کج دار و مریز


322405

کج دار و مریز

«کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار میرود.مردم آن را با مریضی مرتبط می دانند.این اصطلاح در اصل "کج دار و مریز" است. به معنای اینکه ظرف را کج نگه دار و در عین حال مواظب باش که نریزد و نسبتی با مریضی ندارد.
1192582

رحیمی: کج دار و مریز کشتی را دنبال می کنم

آزادکار وزن ۵۷ کیلوگرم کشورمان گفت: زیاد در قید و بند رنکینگ اتحادیه جهانی نیستم.
1144478

سیاست های کج دار و مریز ترامپ در برو ل/ 15 سال حضور در افغانستان مانع ترور و ناامنی نشد

تحلیلگر مسائل بین الملل با اشاره به برگزاری نشست سران ناتو در برو ل گفت: می خواهد با هزینه دیگران پایگاههای امنیتی خود در سراسر جهان را حفظ کند
36961

شعر

سلام دوستان خوبم خوش آمدید این پست ثابت است و شما میتونید مطالب جدید رو در زیر این پست ببینید. درخیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن زلف خود از روسری بیرون مریز در مسیر چشم ها افسون مریز یاد کن از آتش روز معاد جلوه ی گیسو مده در دست باد خواهرم دیگر تو کودک نیستی فاش تر گویم عروسک نیستی خواهرم،این لباس تنگ چیست؟ پوشش چسبان و رنگارنگ چیست؟ خواهرم،اینقدر تن نازی مکن با اصول شرع لج بازی مکن خواهرم ای عاشق دین مبین یک نظر ازواج پیغمبر ببینمنبع: http://yaschador. /
1032130

سیاست کجدار و مریز درخصوص نشست آستانه

در جریان آ ین نشست آستانه با ایجاد چهار منطقه امن در نواحی شمالی و مرکزی توافق شد.
1532224

پیش بینی ادامه رویکرد کج دار و مریز ترامپ

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس معتقد است: کنگره را تایید یا رد نخواهد کرد لذا رئیس جمهور چون گذشته رویکرد خود را ادامه می دهد.
1797902

دلار در بازار نایاب شد

هم اکنون پاسخ صرافان میدان فردوسی به متقاضیان دلار منفی است و معامله سایر ارزهای مهم نیز در بازار کج دارو مریز انجام می شود.
1908658

رونالدو را بیخیال، غضنفر را بچسب!

پروژه وسعت بخشی به فوتبال ایران اگرچه به بن بست خورد و کج دار و مریز به منصه ظهور گذاشته شد، اما مثل روز روشن است که سمپاشی پایتخت نشینان در اجرای ناکام این پروژه به شدت اثربخش بوده است.
1764068

اعتراف

یه روزى یه ى زندگیشو اب کرده، حالا اونم تصمیم گرفته جبران کنه...مى خواد زندگى همون یه رو اب کنه+ احساس مى کنم لازمه مدتى تو تیمارستان بسترى شم، ولى دارم کج دار و مریز پیش میرم. روزى که تقاصشو پس بده... میرم و خودمو له تیمارستان معرفى مى کنم.
1504527

فرا یون امید هرکدام یک اعلیحضرت هستند

سخنگوی ت اصلاحات گفت: این نمایندگان هر کدام برای خود یک اعلیحضرت هستند. هر کدام مدعی اند. دو راه هست، یا هر روز چند نفر را از فرا یون ا اج کنند یا با آنها کجدار و مریز طی کنند.
2024790

بازی ترامپ، دیپلماسی تهران

برخلاف همه گمانه ها درباره وج ایالات متحده از در ۲۲ اردیبهشت (۱۲ ماه مه) نویسنده این سطور براین نظر است که ترامپ هم چنان به بازی کج دار و مریز خود ادامه می دهد. بنابراین با همان اصرار برقید و بندهایی که پیشتر نیز به آنها اشاره می شد، از جانب «دونالد ترامپ» تأئید می شود.
1822636

انتظار ما از اروپا پایبندی به است/سیاست مماشات جواب نمی دهد

امور خارجه با بیان اینکه مماشات و کجدار و مریز درباره جواب نمی دهد، گفت: انتظار ما آن است که اروپا به این توافق پایبند باشد؛ این انتظاری است که جامعه جهانی هم از آنها دارند.
102135

.:: ای همه ضمیر ::.

خورشید مدتی است که در قهر است بی تو شلاق غم بی تو فرعون حاکم این شهر است بی تو ای مخاطب حرفهای بی مخاطبم ای حادثه ی خاطره ها ای ضمیر این همه تاب و تبم بی تو بی تاب بی آفتاب در ر شبم پس ای یار. . . خ نکرده، زبانم لال اگر درگربار راه راستت، کج شد به سوی ما ای عزیزتر از هرچیز "ظرفی که به دست توست کج دار و مریز" تا به کی با دل خود جنگ و ستیز؟؟؟ مدارا کن، این توفیقی اجباری ست بار سبک کن و از این فال نگریزمنبع: http://darabb. /
68869

.:: ای همه ضمیر ::.

خورشید مدتی است که در قهر است بی تو شلاق غم بی تو فرعون حاکم این شهر است بی تو ای مخاطب حرفهای بی مخاطبم ای حادثه ی خاطره ها ای ضمیر این همه تاب و تبم بی تو بی تاب بی آفتاب درگیر شبم پس ای یار. . . خ نکرده، زبانم لال اگر درگربار راه راستت، کج شد به سوی ما ای عزیزتر از هرچیز "ظرفی که به دست توست کج دار و مریز" تا به کی با دل خود جنگ و ستیز؟؟؟ مدارا کن، این توفیقی اجباری ست بار سبک کن و از این فال نگریزمنبع: http://darabb. /
2380580

رشد کج دار و مریز شاخص کل بورس در دقایق پایانی/ فرابورس عقب نشینی کرد

شاخص کل قیمت و بازده نقدی بورس اوراق بهادار تهران در پایان معاملات امروز چهارشنبه نهم آبان ماه ۹۷، با افزایش ۱۴۷ واحدی معادل ۰.۰۸ درصد به رقم ۱۸۳ هزار و ۳۶۷ واحد رسید. این در حالیست که روز دوشنبه شاهد رشد ۲۵۹۲ واحدی معادل ۱.۴۴ درصد نماگر کل بورس بودیم.
1932643

ظریف: با امید مردم بازی می کنند

حالا دیگر مقابل محمدجواد ظریف که بنشینی نمی توانی از محبوبیتش بگویی یا از مقایسه اش با آدم های مهم تاریخ، چه آنکه آن تب تند جامعه ایرانی حالا دیگر فروکش کرده است. حالا دیگر جواد ظریف، خارجه ای است در پیچ تندی از تاریخ؛ پیچی که می تواند همه تلاش ١٨ ماه مذاکره اش را بر باد بدهد یا کج دار و مریز نگهش دارد.
182633

تقدیر می نوشت...

نذر حضرت زهرا سلام الله علیها ای شعرِ ناسروده ی هستی کلام تو آیاتِ آسمانی وحی است نام تو عرشِ خداست گوشه ی ایوان بام تو حالا به .. ماس نشسته .. تو زهرای من دوباره بیا و ثواب کن .. قبض روحِ علی را جواب کن با آهِ خود به ساحت آیینه غم مریز معراجِ غم...هبوط به لوح و قلم مریز خاک عزای رفتن خود را سرم مریز من را شبیه صورت سرخت بهم مریز باری ز داغ، شانه ی این مرد می برد منهای تو تمامِ مرا درد می برد بانو تو را برای رضای خدا زدند یک شهر در مقابل چشمم تو را زدند تا آمدم به خویش تو را بی هوا زدند "این غم کجا بَرَم که تو را مرد ها زدند" این داغ ها روایتِ افسوسِ حیدر است یک تن نگفت #فاطمه_ .. _حیدر است در زیرِ بار درد خمیدی و...میخِ در چیزی به غیرِ دود ندیدی و...میخِ در از چارچوب خانه چکیدی و...میخِ در شد پهلویت مزارِ شهیدی و میخِ در می خواست نبشِ قبر کند این مزار را این زخم سر نبسته ی دنباله دار را من ایستاده بودم و طوفان وزیده بود ای کاش مرده بودم و چشمم ندیده بود تو #پا_به_ماه بودی و وقتش رسیده بود... دردت # .. نه بود که #فضه دویده بود فضه رسید...حادثه اما گذشته بود صد موجِ آب از سرِ دریا گذشته بود دشمن نداشت تابِ .. اییِ تورا سیلی چه کرد صورتِ زهراییِ تورا تصویرِ "سایه روشنِ" حوراییِ تورا نشنید #محسنت دمِ لالاییِ تو را احساسِ مادریِ تو بی گریه سَر نشد حیدر برای دفعه ی #پنجم پدر نشد... یک مرد در میان هزاران نفر نبود دست تو کاش حائلِ بندِ کمر نبود یا که جنون حادثه نزدیکِ سر نبود بانوی من #کرامت دستت اگر نبود این عقده ها گره به گره وا نمی شدند یک عده از # .. اج مبرّی نمی شدند افتاد... نارسیده نهالی که داشتی درهم ش .. ت شوکتِ بالی که داشتی پیچیده شد فروغِ جلالی که داشتی از من گرفت کوچه جمالی که داشتی زخمیِ زخمِ چشمِ حسودیِ کوچه ای تو سیبِ سرخِ رو به کبودیِ کوچه ای چشم تو ضرب دیده که بی خواب می شود زخمت هنوز تازه به خوناب می شود هر روز ذره ذره تنت آب می شود در حجم استخوان بدنت قاب می شود سَر می کنی به طرز جلالی به سِیرِ وهم چیزی نمانده از تو عزیزم به غیرِ وهم تقدیر می نوشت وَبالی به بالِ بعد دیروزمان گرفت زبانی به حالِ بعد گفتی قرارِ گریه ی امروز مالِ بعد می بینمت دوباره و...پنجاه سالِ بعد با هم خمیده گوشه ی گودال می رویم او دست و پا که می زند از حال می رویم آن روز جای بوسه تنش نیزه می خورد از هرکه می رسد بدنش نیزه می خورد تکه به تکه پیرُهنش نیزه می خورد باور نمی کنی دهنش نیزه می خورد در پیش چشم تو سرش از پشت می بُرد غارت که می شود .. ی انگشت می برُد... #ظهیر_مومنی #مربع_ترکیب #شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیهامنبع: http://zahirmomeni. .. /
1239830

خودت مریز، خودت جمع کن، خودت ب ش

سلام بر شب زیبای قدر تا سحرش قطار باغ بهشت است و باز مانده درش به سمت و سوی دلم آمده ست و سوزنبان فرشته ای ست که قرآن گرفته روی سرش ◇ صدا از آینه و سنگ در نمی آید ی که غرق تو باشد نمی رسد خبرش شبی ست روز تر از صد هزار سال و دریغ از این دلی که در این شب ش ته بال و پرش ◇ سیاه نامه تر از خود... تو آبرو دادی خودت مریز، خودت جمع کن، خودت ب ش بگیر دست زمین را، زمانه ی تلخی ست ببر زمین و زمان را به سمت خوب ترش ◇ کجاست آن که به تقدیر خلق آگاه است سلام و عرض ارادت،به ساحت نظرش مسافران قطار بهشت در شب قدر دعا کنید که او باز گردد از سفرش نغمه مستشارنظامی خودت مریز ، خودت جمع کن ، خودت ب ش ... مرا هزار امید است و ... هر هزار تویی
2160750

مدارای کج دار و مریز با fatf

احمد حاتمی یزد، کارشناس مسائل پولی و بانکی در رو مه ایران نوشت: برنامه fatf مقرراتی برای شفاف سازی دریافت ها و پرداخت های افراد توسط بانک هاست. هر پرداختی در شبکه بانکی باید شناسنامه ای داشته باشد تا هدف و منظور آن مشخص شود. هر تراکنشی که در سیستم بانکی انجام می شود باید معلوم باشد و مستند شود که بابت اجاره محل است، ید کالاست، سود اعتبار است یا هر چیز دیگر.
841937

نگرانی از اختلاف دیدگاه و اروپا برسر ایران

اگرچه اظهارات دونالد ترامپ رئیس جمهوری علیه ایران و برجسته تهدیدات منطقه ای آن توانسته است امیدواری شیوخ عربی خلیج فارس به اعمال فشارهای جدید پس از سال ها سیاست کج دار و مریز باراک اوباما را به خود جلب کند، اما همزمان این رویکرد منجر به اختلاف نظر در نگاه مقامات و اروپا به ایران شده است، تا جایی که در دو سال اخیر شاهد گسترش روابط تهران با اتحادیه اروپا هستیم.
1789601

رشد شاخص کل بورس پس از هفته ای کج دار و مریز

شاخص کل قیمت و بازده نقدی بورس اوراق بهادار تهران پس از هفته ای با نوسانات منفی و مثبت، در اولین روز کاری هفته توانست با رشد 0.46 درصدی و با حمایت نمادهای معاملاتی فملی، فولاد، خودرو، کگل، شتران، شپنا و شبریز، به سطح 96 هزار و 627 ریال برسد. همچنین در بازار فرابورس تهران، شاهد رشد 10 واحدی شاخص کل و رسیدن به رقم 1087 واحدی بودیم.
1079361

خطر بازگشت رونق تورمی هنوز وجود دارد

اقتصاد ایران همواره در مسیر رفت وبرگشت به تورم بالا و رکود حرکت می کرده است. سیاستمداران به بهانه مبارزه با رکود، با اعمال سیاست های نادرست موجب افزایش اسمی قیمت ها شده و در زمان تورم بالا با سیاست های ضدتورمی اقتصاد را وارد فاز رکود می د. این رفتار کج دار و مریز همواره تداوم داشته و پاشنه آشیل، برای حصول رونق اقتصادی و غیرتورمی بوده است.
1195439

بترس از من

بترس از منخنجری نهروان به ما زده است خنجری نیز در  جمل خوردیمباز تکرار می شود تاریخ می خورد پشتِ ما همان خنجر  من از این زخمها نمی میرم خنجرِ کینه را غلاف کنیدکه نیفتد فرو اگر  صدبار بخورد پشتِ آسمان خنجرجنگجو نیستم درست امّا تو به جنگم نیا بترس از منکه شود روز جنگ در دستم آسمان گرز و ک شان خنجر  #غلامعباس_سعیدیhttps://telegram.me/saeedigholamabbas     نگاه یبس کن نگاه ی ات را تمام کناین حرکت نمایشی ات را تمام کنشمشیرِ خشمِ کیستی از آستینِ کیناین گونه داغ ننگ مزن بر جبین دین شمشیر خشم کیستی از آستین برونکردی تمام روی زمین را قشون قشوناین خوشه های خشم به دردت نمی خورنددستار و ریش و پشم به دردت نمی خورنداین خوشه های خشمِ خودت را فرو بریزدستار و ریش و پشمِ خودت را فرو بریز سمکوب فتنه کم آیینه را بس استبس کن ز دل برون این کینه را بس است  نحس است نحسِ نحس بر آیینه خون مریزاو می رسد در این شب آدینه خون مریز#غلامعباس_سعیدی https://telegram.me/saeedigholamabbas  
1644829

به صحرایی دگر خواهم نهاد امشب سر خود را

به صحرایی دگر خواهم نهاد امشب سر خود را ز خاطر می برد این رود وحشی بستر خود را شبیه کودکی ماتِ خیابان های تهرانم که ناغافل رها کرده ست دست مادر خود را پشیمانی ست پیشانی نوشتم؛ پیش طالع بین عرق می ریزم و پایین می اندازم سر خود را زمین سنگ صبورت نیست، آه ای ابر سرگردان مریز این گونه زیر دست و پا خا تر خود را زمین سنگی ست، من خوابم نخواهد برد، می دانم ولی بالش نخواهم کرد بالِ پ ر خود را شاعر : محمد مهدی سیار
2288640

تمامش کن ای عشق و آغاز کن!

ایستاده ام لب ساحل، دریا مرا به آمدن میخواند و پژواکی بند بند وجودم را به لرزه می اندازد که تعلل کن، میترسم از دل به دریا زدن، از دور ها که می آمدم فکر می کار آسانی ست، حالا که به ساحل رسیده ام میفهمم که چقدر میترسم از دل به دریا زدن.. دلم بین عاشقی و ناشقی آویزان مانده ، ناشقی را از خودم در آوردم، یعنی ناعاشقی ،گاهی با همین حال کج دار و مریز خود خوشم، با همین معلق بودن، با همین پای بر آب زدن ها و لرزان برگشتن ها.. اما آدم از یک جایی به بعد خسته میشود، دلم میخواهد یا غرقِ غرقِ غرق باشم یا بیخودی دور دریا نگردم، یا رومی روم ، یا زنگی زنگ..
24016

و ادم غریبه ....

کاری که یه ادم غریبه برات میکنه یه ادم خودی نمیکنه ... آ شم مینویسن به جز تو ی مهربون نیست اشاره به همون غریبه ها میکنن .... نمیدونم اینم از برکات زندگی منه که یه مشت عسلم تو دهن ی بازم من .... بی خیالش من که خوردم بازم میخورم ... خدا به همه خیر بده ... ابروی منم ب ه به روزی این بنده خدا برکت بده و به ش بهترینو بده ... خدایا ابروی منو مریز یه اتفاق خوب براش بیفته من خیلی شرمنده ین ادم شدم به پاس مهربونیش ... دست من کوتاهه از همه دنیا کوتاهه اما تو مواظب ادمای خوبت باش ... خدایا شکرت که تو رو دارم ...منبع: http://jargo. /
1483135

مریز آبروی سرازیر ما را / به ما بازده نان و انجیر ما را (محمد کاظم کاظمی)

مریز آبروی سرازیر ما را به ما بازده نان و انجیر ما را خدایا اگر دستبند تجمّل نمی بست دست کمانگیر ما را ی تا قیامت نمی کرد پیدا از آن گوشه ک شان تیر ما را ولی خسته بودیم و یاران همدل به نانی گرفتند شمشیر ما را ولی خسته بودیم و می برد توفان تمام شکوه اساطیر ما را طلا را که مس کرد، دیگر ندانم چه خاصیتی بود ا یر ما را محمد کاظم کاظمی
256632

کلیم کاشانی

  نه همین می رمد آن نوگل خندان از من می کشد خار در این بادیه دامان از من   با من ، او ، الفت موج است وکنار دم به دم با من و پیوسته گریزان از من   گرچه مورم ولی آن حوصله با خود دارم که ببخشم بود ارملک سلیمان از من   به تکلم ، به خموشی ، به تبسم ؛ به نگاه می توان برد به هر شیوه دل اسان از من   قمری ریخته بالم ، به پناه که روم ؟ تا به کی سرکشی ، ای سرو امان از من ؟   اشک بیهوده مریز این همه از دیده کلیم گرد غم را نتوان شست به طوفان از من   از : کلیم کاشانی
1284301

تو آمدی و شهرما تمام شعر و شور شد

تو آمدی و شهرما تمام شعر و شور شدزمین پُراز سرود شد، زمان پُر از سرور شدتوآمدی و خاطرات سالهای انتظاردر هاب دیدن دوباره ات مرور شدستاره ریخت ابرخشک چشم بر سرِ زمینتَرَک تَرَک کویر خشک، جنگل بلور شدسلام ای لبت عسل!سلام باعث غزل!نمک مریز بیش ازین که شعرهام شورشدوطبق پیش بینی تمام کاهنان دیربلارسید، از تو شرم کرد، بعد دور شدتو اول بهار پا به شهر ما گذاشتیبهانه ای برای جشن تا همیشه جور شد "آرش شفاعی"
1123888

بسم الله الرحمن الرحیم

توو آرزوی لب سقاشریعه در وشههزار هزار چشمه خواهشزیر پاهاش می جوشهدل فرات موج می زنه که ای تشنه! لب تر کن لب هاتوشدم شبیه شوره زار دارم می نوشم اشک چشماتوشعله به جون من نکش بیا و نشکن جام دستاتوبه من بگو وقتی بهم رسیدیتو انعکاس موج من چی دید ای ساقی لب تشنگان اباالفضل(ع)از کف مریز آب روان اباالفضل(ع) توو آرزوی لب سقاشریعه در وشههزار هزار چشمه خواهشزیر پاهاش می جوشهدل فرات موج می زنه که ای تشنه! لب تر کن لب هاتو شدم شبیه شوره زار دارم می نوشم اشک چشماتوشعله به جون من نکش بیا و نشکن جام دستاتوبه من بگو وقتی بهم رسیدیتو انعکاس موج من چی دید ای ساقی لب تشنگان اباالفضل(ع) از کف مریز آب روان اباالفضل(ع آب روون قطره ای از تو به کام من حرومهاگه تو مشکم نمونیکار سقا تمومهیادت بمونه ای فرات که ارباب من تشنه آبهتا خیمه گاه خنک بمون که مثل آتیش دل ها بی تابهتویی همون بارونی که تو رویای طفل ربابهزلال تو تیمم وضومه رسوندنت بهای آبرومه سقای دشت کربلا اباالفضل(ع)از کف مریز آب روان اباالفضل(ع) یه قطره از من ننوشیدی برو خدا نگهدار ولی بزار خواهشت کنم برای آ ین بار کنار من نفس بکش که عطر تو حل شه توی جونم همین که با نوازشت حلالم کردی از تو ممنونم خدا میدونه تا ابد برای لبهات روضه میخونم از جام دست تو ستاره خوردم هرجا باشی دور سرت میگردم چهار ی که تورا دیده اند دست علمگیر تو بوسیده اند هرکه به هر درد و غمی شد دچار گوید اگر یکصد و سی و سه بار ای علم افراشته در عالمین اکشف کربی بحق الحسین از کرم و لطف جوابش دهید تشنه اگر آمده آبش دهید
1372913

کجدار و مریز

عرضم به حضورتون که جنس ها شدت ناقص شده. بعضی ها رو 15-20 کارتن داریم و بعضی هارو صفر. ست ها بالانس نیستن . مثلا یکی از ظرفش 5 کارتن مونده از دوشش 0 یا فقط یک عدد . فعلا داریم کشدار (؟) کجدار و مریز میکنیم . همین الان یه وازه رو به درستی با مفهوم واقعی پیدا کردام. " کجدار ومریز " به معنی دست به عصا رفتن ٰ مدارا . ظرف رو کج نگه داشتن و در عین حال مراقب نریختن محتویات ظرف بودن. کجدار و مریز . خب میگفتم. اره . فعلا باید تا میتونیم جنس هارو پول کنیم. دیکه عصر ها هم ی نمیاد و تعطیله. ی که چه عرض کنم نسترن باید بیاد که ... 2 ) این جن روزه بشدت هواسم سر یده یه دوربینه. حتی حرفش تو خونه هم هست. نسترن هم مصره (؟) ( اصرار داره ) که ب م. ولی ٰ پول ثامن آزاد نیست لعنتی. همه ی پول دسته ثامن الائمه اس. و دست ما خالی و ما برنخیل. ... امروز یه تحقیق از اقای حسین . پور. خودش چینی یده پارسال 9 تومن. اما من جینی نمیخوام. گفت : س نگ و روید هم هستن . اما در نهایت " لایکا " حرف اول رو میزنه. تو گیلان هم چن تا شرکت بزرگه که دوربینشون لایکاست. لایکا t03 'گفت حدود 23 بسته به قیمت دلار بالا پایین میشه. لایکا t06 حدود 27 تومن. این دیگه بهترینه. می م . به زودی می م. یه gps ,و یه لایکا 06 میدونی ؟ اگه دوربین می یدم ماشین هم به اجبار می یدم. :-)))) پولامو ج می تماااااااااااام. راحت. فعلا باید باز هم منتظر بمونم ببینم چی میشه. ثامن . فک نکنم تا همون برج 12 بتونم س ها رو برداشت کنم. مامان پریروز میگفت دوس داره زودتر دوربین ب م. میگفت زمین ( بیجار ) رو بفروشه. بشدت مخالفت . ارث پدریش رو بفروشه برای من ؟ اصلا . اجازه نمیدم. اونم تو شرایطی که مامان همیششششه دوس داره اموالی که ارث میرسه رو حفظ و حراست کنه و چندین برابر بشه. نه اینکه به تاراج بره. ... تو فکر زدن یه دفتر ٰ یدن یه دوربین هستم. خدا بزرگه. تا ببنیم چی میشه. 3) آهاااااا. امروز صبح ساعت 6 با سحر رفتیم ورزش . پیاده روی دور است . 2 دور زدیم. با ماشین اومد دنبالم . تا اونجا با ماشین. بعدش 2 دور . تو راه برگشت نون سنگگ. میدونی ؟ راستش زیاد بهم خوش نگذشت و نشاط نداد. اول اینکه ) با ماشین رفتیم تا اونجا. من دوس دارم کلا از خونه پیاده برم. دوم اینکه )سحر هم قدم با من نیست و آروم میاد. میگه چرا عجله داری ؟ خب اومدیم ورزش . نیومدیم قدم بزنیم که. من پارسال و سالهای قبل میدویدم. سوم اینگه ) دوس دارم زودتر بریم. 5.5 . نه 6 . چهارم اینکه ) سحر خیلی حرف میزنه. دوس دارم بیشتر ورزش کنیم. ورزش کنم و از محیط لذت ببرم . کمی انرِزی بدم و جملات تاکیدی و در نهایت شکر خدا و سپاسگذاری. اما با سحر نمیشه. ور ور ور حرف های بیخود و پشت سر گویی و زنگ بازی 5 اینکه ) هررررررررر روز نون تازه ؟؟؟ نه بابا . ادم زیاد تر میخوره و جاق میشه. دوس ندارم این قسمتش هم . اقا ؟ کلا حال ن هیج جوره دیکه . تازههه اون وسط میگه حالا یکم بشینیم . گفتم برووووووووووو بابا . تفریح مگه اومدی. بیا بریم خونه دوش بگیریم. سر صبح بشینیم چیه.؟؟؟ مامان خیلی باحال بود. ان شاءالله زودتر زانوهاش خوب بشه. از اریبهشت و مشهد درگیر آرتوروز شده . ای بابا. میدونی ؟با همه ی این بدیها و حال ن ها ٰ بازم خوب بود. این که صبح بعده نخو دم و زود زدم بیرون. و اینکه از دیروز که گفتم میخوام برم ٰ دیدم که نسترن چقدر حسرت میخوره و دوس داره جاتی من باشه.
149504

لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون...

تا که اکبر با رخ افروخته من آزادگان را سوخته‏ ماه رویش کرده از غیرت عرق همچو شبنم صبحدم بر گل ورق‏ بر رخ افشان کرده زلف پر گره لاله را پوشیده از سنبل زره‏ نرگس سرمست در غارتگری سوده مشک تر به گلبرگ تری آمد و افتاد از ره باشتاب همچو طفل اشک، در دامان باب‏ «کای پدر جان، همرهان بستند بار مانده بار افتاده اندر رهگذار از سپهرم غایت دلتن است کاسب اکبر را چه وقت لن است‏ دیر شد هنگام رفتن ای پدر رخصتی گر هست باری زودتر» *** در جواب از تنگ شکر، قند ریخت شکر از لبهای شکر خند ریخت‏ گفت: «کای فرزند، مقبل آمدی آفت جان، رهزن دل آمدی کرده ای از حق تجلی ای پسر زین تجلی فتنه ها داری به سر راست بهر فتنه قامت کرده ای وه کز این قامت قیامت کرده ای نرگست با لاله در طنازی است سنبلت با ارغوان در بازی است از رخت مست غرورم می کنی از مراد خویش دورم می کنی گه دلم پیش تو گاهی پیش او است رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست بیش از این بابا دلم را خون مکن زاده ی لیلا مرا مجنون مکن پشت پا بر ساغر حالم مزن نیش بر دل، سنگ بر بالم مزن خاک غم بر فرق بخت دل مریز بس نمک بر دل مریز همچو چشم خود به قلب دل متاز همچو زلف خود پریشانم مساز حایل ره، مانع مقصد مشو بر سر راه محبت سد مشو لن تنالوا البر حتی تنفقوا* بعد از آن، مما تحبون گوید او نیست اندر بزم آن والا نگار از تو بهتر گوهری بهر نثار هرچه غیر از او است، سد راه من آن بت است و غیرت من بت شکن جان رهین و دل اسیر چهر تو است مانع راه محبت مهر تو است آن حجاب از پیش چون دور افکنی من تو هستم در حقیقت تو منی چون تو را او خواهد از من رو نما رو نما شو، جانب او رو نما» عمان سامانی منبع: http://dar-masire-zendegii. /
4261

لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون...

تا که اکبر با رخ افروخته من آزادگان را سوخته‏ ماه رویش کرده از غیرت عرق همچو شبنم صبحدم بر گل ورق‏ بر رخ افشان کرده زلف پر گره لاله را پوشیده از سنبل زره‏ نرگس سرمست در غارتگری سوده مشک تر به گلبرگ تری آمد و افتاد از ره باشتاب همچو طفل اشک، در دامان باب‏ «کای پدر جان، همرهان بستند بار مانده بار افتاده اندر رهگذار از سپهرم غایت دلتنگی است کاسب اکبر را چه وقت لنگی است‏ دیر شد هنگام رفتن ای پدر رخصتی گر هست باری زودتر» *** در جواب از تنگ شکر، قند ریخت شکر از لبهای شکر خند ریخت‏ گفت: «کای فرزند، مقبل آمدی آفت جان، رهزن دل آمدی کرده ای از حق تجلی ای پسر زین تجلی فتنه ها داری به سر راست بهر فتنه قامت کرده ای وه کز این قامت قیامت کرده ای نرگست با لاله در طنازی است سنبلت با ارغوان در بازی است از رخت مست غرورم می کنی از مراد خویش دورم می کنی گه دلم پیش تو گاهی پیش او است رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست بیش از این بابا دلم را خون مکن زاده ی لیلا مرا مجنون مکن پشت پا بر ساغر حالم مزن نیش بر دل، سنگ بر بالم مزن خاک غم بر فرق بخت دل مریز بس نمک بر دل مریز همچو چشم خود به قلب دل متاز همچو زلف خود پریشانم مساز حایل ره، مانع مقصد مشو بر سر راه محبت سد مشو لن تنالوا البر حتی تنفقوا* بعد از آن، مما تحبون گوید او نیست اندر بزم آن والا نگار از تو بهتر گوهری بهر نثار هرچه غیر از او است، سد راه من آن بت است و غیرت من بت شکن جان رهین و دل اسیر چهر تو است مانع راه محبت مهر تو است آن حجاب از پیش چون دور افکنی من تو هستم در حقیقت تو منی چون تو را او خواهد از من رو نما رو نما شو، جانب او رو نما» عمان سامانی منبع: http://dar-masire-zendegii. /
2392738

شوریده

حالم خوش نیست. یعنی کلا هیچ چیز خوب نیست. حال و روزگار داغون من، اوضاع اب خانواده، اعصاب خوردی های همیشگی، جادو جمبل و دخ های بی پایان و مرگبار روباه پیر. خانه ی منفور. هیچ کدام از جملات مثبت و قانون جذب و مهربانی!!های خدا! برای من فایده نداشت.برای بار هزارم و شاید هم بیشتر،این راه را پیموده ام و باز برگشته ام سر خانه اول،آن هم پریشان تر و گریان تر و افسرده تر از قبل. به جایی رسیده ام که یقین دارم که دیگر چیزی درست نمی شود. حال و بخت واقبال و آینده ی مان درست نمیشود و باید بقیه عمرمان را هم کج دار و مریز طی کنیم و من چقدر دلم می خواهد که به جای این زندگی سخت، لااقل آسان بمیرم و از خودکشی هم می ترسم چون ب.گ.ا رفتنش در آنور خیلی سخت تر از این ور است. تقریبا همه ی ارتباطم با اهل بیت هم قطع شده چون همه شان مرا پس زدند. تنها به اندازه ی مفهوم لا اله الا الله از ایمانم مانده. هرچه فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که نابودی و ب.گ.ایی بندگان به خاطر خواست خداست و هر ی جز این می گوید فقط گ.و.ه خوری می کند. حالا در این جبر بی پایان چه باید کرد؟
326566

تهران م ارزو ست -

نتایج کنکور آمد. من _مثل روال همیشه_ نه عالی هستم و نه افتضاح. یک حد متوسط هستم که علی رغم این که محدودیت انتخاب دارد، امکان انتخاب هم دارد. خب خدارا شکر ... اما هر چه به انتخاب رشته نزدیک تر می شوم سوال ِ وم ِ کارشناسی ارشد بیشتر ذهنم را درگیر می کند. قبل از کنکور به خاطر تعلل در واکاوی فلسفی ارشد خواندن و تعلل در تصمیم گیری برای رشته ی محبوب، و از دست رفتن وقت برای رقابت و سخت تر شدن روزانه ی کنکور خاندن، تصمیم گرفتم چشم هایم را روی فلسفه اش ببیندم و چند ماهی هیچ سوالی نپرسم. بخوانم تا فعلا فرصت از دست نرود. یک طور محاسبه گرانه ای خواندم. هر چند دیر، و هر چند کژ دار و مریز، اما خواندم و کنکور دادم و خلاصی یافته ام. حال گرایش ها را مرور می کنم و علایقم را بررسی. در نهایت و چکیده ی فکر هایم تا الان این است، که ی شیمی هر گرایشی ک بخوانم - ب شرط متنفر نبودن - فرقی نمی کند. ولی یک مساله هست، دوست ندارم به کبیر بروم. اگر دست خودم بود تهران ... لا اقل یک محیط جدید و های جدید. فکر برداشتن دوباره واحد با نیک اذر ازار دهنده ست ... خدایا تو را شکر.
1321268

رو با همه /go with the flow

رو با همهبیدار گشتی دیرتر   از کاروان م پسر!تیز تیز برو منزل بزن  تا تو نمانی پشت درتو ظهر برخاستی ز خواب  دیدی که رفته آفتابدر چشم روز افتاده آب  شب آید و ره پر خطرگر با هوا پیما روی  پیشی بگیری از همه گر می روی با موتری  رهدار نو با خود ببرگر می روی از راه کوه  هشیار جانت باشی خو! ان دارند هم سویی   با بی پدرباید ذره پوشی به تن  از علم و از ادراک و فنگر می کنی جایی سفر   آنرا مگو با ره گذرچون شعله باید باشی تیز  با حمله و موج و گریزگرمی ببخش و دل مریز  بر دیگران بگذار اثربارت منه بر دوش رو با همه، نی پیش و پساِتکال کن بر دادرس  هرگز نمی ی ضرر(اگست 2015)(سعادت پنجشیری)
1536120

حتما باید سرتان کلاه می گذاشت تا بفهمید قابل اعتماد نیست؟!

21 ماه پس از اجرای کج دار و مریز و یکطرفه ، خارجه، ارزی سعید جلیلی را تکرار کرد.
631475

.: کرفس :.

به نام خدا آقا یه اپلیکیشنی هست به اسم "کرفس". برای سلامت در خوردن هست. روزانه مقدار غذای مصرفیت و میزان فعالیتت رو بهش میدی بهت میگه چند کالری دریافت کردی و چقدر کم و چقدر زیاده. من همش فکر می اصلا رژیم غذایی خوبی ندارم. ولی با برنامه کرفس که دارم پیش میرم فکر کنم امروز فردا برامون بسته های حمایتی بفرستن بدن بخورم جون بگیرم. والا بر اساس اینی که این میگه من باید روزی 2001 کالری دریافت کنم. ولی تا به امروز نشده به 1000 هم برسم. فکر کنم مشکل داره. می خواد آدمارو چاق کنه یواشکی. از ورزش هم باید بگم دو هفته اول عالی پیش رفتم ولی دو هفته بعدی کج دار و مریز. گاهی با نشستن رو دوچرخه ثابت خودمو گول میزنم که یعنی دارم به خودم کلی حال میدم. حوصله م سر میره. همین.
677465

.: کرفس :.

به نام خدا آقا یه اپلیکیشنی هست به اسم "کرفس". برای سلامت در خوردن هست. روزانه مقدار غذای مصرفیت و میزان فعالیتت رو بهش میدی بهت میگه چند کالری دریافت کردی و چقدر کم و چقدر زیاده. من همش فکر می اصلا رژیم غذایی خوبی ندارم. ولی با برنامه کرفس که دارم پیش میرم فکر کنم امروز فردا برامون بسته های حمایتی بفرستن بدن بخورم جون بگیرم. والا بر اساس اینی که این میگه من باید روزی 2001 کالری دریافت کنم. ولی تا به امروز نشده به 1000 هم برسم. فکر کنم مشکل داره. می خواد آدمارو چاق کنه یواشکی. از ورزش هم باید بگم دو هفته اول عالی پیش رفتم ولی دو هفته بعدی کج دار و مریز. گاهی با نشستن رو دوچرخه ثابت خودمو گول میزنم که یعنی دارم به خودم کلی حال میدم. حوصله م سر میره. همین.
156471

جهد میکن به پارسا بودن

به گمانم هرمان هسه در جایی از دو زاهد که روان درمان هم بوده اند نوشته، یکی به گفتار درمانی و اندرزهای حکیمانه و دیگری به گوش فرا دادن و خلوت گزینی مشغول بودند روزی مرد جوانتر به قصد یافتن "دایون" پیر مرد گوشه ر و برای مداوای افسرد اش راهی سفر می شود و از هر ی که می بیند سراغ دایون را می رد و به صورتی کاملا اتفاقی با ی برخورد می کند و آدرس می خواهد و می فهمد که خودِ اوست و پس از گفتن مشکلش به اتفاق به غار تنهایی دایون می روند و طی بیست سال رفت و آمد دایون مداوایش میکند و یاری اش میدهد تا روزی که دایون در بستر مرگ بود و مرد جوان خود را به بالینش می رساند و می شنود که بیست سال قبل دایون در اوج ناامیدی و نیاز در جستجوی او بوده و اتفاقی همدیگر را دیده اند اما در این مدت دایون سکوت کرد و هیچ لذتی از ی اش نبرد چون میدانست که بیمار است و نیازمند، بیمار تا نداند که بیمار است مداوا نمی شود، تقابل صداقت و غرور، پذیرش دردمند بودن و بیماری جوان را مداوا و دایون را ش ته کرد، چقدر آشناست این نوع تقابل در زند روزمره، آنجا که ی خود و احساسش را بروز می دهد آن دیگری کجدار و مریز رفتار می کند، کم می گوید که زیاد بشنود، کم می دهد که زیاد ب رد، مثل هوای بهاری ناپایدار.منبع: http://khesht40. /
2015562

چها ارۀ ترکی) مذاکره

«دئدی مشدی ظریف حاجی ترامپابتر ایرانا شرقه گؤز تیکیبسنائدیبسن جسم ا نجاستآقارداش! روح ی ....سن»*جواب وئردی ترامپ: آی مشدی! آ هاچان من سیزلریله قارداش ایدیم؟اؤزومده افتخارلا آروادیمدااوجور ایشلرده چوخداندان باش ایدیم!*منم اول آهنین پنجه کی ایندیچیخیب قیرخ دؤرت قات مخمل دالیندانمن آ ووررام ایرانین اوزوندناگر وورموش ار اوّل دالیندان*دئدی: آ بنادیر بیر زمان پسباشا چاتسین خصومت داستانی؟نه اندازه ایکی لاری خوروز تکچکق بس بیر بیره خطّ و نشانی؟*دئدی: والّلاه بیز ایستیردیق سیزیلهگلق بیر گون مقام اعترافاولی باخدیق سیزه، گؤردوق اومود وارهله بو سوسلوغا، بو اختلافا*سیزین اؤز یز اوندا دئمیشدیگؤزی بیزدن سو ایچمیر، حقّه بازیقسیز آمّا اصرار ائتدیز: یوخ جانیم! بیزنجیبیق، هوشلویوق، مهمان نوازیق!*منیم یوخ اعتمادیم، من یو سن دئبو حسن ظنّه کیمدیر لایق اولسون؟ یلا لجاجت ائیلینلرنئجه من دوشمنیله صادق اولسون؟*ائله وضعه قالارسیز کی! دو گل گؤربئله گئدسز هله خوش گونلریزدیچالارسان می؟ بودور اکبرهمیشه سازی "کج دار و مریز" دی*بهوش ای صاحب عقل و بصیرت!هوای نفس، انسانی قیدیخلارنه یین وار قیرتی قیرتی غارت ائلردؤنر آخیردا دا آغزان تیریخلار!!***
175179

این روزها...

سلام روزهای شروع سال هشتم مثل برق و باد میگذره حال و هوای گذشتنش دقیقا شبیه هوای این روزهای تهرانه گاهی افت .. و شاد گاهی ابری و دلگیر گاهیم بارونی و دلچسب . کارگاه کشاورزی یکی از جذ .. ت های سال تحصیلیه امساله، کلی به اطلاعت گلکاری و باغبونیمون اضافه شده که من این قسمتشو خیلی دوست دارم ، یه دونه تراریوم برامون درس کردی که خیلی خوشگل و نازه . کلاس ورزشی امس .. شناست که هفته ای یه بار برگزار میشه ، با کمی تاخیر در برگزاری جلسه ی پنجم وارد عمیق شدید و خیلی خوب از پسش براومدی و این برای من خبر مسرت بخشیه . این روزها بیشتر با درس و تمرین و ... میگذره و واقعیت اینه که در طول هفته کاملا وقتت پره و اگه فرصت کوچیکی پیش بیاد بدون استثنا خواب رو به هر برنامه دیگه ای ترجیح میدی . به علت مشغله درسی مدرسه کمی تا قسمتی کلاسهای زبانت رو کج دار و مریز دنبال میکنی ، احساس میکنم اگه یه کوچولو کوتاه بیام رهاش میکنی ، ولی من که کوتاه نمیام پس اصلا فکرشم نکن . خیلی برام جالبه که علی رغم بی تفاوتیت نسبت به هنر خیلی دستای هنرمندی داری ، کارهای هنری رو خیلی با ظرافت انجام میدی که مطمئنم این خصلتت به من یکی نرفتهمنبع: http://some2282. .. /
63666

این روزها...

سلام روزهای شروع سال هشتم مثل برق و باد میگذره حال و هوای گذشتنش دقیقا شبیه هوای این روزهای تهرانه گاهی افت و شاد گاهی ابری و دلگیر گاهیم بارونی و دلچسب . کارگاه کشاورزی یکی از جذ ت های سال تحصیلیه امساله، کلی به اطلاعت گلکاری و باغبونیمون اضافه شده که من این قسمتشو خیلی دوست دارم ، یه دونه تراریوم برامون درس کردی که خیلی خوشگل و نازه . کلاس ورزشی امس شناست که هفته ای یه بار برگزار میشه ، با کمی تاخیر در برگزاری جلسه ی پنجم وارد عمیق شدید و خیلی خوب از پسش براومدی و این برای من خبر مسرت بخشیه . این روزها بیشتر با درس و تمرین و ... میگذره و واقعیت اینه که در طول هفته کاملا وقتت پره و اگه فرصت کوچیکی پیش بیاد بدون استثنا خواب رو به هر برنامه دیگه ای ترجیح میدی . به علت مشغله درسی مدرسه کمی تا قسمتی کلاسهای زبانت رو کج دار و مریز دنبال میکنی ، احساس میکنم اگه یه کوچولو کوتاه بیام رهاش میکنی ، ولی من که کوتاه نمیام پس اصلا فکرشم نکن . خیلی برام جالبه که علی رغم بی تفاوتیت نسبت به هنر خیلی دستای هنرمندی داری ، کارهای هنری رو خیلی با ظرافت انجام میدی که مطمئنم این خصلتت به من یکی نرفتهمنبع: http://some2282. /
103529

روز پریشان ( تضمینی از غزل کلیم کاشانی)

« روز پریشان» از تو زلف سیه و روز پریشان از من وز تو یک ناله و صد دیده ی گریان از من از چه تدبیر فلک ، دور کن این جان از من «نه همین می رمد آن نو گل خندان از من می کَشد خار ، در این بادیه دامان از من» نیست همچون شِکنش در دل من هیچ قرار وز سرِ دامگهش، نیست مرا پایِ فرار نه رها می کُنَدَم ، نی دهدم رُخصت و بار « با من او ،الفتِ موج است و کنار روز و شب با من و، پیوسته گریزان از من» من همه ناله و آهم، سرِ راهِ که روَم ؟ محوِ خورشید توأم ، دیدنِ ماهِ که روم ؟ گر برانی ز درم بر درِ جاهِ که روم؟ «قُمری ریخته بالم ،به پناهِ که روم ؟ تا به کَی ؟ سر کشی ای سَروِ امان از من ؟» زیر گل ، بر لب جو ، طرفِ چمن ، در شبِ ماه با تو ای راحتِ جان ،رَشکِ مَلَک ، همدمِ راه صبحدم ، وقتِ شفق ، نیمه ی شب ، یا که پگاه « به تکلُّم ، به خموشی ، به تبسّم ، به نگاه می توان بُرد ، به هر شیوه ، دل آسان از من ؟ زیرِ بارت نرود ناصحم ای عقل سلیم لب فرو بند و مزن پای، فرایندِ گِلیم دارد این داغ «سها » بر دلش ازعهد قدیم «اشک بیهوده مریز اینهمه ، از دیده «کلیم» گَردِ غم را نتوان شُست به توفان از من» تاریخ سرایش 22/1/68 منبع: http://sohafasae. /
8404

روز پریشان ( تضمینی از غزل کلیم کاشانی)

« روز پریشان» از تو زلف سیه و روز پریشان از من وز تو یک ناله و صد دیده ی گریان از من از چه تدبیر فلک ، دور کن این جان از من «نه همین می رمد آن نو گل خندان از من می کَشد خار ، در این بادیه دامان از من» نیست همچون شِکنش در دل من هیچ قرار وز سرِ دامگهش، نیست مرا پایِ فرار نه رها می کُنَدَم ، نی دهدم رُخصت و بار « با من او ،الفتِ موج است و کنار روز و شب با من و، پیوسته گریزان از من» من همه ناله و آهم، سرِ راهِ که روَم ؟ محوِ خورشید توأم ، دیدنِ ماهِ که روم ؟ گر برانی ز درم بر درِ جاهِ که روم؟ «قُمری ریخته بالم ،به پناهِ که روم ؟ تا به کَی ؟ سر کشی ای سَروِ امان از من ؟» زیر گل ، بر لب جو ، طرفِ چمن ، در شبِ ماه با تو ای راحتِ جان ،رَشکِ مَلَک ، همدمِ راه صبحدم ، وقتِ شفق ، نیمه ی شب ، یا که پگاه « به تکلُّم ، به خموشی ، به تبسّم ، به نگاه می توان بُرد ، به هر شیوه ، دل آسان از من ؟ زیرِ بارت نرود ناصحم ای عقل سلیم لب فرو بند و مزن پای، فرایندِ گِلیم دارد این داغ «سها » بر دلش ازعهد قدیم «اشک بیهوده مریز اینهمه ، از دیده «کلیم» گَردِ غم را نتوان شُست به توفان از من» تاریخ سرایش 22/1/68 منبع: http://sohafasae. /
1914676

به موقع رها نکردی

می دانی قشنگیِ عشق به دست نیافتنی بودنش است. اینکه در ذهنت معشوقی خاص خلق می کنی یک آدم منحصر به فرد ی که با او اوج لذت و آرامش را تجربه می کنی هرگز آزارت نمی دهد همیشه کنارت می ماند. اما وقتی همین دست نیافتنی را به دست می آوری تازه داستان شروع می شود. برخوردِ خصوصیات فردی تو با خصوصیات فردی او؛ توقع وسط می آید ، منیّت، حس مالکیت، شک؛ می بینی این آدمِ واقعیِ جلوی رویت، آن معشوقِ تخیلاتت نیست دلگیر می شوی، سعی می کنی تغییرش بدهی به آن شکلی که دوست داشتی، درگیر می شوی اما نمیشود، دلسرد می شوی... مدتی کجدار مریز می گذرانی می دانی دیگر در این رابطه خوشحال نیستی اما حالا دیگر کندن سخت شده، چون دچار عادت شده ای... که البته خودت به آن می گویی دلبستگی، دوست داشتن... تنهایی سخت است پذیرشِ اینکه انتخابت غلط بوده سخت تر... مستاصل می شوی، درگیرتر می شوی دیگر نه حس خوبی می گیری، نه حس خوبی می دهی؛ خسته می شوی، طرف مقابلت را هم خسته می کنی... رفتارهایی می کنی که قبل تر ها از خودت بعید می دانستی... آ یک روز با برچسب هایی که از طرف مقابلت خورده ای ترک می شوی... مینشینی یک گوشه برمی گردی به روزهای اول دقیقا روزی که فهمیدی این آدم آدمِ تو نیست؛ می بینی همه کار برای این رابطه کرده ای جز یک کار: باید به موقع رها می کردی | پریسا زابلی پور |
85392

مثنوی خشم اصیل از حسن دلبری

خشم اصیل باز در حجم زمستانی سردی دیگر/ سایه گسترد شبی دیگر و دردی دیگر شب نفرین شده ای رایت یلدا بر دوش/ شب ننگی علم کشتن فردا بر دوش شبی آشفته شبی شوم شبی سرگشته/شبی از سردترین قطب زمین برگشته امشب از مملکت زاغ و زغن می آیم/از لگدمال ترین سمت چمن می آیم گفتنی ها همه راز است ولی خواهم گفت/سر این رشته دراز است ولی خواهم گفت من فروپاشی ارکان وفا را دیدم/خوش ندارید ولی اشک خدا را دیدم چه چمنها که نروئیده پریشان د/ چه خداها که فدای دو سه من نان د چه لطیفان که به پیران حبش بخشیدند/چه ظریفان که به مشتی تن لش بخشیدند همه را دیدم و بر بستر خون خو دم/ این حکایت تو فقط می شنوی من دیدم شهر را با دهن روزه به دریا بردند/کوزه بر دوش به دریوزه به دریا بردند آشنا!مردی و عصمت به اسارت رفته/جرعه نه، جام نه میخانه به غارت رفته دیده آماج کمان است قدم بردارید/ تاراج خزان است قلم بردارید تا به کی زخم زبان رخنه کند در تن مان/ و به جایی نرسد خون جگر خوردن مان کم به این ورطه کشاندند و تحمل کردیم؟/کم به ما آب ندادند ولی گل کردیم؟ کم پراکنده شدیم از دم درهای بهشت؟/ به گناهی که نکردیم و قلم زود نوشت کم تو را در تب بازار ملامت د؟/کم نوشتیم و نخواندند و قضاوت د؟ ترک این طایفه کن حلقه به گوش دل باش/تو سلیمانی و این ران ملخ، عاقل باش برقی این گونه که بر دوش زمین می بینی/ شعله من دین است چنین می بینی آی پا بسته تن غلغله روح این جاست/ ای تخته بهل، هلهله نوح این جاست به سر خانه اجدادی خود برگردید/شهر رسواست به آبادی خود برگردید حالی از عقل درآ دشت جنونی هم هست/این طرف ورطه آغشته به خونی هم هست ف بازی یله کن روز نگونی هم هست/" یوم لا ینفع مالا و بننون" ی هم هست چند فرسوده این آمد و شد باید بود/تا به کی شاهد فرسایش خود باید بود سنگ در پای بیابان سپرت می کوبند/ عده ای بی سر و پا، پا به سرت می کوبند این خوارج همه را غرق ریا می بینم/ بر سر نیزه نه قرآن که خدا می بینم در شبی ننگ قلم گم شده؛ احساس که هست/در تف جنگ علم گم شده؛عباس که هست مشت ها! حلقه به گوش در سندان نشوید/ لقمه ها! این همه منت کش دندان نشوید شعر پیراسته تقدیم فلانی مکنید/ رخنه در دین خود از بیم فلانی مکنید دست فرو دست تر از خود نشوید/ نردبان دو سه تن پست تر از خود نشوید مگذارید مگس نغمه سرایی د/ دیو در هیبت منصور خ د ای مسلمان یل پرست خود باش/ گبر اگر می شوی افسار به دست خود باش بذر احساس در این وادی مشکوک مریز/ قیمتی درّ دری در قدم خوک مریز این زمستان که چمن را به مرض می خواند/ بی سلاحی است فقط خوب رجز می خواند بر حذر باش از این طایفه پیمان شکنند/میهمانان سر سفره نمکدان شکنند پیش از افطار به مهر تو کمر می بندند/ خوش که خوردند به نان و نمکت می خندند ٭٭٭ دردها سر به هم آورده خدایا چه کنم؟/مثنوی واژه کم آورده خدایا چه کنم؟ هر بیابان زده مجنون شده یارب مددی/قاف تا قاف جگر خون شده یارب مددی یا بزن از لب این قوم به دل دهلیزی/یا برانگیز در این طایفه رستاخیزی شاید این چوب سترون گل امید شود/ وین شب یائسه آبستن خورشید شود "برگرفته از کتاب پس لرزه های عشق؛ حسن دلبری" منبع: http://marefateyar. /
1239630

گاهی بپیچان

آدینه آمدپیش رو ازآنچه میدانی بگو این رابگوآن را بجواینجاوآنجاکوب و ای آتش سوزان بیاگرمای دلسوزان بیا گاهی بسوزان و بروگاهی بپیچان توبتو دراین حوالی یک نفرمانده است از پای سفر یک لحظه براوبگذری ازآتشت سازدوضو دردمرادرمان تویی هجرمراپایان تویی درمانده راسامان تویی سامان تویی ای آرزو دراین اب آباددل پامانده دردریای گل آن قصه رااکنون بهل دیگرمراآنجا مجو من کولی آواره ام تنهاترین بیچاره ام جام مراخالی ببین تا میتوانی ده سبو دیرآمدم دیر آمدم تنهاودلگیرآمدم اکنون که شبگیرآمدم ازمن مریز این آبرو سنگینی گوشم بگیر شولا و روپوشم بگیر این عقل و این هوشم بگیرتا بشنوم گفت و شنو آدینه دارد می رودگرمای می رود درمن نفس بشماره شد درراه لیلی کوبه کو وصلی بده هجری ستان غم را بگیرو ده امان بامن بمان با من بمان ای باده پیمانه جو
606520

اولین بوسه ی تو لحظه ی پایانی ماست...

این گران جانی ات ای دوست که ارزانی ماستاولین واقعه ی بی سر و سامانی ماستآب بر صورت گل بیشتر از بیش مریزفصل پژمردن ما وقت فراوانی ماستهر که خو کرده به آیینه جهانی سخن استانس با آینه ها رمزِ سخن دانی ماستفارغ از دور زمان باش که در جای دگرفرصتی هست که هنگام پشیمانی ماستما زکات دلِ دیوانه ی خود را دادیمو همین حجّت تنهای مسلمانی ماستهیچ آیا شده در خلوت خود فکر کنیاولین بوسه ی او لحظه ی پایانی ماست؟...
1231958

هذا یوم ال ...(32)

بسم رب الرفیقاصبغ بن نباته میگوید: بعد از ضربت خوردن المؤمنین علیه السلام، با چند تن دیگر به در خانه حضرت رفتیم.صدای گریه و شیون که از خانه بلند شد، ما نیز گریستیم و ناله و فغان سر دادیم. حسن علیه السلام بیرون آمدند و فرمودند: پدرم فرموده اند به خانه هایتان برگردید.همه رفتند و من ماندم. اندکی بعد دوباره صدای شیون و گریه اهل منزل بلند شد و من نیز اشک هایم سرایز شد. بار دیگر حسن علیه السلام درب منزل آمدند و فرمودند: مگر نگفتم بروید. گفتم: بخدا میخواهم بروم ولی جانم یارای رفتن ندارد و پاهایم قوت راه رفتن! و بسیار گریستم.حضرت رفتند داخل و دقایقی بعد برگشتند و مرا به داخل طلبیدند.دیدم مؤمنان در بستر دراز کشیده است، و دستمال زردی بر سر مبارکش بسته بودند. از شدت خونی که از فرق آن حضرت رفته بود، نمیشد گفت که بین رنگ چهره و دستمال کدامیک زردتر تر است!حال مولای خود را که اینچنین دیدم، بی تاب شدم و به پاهای حضرت افتادم و بوسیدم و بر چهره مالیدم و اشک ریختم..حضرت فرمود: ای اصبغ! اشک مریز که من راه بهشت را در پیش دارم. گفتم: فدای تو شوم، میدانم، من برای خودم و مفارقت شما گریه میکنم... پ.نبرای غربت و غریبی و بی ی خودمون گریه کنیم.. که از زمان خیلی فاصله گرفتیم.# المؤمنین #شهادت # _زمان #معرفت #فراق #شب_قدر #رمضان
45370

فردوسی شاعر صلح طلب

میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است«این سخن آشنا بخشی از نوستالژی هر ایرانی است؛ سادگی و صمیمیت به قدری است که گمان نمیرود گویندۀ سخن همان خداوندگار شاهنامه باشد. با عادت ذهنی ما، بیشتر رنگ و بوی سعدی دارد و شاید همین سنخیت باعث شده که سعدی آن را در بافت شعر خود بگنجاند. در عین حال، این بیت ترسیم عالی ترین وجه آرامش طلبی و آسایش و دعوت به زندگی است. سخنی که علیرغم سادگی، بلندترین آرمان حیات انسانی را در خود دارد.» فردوسی در قالب ادبیات تعلیمی نهی از جنگ و امر به صلح نموده است: «چو چیره شدی، بی گنه خون مریز! مکن چنگ گردون گردنده تیز!» یا: « ی کو به جنگت نبندد میان چنان ساز کز تو نبیند زیان گاه از زبان یک قهرمان تاکید می کند که: «من امروز نز بهر جنگ آمدم» یا در دعوت فرماندهی به ترک مخاصمه: «کنون جامۀ رزم بیرون کنید به آسایش آرایش افزون کنید» یا گاه از سر درماندگی می نالد که: «که من چند کوشم که اسفندیار همیً سر بگرداند از کارزار» و در موقعیتی شیوه و مرام نامه و به قول امروزی ها مانیفست خود را اعلام می کند: «به پیش جهاندار پیمان کنیم دل از جنگ جستن، پشیمان کنیم» بقیه در ادامه مطلبمنبع: http://for-peace. /
88690

در کشاکش رفتن و آمدن

بیش از دوازده ساعت بود که از خانه بیرون زده و در تمام مدت درگیری هایی از نوع به خاطر سپردن و طراحی و تصمیم گیری و امتحان داشتم . در اثنای سر و کله زدن با یادداشت های پراکنده روی میزم ، بی آنکه متوجه باشم ، یک پاکت بیسکویت را تا آ خورده بودم و دنبال باقی ش می گشتم . درست وقتی که از چپ و راست هشدار دیابت می دادند ، شاید به خاطر نوع و حجم فعالیتم به مواد قندی شایق بودم . به جز آن پاکت بیسکویت به خاطر نمی آوردم چیز دیگری خورده باشم و اگر حس خوب ناشی از شرکت در یک کلاس کم یاب مدیریت منابع انسانی نبود ، شاید در همان چند ساعت اول از پا می افتادم . از کلاس که بیرون آمدم ؛ شب شده بود . سرما بیداد می کرد و تک و توک مردمی که بیرون مانده بودند با شتاب از معابر می گذشتند . آ ین تکلیف م ، تحویل دادن یک فقره پیچ مینیاتوری مربوط به پروتز دندان بود که با وجود اهتمامم برای به موقع رسیدن ، پشت در بسته رسیدم و پیچ پیشم ماند تا خدا می داند دوباره کی گذرم به آن حوالی بیفتد و آن را تحویل بدهم . بعد از ناکامی آ ، خودم را با نهایت سرعت ممکن به ایستگاه اتوبوس رساندم و با رسیدن من بی معطلی اتوبوس هم از راه رسید و توانستم به گرمای مکیف صندلی های آ پناه ببرم . بدم نمی آمد سرم را ولو کنم روی پشتی صندلی و چشم هایم را ببندم اما شک نداشتم که خو دن همان و آ خط بیدار شدن با کلی تاسف برای گذشتن از ایستگاه ، همان . کژ دار و مریز خودم را تا رسیدن به خانه تاب آوردم . همه چیز سرجای خودش بود . همان بوها ، آئینه ای که درست در آستانه به پیشواز می آمد اما چشمان دخترک م حکایت از انتظاری طولانی داشت و پر گلایه بود ... به این ترتیب جرات ن برای آن روز ، پست جدید بگذارم .
1997164

باید به موقع ...

می دانی قشنگیِ عشق به دست نیافتنی بودنش است. اینکه در ذهنت معشوقی خاص خلق می کنی یک آدم منحصر به فرد ی که با او اوج لذت و آرامش را تجربه می کنی هرگز آزارت نمی دهد همیشه کنارت می ماند. اما وقتی همین دست نیافتنی را به دست می آوری تازه داستان شروع می شود. برخوردِ خصوصیات فردی تو با خصوصیات فردی او؛  توقع وسط می آید ، منیّت، حس مالکیت، شک؛ می بینی این آدمِ واقعیِ جلوی رویت، آن معشوقِ تخیلاتت نیست  دلگیر می شوی، سعی می کنی تغییرش بدهی به آن شکلی که دوست داشتی، درگیر می شوی اما نمیشود، دلسرد می شوی... مدتی کجدار مریز می گذرانی می دانی دیگر در این رابطه خوشحال نیستی اما حالا دیگر کندن سخت شده، چون دچار عادت شده ای... که البته خودت به آن می گویی دلبستگی، دوست داشتن... تنهایی سخت است پذیرشِ اینکه انتخابت غلط بوده سخت تر... مستاصل می شوی، درگیرتر می شوی دیگر نه حس خوبی می گیری، نه حس خوبی می دهی؛ خسته می شوی، طرف مقابلت را هم خسته می کنی... رفتارهایی می کنی که قبل تر ها از خودت بعید می دانستی... آ یک روز با برچسب هایی که از طرف مقابلت خورده ای ترک می شوی... مینشینی یک گوشه برمی گردی به روزهای اول دقیقا روزی که فهمیدی این آدم آدمِ تو نیست؛ می بینی همه کار برای این رابطه کرده ای جز یک کار: باید به موقع رها می کردی | پریسا زابلی پور |
1273158

گاهی بپیچان

آدینه آمدپیش رو ازآنچه میدانی بگو این رابگوآن را بجواینجاوآنجاکوب و ای آتش سوزان بیاگرمای دلسوزان بیا گاهی بسوزان و بروگاهی بپیچان توبتو دراین حوالی یک نفرمانده است از پای سفر یک لحظه براوبگذری ازآتشت سازدوضو دردمرادرمان تویی هجرمراپایان تویی درمانده راسامان تویی سامان تویی ای آرزو دراین اب آباددل پامانده دردریای گل آن قصه رااکنون بهل دیگرمراآنجا مجو من کولی آواره ام تنهاترین بیچاره ام جام مراخالی ببین تا میتوانی ده سبو دیرآمدم دیر آمدم تنهاودلگیرآمدم اکنون که شبگیرآمدم ازمن مریز این آبرو سنگینی گوشم بگیر شولا و روپوشم بگیر این عقل و این هوشم بگیرتا بشنوم گفت و شنو آدینه دارد می رودگرمای می رود درمن نفس بشماره شد درراه لیلی کوبه کو وصلی بده هجری ستان غم را بگیرو ده امان بامن بمان با من بمان ای باده پیمانه جو
146140

موسیقی زند

خیلی دلم می خواست زند ها جوری پیش می رفت که هر ی می تونست مطابق سنش به علایقش بپردازه و کلا تو سن خودش زند کنه . ولی شرایط حاکم بر زند ، یه وقتایی جوری پیش میره که مجبور هستی در جوانی مثل یک آدم چهل ساله رفتار کنی و وقتی به چهل سال رسیدی ، تازه می بینی که انبوهی از کارهایی رو دوست داری انجام بدی که دیکه وقتشون گذشته . یاد ری تار من هم از اون کارهایی بود که همیشه دلم می خواست انجام بدم ولی تا همین چند سال پیش برام مقدور نبود . کلاف در هم تنیده ی زند رو کنار می زدم بلکه بتونم یه فرصت برای تمرین ها پیدا کنم ، ولی خست فیزیکی ناشی از کار بیرون و خونه ، قوی تر از توانایی من برای غلبه بر این کلاف بود . حالا این ها که بماند ، با مغزی طرف بودم که با دریافت چند ارتعاش ساده ، یک دفعه به یاد تخلیه ی همه ی شلوغی ها و گرفتاری هاش می افتاد و من نمی دونستم ، مغز رو پاک کنم یا نت ها رو وارد کنم . این چالش بزرگتری بود درمقابل خست فیزیکی . ولی در این میان یک چیز رو فهمیدم و اون این که چقدر موسیقی رو دوست دارم و حاضرم با همین وضع کج دار و مریز تا لب گور هم ادامه بدم :)) ارتعاشاتی که از سیم تار بلند می شه و در هوا با هم تلاقی می کنن و حاصل اون نوایی می شه که به گوشم می رسه ، همیشه منو به وجد میاره . مهم نیست خوب می زنم یا بد ، مهم اینه که از موسیقی که خودم تولید می کنم ، بیشتر لذت می برم تا یک صدای شسته و رفته ی حرفه ای . چون این جا این حس بهم دست میده که چیزی رو بوجود آوردم . یک محتوایی برای خودم تولید . و همین مارا بس . منبع: http://rahimehsoodmand. /
599207

خدایا یاریم کن

چند وقتیه تو اداره چلنج داریم، مزاحمی روی اعصابمونه و با اخلاق زنکیش، دائم داره برامون پاپوش درست میکنه. سکوت میکنم میگن برو بگو، ذلت رو نپذیر، حرف میزنم میگن چرا قضیه رو کشش میدی، رئیس هم به شدت مودی، و به شدت به حرف ها واکنش تند و بد نشون میده، خدایا کمکم کن، مسئله به ظاهر ساده ای پیش اومده که داره کش پیدا میکنه، خدایا کمکم کن، خدایا.  بعدا نوشت: فردای این جملات و درددل هایم ، رئیس مرا صدا زد، لبخندی زده و به من گفت که بشینم. نشستم و چند دقیقه ای صحبت کرد، روند صحبت ها به خوبی پیش رفت، حق بودن من و ماجرا واضح و مشخص بود و شد.احساس می کنم هر چه گفتم به جا بود و باید می گفتم، به جا گفتم اما کم. چیزی که باید میگفتم جا مانده در گلویم. تازه می فهمم که چرا تیروئید دارم. بغض ها و حرف های نگفته حبس شده در غده تیروءیدم، باعث متورم شدنش شده است . کاش لووتیرو ین می توانست نجاتشان دهد، اما نمی تواند. می مانند و رسوب می شوند ، ای کاش تبدیل به قطرات اشک می شدند و از چشم هایم فرو می چکیدند. رئیس ، او را آدمی خبرچین می داند، فتنه ای که همکار مزاحم برای او ساخته بود.   ناراحتم که جمله ای نگفتم که رئیس بفهمد او به من در مورد ماجرا نگفته بود. کاش رئیس میدانست که او آنقدر حواس پرت است که حرفی که مستقیم می شنود فراموش می کند، چه برسد به حرفی که دو نفر در اتاقی دیگر به هم گفته اند. خدایا رئیس نمی داند ، ولی تو میدانستی ، میدانی و خواهی دانست، حقیقت را. همه حقایق را. خدایا به تو می سپارمش، آبرویش را مریز. خدایا قدرتت را نشان بده، رسوایش کن ، آنکه در پی رسواییه مردم است. خدایا باز هم معجره ات را نشانم بده. ایمان دارم ولی می خواهم از دیدن قدرتت باز هم شوکه شوم. نشانم بده. خبرچین در حال زیر آب زدن از مردی دیگر است و ط ای جدید برای مدیر تهیه کرده. دلم می جوشد ، باید فریاد بزنم اما، اینجا خفقان است . نباید حرف بزنی . حتی به دوست .
63428

در کشاکش رفتن و آمدن

بیش از دوازده ساعت بود که از خانه بیرون زده و در تمام مدت درگیری هایی از نوع به خاطر سپردن و طراحی و تصمیم گیری و امتحان داشتم . در اثنای سر و کله زدن با یادداشت های پراکنده روی میزم ، بی آنکه متوجه باشم ، یک پاکت بیسکویت را تا آ خورده بودم و دنبال باقی ش می گشتم . درست وقتی که از چپ و راست هشدار دیابت می دادند ، شاید به خاطر نوع و حجم فعالیتم به مواد قندی شایق بودم . به جز آن پاکت بیسکویت به خاطر نمی آوردم چیز دیگری خورده باشم و اگر حس خوب ناشی از شرکت در یک کلاس کم یاب مدیریت منابع انسانی نبود ، شاید در همان چند ساعت اول از پا می افتادم . از کلاس که بیرون آمدم ؛ شب شده بود . سرما بیداد می کرد و تک و توک مردمی که بیرون مانده بودند با شتاب از معابر می گذشتند . آ ین تکلیف م ، تحویل دادن یک فقره پیچ مینیاتوری مربوط به پروتز دندان بود که با وجود اهتمامم برای به موقع رسیدن ، پشت در بسته رسیدم و پیچ پیشم ماند تا خدا می داند دوباره کی گذرم به آن حوالی بیفتد و آن را تحویل بدهم . بعد از ناکامی آ ، خودم را با نهایت سرعت ممکن به ایستگاه اتوبوس رساندم و با رسیدن من بی معطلی اتوبوس هم از راه رسید و توانستم به گرمای مکیف صندلی های آ پناه ببرم . بدم نمی آمد سرم را ولو کنم روی پشتی صندلی و چشم هایم را ببندم اما شک نداشتم که خو دن همان و آ خط بیدار شدن با کلی تاسف برای گذشتن از ایستگاه ، همان . کژ دار و مریز خودم را تا رسیدن به خانه تاب آوردم . همه چیز سرجای خودش بود . همان بوها ، آئینه ای که درست در آستانه به پیشواز می آمد اما چشمان دخترک م حکایت از انتظاری طولانی داشت و پر گلایه بود ... به این ترتیب جرات ن برای آن روز ، پست جدید بگذارم .منبع: http://koli1389. /
1262718

گاهی بپیچان

آدینه آمدپیش رو ازآنچه میدانی بگو این رابگوآن را بجواینجاوآنجاکوب و ای آتش سوزان بیاگرمای دلسوزان بیا گاهی بسوزان و بروگاهی بپیچان توبتو دراین حوالی یک نفرمانده است از پای سفر یک لحظه براوبگذری ازآتشت سازدوضو دردمرادرمان تویی هجرمراپایان تویی درمانده راسامان تویی سامان تویی ای آرزو دراین اب آباددل پامانده دردریای گل آن قصه رااکنون بهل دیگرمراآنجا مجو من کولی آواره ام تنهاترین بیچاره ام جام مراخالی ببین تا میتوانی ده سبو دیرآمدم دیر آمدم تنهاودلگیرآمدم اکنون که شبگیرآمدم ازمن مریز این آبرو سنگینی گوشم بگیر شولا و روپوشم بگیر این عقل و این هوشم بگیرتا بشنوم گفت و شنو آدینه دارد می رودگرمای می رود درمن نفس بشماره شد درراه لیلی کوبه کو وصلی بده هجری ستان غم را بگیرو ده امان بامن بمان با من بمان ای باده پیمانه جو

کج دار و مریز