعت استوار کن.
1595287

بازنویسی حکایت نگارش هشتم

بازنویسی حکایت نگارش نهم مردکی را چشم درد خاست: مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب (حیوان) میریخت و درمانشان می کرد در چشم این مرد ریخت و چشم مرد کور شد مرد از ان به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی. صفحه 36 بازنویسی حکایتپایه هشتم
1841350

موضوع انشا هدف از مدرسه آمدن

موضوع انشا: هدف از مدرسه آمدن هدفم از مدرسه آمدن اگر کلی بخواهم توضیح دهم هدفم تبدیل زندگی فعلی به زندگی که بتوانم و شجاعتش را داشته باشم که انتخاب کنم ودنبال علایقم بروم زندگی ای که شبیه رویاهای کودکی ام باشد البته بعضی روز ها هم هست که به مدرسه می ایم اما نه برای درس خواندن و نه برای حرف زدن و دیدن دوستانم شاید بخاطر اینکه می خواهم از یک سری ادم ها و از یک سری اتفاق ها دور شوم و جایی هم برای رفتن ندارم جز مدرسه ...گاهی وقتا هم هست که خودم را مسیر م و آرزو های رنگینم را میان یک دنیا تاریکی گم میکنم و دنبالشان در مدرسه میگردم ...اما بعضی وقتا هم هست که این سوال را از خودم میپرسم اما جو ندارم که به خودم بدهم ...
2009578

موضوع انشا روز پدر

موضوع انشا: روز پدر تقدیم به پدرم پدر، روز مرد نزدیک است پدریعنی یار هستی در وجودپدریعنی همدم و یک هم صداپدر یعنی عشق هستی، زندگیپدر یعنی یک جهان پایندگی پدر تو سنگ بنای وجودت را با غرور گذاشته اند ،مبادا غرورتو را ی زیر گام لجاجتش له کند پدرم تو پراز حرفها و غصه های نگفته هستی,گوش شنوای حرفهایت هستمپدرم تو اگر دلت تنهایی می طلبید هیچ گاه شانه های مردانه ات را به زیر بار هزاران تعهد خم نمیکردی تا آشیانی ، برای خانواده ات با گرمای عشق و محبت بسازی پدرم ؛ سالاری است از جنس خانواده اش؛ آرامشی است از جنس آسمان ؛ تکیه گاهی است از جنس غیرت,او ی است که به او اعتماد داشتم ،دارم،خواهم داشت پدم ای آفتاب منور شادی بخشبدان همان طور که به پایم مردانه ایستادیبه پایت مردانه خواهم ایستاد نوشته: żåhřäè§màïļì
868245

انشا با موضوع صدای زنگ آ

موضوع انشا: صدای زنگ آ واقعا سخت است بدانی می توانی خیلی بهتر از این باشی ولی نیستی ، یکهو ص وسط حرف هایمان افتاد ، این صدا از کجا می آمد ؟ !¡! آنقدر گرم گفت و گو با معلم فلسفه بودم که متوجه ی گذر زمان نشده بودم . انگار خشکم زده بود ، همه از کلاس بیرون رفتند ، معلم هم با خداحافظی کوتاهی از من جداشد.خیلی سخت است بدانی ، صدای آ ین زنگ مدرسه اتراشنیده ای و نتوانی جبران کارهای نکرده ات را انجام دهی . اتمام سال تحصیلی .
320019

کانال انشا دهه فجر

جدید ترین کانال انشا دهه فجر کانال انشا دهه فجر در تلگرام انشا دهه فجر کانال دهه فجر انشا فجر کانال انشا دهه ادامه مطلب
625255

انشا با موضوع زندگی در جنگل دور افتاده

موضوع انشا: زندگی در جنگل دور افتاده درون جنگل دور افاده قلبم،کلبه ای خواهم ساخت.زندگی شیرینی در این جنگل دارم.هر روز صبح به جنگل قلبم سلام میکنم.هر روز غم غصه های دور و برکلبه ام را جارو میکنم،در این جنگل آزادانه راه میروم،فریاد میکشم،حصار را رنگ میکنم ی هم نمیتواند مرا از این کار ها منع کند.آواز بلبل خوبی مستم میکند. گوش مجنون قلبم به این طرف و آن طرف می پرد.عقاب عشق در آسمان این جنگل بیکران،از بالا نظاره گر همه چیز است.درختان چتر خود را باز می کنند تا آفتاب سو ک خورشید، ی را نرنجاند.هر در جنگل قلب من سهمی دارد.هر میتواند در این جنگل زندگی کند.هر که شایستگی ورود به قلب من را دارد،میتواند در اینجا بماند فقط باید این را بداند که با خودش کثیفی،غصه و ناراحتی را نیاورد.آیا جنگل فلب شما هم صاف و ساده مثل کف دست است؟
1904826

موضوع انشا علم بهتر است یا ثروت

موضوع انشا: علم بهتر است یا ثروت به نظر من انسان به هردو در زندگی روزمره نیاز دارن هم به علم و هم به ثروت .ما باید درس بخوانیم و تحصیل کنیم تا به ثروت برسیم یعنی وقتی ما تحصیل میکنیم و از علم زیاد بهره ببریم میتوانیم با داشتن یک شغل عالی و مناسب در آمد بسیار داشته باشیم و ثروتمند باشیم و حتی برع .وقتی ما به محل تحصیل (مدرسه یا ) میرویم باید با ثروت خود برویم و ثبت نام کنیم تا عالم شویمیا وقتی در به تحصیل می پردازیم باید به مدیر آن شهریه بدهیم پس ما برای یافتن علم به ثروت نیازمندیم و برای به دست آوردن ثرفت به علم .ما نمی توانیم بگوییم کدام یک بهتر است چون در زندگی روزمره به هردو نیاز داریم.
1916530

موضوع انشا خود را به نسیم نوازشگر می سپارم

موضوع انشا: خود را به نسیم نوازشگر می سپارم گل قاصدک بچه های بزرگ شده اش را آماده می کند تا با اولین باد بهاری،آن ها را در نسیم نوازشگر بهار رها کند. گل قاصدک به هر یک از بچه هایش یک دانه می دهد و موهایشان را شانه می کند تا به راحتی بتوانند در آسمان به پرواز درآیند. گل قاصدک از پرندگان مهاجر شنیده بود که نسیمی ملایم تا فردا می رسد.او به هر یک از بچه هایش یک کوله پشتی پر از غذا داده بود تا چند روزی که جای مناسبی برای ماندگار شدن پیدا می کنند از آن تغذیه کنند. فردا صبح،آمدن نسیم حس می شد.گل قاصدک بچه هایش ر دار کرد تا آماده ی رفتن شوند. با آمدن نسیم بچه ها یکی یکی می گفتند:(خود را به نسیم نوازشگر بهار می سپارم)و بعد خود را در آن رها می د تا به سرنوشت خود برسند. گل قاصدک با دیدن این لحظات، اشک شوق از چشمانش سرازیر شد و آنقدر به افق نگریست تا بچه ها در آن ناپدید شدند. نویسنده: بهداد نصیری
582000

انشا با موضوع ایثار و فداکاری

موضوع انشا: ایثار و فداکاری فداکاری همان ایثار است.ایثار یعنی ازخود گذشتگی و به دیگران بیش تر از خود اهمیت دادن.ایثار انواع مختلفی دارد. اینکه انسان از نظر مالی به ی کمک کند نوعی ایثار مال است ی که جان خود را برای اصلاح جامعه و در راه خدا از دست می دهد نوعی ایثار کرده است.شهادت بالا ترین درجه ی ایثار است.ما ی بسیار بسیار زیادی داشته ایم.بعضی از آن ها به خاطر بمب، بمب شیمیایی، مین و نارنجک شهید شده اند.بعضی از آن ها هم هنوز زنده اند ولی درد بسیار کشیده اند و هنوز هم همین طور است.همه ی این ایثار کرده اند. ادامه مطلب
2172861

موضوع انشا درد مزمن

موضوع انشا: درد مزمن ساعت ک جلو میرود شب ک میشود، از دوازده ک میگذردقلب تند میزند، نفس ها عمیق میشوند، فکر ها طولانی میشوند، انگار ک تمام تنت پک و پک هوای پر سرب است ک میکشد درون خودش.اصلا چه ی با شب و واژه ی تاریکی مشکلی پیدا کرده ک هرشب شده عذابِ ما؟ ی ناراحتش کرده شب را؟ ماه چرا دلگیر میتابت امشبی ک باید خوب باشم، باید پای قول هایم قاطع بایستم.[enshay.blog.ir]با همه ی این تفاسیرغمگین ک شدی، ناراحت ک شدی، خاطره ها ک یادت امد،.. من همان جای همیشگیِ پر از استرس ،به کتاب ها زل زده ام و هوای پُرِ سرب را پک میزنم... نوشته: مهتاب محمدی، پایه نهم ، دبیرستان دانشفر
609708

انشا با موضوع نامه ای به خدا

موضوع انشا: نامه ایی به خدا به نام خ که به جای کعبه باید در دل هایمان دنبالش باشیم. خدایا میخوام چند کلمه ایی با هم حرف بزنیم به هر حال با هم رفیق هستیم دیگه مگه نه؟ خدا جون امیدوارم ناراحت نشی که میخوام از بنده هات بد بگم... خدیا مردم این دنیا رو دوست ندارم... دلم رو ش دن خدایا مردم این دنیارو دوست ندارم... اشکم رو در آوردن خدایا مردم این دنیا رو دوست ندارم... همیشه قضاوت میکنن خدایا مردم این دنیا رو دوست ندارم...اونا هم منو دوست ندارن خدایا ای معبودم اگر تمام دنیا بر علیه من باشد... اگر هیچ دوستی نداشته باشم... اگر تمامی مردم این دنیا بد باشن اما...اما اگر تو با من نه نه من با تو باشم قدرتمند ترین انسان روی زمین هستم خدایا خوشحالم که به حرفام گوش دادی... و امید وارم هیچ وقت از حرف های من ناراحت نشی خدایا دوستت دارم بینهایت با صداقت تا قیامت
379945

انشا طنز در باره ربات پیشخدمت

انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهیانشا طنز درباره ماهی در حوض قالیانشا طنز وغیر طنز انتقال خونانشا طنز درمورد کمک به همسایهانشا طنز درمورد ایستادن توی صفانشا درمورد ماهی در حوض قالیانشا ماهی در حوض قالیربات پیشخدمت چیست ادامه مطلب
1813670

موضوع انشا علم زندگی را هموار می کند

موضوع انشا: علم زندگی را هموار می کند مقدمه: تا به حال به کلمه علم شیده اید؟به نظرتان علم یعنی چندین سال درس خواندن یا ب تجربه از ان دیگر؟ بدنه: علم تنها یه این معنا نیست که کتاب های مختلف را بخوانی یا چند سال پی یا پی به مطالعه کتاب های مختلف بپردازی علم واقعی یعنی عمل به آموخته ها علم بدون عمل مانند این است که از مادرت قدر دانی کنی ولی دستش را نبوسی و این فایده ای ندارد. انسان دانا علاوه بر خود بلکه به اطرافیانش هم سود می رساند. علاوه بر خود میتواند ناهمواری های زندگی انسان های دیگر را هم هموار کند علم به زندگی امید و زندگی را رنگی میکند. نتیجه: البته انسان بی علم مثل درختی است که میوه نمیدهد اما برای اینکه علم داشته باشی و زندگی برایت هموار باشد. باید سرمایه رسیدن به علم را هم داشته باشی نویسنده: mahsa af
347507

انشا طنز و غیر طنز انتقال خون

انشا طنز درمورد ایستادن توی صفانشا طنز در مورد سایه ادمانشا طنز درمورد تلفن همراهانشا طنز درمورد کمک به همسایهداستان طنز درباره انتقال خونانشا طنز وغیر طنز سایه ادمانشای طنز وغیر طنزانشا طنز وغیر طنز نهم ادامه مطلب
1724577

موضوع انشا پنجره عشق زندگی

موضوع انشا: پنجره عشق زندگی زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست ...زندگی هزاران پنجره داردیادم هست؛روزی از پنجره ناامیدی به زندگی نگاه ،احساس می خواهم گریه کنمو روزی از پنجره امید به زندگی نگاه ،احساس می خواهم دنیا را تغییر دهمعمر کوتاه ستفرصت نگاه از تمامی پنجره های زندگی را ندارم …تصمیم گرفته ام فقط از یک پنجره به زندگی نگاه کنم، و آن هم پنجره عشق بود امروز برمی خیزم و خدایم رابا تمامِ وجود صدا می زنم و بهترین روز زندگی را از او می خواهم و این چنین شکوهِ امیدوار بودن را لمس می کنم.بارالهاتنها راهی که به تو می رسدراه و یاد توستمهربان خدای مناز تو خالصانه می خواهمکه هیچ انسانی در کوچه پس کوچه های زندگیاسیر بن بست نگردد.آرزو دارم که تمام مردم دنیا در بین آن همه پنجره خورشید تنها از پنجره عشق بر زندگیشان بتابد و اینکه آنها از پنجره عشق به زندگی نگاه کنند.
1687033

موضوع انشا در مورد توصیف مادر

موضوع انشا: توصیف مادر سلام میخواهم درمورد مادراین فرشته ی روی زمین بنویسم مادری که 9 ماه مرا دردل خودپروراندهوحالاکه بدنیا اورده وبه این سن رسانده میخواهم چندکلمه ی بنویسم.من ان چشمای مادرم وان لبخندزیباوان تبسم زیباراکه هرروزبرروی من وخواهرم میزندهرگزفراموش نمی کنم مادرمهربانم چه بنویسم درموردشمابهترین وصمیمانه ترین شادباش های زندگی ام رابه شما تقدیم می کنم ودستای نازنینت راهرروزمی بوسم .چندبهاروچندتابستان که ازعمرم گذشته توهمان بهاری که هرگز تمام نخواهی شدودست هایم راهمیشه دردست میگیری وهرگز خسته نیستی وهمیشه درقلب من میمانی .مادرم مراکه هرروزروانه مدرسه می کنی باسهم وصلوات می شی وسلامتی من رادرگاه خداوندبزرگ خواستاری وارزوی موفقیت من دردرس هایم راداری خداوندمهربان شکرگزارم که این چنین مادری راخداوند به من عطا کرده است.
2045081

موضوع انشا سفرنامه خیالی

موضوع انشا: سفرنامه خیالی یکی از روزهای سرد زمستان که زمین لباس سفید برتن کرده بود در راه رفتن به مغازه بودم که چشمم به مورچه ای افتاد که با دستانش بر سر خود میزد و می گفت:”کمک ،به دادم برسید “نزدیکتر که شدم از او پرسیدم “مگرچه شده که این قدر فریاد می زنی ؟ گفت زمین غذاهای مارا می بلعد. با دستگاهی که داشتم خودم را کوچک به داخل که رفتم دیدم که راست می گوید. صد ها مورچه نینجا را آماده ،زمین را که کندیم دیدیم که راه زن های مورچه ای را دیدیم که در حال ی هستند به آن ها حمله کردیم که متاسفانه ۳۰ نفر از نینجا های من کشته شده و خوشبختانه تمامی ان کشته شدند. سپس غذاها ی یده شده را به صاحبانشان برگردانده شدند . با دستگاهی که اختراع کرده بودم اندازه ی خودم را به ح اولیه تبدیل حال شب شده ومن به این فکر هستم که مادرم چه تنبیهی برای من در نظر گرفته است نوشته: علی فتح الهی
663036

انشا در مورد آتش نشان

انشا در مورد آتش نشان بهترین انشا در مورد آتش نشان جالبترین انشا در مورد آتش نشان خاصترین انشا در مورد آتش نشان زیباترین انشا در مورد آتش نشان نازترین انشا در مورد آتش نشان خوشگلترین انشا در مورد آتش نشان ادامه مطلب
1687036

موضوع انشا در مورد یک دوست خوب را چگونه بشناسیم؟

موضوع انشا:یک دوست خوب را چگونه بشناسیم؟ دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب میگردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند بنابر این با تغییر رفتار خود به جرگه اینگونه افراد بپیوندید:1-یک دوست خوب حرفهایی که بصورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگاه داشته و راز دار شما میباشد.2-وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و یا میهمانیها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.3- یک دوست خوب به مو قعیت، موفقیت های شما حسادت نمی ورزد.4- یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و میگردید با شما تماس گرفته و ح ان را جویا می شود و به عیادت شما می آید.5- وی میداند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده و تنها گوش دهد.6- هنگامی که ح ان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کار را ندارید و پکر میباشید وی از رفتار شما دلخور نمیشود.7- وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خودش را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمیشود.8- وی اجازه نمی دهد ی پشت سر شما و در غیاب شما در مورد شما بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت. دوست ی است که بازدارنده از ستم و دشمنی و یاری رسان بر نیکی و احسان باشد. علی(ع) از دوستی با دروغگو بپرهیز، زیرا او مانند سراب است ، دور را بر تو نزدیک می سازد و نزدیک را بر تو دور می سازد. علی(ع)
499849

انشاء با موضوع کفش

موضوع انشا: کفش همه ما کابوس هایی داریم ،که به نظرمان شاید هر لحظه اتفاق بیفتد.یکی از کابوس های من یده شدن کفش هایم است. اوایل سال من برای مدرسه و شروع سال جدید همه چیز یدم،از کفش گرفته تا... من طبق معمول هفته ای 2 بار کلاس زبان داشتم .ورودی کلاس زبان ما یک حیاط کوچک وجود دارد ،که اکثر اوقات در آن باز است. در آن کلاس زبان،هیچکدام از دانش آموزان آن تا به حال نه کفش هایشان یده شده بود و نه گم شده بود.خلاصه من هم مانند بقیه بی تفاوت کفش هایم را در حیاط جامی گذاشتم. حدود ساعت 6 بعد از ظهر بود ،کلاس به اتمام رسید.من و دوستانم من و دوستانم به حیاط آنجا رفتیم،و خواستیم کفش هایمان را بپوشیم ،همه دوستانم کفش هایشان پوشیدند.کفش های من غیب شده بودند،زمین انگار کفش هایم را بلعیده بود.اوایل،خیال که،یکی از دوستانم می خواهد من را اذیت کند،اما فهمیدم که کار آنها نبود است ،و ی دیگر ،کفش هایم را یده است. خیلی ناراحت شدم اما همان جا آن که ،کفش هایم را یده بود را حلال ،حتما خیلی نیازمند بوده است ...
655945

انشا در مورد روز مادر

انشا در مورد روز مادر بهترین انشا در مورد روز مادر جالبترین انشا در مورد روز مادر خاصترین انشا در مورد روز مادر خوشگلترین انشا در مورد روز مادر زیباترین انشا در مورد روز مادر باح رین انشا در مورد روز مادر ادامه مطلب
729882

انشا در مورد عید

انشا در مورد عید انشا در مورد عید انشا در مورد عید انشا در مورد عید انشا در مورد عید ادامه مطلب
1524335

انشا با موضوع عینک

موضوع انشا: عینک زیبایی دیدن را با کدر بودن عینک تلخ نکنیم.چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید.برخی از افراد عینک می زنند تا ی از چشمان ناپاک که آنان باخبر نشوداین افراد همان انی هستند که جلوی آدم تعریف می کنند و پشت سر آدم غیبت.افرادی نیز هستند که چشمان زیبا و پاک دارند ولی عادت به شستن عینک های خود ندارند.این افراد توسط گروه اول مردم عینک هایشان کثیف شده ولی آنان این کثیفی را پاک نمی کنند و در دام می افتند.یک نمونه دیگر از افراد شیشه عینک شان ش ته و معلوم شده است که چه آدم هایی اند البته در ایران تا بیاید بفهمید این افراد کدامند کار از کار گذشته و اینها رای های شان را آوردند.تابه حال احتمالا با انی برخورد داشته اید که همیشه مشکوک اند.این افراد آنقدر عینک بدبینی می زنند و در چشمانشان فرو می برند تا خود را به لقا الله برسانند.این انشا شاید کمی گنگ و پیچیده بود.ولی اگر کمی فکر کنیم به تک تک کلماتش ایمان می آوری.
1524334

انشا با موضوع آش دوغ مادربزرگ

موضوع انشا: آش دوغ مادربزرگ همیشه بعداز غذا خوردن بهترین و لذت بخش ترین کار خو دن است.تصورش دلنشین است که بعد از یک روز فوق العاده سخت توسط مادربزرگ مهربان و لپ گلی خود دعوت به خوردن آش دوغ دلچسب و خو دن زیر کرسی بزرگ مادربزرگ بشوی؛ فکرش را کن!!بعداز یک روز خسته کننده در مدرسه که از قضا آن روز امتحان ادبیات را هم اب کرده باشی،ناراحت و عصبانی به خانه میروی، لباس هایت را با بی حوصلگی عوض می کنی و یک راست به خانه ی مادربزرگ تپلت میروی و از آش دوغ خوشمزه و ترش و داغ او می خوری...اووووومسپس در زیر کرسی دراز میکشی و در خود جمع می شوی؛به بخت و اقبال خود فکر میکنی،،فکر میکنی که:《آخه چرا امروز که من هیچی نخونده بودم باید امتحان میگرفت؟؟》همانطور که داری با خودت فکر میکنی پتوی گل باف و لطیفی را که روی خود کشیده ای را لمس می کنی و عطر خوشبوی چای معطر مادربزرگ را با تمام وجودت بو میکنی،،و در آ خواب که کم کم مهمان چشمانت می شود و از یک دنیای واقعی وارد دنیای رویایی و آرام خود می شوی....
1699350

موضوع انشا جنگل جادویی

موضوع انشا: جنگل جادویی وارد جنگل شدم.چهارمین بار بود وارد این جنگل می شدم. هر چهار باری که وارد این جنگل می شدم، منظره ای متفاوت روبه روی خود می دیدم.اولین باری که وارد این جنگل شدم، جنگل،جامه ی سفید بر تن کرده بود. شاخه های قهوه ای رنگی که برف آن هارا به رنگ سفید تغییر داده بود. تقریباً بعد از 9ماه دوباره وارد این جنگل شدم. این بار جنگل سراسر زرد بود. برگ های زرد و نارنجی که از درختان آسمانی آرام آرام با د و در کف جنگل خو دند.سومین باری که وارد این جنگل شدم، نسبت دفعه ی قبل از زمین تا آسمان فرق کرده بود. جنگلی سرسبز که دیگر در آن خبری از رنگ زرد نبود. این بار که وارد این جنگل شدم، در نگاه اول چندان تفاوتی با دفعه ی قبل نداشت.ولی وقتی که وارد جنگل شدم تفاوت ها را احساس . مثلاً دفعه ی قبلی که وارد این جنگل شدم شکوفه های سفید و سرخ نبود اما این بتر شکوفه های مختلف روی بوته ها بود.در راه برگشت به خانه داشتم به آم جنگل فکر می . برایم عجیب بود که چرا هر بار که وارد این جنگل می شدم با دفعه ی قبل فرق می کرد.
1902504

موضوع انشا جنگ

موضوع انشا: جنگ واژه جنگ !به چه معنا یی است؟ چرا به وجود آمده است و چگونه ادامه پیدا کرد؟ من جنگم ، گاهی حالم خوب است و گاهی نه.گاهی هوس قدرت میکنم و گاه هوس شوکت! گاه بر سر ایمان و گاه بر سر کفر گاه بر سر شکم! گاهی نزاعی می شوم بین دو نفر و گاه نبردی میشوم بین میلیونها نفر!آری جنگ یعنی جنون یعنی جنایت اما تا بوده همین بوده..گاهی فقط به کمک من می توان مسئاله ای را حل کرد شاید نبرد و نزاع بین حیوانات را هم نتوان به جنگ تعبیر کرداما آنها هم معمولا بر سر قدرت و سلطهخود و رفع نیاز های خود به جنگ می پردازند. . به نظر شما من خیلی بدم؟؟؟همیشه واژه جنگ با جنایت همراه نبوده گاهی در پس آن نور امیدی بوده برای انسانهایی که سالیان سال از حق خود محروم بوده اند ..امروز من بیشتر به چشم می آیم چون همه از هم به نوعی سود میبرند یکی به مال می رسد یکی به مقام..وقتها سر انی بی کلاه میماند که دل رحم ترند و با وجدان تر ..در قدیم من وسیله ای بودم تا حدوحدود و حق و باطن را نمایان کنم اما حالا دیگر خسته شده ام همه به من احتیاج دارن همه از من کمک میخواهند..عقلم به جایی نمی رسد دیگر نمی دانم طرف چه ی باشم؟چه ی راست می گوید و چه ی دروغ؟
2350781

موضوع انشا درباره ضرب المثل هم خدا را میخواهد هم ما را

موضوع: هم خدا را میخواهد هم ما را عبارت مثلی بالا در مورد آن دسته افراد حریص و طماع به کار می رود که بخواهند از دو نفع و فایده مغایر و مخالف یکدیگر سودمند گردند و حاضر نباشند از هیچ یک صرف نظر کنند. اما ریشه این عبارت از آنجاست که قبیل عرب هر کدام بتی به نام داشتند که با آداب مخصوص به زیارت آن می رفتند و قربانی تقدیم می د . جالب ترین بت پرستی ها، بت پرستی طایفه حنیفه بوده است زیرا کار جهل و انحطاط و گمراهی را این طایفه به جایی رسانده بودند که بت معبود خویش را از آرد و ما می ساختند و آن را می پرستیدند . در یکی از سال های قحطی که شدت گرسنگی به حد نهایت رسیده بود افراد قبیله حنیفه آن خدای مایی را بین خود قسمت د و خوردند !! پس از این واقعه در میان سایر قبایل عرب اصطلاح "کل ربه زمن المجاعة" رواج یافت و با تغییرى که در این اصطلاح به عمل آمد عبارت فارسی "هم خدا را می خواهد هم ما" را در میان ایرانیان به صورت ضرب المثل درآمد.

موضوع انشا مسئله ریاضی