چون شرایط ازدواج ندارم می خوام یه خواستگاری ساده برم


9652

ازدواج کن لطفاً

دوباره حرف از ازدواج من شد فقط یه چیز به همه گفتم که هر وقت تو ازدواج کردی، من هم می رم می رم پی زندگیم خاطراتت ، خاطراتمون از هر چی که نذاشتم خاطراتت بشه رو پس نمی دم مال منه بهت می گم من هیچ سهمی از تو ندارم نمی خوام مال من باشی برو دنبال زندگیت اما قبل از اینکه بری قلبم رو بده من آدمی نیستم که عاشق بشم قلبم رو بده نمی خوام عاشقت باشم... با تو بندم روی زمین، بی تو حبس ابدم در زندانی که خودم برای خودم ساختم منبع: http://golposhenarges. /
178958

مهربون ترین مرد دنیا

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم . . . می خوام بگم تو دنیای منی . . . می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره . . . می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !! می خوام بگم شدی مجنون عشقم . . . می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات می میرم ! می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم . . . می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !! می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !! می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم . . . می خوام بگم مثل .. ابه های بم .. ابتم . . . می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم . . . می خوام بگم هرجور که باشی دوست دارم !! می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !! می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوستت دارم . . . می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی من هم نیستم . . . می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !! همسر مهربونم خیلی دوستت دارم به وسعت هفت شهر عشق و به وسعت هفت رنگ رنگین کمان و به وسعت هفت آسمون آبی ...منبع: http://leader-line313. .. /
328310

بچه

یه خانم باردار دیدم یکشنبه. 20سالگی ازدواج کرده بود و الان تو سی سالگی باردار بود.میگفت: به زور این و اون باردار شدم. نمی خوام. خوشم نمیاد.من همیشه با خودم فکر می ی که 20سالگی ازدواج میکنه عاشق زندگی و بچه و ایناست.اگه ی تا 35-40سالگی دنبال درس و کار و ... باشه ازدواج کنه بگه بچه نمی خوام بیشتر توجیه میشم تا اینقدر عشق شوهر باشه قبل قبولی ازدواج کرده تو 20سالگی و 10سال بچه دار نشده. به نظرم عجیبه.البته شوهره هم به نظرم تو ذوق زن بود. دختره قبول شده بود شهریه ش رو نداده بود. گفته بود: من خونه یدم قسط دارم. خودت برو سر کار شهریه دربیار!نمی دونم والا. زندگیای عجیبی دورمون هست.
1714036

ریشه ها نسل بعدی

سریال ریشه ها نسل بعدی ی که واقعا تاثیر گذار.که درس های زیادی به من داده. مراسم عروسی خیلی ساده خونه و زندگی خیلی ساده وقتی میخوان ازدواج کنند یه سوال میکنند. با من ازدواج میکنی. ظرف کم تر از یک هفته ازدواج میکنند. توی ازدواج خیلی سخت نمیگیرند. یه کار ساده حتی نیم دلار در ساعت را هم پس انداز میکنند برای ازدواج. دلم میخواد که منم همین طوری کنم. خیلی عالیه. 
1763480

«دوستت دارم»های پسران فراری از ازدواج چیست؟

این روزها یکی از دلایل افزایش سن ازدواج، ترس پسران از رفتن زیر بار مسئولیت است و آنها به نوعی از ازدواج فرار می کنند. «دوستت دارم اما فعلا آمادگی ازدواج ندارم» شاید شما هم این جمله را شنیده باشید. نمی گوییم که مرد مقابل شما این ادعا را به دروغ مطرح کرده اما این جمله به شما می گوید که این مرد جز دوستی یا حتی یک رابطه رمانتیک به دنبال چیز دیگری نیست.[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
203916

کمی درد و دل و ...

سلام شرمنده نبودم؛ اگه جای من بودی توام نمی تونستی بیایی... خیلی کارم زیاد شده و مشکلات دیگه ای هم پیش اومده که ازت می خوام فقط دعام کنی. یکم نیستم... شاید چند ماه و ... اینترنت ندارم جایی که می خوام برم. نظرات رو نخوندم چون همینطوری درگیری ذهنی دارم و اومدم بگم این رو برم زیاد وقت ندارم... دعا کن سالم و بدون مشکلات برگردم و نظرات رو باز می کنم و ... فعلا و مراقب خودت باش. یا حق.منبع: http://nazmn32. .. /
237200

یه تصویر روشن از آینده

می خوام بشنوم دلخوشی هاتو دیدی، به هر آرزویی که داری، رسیدی. نبینم که دلگیری از این زمونه، می خوام لحظه های تو آروم بمونه... می خوام لحظه لحظه ت پر از عشق باشه، دلت خونه ی امن خوشبختی ها شه. می خوام پنجره ت تا ابد باز باشه، تا دستای تو بالِ پرواز باشه. چه قد خوبه روی لبت خنده داری، یه تصویر روشن از آینده داری. می خوام تا ابد چشم ازت برندارم، به جز آرزوت، آرزویی ندارم... [گزیده ای از ترانه ی الهی - بهنام صفوی]
2222742

یک ازدواج ساده چقدر پای جوانان خوزستانی آب می خورد؟

سالانه ازدواج های بسیاری در خوزستان ثبت می شود ولی گرانی های اخیر صدای بسیاری از مردم این استان را درآورده است زیرا معتقدند تأمین هزینه های یک ازدواج ساده از عهده جوانان خارج است.
1448456

رسیدن به مرحله بی تفاوفتی نسبت به ازدواج

سلام من یه پسر 30 ساله ام که در دو سال اخیر به شرایط مطلوب ازدواج رسیدم و از نظر خانوادگی همه چی ردیفه و بسیار بسیار هم از سمت خانواده تحت فشارم برای ازدواج . اما خودم هیچ انگیزه ای برای ازدواج ندارم. اخیرا فهمیدم که اسم این مرحله بی تفاوتیه . لازمه که بگم هیج مشکل جسمی هم ندارم. از نظر تمایل به ن هم از سن 15 سالگی میل خیلی شدیدی داشته و همچنان هم دارم. براحتی تحریک می شم. اما الان دیگه حوصله ازدواج و دردسراش رو ندارم. سالها سرکوب نیاز و عاطفی منو به مرحله ای رسونده که دیگه عادت به سرکوب و حوصله تغییر و دردسر ندارم. با خودم میگم من که اوج دوران جوانی و نیازم گذشت دیگه واسه بقیه اش ارزش نداره خودم رو تو دردسر بندازم. به نظر شما این چه اشکالی داره؟
1716722

هیسسسس

امان از بازی روزگارتا قبل سی سالگی هرکی می گفت ایشالله عروسیت , دادم می رفت هوا که من شوهر نمی خوام. هیسسس از ازدواج باهام حرف نزنید. :))بعد سی. سالگی که دلم خواست ازدواج کنم و گفتم دلم می خواد شوهر کنم گفتن هیسسسس , زشته دیگه اسم ازدواج نیار, ابرومون بردی :))))خلاصه در امر باشکوه ازدواج دچار هیسسسس زدگی شدیم. :)))))))))هیس نشی صلوات ;)
198852

فکر

صرفا این مطلب را نوشتم که بتونم با نوشتنم فکر کنم ... من چی می خوام ؟ من باید بدونم دقیقا چی می خوام و اون کار رو انجام بدم،احساس می کنم دلم می خواد که خیلی دغدغه نداشته باشم و ریسک نکنم فعلا تا حال روحی فیزیکیم بهتر بشه کاری رو می خوام که توش بتونم خبره بشم و بتونم پول در بیارم ولی پشت میز نشینی رو دوست ندارم البته گاهی بهم آرامش می ده که خودم و کامپیوترم تنها با هم هستیم،ولی چی می خوام ؟! خدایا نمی دونم ... می گن آدم ها وقتی که .. یت زندگیشون را پیدا می کنند دیگه خستگی ناپذیرن خیلی راحت کار می کنند و پیشرفت می کنند و لذت می برند از زندگی ... .. یت زندگی من چیه ؟ منبع: http://kharmagaseheyran. .. /
307722

فقط آقایونی که با خیلی ها دوست بودن به دلم می شینن

با عرض سلام خدمت دوستان دختری هستم ۲۵ ساله مجرد و غیر مذهبی . مشکل من اینه که خیلی گرم مزاجم و حدودا ۱۰ ساله همیشه خ.ا می کنم. خانوادم اصرار به ازدواجم دارن اما خودم احساس می کنم با همسر آیندم به مشکل برمی خورم. چون با خیلیا دوست بودم تو این مدت و همیشه هم دوستی هام کوتاه بوده. یه جورایی سطح انتظاراتم بالاست و سلیقم تغییر کرده و مسلما من یه فرد مثبت خوب همه چی تموم به دلم نمی شینه . داشتم می گفتم فقط آقایونی که با خیلیا دوست بودن به دلم می شینن. نمی دونم چرا. یه جورایی جذاب ترن انگار. از یه طرف هم دوس دارم ازدواج کنم. خواستگار مثبت هم زیاد داشتم به خاطر زیبایی و موقعیتم و تحصیلاتم و ... ولی نمی دونم واقعا سردرگمم. آیا می شه سلیقه رو تغییر داد؟ یا با یکی از همون افراد مثبت ازدواج کنم؟ اگه ازدواج کنم بعدا به مشکل برنمی خوریم؟ یه سوال دیگه هم داشتم این که چه جوری از فرد مورد نظرم قبل ازدواج بپرسم اندازه ی من گرم مزاجه یا نه ؟ چون فقط به خاطر همین مورد می خوام ازدواج کنم وگرنه نیازی به ازدواج ندارم. آیا شما با آشنایی کوتاه مدت مثلا یکی دو هفته قبل خواستگاری موافقین یا نه ؟
642904

این روزها

  این چ وضعشه ? چرا اون جیزی که نمی خوام پیداش میشه ، کدوم کره بزی گفته اینا بیان ?  میمون ها من فقط 17 سالمه ، نمی خوام ، مامانمم که تیکه می ندازه ، مثه این که بدش نمیاد ، خوب خواهرم چی ??? اون اینهمه از من بزرگ تره ، حالا می دونم مامانم خیلی نگرانه ولی به نظرم درست نیست ، اصن زندگی ای که من تو ذهنم ساختم زمین تا آسمون فرق میکنه ، دقیقا زمین تا آسمون ، الان ? من همیشه گفتم احتمالا 22 به بعد ، تا اون موقع واقعا می گم دوست ندارم ی بزرگتر از خودم هنوز باشه ،  خیلی بده اصن اعصاب ادمو میریزه بهم.   الان اینا پایین چ ،،،ی می خورن ، واسه یه پارچه مانتو دم به دقیقه لشکر کشی میکنن ??? اره من سر این مسئله دعوا دارم ، با زمین و زمان دعوا ، به ی چی که من نه دوس پسر دارم نه می خوام ازدواج کنم.  بمیرید فضولا ، هر چی هم که می خوای دوست صمیمی باش ، خونواده باش ، نمی خوام ، وقتی همه میدونن پس چرا اینا هعی راه به راه اینجان ? اگه فکر می تونن یه کاری کنن که من تهش مثه یه سر به زیر چیزیو قبول کنم کور خوندن همشون ، چنددددشااااااا. این همه دختر تو فامیلمون ، اه اه اه اه اه   خیر سرم می خوام درس بخونم و کنکور بدم ،  هر دم از باغ بری می رسد ، 
2420715

فنر فشرده شده

خسته ام از همه چیز اطرافم از اتاقم خسته ام می خوام برم مسافرت می خوام برم اما مادر و پدرم اجازه نمیدن مگه اسیراگرفتن خوب ؟دوست خوبی که بشه باهاش مسافرت رفتم ندارم احساس میکنم شدم مثل یه اب راکد میدونم که یه روزی از همین روزا سر به بیابون میذارم
1345604

نمی خوام بی تو تنهاشم

خدایا کار این دنیا بدون تو چقدر سختهمی خوام پیش تو ارومشم خیالم پیش تو تختهنمی خوام بی تو تنهاشم نمی خوام بی تو رسواشم می خوام تو جاده عمرم فقط سمت خودت باشمبزار سمت تو راهیشم که بی تو زندگی هیچهبدون تو غم غروبت تو این می پیچهنزار پیش تو رسواشم نزار درگیر دنیاشممگه میشه که تو باشی و من تنهای تنهاشم
1580600

تنهایی لازمم...

حالم خوب نیست ... نه که بد. یعنی رو به راه نیست... گیجم. سرم گیجه. سرم درد می کنه. حوصله نوشتن ندارم اصلا. می خوام تلگرامم رو پاک کنم. این یه هفته می میرم من :) ... نمیدونم برم گرگان یا نه... یا هر چیز دیگه... امروز دیدمش. نات گود... حالم خوش نیست. من یکی مث اونی که فاطمه الله معرفی کرده بود می خوام که لیاقتش رو ندارم. یا اونوریه که نمیشه یا اینوری که من نمی خوام. و من خسته شدم از این دور. فکر کن اربعین هم نزدیک باشه. وای دلم میخواد زار بزنم دلم میخواد برم یه جایی که هیشکی نباشه. تنها باشم.... دلم میخواد که.... دیروز با سروناز... چیذر... غروب و بارون و مزار محمد رضا... چای... دیروز... گریه اربعین جامونده ها سر کلاس آرام... دست خودم نبود هق هق م.... دیروز... امروز... خسته م...خسته...الله مدد.... + تابلوی حسین رو یدم... ولی نمیتونم از کیفم درش بیارم...
8832

می خوام گریه کنم

هوالصبور السلام علیک یااباصالح می خوام گریه کنم اماتونگاه نکن دوس ندارم ی اشکهاموببینه می خوام گریه کنم چون دیگه نمی تونم حرف بزنم دیگه واژه هابرام مفهوم ندارن دیگه دوست داشتن...مادربودن... خدایاهی می گم هوالصبور تادلم صبوربشه امابرع دلم بیشترتنگ تومی شه اونقدرخوب نیستم که از محاسبه ی اعمالم نترسم اماهرچی باشه کنارتوبودن به ت همه عالم می ارزه .منبع: http://donyay1magnoon. /
2416830

حسی به خواستگارم ندارم،امکان داره بعد از ازدواج عاشقش بشم ؟

سلام من دختری ۲۲ ساله هستم، چند ماه پیش م منو واسه پسرش خواستگاری کرد، راستش اصلا پسر م رو دوست ندارم، الان یه شش ماهه دارم فکر میکنم، اما تحت هیچ شرایطی نمیتونم اون رو به عنوان همسرم قبول کنم، چند بار جواب منفی دادم اما خانواده م خیلی اصرار به این ازدواج دارن . از یه طرف هم پسر م خیلی پسر خوبیه، هم از لحاظ قیافه و اخلاق هم شرایط مالی و تحصیلی اما مشکل اینجاست که اصلا هیچ حسی بهش ندارم، میخوام جواب منفی بدم، اما میترسم پشیمون بشم. ادامه مطلب
1938618

مراسم ازدواج ساده بازیکن بارسلونا! ع

آردا توران بازیکن سرشناس ترکیه ای در مراسمی ساده ازدواج کرد.
2322100

توصیه مشاور خانواده به زن جوان مطلقه ای که برای ازدواج مجدد استرس دارد

اسان نوشت: 30 ساله ام. چند ماه بعد از عقد از شوهرم طلاق گرفتم و الان حدود 3 سال از طلاقم می گذرد. هنوز ترس توی دلم هست و نمی توانم دوباره ازدواج کنم. البته هیچ حسی درباره ازدواج ندارم و برای ازدواج استرس دارم. چطور تکلیفم را با خودم روشن کنم؟
145474

میری...پاشایی

دارم رنگ بی بند وباری می رمواسه خنده از هر چی یاری می رمدارم می فروشم غم لحظه هامودارم رنگ یک زخم کاری می رمدارم تو دلم اشک رفتن می بارممیخوام داده هاتو واست پس بیارمنمی خوام بفهمی وقتی نباشیمن حتی همین گریه هارو ندارمتو رو به رهایی و من رو به این غممیری تا توی سرنوشتت نباشماگه روزی برگشتی و من نبودمبدون خواستم اما نشد بی تو باشم می خندم تا یادم نیاد خاطراتتکه سن ن تر از این نشه خواب بی تونمی خوام که حال دلم رو بفهمینمی خوام بفهمی که بی تاب بی توغروبه تو میری و من می شکنم بازبه روت این ش ت و نمی خوام بیارمنمی خوام بفهمی که وقتی تو نیستیدلیلی واسه زنده بودن ندارمتو رو به رهایی و من رو به این غممیری تا توی سرنوشتت نباشماگه روزی برگشتی و من نبودمبدون خواستم اما نشد بی تو باشممنبع: http://dotadivooone. /
89352

sm

من دیگه خسته شدم بس که چشام بـارونیهپس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غمبسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چیواسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چینمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنمنمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شمواسه آتیش همه یه هیزم آماده شمیا یه موجود کم و خالی پرافاده شموایسا دنیا، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
254298

ازدواج اجباری!!

خب یه مدتیه که تو فامیل ما ایی که با غریبه ازدواج با مشکلات عدیده ای در زندگیشون مواجه شدن! از همین رو، مادر محترم انگشت اشاره خود را به سوی ما نشانه گرفت و با لحنی تهدید آمیز فرمودن: تو یکی دیگه با فامیل ازدواج میکنیااااا...عمرا اگه تو رو به غریبه بدم در ادامه حتی نام همسر ایندم هم گفتند آن هم بدین صورت: تو رو میدم به فلانی..پسر فلان خانواده... با منم بحث نکن بنده هم عرض ولی من دوسش ندارم...فرمودن حرف نباشه پ.ن اون پسره بدبخت اصن هنوز خواستگاری منم نیومده و امیدوارم خودش عاشق یکی باشه و کلا اینورا پیداش نشه که بدبخت میشم:/
385410

مهم ترین مزیت ازدواج دانشجویی

فرماندار مشهد، مهمترین مزیت ازدواج دانشجویی را تسهیل و آسان سازی ازدواج برشمرد و گفت: در عین حال ساده گرفتن ازدواج به معنای نادیده گرفتن چار چوب های مهمی همچون م با بزرگ ترها در این امر نیست.
1268516

پویا امینی: من زمان خواستگاری شرایط ازدواج را نداشتم!

پویا امینی: من زمان خواستگاری شرایط ازدواج را نداشتم!ماجرای ازدواج پویا امینی , من به عنوان جوانی کم سن و سال وقتی برای خواستگاری همسرم رفتم، شرایط ازدواج را نداشتم!ماجرای ازدواج پویا امینیماجرای ازدواج پویا امینی , پویا امینی ۱۵ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. او که فارغ حصیل ؟رشته کارشناسی کارگردانی نمایش از علم و فرهنگ تهران است، کارش را در زمان دانشجویی ازسال ۱۳۷۶ با بازی در سریال در قلب من به کارگردانی حمید لبخنده و در نقش سینا آغاز کرد. پس از فارغ حصیلشدن با بازیگری در سریال ها کار خود را ادامه داد.این هنرمند در سال ۱۳۸۲ اولین تجربه بازیگری سینمایی با نقش آفرینی در سینمایی وعده دیدار در نقشصادق و سپس شام عروسی در نقش پارسا را بدست آورد. وی دارای یک فرزند پسر به نام ایلیا است.همچنین عضویت در تیم والیبال و فوتبال و کارتینگ هنرمندان در کارنامه وی دیده می شود، ولی هم اکنون عضوتیم فوتبال ستارگان هنر ایران می باشد. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
233258

آرزوهای بزرگم لطفا به من برسین

این روزها بیشتر از پیش به خوبی های تجرد و تنهایی فکر می کنم و هی برای خودم نگران تر میشم. اگر حالا زن یک خونه بودم و این احساسات می اومد سراغم چی؟ وای هیچ حسی بدتر از این نیست.خدایا شکرت که نجاتم دادی از این عذاب... خدا برای دشمنم نخواد الهی، خیلی بد و سخته تصورش حتی:( ازدواج اتفاق نیک و خوبیه، اما نه برای من... برای دیگران انشالله که هست، متاسفانه یا خوشبختانه من دنبال چیزی هستم که اون چیز ازدواج نیست، هر آدمی تو زندگیش رس و هدفی داره و هدف من چیزی فراتر از تاهله، البته که میدونم اگر روزی به چیزی که می خوام برسم برای آینده م بالا ه تصمیم میگیرم... خدای مهربونم منو ببخش که به حرفات گوش نمیدم! ولی درکم کن و منو به خواسته های مهم دیگه م برسون، من نه شوهر خوب می خوام و نه پولدار... من می خوام تنهای تنها به خیلی چیزایی که دوست داشتم و دارم برسم. ضمن اینکه دوست دارم تفریحاتم پس مواظب آرزوهام باش
1431886

دوباره

چشمام داره از بی خو و گریه ب می سوزه، دوباره می خوام پ ر ی و د بشم بقدری حالم بده که سرم می خوام به دیوار بکوبم روح و روانم که بهم ریخته هیچ کمر درد و پادرد دارم نمی دونم چرا اینقد زود به استقبال رفتم هرلحظه احساس می کنم الان میشم حالا اون سری دارو می خوردم ماه رمضونم بود بهم فشار اومد ولی الان نمی دونم چرا اینطوریم قرار بود این سری برم دوباره ولی دقیقا میانه ماه شهرستان عروسی داریم بنابراین هر جور حساب می کنم نمیشه مثل ماه رمضون دوباره به مشکل بر می خورم بعد این همه هزینه، آمپول زدن ها بی فایده میشه، حالا فعلا با این حالم حوصله هیچی را ندارم، قراره با جاری هم بریم باشگاه، ولی این هفته حسم نمیاد اصلا، بیشتر برای این می خوام برم که حال روحیم خوب بشه وگرنه اضافه وزن ندارم، برم بخوابم البته اگه خوابم بره، پسرمم نیست امروز کلا تا شب تنهام، چطور بگذرونم هروقت اینطور بد حال میشم یاد بارداری خ ا ر ج از ر ح م م میفتم که ی هفته قبلش حالم بد بود برای همین اصلا احتمال بار داری نمی دادم حالا هم خدایا صبر و توان منا بیشتر کن دیگه احساس می کنم مثل قبل تحمل درد را ندارم
1219800

زود بله رو بگو طاقت ندارم ماجرای خواستگاری آقا بهرام

تو رو  خدا  زود  بله  بگو  و امروز  رو  نرو  گل  بچینی  من  پیشتم  منو  بچین  طاقت  ندارم ماجرای خواستگاری دوست من بهرام اون 28 سالش شده بود و می خواست زن ببره و ازدواج کنه تا به  زندگی  خودش  سرو سامانی  ببخشه  از  زندگی  مجردی  خسته  شده  بود  و  به  دنبال  همسر به هر جایی که  فکر  می  کرد   مراجعه کرد  سایتهای  همسری   دوست ی   و هر  لحظه هم که  می  گذشت  بیشتر سعی  می  کرد  تا  اینکه  یک خانمی  که دوست من رو منتظر نزار بله رو بگو بریم ماه عسل کره اش از من مربا و عسل از تو  ادامه در این سایت  armin3d  com
478254

حس نوشتن ندارم !

نمی دونم چرا حس نوشتن ندارم ! کلا بی حس شدم دوباره !  به کارهای روزانه می رسم ... ماکارونی می پزم ، سالاد درست می کنم ، خونه رو تمیز می کنم ... به یکی دو نفر تلفن می زنم احوال پرسی می کنم ... ولی خبر خاص دیگه ای نیست و حوصله نوشتن ندارم فعلا ! البته مقداری هم وقت گذاشتم توی گروه دوستای دبیرستان بیشتر حرف می زنم ! هدف دارم البته ! می خوام دیدشون رو نسبت به یه چیزایی تغییر بدم ... موثر هم بوده ... شاید بعدها بیام بگم چیا گفتم و چه نتایجی داشته ...
26126

خواستگاری رمانتیک فوتبالیست از داور، صحنه یک دیدار فوتبالی شد+ع

در اتفاقی جالب در شرق اروپا، یک بازیکن در زمین فوتبال به کمک داور بازی پیشنهاد ازدواج داد.لوبیمیر واژکا که در زمین از همسرش خواستگاری کرده بود سپس تصویری در اینستاگرام منتشر کرد و نوشت: این بهترین روز زندگی ام بود. منبع: http://jahantimes. /
249490

فردا

فردا هر اتفاقی بیوفته میدونم خدا با منه.و میدونم همیشه بهترین ها اتفاق می افته. همونطور که تا الان همه چیز راست و ریس شده این آ یا دیگه حال ندارم بخونم.حس میکنم مث بادکنکی م که دیگه آ ای عمرشه اتفاق خاصی نیوفتاد این چند روزه.فقط یک پیرزنی از این پیرزن نقلیا کوچولو موچولو اومد تو جلو آسانسور ازم خواستگاری کرد.گفت ی؟ گفتم دانشجو ام.گفت قصد ازدواج نداری؟ گفتم بستگی داره کی باشه.گفت چه شغلی مد نظرته؟ گفتم پزشک باشه. و گفت پسرم ه شدکت داره.گفتم نه. آ ش رو کرد بهم و گفت اینقد منتظر نشین :| میخواستم بگم پ من چی ام؟؟؟؟ مگه چیز افسانه ای یا فراتر از خودم خواستم؟؟؟ یه ی در حد خودم می خوام.چرا شما اینجوری این؟ :))) آ شم گفت خانم میم کجاس؟ فهمیدم اومده بوده خواستگاری خانم میم.منو اول دیده گفته این بهتره. ک هس.کوچیک ترم که هس! خوشگلم هس :/ ( اصن دلم میخواد خودمو تحویل بگیرم ) یکی از بچه های داروسازی با یه رزیدنت نامزد کرده.اصن پاش نگرفته بیمارستان :)) چطوری با هم آشنا شدن؟ امروز وسط خوابم ازم سوال پرسید.پنج دقیقه منتظر بود جواب بدم.آ شم لیزر انداخت روم گفت خانم با تو ام :)))
1527534

شوهرم متوجه شده پسر م خواستگارم بوده

سلام دو سالی هست ازدواج .همسرم . پسر یکی از آشنایان ام هست . خیلیم از زندگیم و همسرم راضی هستم کلا خیلی خیلی احساس خوشبختی دارم شکر خدا . قبلش پسر م اومده بود برا خواستگاری ولی نه خودم و نه خانوادم مایل به این ازدواج نبودیم . همون موقع هم قرار شد نتیجه هر چی بود تو روابط خانوداگی مون تاثیر نداشته باشه که تقریبا همینم شد . مشکلم اینه که همسرم از قبل از محرم متوجه خواستگاری پسر شده . حالا هم هر جا که احتمال بده پسر م یا حتی خانواده م باشن یا اخلاقش یه جوری میشه که خیلی تو ذوق می زنه ( چون خیلی خوش مشربه کلا ) یا اگه بتونه اصلا نمیریم بعضی وقتا سر همین رفتن نرفتن ها بینمون بحث پیش اومده . کلا خودم قبل از متوجه شدنش هم حواسم به رفتارم بود که حرف و حدیثی توش نباشه . حالا موندم چه جوری به شوهرم بگم که انتحاب من اون بوده و رابطه منو پسر م در حد همون رابطه پسر دختر هست بلکه هم کمتر . تا حالا اصلا درباره این موضوع حرفی نزدم باهاش . می خوام قبلش با یه م کنم ولی طاقت ندارم تا نوبتم بشه نمی دونم از خانواده هامون کمک بگیرم یا ... اصلا نمی دونم چیکار کنم
1893880

نمی خوام ببینم که جات خالیه(غمِ سنگین--02)

سلام عزیزِ دلم. دلم برات تنگ شده، صدات رو نشنیدم. خیلی وقته که برای عزیز دُردانه ی بابا لالایی نخوندی. عزیزِ دل پاشو بیا. نگذار جای خالیِ تو رو ی ببینه. به خدا سخته نقش بازی . عزیزِ دل سکوتِ تلخی اینجا رو پر کرده.............. دلم برات تنگ شده. نمی خوام. خدایا نمی خوام جای خالی ی رو ببینم.خدایا نمی خوام دوری ی رو درک کنم.خدایا نمی خوام ..... نمی خوام نبودنش رو حس کنم.خدایا نمی خوام ......... نمی خوام جمله هام کم وزن تر از گذشته ها بشه.خدایا نمی خوام....................خدایا دلتنگ شدم. بی ظرفیت شدم. بی صبر و تحمل شدم و... 
128528

چی بگم والا . . .

شاید باورتون نشه ولی من عاشق یه دختری شدم که 9 سال از خودم بزرگتره ازش خواستگاری و خوب طبیعتاً هم جواب رد شنیدم به بابام گفتم ، اونم گفت که .............. (لازم به توضیح نیست) استخاره زدم و جواب استخاره هم بد اومد رسماً فقط دارم خودمو اذیت می کنم دارم هرچی سعی می کنم کارهای عادی زند مو انجام بدم ولی یه جای کار می لنگه پنج ماه دیگه کنکور ارشد دارم کلاً اوضاع اونجوری که می خوام تحت کنترل من نیست خوب اصلن بی خیال چی کار می تونم م شاید واقعاً هم عاشق نشدم و فقط برای اینکه از زیر کارهام در برم دارم به خودم تلقین می کنم که عاشقم آخه این دفعه اولم نیست قبلاً هم از اینجور عشق و عاشقی هایی داشتم ولی خوب بعضی وقتها به خودم میگم چه نیازی داری که ازدواج کنی یا چه می دونم با ی باشی از اینجور چیزا . اطرافیان بهم میگن که چرا ازدواج نمی کنی بهشون میگم که من می خوام زند کنم راستش هفته گذشته با یه آقای خیلی متشخص آشنا شدم که حدود 50 سال سن داشت ولی ظاهرش مثل آقایون 30 الی 35 ساله بود. از قضا این آقای متشخص مجرد بود و از من پرسید تو دیگه چرا ازدواج نمی کنی منم بهش همون جواب رو دادم که مگر دیونه ام یا اینکه اصلاً برای ازدواج پول ندارم و از این جور حرفا اونم بهم گفت که اشتباه می کنی بهم گفت که من 50 ساله ازدواج ن و الان خیلی تنهام راستش یه جورایی حرف دل منو زد منم خیلی تنهام چی بگم والا ....... ولی باید قبول کرد که برای یکی مثل من که درسشو خونده و از سربازی هم معاف شده انتظار میره که یه کار داشته باشه و بتونه ج خودشو در بیاره ولی واقعاً من هیچی از رشته ام بلد نیستم توی رشته ما (کامپیوتر) دانسته های ی کافی نیست و حتما باید یه فن خاصی رو جدا از دروس یاد ب ری ولی من این کار رو ن تا بخوام درست و حس یه کاری رو یاد ب رم و بخوام توی اون کار به پول برسم حداقل 8-9 ماه زمان میبره منم که الان تنها فکر کنم باید این تنهایی رو تحمل کنم چاره ایی نیست ولی ای کاش اینجوری نبود هر جوری بود ایکاش که اینجوری نبودمنبع: http://orphan. /
977592

این دنیا دیگر جای من نیست

خسته شده ام پیر شده امناامیدم آرزویی ندارمنه حس و حالینه روحی و نه لذتیمنم و یه تن سرد و مرده احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست می خواهم با همه وداع کنماما من هیچ وقت این رفتن و نخواستم و نمی خو ا چاره ای ندارم اجباریستای کاش سرنوشت چیزی جز این می نوشت
1712040

دلنوشته...........

امروز از صبح هوا ابری بود و سوز بدی میومد ؛ الان چند ساعتیه شروع به با برف کرده از صبح حالم یه جوریه هی می خوام به رو خودم نیارم ولی نمیشه ؛ با بارش برف بدتر شده از عید متنفرم ؛ اصلا دوستش ندارم ؛ الان جند سالیه بدتر شدم نزدیک عید که میشه هوای دلم مثل ابر بهاری میشه هر لحظه   اشک چشمم می خواد با شدت بباره هی چیز خوب نیست ؛ هیچ چیز وقف مراد نیست جای خالیش این روزا بی داد می کنه نباید دل تنگی مو به روم بیارم چون ممکنه دل بعضی ها بگیره زندگیم رو دوست ندارم ؛ این روزا رو دوست ندارم ؛ شرایط خوب نیست ؛ کاش میشد چشمم رو ببندم و ببینم چند ماه دیگه هست
44184

نوحه کربلا میخوام

نوحه کربلا میخوام ابوالفضل هر شب می خونم باشور و نوا، کربلا می خوام ابوالفضلذکر سجود م شده :کربلا می خوام ابوالفضلج هم حدی داره آقام، کربلا می خوام ابوالفضلابوالفضل کربلاییم کن .ابوالفضل نینواییم کننفس نفسم ذکر کربلاست ،کربلا می خوام ابوالفضلعشق من فقط گنبد طلاست ،کربلا می خوام ابوالفضلقسمتم تا بیام حرم، کربلا می خوام ابوالفضلجون وزندگیم نذر روضه هات ،کربلا می خوام ابوالفضلابوالفضل کربلاییم کن .ابوالفضل کربلاییم کنابوالفضل نینواییم کن .ابوالفضل نینواییم کنهر شب می خونم باشور و نوا، کربلا می خوام ابوالفضلذکر سجود م شده :کربلا می خوام ابوالفضلج هم حدی داره آقام، کربلا می خوام ابوالفضلابوالفضل کربلاییم کن .ابوالفضل نینواییم کننفس نفسم ذکر کربلاست ،کربلا می خوام ابوالفضلعشق من فقط گنبد طلاست ،کربلا می خوام ابوالفضلقسمتم تا بیام حرم، کربلا می خوام ابوالفضلجون وزندگیم نذر روضه هات ،کربلا می خوام ابوالفضل
1419540

کاریکاتورهای موانع و مشکلات ازدواج

مجموعه: کاریکاتور و تصاویر طنزکاریکاتور ازدواج کاریکاتور ازدواج ساده کاریکاتورهای موانع و مشکلات ازدواج کاریکاتور مشکلات ازدواج کاریکاتور موانع ازدواج کاریکاتور سختی های ازدواج جوانان کاریکاتور ازدواج ساده گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته
242268

خواستگاری ها و شرایط عجیب ایرانی ها - ازدواج آسان

حسن ریوندی hasan reyvandi قسمتی از اجرای بسیار شاد و جدیدی را از حسن ریوندی برا شما خوبان آماده کردیم ، این اجرا دارای آیتم ها متنوع و دیدنی است . خلینک های : کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 360p |
518914

نحوه خواستگاری و ازدواج فرزند انقلاب با دختر حداد عادل +

در این ویدئو غلامعلی حداد عادل نحوه خواستگاری و ازدواج دخترش با فرزند انقلاب را بیان می کند. ؛ غلامعلی حداد عادل چندی پیش با حضور در یک برنامه تلویزیونی از نحوه خواستگاری و ازدواج دخترش با فرزند انقلاب سخن گفت. شاید شنیدن ماجرای این ازدواج برای شما هم جالب باشد.برای مشاهده ویدئو کلیک کنید
2405224

می خوام هر طوری شده تا یه سال دیگه ازدواج کنم

سلام پسری 25 ساله هستم. کارشناسی ارشد ی دارم از تهران و الان سربازم، البته امریه شدم و دنبال کار دوم هم هستم. خیلی دوست دارم سن ازدواجم بالا نره ، چون انرژیم الان خدا رو شکر خوبه. حرفه ای کوهنوردی می کنم و اعتقاداتم هم خدا رو شکر خوبه. می خوام هر طوری شده این شرایط بد اقتصادی رو پشت سر بذارم و تا یه سال دیگه ازدواج کنم ، هر چند همه مس ه می کنند، احتمالا اگه بگم. ادامه مطلب
522150

نحوه خواستگاری و ازدواج فرزند انقلاب با دختر حداد عادل +

در این ویدئو غلامعلی حداد عادل نحوه خواستگاری و ازدواج دخترش با فرزند انقلاب را بیان می‌کند. ؛ غلامعلی حداد عادل چندی پیش با حضور در یک برنامه تلویزیونی از نحوه خواستگاری و ازدواج دخترش با فرزند انقلاب سخن گفت. شاید شنیدن ماجرای این ازدواج برای شما هم جالب باشد.برای مشاهده ویدئو کلیک کنید
2437530

کاش وقتی هستی، داشتمت .... همین.

منم دلم بابا می خواد منم دلم تکیه گاه می خواد منم دلم میخواد وقتی اسمش هست، خودشم داشته باشم... من سالهاست بابامو ندارم. این روزا من واقعا بابا ندارم منم بابامو می خوام...
1200018

تاب دل تنگ ندارم

برگرد که من تاب دل تنگ ندارمبا حرف بیا حوصله ی جنگ ندارمخیلی به سکوت دل خود کرده ام عادتاعصاب سه تار و دف و آهنگ ندارمدرد است که جای هوس بوسه ی داغتبر روی لبم جز رژ پر رنگ ندارمدرگیر توام منزجر از فلسفه و درکبگذار بگویند که فرهنگ ندارماز خانه ی تو فاصله یک متر زیاد استخب حق بده من طاقت فرسنگ ندارمباید تو بیایی و بمانی که نمیرمبرع تو من جای دلم سنگ ندارم#مریم_صفری
66660

زندگی...

آیا زندگی چیزی به جز همین لحظه هایی هستند که میگذرند؟ بنظر من که نیست! زندگی یعنی تموم لحظاتی که از گذشتن اون احساس رضایت میکنم و از بودن در کنار ی که دوستش دارم احساس شادی میکنم. من یه زندگی رو میخوام که بخاطر فرداش نگرانی نداشته باشم. شاید بخاطر همینه که علاقه ای به ازدواج ندارم. من از مسئولیت همسر و مادر بودن میترسم. حس میکنم تواناییش رو ندارم. اگه این دوتا از ازدواج حذف بشه دیگه اون ازدواج چه مفهومی داره؟ نمیدونم باید چیکار کنم. از طرفی باید مراقب خانوادم باشم که بخاطر کارهای من آسیب نبینن ، از طرفی هم خودم هستم که دارم روزهای طلایی زندگیم رو از دست میدم. موندم چیکار کنم که هر دوطرف نفع ببرن! دوست ندارم خانوادم رو ناراحت کنم اما خودم هم وقت زیادی ندارم...منبع: http://dandelion1369. /
2348498

ازدواج مجدد

سلام امروز یکی از فامیل هامون رو دیدم دوباره ازدواج کرده بود داشتم فکر می چقدر جدآ شدن از یکی و دوباره خواستگاری و آشنا شدن با یه خانواده دیگه و یه شرایط دیگه و نامزدی و جهاز و عروسی و پاگشاهای بعد عروسی و دوباره عادت به شرایط جدید دیوانه کننده س طلاق خودش یه بار شدید منفی هست و ازدواج دوباره اعتماد دوباره اینبار خیلی با استرس و احتیاط گام جدید رو برداشتن چقدر می تونه سخت باشه خودش یه لبخند گنده رو لباش بود ولی من از اون همه تکرار بجای اون خسته بودم تازه طرف برای ازدواج دومش هم یه عروسی مفصل گرفته بودد.
2356346

واضحه که موقع درس خوندن این افکار تو ذهنم میاد ^_^

می خوام یه اعترافی کنم ، من هیچ وقت دلیل اینکه چرا آدم ها باید ازدواج کنند رو نفهمیدم . میدونین همیشه به این فکر می که یه پرسه س که باید حتما انجام بشه مثلا مثل خو دن ، یعنی خب باید حتما شب ها بخو . ولی تفاوت خواب با ازدواج اینکه که دلیل برای ازدواج پیدا ن اما خب خواب یه اجبار مفیده یه ا امه . به جیم گفتم خب آدما ازدواج میکنن که چی بشه؟ ببین ام منظورم اینه دلیل ازدواج چیه؟ من میدونم ، وقتی رفتم مدرسه قرار بود بهم یاد بدن که بتونم بخونم و بهتر بفهمم اما ازدواج چی؟ من نمی تونم تصور کنم بقیه ی عمرت رو با آدمی بگذرونی که غریبه س یعنی اووووم نمی دونم.. سخته .. . بهم نگاه کرد و گفت همه ی آدم ها با هم غریبه ن اما بعدا بهم نزدیک میشن خب این چه حرفیه؟! ادامه ی حرف هام رو نگفتم . چون منظورم رو نتونستم درست براش بیان کنم . پووووف عجب مسئله ی پیچیده ای ..
258972

فردا

فردا هر اتفاقی بیوفته میدونم خدا با منه.و میدونم همیشه بهترین ها اتفاق می افته. همونطور که تا الان همه چیز راست و ریس شده این آ یا دیگه حال ندارم بخونم.حس میکنم مث بادکنکی م که دیگه آ ای عمرشه اتفاق خاصی نیوفتاد این چند روزه.فقط یک پیرزنی از این پیرزن نقلیا کوچولو موچولو اومد تو جلو آسانسور ازم خواستگاری کرد.گفت ی؟ گفتم دانشجو ام.گفت قصد ازدواج نداری؟ گفتم بستگی داره کی باشه.گفت چه شغلی مد نظرته؟ گفتم پزشک باشه. و گفت پسرم ه شدکت داره.گفتم نه. آ ش رو کرد بهم و گفت اینقد منتظر نشین :| میخواستم بگم پ من چی ام؟؟؟؟ مگه چیز افسانه ای یا فراتر از خودم خواستم؟؟؟ یه ی در حد خودم می خوام.چرا شما اینجوری این؟ :))) آ شم گفت خانم میم کجاس؟ فهمیدم اومده بوده خواستگاری خانم میم.منو اول دیده گفته این بهتره. ک هس.کوچیک ترم که هس! خوشگلم هس :/ ( اصن دلم میخواد خودمو تحویل بگیرم ) یکی از بچه های داروسازی با یه رزیدنت نامزد کرده.اصن پاش نگرفته بیمارستان :)) چطوری با هم آشنا شدن؟ امروز وسط خوابم ازم سوال پرسید.پنج دقیقه منتظر بود جواب بدم.آ شم لیزر انداخت روم گفت خانم با تو ام :))) دلم میخواد داد بزنم.یک مقدار انرژیم تخلیه شه.دلم میخاد برم با صدای بلند بزنم زیر صدا
2333256

شرایط انصاریان برای ازدواج مونیکا بلوچی با کاظمیان!

بعد از اینکه علی انصاریان در سالروز تولد مونیکا بلوچی، از طرف جواد کاظمیان از او خواستگاری کرد، حالا شرایط ازدواج این دو را نیز تعیین کرده است!
76366

میخوام از لب هایه تو آب بخورم

میخوام از لب هایه تو آب بخورم ** میخوام از لب هایه تو آب بخورم تشنه ام یک لبی سیر آب بخورم می خوام از دریا یه تو آب بخورم تشنه ام یک دریا سیر آب بخورم *** ** میخوام تویه بغل ت گرم بشم یخ مو در بغل ت ذوب بشم سنگ مو در بغل ت یشم بشم سردم در بغل ت گرم بشم بی خوابم در بغل ت خواب بشم کو دکم در بغل رام بشم سوز مو در بغلت سرد بشم ** تب دارم در بغلت سرد بشم ** می خوام بر لبهای تو بوسه زنم بوسه بر لولو مرجانه زنم بی خوابم در بغلت خواب بشم بی تابم در بغلت نرم بشم سنگ مو در بغلت نرم بشم با گرم ه دست هاتو گرم بشم میخوام من دربغلت ذوب بشم خشک مو در بغلت رود بشم قطره ام در بغلت دریا بشم ** منو با دست هایه تو گرم بشم میخوام با گرمایه تو گمایه تو گرم بشم منو با گرما یه گود گرم منو با چشمهای خود سوز بشم میخوام با آتیش تو دود بشم ** می خوامم ن دربغلت خواب بشم بی تابم در بغلت رام بشم بی خوابم در بغلت خوابشم بخواب در بلغت رام بشم ** می خوام من به پای تو خاک بشم ناپاک کنا رتو پاک بشم می خوام با حرفهایه تو رام بشم می خوام با حرفهایه تو خام بشم خوام به یه تو خار بشم ** می خوام در چشمه یه تو غسل کنم می خوام در دریا یه تو غرق بشم میخوام با جام تو من مست بشم نیستم باهستیت تو من هست بشم ** میخوام باتره یه تو تاب بخورم ** منو با دست هایه خود گرم منو با دست هایه خود نرم منو با چشم هایه خود یشم منو باترانه هات خود وجد ** می خوام در دریا یه تو شنا کنم من شنا تا ساحل آشنا کنم ** می خوام در ساحل تو شنا کنم هزارو یک ترانه دفتر دهم(کلاسپیدها) نام ترانه: میخوام از لب هایه تو آب بخورم حسن بذرگری(آیین نیشابوری) توضیحات: سرایش95/6/منبع: http://hb139113491. /
1299690

ظاهرا علاقه ام به ازدواج فقط برای رفع نیاز ه

با سلام من 25 سالمه. شرایط ازدواجم تقریبا فراهمه t ولی تازگی ها متوجه شدم علاقه ام به ازدواج فقط برای رفع نیاز مه. یعنی وقتی به زندگی مشترک و دغدغه هاش فکر میکنم پشیمون میشم و دیگه دوست ندارم ازدواج کنم. تو محله کارم و خونه همه بهم میگن خیلی مسئولیت پذیری ولی من وقتی به مسئولیت سنگین ازدواج فکر میکنم با خودم میگم ول کن ازدواج رو سری رو که درد نمیکنه با دسمال نمیبندن. بنظرم درسته نیست من برم ازدواج کنم برا رفع نیاز م و مسئولیت هام رو درست انجام ندم. خواستم نظر دوستان رو در این باره جویا بشم. با تشکر
128526

باید بسازم ......

باید درس بخونم تنها راه ادامه دادن برای من همینه می خوام دوباره برم شاید اونجا بتونم برای خودم یه دختری پیدا کنم واقعا بغیر از میشه آدم برای خودش همسر پیدا کنه یا باید مامانت خیلی اکتیو باشه(که مامان من اینوری نیست) و یا باید توی فامیل خیلی رفت و اومدهای زیادی وجود داشته باشه و آدم بتونه به یکی بس که یه نفر رو براش پیدا کنن(که باز هم برای من این طوری نیست) تنها میمونه یه راه اونم اینه که خود آدم برای پیدا دست به کار بشه که هیچ محیطی رو سالم تر از ندیدم البته برای اون محیط هم باید خیلی تحقیق بشه جاهای دیگه هم میشه مثل کلاس زبان و یا چه می دونم توی خیابون و اینجور جاها ولی یه جورین این محیط ها با اون خانمی که ازش خواستگاری ، توی کلاس زبان آشنا شدم حقیقتش فقط یه خیال بچه گونه بود ولی خوب به خودم می گم که همین که به خودم جرات دادم و خیلی مودبانه ازش تقاضای ازدواج خودش می تونه یه پیشرفت توی زند من باشه آخه یادم میاد سال اول دانشگه از یه خانم خوشم اومد(راستش عاشقش شده بودم) ولی هیچ وقت بهش نگفتم الانم اون خانم با یکی از دوستام ازدواج کرده و داره خوش و م زند می کنه خوب بگذریم راستش نمی دونم که کدوم محیط سالم ترین محیطه میشه مثل بعضی از دوستام برم توی خیابون و به یه خانم شماره بدم و چه می دونم یه همچین رابطه ایی رو شروع کنم و امیدوارباشم که آ ش به ازدواج ختم میشه این روش یه کم ترسناکه آخه ............. میشه به یکی بسپارم که برام یه دختر مث خودم(عجیب و غریب) پیدا کنه آخه به هیچ اعتماد ندارم!!!!!!!!!!!!!! میشه هم به مامان گفت که زحمت این کار رو برام بکشه که البته از نظر مامان بنده هنوز صلاحیت ازدواج رو ندارم خوب چه میشه کرد باید با این وضعیت بسازم به هر حال من دارم سعی خودمو می کنم دلم نمی خواد یه چند وقت دیگه به خودم بگم که تنبلی و یا اینکه چرا کاری ن من سعی خودمو می کنم دلم می خواد چند وقت دیگه به خودم بگم که من تلاش خودمو من هر کار می تونستم حالا اینکه آ ش چی شده و یا چی میشه رو واقعا نمی تونم پیش بینی کنممنبع: http://orphan. /
484156

تمام

نمی شمارم. نمی خوام بشمارم. عددها، جلوه های دروغگوی گول زننده ای از طبیعتن. نمی خوام به عدد فکر کنم.می خوام از همۀ جهان، به تو فکر کنم. می خوام توی تو گم بشم، غرق بشم، پیدا بشم؛ بذار که پیدا بشم. بذار که حل شم توی تو. بذار که معنی بشم واسه خودم. بذار بوت بپیچه تو سرم و دیوانه م کنه. بذار که دیوانه بشم. می ذارم که توی شیارهای مغزم جاری بشی. می ذارم که بشکنم و خورد بشم و دوباره ترمیم بشم. می ذارم که منوُ تو دستات بگیری و شکل بدی. می خوام که تو روُ توی دستام بگیرم و شکل بدم. نمی خوام عددها فکرموُ مشغول کنن.بذار اونایی که هم ص فریادِ دو تا حنجره رو نمی فهمن، بمیرن. بذار برن زیر ماشین و بمیرن. بیا بریم زیر ماشین و این زیبایی رو با هم بمیریم. بیا مست کنیم و از خدا حرف بزنیم و از جهان حرف بزنیم و از قربانی های طبیعت حرف بزنیم.تو صدای ترسیدنِ منوُ می شنوی. صدای بهم خوردن استخووناموُ می شنوی. من صدای بهم خوردن استخووناتوُ می شنوم. بذار تو این یخ بندون، صدای بهم خوردن استخوونامون شنیده بشه.عددها دروغ می گن؛ نمی خوام به عدد فکر کنم. می خوام تا ابد به اعداد فکر نکنم. می دونم که الان، این لحظه، می خوام به هیچی فکر نکنم؛ به هیچیِ هیچی؛ جز تو.
79510

چی بگم والا . . .

شاید باورتون نشه ولی من عاشق یه دختری شدم که 9 سال از خودم بزرگتره ازش خواستگاری و خوب طبیعتاً هم جواب رد شنیدم به بابام گفتم ، اونم گفت که .............. (لازم به توضیح نیست) استخاره زدم و جواب استخاره هم بد اومد رسماً فقط دارم خودمو اذیت می کنم دارم هرچی سعی می کنم کارهای عادی زندگیمو انجام بدم ولی یه جای کار می لنگه پنج ماه دیگه کنکور ارشد دارم کلاً اوضاع اونجوری که می خوام تحت کنترل من نیست خوب اصلن بی خیال چی کار می تونم م شاید واقعاً هم عاشق نشدم و فقط برای اینکه از زیر کارهام در برم دارم به خودم تلقین می کنم که عاشقم آخه این دفعه اولم نیست قبلاً هم از اینجور عشق و عاشقی هایی داشتم ولی خوب بعضی وقتها به خودم میگم چه نیازی داری که ازدواج کنی یا چه می دونم با ی باشی از اینجور چیزا . اطرافیان بهم میگن که چرا ازدواج نمی کنی بهشون میگم که من می خوام زندگی کنم راستش هفته گذشته با یه آقای خیلی متشخص آشنا شدم که حدود 50 سال سن داشت ولی ظاهرش مثل آقایون 30 الی 35 ساله بود. از قضا این آقای متشخص مجرد بود و از من پرسید تو دیگه چرا ازدواج نمی کنی منم بهش همون جواب رو دادم که مگر دیونه ام یا اینکه اصلاً برای ازدواج پول ندارم و از این جور حرفا اونم بهم گفت که اشتباه می کنی بهم گفت که من 50 ساله ازدواج ن و الان خیلی تنهام راستش یه جورایی حرف دل منو زد منم خیلی تنهام چی بگم والا ....... ولی باید قبول کرد که برای یکی مثل من که درسشو خونده و از سربازی هم معاف شده انتظار میره که یه کار داشته باشه و بتونه ج خودشو در بیاره ولی واقعاً من هیچی از رشته ام بلد نیستم توی رشته ما (کامپیوتر) دانسته های ی کافی نیست و حتما باید یه فن خاصی رو جدا از دروس یاد بگیری ولی من این کار رو ن تا بخوام درست و حس یه کاری رو یاد بگیرم و بخوام توی اون کار به پول برسم حداقل 8-9 ماه زمان میبره منم که الان تنها فکر کنم باید این تنهایی رو تحمل کنم چاره ایی نیست ولی ای کاش اینجوری نبود هر جوری بود ایکاش که اینجوری نبودمنبع: http://orphan. /
2301956

متهم در دادگاه: به رسم عاشق پیشگی او را ربودم

یک سال قبل مردی به پلیس خبر داد دخترش یده شده است. این مرد گفت: دخترم خواستگاری به نام یاشار داشت که برای ازدواج خیلی سماجت می کرد اما من او را مناسب خانواده ام نمی دیدم. رفت وآمدهای یاشار برای خواستگاری فایده ای نداشت و من راضی نشدم این ازدواج انجام شود. حالا از ساعاتی پیش دختر من گم شده و من فکر می کنم یاشار عامل این کار است.
1530228

چرا معذرت خواهی برای ایرانی ها سخت است؟

«معذرت می خوام.» یک جمله دو کلمه ای بسیار ساده است که بیان ش برای اغلب ما یکی از سخت ترین کارهای دنیاست. خیلی از ما حاضر هستیم، ساعت ها و حتی روزها برای کار اشتباهی که مرتکب شده ایم، توجیه و دلیل بیاوریم؛ توجیه هایی که خیلی وقت ها خنده دار هم به نظر می رسند اما تحت هیچ شرایطی حاضر نیستیم که بگوییم: «معذرت می خوام.»
2279050

میدونم حق ندارم ولی گله دارم..

میدونم خدا بد شدم و ناشکریه... ولی تو بگو دلمو به چی خوش کنم؟ تو اوج جوونی، نه یه همدم، نه یه رفیق، نه حتی یه ماشین که یکم حالمو خوب کنه این استقلال و خلوتش، نه یه ازدواج خوب به خاطر شرایطم، نه حمایت خانواده، نه یه حال خوب... هیچی هیچی هیچی... تو بگو دلمو به چی خوش کنم؟ تو بگو دلمو به چی این زندگی بند کنم؟ تو بگو چجوری خودمو بکشونم واسه ادامه زندگی؟ اونم با این شرایط اعتیاد و مسائلش... با اون پی تی اس دی ِ یادگاریش برای من.... تو بگو چجوری به خودکشی فکر نکنم خدا؟ تو بگو یه دختر تنهای ضعیف کم تجربه چیکار می تونه ه وسط این همه حال بد؟ دیگه کم آوردم. کم آوردم خدا. می خوام بشینم ببینم تو برام میخوای چیکار کنی.... خسته شدم خدا. روحا و جسما عمیقا خسته ام. دستمو بگیر. کمکم کن... یا جبار، یا رفیق، یا طبیب...
2301888

دختری را که جواب "نه"از او شنیدم ن یدم/به رسم عاشق پیشگی او را ربودم

شرق نوشت: یک سال قبل مردی به پلیس خبر داد دخترش یده شده است. این مرد گفت: دخترم خواستگاری به نام یاشار داشت که برای ازدواج خیلی سماجت می کرد اما من او را مناسب خانواده ام نمی دیدم. رفت وآمدهای یاشار برای خواستگاری فایده ای نداشت و من راضی نشدم این ازدواج انجام شود. حالا از ساعاتی پیش دختر من گم شده و من فکر می کنم یاشار عامل این کار است.
2245110

بانویی که قراره زن دوم بشه... کمکش کنید

سلام.می دونم شاید بعد از این کامنت،درباره ام قضاوت بشه.اما می خوام بگم که من اول این راهی هستم که زهرا خانم شما ،الان توش هست.یعنی قول و قرار ازدواج با یک مرد متاهل دارم.همه چی خوب بود تا وقتی که اینجا رو دیدم.حرفها و درد دل های شما،غصه هاتون،ناراحتی هاتون،رنجی که می برید...حال شما، منو دچار تردید کرد. البته که ما هیچ وقت قصد نداریم چیزی رو علنی کنیم.یعنی اصلا نمی خوایم که همسرشون متوجه بشه که بخواداین حال بهش دست بده. اون آقا خیلی خوب جایگاه و حرمت همسر اولش رو نگه می داره و قرار نیست هیچ وقت کاری کنیم که اون بفهمه. خانوم شون براشون خیلی مهمه. دوستش داره و به من هم آموزش داده که نباید با اون خانم حسادت یا رقابت کنم و من هم احترام می ذارم و کوچک ترین حس بدی نسبت به اون خانم ندارم. هیچ وقت قصد ندارم بر علیه اون بد کنم یا موقعیتش رو تو خطر بندازم. هیچ وقت نمی خوام جای اونو بگیرم. می خوام من هم در کنار اون در قلب و زندگی مردی باشم که دوستش دارم،باشم. من احترام زیادی برای اون خانم قائلم و حتی اینو خیلی خوب می دونم که قدرت زیادی داره. قدرتش بچه هاشن.این همه سال روزهای بد و خوبی که همراه شوهرش بوده و الان قدرتمندش کرده. علاقه ی شوهرش به اون، قدرتش رو زیاد کرده. برای همین خیالم راحته که در حق اون احجاف نمیشه. حتی می دونم که من نیمی از امکانات اونو نمی تونم داشته باشم. می دونم که شوهرش دوستش داره و هیچ وقت کاری نمی کنه که به ضرر اون باشه. قراره اگه کمبودی باشه، برای من باشه.قراره اونو بخاطر جایگاه خاصی که داره، از من بیشتر دوستش داشته باشه و وقت زیادی براش بذاره. قراره که من کوتاه بیام. قراره که من گذشت م. اما خب؛ خیالم راحته و می دونم که منم جایگاه خودمو دارم و با این قرارهایی که گذاشتیم، هیچ مشکلی ندارم. چون اگر این آقا الان بخاطر من در حق زنش احجاف ه، دو روز دیگر قطعا بلایی بدتر از این سر من میاره.من راضی ام و مشکلی ندارم که حتی جلوی من ،سنگ اون زنش رو به بزنه. چون از نامردی خوشم نمیاد، حتی اگر به نفع من باشه. از طرفی هم از جایگاه خودم مطمئنم و می دونم که جای خودمو در قلب اون آقا دارم.می خوام چیزی بگین که الان به دردم می خوره. می خوام منو راهنمایی کنید. می خوام که کمکم کنید.دل کندن از اون آقا برای من خیلی مشکله. اما اگر واقعا قانع بشم که کارم درست نیست، "حتی با وجود این همه امتیاز دادن به اون خانم و محروم شدن از خیلی حق و حقوقم" منصرف میشم  از این کار.حتی اگر بعدش زندگی برام سخت بشه.چون من بی نهایت اون آقا رو دوست دارم.پی نوشت:  کامنت هایی که همراه با و تحقیر باشه ،سریع حذف میشه. لطفا بی طرفانه راهنمایی و را ار و یا اگر تجربه ی شخصی دارید، بنویسید.

چون شرایط ازدواج ندارم می خوام یه خواستگاری ساده برم