گلهای رنگا رنگازگروه کرشمه


1450068

۳۸۸. از اون رنگا

دیروز با مامانم حرف زدم از صداش معلوم بود خوشحال، همش خداروشکر می رفته بود بیرون شال ب ه که شب میره عروسی بپوشه، امروز که بهش زنگ زدم گفتم شال چه رنگی یدی؟ گفت یه رنگ کرم قهوه ای از همین رنگا که خیلی دوست داریم..... دلم رفت تازگیا قدر مادر دختری هامونو بیشتر میدونیم اونم وقتی که دوریم از هم.... خدایا یه کاری کن ما بریم پیش هم.. خدا یا تو خیلی بزرگی!
1885720

تماشای کرشمه خسروانی فردا در حوزه هنری یزد

مسئول واحد هنرهای نمایشی حوزه هنری یزد گفت:سیزدهمین جلسه اکران و تحلیل تئاتر حوزه هنری یزد به نمایش کرشمه خسروانی اثر سیدحسین پیغمبری اختصاص دارد.
2184808

گرچه به دست کرشمه ی تو اسیرم

گرچه به دست کرشمه ی تو اسیرماز سر کوی تو پای بازنگیرمزخم سنان تو را سپر کنم از دلتا تو بدانی که با تو راست چو تیرمخصم و شفیعم توئی ز تو به که نالمکز توی ناحق گزار نیست گزیرمساخته ام با بلای عشق تو چونانکگر عوضش عافیت دهی نپذیرمبی تو چو شمعم که زنده دارم شب راچون نفس صبح دم دمید، بمیرمزخمه ی عشق تو راست از دل من ساززاری خاقانی است ناله ی زیرمخاقانی
367098

بشد که یاد

بشد که یاد خوشش باد روزگاروصال    خود آن کرشمه کجارفت و آن عتاب کجا شرح بیت  چون که از ایشان یادی شد روزگار وصال برایش خوش و گوارا بادا، خود آن ناز و غمزه و آن کرشمه و عتاب کجا رفته ، آری در آن زمان که عاشق به محبوب و معشوق خود رسیده بود و از تجلیات آن بهره ها می جست و نیز شاهد عتابها و کرشمه ها و غمزه های جانانه معشوق بود حالا دیگر لحظه وصال رو به اتمام گشته و خبری از غمزه و عشوه گری نیست پس آن لذتها کجا رفتند بنابر این عاشق واقعی وقتی که خویشتن را از زنگارها و غبارها ی درونی پاک نماید و نهاد و سرشت خودرا برای وصال به معشوق آماده کند بلافاصله معشوق چهره خودرا برای عاشق نمایان خواهد کرد و باناز و کرشمه از عاشق پذیرای خواهدنمود و لحظات دیدار یار برای او لحظه های فرحبخش و شور انگیز است زیرا که معشوق به بالین عاشق آمده و زندگی را برای او شیرین و دلربا ساخته است ، بلی این عاشق است که زمینه را برای لحظه وصال مهیا کرده و گرنه معشوق را کاری نیست.
2306708

تا کشانیدش به دشت کربلا

خانه فیروزه ای > الهه صابر: این قصه، عاشقانه است، اما شبیه هیچ کدام از قصه های دیگر نیست. از کرشمه های خاک شروع می‎شود تا این که به جاذبه ی نورانیِ افلاک می رسد.
860378

بس کنید دیگه!

تبعیض تی دیگه حتی توی رنگا هم سرایت کرده! میخوام گوشی مشکی ب م میگن مشکی "مال"ِ پسراس! توروخدا ولم کنید دیگه، فقط همین عقاید مز ف شما رو کم دارم!
2234242

| ناز و کرشمه های زن و شوهری در بیان حاج آقا پناهیان!

بخشی از سخنان حجت ال پناهیان درباره روابط شوئی را در ویدئوی زیر ببینید.
1771022

چنان کرشمه ی ساقی دلم ز دست ببرد***که با دگرم نیست برگ گفت و شنید...

بسم الله یا کاشف الکرب عن وجه الحسین،اکشف کربی بحق اخیک الحسین...
742556

کرشمه های صدایت

به می زندم سر ، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت
1356680

حسودم؟

دو هفته از سفر سه شبمان به جنگلهای شمال گذشته و همچنان اون صحنه به یادم میاد. یک صحنه کاملا عادی در اینور زمین. عصر روز دومی که جنگل بودیم، روبروی ما یک زن و مرد آمده بودند. مرد داشت روکش نایلونی بزرگ روی چادر و نیمکت پیکنیک رو نصب می کرد و کلی وقت برد تا بتواند تمامش کند. چند بار که ناخواسته چشمم بهشون خورد در حالی که مرد کار می کرد، زن رو بروی مرد ایستاده بود. سرش رو بلند کرده بود و به مرد نگاه می کرد. ناز و کرشمه می آمد و بغلش می کرد و من هر بار ناخواسته زیر لب می گفتم اَه اَه لوس بازی! و هر بار از این نوع ع العملم تعجب زده می شدم که آیا این واقعا خودمم که این حرف رو زدم یا من متاثر از حرفها و برداشتهای مادرم بوده! زن هیکل و قدی مثل خودم داشت. موهاش رو قرمز کرده بود یا نارنجی. بهش آمده بود آنقدر که من همچنان وسوسه شدم که موهام رو اونرنگی م یا نکنم. آنهمه که وقت صرف نصب چادر و روکش روی آن و هیزم ش تن ، فقط همون شب رو موندن و فرداش غروب نشده بار و بندیل بستن و رفتن. و خاطره ناز و کرشمه زن برای مرد در ذهنم موند. 
1999108

بهار است یا بحار؟

دلار است و زبان ما را نمی فهمد که کرشمه اش به پفی همه سرود « ای ایران» را که به دفعات و از سر شور خوانده ایم از یاد می بریم و به امید یک شبه چند ده میلیون سود بی زحمت، زحمت ضربه فنی بقیه ایرانی ها را به جان می یم.
159742

آهنگ جدید و زیبای پویان به نام کرشمه

آهنگ جدید و زیبای پویان به نام کرشمه new song by pouyan called kereshmeh لینک با کیفیت 320 متن ترانه پویان - کرشمه یه کرشمه توی لبخنداته مثل جادو همه جا همراته یه بهاری توی موهات داری که واسه من بهترین سوغاته بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم ♫♫♫ منه بی تو تشنه ی دیدارم پره از توست همه ی افکارم همه ی سال شده راز کارم که بخونم از تو ای دلدارم دیدن تو بهترین تسکینه حتی تلخیت به دلم میشنه آخ که حتی بدیاتم ای یار به دل عاشق من میشینه بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم ♫♫♫ منه بی تو تشنه ی دیدارم پره از توست همه ی افکارم همه ی سال شده راز کارم که بخونم از تو ای دلدارم دیدن تو بهترین تسکینه حتی تلخیت به دلم میشنه آخ که حتی بدیاتم ای یار به دل عاشق من میشینه بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم منبع: http://hamed66. /
1592594

انتظار

به انتظار یک نگاه آن غزال مغربی یدار کرشمه های بی پایانش می شومکاش روزی بادها ،نغمه های نخوانده ام را به گوشش برسانندتا که شرق را به هوایشچراغان کنم و فرش عرش رازیر قد م های استوارش بگسترانم .....!* ترمه سلطانی هفشجانی *
2461131

طبیعت پاییز رنگارنگ 1397 روستای تنگ سریز کلیپ پاییز روستا

پاییز رنگا رنگ روستای تنگ سریز این کلیپی که دارید مشاهده میکنید از طبیعت رنگا رنگ پاییز روستای تنگ سریز 1397 گرفته شده جاده تنگ سریز چنانچه اینترنت ضعیفی دارید برای تماشای این کلیپ کمی صبر کنید تا کلیپ برا تون بارگزاری بشه حجم این کلیپ 8 مگابایت میباشد تماشای کلیپ پاییز رنگا رنگ روستای تنگ سریز 1397 متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. دریافتمدت زمان: 34 ثانیه
168178

کرشمه

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر ز وصل روی جوانان تمتعی بردار که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر معاشری خوش و رودی بساز می خواهم که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم اگر موافق تدبیر من شود تقدیر چو قسمت ازلی بی حضور ما .. د گر اندکی نه به وفق رضاست .. ده مگیر چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر بیار ساغر در خوشاب ای ساقی حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار ولی کرشمه ساقی نمی کند تقصیر منبع: http://dalahoo-eshgh. .. /
411092

دمی باحافظ

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار         ولی کرشمه ساقی نمی کند تقصیر چو لاله در قدحم ریزساقیامی و مشک        که نقش خال نگارم نمیرود زضمیر 
1580210

ت یب ها، درخواست های چند صدمیلیونی بود که با آن موافقت ن / برخی حقایق تا امروز بایکوت رسانه ای شده است/حقوق اقشار ضعیف را به کرشمه برخی محافل نمی فروشیم

معاون سابق شهردار مشهد با اشاره به اقدامات 3 ساله خود در این سازمان، گفت: ت یب ها، درخواست های چند صدمیلیونی بود که با آن موافقت ن .
2000000

مریم

دوست داشتن آدمها رو از تو یاد گرفتم. ولی هیچ وقت اون طور که یاد گرفتم دیگران رو دوست داشته باشم تو رو دوست نداشتم؛ یا داشتم اما برای دوست داشتنت صبوری ن کرشمه ن یدم. فست فودی و استیکری دوست داشتن به هیچ دردی نمیخوره.
2272304

غزلی نو سروده از حجت ال سید سخاوتیان

«من که یک عمر گرفتار توام، می دانم» چشم طناز، ز تر دستی غزل می خوانم این گرفتاری من مژده آن وعده توست تاب گیسوی تو شد نور مه تابانم من و این ناز و کرشمه، چه تعحب دارد! عاقبت خاک حریم حرمت می مانم صد غزل را نسرودم که به امید شبی در سحری باد دهم سامانم گر چه دلبر به بر و دور از ان هجرانم لیک بازم به دلم شوق تو را خواهانم صبح گفتا که سخا حسرت ب دارد غافل از آنکه سحر مست شبانگاهانم
681076

سیاچومان

میگه چشماش یه رنگ خاصیهیه رنگی بین سبز و طوسی و آبی و عسلی!میگم کاسمیپرسه چی؟؟؟تکرار میکنم کاس! ما تو گیلکی به چشمای این رنگی میگیم کاس. "کاسِ چوم" یعنی چشمِ اون رنگی!میگه یعنی تو گیلکی یه لغت سه حرفی، چشمایی به رنگ سبز و آبی و طوسی و عسلیو معنا میکنه!؟شما برای همچین چیزی ام لغت دارید آخه؟!! میگم اوهوم... اصلا ما کلا اینجا دوتا رنگ چشم داریم فقط. سیاچوم، کاس چوم. باقی رنگا برامون تعریف نشدست:|بازم تعجب میکنه.
746630

ت و منجلاب اشرافیت

ت تمام ویژگی های یک ت بد از نگاه یک ایرانی معمولی را داشت با آن داغ اشرافیتی که از روز اول بر پیشانیش خورد از طرف همه داغدیگان فقر و فلاکت این دیار مطرود شد همه ویژگی های یک آدم نامحبوب و یک لیدر ناخوشایند را داشتاز همان اولین ع ها که کنار برادرش نشسته بود و برادر او را باد می زد و او با ناز و غمزه ای لبخندی جانکاه برای فقرا به جای نامعلومی نگاه می کردهمه چیزش کرشمه در کرشمه بود این آدماز آن پشت دست نازک های سفید با لپ های گل انداخته و نسبتا چاق که وجودش آزار می دهد روان خسته هر ایرانی ماتم زده در فقر و نداری و دست تنگی را ت بدی نبود اگر پیاده می شد  و با خلق راه می رفت نه او سوار بر آذین بسته منگوله و شنگوله دار و افسار طلای قدرت و خلق در پیش دوان با پای پر زخماین بود که نفهمید ملت چه می گویندسوار از پیاده خبر نداردو سیر از گرسنهو و تش و اذنابش از جماعت سیران بودندتا تناق نوشندگان و خورندگانبلعندگان تا نفس جا داشت ار سفره رنگین یک انفلابهمه چیز به خودش بستگی داشتبد آدمی نبود اگر خودش به شکمبستگی نداشتخلاصه رییس جمهوری بد از نگاه فقراولی آجیل خوری خوب بعد از چلوکباب سلطانیاز نگاه گشنه ها بود 
1616370

وزیدنِ کرشمه ی بادُ..باقی ماجرا

 .......[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
941476

چون به عشق آمد قلم...

بسم الله النور نمی دانم مهمانِ نمک گیرِ جان است، یا آن میزبانی ست که حربه ها به کار می گیرد تا تو را مقیم کوی خود کند. نمی دانم صید نایاب گریز پاست که باید جهان را بخاطرش بپیمایی، یا صیادی ست که وجود گریزان تو را به کرشمه ای به دام می اندازد. نمی دانم تو در بحرش غرقه ای، یا او در تو حل شده، با روح و جسمت یکی می گردد. نمی دانم اوست که تو را به شکل خود در می آورد یا تو آن را با "تیشه خیال" برای خود می تراشی. عشق را می گویم. آنچه درباره اش هیچ نمی دانم...
1608724

مصحف دوران وهجران

رعایای سلاسه ی مهر ابدی ،هنگامی دو گانه شدندکه د ، شعرابدیت را با شیرین خواند؛وشیرین مرگ را ،به ابدیتی بی شیدا ترجیح دادآری !آن روز که شیرین به هوای کرشمه ی فرهاد ،هم آغوش خاموشی شددخت نیکروی روزگاربادوات کلک واحساسدیوان جانسوز دیوانگی ، را نوشت و عشق و ایمان ،مصحف دوران وهجران.....!* ترمه سلطانی هفشجانی *
35484

دل زود باورم

دلِ زود باورم را به کرشمه ای ربودیچو نیاز ما فزون شد، تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از مامن و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودمتو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی؟ ز درون بُوَد وشم ولی از لبِ خموشمنه حکایتی شنیدی، نه شکایتی شنودی چمن از تو م ای اشک روان که جویباریخجل از تو چشمه ای چشمِ «رهی» که زنده رودی... #رهی_معیریمنبع: http://zohreh53. /
1856440

عروس شب

تکه های گمشده ی شعرم رابا نخ امید و سوزن انتظار،به دامن پرچین عروس شب می دوزم.ببین چگونه شکارچی آسمانستارگان سرایش را پیشکش خورشید فروزان صبح چشمانت میکند!وقتی که سپهر،به هوای کرشمه ای از بهشت نگاهتبنده ی فرش شد و غافلِ عرش،از برایت عشقی از سَرو بنیاد کنم؛که نجم و نثر مدعیان احساس کبریا،نقش و نام تو را مهر جاودان خوانند.....!*****"ترمه سلطانی هفشجانی"
2263096

حصر

باید تو را حصر خانگی کنند تا که با آن ناز و کرشمه ات، با هر بار از کنارم گذشتن، دین و ایمانم را نبری ...
157278

بازگشت

اقبال لاهوری » زبور عجم ما از خدای گم شده ایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهی درون مرغان به های و هوست در نرگس آرمید که بیند جمال ما چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست آهی سحر گهی که زند در فراق ما بیرون و اندرون زبر و زیر و چار سوست هنگامه بست از پی دیدار خاکئی نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و ت در خاکدان ما گهر زند گم است این گوهری که گم شده مائیم یا که اوستمنبع: http://tanhayeaval. /
2370688

شی

طُرّه ای ز گیسوی غمبر شانه اشعارم سنگینی می کردتا که شب چشمانت،مرا به نوش لعل آن همه کرشمه و نازبخواند وآرایه ناب عشقتتاج منّت بیتی چند،از جنون دل شیدایَمبه سَرِ دیوان غزل، نهاد!"ترمه سلطانی هفشجانی"  
1527640

حکایت سرها وشانه ها

انحنای شانه های خسته امحکایت از وارونگی لبخند تقدیرم می کند..هیچگاه نخواستم به حساب دوستیشانه هایم را میزبان خستگی هایشان کنممن بی احساس نیستممن طوفان عنادو سر کشی نیستمفقط خواستم بگویمکه این شانه هابه سهم خودشانقصه ناگفته های ذهن صاحبشان را شنیده اندسرهای خسته رامیزبان مغموم مراد نیستعشق سرشار خوشی میخواهندچیزی که روح خموشمتمامش را به سبزی نگاهی فروختکه کرشمه اش،ارزش یدن نداشت .....!*ترمه سلطانی هفشجانی*
1215214

من ازآدمها ، حرف ها شنیدم که روی پای ، تو باید بیفتم ... خ

 من ازآدمها ، حرف ها شنیدم  که روی پای ، تو باید بیفتم خودت دیدی حدیثی ، من نگفتممن ازحالم به ، غیرازتو نگفتم چه رنگا رنگ آدمها ، یه جوریهمیشه تو ، همونی و، همونی همه رفتن ومیراند ، یه روزیتو که باهمه م ، می مونی همیشه میکنم عاشقت را ، اقرارهمین عشق شود ، تگراروتگرار من هرجا کُم شدم ، پیدام توکردیبه رویم تو آغوش ، بازکردی مگه میره ازیادغلام ، که هربارزمین خوردو ، گرفتی دستش وباز یکی مثل تورا دارم ، عاشق ومستیکی مثل خودت ، همتا نیست و نداری  غ..ر..آ  
712780

ردیف سه تار؛به روایت سعید هرمزی

در این پست،روایتی از ردیف را گوش می دهیم که به کوشش جناب مهدی کمالیان تهییه گشته است.آقای کمالیان،ردیف را با اجرای سعید هرمزی و یوسف فروتن ضبط کرده اند.(در آینده به بررسی ردیف فروتن نیز خواهیم پرداخت) پ.ن:این ردیف،فاقد دستگاه راست پنجگاه است.می توان گفت این روایت،گزیده ی ردیف و به نوعی ردیف کاربردی است. دستگاه شور درآمد اول رهاب-پنجه شعری کرشمه اوج نغمه1 نغمه2 زیرکش سلمک گلریز،حسینی عزّال،مجلس افروز چهارمضراب،شور پایین دسته درآمد،کرشمه،فرود گریلی آواز دشتی پیش درآمد درآمد،چهارمضراب اوج غم انگیز گیلکی،فرود آواز بیات ترک چهارمضراب درآمد،کرشمه جامه دران فِیلی،ش ته مثنوی رنگ آواز ابوعطا پیش درآمد درآمد سَیَخی بسته نگار چهار ،چهارمضراب حجار رنگ آواز افشاری پیش درآمد درآمد،کرشمه جامه دران،فرود قرایی رهاب عراق مثنوی،چهارمضراب رنگ دستگاه سه گاه چهارمضراب،درآمد زابل مویه مخالف،چهارمضراب،مغلوب،نغمه ی مغلوب مثنوی مخالف دستگاه نوا درآمد چهارمضراب کرشمه نغمه نهفت،چهارمضراب ضربی دستگاه همایون درآمد کاروانی(زنگ شتر) چکاوک چهارمضراب،بیداد بیداد کُت،نی داود لیلی مجنون باوی،چهارمضراب شوشتری بختیاری نوروز خارا،اوج،سوز و گداز آواز بیات اصفهان مقدمه،درآمد جامه دران بیات راجه اوج،چهارمضراب نغمه،چهارمضراب دستگاه چهارگاه چهارمضراب درآمد زنگوله،چهارمضراب زابل حصار مخالف مغلوب،نغمه ی مغلوب منصوری رجز رنگ شهرآشوب دستگاه ماهور درآمد ضربی کرشمه داد گشایش دلکش خسروانی دلکش،چهارمضراب خاوران عراق،کرشمه نهیب ضربی عراق
478902

اینفوگرافی اختصاصی:مقایسه محل به ثمر رسیدن گلهای استقلال و محل دریافت گلهای پرسپولیس

وبسایت رسمی برنامه نود - محل به ثمر رسیدن گلهای استقلال و دریافت گلهای پرسپولیس در قالب یک اینفو گرافی مقایسه شده است. 60610
1749698

نویسنده

من نویسنده حرفه ای نیستمهیچ تخصصی هم توی این زمینه ندارم ولی دوس داشتم نوشته هام یه سری کیفیت هایی رو داشته باشه که همه از خوندنشون لذت ببرنبعضی وقتا کپشن اینستا مینویسم و میدم یکی دو نفر بخوننوقتی میخونن خیلی به به و چه چه میکنن و میگن عالیه و خیلی خوبه و فلانولی راستشو بخوایین من باور نمیکنم حرفشونو چون به نظرم هنوز به اون سطح نرسیدم که بتونم خوب بنویسمنوشتن هم مثل هر کار دیگه ای هنر لازم دارهمث موسیقی نواختن که باید نوت ها رو بلد باشی و بدونی  چجوری ترکیب میشنمث عکاسی که باید قاب بندی درست و ارتباط رنگا رو بدونینوشتن هم همینجوریهبا کنار هم گذاشتن چیزا نمیشه الکی یه نویسنده ی خوب شدمیخام تلاش کنم کیفیت های لازم رو به دست بیارماگه منبع خوب سراغ دارین ممنون میشم بهم معرفی کنید ^__^
1493400

هنوزم دیر نیست...

نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل ها پاییز! اگه پاییز اینقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همه ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکیه داده خیره به روبرو! وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رو! بلند شو بریم تو حیاط! اگه نیای تنها میرما! یه چایی دیگه بریزم؟ از پنجره می بینمش وسط حیاط زردا و نارنجیا رو با پا هم میزنه، میخنده، میخونه: بگو دیوونه م، اما تو هم دیوونه هستی!
2491087

سه

صبح ساعت ۶ بیدار شدم اما تو رختخواب بودم تا ۷. آماده شدم و از خونه رفتم بیرون. ۸ نوبت رنگ مو داشتم. چه هوای خوبیییییی بود. م بود. چه بارون خوبی. خدایا شکرت.کار رنگ تا ساعت ۱:۳۰ طول کشید. یکی از دوستای خواهرم بو د.  واسه همین خواهری هم  اومد اونجا پیشم. از نتیجه کار خیلی راضی بودم. تا حالا رنگ نکرده بودم و خیلی دلواپس بودم که چه رنگی بهم میاد . فقط بهش گفتم از این رنگا خوشم نمیاد و تو این مایه ها میخوام و سپردم به خودش و انصافا خوش سلیقه و مسلط بود. اومدیم خونه و همه استقبال که چقدررررر خوب شده.....یه کم بعدازظهر خو دم و غروب با خواهری رفتیم ید لوازم آرایشی.......علی قرار بود امشب بیاد اما بهش مرخصی ندادن و گفتن فردا عصر برو. زنگ زده میگه کاری داشتی باهام؟ نمیتونی خودت بری؟ میخوای با یکی از خ.ش ها بری؟ گفتم نه، خودت که اومدی باهم میریم. میخواستم برم یه کتی چیزی بگیرم!
106682

همه رنگ می فروشد

همه جا دکان رنگ است همه رنگ میفروشددل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشدبه کرشمه یی نگاهش دل ساده لوح ما راچه به ناز میرباید چه قشنگ میفروشدشرری ب ر و آتش به جهان بزن تو ای آهز شراره یی که هر شب دل تنگ میفروشدبه دکان بخت مردم کی نشسته است یاربگل خنده میستاند غم جنگ میفروشددل به نسوزد به محیط ما به حدیکه غزال چوچه اش را به پلنگ میفروشدمدتیست ندیده گهری به ق م ماکه صدف هر آنچه دارد به نهنگ میفروشدز تنور طبع فانی تو مجو سرود آراممطلب گل از دکانی که تفنگ میفروشد رازق فانی منبع: http://shburhan13. /
657906

مردان برتر گل منهای نقطه پن ی / صعود طارمی و کاوه در ج گ نان واقعی

بی تردید گلهای از روی نقطه پن ی، در آقای گل شدن بازیکنان سهمی واقعی دارند؛ اما ج مجازی زنندگان گلهای پن ی، عیار گلهای مهاجمان را بهتر مشخص خواهد کرد.
599998

ریلکه

به آرامی از غرب با لباسهای رنگا رنگ میرسدو از میان درختان کهنسال میگذردو شما در سکوتفقط تماشا میکنید با این فکر که بزودیاین دو جهان را ترک خواهیم کردیکی سوی بهشت میرودو دیگری غرق در زرق و برق زمینغروباز کنار شما میگذردچون نمیداند به کجا تعلق داریدبه راست یا چپ؟در برهوت ناامیدیدر این خانه ی تاریک و تشاید ستاره ای دیده شوداز کنار شما میگذردمیداند حل این مشکل غیر ممکن استشمایی که در مسیر زندگی با ترس ایستاده ایگاهی به سمت بالا برای تعالیو گاهی همچون سنگبرای رسیدن به ناکجا آبادعجبحکایتی استزمانی هم چون سنگو زمانی بسان ستاره ای درخشانیادت باشددنیا همیشه به کام نیست
196672

در جستجوی رد پا...

در جستجوی ردپای تو أم. سوز سرمای زمستانی یادم میاورد کمی منتظر بمانم برف می بارد آری برف برف که ببارد قدمهایت از دور هم نمایان است. باید دست از زیر و رو .. برگهای پائیزی بردارم. چقدر از من دور شده ای که نمی یابمت؟ خدا کند هنوز حوالی تنهایی های من قدم بزنی... خدا کند طنازی های رنگین کمان تورا از من نگرفته باشد و اسیر کرشمه های بهار نشده باشی من هنوز وسط راهم جایی که تا به آ .. ش راه زیادی مانده است خدا کند قطار دلتنگی های تو هنوز بروی ریل احساس من در حرکت باشد خدا را چه دیده ای...شاید رد پایی از تو مرا دوباره جان دهد . راستی...تا کجا از من گذشته ای؟ پ.ن: خستگی یعنی یک نگاهی که نمیدانی از کدام طرف بخوانی اش...منبع: http://fanos95. .. /
177142

شعر زیبا به مناسبت میلاد .. اکرم ......

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد طربسرای محبت کنون شود معمور که طاق ابروی یار منش .. شد لب از ترشح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه تو .. ی به عارفان پیمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد چو زر عزیز وجودست شعر من آری قبول .. تیان کیمیای این مس شد خیال آب خضر بست و جام کیخسرو به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد ز راه میکده یاران عنان بگردانید چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد منبع: http://davoudsajadi. .. /
2014424

ِ صورت [یادداشت]

x: سوژه. منظره. چهره به سمتِ x برمی گردد. یک لحظه بعد (بدون آن که در x قرار گرفته باشد،) به سمتِ دیگر برمی گردد. و یک لحظه بعد در سمتِ سومی ست. چهره در احاطه ی x هاست. و وقتی به خود می آییم چهره را در یک گردش کامل (دایره وار) می بینیم. در یک کرشمه ی مدام. دایره در ترین (و ناب ترین) وضعیت خود می چرخد. زبان در مهلکه ی عشق تبدیل به موسیقی می شود. ضرب آهنگ. ارجاعِ مدام و نیمه تمام به x. ارجاعاتِ آلودِ زبان. مشقِ سیاه قلم. کلمه ها بی آن که بر چیزی دل کنند (یا دل ِ خود را به پایان برسانند،) پوست می اندازند. یِ کلمه ها مزاحمِ کشفِ معنایِ آن هاست.
507824

27 بهمن 95

چند وقتی میشه که میدونم...برای نموندن زاده شدم. برای اینکه کلا برم...از پیش شهرم...از پیش دوستانم...از پیش عزیز ترین ها...چند وقتی شده که مطعنم دوست ندارم بایستم. که هر جایی که شروع میشه از قبل برنامه فرار ازشو میکشم و به خودم اطمینان دادم که سخت و دلتنگ کننده نیس چون تمام جزییاتی که نیاز دارم همیشه یادم میمونه. چه آدما چه جاها و چه زمان های مختلف.امروز داشتم بیخیال تلویزیون نگاه می . خیلی وقته که نرفتم انزلی...یه هو دیدم "ناهید" رو دارن میدن....خندم گرفت....شاید ثانیه دوم بود...از نصفه هم دیدم...یه نمای گنگ از بیرون یه ساختمون بود...گفتم اااا...انزلیه...و چقدرررررررر دلم پرکشید برای بارون هاش...خزه های روی دیوارا....رنگا های شسته شده ...بوی نای بغل چاه آب و اون ظهر های پاییزی که از ساعت 1 تا غروب بارونه...و نور مشخص نمیکنه الان ساعت چنده...چه بی زمانی شیرینی داره پاییز انزلی....و دریاش.توی اوج وصل نبودنت...و این غرور که میگی نه...اونجاست دقیقا که گیر میکنی....دوست داری که برگردی.
766814

گلهای خاطره انگیز دربی تهران +

ی از گلهای خاطر انگیزی که در بازی های استقلال و پرسپولیس به ثمر رسیده را مشاهده می کنید.
2466114

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتکه محب صادق آنست که پاکباز باشدبه کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کنکه دعای دردمندان ز سر نیاز باشدسخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشمبه کدام دوست گویم که محل راز باشدچه باشد آن را که تو در خیال باشیتو صنم نمی گذاری که مرا باشدنه چنین حساب چو تو دوست می گرفتمکه ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشددگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدیکه شب وصال کوتاه و سخن دراز باشدقدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاراناگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
60660

بزرگداشت اربعین حسینی در مدرسه

به مناسبت اربعین حسینی وقایع عاشورا و پس از آن به زبان ک نه در مدرسه غیر انتفاعی گلهای ثنا بازگویی شد. در آستانه اربعین حسینی ، ساسان - مسئول مرکز شماره یک اورمیه - با حضور در مدرسه ابت گلهای ثنا، به معرفی و بازگویی وقایع عاشورا پرداخت. در این راستا مراسمی با مشارکت مرکز و مدرسه بر پاشده بود دانش آموزان با روشن شمع هایی به تکریم و تعظیم این روز پرداختند. معرفی ک ن کربلا و وقایع عاشورا و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر با ذکر مصادیق امروزی آن در بین دانش آموزان از برنامه های اجرایی در این مدرسه بود. منبع: http://morghak1. /
238188

فال

غزل شمارهٔ ۳۹۹حافظ نامه ( دیوان و فال حافظ )کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن به غمزه رونق و سامری بشکن به باد ده سر و دستار عالمی یعنی کلاه گوشه به آیین سروری بشکن به زلف گوی که آیین دلبری بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکنبرون ام و ببر گوی خوبی از همه سزای حور بده رونق پری بشکنبه آهوان نظر شیر آفتاب بگیر به ابروان دوتا قوس مشتری بشکنچو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکنچو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ تو قدر او به سخن گفتن دری بشکنتعبیرکارهایتان به لطف خدا رونق می گیرد به شرط اینکه آئین راستی را پیشه کنید. شما در عمل خوب و بی غش از همه پیشی می گیرید و پاداش خودتان را از حوریان و پریان بهشتی می گیرید. صید خودتان را به دست می آورید و درهای ناامیدی را یکی پس از دیگری می شکنید. قدر یار خودتان را بدانید که در این راه کمک بسیار به شما کرده است.
107966

غزلی از لسان الغیب

من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنمصدبار توبه و دیگر نمی کنمباغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر و حوربا خاک کوی دوست برابر نمی کنمتلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی کنمهرگز نمی شود ز سر خود خبر مراتا در میان میکده سر بر نمی کنمناصح به طعن گفت، رو ترک عشق کنمحتاج جنگ نیست، برادر نمی کنماین تقویم تمام که با شاهدان شهرناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنمحافظ جناب پیر مغان جای ت است من ترک خاک بوسی این در نمی کنم منبع: http://farazon. /
951430

رازی پشت گلهای داوودی

این روزها خیلی عجیب بوی شک میدهد حتی از سایه خودم هم میترسم میترسم ناگهان برود کمی دور تر بایستد اسلحه اش را دربیاورد و با یک گلوله خلاصم کند این روزها حس میکنم باز هم مرا تعقیب میکنی با نام های کاربری متفاوت در فضاهای مختلف با لفظ های متفاوت این روزها حتی به خش خشی که پشت گلهای داوودی همسایه مان هست شک دارم ولی باز هم میگویم گوش است.... این روزها عجیب به فکرم می آیی می آیی و نمیروی کاش زودتر اینگونه می آمدی این روزها آن تماس های ناشناس آ شب زیاد شده شاید این روزها یک روز پیدایت شود بیایی و به همه رازهای پشت گلهای داوودی پایان بدهی آقای ربات - رازهای پشت گلهای داوودی ...
825982

the way you look at me

امروز یه کم پیانو تمرین . یه عاااالمه ورزش .(از اول عید هر روز ورزش می کنم)!!!!!!!!!!!!!!!! بعد رفتم و بعدش دو تا لسن پلن خوب نوشتم برا فردا. خوبی بزرگتر شدنم این بود که یاد گرفتم چجوری به چیزایی که ناراحتم می کنه کمتر فکر کنم. البته شاید ته دلم بمونه یا شاید از پس بعضیاش بر نیام. ولی تا درصد خیلی زیا رو می تونم بیخیال شم و به کارام برسم. اگه بخوام بهتون را ارهامو بگم که چطوری می تونم خیلی چیزارو دایورت کنم و فکرمو ببرم سمت کارم و موسیقی و اینجور چیزا میتونم به بودن با ی که بهتون آرامش می ده، کتاب خوندن، خوب دیدن( تو نت سرچ کنین بهترین ا، خودش لیست میده، خلاصه ش رو بخونین اگه غمگین نیست کنین)، نقاشی ( صرفا بخاطر نگاه به  رنگا)، موسیقی، یاد گرفتن چیزای مورد علاقتون(برای من شامل زبان های مختلف و موسیقی می شه)، تقویت مهارتتون تو شغلی که دارین، قوی قوه ی تخیل ( در این حد که بتونید برید تو سیاهچاله و از اونورش از یه دنیای دیگه سر در بیارین و تک تک چیزای اون دنیارو ببینین)، فکر به فضا و نگاه به ع اش، و یاد گرفتن روشی برای انجام کار( نه برای برنامه ریزی. بلکه فقط انجام کار از همون اول) و ....اشاره کنم.
49702

غزلی از لسان الغیب

من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنمصدبار توبه و دیگر نمی کنمباغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر و حوربا خاک کوی دوست برابر نمی کنمتلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی کنمهرگز نمی شود ز سر خود خبر مراتا در میان میکده سر بر نمی کنمناصح به طعن گفت، رو ترک عشق کنمحتاج جنگ نیست، برادر نمی کنماین تقویم تمام که با شاهدان شهرناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنمحافظ جناب پیر مغان جای ت است من ترک خاک بوسی این در نمی کنم منبع: http://farazon. /
197696

شعری از رودکی : زندگانی چه کوته و چه دراز

زندگانی چه کوته و چه دراز نه به آ .. بمرد باید باز؟ هم به چنبر گذار خواهد بود این رسن را، اگر چه هست دراز خواهی اندر عنا و شدت زی خواهی اندر امان به نعمت و ناز خواهی اندک تر از جهان بپذیر خواهی از ری بگیر تا به طراز این همه باد و بود تو خواب است خواب را حکم نی، مگر به مجاز این همه روز مرگ ی .. انند نشناسی ز یک دگرشان باز ناز، اگر خوب را سزاست به شرط نسزد جز تو را کرشمه و ناز منبع: http://iran-literature. .. /
238534

حرف دل ما !

دیروز چرخی زدم در میان غزلیات  وحشی بافقی ...به غزلی برخوردم که بسیار زیبا بود و دلنشین...از تو همین تواضع عامی مرا بس استدر هفته ای جواب سلامی مرا بس استنی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قربهمراهی تو یک دو سه گامی مرا بس استبیهوده گرد عرصه ی جولانگه توامگاهی کرشمه ای و امی مرا بس استغمخانه ای نمی طلبم از وصلیک قطره ی بازمانده ی جامی مرا بس استوحشی مگو ، بگو سگ کو ، بلکه خاک راهیعنی ز تو  نوازش مامی مرا بس است!وحشی بافقی!
215872

220❤ یدی یافروختی؟

هر بار که برای ید می رفت , کلی تخفیف می گرفت.می گفت ːتو ید بلد نیستی!یه بار با من بیا ; برات یه تخفیف حس می گیرم. آن روز با فروشنده جوان , با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید . نیم ساعت بعد , پس از فروش حیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف ب د!
2328256

کرشمه های فعال فتنه ۸۸ برای کار چاق کن های فتنه۹۷/ انتقاد اهالی کتاب از کتاب ۳۰۰ هزار تومانی یک سلبریتی

کرشمه های فعال فتنه ۸۸ برای کار چاق کن های فتنه۹۷/ انتقاد اهالی کتاب از  کتاب ۳۰۰ هزار تومانی یک سلبریتییک فعال اصلاح طلب گفته است "همه با هم نگذاریم «اصولگرایان» بیش از این برای کشور مشکل درست کنند".سرویس سیاست مشرق -  «وبلاگ مشرق» خوانشی روزانه در لابه لای اخبار و مطالب رسانه های کشور است. ما درباره این خوانش البته تحلیل ها و پیشینه هایی را نیز در اختیار مخاطبان محترم می گذاریم. شنبه تا چهارشنبه ساعت ۷:۳۰ با بسته ویژه خبری-تحلیلی مشرق همراه باشید.*** کرشمه های فعال فتنه ۸۸ برای کار چاق کن های فتنه ۹۷«محسن صفایی فراهانی»، فعال اصلاح طلب و از دستگیرشدگان فتنه سال ۸۸ در مصاحبه تصویری خود با اعتمادآنلاین در برنامه اینترنتی رادیکال، پس از اظهاراتی مبنی بر ناامید بودن مردم ایران و بحرانی بودن شرایط کشور! در پاسخ به این سوال که «اگر همین سیستم که در سال ۸۸ به شما سخت گرفت؛ الان از شما درخواست کمک کند، می پذیرید؟ می گوید: اگر بدانم به دنبال این هستند که برای مملکت کار کنند، می پذیرم.او تصریح می کند: من مطیع ی نیستم اما مملکتم را دوست دارم و اگر ببینم قرار است به مملکت خدمت شود حاضرم با هر ی کار کنم.صفایی فراهانی در این گفتگو همچنین اظهار کرده است: [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
219814

ی دوم: نوا

"معاویه: چرا همه ی پادشاهان و سلاطین پیشین، مورخ و وقایع نگار داشته اند؟ قضاوت تاریخ و مردم، پس از مرگ، به چه کارشان می آمده؟ (به رفیق) فکر می کنی که آن ها به قدر تو نمی فهمیده اند؟ که بهایی چنان سنگین برای خوش نامی خود پرداخته اند؟ ... برای رساندن مردم به حماقت مورد نیاز، باید بی پروا هزینه کنی. از ریخت و پاش نترسی. ارث پدرت که نیست. مال مردم را صرف تحمیق خودشان می کنی. و چه بهتر از این؟ که مال مردم صرف خودشان شود؟ ولی این، مهم ترین وجه مساله نیست. که به ع ، ساده ترین وجه آن است. بخش اعظم این هزینه در قلک تاریخ پس انداز می شود، تا هم خودت برای همیشه محبوب بمتنی و هم دشمنانت در تاریخ، منفور و بدنام رقم بخورند. و امّا اگر این پول صرف تحمیق مردم نشد، چه می شود؟ ... اگر این پول ها را اینجا هزینه نکنی، چند برابرش را باید صرف خاموش آتش کنی، صرف سرکوب قیام ها، فرو نشاندن فتنه ها، ساختن زندان ها، کشتن آدم ها و..." کرشمه خسروانی/سید محمد شجاعی/ص115
2129624

بی نهایت باشیم

دنیا منهای همه ضرب در تو تقسیم در پی ل های چشمانم عشوه و کرشمه اعداد دوست داشتن در مغزم چه معامله ای چه حس که می چربد به همه ی داشتن های دنیا کم نشو از من، از بودنمان بیا با قدم هایمان از مسافت بینمان کم کنیم بیا و آنسوی ترازوی زندگی آنسوی دو خط مقطع موازی بیا با من بیا که جایت در چهار ضلعی اتاقم جای خالی ست بیا و پر کن رنگ کن سرای تنهایی ها را... با تو به بی نهایت می شم نازنین...
567726

با طرح توجیهی آموزشـگاه ساخت گلهای چینی

طرح توجیهی آموزشـگاه ساخت گلهای چینی طرح توجیهی آموزشـگاه ساخت گلهای چینی، در قالب word، به همراه فهرست, موضوع و معرفی طرح, جداول, سرمایه گذاری کل, دوره بازگشت سرمایه, فضای مورد نیاز, اشتغال زایی, سهم تسهیلات, استانداردهای مربوطه, بازارهای داخلی و خارجی, عرضه کنندگان...
54794

پاییز فصل رنگ ها ...

فصل پاییز و پایان دوباره یک فصل فصل زیبای ریزش و خش خش برگ فصل زیبای باران و تگرگ فصل زیبای تمام شدن برای شروعی از نو باد های این فصل میبرد غصه ها از تو باد،باران ، برگ ، طرح های رنگا رنگ و جریان زندگی چه قشنگ همچو رود خانه ای به جلو میرود بدون درنگ ساعت شنی زمان میچرخد پس از هر پایان برای شروعی دوباره ، انگار همین چند روز پیش بود همه جشن گرفته بودن برای رویش شکوفه ها ولی حالا به اطرافت که نگاه میکنی برگ های خسته که دیگر توان ماندن بر روی درخت را ندارند میبینی برگ کوچکی که چندی پیش با شروع فصل بهار تازه روییده بود و امروز خسته و ناتوان با وزش باد به روی زمین می افتد ولی این یک پایان نیست شاید زمینه سازی یک رویش جدید است ، به هر جای از جهان نگاه کنی پایان های زیادی را میبینی ، پایان هایی که وجودشان برای شروعی تازه لازم ونبودشان غیر ممکن است پایان هر فصل برای شروع فصل دیگر ، ریزش برگ برای رویش برگ دیگر ، حرکت آب برای جریان قطرات دیگر ، سنگ های سختی که به مرور زمان به خاک تبدیل میشوند و برع خاک های نرمی که پس از گذشت زمان به سنگی سخت تبدیل میشود همه نشانه هایی است برای باور جهانی دیگر ، برای باور این که مرگ انسان پایان زندگی او نیست شاید پایان یک فصل در سرای زندگی اوست. نیمکت های باران خورده که مزین شده اند با برگ های قشنگ ، بادی که میوزد و ابر ها را به بازی در میآورد ، به اسمان که نگاه میکنی پرندهای زیبایی را میبینی که همه با هدفی از پیش تعیین شده به یک سمت حرکت میکنند به زمین که نگاه میکنی قاصدک های زیادی را میبینی که همه برایمان خبر از شروع فصل دیگری را آورده اند ... انگار همه چیز دست به دست هم داده تا به ما نشان دهد هر پایانی که با خود دلتنگی می آورد خبری از شروع جدید هم دارد و این تو هستی که باید تصمیم بگیری به کدام خبر گوش کنی به دلتنگی زمان و یا به شروع دوباره ... فصل زیبای پاییز فصل ریزش برگ شاید پایان دلتنگی های ابر هاییست که مدت زیادی باران را در خود نگه داشته تا با سبک خود جریان زندگی را تازه کند تا ببارد و بشوید غبار هوا را ... تازه کند برگ های خسته ای که تمام فصل به درخت آویزان بودند و سیراب کند گل های رنگا رنگ پاییزی را ، چه زیبا بارش باران و ریزش برگ هر دو مانند هم خبر از شروع تازه میدهد باران به گل های تشنه خبر میدهد وقت سیر است و برگ ها به خاک خبر میدهند دیگر وقت آن رسیده کمی خود را تقویت کنی و همه به ما میگویند زندگی در جریان است و زمان هر چند وقت یک بار لباس خود را عوض میکند و با ارایشی تازه به زمین رنگ تازه ای میبخشد . بارلها از تو میخواهم که به ما کمک کنی همیشه و همه جا مانند زندگی در جریان باشیم غصه هایمان مانند برگ های خسته از ذهنمان ریزش کنند و با دانشی تازه همچو باران ذهنمان را با طراوت کنیم ایده هایمان همچون شکو فه ها جوانه بزند ، رشد کند و همانند میوه ای تازه برطرف کند نیاز رویش جدیدی را ...پروردگارا از تو میخواهم ما هم همچون زمان حرکت کنیم و هیچ وقت متوقف نشویم در زندگی فقط زمان است که با پایان خود پایان میبخشد به همه ی پایان ها ... منبع: http://hasty712. /
941210

گل و سبزی آش

واقعیت زندگی در همین سبزی گل آلود و گاه پلاسیده ای است که در انتظار پخته و خورده شدن ، پاک می شود نه در گل ارکیده ای که با کرشمه ای گران در گلدانی کریستال آب را چون می ، نوش می کند . آ زندگی سبزی و گل حقیقت حیات را بیان می کند .سرانجام هر چیز و هر است که می شود آ ت او. گل معطر گرچه روح را می نوازد ، انتهایی جز گندیدگی ندارد و سبزی آش بقایی دارد که در کالبد نسل های بسیار ادامه دار می شود . و اما ترجیح روح بر جسم  و برتری عاقبت زندگی بر طول آن !   

گلهای رنگا رنگازگروه کرشمه