گلهای رنگا رنگازگروه کرشمه


1450068

۳۸۸. از اون رنگا

دیروز با مامانم حرف زدم از صداش معلوم بود خوشحال، همش خداروشکر می رفته بود بیرون شال ب ه که شب میره عروسی بپوشه، امروز که بهش زنگ زدم گفتم شال چه رنگی یدی؟ گفت یه رنگ کرم قهوه ای از همین رنگا که خیلی دوست داریم..... دلم رفت تازگیا قدر مادر دختری هامونو بیشتر میدونیم اونم وقتی که دوریم از هم.... خدایا یه کاری کن ما بریم پیش هم.. خدا یا تو خیلی بزرگی!
1885720

تماشای کرشمه خسروانی فردا در حوزه هنری یزد

مسئول واحد هنرهای نمایشی حوزه هنری یزد گفت:سیزدهمین جلسه اکران و تحلیل تئاتر حوزه هنری یزد به نمایش کرشمه خسروانی اثر سیدحسین پیغمبری اختصاص دارد.
2184808

گرچه به دست کرشمه ی تو اسیرم

گرچه به دست کرشمه ی تو اسیرماز سر کوی تو پای بازنگیرمزخم سنان تو را سپر کنم از دلتا تو بدانی که با تو راست چو تیرمخصم و شفیعم توئی ز تو به که نالمکز توی ناحق گزار نیست گزیرمساخته ام با بلای عشق تو چونانکگر عوضش عافیت دهی نپذیرمبی تو چو شمعم که زنده دارم شب راچون نفس صبح دم دمید، بمیرمزخمه ی عشق تو راست از دل من ساززاری خاقانی است ناله ی زیرمخاقانی
1028583

رهی معیری : دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی

رهی معیری : دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی   به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی   من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی   ز درون بود وشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی   چمن از تو م ای اشک روان که جویباری خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی   "رهی معیری" از مجموعه غزل‌ها / جلد چهارم
1715909

جوک ضد حال پسرا

هروقت پسرا فرق رنگهایزرشکی......جگری.....دونه اناری........لاک ناخونی روباهم فهمیدنو به همه ی این رنگا نگنقرمزززبعدا پارک دوبل دخترا رو مس ه کنن:))
367098

بشد که یاد

بشد که یاد خوشش باد روزگاروصال    خود آن کرشمه کجارفت و آن عتاب کجا شرح بیت  چون که از ایشان یادی شد روزگار وصال برایش خوش و گوارا بادا، خود آن ناز و غمزه و آن کرشمه و عتاب کجا رفته ، آری در آن زمان که عاشق به محبوب و معشوق خود رسیده بود و از تجلیات آن بهره ها می جست و نیز شاهد عتابها و کرشمه ها و غمزه های جانانه معشوق بود حالا دیگر لحظه وصال رو به اتمام گشته و خبری از غمزه و عشوه گری نیست پس آن لذتها کجا رفتند بنابر این عاشق واقعی وقتی که خویشتن را از زنگارها و غبارها ی درونی پاک نماید و نهاد و سرشت خودرا برای وصال به معشوق آماده کند بلافاصله معشوق چهره خودرا برای عاشق نمایان خواهد کرد و باناز و کرشمه از عاشق پذیرای خواهدنمود و لحظات دیدار یار برای او لحظه های فرحبخش و شور انگیز است زیرا که معشوق به بالین عاشق آمده و زندگی را برای او شیرین و دلربا ساخته است ، بلی این عاشق است که زمینه را برای لحظه وصال مهیا کرده و گرنه معشوق را کاری نیست.
671617

and it feels like all the torture you survived on heaven and earth, was contrived of failure

خب اگه بخام عشق و از دیدگاه خودم برات توصیف کنم، اینجوریه که وقتی اطرافشی، یا داری می خندی یا حداقل لب خند می زنی، و حتا گاهی خودت و بی تفاوت بهش نشون می دی، وقتی اطرافش نیستی تو خیابون دنبالش می گردی، تو خابات، تو گوشیت، به خودت میای که داری تکیه کلاماش و با خودت تکرار می کنی، همه آهنگا یادت میندازن ش، و همه ی مردمی که ذره ای حس خوب داری بهشون، وقتایی که خودت و بی دفاع و تنها می بینی فک بهش ح و خوب می کنه، دلت جوری براش تنگ می شه که یه روز ندیدنش برات حقیقتن مث یه سال ندیدن آدمای دیگه می گذره، و به خاطر نداشتن ش گریه می کنی، به خاطر لحظاتی که به اندازه کافی خوب نبودی از خودت متنفر می شی، بیخیال ش می شی، باز می بینیش و می خندی و خودت و بی تفاوت نشون می دی و این چرخه تکرار می شه. نقطه قطعشم ندیدنشه. هرچند ندیدنش بهتره از نبودنش. یه روز برای توصیف حس مریضی که مژ به لیلا داره گفتم ریشه ی این حس بنفشه، و مژ گفت i can't think of a better way to describe it، و یهو یادم اومد که من هر وقت می خام چیزی رو طوری توصیف کنم که ملموس تر بشه، از رنگا استفاده می کنم. یه بار دیگه، یادم نیست برای توصیف چه حسی، از بی ثبات بودن سفید موقع ترکیب شدن با بقیه رنگا و محکم بودن سیاه در مقابلش، و از دست رفتن ساده ی خلوص رن روشن حتا به خاطر برخورد با گوشه ی یه قلم موی کثیف حرف زدم(خب الان با یادآوری دوباره ش فک کنم که می دونم برای توصیف چه حسی اینا رو گفته بودم). سال هاست ملیحه هر چند وقت یه بار ازم می پرسه که الان به نظرم چه رنگیه، و من حقیقتن برای توصیف یه آدم در یه کلمه هم، نمی تونم چیزی با قدرت توصیف کنندگیِ بیشتر از رنگا پیدا کنم. پریروز که داشتم آب رنگ می زدم روی مقواهای شونزده در بیست و یک، احساس که دلم می خاد برای هر کدوم از این ترکیبای رنگی یه اسم بذارم. ینی همون قدر که دوس دارم چیز هایی که رنگ نیستن رو با رنگ توصیف کنم، دوس دارم رنگا و ترکیبا و هارمونی هاشون رو با کلمه های غیر رنگ توصیف کنم. قبل تر وقتی دنبال یه توصیف خوب می گشتم و چیزی غیر از رنگا نمی اومدن تو ذهنم، به آبان غبطه می خوردم با اون قدرت توصیف کنندگیِ مثال زدنیش، اما الان حس می کنم منم روش خودم و دارم، و دیگه نمی خام چیزی غیر از رنگا کمکم کنن برای توصیف ؛ و چیزی که مشخصه، اینه که من الان به شدت آبی ام. به شدتی که هیچ وقت نبوده م. بر اساس تجربه، رنگی که بیش ترین استفاده رو توی توصیفای من داره هم، بنفشه؛ چون شاید معمولن چیزای بنفشن که نمی شه با بهتر از رنگ توصیفشون کرد -مشخصن از سایه های مختلف بنفش حرف می زنم، نه فقط خود بنفش خالص-. نه که رنگ به خصوصی "نماد" عشق باشه، اما گفتن نداره که اگه لازم باشه عشق و با یه رنگ توصیف کنیم، اون رنگ هم مطمئنن بنفشه. پی نوشت 1: چند شب پیش با خودم گفتم انصافانه نیست برای منی که مرز رویا و واقعیت تو زندگیم انقدر گُمه، این همه اتفاقات غیرعادی تو واقعیت و اتفاقات خیلی عادی تو خاب بیفتن. و گس وات؟ مطمئن نیستم این جمله رو توی خاب با خودم گفتم یا تو واقعیت. پی نوشت 2: عنوان، برگرفته از unrequited- raised by swans
2306708

تا کشانیدش به دشت کربلا

خانه فیروزه ای > الهه صابر: این قصه، عاشقانه است، اما شبیه هیچ کدام از قصه های دیگر نیست. از کرشمه های خاک شروع می‎شود تا این که به جاذبه ی نورانیِ افلاک می رسد.
2306709

تا کشانیدش به دشت کربلا

خانه فیروزه ای > الهه صابر: این قصه، عاشقانه است، اما شبیه هیچ کدام از قصه های دیگر نیست. از کرشمه های خاک شروع می‎شود تا این که به جاذبه ی نورانیِ افلاک می رسد.
860378

بس کنید دیگه!

تبعیض تی دیگه حتی توی رنگا هم سرایت کرده! میخوام گوشی مشکی ب م میگن مشکی "مال"ِ پسراس! توروخدا ولم کنید دیگه، فقط همین عقاید مز ف شما رو کم دارم!
2234242

| ناز و کرشمه های زن و شوهری در بیان حاج آقا پناهیان!

بخشی از سخنان حجت ال پناهیان درباره روابط شوئی را در ویدئوی زیر ببینید.
1739351

درخشش کاراته کا های نونهال قزوینی در رقابت های بین المللی

کاراته کا های نونهال ملی پوش استان قزوین مدال های رنگا رنگ رقابت های بین المللی جمهوری آذربایجان را بر گردن آویختند.
1771022

چنان کرشمه ی ساقی دلم ز دست ببرد***که با دگرم نیست برگ گفت و شنید...

بسم الله یا کاشف الکرب عن وجه الحسین،اکشف کربی بحق اخیک الحسین...
742556

کرشمه های صدایت

به می زندم سر ، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت
1356680

حسودم؟

دو هفته از سفر سه شبمان به جنگلهای شمال گذشته و همچنان اون صحنه به یادم میاد. یک صحنه کاملا عادی در اینور زمین. عصر روز دومی که جنگل بودیم، روبروی ما یک زن و مرد آمده بودند. مرد داشت روکش نایلونی بزرگ روی چادر و نیمکت پیکنیک رو نصب می کرد و کلی وقت برد تا بتواند تمامش کند. چند بار که ناخواسته چشمم بهشون خورد در حالی که مرد کار می کرد، زن رو بروی مرد ایستاده بود. سرش رو بلند کرده بود و به مرد نگاه می کرد. ناز و کرشمه می آمد و بغلش می کرد و من هر بار ناخواسته زیر لب می گفتم اَه اَه لوس بازی! و هر بار از این نوع ع العملم تعجب زده می شدم که آیا این واقعا خودمم که این حرف رو زدم یا من متاثر از حرفها و برداشتهای مادرم بوده! زن هیکل و قدی مثل خودم داشت. موهاش رو قرمز کرده بود یا نارنجی. بهش آمده بود آنقدر که من همچنان وسوسه شدم که موهام رو اونرنگی م یا نکنم. آنهمه که وقت صرف نصب چادر و روکش روی آن و هیزم ش تن ، فقط همون شب رو موندن و فرداش غروب نشده بار و بندیل بستن و رفتن. و خاطره ناز و کرشمه زن برای مرد در ذهنم موند. 
1999108

بهار است یا بحار؟

دلار است و زبان ما را نمی فهمد که کرشمه اش به پفی همه سرود « ای ایران» را که به دفعات و از سر شور خوانده ایم از یاد می بریم و به امید یک شبه چند ده میلیون سود بی زحمت، زحمت ضربه فنی بقیه ایرانی ها را به جان می یم.
1554919

انتظار

به انتظار یک نگاه آن غزال مغربی یدار کرشمه های بی پایانش می شومکاش روزی بادها ،نغمه های نخوانده ام را به گوشش برسانندتا که شرق را به هوایشچراغان کنم و فرش عرش رازیر قد م های استوارش بگسترانم .....!
159742

آهنگ جدید و زیبای پویان به نام کرشمه

آهنگ جدید و زیبای پویان به نام کرشمه new song by pouyan called kereshmeh لینک با کیفیت 320 متن ترانه پویان - کرشمه یه کرشمه توی لبخنداته مثل جادو همه جا همراته یه بهاری توی موهات داری که واسه من بهترین سوغاته بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم ♫♫♫ منه بی تو تشنه ی دیدارم پره از توست همه ی افکارم همه ی سال شده راز کارم که بخونم از تو ای دلدارم دیدن تو بهترین تسکینه حتی تلخیت به دلم میشنه آخ که حتی بدیاتم ای یار به دل عاشق من میشینه بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم ♫♫♫ منه بی تو تشنه ی دیدارم پره از توست همه ی افکارم همه ی سال شده راز کارم که بخونم از تو ای دلدارم دیدن تو بهترین تسکینه حتی تلخیت به دلم میشنه آخ که حتی بدیاتم ای یار به دل عاشق من میشینه بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم بیا دلدارم تو رو کم دارم نگاتو میخوام دیگه نیازارم بیا دلدارم به تو بیمارم بیا که یک بوسه از تو طلب دارم منبع: http://hamed66. /
624027

داغ عشق

آنقدر به کرشمه ی مهر عشق بالیدمتا از سلاله ی ملک رعایای داد عزل شدم.کجاست آن انصافی که می گفتند؟نه مهر تابان عشق را دیدم ونه بر سریر شمس العماره ی عدل،حکم فراست راندم؛آ ش رو سیاهی شب نصیبم شد وسوز ساز تار دلکه تنها، شعر تضرع رابر دفتر ناتمام احزانم می نوشت......!
879567

بیانات سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی در کرشمه قلم خوشنویسان مازندرانی

آثار جمعی از خوشنویسان مازندران در قالب نمایشگاهی با عنوان قافله قلم در نگارخانه سوره حوزه هنری استان ب ا شد.
1592594

انتظار

به انتظار یک نگاه آن غزال مغربی یدار کرشمه های بی پایانش می شومکاش روزی بادها ،نغمه های نخوانده ام را به گوشش برسانندتا که شرق را به هوایشچراغان کنم و فرش عرش رازیر قد م های استوارش بگسترانم .....!* ترمه سلطانی هفشجانی *
775323

حرفای الکی ، رن الکی

رفته بودیم از رنگ ها حرف بزنیم. نه جای خیلی دوری. رنگ ها رو همه جا میشد دید. یا دست کم من اینطور فکر می . خب می دونید اینکه رنگ ها رو ببینید یا نه، شاید از ذهنتون بیاد. ذهن سیاه و سفید یا رنگی! مثل خوابای رنگی یا مبهم یا تار یا سیاه و سفید. میگن بستگی داره قبل خواب چه حالی داشتی. به چی یا کی فکر می کردی. خب اینم شاید بستگی داره به اینکه حال و هوات چطور باشه. اینکه خوب باشی و همه ی رنگا رو خیلی خوب و شا ببینی یا یه ابر تیره درونت باشه و کوررنگی یه جو مات به دنیات بده. -رنگ؟ انگار چیز عجیبی شنیده باشه. یا یه مفهوم دور از ذهن رو بهش گفته باشم. یا اینکه از یه سیاره ی دیگه اومده باشه و رنگ چیز غریبی باشه براش. -آره رنگ! رفتم توی فکر. خب چطور می خواستم رنگ رو بهش توضیح بدم؟ هیچ وقت فکر نمی نیاز به تفسیرش داشته باشم. گفته بود: رَنگ بازت از نور است که به شکل های متفاوتی در می آید و این بازتاب مجموعهٔ وسیعی را شامل می شود. نمی خواستم گیجش کنم. حس می خیلی از دنیا و رنگاش دوره. اونقد غرق دنیای سیاه و سفید خودش بوده که حالا باید از نو _ مثل کودکی که الفبا رو با اشکال یاد می گیره _ رنگا رو با اشکال مختلف بهش یاد بدم. باید یادش میآوردم رنگ چیه. که چقد خوب و قشنگه دنیا وقتی رنگی باشه. داشت برف میومد. - اون چترو ببین! آبیه! مثل رنگ آسمون وقتی ابرا برن! مثل دریا! به رنگین کمون و اون همه رنگش فکر کن! رنگین کمون میشه بارون که بند بیاد ! پر از رنگ! اون ماشینو ببین که ایستاده پشت خط عابر! قرمز قرمز! درست مثل یه رژ می مونه به لب خیابون! شال! اون شال آبی رو ببین! ببین چه قشنگ پیچیده دور گردنش! یا اون دکه ی نارنجی! خیابون پر از رنگ بود! حتا توی یه روز برفی که آبی آسمون دریغ شده بود و برفا داشتن رنگ سفید به دنیا میزدن میشدن حضور رنگ رو حس کرد. -می بینی! دنیا پر از رنگه! رفته بودیم از رنگ ها حرف بزنیم. و هنوز ت بود. چشماش دوره می گشت. می پایید رنگا رو. -کافیه یه جور قشنگ به دنیات نگاه کنی! دِ یه چیزی بگو! زل زد بهم. -یه لحظه وایسا! دوید طرف مغازه ای که که کلی توپ رنگی آویزون کرده بود جلوی درش. بعد از چند لحظه برگشت. -مشتتو باز کن! دستمو گرفتم جلوش. -چشماتو ببند! چشمامو که باز دستم پر از اسمارتیز بود. رنگ و وارنگ. یه دونه گذاشت توی دهنش. -آره! درست همین! رنگ! به قشنگی همین اسمارتیزا! یه دونه دیگه گذاشت توی دهنش و خوب مزه ش کرد! لبخند می زد. اومده بودیم از رنگا حرف بزنیم و داشتیم اسمارتیز می خوردیم. -رنگا همینقد خوشمزه ن. #از پیشترها #هه #خوشبینی_مفرط #روزها #الکی #خاطره #گور_بابای_همه_چی #یاد_بعضی_نفرات_در_گردش_فصول #روز_های_روشن
755437

شاه ماهی استقلال رفتنی شد؟ کم ناز و کرشمه نداشته !

قطعا کاوه رضایی را باید بهترین ید تابستانی استقلال و یکی از موثرترین بازیکنان این تیم در لیگ شانزدهم به شمار بیاوریم؛ ستاره ای که با هفت گل و چهار پاس گل نقش به سزایی در بالانشینی آبی ها داشته است. با…
187983

اهل هیچ جا

سلام دوباره ما اونقدر که اسم و رسم اهل کجا بودنمون برامون مهمه انسان بودن بی اهمیته !!!! ی دوره ای بود هر قوم و قبیله ای ی مکان مشخصی برا زندگی داشتن و اون منطقه رو ب اسم اونا میشناختن ترک -بختیاری -کرد -لر -بلوچ -...... ولی جمعیت زیاد شد و شرایط زندگی سخت مجبور شدن برا گذرون زندگی جوانها از شهر و دیار خود کوچ کن ب شهر های بزرگ تر گاهی این مهاجرت ها برا همیشه بود و دیگه بر گشتی نداشت . میومدن دست ی دختر از فامیل خودشون میزاشتن تو دستش و راهی شهر غریب می شدن دیگه نه ولادت و شهر خودش جایی داشت و میتونست بمونه نه شهر رنگا رنگ پر هیا هو با هزار امید و آرزو اومدن روزهای اول سخت بود تا یاد گرفتن چطور با مردم این شهر زندگی کنن زن و مرد جوان همیشه ب امید روزی بودن که ب شهر خودشون بر گردند و زندگی راحتی رو اونجا داشته باشن ولی ب ی چشم بر هم زدنی گذشت الان ۴۰ساله توی این شهر بزرگ و این قول بی شاخ و دم زندگی می کنند و هنوز همان سادگی روز اول رو دارن شهر با فریب های رنگا رنگش نتونست اون خصلت روستای و بی ریای اونها رو از بین ببره ولی … بچه هاشون زاده این شهرن اونا هیچ علاقه ای ب فرهنگ و رسوم مادر و پدر ندارن اونا با آب و هوای این شهر قد کشیدن و رگ و خونشون نفوض کرده اون مهر و سادگی پدر و مادر ندارن امان از این دود و دم که تمام مهر و محبت ها دوده گرفته و سیاه شدن و هر چه هم تمیزش کنی باز لکه های سیاه دست بر دار نیست کاش هیچ وقت پدران و مادرانمان از زادگاه و شهر خود کنده نمی شدن و هر .. سر جای خود بود . منبع: http://matin061. .. /
1663793

عاشقانه

دلِ شوریده ی فرهاد رانه حاجت کرشمه های عشاق دروغین است ونه استرحام دهِش ازدارمکافات دوران !تنها تاوان عشق درشاهنامه ی زندگانی ،عِتاب دوستان است ورَمه از دوری یار؛که آن هم ،مضمون تکراری داستان شیدایان است.....!* ترمه سلطانی هفشجانی *
1253369

فتوکلیپ رباعی گیلکی هاشئون-واشاُن(ناز و کرشمه) از داوود خانی در سایت آپارات

فتوکلیپ رباعی گیلکی هاشئون-واشاُن(ناز و کرشمه) از داوود خانی در سایت آپارات
168178

کرشمه

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر ز وصل روی جوانان تمتعی بردار که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر معاشری خوش و رودی بساز می خواهم که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم اگر موافق تدبیر من شود تقدیر چو قسمت ازلی بی حضور ما .. د گر اندکی نه به وفق رضاست .. ده مگیر چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک که نقش خال نگارم نمی رود ز ضمیر بیار ساغر در خوشاب ای ساقی حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار ولی کرشمه ساقی نمی کند تقصیر منبع: http://dalahoo-eshgh. .. /
1311099

بیک کرشمه

بیک کرشمه که نرگس بخود فروشی کـــرد     فـریب چشم تو صد فتنه درجهان انداخت شرح بیت دقت و تامل در پدیده های هستی چشمان تیز بین را متحیر ساخته و عقول دور ش را متحول کرده است و هر کدام از نمودهای موجود به زبان بی زبانی حرفهای زیادی برای گفتن دارند ، امروزه شه های مواج با قدرت و توانایی بیش از حد خود نتوانسته است رازهای درون آن را کشف نمایند تا رگ حیات در وجود آدمی هست مجهولی نیز به دنبال خودش خواهد داشت ، راستی به چه دلیل گل نرگس اقدام به خود فروشی می کند و خودرا نمایان می سازد و با کرشمه و ناز خود چه مفاهیمی را می خواهد بیان کند ، و چه انی را مایل است شیفته خود سازد و چرا تمایل دارد ذهنهای فعال و جوشان را فریب دهد و ب ای فتنه و آشوب در جهان چه معنای دارد عاقبت کار به کجا خواهد انجامید چرا بعضی از مفاهیم برای ما قابل فهم نیست ، ما در کجای گردونه هستی قرارداریم چرا ما زیبای های موجود در جهان را احساس می کنیم ولی از درک آن عاجزیم ، وجودی با این همه امکان و مفاهیم ساده و پیچیده می خواهد خودش را معرفی کند لکن ما از شناخت آن عاجز هستیم و به جای دیگری می رویم و درجستجوی چیز دیگری هستیم آری گم شده ما در نزد ماست و ما از آن غافل ایم .
1898451

نقاش باشی

یکی دو شبه که مهمون بی بی هستیم. دو روزه که درگیر نقاشی خونه و جمع اسباب و اثاثیه ش بودیم. (خودمون نقاشی کردیم) تا فردا رنگا خشک میشن و بر می گردیم به خونه نازنینمون ^_^ +اومدم از روز چهارشنبه تا همین الان و این ساعت (۲۲:۱۵) رو براتون تعریف کنم دیدم نه من حوصله تایپ دارم و نه شما وقت و زمان اضافه برای خوندن چرت و پرتای من : )) ++دیر جواب و بر من ببخشایید. میدونم که مهربونی تون بی اندازه ست : ) /۲۶ روز دیگر باقیست!/ وقت کم نیارین.
411092

دمی باحافظ

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار         ولی کرشمه ساقی نمی کند تقصیر چو لاله در قدحم ریزساقیامی و مشک        که نقش خال نگارم نمیرود زضمیر 
929697

ب 7 مدال رنگا رنگ توسط ووشو کاران استان در جام پارس

رئیس هیئت ووشو استان به ب ۷ مدال رنگارنگ توسط ووشو کاران استان از رقابت های بین المللی جام پارس اشاره کرد .
1580210

ت یب ها، درخواست های چند صدمیلیونی بود که با آن موافقت ن / برخی حقایق تا امروز بایکوت رسانه ای شده است/حقوق اقشار ضعیف را به کرشمه برخی محافل نمی فروشیم

معاون سابق شهردار مشهد با اشاره به اقدامات 3 ساله خود در این سازمان، گفت: ت یب ها، درخواست های چند صدمیلیونی بود که با آن موافقت ن .
2000000

مریم

دوست داشتن آدمها رو از تو یاد گرفتم. ولی هیچ وقت اون طور که یاد گرفتم دیگران رو دوست داشته باشم تو رو دوست نداشتم؛ یا داشتم اما برای دوست داشتنت صبوری ن کرشمه ن یدم. فست فودی و استیکری دوست داشتن به هیچ دردی نمیخوره.
2272304

غزلی نو سروده از حجت ال سید سخاوتیان

«من که یک عمر گرفتار توام، می دانم» چشم طناز، ز تر دستی غزل می خوانم این گرفتاری من مژده آن وعده توست تاب گیسوی تو شد نور مه تابانم من و این ناز و کرشمه، چه تعحب دارد! عاقبت خاک حریم حرمت می مانم صد غزل را نسرودم که به امید شبی در سحری باد دهم سامانم گر چه دلبر به بر و دور از ان هجرانم لیک بازم به دلم شوق تو را خواهانم صبح گفتا که سخا حسرت ب دارد غافل از آنکه سحر مست شبانگاهانم
681076

سیاچومان

میگه چشماش یه رنگ خاصیهیه رنگی بین سبز و طوسی و آبی و عسلی!میگم کاسمیپرسه چی؟؟؟تکرار میکنم کاس! ما تو گیلکی به چشمای این رنگی میگیم کاس. "کاسِ چوم" یعنی چشمِ اون رنگی!میگه یعنی تو گیلکی یه لغت سه حرفی، چشمایی به رنگ سبز و آبی و طوسی و عسلیو معنا میکنه!؟شما برای همچین چیزی ام لغت دارید آخه؟!! میگم اوهوم... اصلا ما کلا اینجا دوتا رنگ چشم داریم فقط. سیاچوم، کاس چوم. باقی رنگا برامون تعریف نشدست:|بازم تعجب میکنه.
1600553

وزیدنِ کرشمه ی باد...باقی ماجرا

 .......[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
746630

ت و منجلاب اشرافیت

ت تمام ویژگی های یک ت بد از نگاه یک ایرانی معمولی را داشت با آن داغ اشرافیتی که از روز اول بر پیشانیش خورد از طرف همه داغدیگان فقر و فلاکت این دیار مطرود شد همه ویژگی های یک آدم نامحبوب و یک لیدر ناخوشایند را داشتاز همان اولین ع ها که کنار برادرش نشسته بود و برادر او را باد می زد و او با ناز و غمزه ای لبخندی جانکاه برای فقرا به جای نامعلومی نگاه می کردهمه چیزش کرشمه در کرشمه بود این آدماز آن پشت دست نازک های سفید با لپ های گل انداخته و نسبتا چاق که وجودش آزار می دهد روان خسته هر ایرانی ماتم زده در فقر و نداری و دست تنگی را ت بدی نبود اگر پیاده می شد  و با خلق راه می رفت نه او سوار بر آذین بسته منگوله و شنگوله دار و افسار طلای قدرت و خلق در پیش دوان با پای پر زخماین بود که نفهمید ملت چه می گویندسوار از پیاده خبر نداردو سیر از گرسنهو و تش و اذنابش از جماعت سیران بودندتا تناق نوشندگان و خورندگانبلعندگان تا نفس جا داشت ار سفره رنگین یک انفلابهمه چیز به خودش بستگی داشتبد آدمی نبود اگر خودش به شکمبستگی نداشتخلاصه رییس جمهوری بد از نگاه فقراولی آجیل خوری خوب بعد از چلوکباب سلطانیاز نگاه گشنه ها بود 
1616370

وزیدنِ کرشمه ی بادُ..باقی ماجرا

 .......[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
941476

چون به عشق آمد قلم...

بسم الله النور نمی دانم مهمانِ نمک گیرِ جان است، یا آن میزبانی ست که حربه ها به کار می گیرد تا تو را مقیم کوی خود کند. نمی دانم صید نایاب گریز پاست که باید جهان را بخاطرش بپیمایی، یا صیادی ست که وجود گریزان تو را به کرشمه ای به دام می اندازد. نمی دانم تو در بحرش غرقه ای، یا او در تو حل شده، با روح و جسمت یکی می گردد. نمی دانم اوست که تو را به شکل خود در می آورد یا تو آن را با "تیشه خیال" برای خود می تراشی. عشق را می گویم. آنچه درباره اش هیچ نمی دانم...
2160579

10668 - راز کرشمه ها

موجود -   فروشگاه    -    نویسنده : ناصرالدین صاحب ا مانی      -       نشر  :  عطائی         -     چاپ   قدیمی     -    تهران     -  1341 ش     -   360 + 23  ص    -      ی      -     گالینگور    - 
1608724

مصحف دوران وهجران

رعایای سلاسه ی مهر ابدی ،هنگامی دو گانه شدندکه د ، شعرابدیت را با شیرین خواند؛وشیرین مرگ را ،به ابدیتی بی شیدا ترجیح دادآری !آن روز که شیرین به هوای کرشمه ی فرهاد ،هم آغوش خاموشی شددخت نیکروی روزگاربادوات کلک واحساسدیوان جانسوز دیوانگی ، را نوشت و عشق و ایمان ،مصحف دوران وهجران.....!* ترمه سلطانی هفشجانی *
2325077

زکات زیبایی

باسمه تعالی برداشتهایی از اشعار مولونا ات : ۱۷۹۵ تا ۱۷۹۸ زکات زیبایی ده زکات روی خوب ای خوب رو شرح جان شرحه شرحه بازگو کز کرشم غمزه ای غمازه ای بر دلم بنهاد داغی تازه ای من حلالش ار خونم بریخت من همی گفتم حلال او می گریخت چون گریزانی ز نالهٔ خاکیان غم چه ریزی بر دل غمناکیان تنها ی که می فهمد که عاشق چه می کشد، معشوق است.بالاخص وقتی که معشوق او خدای علیم و آگاه از همه امور باشد.مولانا به خدای متعال می گوید، من نمی گویم که چقدر از فراق تو در سختی و رنج هستم.تو خود آگاه هستی و بهتر از همه می دانی. مولانا می گوید هر چیزی دارای زکات است.تو که از خوب رویان هستی،زکات خوبی خود را بده.همچنین زکات آن این باشد که جان تکه تکه شده من را برای خودم و دیگران باز گو کنی.زیرا تو به من بسیار نزدیک هستی و بهتر از هر ی میدانی که من به خاطر دوری از تو چه می کشم.مولانا می گوید، علت تقاضای من این است که تو با با غمزه ها و کرشمه ها ، داغ هایی بر جگر من گذاشته شده است،بهتر از هر ی می توانی آنرا تشریح نمایی. مولانا می گوید، خداوند با هر نگاهی که به من می کند آتش عشق مرا شعله ور می سازد.مولانا می گوید که معشوق با ناز و کرشمه های خود جان مرا گرفت.اما من قاتل جان خود را حلال .اگر چه من او را به خاطر خونی که از من ریخته بودحلال ولی او از من گریزان بود و فرار می کرد. مولانا به خدای متعال می گوید، چرا از ناله ما خاکیان گریزان هستی.چرا با رفتنت غم بر دل ما غم دیده گان می گذاری. زکات چهره در پاکی نهان است بانوان دری گران است ن را افتخار مرز و بوم است رضای مادران ب جنان است علی رجالی @alirejali
35484

دل زود باورم

دلِ زود باورم را به کرشمه ای ربودیچو نیاز ما فزون شد، تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از مامن و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودمتو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی؟ ز درون بُوَد وشم ولی از لبِ خموشمنه حکایتی شنیدی، نه شکایتی شنودی چمن از تو م ای اشک روان که جویباریخجل از تو چشمه ای چشمِ «رهی» که زنده رودی... #رهی_معیریمنبع: http://zohreh53. /
1893839

برای مهربانم

اگر باید زخمے داشتـہ باشم کـہ نوازشم کنےبگو تا تمام دلم را شرحـہ شرحـہ کنمزخم ها زیبایندو زیباتر آن کـہ تیغ را هم تو فرود آوردہ باشی! تیغت سـِحر است و نوازشت معجزہو لبخندت تنظیفے از فواره ے نورو تیمار داری ات کرشمه اے میان زخم و مرهمعشق و زخم از یک تبارنداگر خویشاوندیم یا نـہمن سراپا همـہ زخممتو سراپا همـہ انگشت نوازش ...پ.ن(کلیپش توی اینستاگرامم هست.
1856440

عروس شب

تکه های گمشده ی شعرم رابا نخ امید و سوزن انتظار،به دامن پرچین عروس شب می دوزم.ببین چگونه شکارچی آسمانستارگان سرایش را پیشکش خورشید فروزان صبح چشمانت میکند!وقتی که سپهر،به هوای کرشمه ای از بهشت نگاهتبنده ی فرش شد و غافلِ عرش،از برایت عشقی از سَرو بنیاد کنم؛که نجم و نثر مدعیان احساس کبریا،نقش و نام تو را مهر جاودان خوانند.....!*****"ترمه سلطانی هفشجانی"
2323749

رنگ جوانی

بمیرم تا که حالم را بدانی؟ اسیرم کرده ای ای زندگانی درین سودای رنگا رنگ دنیا ندیدم رنگ و رخسار جوانی #گیتی_رسائی
2263096

حصر

باید تو را حصر خانگی کنند تا که با آن ناز و کرشمه ات، با هر بار از کنارم گذشتن، دین و ایمانم را نبری ...
2043181

راست قامتان

باسمه تعالی برداشتهایی از اشعار حافظ غزل ۱۱ - بیت چهارم راست قامتان چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان کاید به جلوه سرو صنوبر ام ما چندان به معنای تا وقتی که می باشد.غمزه و نازهای با چشم و ابرو را کرشمه گویند. لطف همراه با عشوه گری ناز گفته می شود.منظور از سهی قدان ، راست قامتان زیبا روی می باشد.به جلوه آمدن ،یعنی زیبایی خود را نشان دادن است.به راه رفتن موزون و زیبا را ام گویند.منظور از سرو صنوبر ام ، کنایه از محبوبی است که همانند سروی که همانند درخت صنوبر است و در هنگام وزیدن باد صدای موزونی ایجاد می کند. حافظ می گوید زیبا رویان تا زمانی می توانند میدان داری کنند که محبوب اصلی خود نمایی نکرده است.به قول سعدی شما گلی هستید در گلستان که سایر گل ها همانند خار برای این گل هستند.قرآن کریم می فرماید که تجلی حق در جلوه و جمال مثل و مانند ندارد. حافظ می گوید تا وقتی عشوه و ناز زیباروبان راست قامت نمود و جلوه دارد که محبوب چون سرو همانند درخت صنوبر با حرکات موزنش خود نمایی نکرده است.همانند خورشید که با آمدنش تاریکی ها را از بین می برد و دیگر جایی برای خود نمایی ستارگان نمی گذارد. در حقیقت تا زمانی زیبایی های دنیوی امکان خود نمایی دارند و یدار دارد که زیبایی های معنوی خود را نشان نداده اند و ا لذت آنرا نبرده اید. ذکر رحمان الرحیم، حی و سبحان وکریم خالق کل وقدیم، بشنو از رب عظیم رستگار است در جهان، در دو عالم همزمان هر که آرد بر زبان، نام یزدان حکیم علی رجالی @alirejali
157278

بازگشت

اقبال لاهوری » زبور عجم ما از خدای گم شده ایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهی درون مرغان به های و هوست در نرگس آرمید که بیند جمال ما چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست آهی سحر گهی که زند در فراق ما بیرون و اندرون زبر و زیر و چار سوست هنگامه بست از پی دیدار خاکئی نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و ت در خاکدان ما گهر زند گم است این گوهری که گم شده مائیم یا که اوستمنبع: http://tanhayeaval. /
2370688

شی

طُرّه ای ز گیسوی غمبر شانه اشعارم سنگینی می کردتا که شب چشمانت،مرا به نوش لعل آن همه کرشمه و نازبخواند وآرایه ناب عشقتتاج منّت بیتی چند،از جنون دل شیدایَمبه سَرِ دیوان غزل، نهاد!"ترمه سلطانی هفشجانی"  
1527640

حکایت سرها وشانه ها

انحنای شانه های خسته امحکایت از وارونگی لبخند تقدیرم می کند..هیچگاه نخواستم به حساب دوستیشانه هایم را میزبان خستگی هایشان کنممن بی احساس نیستممن طوفان عنادو سر کشی نیستمفقط خواستم بگویمکه این شانه هابه سهم خودشانقصه ناگفته های ذهن صاحبشان را شنیده اندسرهای خسته رامیزبان مغموم مراد نیستعشق سرشار خوشی میخواهندچیزی که روح خموشمتمامش را به سبزی نگاهی فروختکه کرشمه اش،ارزش یدن نداشت .....!*ترمه سلطانی هفشجانی*
1215214

من ازآدمها ، حرف ها شنیدم که روی پای ، تو باید بیفتم ... خ

 من ازآدمها ، حرف ها شنیدم  که روی پای ، تو باید بیفتم خودت دیدی حدیثی ، من نگفتممن ازحالم به ، غیرازتو نگفتم چه رنگا رنگ آدمها ، یه جوریهمیشه تو ، همونی و، همونی همه رفتن ومیراند ، یه روزیتو که باهمه م ، می مونی همیشه میکنم عاشقت را ، اقرارهمین عشق شود ، تگراروتگرار من هرجا کُم شدم ، پیدام توکردیبه رویم تو آغوش ، بازکردی مگه میره ازیادغلام ، که هربارزمین خوردو ، گرفتی دستش وباز یکی مثل تورا دارم ، عاشق ومستیکی مثل خودت ، همتا نیست و نداری  غ..ر..آ  
1594799

سیاه مثل black afgano

سرشت ش ناز بود و ادا... اصلا خدا عشوه و کرشمه را افریده بود بعد آن را درون کالبدی دمیده بود... و حالا من کنار علم چهل چراغ حسین در حال ع انداختن می دیدمش... تکیه آشوب شد... دمام تند تر و محکم تر کوبیده می شد مثل قلب دمام زن... چای دارچین لبی را سوزاند مثل چاقویی که جای ترنج دستی را برید...زنجیری روی زمین افتاد و نگاهی از روی زمین کنده شد... آرام از کنارم گذشت و غرق لذت شدم از زیبایی نه اش... محرم به ناگهان سیاه شد از بوی عطرش...
712780

ردیف سه تار؛به روایت سعید هرمزی

در این پست،روایتی از ردیف را گوش می دهیم که به کوشش جناب مهدی کمالیان تهییه گشته است.آقای کمالیان،ردیف را با اجرای سعید هرمزی و یوسف فروتن ضبط کرده اند.(در آینده به بررسی ردیف فروتن نیز خواهیم پرداخت) پ.ن:این ردیف،فاقد دستگاه راست پنجگاه است.می توان گفت این روایت،گزیده ی ردیف و به نوعی ردیف کاربردی است. دستگاه شور درآمد اول رهاب-پنجه شعری کرشمه اوج نغمه1 نغمه2 زیرکش سلمک گلریز،حسینی عزّال،مجلس افروز چهارمضراب،شور پایین دسته درآمد،کرشمه،فرود گریلی آواز دشتی پیش درآمد درآمد،چهارمضراب اوج غم انگیز گیلکی،فرود آواز بیات ترک چهارمضراب درآمد،کرشمه جامه دران فِیلی،ش ته مثنوی رنگ آواز ابوعطا پیش درآمد درآمد سَیَخی بسته نگار چهار ،چهارمضراب حجار رنگ آواز افشاری پیش درآمد درآمد،کرشمه جامه دران،فرود قرایی رهاب عراق مثنوی،چهارمضراب رنگ دستگاه سه گاه چهارمضراب،درآمد زابل مویه مخالف،چهارمضراب،مغلوب،نغمه ی مغلوب مثنوی مخالف دستگاه نوا درآمد چهارمضراب کرشمه نغمه نهفت،چهارمضراب ضربی دستگاه همایون درآمد کاروانی(زنگ شتر) چکاوک چهارمضراب،بیداد بیداد کُت،نی داود لیلی مجنون باوی،چهارمضراب شوشتری بختیاری نوروز خارا،اوج،سوز و گداز آواز بیات اصفهان مقدمه،درآمد جامه دران بیات راجه اوج،چهارمضراب نغمه،چهارمضراب دستگاه چهارگاه چهارمضراب درآمد زنگوله،چهارمضراب زابل حصار مخالف مغلوب،نغمه ی مغلوب منصوری رجز رنگ شهرآشوب دستگاه ماهور درآمد ضربی کرشمه داد گشایش دلکش خسروانی دلکش،چهارمضراب خاوران عراق،کرشمه نهیب ضربی عراق
219815

ی اول: ماهور

"رفیق:(نگران به اطراف نگاه می کند) در کدامیک از عوالم خیال سیر می کنید؟ پایه های حکومت شما بر دوش مردمی است که به خدای واحد و احد ایمان دارند. اگر سر از معتقدات شما در بیاورند، خدای نخواسته، سر به عصیان و طغیان می دارند!یزید: جدی نیست عموجان! تو هم جدی نگیر.رفیق:(با استفهام و کلافه از این لحن) یعنی چه؟!یزید: مردمی که شان را بتوان چهارشنبه خواند، بی آن که هیچ گرد اعتراضی از گورشان برخیزد، مطمئن باش که کلماتی مثل طغین و عصیان در قرآنشان نیست." کرشمه ی خسروانی/سید مهدی شجاعی/ص22
1749698

نویسنده

من نویسنده حرفه ای نیستمهیچ تخصصی هم توی این زمینه ندارم ولی دوس داشتم نوشته هام یه سری کیفیت هایی رو داشته باشه که همه از خوندنشون لذت ببرنبعضی وقتا کپشن اینستا مینویسم و میدم یکی دو نفر بخوننوقتی میخونن خیلی به به و چه چه میکنن و میگن عالیه و خیلی خوبه و فلانولی راستشو بخوایین من باور نمیکنم حرفشونو چون به نظرم هنوز به اون سطح نرسیدم که بتونم خوب بنویسمنوشتن هم مثل هر کار دیگه ای هنر لازم دارهمث موسیقی نواختن که باید نوت ها رو بلد باشی و بدونی  چجوری ترکیب میشنمث عکاسی که باید قاب بندی درست و ارتباط رنگا رو بدونینوشتن هم همینجوریهبا کنار هم گذاشتن چیزا نمیشه الکی یه نویسنده ی خوب شدمیخام تلاش کنم کیفیت های لازم رو به دست بیارماگه منبع خوب سراغ دارین ممنون میشم بهم معرفی کنید ^__^
478902

اینفوگرافی اختصاصی:مقایسه محل به ثمر رسیدن گلهای استقلال و محل دریافت گلهای پرسپولیس

وبسایت رسمی برنامه نود - محل به ثمر رسیدن گلهای استقلال و دریافت گلهای پرسپولیس در قالب یک اینفو گرافی مقایسه شده است. 60610
1365769

گاه حوری لازم است ..

  بسمه تعالی شب که می آید ، برای چشم نوری لازم است یا برای صید آهویی ، صبوری لازم است بزم عیش دختران وقت را من دیده ام در میان پایکوبی ، شعر و شوری لازم است قدر همدیگر نمیدانیم در آغوش هم گاه گاهی بیقراری ، رنج دوری لازم است تازه فهمیدم برای دیدن معشوقه ام مثل یعقوب پیمبر چشم کوری لازم است عشق را قربانی امیال خود کردیم ما عاشق و معشوق را گاهی غروری لازم است ماهی سرخی که میخواهد تماشایی شود دلبرانه در تنگ بلوری لازم است زخم های تند از چشم غزالان دیده ام در جواب این کرشمه ، گاه حوری لازم است
189127

غزل...

به سر دویده ام این بار پای دلداری که بازشسته به خونم دو دست بیزاری تمام بخت من آن ست یک کرشمه او وفا کند به سرانجام این گران باری حدیث قند مکرر که گفته شیخ اجل سبب شود نسرایم سرود تکراری قسم به حرمت این شعر، نای گفتن نیست وگرنه تازه کنم وصف حال بیماری غزل غزل به غزالی رمیده می مانم که در نگاهِ پلنگی ست بعد بیداری شکفته ام به بهاری که ساده می آید ترانه سرکنم از این بهار هشیاری ز گلستان نگاری گزیده ام لب و لعل که دیگراز تو نشانی نمی دهد، باری ازین سراچه آوا و رنگ می خواهم بیاردم ز کرامت بدیل بی یاری قسم به خون غزل از قصیده می سازم من عاقبت رملی از مسمط ، اجباریمنبع: http://shomalestan. .. /
1493400

هنوزم دیر نیست...

نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل ها پاییز! اگه پاییز اینقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همه ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکیه داده خیره به روبرو! وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رو! بلند شو بریم تو حیاط! اگه نیای تنها میرما! یه چایی دیگه بریزم؟ از پنجره می بینمش وسط حیاط زردا و نارنجیا رو با پا هم میزنه، میخنده، میخونه: بگو دیوونه م، اما تو هم دیوونه هستی!

گلهای رنگا رنگازگروه کرشمه