کج دار و مریز


1192582

رحیمی: کج دار و مریز کشتی را دنبال می کنم

آزادکار وزن ۵۷ کیلوگرم کشورمان گفت: زیاد در قید و بند رنکینگ اتحادیه جهانی نیستم.
1144478

سیاست های کج دار و مریز ترامپ در برو ل/ 15 سال حضور در افغانستان مانع ترور و ناامنی نشد

تحلیلگر مسائل بین الملل با اشاره به برگزاری نشست سران ناتو در برو ل گفت: می خواهد با هزینه دیگران پایگاههای امنیتی خود در سراسر جهان را حفظ کند
1032130

سیاست کجدار و مریز درخصوص نشست آستانه

در جریان آ ین نشست آستانه با ایجاد چهار منطقه امن در نواحی شمالی و مرکزی توافق شد.
1532224

پیش بینی ادامه رویکرد کج دار و مریز ترامپ

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس معتقد است: کنگره را تایید یا رد نخواهد کرد لذا رئیس جمهور چون گذشته رویکرد خود را ادامه می دهد.
1797902

دلار در بازار نایاب شد

هم اکنون پاسخ صرافان میدان فردوسی به متقاضیان دلار منفی است و معامله سایر ارزهای مهم نیز در بازار کج دارو مریز انجام می شود.
2439435

آلودگی هوا نفس کلان ا را گرفت؛ طرح هایی که به سرانجام نمی رسد

طرح کاهش آلودگی هوا در کلان ا نزدیک به ۵ سال پیش در حالی مطرح شد که این طرح در اصفهان در طول سال های گذشته تنها به شکل کج دار و مریز اجرایی شده و نتیجه جدی در برنداشته است.
1908658

رونالدو را بیخیال، غضنفر را بچسب!

پروژه وسعت بخشی به فوتبال ایران اگرچه به بن بست خورد و کج دار و مریز به منصه ظهور گذاشته شد، اما مثل روز روشن است که سمپاشی پایتخت نشینان در اجرای ناکام این پروژه به شدت اثربخش بوده است.
1764068

اعتراف

یه روزى یه ى زندگیشو اب کرده، حالا اونم تصمیم گرفته جبران کنه...مى خواد زندگى همون یه رو اب کنه+ احساس مى کنم لازمه مدتى تو تیمارستان بسترى شم، ولى دارم کج دار و مریز پیش میرم. روزى که تقاصشو پس بده... میرم و خودمو له تیمارستان معرفى مى کنم.
2024790

بازی ترامپ، دیپلماسی تهران

برخلاف همه گمانه ها درباره وج ایالات متحده از در ۲۲ اردیبهشت (۱۲ ماه مه) نویسنده این سطور براین نظر است که ترامپ هم چنان به بازی کج دار و مریز خود ادامه می دهد. بنابراین با همان اصرار برقید و بندهایی که پیشتر نیز به آنها اشاره می شد، از جانب «دونالد ترامپ» تأئید می شود.
1822636

انتظار ما از اروپا پایبندی به است/سیاست مماشات جواب نمی دهد

امور خارجه با بیان اینکه مماشات و کجدار و مریز درباره جواب نمی دهد، گفت: انتظار ما آن است که اروپا به این توافق پایبند باشد؛ این انتظاری است که جامعه جهانی هم از آنها دارند.
2465052

مقبره بایزید بسطامی در گیرودار ثبت جهانی

مهر نوشت: مجموعه تاریخی بسطام بدون ثبت جهانی مقبره بایزید به مثابه انگشتری می ماند که با دارا بودن زیبایی هنوز از داشتن نگین محروم است و ثبت جهانی بایزید سال ها کج دار و مریز پیگیری می شود.
2380580

رشد کج دار و مریز شاخص کل بورس در دقایق پایانی/ فرابورس عقب نشینی کرد

شاخص کل قیمت و بازده نقدی بورس اوراق بهادار تهران در پایان معاملات امروز چهارشنبه نهم آبان ماه ۹۷، با افزایش ۱۴۷ واحدی معادل ۰.۰۸ درصد به رقم ۱۸۳ هزار و ۳۶۷ واحد رسید. این در حالیست که روز دوشنبه شاهد رشد ۲۵۹۲ واحدی معادل ۱.۴۴ درصد نماگر کل بورس بودیم.
1239830

خودت مریز، خودت جمع کن، خودت ب ش

سلام بر شب زیبای قدر تا سحرش قطار باغ بهشت است و باز مانده درش به سمت و سوی دلم آمده ست و سوزنبان فرشته ای ست که قرآن گرفته روی سرش ◇ صدا از آینه و سنگ در نمی آید ی که غرق تو باشد نمی رسد خبرش شبی ست روز تر از صد هزار سال و دریغ از این دلی که در این شب ش ته بال و پرش ◇ سیاه نامه تر از خود... تو آبرو دادی خودت مریز، خودت جمع کن، خودت ب ش بگیر دست زمین را، زمانه ی تلخی ست ببر زمین و زمان را به سمت خوب ترش ◇ کجاست آن که به تقدیر خلق آگاه است سلام و عرض ارادت،به ساحت نظرش مسافران قطار بهشت در شب قدر دعا کنید که او باز گردد از سفرش نغمه مستشارنظامی خودت مریز ، خودت جمع کن ، خودت ب ش ... مرا هزار امید است و ... هر هزار تویی
2160750

مدارای کج دار و مریز با fatf

احمد حاتمی یزد، کارشناس مسائل پولی و بانکی در رو مه ایران نوشت: برنامه fatf مقرراتی برای شفاف سازی دریافت ها و پرداخت های افراد توسط بانک هاست. هر پرداختی در شبکه بانکی باید شناسنامه ای داشته باشد تا هدف و منظور آن مشخص شود. هر تراکنشی که در سیستم بانکی انجام می شود باید معلوم باشد و مستند شود که بابت اجاره محل است، ید کالاست، سود اعتبار است یا هر چیز دیگر.
2288640

تمامش کن ای عشق و آغاز کن!

ایستاده ام لب ساحل، دریا مرا به آمدن میخواند و پژواکی بند بند وجودم را به لرزه می اندازد که تعلل کن، میترسم از دل به دریا زدن، از دور ها که می آمدم فکر می کار آسانی ست، حالا که به ساحل رسیده ام میفهمم که چقدر میترسم از دل به دریا زدن.. دلم بین عاشقی و ناشقی آویزان مانده ، ناشقی را از خودم در آوردم، یعنی ناعاشقی ،گاهی با همین حال کج دار و مریز خود خوشم، با همین معلق بودن، با همین پای بر آب زدن ها و لرزان برگشتن ها.. اما آدم از یک جایی به بعد خسته میشود، دلم میخواهد یا غرقِ غرقِ غرق باشم یا بیخودی دور دریا نگردم، یا رومی روم ، یا زنگی زنگ..
24016

و ادم غریبه ....

کاری که یه ادم غریبه برات میکنه یه ادم خودی نمیکنه ... آ شم مینویسن به جز تو ی مهربون نیست اشاره به همون غریبه ها میکنن .... نمیدونم اینم از برکات زندگی منه که یه مشت عسلم تو دهن ی بازم من .... بی خیالش من که خوردم بازم میخورم ... خدا به همه خیر بده ... ابروی منم ب ه به روزی این بنده خدا برکت بده و به ش بهترینو بده ... خدایا ابروی منو مریز یه اتفاق خوب براش بیفته من خیلی شرمنده ین ادم شدم به پاس مهربونیش ... دست من کوتاهه از همه دنیا کوتاهه اما تو مواظب ادمای خوبت باش ... خدایا شکرت که تو رو دارم ...منبع: http://jargo. /
256632

کلیم کاشانی

  نه همین می رمد آن نوگل خندان از من می کشد خار در این بادیه دامان از من   با من ، او ، الفت موج است وکنار دم به دم با من و پیوسته گریزان از من   گرچه مورم ولی آن حوصله با خود دارم که ببخشم بود ارملک سلیمان از من   به تکلم ، به خموشی ، به تبسم ؛ به نگاه می توان برد به هر شیوه دل اسان از من   قمری ریخته بالم ، به پناه که روم ؟ تا به کی سرکشی ، ای سرو امان از من ؟   اشک بیهوده مریز این همه از دیده کلیم گرد غم را نتوان شست به طوفان از من   از : کلیم کاشانی
1123888

بسم الله الرحمن الرحیم

توو آرزوی لب سقاشریعه در وشههزار هزار چشمه خواهشزیر پاهاش می جوشهدل فرات موج می زنه که ای تشنه! لب تر کن لب هاتوشدم شبیه شوره زار دارم می نوشم اشک چشماتوشعله به جون من نکش بیا و نشکن جام دستاتوبه من بگو وقتی بهم رسیدیتو انعکاس موج من چی دید ای ساقی لب تشنگان اباالفضل(ع)از کف مریز آب روان اباالفضل(ع) توو آرزوی لب سقاشریعه در وشههزار هزار چشمه خواهشزیر پاهاش می جوشهدل فرات موج می زنه که ای تشنه! لب تر کن لب هاتو شدم شبیه شوره زار دارم می نوشم اشک چشماتوشعله به جون من نکش بیا و نشکن جام دستاتوبه من بگو وقتی بهم رسیدیتو انعکاس موج من چی دید ای ساقی لب تشنگان اباالفضل(ع) از کف مریز آب روان اباالفضل(ع آب روون قطره ای از تو به کام من حرومهاگه تو مشکم نمونیکار سقا تمومهیادت بمونه ای فرات که ارباب من تشنه آبهتا خیمه گاه خنک بمون که مثل آتیش دل ها بی تابهتویی همون بارونی که تو رویای طفل ربابهزلال تو تیمم وضومه رسوندنت بهای آبرومه سقای دشت کربلا اباالفضل(ع)از کف مریز آب روان اباالفضل(ع) یه قطره از من ننوشیدی برو خدا نگهدار ولی بزار خواهشت کنم برای آ ین بار کنار من نفس بکش که عطر تو حل شه توی جونم همین که با نوازشت حلالم کردی از تو ممنونم خدا میدونه تا ابد برای لبهات روضه میخونم از جام دست تو ستاره خوردم هرجا باشی دور سرت میگردم چهار ی که تورا دیده اند دست علمگیر تو بوسیده اند هرکه به هر درد و غمی شد دچار گوید اگر یکصد و سی و سه بار ای علم افراشته در عالمین اکشف کربی بحق الحسین از کرم و لطف جوابش دهید تشنه اگر آمده آبش دهید
149504

لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون...

تا که اکبر با رخ افروخته من آزادگان را سوخته‏ ماه رویش کرده از غیرت عرق همچو شبنم صبحدم بر گل ورق‏ بر رخ افشان کرده زلف پر گره لاله را پوشیده از سنبل زره‏ نرگس سرمست در غارتگری سوده مشک تر به گلبرگ تری آمد و افتاد از ره باشتاب همچو طفل اشک، در دامان باب‏ «کای پدر جان، همرهان بستند بار مانده بار افتاده اندر رهگذار از سپهرم غایت دلتن است کاسب اکبر را چه وقت لن است‏ دیر شد هنگام رفتن ای پدر رخصتی گر هست باری زودتر» *** در جواب از تنگ شکر، قند ریخت شکر از لبهای شکر خند ریخت‏ گفت: «کای فرزند، مقبل آمدی آفت جان، رهزن دل آمدی کرده ای از حق تجلی ای پسر زین تجلی فتنه ها داری به سر راست بهر فتنه قامت کرده ای وه کز این قامت قیامت کرده ای نرگست با لاله در طنازی است سنبلت با ارغوان در بازی است از رخت مست غرورم می کنی از مراد خویش دورم می کنی گه دلم پیش تو گاهی پیش او است رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست بیش از این بابا دلم را خون مکن زاده ی لیلا مرا مجنون مکن پشت پا بر ساغر حالم مزن نیش بر دل، سنگ بر بالم مزن خاک غم بر فرق بخت دل مریز بس نمک بر دل مریز همچو چشم خود به قلب دل متاز همچو زلف خود پریشانم مساز حایل ره، مانع مقصد مشو بر سر راه محبت سد مشو لن تنالوا البر حتی تنفقوا* بعد از آن، مما تحبون گوید او نیست اندر بزم آن والا نگار از تو بهتر گوهری بهر نثار هرچه غیر از او است، سد راه من آن بت است و غیرت من بت شکن جان رهین و دل اسیر چهر تو است مانع راه محبت مهر تو است آن حجاب از پیش چون دور افکنی من تو هستم در حقیقت تو منی چون تو را او خواهد از من رو نما رو نما شو، جانب او رو نما» عمان سامانی منبع: http://dar-masire-zendegii. /
2392738

شوریده

حالم خوش نیست. یعنی کلا هیچ چیز خوب نیست. حال و روزگار داغون من، اوضاع اب خانواده، اعصاب خوردی های همیشگی، جادو جمبل و دخ های بی پایان و مرگبار روباه پیر. خانه ی منفور. هیچ کدام از جملات مثبت و قانون جذب و مهربانی!!های خدا! برای من فایده نداشت.برای بار هزارم و شاید هم بیشتر،این راه را پیموده ام و باز برگشته ام سر خانه اول،آن هم پریشان تر و گریان تر و افسرده تر از قبل. به جایی رسیده ام که یقین دارم که دیگر چیزی درست نمی شود. حال و بخت واقبال و آینده ی مان درست نمیشود و باید بقیه عمرمان را هم کج دار و مریز طی کنیم و من چقدر دلم می خواهد که به جای این زندگی سخت، لااقل آسان بمیرم و از خودکشی هم می ترسم چون ب.گ.ا رفتنش در آنور خیلی سخت تر از این ور است. تقریبا همه ی ارتباطم با اهل بیت هم قطع شده چون همه شان مرا پس زدند. تنها به اندازه ی مفهوم لا اله الا الله از ایمانم مانده. هرچه فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که نابودی و ب.گ.ایی بندگان به خاطر خواست خداست و هر ی جز این می گوید فقط گ.و.ه خوری می کند. حالا در این جبر بی پایان چه باید کرد؟
326566

تهران م ارزو ست -

نتایج کنکور آمد. من _مثل روال همیشه_ نه عالی هستم و نه افتضاح. یک حد متوسط هستم که علی رغم این که محدودیت انتخاب دارد، امکان انتخاب هم دارد. خب خدارا شکر ... اما هر چه به انتخاب رشته نزدیک تر می شوم سوال ِ وم ِ کارشناسی ارشد بیشتر ذهنم را درگیر می کند. قبل از کنکور به خاطر تعلل در واکاوی فلسفی ارشد خواندن و تعلل در تصمیم گیری برای رشته ی محبوب، و از دست رفتن وقت برای رقابت و سخت تر شدن روزانه ی کنکور خاندن، تصمیم گرفتم چشم هایم را روی فلسفه اش ببیندم و چند ماهی هیچ سوالی نپرسم. بخوانم تا فعلا فرصت از دست نرود. یک طور محاسبه گرانه ای خواندم. هر چند دیر، و هر چند کژ دار و مریز، اما خواندم و کنکور دادم و خلاصی یافته ام. حال گرایش ها را مرور می کنم و علایقم را بررسی. در نهایت و چکیده ی فکر هایم تا الان این است، که ی شیمی هر گرایشی ک بخوانم - ب شرط متنفر نبودن - فرقی نمی کند. ولی یک مساله هست، دوست ندارم به کبیر بروم. اگر دست خودم بود تهران ... لا اقل یک محیط جدید و های جدید. فکر برداشتن دوباره واحد با نیک اذر ازار دهنده ست ... خدایا تو را شکر.
1321268

رو با همه /go with the flow

رو با همهبیدار گشتی دیرتر   از کاروان م پسر!تیز تیز برو منزل بزن  تا تو نمانی پشت درتو ظهر برخاستی ز خواب  دیدی که رفته آفتابدر چشم روز افتاده آب  شب آید و ره پر خطرگر با هوا پیما روی  پیشی بگیری از همه گر می روی با موتری  رهدار نو با خود ببرگر می روی از راه کوه  هشیار جانت باشی خو! ان دارند هم سویی   با بی پدرباید ذره پوشی به تن  از علم و از ادراک و فنگر می کنی جایی سفر   آنرا مگو با ره گذرچون شعله باید باشی تیز  با حمله و موج و گریزگرمی ببخش و دل مریز  بر دیگران بگذار اثربارت منه بر دوش رو با همه، نی پیش و پساِتکال کن بر دادرس  هرگز نمی ی ضرر(اگست 2015)(سعادت پنجشیری)
1536120

حتما باید سرتان کلاه می گذاشت تا بفهمید قابل اعتماد نیست؟!

21 ماه پس از اجرای کج دار و مریز و یکطرفه ، خارجه، ارزی سعید جلیلی را تکرار کرد.
2015562

چها ارۀ ترکی) مذاکره

«دئدی مشدی ظریف حاجی ترامپابتر ایرانا شرقه گؤز تیکیبسنائدیبسن جسم ا نجاستآقارداش! روح ی ....سن»*جواب وئردی ترامپ: آی مشدی! آ هاچان من سیزلریله قارداش ایدیم؟اؤزومده افتخارلا آروادیمدااوجور ایشلرده چوخداندان باش ایدیم!*منم اول آهنین پنجه کی ایندیچیخیب قیرخ دؤرت قات مخمل دالیندانمن آ ووررام ایرانین اوزوندناگر وورموش ار اوّل دالیندان*دئدی: آ بنادیر بیر زمان پسباشا چاتسین خصومت داستانی؟نه اندازه ایکی لاری خوروز تکچکق بس بیر بیره خطّ و نشانی؟*دئدی: والّلاه بیز ایستیردیق سیزیلهگلق بیر گون مقام اعترافاولی باخدیق سیزه، گؤردوق اومود وارهله بو سوسلوغا، بو اختلافا*سیزین اؤز یز اوندا دئمیشدیگؤزی بیزدن سو ایچمیر، حقّه بازیقسیز آمّا اصرار ائتدیز: یوخ جانیم! بیزنجیبیق، هوشلویوق، مهمان نوازیق!*منیم یوخ اعتمادیم، من یو سن دئبو حسن ظنّه کیمدیر لایق اولسون؟ یلا لجاجت ائیلینلرنئجه من دوشمنیله صادق اولسون؟*ائله وضعه قالارسیز کی! دو گل گؤربئله گئدسز هله خوش گونلریزدیچالارسان می؟ بودور اکبرهمیشه سازی "کج دار و مریز" دی*بهوش ای صاحب عقل و بصیرت!هوای نفس، انسانی قیدیخلارنه یین وار قیرتی قیرتی غارت ائلردؤنر آخیردا دا آغزان تیریخلار!!***
2491915

گرگها ی روی زمین

زنده است آنکه زندگی بخشد مرده است آنکه مرگ می پخشد آف بُوَد پسند خدا هرکه را جان نداده دیده روا برخدا دادگان تو ده مگیر جان چو او داده است سُ ه مگیر بودن هر ی صلاح خداست گر نباشد قبول . کی آنجاست؟ چون بزرگی سزای او باشد هستی و مرگ حق او باشد نام او را مکن تو دستاویز آبروی خدای را تو مریز مشو پروردگار روی زمین ن همچو گرگها به کمین خون هر بی گنه مکن شامت نام یارب ، دانه و دامت درد دارد"رسا" به جان و تنش ترس دارد ز خواری وطنش #گیتی_رسائی
2483573

گرگها رروی زمین

زنده است آنکه زندگی بخشد مرده است آنکه مرگ می پخشد آف بُوَد پسند خدا هرکه را جان نداده دیده روا برخدا دادگان تو ده مگیر جان چو او داده است سُ ه مگیر بودن هر ی صلاح خداست کی نباشد قبول . کی آنجاست؟ چون بزرگی سزای او باشد هستی و مرگ حق او باشد نام او را مکن تو دستاویزپ آبروی خدای را تو مریز مشو پروردگار روی زمین ن همچو گرگها به زمین خون هر بیگنه مکن شامت نام یارب ، دانه و دامت درد دارد"رسا" به جان و تنش ترس دارد ز خاری وطنش #گیتی_رسائی
63666

این روزها...

سلام روزهای شروع سال هشتم مثل برق و باد میگذره حال و هوای گذشتنش دقیقا شبیه هوای این روزهای تهرانه گاهی افت و شاد گاهی ابری و دلگیر گاهیم بارونی و دلچسب . کارگاه کشاورزی یکی از جذ ت های سال تحصیلیه امساله، کلی به اطلاعت گلکاری و باغبونیمون اضافه شده که من این قسمتشو خیلی دوست دارم ، یه دونه تراریوم برامون درس کردی که خیلی خوشگل و نازه . کلاس ورزشی امس شناست که هفته ای یه بار برگزار میشه ، با کمی تاخیر در برگزاری جلسه ی پنجم وارد عمیق شدید و خیلی خوب از پسش براومدی و این برای من خبر مسرت بخشیه . این روزها بیشتر با درس و تمرین و ... میگذره و واقعیت اینه که در طول هفته کاملا وقتت پره و اگه فرصت کوچیکی پیش بیاد بدون استثنا خواب رو به هر برنامه دیگه ای ترجیح میدی . به علت مشغله درسی مدرسه کمی تا قسمتی کلاسهای زبانت رو کج دار و مریز دنبال میکنی ، احساس میکنم اگه یه کوچولو کوتاه بیام رهاش میکنی ، ولی من که کوتاه نمیام پس اصلا فکرشم نکن . خیلی برام جالبه که علی رغم بی تفاوتیت نسبت به هنر خیلی دستای هنرمندی داری ، کارهای هنری رو خیلی با ظرافت انجام میدی که مطمئنم این خصلتت به من یکی نرفتهمنبع: http://some2282. /
8404

روز پریشان ( تضمینی از غزل کلیم کاشانی)

« روز پریشان» از تو زلف سیه و روز پریشان از من وز تو یک ناله و صد دیده ی گریان از من از چه تدبیر فلک ، دور کن این جان از من «نه همین می رمد آن نو گل خندان از من می کَشد خار ، در این بادیه دامان از من» نیست همچون شِکنش در دل من هیچ قرار وز سرِ دامگهش، نیست مرا پایِ فرار نه رها می کُنَدَم ، نی دهدم رُخصت و بار « با من او ،الفتِ موج است و کنار روز و شب با من و، پیوسته گریزان از من» من همه ناله و آهم، سرِ راهِ که روَم ؟ محوِ خورشید توأم ، دیدنِ ماهِ که روم ؟ گر برانی ز درم بر درِ جاهِ که روم؟ «قُمری ریخته بالم ،به پناهِ که روم ؟ تا به کَی ؟ سر کشی ای سَروِ امان از من ؟» زیر گل ، بر لب جو ، طرفِ چمن ، در شبِ ماه با تو ای راحتِ جان ،رَشکِ مَلَک ، همدمِ راه صبحدم ، وقتِ شفق ، نیمه ی شب ، یا که پگاه « به تکلُّم ، به خموشی ، به تبسّم ، به نگاه می توان بُرد ، به هر شیوه ، دل آسان از من ؟ زیرِ بارت نرود ناصحم ای عقل سلیم لب فرو بند و مزن پای، فرایندِ گِلیم دارد این داغ «سها » بر دلش ازعهد قدیم «اشک بیهوده مریز اینهمه ، از دیده «کلیم» گَردِ غم را نتوان شُست به توفان از من» تاریخ سرایش 22/1/68 منبع: http://sohafasae. /
1914676

به موقع رها نکردی

می دانی قشنگیِ عشق به دست نیافتنی بودنش است. اینکه در ذهنت معشوقی خاص خلق می کنی یک آدم منحصر به فرد ی که با او اوج لذت و آرامش را تجربه می کنی هرگز آزارت نمی دهد همیشه کنارت می ماند. اما وقتی همین دست نیافتنی را به دست می آوری تازه داستان شروع می شود. برخوردِ خصوصیات فردی تو با خصوصیات فردی او؛ توقع وسط می آید ، منیّت، حس مالکیت، شک؛ می بینی این آدمِ واقعیِ جلوی رویت، آن معشوقِ تخیلاتت نیست دلگیر می شوی، سعی می کنی تغییرش بدهی به آن شکلی که دوست داشتی، درگیر می شوی اما نمیشود، دلسرد می شوی... مدتی کجدار مریز می گذرانی می دانی دیگر در این رابطه خوشحال نیستی اما حالا دیگر کندن سخت شده، چون دچار عادت شده ای... که البته خودت به آن می گویی دلبستگی، دوست داشتن... تنهایی سخت است پذیرشِ اینکه انتخابت غلط بوده سخت تر... مستاصل می شوی، درگیرتر می شوی دیگر نه حس خوبی می گیری، نه حس خوبی می دهی؛ خسته می شوی، طرف مقابلت را هم خسته می کنی... رفتارهایی می کنی که قبل تر ها از خودت بعید می دانستی... آ یک روز با برچسب هایی که از طرف مقابلت خورده ای ترک می شوی... مینشینی یک گوشه برمی گردی به روزهای اول دقیقا روزی که فهمیدی این آدم آدمِ تو نیست؛ می بینی همه کار برای این رابطه کرده ای جز یک کار: باید به موقع رها می کردی | پریسا زابلی پور |
85392

مثنوی خشم اصیل از حسن دلبری

خشم اصیل باز در حجم زمستانی سردی دیگر/ سایه گسترد شبی دیگر و دردی دیگر شب نفرین شده ای رایت یلدا بر دوش/ شب ننگی علم کشتن فردا بر دوش شبی آشفته شبی شوم شبی سرگشته/شبی از سردترین قطب زمین برگشته امشب از مملکت زاغ و زغن می آیم/از لگدمال ترین سمت چمن می آیم گفتنی ها همه راز است ولی خواهم گفت/سر این رشته دراز است ولی خواهم گفت من فروپاشی ارکان وفا را دیدم/خوش ندارید ولی اشک خدا را دیدم چه چمنها که نروئیده پریشان د/ چه خداها که فدای دو سه من نان د چه لطیفان که به پیران حبش بخشیدند/چه ظریفان که به مشتی تن لش بخشیدند همه را دیدم و بر بستر خون خو دم/ این حکایت تو فقط می شنوی من دیدم شهر را با دهن روزه به دریا بردند/کوزه بر دوش به دریوزه به دریا بردند آشنا!مردی و عصمت به اسارت رفته/جرعه نه، جام نه میخانه به غارت رفته دیده آماج کمان است قدم بردارید/ تاراج خزان است قلم بردارید تا به کی زخم زبان رخنه کند در تن مان/ و به جایی نرسد خون جگر خوردن مان کم به این ورطه کشاندند و تحمل کردیم؟/کم به ما آب ندادند ولی گل کردیم؟ کم پراکنده شدیم از دم درهای بهشت؟/ به گناهی که نکردیم و قلم زود نوشت کم تو را در تب بازار ملامت د؟/کم نوشتیم و نخواندند و قضاوت د؟ ترک این طایفه کن حلقه به گوش دل باش/تو سلیمانی و این ران ملخ، عاقل باش برقی این گونه که بر دوش زمین می بینی/ شعله من دین است چنین می بینی آی پا بسته تن غلغله روح این جاست/ ای تخته بهل، هلهله نوح این جاست به سر خانه اجدادی خود برگردید/شهر رسواست به آبادی خود برگردید حالی از عقل درآ دشت جنونی هم هست/این طرف ورطه آغشته به خونی هم هست ف بازی یله کن روز نگونی هم هست/" یوم لا ینفع مالا و بننون" ی هم هست چند فرسوده این آمد و شد باید بود/تا به کی شاهد فرسایش خود باید بود سنگ در پای بیابان سپرت می کوبند/ عده ای بی سر و پا، پا به سرت می کوبند این خوارج همه را غرق ریا می بینم/ بر سر نیزه نه قرآن که خدا می بینم در شبی ننگ قلم گم شده؛ احساس که هست/در تف جنگ علم گم شده؛عباس که هست مشت ها! حلقه به گوش در سندان نشوید/ لقمه ها! این همه منت کش دندان نشوید شعر پیراسته تقدیم فلانی مکنید/ رخنه در دین خود از بیم فلانی مکنید دست فرو دست تر از خود نشوید/ نردبان دو سه تن پست تر از خود نشوید مگذارید مگس نغمه سرایی د/ دیو در هیبت منصور خ د ای مسلمان یل پرست خود باش/ گبر اگر می شوی افسار به دست خود باش بذر احساس در این وادی مشکوک مریز/ قیمتی درّ دری در قدم خوک مریز این زمستان که چمن را به مرض می خواند/ بی سلاحی است فقط خوب رجز می خواند بر حذر باش از این طایفه پیمان شکنند/میهمانان سر سفره نمکدان شکنند پیش از افطار به مهر تو کمر می بندند/ خوش که خوردند به نان و نمکت می خندند ٭٭٭ دردها سر به هم آورده خدایا چه کنم؟/مثنوی واژه کم آورده خدایا چه کنم؟ هر بیابان زده مجنون شده یارب مددی/قاف تا قاف جگر خون شده یارب مددی یا بزن از لب این قوم به دل دهلیزی/یا برانگیز در این طایفه رستاخیزی شاید این چوب سترون گل امید شود/ وین شب یائسه آبستن خورشید شود "برگرفته از کتاب پس لرزه های عشق؛ حسن دلبری" منبع: http://marefateyar. /
1239630

گاهی بپیچان

آدینه آمدپیش رو ازآنچه میدانی بگو این رابگوآن را بجواینجاوآنجاکوب و ای آتش سوزان بیاگرمای دلسوزان بیا گاهی بسوزان و بروگاهی بپیچان توبتو دراین حوالی یک نفرمانده است از پای سفر یک لحظه براوبگذری ازآتشت سازدوضو دردمرادرمان تویی هجرمراپایان تویی درمانده راسامان تویی سامان تویی ای آرزو دراین اب آباددل پامانده دردریای گل آن قصه رااکنون بهل دیگرمراآنجا مجو من کولی آواره ام تنهاترین بیچاره ام جام مراخالی ببین تا میتوانی ده سبو دیرآمدم دیر آمدم تنهاودلگیرآمدم اکنون که شبگیرآمدم ازمن مریز این آبرو سنگینی گوشم بگیر شولا و روپوشم بگیر این عقل و این هوشم بگیرتا بشنوم گفت و شنو آدینه دارد می رودگرمای می رود درمن نفس بشماره شد درراه لیلی کوبه کو وصلی بده هجری ستان غم را بگیرو ده امان بامن بمان با من بمان ای باده پیمانه جو
606520

اولین بوسه ی تو لحظه ی پایانی ماست...

این گران جانی ات ای دوست که ارزانی ماستاولین واقعه ی بی سر و سامانی ماستآب بر صورت گل بیشتر از بیش مریزفصل پژمردن ما وقت فراوانی ماستهر که خو کرده به آیینه جهانی سخن استانس با آینه ها رمزِ سخن دانی ماستفارغ از دور زمان باش که در جای دگرفرصتی هست که هنگام پشیمانی ماستما زکات دلِ دیوانه ی خود را دادیمو همین حجّت تنهای مسلمانی ماستهیچ آیا شده در خلوت خود فکر کنیاولین بوسه ی او لحظه ی پایانی ماست؟...
1231958

هذا یوم ال ...(32)

بسم رب الرفیقاصبغ بن نباته میگوید: بعد از ضربت خوردن المؤمنین علیه السلام، با چند تن دیگر به در خانه حضرت رفتیم.صدای گریه و شیون که از خانه بلند شد، ما نیز گریستیم و ناله و فغان سر دادیم. حسن علیه السلام بیرون آمدند و فرمودند: پدرم فرموده اند به خانه هایتان برگردید.همه رفتند و من ماندم. اندکی بعد دوباره صدای شیون و گریه اهل منزل بلند شد و من نیز اشک هایم سرایز شد. بار دیگر حسن علیه السلام درب منزل آمدند و فرمودند: مگر نگفتم بروید. گفتم: بخدا میخواهم بروم ولی جانم یارای رفتن ندارد و پاهایم قوت راه رفتن! و بسیار گریستم.حضرت رفتند داخل و دقایقی بعد برگشتند و مرا به داخل طلبیدند.دیدم مؤمنان در بستر دراز کشیده است، و دستمال زردی بر سر مبارکش بسته بودند. از شدت خونی که از فرق آن حضرت رفته بود، نمیشد گفت که بین رنگ چهره و دستمال کدامیک زردتر تر است!حال مولای خود را که اینچنین دیدم، بی تاب شدم و به پاهای حضرت افتادم و بوسیدم و بر چهره مالیدم و اشک ریختم..حضرت فرمود: ای اصبغ! اشک مریز که من راه بهشت را در پیش دارم. گفتم: فدای تو شوم، میدانم، من برای خودم و مفارقت شما گریه میکنم... پ.نبرای غربت و غریبی و بی ی خودمون گریه کنیم.. که از زمان خیلی فاصله گرفتیم.# المؤمنین #شهادت # _زمان #معرفت #فراق #شب_قدر #رمضان
45370

فردوسی شاعر صلح طلب

میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است«این سخن آشنا بخشی از نوستالژی هر ایرانی است؛ سادگی و صمیمیت به قدری است که گمان نمیرود گویندۀ سخن همان خداوندگار شاهنامه باشد. با عادت ذهنی ما، بیشتر رنگ و بوی سعدی دارد و شاید همین سنخیت باعث شده که سعدی آن را در بافت شعر خود بگنجاند. در عین حال، این بیت ترسیم عالی ترین وجه آرامش طلبی و آسایش و دعوت به زندگی است. سخنی که علیرغم سادگی، بلندترین آرمان حیات انسانی را در خود دارد.» فردوسی در قالب ادبیات تعلیمی نهی از جنگ و امر به صلح نموده است: «چو چیره شدی، بی گنه خون مریز! مکن چنگ گردون گردنده تیز!» یا: « ی کو به جنگت نبندد میان چنان ساز کز تو نبیند زیان گاه از زبان یک قهرمان تاکید می کند که: «من امروز نز بهر جنگ آمدم» یا در دعوت فرماندهی به ترک مخاصمه: «کنون جامۀ رزم بیرون کنید به آسایش آرایش افزون کنید» یا گاه از سر درماندگی می نالد که: «که من چند کوشم که اسفندیار همیً سر بگرداند از کارزار» و در موقعیتی شیوه و مرام نامه و به قول امروزی ها مانیفست خود را اعلام می کند: «به پیش جهاندار پیمان کنیم دل از جنگ جستن، پشیمان کنیم» بقیه در ادامه مطلبمنبع: http://for-peace. /
88690

در کشاکش رفتن و آمدن

بیش از دوازده ساعت بود که از خانه بیرون زده و در تمام مدت درگیری هایی از نوع به خاطر سپردن و طراحی و تصمیم گیری و امتحان داشتم . در اثنای سر و کله زدن با یادداشت های پراکنده روی میزم ، بی آنکه متوجه باشم ، یک پاکت بیسکویت را تا آ خورده بودم و دنبال باقی ش می گشتم . درست وقتی که از چپ و راست هشدار دیابت می دادند ، شاید به خاطر نوع و حجم فعالیتم به مواد قندی شایق بودم . به جز آن پاکت بیسکویت به خاطر نمی آوردم چیز دیگری خورده باشم و اگر حس خوب ناشی از شرکت در یک کلاس کم یاب مدیریت منابع انسانی نبود ، شاید در همان چند ساعت اول از پا می افتادم . از کلاس که بیرون آمدم ؛ شب شده بود . سرما بیداد می کرد و تک و توک مردمی که بیرون مانده بودند با شتاب از معابر می گذشتند . آ ین تکلیف م ، تحویل دادن یک فقره پیچ مینیاتوری مربوط به پروتز دندان بود که با وجود اهتمامم برای به موقع رسیدن ، پشت در بسته رسیدم و پیچ پیشم ماند تا خدا می داند دوباره کی گذرم به آن حوالی بیفتد و آن را تحویل بدهم . بعد از ناکامی آ ، خودم را با نهایت سرعت ممکن به ایستگاه اتوبوس رساندم و با رسیدن من بی معطلی اتوبوس هم از راه رسید و توانستم به گرمای مکیف صندلی های آ پناه ببرم . بدم نمی آمد سرم را ولو کنم روی پشتی صندلی و چشم هایم را ببندم اما شک نداشتم که خو دن همان و آ خط بیدار شدن با کلی تاسف برای گذشتن از ایستگاه ، همان . کژ دار و مریز خودم را تا رسیدن به خانه تاب آوردم . همه چیز سرجای خودش بود . همان بوها ، آئینه ای که درست در آستانه به پیشواز می آمد اما چشمان دخترک م حکایت از انتظاری طولانی داشت و پر گلایه بود ... به این ترتیب جرات ن برای آن روز ، پست جدید بگذارم .
1997164

باید به موقع ...

می دانی قشنگیِ عشق به دست نیافتنی بودنش است. اینکه در ذهنت معشوقی خاص خلق می کنی یک آدم منحصر به فرد ی که با او اوج لذت و آرامش را تجربه می کنی هرگز آزارت نمی دهد همیشه کنارت می ماند. اما وقتی همین دست نیافتنی را به دست می آوری تازه داستان شروع می شود. برخوردِ خصوصیات فردی تو با خصوصیات فردی او؛  توقع وسط می آید ، منیّت، حس مالکیت، شک؛ می بینی این آدمِ واقعیِ جلوی رویت، آن معشوقِ تخیلاتت نیست  دلگیر می شوی، سعی می کنی تغییرش بدهی به آن شکلی که دوست داشتی، درگیر می شوی اما نمیشود، دلسرد می شوی... مدتی کجدار مریز می گذرانی می دانی دیگر در این رابطه خوشحال نیستی اما حالا دیگر کندن سخت شده، چون دچار عادت شده ای... که البته خودت به آن می گویی دلبستگی، دوست داشتن... تنهایی سخت است پذیرشِ اینکه انتخابت غلط بوده سخت تر... مستاصل می شوی، درگیرتر می شوی دیگر نه حس خوبی می گیری، نه حس خوبی می دهی؛ خسته می شوی، طرف مقابلت را هم خسته می کنی... رفتارهایی می کنی که قبل تر ها از خودت بعید می دانستی... آ یک روز با برچسب هایی که از طرف مقابلت خورده ای ترک می شوی... مینشینی یک گوشه برمی گردی به روزهای اول دقیقا روزی که فهمیدی این آدم آدمِ تو نیست؛ می بینی همه کار برای این رابطه کرده ای جز یک کار: باید به موقع رها می کردی | پریسا زابلی پور |
1273158

گاهی بپیچان

آدینه آمدپیش رو ازآنچه میدانی بگو این رابگوآن را بجواینجاوآنجاکوب و ای آتش سوزان بیاگرمای دلسوزان بیا گاهی بسوزان و بروگاهی بپیچان توبتو دراین حوالی یک نفرمانده است از پای سفر یک لحظه براوبگذری ازآتشت سازدوضو دردمرادرمان تویی هجرمراپایان تویی درمانده راسامان تویی سامان تویی ای آرزو دراین اب آباددل پامانده دردریای گل آن قصه رااکنون بهل دیگرمراآنجا مجو من کولی آواره ام تنهاترین بیچاره ام جام مراخالی ببین تا میتوانی ده سبو دیرآمدم دیر آمدم تنهاودلگیرآمدم اکنون که شبگیرآمدم ازمن مریز این آبرو سنگینی گوشم بگیر شولا و روپوشم بگیر این عقل و این هوشم بگیرتا بشنوم گفت و شنو آدینه دارد می رودگرمای می رود درمن نفس بشماره شد درراه لیلی کوبه کو وصلی بده هجری ستان غم را بگیرو ده امان بامن بمان با من بمان ای باده پیمانه جو
146140

موسیقی زند

خیلی دلم می خواست زند ها جوری پیش می رفت که هر ی می تونست مطابق سنش به علایقش بپردازه و کلا تو سن خودش زند کنه . ولی شرایط حاکم بر زند ، یه وقتایی جوری پیش میره که مجبور هستی در جوانی مثل یک آدم چهل ساله رفتار کنی و وقتی به چهل سال رسیدی ، تازه می بینی که انبوهی از کارهایی رو دوست داری انجام بدی که دیکه وقتشون گذشته . یاد ری تار من هم از اون کارهایی بود که همیشه دلم می خواست انجام بدم ولی تا همین چند سال پیش برام مقدور نبود . کلاف در هم تنیده ی زند رو کنار می زدم بلکه بتونم یه فرصت برای تمرین ها پیدا کنم ، ولی خست فیزیکی ناشی از کار بیرون و خونه ، قوی تر از توانایی من برای غلبه بر این کلاف بود . حالا این ها که بماند ، با مغزی طرف بودم که با دریافت چند ارتعاش ساده ، یک دفعه به یاد تخلیه ی همه ی شلوغی ها و گرفتاری هاش می افتاد و من نمی دونستم ، مغز رو پاک کنم یا نت ها رو وارد کنم . این چالش بزرگتری بود درمقابل خست فیزیکی . ولی در این میان یک چیز رو فهمیدم و اون این که چقدر موسیقی رو دوست دارم و حاضرم با همین وضع کج دار و مریز تا لب گور هم ادامه بدم :)) ارتعاشاتی که از سیم تار بلند می شه و در هوا با هم تلاقی می کنن و حاصل اون نوایی می شه که به گوشم می رسه ، همیشه منو به وجد میاره . مهم نیست خوب می زنم یا بد ، مهم اینه که از موسیقی که خودم تولید می کنم ، بیشتر لذت می برم تا یک صدای شسته و رفته ی حرفه ای . چون این جا این حس بهم دست میده که چیزی رو بوجود آوردم . یک محتوایی برای خودم تولید . و همین مارا بس . منبع: http://rahimehsoodmand. /
63428

در کشاکش رفتن و آمدن

بیش از دوازده ساعت بود که از خانه بیرون زده و در تمام مدت درگیری هایی از نوع به خاطر سپردن و طراحی و تصمیم گیری و امتحان داشتم . در اثنای سر و کله زدن با یادداشت های پراکنده روی میزم ، بی آنکه متوجه باشم ، یک پاکت بیسکویت را تا آ خورده بودم و دنبال باقی ش می گشتم . درست وقتی که از چپ و راست هشدار دیابت می دادند ، شاید به خاطر نوع و حجم فعالیتم به مواد قندی شایق بودم . به جز آن پاکت بیسکویت به خاطر نمی آوردم چیز دیگری خورده باشم و اگر حس خوب ناشی از شرکت در یک کلاس کم یاب مدیریت منابع انسانی نبود ، شاید در همان چند ساعت اول از پا می افتادم . از کلاس که بیرون آمدم ؛ شب شده بود . سرما بیداد می کرد و تک و توک مردمی که بیرون مانده بودند با شتاب از معابر می گذشتند . آ ین تکلیف م ، تحویل دادن یک فقره پیچ مینیاتوری مربوط به پروتز دندان بود که با وجود اهتمامم برای به موقع رسیدن ، پشت در بسته رسیدم و پیچ پیشم ماند تا خدا می داند دوباره کی گذرم به آن حوالی بیفتد و آن را تحویل بدهم . بعد از ناکامی آ ، خودم را با نهایت سرعت ممکن به ایستگاه اتوبوس رساندم و با رسیدن من بی معطلی اتوبوس هم از راه رسید و توانستم به گرمای مکیف صندلی های آ پناه ببرم . بدم نمی آمد سرم را ولو کنم روی پشتی صندلی و چشم هایم را ببندم اما شک نداشتم که خو دن همان و آ خط بیدار شدن با کلی تاسف برای گذشتن از ایستگاه ، همان . کژ دار و مریز خودم را تا رسیدن به خانه تاب آوردم . همه چیز سرجای خودش بود . همان بوها ، آئینه ای که درست در آستانه به پیشواز می آمد اما چشمان دخترک م حکایت از انتظاری طولانی داشت و پر گلایه بود ... به این ترتیب جرات ن برای آن روز ، پست جدید بگذارم .منبع: http://koli1389. /
1262718

گاهی بپیچان

آدینه آمدپیش رو ازآنچه میدانی بگو این رابگوآن را بجواینجاوآنجاکوب و ای آتش سوزان بیاگرمای دلسوزان بیا گاهی بسوزان و بروگاهی بپیچان توبتو دراین حوالی یک نفرمانده است از پای سفر یک لحظه براوبگذری ازآتشت سازدوضو دردمرادرمان تویی هجرمراپایان تویی درمانده راسامان تویی سامان تویی ای آرزو دراین اب آباددل پامانده دردریای گل آن قصه رااکنون بهل دیگرمراآنجا مجو من کولی آواره ام تنهاترین بیچاره ام جام مراخالی ببین تا میتوانی ده سبو دیرآمدم دیر آمدم تنهاودلگیرآمدم اکنون که شبگیرآمدم ازمن مریز این آبرو سنگینی گوشم بگیر شولا و روپوشم بگیر این عقل و این هوشم بگیرتا بشنوم گفت و شنو آدینه دارد می رودگرمای می رود درمن نفس بشماره شد درراه لیلی کوبه کو وصلی بده هجری ستان غم را بگیرو ده امان بامن بمان با من بمان ای باده پیمانه جو
808088

ع شهیدان را می بینیم

ع شهیدان را می بینیم ع شهیدان رفتارمی کنیم خواهرم ای دخترایران زمین یک نظر ع ن را ببین درخیابان چهره آرایش مکن ازجوانان سلب آسایش مکن خواهرمن این لباس تنگ چیست پوشش چسبان رنگارنگ چیست پوشش زهرا و زینب بهترین  برتوای محبوب خواهر آفرین پیش نامحرم توطنازی مکن بااصول شرع لجبازی مکن یادت آید ازپیام کربلا گاهگاهی شرمت آیدازخدا درجوارش خویش رامهمان نما باخداباش و دل را ده صفا یادکن ازآتش روزمعاد طره گیسو مده بر دست باد موی خویش ازروسری بیرون مریز باحجاب خویش ازپستی گریز درامورخویش سرگردان مشو نوعروس چشم نامردان مشو خواهرمن قلب مهدی خسته است زین گناهان قلب اوبش ته است خواهرم دیگرتوکودک نیستی فاش می گویم عروسک نیستی
593310

حذف "اون یکی "

‏آدم بیشتر وقت ها با ی دعوا میکنه که براش ارزش داره، وگرنه اونایی که هیچ ارزشی ندارن رو که فقط باس پرت کرد بیرون از زندگی !امروز که داشتم کارت مینوشتم یکی از دوستای صمیمیم ینی "اون"  پرسید که "اون یکی" رو دعوت میکنی ؟ ما 3 تا دوست بودیم مشهور ب 3 تفنگدار تو دانشکده مون و از سال 84 باهم رفیق شفیق بودیم ، من ؛  "اون" و "اون یکی"  ، اما "اون یکی"  دیگه قابل دوستی نبود و کج دار و مریز نگهش داشته بودیم .ینی از تمااااااااااااام ارتباطات عمیق گذشته فقط اینستاگرام مونده ، از همه گروه های مشترک رفت. "اون" رو  بلاک کرده و ی سری ازین حرکات مس ه .  به "اون" گفتم نه نمیخوام دعوتش کنم چون میدونم اولا نمیاد دوما ازونجا که به نظرم بچه بازی رو ب اوج رسونده دیگه هیچ کاری باهاش ندارم و نخواهمممممم داشت و ارتباطی نخواهد بود هرگز !"اون" گفت ولی "اون یکی" میادااااا !گفتم : 2 دقیقه بزار فکر کنم ... 2 دقیقه تموم شد ، خب ، من دیگه نمیخوام بیاد !2 ماه پیش که لیست نوشتم اسم "اون یکی" رو هم نوشتم و میخاستم دعوتش کنم چون دعوتم کرده بود و آدم متوقعی بود و روی این دعوت ها همیشه حساب کتاب میکرد که فلانی رو دعوت دعوتم کرده یا نه و.... خلاصه ادا زیاد داشت . من و "اون" چندین بار برای بیرون رفتن و دورهمی بهش پیام دادیم اما هردفعه پیچوند ، ما سعی کردیم که کات نشه این رابطه اما ظاهرا اثرات حرفای خواهرش از عمق دوستی ما بیشتر بود و تو حرفایی که تو گروه میزد کاملا مشخص بود که خواهرش کار دستش داده و اخلاقش مث اون گند شده . لذا  امروز که فکرامو تصمیم گرفتم که دعوتش نکنم / و این بازی مس ه دوستی کجکی و آب شده رو تموم کنم / اونوقت چون از پست اینستاگرامم فهمیده دعوت نشده حتما منم بلاک میکنه و ختم جلسه .آدمی که اینقدر تحت نفوذ خواهرش باشه ، خواهری که چند سال ازت کوچیکتره ، باید رهاش کرد . اونم خواهری که تا دماغشو عمل کرد دیگه خدا رو بنده نبود ... ینی وقتی به سطح فکر این دوتا خواهر فکر میکنم میبینم که چه خوب شد تموم شد .فک کن ی دختر 69 ای دماغ عمل کنه و چون دماغ عمل کرده فک کنه سطح رفت و آمد اجتماعیش رو باید عوض کنه و اینو به خواهر بزرگترش  القا کنه و خواهرش رابطه اش با دوستاش کم بشه !حق میدم به خودم و "اون" ؛ خ ش باید دورشونو خط کشید .والسلام /.
1612988

درد و درمان، کلید

درد و درمان، کلید سخت و آسان، کلید خضر دوران، جناب آب حیوان، کلید مرد و زن هر دو عاشقش هستندحور و غلمان، کلید دست رعیت کلید دست سلطان کلید نرسد ناگهان-زبانم لال-دست کلید در تمامی عرصه ها بی شکمرد میدان، کلید به نبرد ایستاده لشگر قفلبا دو گردان کلید از عبایش طلوع کرد شبیماه تابان، کلید توی دستش گرفت و بالا بردگفت: هان! هان! کلید ! بچه از روبروی تلویزیونگفت: مامان! کلید ! عارفان حق ن به هم گفتند:شاه عرفان کلید به عزیزان ی شنیدم گفت:ای عزیزان! کلید ! روز بعدش نوشته بود یپشت نیسان، کلید توی سمنان، کلید در اسان، کلید هم به گرگان رسیده شهرت اوهم به زنجان، کلید می خورد هم به قفل استان هاهم به تهران، کلید گشته ام دورِ سرزمینم راکل ایران، کلید مانده ام تا کنون چرا اصلاًمانده پنهان کلید ؟ به گمانم که بوده تا الانزیر گلدان، کلید ای سخنران سخن که می رانیبوق و فرمان کلید بوق و فرمان که هیچ باید گفت:میل گاردان کلید ! میخ آری، ولی نخواهد رفتتوی سیمان کلید یک نفر کرد توی سیمان، شددرب و داغان کلید نان ما آجر است گرچه شده استآجرش نان، کلید ! ساقیا می دهی به ما پس کیجامی از آن کلید ؟ یا به باغم مریز دانه ی قفلیا بباران کلید هر سه تایش هزار تومان استمفت و ارزان، کلید کمتر از لنگه کفش کهنه که نیستدر بیابان کلید مصرعی محض واج آراییکشک کاشان کلید ! طبع ما ته کشیده و رفته استرو به پایان کلید نیتم شعر بود و آ شدکش تنبان کلید ! ل قفل ما و دست شماآه یاران! کلید ...
27160

26 مهر

هااااااه!گله ها ... گلایه ها ...گاهی وقت ها فکر می کنم، قدرتی که در گله ها وجود دارد آنقدر زیاد است که به راحتی می تواند هر رابطه ای را اب کند. رفاقت های چند ساله، دوستی های یک عمر ... یک گله ی کوچک هر بار باعث می شود بخش بزرگی از یک رفاقت فرو بریزد ... بدون صدا، بدون اثر ...چرا آدم ها عادت دارند در اکثر رابطه ها از همه چیز گله کنند؟ضمیمه 1 : حمل بر خودستایی نشود دیروز دقت و تازه فهمیدم من به ندرت از ی گله می کنم. یعنی اگر ی یکهو برود و پنج سال هم حالی از من نپرسد بعد یکهو پیدایش شود و سراغ مرا بگیرد، احتمال اینکه اشاره ای به بی معرفتی اش م خیلی خیلی کم است. راستش را بخواهید، تازه فهمیدم زبان من - برخلاف بقیه ی موارد که معمولا کم نمی آورد - در رابطه با مراسم اهدای گله به افراد، بسیار قاصرانه عمل می کند و در لحظه اصلا به ذهنم هم نمی رسد که جهت ایراد گلایه و شکوه از چه کلماتی باید استفاده کنم! این را وقتی دیروز خودم را کُشتم و بعد از "هر بار گلایه شنیدن از یک نفر به مدت پنج سال" بالا ه رویم شد من هم گله کنم متوجه شدم!ضمیمه 2 : زندگی در گوشه ای از اتاق من به ح خو ده و با چشم دوختن به سقف سفید اتاق، کج دار و مریز در جریان است.ضمیمه 3 : "سه هفته" دوری از میادین مسابقات درون شهری رانندگی ..."سه هفته"!!! :(((ضمیمه 4 : دیروز صبح چنان پارک دوبلی زدم که بعدش توی ماشین کلی خودم را تشویق ! یعنی اصلا تماشایی بود پارک دوبلی که کاپوت ماشین زیر داربست ها قرار داشت و فی الواقع صرفا جهت رو کم ، ماشین را به زور در آنجا جا دادم!بعد که از ح ذوق مرگ شدگی خارج شدم فکر واقعا زندگی مس ه ای است که یک پارک دوبل ساده وقتی عالی زده شود می تواند تا شب لبخند را روی لب هایم بنشاند و حالی خوش را در من باعث شود!(خاطره ی پارک دوبل فوق الذکر تا سه هفته ی آینده که دوباره به میادین رانندگی برگردم با من خواهد بود!)ضمیمه 5 : به قول خواننده، باد مستم که تو صحرا می پیچم دورت و می گردم ...ضمیمه 6 : حس aubrey آنقدر برایم قابل درک بود که فکر واقعا مدت ها بود با شخصیت هیچ ی این همه همذات پنداری نداشتم!ضمیمه 7 : خداوند ان شاءالله مشکل دیسک بین مهره ای را نصیب هیچ بنی بشری نکند! :|ضمیمه 8 : دلخوشی کوچک من، 4 تا گلدان گل کاغذی با 4 رنگ مختلف که همگی با هم گل داده اند :)ضمیمه 9 : قیافه ی شین. موقع معاینه ی کمر من دیدنی بود واقعا! :)))ضمیمه 10 : چهار کمد، با چهار هزار تا کراوات!!واقعا چطوری ممکن است آدم چهار هزار تا کراوات داشته باشد و همه شان یادش بماند؟ضمیمه 11 : توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زآن، لیکچه گویم جور حسرت چون به گفتن در نمی آید؟میم. امیدمنبع: http://dailythoughtsofme. /
806108

ع شهیدان را می بینیم

ع شهیدان را می بینیم ع شهیدان رفتارمی کنیم خواهرم ای دخترایران زمین یک نظر ع ن را ببین درخیابان چهره آرایش مکن ازجوانان سلب آسایش مکن خواهرمن این لباس تنگ چیست پوشش چسبان رنگارنگ چیست پوشش زهرا و زینب بهترین  برتوای محبوب خواهر آفرین پیش نامحرم توطنازی مکن بااصول شرع لجبازی مکن یادت آید ازپیام کربلا گاهگاهی شرمت آیدازخدا درجوارش خویش رامهمان نما باخداباش و دل را ده صفا یادکن ازآتش روزمعاد طره گیسو مده بر دست باد موی خویش ازروسری بیرون مریز باحجاب خویش ازپستی گریز درامورخویش سرگردان مشو نوعروس چشم نامردان مشو خواهرمن قلب مهدی خسته است زین گناهان قلب اوبش ته است خواهرم دیگرتوکودک نیستی فاش می گویم عروسک نیستی
1080996

اخبار و برخورد مبهم آن با اقبال آستانه : آگهی رایگان

اخبار و آستانه اخبار : به گزارش گروه رسانه های بی باک، درجریان آ ین نشست آستانه با ایجاد چهار منطقه امن در نواحی شمالی و مرکزی توافق شد. در این نشست علاوه بر نمایندگان سه کشور ایران، روسیه و ترکیه برای اولین بار وزارت امور خارجه نیز شرکت کرد. با این حال وزارت امور خارجه امریکا در بیانیه ای که در اینباره منتشر کرده سیاست کجدار و مریز اتخاذ کرده است و به درستی مشخص نیست که آیا به طورکامل از اجرای این توافق حمایت می کند یا اینکه با قید اما و اگرهایی باب مخالفت ها و سنگ اندازی ها را باز گذاشته است. مخالفان سوری شرکت کننده در نشست آستانه به خصوص گروه وابسته به عربستان اولین طرفی بودند که در اعتراض به این توافق نشست را ترک د و در پی آن رسانه های سعودی و قطری نیز به روال سابق با این مخالفان همراه شدند و به هر طریق ممکن کوشیدند در این توافق تردید ایجاد کنند. بر این اساس بیم آن وجود دارد که عربستان از تردید استفاده کند و با توجه به سفر آتی دونالد ترامپ به این کشور از فضای این سفر برای تشدید مخالفت های امریکا استفاده کند. همین رویکرد برای رژیم صهیونیستی نیز قابل پیش بینی است. و بحران آگهی رایگان : این رژیم از همان ابتدای بحران از هیچ اقدامی برای به ش ت کشاندن مذاکرات دریغ نکرده و همواره هدف براندازی را در این کشور تعقیب کرده و هر وقت هم که بحران به طور نسبیی فروکش کرده با جعل خبر و پرونده سازی کوشیده است بحران را تشدید کند و در عین حال پای امریکا را نیز به ماجرا بکشاند. با توجه به اینکه در ایجاد مناطق امن توافق شده جبهه جنوبی مستثنی شده، بنابراین این احتمال وجود دارد که این رژیم نیز همانند مخالفان مسلح و گروه های تکفیری همپیمان آنها با اجرای این توافق مخالفت کند و با اعمال فشار بر ت ترامپ آن را در جهت مخالفت با اجرای این توافق تحت فشار قرار دهد. ادامه در انجام پایان نامه
1433166

کلپتره2

از اینجا شروع شد که به مدت یک هفته مرخصی گرفتم تا به امتحانای قم برسم. حوزه طبق معمول، بدترین تاریخ ممکن رو برای امتحانات ما انتخاب کرده. اصلا هم ی توی ده روز آ شهریور، سفر و گردش نمیره! حالا ما که عادت کردیم و مسئله ی سفر خیلی اذیت مون نمی کنه. اما بطور مشخص، مشکل بی مکانی داریم! مشکلی که جدید و نوظهورم هست. از وقتی که سرباز شدیم و به ولایت خویش بازگشتیم، هرچی درِ خونه و خوابگاه و حجره توی قم بود به روی ما بسته شد. به شکلی که الان خودم رو در جوار حرم تصور می کنم کنار چادر، فلاسک به دست نشستم و درس هم می خونم. کنار حرمم که نمیشه. باید بریم پایین توی رودخونه کنار پارکینگ ماشینا اتراق کنیم. یه ولی داره...! قم خیلی گرمه! شما اگه الان بری قم از تابلوهای رنگ پریده ی مغازه ها میفهمی چه آفت و چه گرمایی وزیدن(!) گرفته بوده در این چندماه. که اصلا گرما فدای سرت که سر دادی! یه هفته اتراق توی چادر در قم، بدون ! اونم من! میشه؟ و لذا تصمیم بر این شد پا بر غرور جوانی بذاریم و به تنی چند از رفقای دیرین پیامی بدیم و زنگی بزنیم. خب واکنش ها طبیعیه در مرحله اول خیلی جالب نبود! بطور مثال، عباس اینجوری شروع کرد: « باز تو اومدی قم یاد ما افتادی! » یا مثلا صادق هنوز سلام نکرده: « وای سید! تو زنگ زدی؟ مگه داریم؟ ». سرتون رو درد نیارم. چندنفری که زنگ زدم و کلی صحبت کردیم و خاطرات ورق زدیم یادمون افتاد عه! چقدر رفیق داریم توی قم! بعد، چند روز پیش فکر میکردیم من اون همه سال اونجا بودیم چرا الان هیچ کی نیس بریم پیشش! بعد الان اونایی که حساس تر هستن حس ابزار بودن بهشون دست داده. میگن سید تحویل نمیگیره جز وقتی که نیاز داره! شاید منم حساس بودم این حس سراغم میومد. چه بسا راست هم باشه. ولی یه ولی داره... اونم اینکه قصه ی سید و علی و جعفر نیست. همه مون همینجوری شدیم. میخواد حاصل مدرنیته و گوشی و تلگرام و اینستاگرام باشه یا هرچیز دیگه، همه سرشون توی لاک خودشونه. فرقی هم بین رفیق و دوست و خانواده و فامیل نیست. ی به ی ماه به ماه و سال تا سال کاری نداره مگه اینکه به درد نیاز اون یکی بخوره! بعد یه جوری هم پذیرفتیم این قصه رو. حالا میتونید بگید باشه ابزاری هستیم و بالا ه یه وقتی ابزار ما هم میشه طرف! یا بگید نمیخوام ابزار باشم...یا اصلا اسم همین نوشته رو هم بذاریم کلپتره و بریم سی زندگیمون. امتحانا رو هم یه جوری کج دار و مریز میدیم میره. انقدرم قصه گویی لازم نداره! اعصابم نداریم. ع بی ربطم میذاریم چون یه پست با ع بی ربط بهتر از یه پس بی ع ه.
100972

تالاب خونی در مسیر احیا

به نام خداوند بخشنده مهربان درباره نویسنده واه وبلاگ (habib_maheri environmental engineer ) حبیب ماهری کارشناس ی محیط زیست، با تجربه، عاشق طبیعت ایران زمین هستم وهدفم بالا بردن فرهنگ زیست محیطی جامعه از طریق فراهم اطلاعات مورد نیاز است. این وبلاگ سعی دارد، مسایل زیست محیطی را مورد نقد وبررسی قراردهد آزمایشگاه شیمی آب (مرجع و معتمد) سازمان حفاظت محیط زیست آنالیز و اندازه گیری پارامترها: (ph,cod,bod,tds,tss,ec,do) قلیائیت کل(کربنات و بیکربنات) سختی کل،کلسیم،منیزیم،کدورت،دترجنت،کلراید،فسفات،آمونیاک،سولفات،نیترات ونیتریت. بخش هوا- منابع ثابت: no,no2,co,co2,o2,nox,so2,cxhy,h2s منابع سیار: pm10 web site http://bahare-tabiat. http://bahare-tabiat.blogsky.com http://www.maheri.8m.com تماس با بهار طبیعت: [email protected] اطلاعیه با مشاهده هر گونه تخلفات زیست محیطی،اعم از تخلفات :آلوده نمودن محیط زیست طبیعی یا محیط زیست انسانی،ت یب طبیعت و محیط زیست،حیوان آزاری،فروش و نگهداری غیر مجاز و غیر قانونی حیوانات،شکاروصید غیرمجاز و زنده گیری وحوش، ت یب محیط زیست ومنابع طبیعی و جنگل و مرتع،ازبین بردن رستنیها....... حامیان حیوانات و حیات وحش می توانند موارد تخلف را از طریق شماره تماس ارتباطات مردمی ۱۵۴۰ اطلاع دهند. موارد فوق به استناد مواد 10 و 11 قانون شکار و صید ایران و ماده 679 قانون مجازات ی جرم محسوب ، ومتخلفین مستوجب و مجازات قانونی قرار می گیرند. تالاب خونی در مسیر احیا از آن وسعت 47 هزار تاری تالاب خونی اکنون فقط یک درصدش باقی مانده، آن هم کج دار و مریز. کارشناسان نگرانند، هم برای تالاب و هم برای همسایگانش؛ یعنی برای استان اصفهان و همسایگان مجاورش که اگر تالاب برای همیشه خشک و نابود شود، ریزگردهای بسترش، آسمان این مناطق را هم تیره و تار خواهد کرد. مدت هاست کارشناسان برای خشکی خونی و پیامدهایش به مسئولان هشدار می هند؛ اما هنوز نتیجه ای حاصل نشده، تا به امروز که این هشدارها جدی تر شده و گفته می شود شعاع انتقال ریزگردهای ناشی از خشک شدن این تالاب بیش از هزار کیلومتر برآورد شده و پهنه وسیعی از استان های اصفهان، چهارمحال وبختیاری، قم، فارس، مرکزی، سمنان و تهران در فاصله 500 کیلومتری آن را در برمی گیرد. خونی در سال 78 برای اولین بار به طور کامل خشک شد که این خشکی به دلیل قطع جریان آب ورودی از زاینده رود به تالاب بود و در سال های گذشته نیز ادامه داشت تا زمستان سال 84 که در اثر یک بارندگی خوب در حوضه آبگیری شد و نزدیک یک سال آب داشت، اما دوباره و تا به امروز به خاطر مسائل اقلیمی یعنی میزان بالای تبخیر و گرما دوباره خشک شد . آ ین وضعیت خونی : رمقی برای خونی باقی نمانده تالاب خونی هم اکنون خشک است و فقط در نیزارهای دلتای ورودی و یکی از نهرهای ابتدای تالاب به نام شاخِ کوه سیاه، مقدار کمی آب وجود دارد که از منابع زه آب های کشاورزی، پساب فاضلاب و مقدار قابل توجه نیز از یکی از چاه های ارتزین منطقه که آب وجی آن قابل کنترل نبوده و به تالاب می ریزد، تامین می شود.اما مساله اصلی این است که هیچ کدام از اینها، منابع پایدار تامین تالاب نیست. آه خونی به استان های دیگر هم می رسد به اعتقاد کارشناسان محیط زیست، زمانی که رودخانه زاینده رود خشک و بدون آب می شود، پوشش گیاهی ت یب شده و خاک بدون پشتوانه زیست محیطی می شود، همچنین با خشکی رودخانه، خاک براحتی حرکت می کند و به دنبال این موضوع گرد و غبار در سطح منطقه ایجاد می شود. بر این اساس گرد و خاک ناشی از خشک شدن تالاب، بیماری زا و موجب بیماری های تنفسی و ابتلابه سرطان می شود که نه تنها برای نان منطقه شرق اصفهان و تالاب خطرآفرین است که این ریزگردها با باد به تمامی استان های مجاور پراکنده خواهد شد.منبع: http://bahare-tabiat. /
131298

مشکلات درس خوندن

حرف اول- این چند روز تعطیل پشت سر هم ، بهم نشون داد که توی تعطیلی کمتر می تونم درس بخونم . وقتی خونه هستم یا بچه نمی ذاره درس بخونم یا مادر بچه . همه هم از آدم توقع دارند و فقط ما مردها هیچ توقعی نباید داشته باشیم. توقع دارم که توی اون چند ساعتی که درس میخونم هیچکی با من کاری نداشته باشه. ولی انگار وقتی من خونه ام بیشتر باید وقتم را بذارم پای چیزهایی که منو از درس دور می کنه. دوشنبه بازم وحشتناک بی ان زه شده بودم برای درس خوندن. توی تلگرام به یکی از بچه های که الان ا داره پیام دادم. ازش پرسیدم تو چه جوری با وجود زن و بچه ا گرفتی. خیلی سخته . جواب داد بعدازظهرها برو کتابخانه درس بخون . پیشنهاد خوبی بود. زنگ زدم به یکی از کتابخانه های نزدیک خونمون . گفتند یک روز درمیانه برای آقایان و باید معرف هم بیاری این معرف دیگه خیلی خنده داره. ما بانکی ها کلی از مردم معرف و ضامن و سفته و ر حقوق می ریم بعد این کتابخانه اومده ازم معرف می خواد. دیدم یک روز درمیانه بیخیال شدم. همین جور کجدار و مریز درسمون را می خونیم. قبول نشدم تقصیر شرایطه . چهارشنبه هم خواستم از تعطیلی استفاده کنم و درس بخونم پدر و مادرم اومدند خونمون و شام موندند . امروز هم خواستم درس بخونم خانمم ر داد بریم کرج . آخه من از چند جا بکشم؟ با این وضعیت قبول شدن توی یک رویاست. البته نرفتیم کرج . ولی به حد کافی اعصابم د شد که نتونم درست درس بخونم. این روزها هم دلارام را داریم از شیر می ریم بیشتر اذیت میشیم. دیروز ساعت 4:30 صبح بناکرده به گریه که منو بغل کنید اونم به صورت ایستاده. فقط هم به مادرش ر میده. ماشاله وزنش هم زیاده . خانمم دیگه از پا افتاده از بس بلندش کرده. دیگه نتونست نگهش داره به هر بود دخترم را راضی که من اونو بغل کنم. نیم ساعت توی سالن چرخوندمش تا خو د. بعد دیگه خوابم نبرد که. نشستم درس خوندم تا صبح که برم سرکار. این جوری در حد اعمال شاقه درس می خونم. البته یک تبلیغات مجازی پیام نور داره منو قلقلک میده که ثبت تام کنم و بیخیال کنکور بشم. بدون کنکوره. پول میریزی به حسابشون و اونها یک سری کتاب و سی دی برات می فرستند که باید بخونی و فلان روز امتحان بدی. قبول بشی ترم یک را تمام می کنی. برای ترمهای بعدی هم همین طور. ولی من فقط نمی خوام یک مدرک ب رم. من عاشق درس خوندن هستم . دوست دارم فوق لیسانسم واقعا فوق لیسانس باشه . این چیزهای مجازی اونم مجازی پیام نور زیاد چن به دل نمی زنه . یک جوریه . ولی گذشته از همه این مشکلات ، من از شیوه جدید مطالعه ام راضی ام. نسبتا دارم خوب پیش میرم. از اون خلاصه برداری خیلی بهتر داره جواب میده . تند تند دارم پیش میرم. یک کم اگه ملاحظه منو ند اطرافیانم (چه خانواده خودم و چه پدر و مادرم ) می تونم قبول بشم. انشالله.منبع: http://baba-majid. /
2459188

سفرهای گالیور

شاید خیلی مضحک باشه که هنوز تکلیف ویزای شوهر من معلوم نیست اما ما سفر خداحافظیشو شروع کردیم.... الان دارم از اصفهان پست مینویسم. خونه ی مادرِ مادرِ همسریم و همه خوابن جز من :) همسر یه هفته است که کلاسهای تهرانش تموم شده و برگشته خونه.اوضاعمون کج دار و مریز طور خوب بوده.با هم گیم آو ترونز میبینیم و الان فصل چهاریم.هرچند من خودم تا آ شش دیدم... خونه ی این و اون میریم و همسر کارای آرایشگری میکنه... این هفته موهای داداش و بابا و شوهر آبجیمو کوتاه کرده. مامانم و آبجیمم میخوان مدلش بشن. منم هر کاری میکنم فرار کنم باز گاهی دست میبره لای موهام و از نقشه هاش برای کوتاهی موهام میگه.. برام رنگ و دکلره هم یده میخواد موهامو دوباره قرمز کنه... اوضاع و احوال منم مثل نمودار سینوسیه.مرتب از افتضاح و خوب به سمت مخالفشون در نوسانم... اوضاع کلاس کیک پزیم روشن نیست.منتظرم تاریخ کارگاه اعلام بشه.خیلی براش ذوق دارم... به اولین کیک حرفه ای که درست خواهم کرد فکر میکنم. که برای تولد کی خواهد بود؟ تا آ سال کلی تولد داریم.چند روز دیگه شوهر آبجیم.که من کادو نمیدم فقط تبریک میگم.بعد تولد آبجی صاحبخونه.که قطعا یه کادوی خوب باید ب م.چون خیلی دوستش دارم.شاید با مامان اینا براش سرویس نقره ب یم. بعد تولد خود قشنگ دلبرم که حتما کادو می م ولی باز هنوز تصمیم قطعی نگرفتم چی باشه. بعد تولد یه دوست رشتیمه که شاید برم پیشش و کادو ببرم.بعد تولد مامانم.بعد تولد دو تا از خواهرزاده هام که برای یکیشون میخوام یه طرح شماره دوزی کنم که میدونم عاشقشه. تازه باید سالناممو نگاه کنم ببینم ی رو از قلم انداختم یا نه... ب از هشت و نیم تو انزلی سوار اتوبوس شدیم. امروز هفت صبح رسیدیم اصفهان دلبر. بنظرم سفر خوبی بود.جوجه تا یازده شیطنت و بدقلقی کرد اما بعدش خو د تا چهار صبح.بعد بیدار شد و کمی غر زد باز خو د. یه نمه سرما خورده هم هست و مفش همش پایین میاد... از الان برای فردا که همسر قول داده صبح تا شب بریم اصفهان گردی دلم داره تالاپ تولوپ میکنه.چه ع ها و خاطرات خوبی از این سفر بمونه... مامانش قراره عصر بیاد اینجا... بعد دسته جمعی برگردیم شهر اونا.. بعد یه هفته برگردیم شهر قبلی ما.دیدار با دوستان. نفیسه.زهره.فرفر.نرگس اخ جوووون اصلا. اوووم دیگه چی بگم... جوجه سه روزه یاد گرفته میگه *ب ده* حدس بزنید یعنی چی؟؟ هرکی درست حدس بزنه یه شارژ پنج هزار تومنی بهش جایزه میدم ^_^ ولی جدا حدس بزنید ببینم ذهنتون کجاها میره.یه خوردنیه. بعد راه میره میگه شین شین... به تقلید از من که بهش میگم شیرین شیرین مامان... گفتم دارم برای دختر عمم یه شماره دوزی انجام میدم؟؟ امروز فرداست که زایمان کنه.. امیدوارم زود بتونم تمومش کنم. با خودم آوردمش سفر.شاید حوصلم سر بره بشینم بدوزم... اگه جوجه سرگرم باشه... فعلا منم میرم . ب نهایتا دو ساعت خو دم.برم کمی استراحت کنم... بچه ها دعا کنید برامون... که سفرمون جز خوبی و خوشی چیزی نداشته باشه. فعلا.
1545328

کلپتره2

از اینجا شروع شد که به مدت یک هفته مرخصی گرفتم تا به امتحانای قم برسم. حوزه طبق معمول، بدترین تاریخ ممکن رو برای امتحان انتخاب کرده. اصلا هم ی توی ده روز آ شهریور، سفر و گردش نمیره! حالا ما که عادت کردیم و مسئله ی سفر خیلی اذیت مون نمی کنه. اما بطور مشخص، مشکل بی مکانی داریم! مشکلی که جدید و نوظهورم هست. از وقتی که سرباز شدیم و به ولایت خویش بازگشتیم، هرچی درِ خونه و خوابگاه و حجره توی قم بود به روی ما بسته شد. به شکلی که الان خودمان را در جوار حرم تصور می کنیم کنار چادر، فلاسک به دست نشستیم و درس هم می خوانیم. کنار حرمم که نمیشه. باید بریم پایین توی رودخونه کنار پارکینگ ماشینا اتراق کنیم. یه ولی داره...! قم خیلی گرمه! شما اگه الان بری قم از تابلوهای رنگ پریده ی مغازه ها میفهمی چه آفت و چه گرمایی وزیدن(!) گرفته بوده در این چندماه. که اصلا گرما فدای سرت که سر دادی! یه هفته اتراق توی چادر در قم، بدون ! اونم من! میشه؟ و لذا تصمیم بر این شد پا بر غرور جوانی بذاریم و به تنی چند از رفقای دیرین پیامی بدیم و زنگی بزنیم. خب واکنش ها طبیعیه در مرحله اول خیلی جالب نبود! بطور مثال، عباس اینجوری شروع کرد: « باز تو اومدی قم یاد ما افتادی! » یا مثلا صادق هنوز سلام نکرده: « وای سید! تو زنگ زدی؟ مگه داریم؟ ». سرتون رو درد نیارم. چندنفری که زنگ زدیم و کلی صحبت کردیم و خاطرات ورق زدیم یادمون افتاد عه! چقدر رفیق داریم توی قم! بعد، چند روز پیش فکر میکردیم ما اون همه سال اونجا بودیم چرا الان هیچ کی نیس بریم پیشش! بعد الان اونایی که حساس تر هستن حس ابزار بودن بهشون دست داده. میگن سید تحویل نمیگیره جز وقتی که نیاز داره! شاید منم حساس بودم این حس سراغم میومد. چه بسا راست هم باشه. ولی یه ولی داره... اونم اینکه قصه ی سید و علی و جعفر نیست. همه مون همینجوری شدیم. میخواد حاصل مدرنیته و گوشی و تلگرام و اینستاگرام باشه یا هرچیز دیگه، همه سرشون توی لاک خودشونه. فرقی هم بین رفیق و دوست و خانواده و فامیل نیست. ی به ی ماه به ماه و سال تا سال کاری نداره مگه اینکه به درد نیاز اون یکی بخوره! بعد یه جوری هم پذیرفتیم این قصه رو. حالا میتونید بگید باشه ابزاری هستیم و بالا ه یه وقتی ابزار ما هم میشه طرف! یا بگید نمیخوام ابزار باشم...یا اصلا اسم همین نوشته رو هم بذاریم کلپتره و بریم سی زندگیمون. امتحانا رو هم یه جوری کج دار و مریز میدیم میره. انقدرم قصه گویی لازم نداره! اعصابم نداریم. ع بی ربطم میذاریم چون یه پست با ع بی ربط بهتر از یه پس بی ع ه. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ پس نوشت: آقا صادق که ذکر نامش در متن رفت،لطف کرد و با یه تماس،ما رو از بی مکانی نجات داد. حالا میتونیم با آرامش خیال عید رو خدمت همه تبریک بگیم. ایشاللا که شاد و خوشحال و خندان باشید. فقط تصور کنید این یه هفته که همه به سفر و گردش و تفریحن... حقیر باید سر فرو ببرم در کتاب و جزوه و قلم! ما را در شادی های خود دورادور شریک بنمایید!
181902

برای برادرم .. علی عبدالعالی

مدتی قبل .. علی عبدالعالی سخنان قابل تأملی را پیرامون نظام آ.پ کشور مطرح نمودند. بنده ضمن تشکر از ایشان که زبان گویای ما معلمان شدند. چند مطلب را بیان می دارم: .. جان سلام از اینکه با سخنان منتقدانه خود ما را روشن نمودید از حضرتعالی سپاسگزاریم. برادر جان اگر جنابعالی به تازگی بر این طبل می کوبید ما معلمان سالهاست که با شواهد و اسناد معتبر بر این موضوع پای می فشاریم و دامن می گسترانیم. اما آنچه به جایی نرسد فریاد است. اگر شایسته و بایسته باشد که .. ی در این وادی سخن براند بی شک جامعه معلمان ، (بیش از هر .. ی فارغ از تمام رنجی که در کلاس های شلوغِ بی انگیزۀ مل .. آور می برند و برده اند) بر هر فرد و گروهی سزاوارترند، چرا که شواهد بسیاری نشان می دهد نه سیاستگذاران ، نه سازمان پژوهش و برنامه ریزی و نه مولفین و ... می دادند در کلاس های درس ما چه می گذرد و چگونه می گذرد ، که اگر می دانستند گامی در جهت حرف های به جای شما که حرف دل بیشتر دست اندرکاران آموزشی است بر می داشتند. اما .. گرامی سخن من مطلب دیگری است سخنان شما را همه شنیدند مسئولین، مدیران ، معلمان و خانواده ها و حتی دانش آموزان. .. عزیز در جمع ما .. ی غریبه نیست و همه این گروهها که نام بردم به نوعی در این فضا تنفس می کنند. بزرگوار سوال من از حضرتعالی آن است که آیا هر حرف درستی را باید هر جا بر زبان آورد؟ شما به خوبی می دانید که هر سخن جایی و هر نکته بله برادر در مدارس ما همین شیوۀ آموزش نادرستی که شما ان را به باد انتقاد گرفتید با همت و جان فشانی گروه میلیونی معلمان جریان دارد، ولو انتقادهایی بر ان وارد... بزرگوار اخیراً در دو مدرسه در دو نقطه متفاوت شهر ، دانش اموزانی که باهوش تر بگویم ، کنجکاوتر بگویم فرصت طلب نام نهم ایشان را نمی دانم و ... سخنان شما را دست مایه ای قرار داده اند برای فرار از همین سبک اموزش جاری در مدارس. اکنون شیوه اموزش ما به قول جنابعالی .. عبلات مضحک و لاطایل نام گرفته و لقلقه زبان گروهی دانش آموز شده که از آن سوی بام افتاده اند. برادرم شما لکه ای سیاه را دیده اید و آن را به کل عالم تعمیم داده اید . بله نواقص هست ایرادها هست .اما دردمندم ما بیش از هر .. ی بر این درد می گرییم. ای کاش سخنان شما با ارایه را .. ارهای اجرایی ، در جمع سیاستگذاران آموزشی ارایه می شد، نه یک تریبون عمومی؛ که سبب چالشی برای معلمان در کلاس های درس باشد. .. عزیز ؛ من در کلاس های درسم به دانش اموزانم یاد می دهم زمانی اجازۀ انتقاد .. داری که راه حلی برای برون رفت از مشکل داشته باشد. انتقاد بدون راه حل یعنی حرف مفت. باد هواست. می اید و می رود و گروهی را به دردسر می اندازد. .. شمندم! آن قدر مشکلات اطراف ما را فرا گرفته که سخنان شما نیز جبهۀ جدیدی را مقابل ما باز نموده است. خانواده ها نسبت به همین آموزش کج دار مریز بدبین شده اند و کار به دانش آموزان بازیگوشی رسیده که نباید چیزی را که متناسب با سطح درکشان است می شنیدند. اما ما باید تاوان حرف های شما را در کلاس های درس بدهیم... ظاهراً حرف زدن در کشور ما ساده است و بدون عواقب ای کاش حرف های مستندتان را در یک مجلۀ علمی پژوهشی چاپ می نمودید. خدا رحمت کند .. ی را که بداند حرف درستش را کی و کجا و در چه جمعی با چه شیوه ای بیان کند. با ااحترام معلم دردمندمنبع: http://honaremoalemi. .. /
1515510

محدودیت خاتمی به ضرر انقلاب و ضد وحدت است

انتقاد نایب رییس مجلس از محدودیت های خاتمی: در عقل هم نمی گنجد/دم از و دموکراسی می زنیم اما.../ با چه منطقی این کار انجام می شود؟/ باید بجای ترس از از تفرقه درون بترسیم نایب رییس مجلس شورای ی محدودیت های اخیر سیدمحمد خاتمی را باعث به هم زدن وحدت اجتماعی دانست و خواستار حل این موضوع از سوی ت و شورای عالی امنیت ملی شد. آفتاب نیوز : مسعود پزشکیان در حاشیه جلسه علنی صبح امروز (یکشنبه) مجلس در جمع خبرنگاران درباره محدودیت های اخیر رئیس ت اصلاحات گفت: قابل قبول نیست به ی که ۲۲ میلیون رای داشته و زمانی رئیس جمهور بوده بگوییم نمی توانی در جلسات و مجامع حاضر شوی و از سویی هم بگوییم که ما دموکراسی و داریم و کشورهای دیگر را نقد کنیم.به گزارش آفتاب نیوز به نقل از ایسنا، وی افزود: نمی دانم با چه منطقی این کار انجام می شود. در عقل هم نمی گنجد. این کارها به ضرر ، انقلاب و ضد وحدت است.پزشکیان در ادامه خواستار حل این موضوع از سوی ت و شورای عالی امنیت ملی شد و گفت: شنیدم که آقای رئیس جمهور هم به صورت کژدار و مریز چیزهایی گفتند و نمایندگان هم تذکراتی در این زمینه دادند و ما هم در هیات رئیسه مجلس بحث خواهیم کرد. واقعا آدم تعجب می کند چرا و با چه تحلیلی این کار را می کنند.نائب رئیس مجلس ادامه داد: روندی که اکنون وجود دارد و چیزی که باعث به هم زدن وحدت اجتماعی می شود به نفع نظام و انقلاب و تمامیت کشور نیست. ما باید به جای ترس از از تفرقه درون بترسیم و به جای اینکه بترسیم ی از بیرون جاسوسی کند، باید از این بترسیم که از درون وحدت و انسجام مان به هم بخورد. اگر ما متحد باشیم هیچ ، هیچ غلطی نمی تواند د اما اگر اختلاف داشته باشیم هر بلایی می توانند سر کشور بیاورند.این عضو فرا یون امید مجلس درباره اقدامات کمیته حصر فرا یون امید گفت: این موضوع را از سخنگوی کمیته بپرسید. قرار بود با آقای شمخانی جلسه ای داشته باشند اما نمی دانم به کجا رسیده است.وی در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا محدودیت های اخیر برای خاتمی مصوبه شورای عالی امنیت ملی بوده است مدعی شد: کاغذ و متنی ندارند، می ترسند این را نشان دهند. آنها از طرفی این کار را انجام دادند و از طرف دیگر جرات اینکه آن را مکتوب کنند ندارند، زیرا در تاریخ می ماند و بعد قضاوت می شود. جلوگیری از حضور فردی که رئیس جمهور بوده در مجالس عمومی آن هم در شرایطی که دم از و دموکراسی می زنیم قابل قبول نیست و البته امیدوارم این موضوع را تکذیب کنند.پزشکیان با بیان اینکه این اقدام در ذهن مردم ایجاد سوال می کند تصریح کرد: من که حاضرم در راه ، انقلاب و اعتقادم همه چیزم را بدهم به سادگی نمی پذیرم که چنین کاری انجام شود و قطعا آن را غیر قابل قبول می دانم.
2458118

وعده ارتباطات برای اجرا شدن رومینگ ملی موبایل که 4 سال پیش آغاز شد

ارتباطات وقتی در ماه جاری از اجرا شدن رومینگ ملی بین اپراتورهای موبایل در سراسر کشور خبر داد، خیلی‌ها پرسیدند، مگر این پروژه در داد 93 آغاز نشده بود؟ پروژه‌ای پر هیاهو که یک دستاورد اسبق تبلیغ می‌شد.   محمدجواد آذری جهرمی ارتباطات و فناوری اطلاعات اخیرا از اجرا شدن رومینگ ملی بین اپراتورهای تلفن همراه در سراسر کشور خبر داده است.   به گفته جهرمی، «در ۷۰۰۰ منطقه که تنها پوشش همراه اول فراهم بود، ایرانسل نیز در دسترس قرار گرفت و به طور متقابل در ۶۸۰۰ منطقه خدمات ایرانسل برای مشترکان همراه اول دسترس‌پذیر شد که با این کار در هزینه‌های توسعه صرفه‌جویی شده است.»   هدف از برقراری رومینگ ملی این است که اگر در منطقه‌ای سیم‌کارت مشترک آنتن نداشت، مشترک بتواند از آنتن اپراتورهای دیگر که در آن منطقه پوشش دارند، استفاده کنند. به عبارت دیگر راهی است که اپراتور با پوشش بیش‌تر را م م به سرویس‌دهی به اپراتورهای کوچک‌تر می‌کند تا مشکل آنتن ندادن موبایل حل شود.   رومینگ ملی نخستین بار در کشور در دادماه 93 بین اپراتور رایتل و اپراتور همراه اول و اپراتور ایرانسل برقرار شد، یک ماه بعد همراه اول و ایرانسل نیز برای استفاده از آنتن‌های یکدیگر به تفاهم رسیدند.   در آن زمان رئیس وقت سازمان تنظیم مقررات (رگولاتوری) با اعلام نتایج نخستین روز اجرای رومینگ ملی بین همراه اول و ایرانسل، گفت: 1100 مشترک ایرانسلی از شبکه همراه اول و 300 مشترک همراه اولی از شبکه ایرانسل استفاده کرده‌اند. ایرانسل درخواست رومینگ در 9 هزار نقطه فاقد پوشش و همراه اول در 130 نقطه را داشته است.   اگرچه وی وعده داد که تا پایان هفته تمام آنتن‌های دو اپراتور روی هم باز می‌شود، اما 2 سال پس از آغاز طرح نه تنها تعرفه رومینگ ملی بلاتکلیف بود، بلکه هیچ‌گاه گلایه مهم مشترکان رایتل از نبود رومینگ دیتا حل نشد.   در نهایت در عمل رومینگ ملی تنها بین همراه اول و رایتل شکل جدی‌ به خود گرفت و اپراتورهای بزرگ‌تر شامل همراه و ایرانسل همچنان با دست بسته به یکدیگر خدمت ارایه‌ می‌ د که در نتیجه شاهد وجود مناطق متعددی با پوشش موبایل صرفا همراه اول بودیم، اما تمام این موارد در مقایسه با تبلیغات فراوان آن زمان برای آغاز اجرای رومینگ ملی اصلا به چشم نیامد.   بنابراین اعلام ارتباطات درباره اجرایی شدن رومینگ ملی از 22 آذرماه 97 اولین سوالی که در ذهن مخاطب ایجاد کرد، این بود که مگر رومینگ ملی خیلی پیش‌تر اجرایی نشده بود؟ ارتباطات به این سوال این طور پاسخ داد که:‌«رومینگ ملی قبلا مصوب شده بود و به صورت فراگیر تنها بین همراه اول و رایتل برقرار شده بود. اکنون بین هر سه اپراتور تلفن همراه و دو اپراتور روستایی به صورت فراگیر به اجرا در خواهد آمد.»   وی همچنین در پاسخ به این سوال آیا رومینگ تماس یا رومینگ اینترنت خواهد بود،‌گفت: امروز رومینگ تماس برقرار شد و تا ۴۵ روز آینده رومینگ دیتا نیز برقرار خواهد شد.   رومینگ ملی که از سال 93 کلید زده شد نیازمند همکاری منطقی اپراتورها در چارچوب بازی برد برد است؛ همچنان که مصوبات دستوری در 4 سال پیش نتوانست موفقیت این طرح را بدون ب رضایت اپراتورها تضمین کند.   این بار که دوباره خبر از اجرایی شدن این طرح است، فعلا تعرفه رومینگ برای اپراتورها اعلام نشده که آنها را ترغیب کند، ظرفیت بدون استفاده شبکه خود را به رقبا دهند و همچنین در گام نخست مشکل محاسبه اینترنت با تعرفه آزاد در رومینگ نیز به فازهای بعدی موکول شده است.   بنابراین اگر رسم اجرای کج دار و مریز پروژه‌ها در طول سال‌ها عادت شده، اما پس اعلام عمومی درباره اصلاح شیوه اجرای پروژه‌ای، قطعا انتظارها افزایش می‌یابد و صحت انجام کار با دقت بیشتری راستی خواهد شد.  
1256976

خنجر کشید بر جگرم زخمه ی تو مَرد

از میان تمام نواهای عالم تنها صوت حزین دوتار است که ام را می شکافد و قلبم را ورق می زند. دوتار صدای صبح است. نوای غمگین ظلمت شب است. حزن مه اندود قرن ها تنهایی بشر است. آشوب آرام بیگانگی با غیر است. گشودن آغوش به سوی سیاهیِ نمزده ی عزلت سالیان. بغض فروخورده ی اعصار. فنا. بقا. شور است . غوغاست. وش است. نجواست. فریادی از هزارتوی عدم، از ویرانه های وجود. از درون زنده ی مرده ترین ها. مرگ است و حیات. عبور مبهم خاموش ترین فریادهاست از بی عبورترین کوچه های در آوار فرورفته ی اندوه. دوتار دو تار است. دو عاشق. دو معشوق. دو تنهاترین عشاق. "دو"یی که هیچگاه یک نخواهد شد و تا ژرفای تاریخ، تا ابدی ترین لحظه های وجود، از غم فراق یکدگر مویه خواهند کرد. آه ای پنجه ی روستایی خون مپاش و نغمه مریز که دل خونین ما را تاب این نجوا نخواهد بود. آه ای پنجه ی روستایی... آه. دیروز روزی بود که پنج سال پیش در آن، آن پنجه ی روستایی با سیاهی غریب خاک گور هم آغوش شد و نیست شد و خاموش شد. که خاموش شد. که خاموش شد... حضرت والامقام، سروراحمدیِ بزرگ. امید دارم اگر جهانی دیگر به جز این نکبت پست دنیا وجود دارد افسونی به نام دوتار نیز در آن باشد تا تو احساس غربت نکنی در آن جهانِ از غربت آکنده. خاک ره حضرتت توتیای چشمانمان. بوسه بر خاکت... -مقام کبک زری (تکنوازی دوتار حضرت عبدالله سروراحمدی) : متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. دریافت (آه از این مقام. از این پنجه ها. آه از این نوا...) ------------------------------------------------- -مقام پادایره ای (تکنوازی دوتار حضرت عبدالله سروراحمدی) : متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. دریافت (یا حضرت دوتار)
1025726

زندگی چند نفر روی هواست امروز؟

زندگی چند نفر روی هواست امروز؟ • ای سی ان ان     زندگی چند نفر روی هواست امروز؟ • ای سی ان ان قصه شاید از آنجایی شروع شد که گفت درباره عمل ن به وعده‌ها احساس شرمندگی نمی‌کند یا شاید هم از آنجا که رئیس ت یازدهم بدترین پرسش را سوال از عملکرد ت در مساله اقتصاد دانست، شاید هم از نشانه امیدواری تلقی افراد جویای کار یا شاید حتی از انداختن مصائب زیست محیطی خوزستانی‌ها گردن مسائل ماورایی یا شاید هم از فیش حقوقی چندصد میلیونی نجومی‌بگیران و ذخایر انقلاب، شاید حتی از ایده طلایی عقیم گورخواب‌ها و ده‌ها احتمال دیگر… رو مه وطن امروز: قصه شاید از آنجایی شروع شد که گفت درباره عمل ن به وعده‌ها احساس شرمندگی نمی‌کند یا شاید هم از آنجا که رئیس ت یازدهم بدترین پرسش را سوال از عملکرد ت در مساله اقتصاد دانست، شاید هم از نشانه امیدواری تلقی افراد جویای کار یا شاید حتی از  انداختن مصائب زیست محیطی خوزستانی‌ها گردن مسائل ماورایی یا شاید هم از فیش حقوقی چندصد میلیونی نجومی‌بگیران و ذخایر انقلاب، شاید حتی از ایده طلایی عقیم گورخواب‌ها و ده‌ها احتمال دیگر… اما الان برای جناب و تیمش فرقی ندارد که قصه از کجا شروع شده، مساله این است که نباید به اینجا می‌رسید، به اینجا که درست وسط کمپین تدارک دیده شده برای توسط وزارت کار، تعداد زیادی از کارگران رودربایستی را کنار بگذارند و گله و شکایت خود را اینقدر صریح بیان کنند و در روزی که  احتمالا و با تحلیل حضرات تی باید کارآمدی ت را فریاد کنند، دم بگیرند که «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، زندگی کارگر روی هواست امروز!» طنز تلخ ماجرا اینجاست که این تازه اعتراض انی است که بالا ه شغلی دارند و ماهی یک میلیون ای سی ان اننی به خانه می‌برند و کجدار و مریز با  فاصله یک میلیون و ۴۰۰ هزار ای سی ان اننی حقوق‌شان با خط فقر می‌جنگند و صورت را با سیلی سرخ می‌کنند؛ ماجرای لشکر بیکار‌ها از این هم سو ک‌تر است، این روز‌ها حتی اگر با حس عمومی مردم هم کاری نداشته باشیم و به آمار و ارقام تی هم رجوع کنیم اوضاع بیکاری که ریشه بسیاری از معضلات اجتماعی است بسیار اب است. در میان تناقض آمار و ارقام تی، مرکز آمار ایران چندی قبل عدد اشتغال خالص ایجاد شده در ت را ۳۹۷ هزار اعلام کرد-رقم «اشتغال خالص» از کم آمار افراد بیکارشده از میزان اشتغا ایی جدید حاصل می‌شود- یعنی با فرض صحت گزارش محترم کار بیش از یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در ت یازدهم کار خود را از دست داده‌اند. یعنی بیش از یک و نیم میلیون خانواده در کشور هستند که وضع‌شان از کارگرانی که نوای «عزا عزاست امروز» شان در حرم مستضعفان طنین‌انداز شده بود هم اب‌تر است و این در ت یازدهم اتفاق افتاده است. قصه این روز‌ها برای ت درام‌تر از این حرف‌هاست، عملکرد اقتصادی ت به گونه‌ای است که حس ن یتی مردم بالاست؛ در این ن یتی اجماع عمومی هم وجود دارد اما شاید برای مردم بدتر از این مساله این است که در این مدت  ت جناب از سر تفرعن حتی نخواسته با واقعیت روبه‌رو شود و بخش‌هایی از آن را بپذیرد، اوضاع این روز‌های ت هم ناشی از همین مساله است. در روز‌هایی که در تبلیغات انتخاباتی، معاون اول رئیس‌جمهور هم در دوپینگی آشکار برای دفاع از ت وارد پروسه انتخابات شده و حتی رئیس مجلس هم برای حمایت  از موتلف محافظه‌کارش وارد میدان شده و البته تیم تبلیغاتی ت هم تمام کوشش خود را کرده است که منتقدان از حداقل رسانه‌های عمومی برای انتقاد از ت برخوردار باشند، اوضاع آنقدر وخیم است که ت تنها راه مواجهه با اعتراضات را د دهان کارگران می‌داند. منبع تاریخ : ۱۳۹۶/۰۲/۱۴ نویسنده: admin اشتراک مطلب با دوستان :
199348

صبح بخیر نوشت

خب من ک نخو .. دم کلا ولی صبح اونایی ک تازه بیدار شدن بخیر دیروز رفتم دیدم سه تا از میان ترمامو زدم. یکیشون 6شدم دوتاش 2!میگم مگه سیستم پیام نور اینجور نی ک سیستم خود ب خود 3رد میکنه؟ اخه 2؟؟؟ لامصب من تو برگم ک دو گرفته باشم با 3ای ک خود ب خود میده میشه 5. این اومده نمره خامه برگه رو گذاشته!!خب با این دوتا دویی ک دیدم شاگرد اول شدن غیر ممکن شد ولی خب گفتم اشکال نداره این ترمو . همشونو پاس کنم فعلا بسه. بعدشم پاشدم بعد چند روز رفتم ی .. طولانی و تمیز . فردا امتحان عربی دارم 14 فصله . دیگه اومدم عربی خوندم از ساعت 9شب شروع .. . البته وسطش مثلا شهر قشنگو دیدم . دو قسمت فرندز دیدم. یکم چت .. تو اینستا چرخیدم و همینجوری خوندم تا 6صب. 10فصل تموم شد البته الان ک فکر میکنم هیچی یاد نگرفتم چون من نمیشینم حفظ کنم یا ی جایی رو ک بلد نیستم روش وقت بزارم. یینی قشنگ ی قسمتو ک بلد نیستم میگم ولش کن و میرم بعدی. میان ترم عربیمو ک کلا تقلب ردم هرچی نوشتم . هیچ نظری ندارم ک چند میشم . امیدوارم قبول شم. خیلی سخت و زیاد و مثل هم مثل همه.عروض و قافیم ک اگه قبل امتحان دوستم بهم درس نده نمیرم امتحان بدم ک خود ب خود حذف شم. چون من دیپلمم تجربی بوده او این ی درس ویزه ی انسانیاس رسما منگ منگم. دیروز خیلی خوب غذا خوردم. شام ی بار شیوید پلو خوردم نصفه شب گرسنم شد ی ساندویچ نون پنیر خیار خوردم قرص چاقیه رو میترسم هر روز بخورم روزی سه باره ولی من هر چند روز ی بار میخورم از بسسس همه میگن عوارض داره. با اینجوری خوردنم فک نکنم نتیجه بگیرم. 4فصل امروز باید بخونم و بعد نمونه سوال حل کنم اگه وقت شد. رفقا ی عالمه انرزی مثبت بفرستین ب سمتم ک امروز حالم خوب باشه و درسمو تموم کنم. قرصمو خوردم و امدم پستمو بنویسم ک تا اون اثر کنه و خوابم بگیره منم وشته باشم. بعد درس سی دی .. مو گذاشتمو ی ربع .. یدم. من یبوست شدیدی داشتم و هنوزم کمتر از قبل دارمک هیچی جز .. و ابمیوه دواش نیست. اولا ک فهمیدم فقط واسه یبوست می .. یدم ولی الان میبینم .. انگار بدن ادمو ازاد مینه . انگار ی کاری میکنه ک با بدنت راحت تر باشی. بعدشم یکم دمبل زدم. ینتی کج دار و مریز هفته ای ی بارو حداقل دمبل میزنم ک اگه لاغرم حداقل از این لاغر لیقا نیشم. بعدشم تشنم شد اب لیمو شیرین گرفتم خوردم. اون روز بعد از نوشتن اون پست تا شب حالم بد بود نصفه شبم با حسای بد خو .. دم ولی خب بعد ک بیدار شدم خیلییییی بهتر شدم. مرسی دوستای گلم ک تو پست قبل چقدر دلداریم دادین . اصلا اون روز ب قدری ناراحت بودم ک فک می .. از غصه دق کنم ولی نوشتن و همدلیای شما خیلی زودتر از چیزی فک کنم ارومم رد. الان تقریبا ب ی ثبات احساسی رسیدم. البته نه کلنا فقط در مورد اون موضوع . دلم چایی میخواد . شایید الان برم چاییو گرم کنم و بخورم. بعد ببینم خوابم میره یا نه. ی دونه قرص بیشتر نخوردم خدا کنه خوابم بره ک نیاز یدا نکنم یی دیگه بخورم. درد ینی ی شیشه اب انار سیاه رنگ ترششش یخ تو یخچال باشه و با تمام وجود بخوای بری نصف شیشه رو سر بکشی ولی بخاطر عواقب بع .. نتونی اینم بنده کنار قشنگ ترین منظره ی دنیا . حیف ک حالم خوب نبود خیلی غمگین بودم. با غصه زل زده بودم بهش ولی هنوز دلم هواشو میکنه. کاش میشد الان میرفتم و کنار دریا قدم میزدم http://s9.picofile.com/file/8279603600/img_20160901منبع: http://khalvate-man12. .. /
951158

اگر سعدی رئیس جمهور شود!1

اگر سعدی رئیس جمهور شود!1 با توجه به اینکه امروز -اوّل اردیبهشت ماه جلالی -«روز سعدی» است و امکان دارد روح این شاعر بزرگ نیز از این فرصت تبلیغاتی ، نهایت استفاده را برده، برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری احساس تکلیف کند، بر آن شدیم که به عنوان همکار ،مشاور و سخنگوی شیخ اجل، برخی از دیدگاههای ایشان را اینجا بازگو کنیم: 1-علیرغم «بگم بگم» های فراوان در شعر ایشان از جمله: «گفته بودم» چو بیایی غم دل با تو «بگویم» چه «بگویم» که غم از دل برود چون تو بیایی! ایشان اعتقاد دارد که: مریز آبروی برادر به کوی     که دهرت نریزد به شهر آبروی! 2-اگر ایشان زبانم لال رای نیاورد، طی بیانیه ای ن یی خویش را از این امر به اطلاع مردم همیشه در صحنه خواهد رساند که: که سخت، سست گرفتی و نیک، بد گفتی     هزار نوبت از این رأی باطل استغفار! اما نهایتاً طبق قانون چنانکه خودش نیز سروده است به رای مردم احترام خواهد گذاشت: گر می کِشی به لطف وَگر می کُشی به قهر     ما راضی ایم هرچه بوَد رأی رأی تست! نشان به آن نشان که در جای دیگر، انی را که در برابر رای مردم تمکین نمی کنند،بدبخت نامیده است و خطاب به مردم می سراید: بدبخت نیست در همه عالم به اتفاق     الا ی که روی بتابد ز رأی تو 3-اگر سعدی رئیس جمهور شود، منشور ت، کُتب وزین «گلستان» و«بوستان» خواهد بود و ایشان و انش به خواندن و حفظ برخی از  باب های آن م م خواهند شد مثلاً: خود رئیس جمهور =  باب:در اخلاق درویشان! امورخارجه = باب:در سیرت پادشاهان! اقتصاد=  باب:در فضیلت قناعت! نیرو= باب:در فوائد خاموشی! ورزش و جوانان= باب:در عشق و جوانی! آموزش و پرورش= باب:در تأثیر تربیت! سخنگوی ت = باب:در آداب صحبت! بهداشت= باب: در شکر بر عافیت! ارشاد= باب: در توبه و راه صواب! دادگستری=باب:در عدل و تدبیر و رای! معاون اوّل= باب: در تواضع! رئیس سازمان تأمین اجتماعی= باب:در ضعف و پیری! رئیس دفتر،مشاور، رئیس دبیرخانه و ...= باب: در پاک بودن،دارای شه زلال بودن و خلاصه،جگر بودن! (این باب در هیچ یک از دو کتاب جناب سعدی وجود ندارد و ان شاءالله آن را بعد از انتخاب شدنش نوشته،ضمیمۀ متن خواهد کرد!) ان معزول= باب:در ختم کتاب و مناجات!! 4-نهایتاً اگر سعدی رئیس جمهور شود، حداقل فایده اش برای مملکت این خواهد بود که ملّت در پیام نوروزی ایشان، دو سه بیت درست و درمان، منطبق بر قواعد شعر پارسی، خواهند شنید! سعید_سلیمان_پور 1 توضیح واقعا لازم!:این طنز مطبوعاتی در اردیبهشت 92 چاپ شده است! bolfozool
2464957

مادر حضرت موسی

دیوان پروین اعتصامی لطف حق لطف حق مادر موسی، چو موسی را به نیل در فکند، از گفته رب جلیل خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه گفت کای فرزند د بی گناه گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای گر نیارد ایزد پاکت بیاد آب خاکت را دهد ناگه بباد وحی آمد کاین چه فکر باطل است رهرو ما اینک اندر منزل است شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان ما گرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی در تو، تنها عشق و مهر مادری است شیوه ما، عدل و بنده پروری است نیست بازی کار حق، خود را مباز آنچه بردیم از تو، باز آریم باز سطح آب از گاهوارش خوشتر است دایه اش سیلاب و موجش مادر است رودها از خود نه طغیان میکنند آنچه میگوئیم ما، آن میکنند ما، بدریا حکم طوفان میدهیم ما، بسیل و موج فرمان می دهیم نسبت نسیان بذات حق مده بار کفر است این، بدوش خود منه به که برگردی، بما بسپاریش کی تو از ما دوست تر میداریش نقش هستی، نقشی از ایوان ماست خاک و باد و آب، سرگردان ماست قطره ای کز جویباری میرود از پی انجام کاری میرود ما بسی گم گشته، باز آورده ایم ما، بسی بی توشه را پرورده ایم میهمان ماست، هر بینواست آشنا با ماست، چون بی آشناست ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت کشتئی زاسیب موجی هولناک رفت وقتی سوی غرقاب هلاک تند بادی، کرد سیرش را تباه روزگار اهل کشتی شد سیاه طاقتی در لنگر و سکان نماند قوتی در دست کشتیبان نماند ناخدایان را کیاست اندکی است ناخدای کشتی امکان یکی است بندها را تار و پود، از هم گسیخت موج، از هر جا که راهی یافت ریخت هر چه بود از مال و مردم، آب برد زان گروه رفته، طفلی ماند د طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت بحر را چون دامن مادر گرفت موجش اول، وهله، چون طومار کرد تند باد شه پیکار کرد بحر را گفتم دگر طوفان مکن این بنای شوق را، ویران مکن در میان مستمندان، فرق نیست این غریق د، بهر غرق نیست ص ه را گفتم، مکن با او ستیز قطره را گفتم، بدان جانب مریز امر دادم باد را، کان شیرخوار گیرد از دریا، گذارد در کنار سنگ را گفتم بزیرش نرم شو برف را گفتم، که آب گرم شو صبح را گفتم، برویش خنده کن نور را گفتم، دلش را زنده کن لاله را گفتم، که نزدیکش بروی ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی خار را گفتم، که خلخالش مکن مار را گفتم، که طفلک را مزن رنج را گفتم، که صبرش اندک است اشک را گفتم، مکاهش کودک است گرگ را گفتم، تن دش مدر را گفتم، گلوبندش مبر بخت را گفتم، جهانداریش ده هوش را گفتم، که هشیاریش ده تیرگیها را نمودم روشنی ترسها را جمله ایمنی ایمنی دیدند و ناایمن شدند دوستی ، مرا دشمن شدند کارها د، اما پست و زشت ساختند آئینه ها، اما ز خشت تا که خود بشناختند از راه، چاه چاهها کندند مردم را براه روشنیها خواستند، اما ز دود قصرها افراشتند، اما به رود قصه ها گفتند بی اصل و اساس ها بگماشتند از بهر پاس جامها لبریز د از فساد رشته ها رشتند در دوک عناد درسها خواندند، اما درس عار اسبها راندند، اما بی فسار دیوها د دربان و در چه محضر، محضر حی جلیل سجده ها د بر هر سنگ و خاک در چه معبد، معبد یزدان پاک رهنمون گشتند در تیه ضلال توشه ها بردند از وزر و وبال از تنور خودپسندی، شد بلند شعله کردارهای ناپسند واره م آن غریق بی نوا تا رهید از مرگ، شد صید هوی آ ، آن نور تجلی دود شد آن یتیم بی گنه، نمرود شد رزمجوئی کرد با چون من ی خواست یاری، از عقاب و کر ی ش با مهربانیها بزرگ شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ برق عجب، آتش بسی افروخته وز شراری، خانمان ها سوخته خواست تا لاف خداوندی زند برج و باروی خدا را بشکند رای بد زد، گشت پست و تیره رای سرکشی کرد و فکندیمش ز پای پشه ای را حکم فرمود، که خیز خاکش اندر دیده خودبین بریز تا نماند باد عجبش در دماغ تیرگی را نام نگذارد چراغ ما که دشمن را چنین میپروریم دوستان را از نظر، چون میبریم آنکه با نمرود، این احسان کند ظلم، کی با موسی عمران کند این سخن، پروین، نه از روی هوی ست هر کجا نوری است، ز انوار خداست
917078

؛ خاری در گلوی نظام

عادت به بی‎ادبی ندارم، ولی به قول دوستی سیخی است در...بگذریم؛ خاری است در گلوی نظام! به حال خود رها ‎ش کار درستی نیست، فرو بردن‎ش مکافاتی است و در کشیدن‎ش هزار و یک مکافات! باور کنید همین گونه است. از قهر یازده روزه و خانه‎نشینی گرفته تا عدم حضور در نشست‎های مجمع تشخیص مصلحت و این آ ی هم شرکت در انتخابات و کارهایی که معلوم نیست دقیقاً چه هدفی پشت سرشان است. هر روز یک بازی مس ه و یک شوآف مضحک! البته من خیلی اعتقاد به فساد و انحراف عجیب و غریب احمدی‎نژاد در دوره ریاست جمهوری‎اش ندارم. چه بسا اگر کارنامه‎ی هر کدام از روسای جمهور را منصفانه بررسی کنیم و رَبّ و رُبّ‎شان را در بیاوریم، آن‎چنان هم بی‎عیب‎تر از احمدی‎نژاد نباشند! اما آن‎چه احمدی‎نژاد را متمایز و فسادهای ت‎ش را دوچندان نمایان می‎کند، ادعای عد ‎طلبی و درد محرومین بود که خودش و هوادارن‎ش دائم آن را در بوق و کرنا می د. اگر هاشمی با شعار سازنده‎گی به میدان آمد، اگر خاتمی دم از و اصلاحات می‎زد، شعار احمدی‎نژاد عد بود، عد ! و چه حلقه مفقوده‎ای بود این عد در ت احمدی‎نژاد! حالا باز پا به میدان گذاشته. به رغم نظر ره‎بری و به خلاف وعده‎ای که چند وقت پیش در رابطه با عدم شرکت و هر گونه فعالیت انتخاباتی اعم از حمایت از ک داتوری خاص و ...داده‎بود. خب هر این کار احمدی‎نژاد را به گونه‎ای تحلیل می کند. عده‎ای آن را کمک به برای رسیدن به قدرت دوباره و انتقام‎کشی احمدی‎نژاد از یاران دیرین‎ش تلقی می‎کنند؛ عده‎ای آن را برآورد احمدی‎نژاد از میزان محبوبیت( یا شاید منفوریت)ش می‎دانند؛ عده‎ای مثل آمدنیوز از تقابل علنی احمدی‎نژاد با ره‎بری صورت‎شان گل انداخته و از خوش‎حالی این‎که آرای اصول‎گرایان با ورود احمدی‎نژاد بیش از پیش ش ته و تقسیم می‎شود با دم‎شان گردو می‎شکنند و عده‎ای متوهم مثل رجانیوز هم این کار را بازی پیچیده سرویس جاسوسی انگلیس می‎دانند! خود احمدی‎نژاد و اعوان و انصارش هم مثل همیشه دست به توجیه و فرافکنی زده‎اند و در استدلالی ک نه و مضحک این کار خود را در جهت خواست ره‎بری مبنی بر عدم دوقطبی شدن فضای انتخابات دانسته‎اند. آن‎ها می‎خواهند با القای دوقطبی کاذب رئیسی- ، حضور خود را به عنوان قطب سوم و برای رفع دوقطبی حاکم توجیه کنند. غافل از این‎که آن‎چه اکنون بر فضای و انتخاباتی کشور حاکم است صرفا یک دو دستگی ساده است و نه دو قطبی نامطلوب! در هر دوره از انتخابات، مردم به چند دسته تقسیم شده‎اند، هر کدام برای ک دای محبوب خود تبلیغ کرده و آراء خود را به صندوق‎ها ریخته‎اند و هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاده. اتفاقا این کار باعث گرم‎تر شدن تنور انتخابات و مشارکت بیش‎تر مردم هم شده. ولی فقط حضور احمدی‎نژاد است که مردم را مقابل هم قرار می‎دهد و جامعه را به سمت ایجاد دو قطب معارض با یک‎دیگر می‎کشاند. نیاز به درایت خیلی زیادی نیست تا بدانیم اگر در ایران فقط یک نفر در انتخابات شرکت کند و آن یک نفر احمدی‎نژاد باشد باز هم فضای دو قطبی ایجاد می‎شود. دوقطبی میان موافقینی که دور سرش هاله‎ی نور می‎بینند و مخالفینی که او را دجال زمان می‎دانند! پس احمدی‎نژاد با ورود خود به عرصه‎ی انتخابات دوقطبی فرضی را تبدیل به سه‎قطبی نمی کند. بلکه یک چند دسته‎گی معمولی انتخاباتی را به یک شکاف بسیار بزرگ و دوقطبی پر آشوب میان موافقین و مخالفین‎ش تبدیل می‎کند. البته من بعید می‎دانم آقای احمدی‎نژاد که چندین سال در راس سیاست این مملکت بوده همچین مسئله‎ی واضحی را نداند و درک نکند. اما این‎که چرا این گونه رفتار می‎کند واقعا جای سوال دارد. به‎تر است آقای احمدی‎نژاد به جای این رفتار های کج‎دار و مریز با نظام و ره‎بری، یک بار برای همیشه از لاک خودش بیرون بیاید و ماهیت واقعی خود را نشان بدهد. امثال و و منتظری اگر با تقابل صریح و ظاهراً شجاعانه با ره‎بری، پیش چهار نفر محبوبیت داشتند، احمدی‎نژاد با این قبیل رفتارهای مزوّرانه، روز به روز بر نفرت عمومی جامعه از خود و حلقه اطراف‎ش می‎افزاید. به‎تر نیست آقای احمدی‎نژاد به جای توسل به چنین توجیهات مس ه‎ای، پای‎ش را از میدان انتخابات بیرون بکشد و بیش از پیش عمل‎کرد خود را زیر سوال نبرد و تنها برگ برنده‎ی هواداران‎ش را که مدعی ولایت‎پذیری او هستند، نسوزاند؟!

کج دار و مریز