نمیخام نمیخام


1480554

کافه ۵۲۹

دارم تو عذاب وجدان دست و پا میزنم من فقط میخوام تنها باشم.. میخام تنها باشم.. . . . . . . . -› نمیخام هیچ دلخور باشه -› نمیخام دلتنگ باشه.. -› نمیخام.. -› :(((((
413590

بعضی افراد نمیخان بفهمن

کاش نسل بعضی اقایون منقرض می شد!وقتی ی مستقیم میگه:موضوع مورد علاقه من نیست.و نمیخام درباره این موضوع اصلن صحبت کنم.نمیخام با شما حرفی بزنم دراینباره!!چرا بازپیام میدن؟؟؟؟!!!!واقعا چطور باید برخورد کرد؟چی باید گفت؟
203934

هیچ .. ی در همه آفای به دلتنگی من نیست...

باورم نمیشه که یه هفته شده باشه و این همه دلم تنگ شده باشه ... انگار یک ساله که ندیدمت...چیکار کردی با دلم من.. هوم.. ؟ به خودم قول دادم بهت نگم که دلم تنگ شده.. درگیری یکم این روزا.. نمیخام اذیتت کنم..نمیخام از این دختر غرغروها باشم..من میتونم کنار بیام و صبر کنم.. لعنت بهت که این همه دلم تنگ شده.. .. ررررررررر :( :************************************************************کاش فقط ده دقه بیای بغلم کنی.... ;(منبع: http://thinkingoutloud. .. /
113110

درد دل

زند خیلی مز فه،خیلی سخته. هرچقد میخام مشکلاتم کمتر شه، بدتر میشه. مادرم -!!!!-هر روز بهونه می ره،هر روز دعوا، ب خونه خالم دعوت بودیم.بازم گریه م انداخت خسته شدم از این دعواها،دلم نمیخاد از خونه بیرون برم،اما نرفتنم شرایط رو سخت تر میکنه. من همیشه ندید گرفته شدم، میشم.حالا نوبت همسرم هست ک راحت ندیدم ب ره زند سخته،نمیخام زند کنم نمیخاممنبع: http://pirevin. /
82178

١٢٣

سردرد و افتادن دلم میخواد کناب بخونم .چندروز پیش یه دست فروش قران تو جیبی میفروخت یهدفعه از اون ترحما ی الکی یه دونه گرفتم امشب اتفاقی دیدم از سر کنجکاوی باز نوشته و اذا وحوش و ت وحوش و خوب اومد.. احساس میکنم نمیخام وارد بازی جدید بشم ولی تنوع شاید ...منبع: http://akas-bimar. /
10514

درد دل

زندگی خیلی مز فه،خیلی سخته. هرچقد میخام مشکلاتم کمتر شه، بدتر میشه. مادرم -!!!!-هر روز بهونه میگیره،هر روز دعوا، ب خونه خالم دعوت بودیم.بازم گریه م انداخت خسته شدم از این دعواها،دلم نمیخاد از خونه بیرون برم،اما نرفتنم شرایط رو سخت تر میکنه. من همیشه ندید گرفته شدم، میشم.حالا نوبت همسرم هست ک راحت ندیدم بگیره زندگی سخته،نمیخام زندگی کنم نمیخاممنبع: http://pirevin. /
1405156

بی عنوان

یه جوری خودمو زدم به خواب که انگار هیچ وقت نمیخام بیدار شم ....
1743008

#26

:) نمیخام، نباید کم بیارم... باید با همین روند سفت برم جلو... نمیخام کم بیارم ب هیچ وجه.. اصلا... اما خسته میشم. میبرم. قید همه چی رو میزنم. میدونی... گاهی اوقات حس عادمایی رو دارم ک تو جنگ پاشون تیر خورده. وسط ی میدون جنگ بزرگ ک بارون اومده و پر گل و لای عه گیر افتادم و دارم زجه میزنم و خودمو رو زمین میکشم تا ب جایی ک باید برسم... گلوله و نارنجک و تیر هم ک تا بخای موجوده!✌ ولی... ولی اون مقاومتس ک میچسبه... ک شیرینه... ک باعث میشع ی جاهایی سرتو بیاری بالا... ب همه چیز های بد دنیا ی ناسزا بگی و رد شی... قدرت خودتو ب خودت نشون بدی... دلم ازینا میخاد. دلم میخاد ب پشت سرم نگاه کنم و با خودم بگم قوی تر از اینی ک فکر می هستم... و خاهم بود:) +ایام امتحاناتو با قدرت تا حدودی شروع کردیم... امیدوارم ب خوبی پیش بره:)
89870

عنوان ندارد

امروز چهارمین هفته ای هست که خبری از هیچ کدوممون نیست .نمیخام هم باشه . هفته اول بلاک میخواستم فکر کنم مردی اثری هم ازت نیست .گریه هام و شاید بیشتر زجه بود بیشتر هم از دست خودم همه فهمیدن ناراحتم منم بهونه آوردم یکی از دوستام مریضه ناراحت ام همون موقع که تو خوشحال بودی . انگار واسه من هفتم بود مثل ی که خاک شده روز ها رو میشمارن براش . من از این طوفان آمدم بیرون اما همون آدم سابق نیستم . نمیخام دیگه ی تو بلاک هم باشه . من هیچوقت تو زندگیم واسه ی بد نخواستم اما تو این دو هفته هر شب پیش خدا گل دلم از همه ان دروغ هایی که گفتی ش ته هرشب هم پیشه خدا خواستم همینطور که دل من و ش دی تو همین دنیا جوابشو ببینی . هرشب سخن شب فرستادن واسه من بیشتر شبیه جک هست. من رو تو هم دیگه حتا مثل دوست هم نگاه نمیکنم ,چون واسه من دوست هم نبودی. اینقدر مرد نبودی که زنگ بزنی حرف بزنی میدونم حرفی واسه گفتن نیست.فکر میکنم خدا داره نشونم میده اگه واسه ی بدی بخوام واسه خودم هم مشکل پیش میاد .من حرف آ م و زدم نمیبخشم حتا اگه خدا بد بخاد برام .اما دیگه حرفشو نمیزنم .نمیخام واسه من سخن شب بفرستی مجبور بشم بلاک کنم .آدم بودی حرف میزدی تلفن میکردی . ثم همه چی میدونه براش تعریف , کاری بود بهش خبر بده . دوباره مبارکبای
107256

حس بی تو بودن

بخدا مامان بی تو غم نم چقدر دلم تنگ شده واست چقدر دلم تو رو میخاد هییی مادر اینقدر حرفهای تکراری زدم برات دیگه خودم خج میکشم میام اهنگ مادر میذارم دونه دونه ع هات نگاه میکنم هرکد.م که بتونم تمام وجودتو حس کنم بیشتر نگاش میکنم مامان چقدر دلم تنگ شده واسه اون دستتات . مامان چقدر دلم تنگ شده واسه اون حرف زدنت مامان چقدر میخامت چقدر کم دارمت .... مامان ب با علی رفته بودم جایی توی ماشین میومدیم علی میگفت تو زند هیچ چیز کم نداریم فقط مامانه که کم داریمش موقعی که بود نتونستیم ارزوهاشو براورده کنیم حالا که داریم میخایم تمام دنیارو به پاش بریزیم نیست من گفتم علی مامان رفت تا ما به اینها برسیم رفت که یکی بخدا نزدیکتر باشه تا ما هر ارزویی کنیم او بره پیش خدا رو بزنه ماس کنه دعا کنه تا ما برسیم بهش ....... ولی من مامان اینهارو نمیخام . من دیگه هیچی نمیخام تو حتی اونجا هم هستی بخاطر ما یه لحظه خوش نداری . نمیخام مامان هیچی نمیخام من فقط تو رو میخام .رفتی یجایی خلوط و تنها پیدا کردی واسه خودت فقط کارت شده دعا واسه ما ... مامان بیا حتی اگر شده بیا توی خوابم بذار یکبار دیگه لحظه با تو بودن رو حس کنم همین و بس بذار فقط دوباره یکی صدام کنه بذار تا یکی دادبکشه سرم بذار حست کنم مامان ....... دوستت دارم باز هم بیشتر از دیروز منبع: http://khalil-ghezel. /
49436

حس بی تو بودن

بخدا مامان بی تو غمگینم چقدر دلم تنگ شده واست چقدر دلم تو رو میخاد هییی مادر اینقدر حرفهای تکراری زدم برات دیگه خودم خج میکشم میام اهنگ مادر میذارم دونه دونه ع هات نگاه میکنم هرکد.م که بتونم تمام وجودتو حس کنم بیشتر نگاش میکنم مامان چقدر دلم تنگ شده واسه اون دستتات . مامان چقدر دلم تنگ شده واسه اون حرف زدنت مامان چقدر میخامت چقدر کم دارمت .... مامان ب با علی رفته بودم جایی توی ماشین میومدیم علی میگفت تو زندگی هیچ چیز کم نداریم فقط مامانه که کم داریمش موقعی که بود نتونستیم ارزوهاشو براورده کنیم حالا که داریم میخایم تمام دنیارو به پاش بریزیم نیست من گفتم علی مامان رفت تا ما به اینها برسیم رفت که یکی بخدا نزدیکتر باشه تا ما هر ارزویی کنیم او بره پیش خدا رو بزنه ماس کنه دعا کنه تا ما برسیم بهش ....... ولی من مامان اینهارو نمیخام . من دیگه هیچی نمیخام تو حتی اونجا هم هستی بخاطر ما یه لحظه خوش نداری . نمیخام مامان هیچی نمیخام من فقط تو رو میخام .رفتی یجایی خلوط و تنها پیدا کردی واسه خودت فقط کارت شده دعا واسه ما ... مامان بیا حتی اگر شده بیا توی خوابم بذار یکبار دیگه لحظه با تو بودن رو حس کنم همین و بس بذار فقط دوباره یکی صدام کنه بذار تا یکی دادبکشه سرم بذار حست کنم مامان ....... دوستت دارم باز هم بیشتر از دیروز منبع: http://khalil-ghezel. /
592388

(بدون عنوان)

اسم وبلاگ عوض اسم قبلیشو از رو یه شعر برداشتم که مخاطبش "اون"بود.. نمیخام بهش فکر کنم و یادش بیفتم شاید یروز نوشتم که چرا...!! فعلن نه از خودم خج میکشم که بگم چی شد که اینجوری شد...
1182634

فردا تعطیله

خوشحالم ازینکه نمیخام فردا برم سرکار.. خونه هر چیم باشه بهتر از سرکاره..یه پست باید بذارم از ی ال شاغل شدنم
475226

دور تند

میشه بزنی رو دور تند :| این قسمتای نکبت وارش بگذره بره :/ عمرا یک زمانی دلم برای الان تنگ شه.اصن نمیخام زمان برگرده به الان
143048

امروز آرومم

امروز هوا از صب نیمه ابریه و یه حال خوبی هم با خودش آورده .. حال روحیم نسبتا بهتره .. نمی خوام به این فکر کنم که برای فردا باید یه تور ببندم و هیچ کاریشم ن .. نمی خوام فک کنم که چرا بهم زنگ نمیزنه و بگه امروز هوا یه طوریه که همیشه نیست و دوس دارم کنارم باشی .. فکر نمیکنم که چرا یکم احساساتی نیست که منو به وجد بیاره و به خیلی چیزای دیگه که سرجاشون نیستن اصلا و اصلا نمیخام فکر کنم .. دوس دارم تو همین ح زیر پنجره باز اتاقم تو خابگاه بشینم و کتاب جدیدمو تموم کنم .. حتی به اینم نمیخام فکر کنم که چقد گرسنمه و دلم خیلی ازون غذا محلی های توی سینی میخاد :( دلم یه بی خیالی و بی تفاوتی طووووووولانی میخاد نسبت به همه چیز و همه :(((منبع: http://tanha073. /
2283276

خیلی چیزا هست که همه میدونن ولی ی نمیگه.(اوپن سیکرت)

"آدم بزرگ میشن، اتفاقای جدید براشون میفته، تصمیمات جدیدی میگیرن که آدمای قدیمی و زندگی قدیمی جایی توش نداره. من نمیخام زندگی قدیمی و گذشته و نوستالژی ی باشم. نمیخام بهش بچسبم و به زور خودمو ببرم جایی. چون خودمم چیزی که مال قبل بوده با خودم نمیبرم. چون چیزای قدیمی برا من دلخوشی نداره. آدمای قدیمی، کارای قدیمی، جاهای قدیمی برا من حس خوب نداره. چون منو یاد خودم تو اون روزا میندازه. ولی من حالا اون آدم نیستم. دیگه اون جوری فک نمیکنم. دیگه اون شکلی نیستم. دیگه با اون چیزا خوشال نمیشم. من درسی که باید از این جاها و اینکار میگرفتم گرفتم. خوب و بد. دیگه لازم نیس دنبال خودم بکشونمشون. دیگه لازم نیست هی ببینمشون. هی تو زندگیم باشن که هی بگن قبلن فلان. که بگن اون موقع رو یادته؟! نه یادم نیس واقعن. نمیخامم یادم بیاد. چون هرچی که بوده تموم شده. نمیخام حالا دوباره درگیرش باشم. نمیخام فک کنم ارزششو داره که بکشمش دنبالم. چیزی که ارزش داشته باشه احتیاجی نداره دنب بکشیش. باهات میاد. پا به پات. چیزی که از تو عقب بمونه، مال همون جاییه که مونده. چیزی که از تو جلو بزنه چیزی که ولت کنه و بره، رفته. تصمیمشو گرفته. انتخابشو کرده. تو نمیتونی و نباید دوباره اونو انتخاب کنی. چون انتخاب تو نیست، انتخاب اونه. تو راه خودتو نمیری، راه اونو میری چون اونو انتخاب کردی. بعد یه روزی یه جایی وسط راه میبینی هیچی چیزی نیست که فکرشو میکردی."
1787664

برای قزل آلا

امشب گفته بودم مهمونی دعوتیم ، اومدم ! سهیل ی کاری کرد ک راضی بشم بیام .قزل آلا ، چقدر ناراحتم ک درک میکنی چی میگم ، ادم دوی نداره ناراحتی هاش همدرد داشته باشه .اتفاقا مادرهمسر متوجه شده ، اومدم مهمونی فقط برای اینکه حرف و حدیث درنیاد ، ادم ادا داری نیستم ک ی جاهایی نرم ، بزای همین اومدم چون تابلو میشد ی چیزی هست ک نیومدم ، پاگشای خودمه خب !!!!! . اینجا هم پدر هم مادرش فهمیدن ، منم ی چندتا مورد رو نرم گوشزد . هنوز نمیخام جلوی پدرمادرم چیزی مطرح بشه حتی ی دلخوری کوچیک ، میفهمی چی میگم دیگه ، همینیدرم ک رابطه بابا سهیل خوبه اصلا نمیخام خدشه دار بشه ، باورم نمیشد انقدر بپذیرنش بعد اردواجمون ولی شکر خدا مخالفتها ک تموم شد بابا خیلی عادی شدن با سهیل ، دیگه دامادشونه دیگه ، برای همین چون مساله هم بزرگ نیست نمیخام ی بفهمه ، ولی خب پدرمادر خودش بدونن ، دست پرورده خودشونه !ناراحتی هامون همیشه از سهیل شروع میشه ولی من بدجور ادامه میدم و داستان میشه ، و شکرخدا پدرمادرشم همیشه تا من ناراحتم میگم سهیل باز چیکار کردی عروس مارو ! ینی باورشون نمیشه من اخلاقم بد باشه :مس ه:  و اینکه سهیل در ملاعام خیلی خیلی جدی و خشن طوریه همه ازش حس حساب میبرن ، هیچ باورش نمیشه تو حریم خصوصی مون انقدرررر نرم و مطیع باشه که خب خداروشکر :قلب:ولی خب ... حرف زدنم نمیاد ، بعضی مسائل انقدر چیپه ک ب دهنم نمیاد که بگم !درگیرم قزل جان ، درگیرم !
220156

بی ف.ی.و.ز

خیلی عصبی ام و خیلی دارم که نثار خیلیا م !ولی نمیخام بازم صفحه ام بیفته دست اغیار ، پس باید عفت کلام رو حفظ کنم :/فقط بگم که تف ب اون ی که بخاطر محجبه بودن من ، از فروش جنسش ب من خودداری میکنه !همین...
199498

عاشقتم ...

-باز گند زدی که. آره. -تقصیر خودته! میدونم. خیلی حوصلمو نداره.. تقصیر خودته! میدونم؛ چون اخلاقش بامن سرده. تقصیر خودته! چقد بی تفاوته همه چی براش عادیه. تقصیر خودته! بسه دیگه اه. نمیخام اصلا باهات حرف بزنم. حالا چرا عصبی میشی؟ به تو ربطی نداره. نخیر! رفیق منو فراموش کردی! میشه .. ت شی!!! من عقلمو نمیخام اصلا. چشم. محمد مهدی ؟ بله میشه یه حرفی بزنم؟ بگو. ساره دوستت داره. نگران نباش. کی گفت میتونی اسمشو صدا کنی ؟؟ بهش ثابت کن که میتونی. دیگه اسمشو صدا نزن!! به کمکت هم احتیاجی ندارم. اینقد دوستش داری؟ به خودم مربوطه . دیگه سوال نپرس . میدونی چیه گاهی نمیخاد کاری انجام بدی؛ فرصت بده ببینت. دیگه بهش نگو عاشقتم... نشون بده. چجوری؟ نمیدونم. چراغ رو خاموش کن بخو .. م. قلب هیچ وقت نمیخابه، اگه اینقد دوستش داری تو قلبت نگهش دار. اینطوری تا آ .. عمرت باهات میمونه.. منبع: http://native. .. /
2375842

رحم کن

خدایا هیچ و به این روز ننداز... نکن اینکارو رحم کن به من رحم ۱دقیقه ۱ لحظه من هیچی ندارم ولی به همه ی هیچیم قسم جبران میکنم خدایا هیچیو اینطوری نخاستم و نمیخام یه لحظه رحم همین
1362850

زبان

کلاسی که درس میدادم امروز نمره هاشو فرستادم و تموم شد. حالا تابستونم به مدت دو هفته شروع شد و باید روی ریسرچم کار کنم قبل از اینکه کلاس جدیدم شروع بشه. با دومی دیگه نمیخام حرف بزنم و دیت رفتن رو هم تعطیل و نمیخام فعلن به ی فکر کنم. این ادمهای دور برم برای تابستون بود هیچکدومشون در حدی نیستن که بخوام جدی باشم با ی تو یه رابطه. فعلا کارهای مهمتری برای انجام دادن دارم. امروز رفتم کتابخونه با الف و یه سری منابع مهم گرفتیم که زبان جدیدمونو یاد بگیریم. اون میخاد فرانسه یاد بگیره و منم که اسپنیش. امروز اومدم در حالیکه همه ی بدنمو پشه ها و ات از کوه و جنگل نوردی دیروز حس نیش زدن و نابودم . دوستم برای غذای تایلندی ید اورد با یه ایس تی تایلندی و بعدم یه روغن داد بزنم روی جای نیش ات بلکه بهتر بشه! بعضی وقتا این ادمای خوبو که دورم میبینم به اینده بی نهایت امیدوارتر میشم. تو کتابخونه خانومی که مسئول بود یه گردنبند الله انداخته بود گردنش بش گفتم اسمت چیه چقدر نازه گردنبندت. گفت صبوراح! به معنی صبر داشتن! بعد گفت تازه اسم شوهرمم صبوره! و  نمیدونسته که اسم شوهرش اینه ...
1343586

کافه ۳۹۷

من یک زندگی خاص نمیخام اما زندگی خودم رو به شیوه ای خاص میخام . . . . . . . + مثلا لباس عروس مشکی باشه + کت شلوار داماد سفید + تا الان فقط خودم این نظریه مورد پسندم بوده :|
1676436

خیلی بد این شرایط

تصمیمم دارم دیگه نرم سرکار حالا باید به بابا، مامان و داداشا و ابجی توضیح بدهم که چرا نمیخام برم سرکار؟ و اونهارو مجاب کنم !خیلی بد این شرایط
1216444

پست کوتاهه فراموشانه نوشت!

اینو یادم رف بگم تو پست قبلی :اهنگ وابستگی از محسن یگانه رو کنید برا چی  کنیدش؟!  خو برا اینکه میتونین باهاش به مقادیر متنابهی قررر بدین! .بمیرممم الان نمیخابمااا گفته باشم! الگوی خابم باس اصلاح بشه! همینم مونده بشم شب زی! یادمه یکی تو خابگامون بود توی دوران کارشناسی. اغا این شبا تا خوده صبح بیدار میموند و درس میخوند. ینی مدلش اینطور بود که وختی میخاس درس بخونه شبا میخوند. صبح ها هم میخ د. حالا نمیدونم چطور با برنامه کلاساش و ایناش تنظیم میکرد برنامه خوابشو. نمیخام اون مدلی بشم خواب شبانه مو دوس دارم خیلی پیش اومده که در مواقع وم شبا تا صبح بیدار موندم  و فغط یکی دو ساعت خ دم ولی نمیخام تبدیل به روتینم بشه!حالا م پا میشم یکم وابستگیه موسن یگانه گوش میدم و اگه جون داشتم یکم قر میدم بعد دوباره میشینم رو کارای ب ازار خاب هم بی خاب! شبم عینه ادم ساعت 12 از خستگی باااااااااااید بیهوش شم! همین که گفتم حرفم نباشه!
185956

خودکشی!

شنیدم یه پسری ک تقریبا یک ماه با دختری عقد بوده ؛ خودکشی کرده !!! نمیشه قضاوت کرد و .. ی هم نظر منو نپرسبد که بخام در این مورد حرفی بزنم . ولی اگه نظر من رو بخوان باتوجه به تجربه ای که دارم میگم پسره دختره رو نمیخاسته و بخاطر همین خودشو کشته ... نمیدونم ! نمیشه بطورقطع چیزی گفت ... بعضیا تحملشون کمه و واقعا اینرورا بااین مهریه سنگین همچنین بخاط آبرو ! خیلی سخته .. ی بخاد ب هم بزنه ... ولی درد ناشی از نخواستن اونقدر زیاده که ... من که تو ابن وضعیت بودم بخاطر اعتقاداتم همیشه کورسوی امیدی توزندکیم احساس مب .. و هرروز ازخدا میخاستم ک تمومش کنه. و واقعا خدا خیلی کمکم کرد . من خیلی کارم سخت بود با خانواده سرشناس وصلت کرده بودم و واقعا خیلی سخت بودبگم نمیخام . ازهمه نظر تحت فشارشدید بودم . حتی فکر فرار و رفتن از این کشور به سرم میزد . فکر اینکه ای کاش معتاد بودم و دختره میگفت : من اینو نمیخام ... بهرحال بازم نمیدونم با روحیه اون جوون آشنا نیستم... شاید عوامل دیگه دخیل بوده ... و این فقط نظر من ، نظر من که نه ! گمان من درمورد این قضیه بود .منبع: http://bourosefied. .. /
403502

(بدون عنوان)

یه سری چیزا هس که خیلی دلم میخاد اینجا بنویسم ولی واقعن حال ندارم و نمیشه و اینجا جاش نیست.در حال حاضر تنها دلگرمیم اینه که فردا از اینجا میرم.  تا مدتها نمیخام چشمم به ریخت مامانم و خانوادش بیوفته. 
8668

یه چیزی

سومین روز هفته کوال اگزم. معروف به وان وبک این هل همه کارها و ارتباطام تعطیل با ایران و خونه هم نمیخام ذهنم درگیر بشه کمردرد و زانو هم فشار نسبتا زیادیه اگه همیشه با این بازده کار کنم یه چیزی میشممنبع: http://mardebidel. /
1330446

خداا

خدا چرا تا ب من رسید هوس عاشقی و ازدواج زد ب سر عشقم چرااا اخه مگ چیز زیادی خواستنش دوووسش دارم چرا نمیفهمه هیچ امروز عموم شمارشو ک تو گوشیم سیو کرده بودم زندگیم برداش منم مجبور شدم بهش پی ام بدم و زنگ بزنم رو گوشیش گوشیشو قطع کرد بعد ک ان شد گف پیش نامزدم بودم گند زدی ب همه چی اخه خدااا نمیخام بخاطر من اذیت بشه اما من بدون محمدنمیتووووووووونم ب بزرگیت قسم ب اسمش قسم دووووسش دارررم برشگردووون خداااا
80742

در جستجوی خوشبختی

امروز همت رفتم کلاس زبان ثبت نام شش ترم دارم تا تموم بشه خدا بخاد ...چن بار تا حالا به خودم قول دادم کلاسایی که میرمو ول نکنم وسطش ...چندان تا الان موفق نبودم ...ولی زبان فرق داره هرجور شده باید یه آیلتس و از این مدرک های تیچری بگیرم و شروع کنم به تدریس و ترجمه ...یه جوری باید ج خودمو دربیارم بالا ه نمیخام سر بار خانوادم باشم ... حالم خوب نیست زیاد از دست مامان و بابام خسته شدم همش دعوا ...دلم خیلی برا مامانم میسوزه اصن یه جوری شدم، تا یه خانمی همسن مامانمو تو خیابون میبینم که تیپ زده و داره خودش به راحتی راه میره دلم میخاد بشینم همون تو خیابون واسه مامانم گریه کنم ...کاش خوب میشد ... نمیخام بگم بدبختم ولی اصن حس خوشبختی هم نمیکنم ...از مرگ مامانم میترسم خیلی زیاد ...دلم میخاد قبل از اینکه جدا بشیم خوشحالش کنم ولی هیچی از دستم بر نمیاد نه پول دارم که خاسته هاشو براورده کنم نه چیزی ... کاش یکی بود بغلم میکرد خیلی دوست دارم گریه کنم ... صبر داشته باش ... پ.ن : لطفا کامنتای ضد انقل نزارین که بیا بغل من و از این حرفا:-) :-) من فقط احساسایی که دارمو مینویسم و دنبال هیچ م نیستم تو فضای مجازی که بغلم کنه یا به حرفام گوش کنه فقط نوشتنو دوست دارم همین ... منبع: http://igottago. /
1757156

نشد چقدر عالی

حال و حوصله ندارم گمونم امشب هم باید برم باهاش حرف بزنم ! کاشک قدرت اراده ی داشتم این کار رو متوقف ! نمی دونم اینقدر می خواد یکی مثل خودش باشه تا باهاش راحت باشه ولی من اصلا و ابدا نمیخام اینجوری باشم .همان راستی به لطف رئیس بزرگ کُلا تلگرام قطع شده و هیچ راهی نداره برای وصل شدن
115978

بیست و دومین نامه

خیلی خیلی خیلی بی تو پوچم ، حس میکنم به هیچ جا وصل نیستم تو خلا، میون آسمون و زمینم، بازم چشمام شروع به اشک ریختن ، بازم وقتی تمام صورتم خیسه اشک میشه متوجه میشم دارم بهت فکر میکنم و دلم تنگه، نفست و حرفات رو میخام ، بازم ش دیم و رفتی ، بازم چیزی گفتی که حس کنم اگه تموم دنیا رو شناختم تو رو نشناختم ، دلم ش ت اینقد ک دلم نمیخاد بازگو کنم ، هیچوقت من تنها زن زند ت نبودم ، نمیبخشمت ، اما لعنتی از دلم برو ، چهار ساله که دارم با خودم میجنگم که بهت فکر نکنم ، اما چ کنم حتی وقتی بهت فکر هم نمیکنم بازم میخامت، هزار بار به خودم گفتم تموم شد رفت دیگه ولش کن اما بعد بدون اینکه متوجه بشم میبینم چند ساعته دارم بهت فکر میکنم، جدیدن دوباره شروع با تو حرف زدن، همه ی حرفامو تایپ میکنم تو پی وی بعدش پاکشون میکنم و هر دفعه کلی استرس می رم که نکنه اشتباهی ارسال کنم ، نمیخام ببخشمت ، نمیخام دوباره برگردم تو زند ت ، راس می من هیچوقت نبودم ، شاید زند ت بدون من روشنتر باشه، نه دیگه چشمم دنب ه نه دلم خونته ،اینبار فقط چشمام رو نمیتونم کنترل کنم ، هر چی غم و هر چی آتیش تو عالم هست انگار دودش تو چشمه من ، هر شب توی قطره های اشکم دنبال چرا میگردم، اما فک کنم درستش این باشه ک دیگه به اشکام عادت کنم تا همیشه..منبع: http://nmmis. /
118444

ی عمران

خوشحال بشم از اینکه وردودی هامون یکیه؟ یا عذاب وجدان ب رم برای نگاه م؟ بفهمم سیدی و خج بکشم از خودم؟ یا خوشحال باشم از اسمت ک اسمیه ک دوسش داشتم همیشه... من نمیخام باعث شم دل پاکت ب وسیله ی من یا نگاه ب من اب بشه... میخام اعتراف کنم ک نگاهت آرومم میکنه... ولی نزار دور بشم از خدا، از خودم... آخه لعنتی چرا اونجوری نگام میکنی؟؟؟
75452

ی عمران

خوشحال بشم از اینکه وردودی هامون یکیه؟ یا عذاب وجدان بگیرم برای نگاه م؟ بفهمم سیدی و خج بکشم از خودم؟ یا خوشحال باشم از اسمت ک اسمیه ک دوسش داشتم همیشه... من نمیخام باعث شم دل پاکت ب وسیله ی من یا نگاه ب من اب بشه... میخام اعتراف کنم ک نگاهت آرومم میکنه... ولی نزار دور بشم از خدا، از خودم... آخه لعنتی چرا اونجوری نگام میکنی؟؟؟
1380582

بعد از چند ماه..سلام

حدود بیست و هفت تا کامنت داشتم ... همه حالمو پرسیده بودید واینکه چرا نمی نویسم .. خیلی با خودم کلنجار رفتم بگم یا نه بعد دیدم شماها انقدر با معرفت هستید که هنوز منو فراموش نکردید.. پدرم برای همیشه مارو تنها گذاشت و رفت.. اوضاع مساعدی ندارم و نمیتونم بنویسم چون اگر بنویسم فقط حس بده که ب مخاطبم میدم و اینو نمیخام اوضاع که بهتر شد برمیگردم ممنون که منو یادتون بود دوستای نازنین
114206

طاقت!

همش بخودم میگم کاش همون سال اول عین بقیه اومدم واسه داوطلب شدن شورا...کاش... من میان این قوم دارم دود می شوم... چیکار که ر اینا افتادم دلم آدمای دو یاسه سال پیشو میخاد...خداااااااااااااااااااا آقاجان...صاحب ا مان اگر من مانع ظهورم دلم نمیخاد دیگه باشم...میخام نباشم نه یکجا بلکه همه جا دیگه نمیخام و طاقت ندارم... اگرمانعم ، مانع رو بردار مولا...منبع: http://oovah. /
128050

کنکور نزدیک است...بیست و دو روز دیگه ان شاالله

بیست و دوروز دیگه کنکوره ان شاالله و من دلم تنگ میشه واسه... دلم تنگه مثل ابرای تیره توی حسی مثل زندون اسیره تو از احساس من چیزی نمیدونی که داری بیخودی منو می رنجونی یه امشب همسفر باش مثل من در به در باش مثل اونیکه به دنیا پشت پا زد پ.ن: از بدم میاد از اینکه خداااااایااااااااااا برس به دادم قبول شم همونجا که خودت بهتر از من میدونی نمیخام باعث دردسر ی بشم میخام به حرف اون شهید عزیز گوش بدم پس کمکم کن شدییییید منبع: http://faezeh7676. /
37036

پیام تو لاین

عشقم تو لاین بهم پیام داده سلام خوبی من بعد چند روز متوجه شدم اما باز ن و جوابشو ندادم دیگه نمیخام باهاش رو به رو بشم دوباره میخاد بیادو بره عادتشه اصلا به احساس ادم فکر نیمکنه نه میتونم بهش نفرین کنم و نه میتونم بهش دعا کنم فقط حس و حال خیلی چیزا را از من گرفته فردا روز مهمی است یه کم استرس دارم البته بیش از یه کممنبع: http://ziba1300. /
19456

هعی به قول یاس از چی بگم برات

امروزم مثه روزای تکراری زندگیم پاشدمو رفتم کتابخونه تا الان کتابخونه بودم زیاد حالم خوش نیس یه حس بغض یا یه حس عصبانیت داره خفم میکنه دوس دارم یکی رو داشتم باهاش دردو دل می نمیدونم مثه یه ربات مینشستو نگام میکرد و من هی تا صب براش حرف میزدم داد میزدم سرش گریه می عصبی میشدم شاید فقط این یه بهانه ی کودکیه و من دلم فقط یه عروسک میخاد یه مرده متحرک یه جسم بی جان مثله خودم:) واقعا اوضا و زندگی مز فی شده شایدم دوباره دید من نسبت به زندگی بد شده آیا من همونم که با پشتکار شرو کرده بود؟هنو هیچی نشده دارم میبازم؟؟واااای خدا خودت کمکم کن نمیخام کم بیارم نمیخام ببازم نمیخوامو هیچی نمیخوام جز اینده که مهم ترین چیز برای من و در زندگی منه...چون کمی تحت فشار قرار گرفتم دارم از تلاش برای رسیدن به هدف هام جا میزنم یه جورایی دارم میرسم حالا کم کم دارم میفهمم که چقدر رسیدن به هدف ها گاهی سخت میشه و باید خیلی تر از خیلی برای آینده تلاش کرد خدایا خودت کمکم کن دارم دیوونه میشم:/ زیستو حوصلم زود زودی سر میره نمیتونم بخونم ولی زیادم بد نمیخونم ولی نیاز به کلاسای بیشتری دارم چن تایی مشکلی که دارم اگ حل میشد به زندگیم میرسیدم بهتر تر میخونم...باد شدیدی داره میوزه آدم تا میخاد بره بیرون چ پر از خاکوگردوغبار میشه...هخخخ خودمم باورم نمیشه وسطای پاییزه:) اه اه یه ع م نمیشه آپلود شه:/ پدرم دراومد به درک اصن باشه بای:) منبع: http://hard-life. /
131212

بزن بریم یانه؟

رفتن ...رفتن...رفتن... هیجده سال و سیصد و چهار روز رفت ... چند سال ؟چن ماه ؟چن روز دیگه باید سپری بشه من پر بکشم از این لجنزار...که زند ه خودمو بسازم ...که برای خودم باشم ...که دیگه نبینمشونو صداشونو نشنوم و فکرشونو نکنم و تو هوایی که اینا هستن هم نفس نکشم... باید برم ...میخام برم ...دیگه چیزی از دنیا نمیخام جز یه سقف بالای سرم که خودم ساختمش خودم بناش با آجرای آرزوهام ... کی میرسم بهت ...کی؟ شادی واقعی رحمته... منبع: http://igottago. /
157498

حالم یه حال عجیبیه

دو سه روزه یه جوریم. دلسردم. دست خودم نیس. از وقتی که بابا از پیش حالیم ایشان اومد و اسپند گرفت واسم دود کرد اینطوری شدم شایدم چیزی نیس کاری نکرده دعایی چیزی نگرفته فقط من خیالات ورم داشته ولی بعید نیس ازش قبلا اون اوایل مرتب اسپند دود میکرد واسم. چند مدت این اوا کاری نکرده بود. ولی یهو دیروز پریروز باز تکرار کرد. مشکوکم بعید نیس ازشون خدایا خودت کمک کن نمیخام از عشقم دور شم سرد شم نسبت بهشمنبع: http://leylaaaleylaaleyla. /
237766

کاش...

لیسانسه هارو دیدین امشب؟ اونجاش ک مازیار نسب ب سرطانش گفت هیچی نمیخام جز اینکه زنده بمونم؟؟ قشننننننننگ حس اون لحظشو درک می . منو برد ب شش هفت سال پیش خودم.درسته اون موقع چیزی برا از دست دادن نداشتم اما هنوز وقتی یادم میفته چه روزگاری گذروندم و چه چیزا که دیدم دلم یه لحظه م نمیخاد برگردم گذشته م... کاش خدا قبل اینکه دردی ب آدما بده یه سوالی م ازشون بپرسه...
17068

یخ

چند روزیه دارم به این فکر میکنم کاش ادم از اول تنها بود و ی رو نداشت که وقتی موقعی یه مشکلی ناراحتی برا عزیزانش پیش بیاد اینطور عذاب بکشه. ای خدا پدر همچنان بیمارستانه.فقط همینو میگم نمیخام چیزی در موردش بنویسم. سنگین شدم سفت شدم یا به عبارتی محکم شدم یخ شدم منبع: http://my-booklet. /
123658

11-09-95 قم و جمکران

چهارشنبه بود شام غریبان رضا رو دیدم بعدش رفتم بلیط قم و جمکران گرفتم برای خودم و مادرم پنج شنبه رفتیم قم و جمکران کلی دعا نکته جالب این بود که گره ای که زدم روی ضریح حرم حضرت معصومه یه باز کردحالا من منتظر معجزه خداهستم خدایا من از نشونه ها خسته شدم من خود نوید رو میخام حاجتم رو میخام نه نشونه و از صبر خسته شدم یا نوید رو بده یا تنهایی رو میخام تا همیشه بگو زمان میاد شوهرت بشه میگم نه نمیخام من فقط نوید رو میخاممنبع: http://dastanezendegiman. /
1951016

رفیق گلم

من معنی عشقو ندونستم و نمیخام بدونم چون بنظر من عاشق غرق میشود من یک رفیق دارم که با تمام دنیا عوض نمیکنمرفیق عزیزم مرسی که باوجود تمام روزایی که ناراحتت تنهاترت نااامیدت مرهم زخمات نبودمباز هم موندیولی خواهشا اینو خوندی پررو نشو.امیدوارم بتونم همه چیزو کم کم جبران کنم.............................................مرسی که تنهام نزاشتیحالا تو اینا رو نمیگی به من ولی مهم نیس ثابت کن.... 
53630

١١

اومدم بگم حالم خیلی خیلی بهتره ، دارم آروم آروم به اون چیزی که میخام میرسم ، ممنونم خدا خدایا همیشه کنارم باش هرچند که من ..... ولش ..... نمیخام دیگه به گذشته ها فک کنم ، گذشته باید توی همون گذشته بمونه . حق نداره بیاد توی آینده مو و اونم ابش کنه ، یعنی من اجازه نمیدم فقط از خدا یه چیز میخام و اونم اینه که ایی ک بهم تهمت زدنو توی همین دنیا بی جواب نذاره ، فقط همین منبع: http://labkhandeman69. /
111078

#کربلا

کربلا کربلا ما داریم میاییم ... روزا میگذره عجیب در ر ید و جمع و جور م خدا خودت دل مون شاد کن و ویزا مون بیاد زودتر ... #چادر یدم لبنانی ... خیلی با حجاب چمدون . لباس گرم . لباس راحتی . عطر . و .... همه چی مرتب فقط مونده چیدن تویه چمدون ... کربلا منتظر ماست بیا تا برویم شوق خاصی دارم اما چون نرفتم تاحالا تصورش یکم سخته ... ... پ.ن : نشد ... قرص میخورم امیدوارم اونجاهم مشکلی پیش نیاد ..... دوای دل من دیدنه کربلاته ... از تو میخونم .. محو جنونم بی غم عشقت نمیخام زنده بمونم .... منبع: http://eyybabaaa. /
233212

دلم تنگ شد

دلم تنگت شد.چشمام گرم شد و یک قطره اشک اومد و پشتش قطره های اشک سرازیر شدن. امروز آ ین روزی بود ک با هم بودیم. فکر نمی اینقدر زود بگذره.اینقدر درگیر بودیم که یادمون رفته بود کاشکی میشد زمان رو نگه داشت! بعضی وقتا بعضی لحظه ها اینقدر خوبن که باید نگهشون داشت و توی این لحظه ها زندگی کرد.باید قابشون کرد و آویزون کرد به قلبت.تا یادت باشه کیا هستن که مهم هستن و دوستشون داری. مهمی برام.نمیخام هیچ وقت از دستت بدم. بمون برای همیشه
1965892

لطفا بخونید دوستان :)

دوستای خوبم خانومای نازنین ، خصوصا مزدوج نشده ها ، و در شُرُف مزدوجینگ ها ... این پست زن کویر عزیز رو حتما حتما بخونید . خیلی حرف داره ، خیلی نکته داره ، خیلی مطلب مهمیه . .منم ی جورایی از ی جهاتی مثل ایشون بودم ، تا قبل از ازدواجم انقدر محکم بودن و درگیر نبودن و سفت و سخت بودن برام مهم بود ، هیچ احساس نیازی ب هیچی نمی . حتی ی جاهایی اگه ته دلم ی قیلی ویلی ریز هم میرفت ، ب روی خودم نمیاوردم . نه عروسی میخاستم نه مهمونی ، نه تولد برام مهم بود نه عید نه هیچی . انقدر برام مهم نبود که دوران تجرد صبح روز تولدم یهو یادم میومد امروز تولدمه ، یا حتی ی بار ا شب یادم اومد که امروز تولدم بودا ! کلا هیچی برام مهم نبود ، اگه ی وقت اون قیلی ویلیه میومد سراغم جوری یرکوبش می که دیگه جرات نکنه اسم منو بیاره !گذشت گذشت تا اینکه خواستگاری و این داستانا شد . همون روند هیچی مهم نیست ادامه داشت . تو خواستگاری جلوی همه گفتم عروسی نمیخام و پاکشا و پاتختی و پافلان و بهمان نمیخام ، همه چی باسد ساده باشه ( چقدرم که خانواده ها ب حرفم ) . بعدم مه رسیدیم ب نامزدی و همون فرمون میرفتم .از همون روز اول نامزدیم حرف هرچیزی شد گفتم برام مهم نیست ، این برام مهم نیست اون برام مهم نیست واینو نمیخام و اونو نمیخام ... ! برع من ، مادرهمسر به رعایت ی سری رسومات خیلی تاکید داره ، مثلا عید میخاستن بیان عیدی بیارن ، ب سهیل گفتم من دوست ندارم این کار رو ، تشریف بیارین مهمونی ولی عیدی اوردن اسمش نباشه خوشم نمیاد . روز اول که خودش اومد عیدی اورد برام و مامانش اینا وقتی رفتم خونشون بهم عیدی دادن و وقتی اومدن خونمون چیزی نیاوردن و صرفا عید دیدنی برگزار شد، همه این سالها سیستم همین شد و خب وقتی همسر برام عیدی میاورد خیلی ذوق و فلان نداشتم و ی تشکر می و تمام .نا اینکه ی روز بابا مامان نشوندنم و با تاکید خاصی بهم گفتن دیگه نگو چیزی برات مهم نیست ، هرچیزی در جایگاه خودش مهمه و باید رعایت بشه . از عید و عیدی و تولد و سالگرد و فلان ، تا فلان اتفاق جشن عروسی و بهمان ! خصوصاً که همسرت انقدر رعایت میکنه تو ذوقش نزن . جالبیش اینه که پدرومادرجانم خودشون اصلا دنبال هیچ رسم و رسومی نیستن اصلا ، ولی ب من تاکید که انقدر نمیخام و مهم نیست و نباشه ، نکنم . منم چون حوصله بحث نداشتم گفتم باشه و تقریبا به حرفشون گوش . و الان که این احوالات دل زن کویرجان رو خوندم ، ممنون پدرومادرمم که از ی اشتباه منو اًگاه ... اینکه ۱۰-۲۰ سال آینده  دچار ناراحتی و این فکر نشم ، انکار نمیکنم که همین الانم از اینکه سهیل همیشه ب فکر همه چی هست چقدر ته دلم خوشحال میشم و لذت میبرم . منی که برام قبلا مهم نبود ، الان خوشحال و سپاسگزار این توجهاتشم . ی جورایی هر مناسبتی منتظرم ببینم چه ایزی برام داره و چکار میکنه و چجوری این بار باهم بودنمون رو خاطره انگیز میکنه ..طولانی شد ، خلاصه اش اینکه هرچی براتون مهمه و حس خوب میده ، حتما بگید و بخواید از طرف مقابلتون . همین چیزای کوچیک کوچیک و ب ظاهر بی اهمیت ، خیلی وقتا مردها متوجه نیستن که البته این بستگی ب مادر و تربیتشون داره ، ینی سبک زندگی خونوادگیشون ، خلاصه بگید که گفتنش حااااال دلتون رو خوب میکنه .خدایا خداوندا ، هزاران هزاااااار شکرت /.
2362694

25 مهر

یادمه سال پیش یه ماه مونده ب تولدم خونه رو اجاره دادم به اجبار. وبرای ا ین بارکلیداانداختم به درو اومدم توی خونه.سیر نگا درودیواروو.یه دل سیر گریه چون میخاستم 27 مهرو تو خونه خودم تولد بگیرم...قوربون خدا برم .امسال تو خونه خودم نشستم و برای  تولدم تو خونه مستقل خودم هستم .البته کار خاصی نمیخام انجام بدم.یه کیک تولد کوچولو و چندتا شمع و تنهایی که بقولی ترسی نداره...تنهایی سخته ولی بهتر ازینه که ملت براشون رنج اور باشه که یه کادوی چشم روشنی بیارن و چهارماه وقت قبلی تعیین کنن برات!!
23112

#کربلا

کربلا کربلا ما داریم میاییم ... روزا میگذره عجیب درگیر ید و جمع و جور م خدا خودت دل مون شاد کن و ویزا مون بیاد زودتر ... #چادر یدم لبنانی ... خیلی با حجاب چمدون . لباس گرم . لباس راحتی . عطر . و .... همه چی مرتب فقط مونده چیدن تویه چمدون ... کربلا منتظر ماست بیا تا برویم شوق خاصی دارم اما چون نرفتم تاحالا تصورش یکم سخته ... ... پ.ن : نشد ... قرص میخورم امیدوارم اونجاهم مشکلی پیش نیاد ..... دوای دل من دیدنه کربلاته ... از تو میخونم .. محو جنونم بی غم عشقت نمیخام زنده بمونم .... منبع: http://eyybabaaa. /
174672

حالم دیگه خوب نمیشه

چند روزه فکرای مس .. ه به سرم میزنه نمیدونم چرا حس میکنم دوباره با علی شده خدایا دارم دیوونه میشم تا کی میخاد اینجوری باشه من زندگیو بدون اون نمیخام اگه اون نباشه میخام دنیا نباشه چقد این روزا هواشو .. چقد به دستاش به نفس گرمش احتیاج دارم حس میکنم دارم ..... خدا جون میخام ی چیزو.... ولش کن حالش خوب باشع بسه واسم لبش خندون باشه ولی ای کاش ..... اقا دوسش دارم نمیتونم بدون اون مطمنم ک نمیتونم ای کاش خدایا خفه شدم از اینهمه ایکاش منبع: http://tanhatarazhamishee. .. /
22884

دلم ش ت......

وای فا چن روز قطع بود بعدم که شارژش لب تاب مشکل پیدا کرد و دادمش پسر همسایه که وارده ویندوزش رو عوض کنه.فک کنم عصر بیارش دیگه....الان از سیستم کتابخونه دارم پست میزارم....... ب پوله ازمون رو پس دادم اخه دلم ش ت از یسری حرفا.....نمیدونم شاید من خیلی دلنازکم اما خب من دخترم دلم زود تیکه تیکه میشه ...زود گریم میگیره.... ب فقط سر یه حرف گریه و پول ازمون رو پس دادم گفتم ممنون نمیخام ازمون ...گفتم خودم همینطور میخونم....دلم ش ت....منبع: http://gole76. /
26830

تعطیل شد

این وبلاگ دیگه آپ نمیشه.... من از میرم ممنونم ک همراهم بودین... اگه ب بعضیا یه حرفایی رو زدم شاید تقصیر خودشون بود فقط امیدوارم هرکی ازم ناراحته فراموشش کنه...حلالیت نمیگیرم چون بی دلیل ب ی حرفی نمیزنم هرکی شنیده لابدقبلش گفته.... وبو حذف نمیکنم چون اسمشو دوس دارم و نمیخام توسط ی ثبت شه... نظراتتون رو تا دو روز میخونم و بعدش کامنتدونی رو ب احتمال زیاد میبندم دوستتون دارم.. مانا باشید....ب خدا میسپارمتون منبع: http://roooh21. /
115312

17اذر

17همین ماه تولدمه.البته من، بجز اینکه فک میکنم یسال دیگه از عمرم هدر رفت و یبار خیلی بزرگ به گناهام اضافه شد، هیچ احساس دیگه ای ندارم. اصلا تولد مال بچه پولداراست یا مال یه که حتی شده برای یه نفر اهمیت داره. نه مال من که سال بسال باید جار بزنم ک امروز تولدمه. نمیتونم بی تفاوت باشم به این روز ولی خب چون کاری از دستم برنمیاد،عملا بی تفاوتم بیخیال.من دلم از یچیز دیگه گرفته سر این موضوع خالی میکنم. اصلا این حرفارو دوس دارم بنویسم.نمیخام ی لغت به لغت تجزیه و تحلیلش کنه و ا سر بگه این حرفا فقط از یه دیوونه ممکنه.منبع: http://hamechi-bjozhichi. /
11852

نگاهی ک درگیرشم

نمیدونم چرا حرفامو اینجا هم نمیتونم راحت بنویسم... ولی اینو میخام اینجا بنویسم تا بلکه از ذهنم بره! یادمه اولین بار ک دیدمت توی سرویس بود، همین ک سوار اتوبوس شدم رومو چرخوندم تو رو دیدم و چشم تو چشم شدیم،کل مسیرو ب طور ناخودآگاه برمیگشتم و نگاه می ، و گاهی ام تو نگاه میکردی، اونروز بعده کلاسم یه جوری منتظر بودم خودمم نمیدونم چرا ولی چشمم میچرخید مدام،انگار ک دنبال ی باشم... ولی واقعا نمیخاستم ک نگاه کنم یا دنب باشم! اونروز چندبار همو اتفاقی توی محوطه وسالن دیدیم چند هفته همینجوری با همین نگاه ها گذشت و گاهیم با بی تفاوتی! ولی دیروز چرا یادم نمیره نگاهتو وقتی داشتی میرفتی و یکم جلوتر سرتو برگردوندی عقب و چشم تو چشم شدیم... کاش میتونستم نگاهتو بخونم... بعده این همه مدت هول شدنم عجیبه واسم، من نمیخام ضعف نشون بدم، نمیخام مهم شی واسم... وقتی توی سلف تو با دوستات باهم بودین و منو دوستام باهم با فاصله ی دو قدم از هم ،اینقد حواسم ب حرفاتون بود ک کلافه شدم خودم، سرخودمو با خوندن قیمت خوراکیا گرم می ولی نمیشد... سعی می عادی باشم ولی اصلن همچین چیزی نشون نمیداد.. اذیت بودم ... چرا دروغ بگم ب خودم خب خوشم اومده ازت، نگاهت دلمو لرزونده، سادگیتو دوس دارم... چیزی ک همون اولش منو جذب کرد! نمیدونم شاید نگاهت بی دلیل باشه و همه اینا خیالبافی ذهن من ولی از ته دلم دوس دارم بیای جلو ... حتی نمیدونم اینقد جدی هست ک اینجا ثبتش کنم یا ن، ولی بدجوری درگیرم با خودم..کاش توام مث من باشی،کاش حرفمو از نگاهم بخونی خداجونم کمکم کن ، ک کنترل کنم نگاهمو، ک کارایی نکنم ک دوست ندارم... خداجونم کمکم کن پای قولم بمونم ..منبع: http://cafetalkh. /
125310

عادت...

عادت ... چیز کاملا مض فیس... به همه چی گند میزند... اصلا منشا بدبختی همه ادما همین عادت است... وقتی ب چیزی عادت میکنی دیگر دلت نمیخاد تغییرش دهی... حال خوشبختی باشد یا بدبختی...باهم بودن باشد یا از هم دور بودن...حرف زدن باشد یا حرف نزدن... وقتی بیاد اب میکند...مانند سونامی گند میزند ب همه چیز.... ای ناز دار من...از من نخاه ب ندیدنت عادت کنم...یا ب حرف نزدن باهات... چون اگر عادت کنم...معلوم نیس چه عواقبی داشته باشد... میشکنم..خورد میشم...حرف میشنوم ازت...همه چیز رو تحمل میکنم.. ولی بِ این نَ هایی ک اول کلمه ها میاد نمیتونم عادت کنم...ینی نمیخام عهدت کنم... شرمندتم ک اخلاقم خیلی بچگانه و زنندست

نمیخام نمیخام